چهارشنبه، شهریور ۱۸، ۱۴۰۵

روشنفکران ایران همچنان محکوم‌اند!

 

 

هدف جنبش مشروطه،  به عنوان نخستین و تنها جنبش مدرنیته در ایران،  «تغییر شیوة حکومت» و قرار دادن انسان در محور قوانین بود،   نه براندازی و تغییر افراد و نوع حکومت!  به همین دلیل نیز پس از پیروزی سپاهیان مشروطه،  ساختار سلطنت پا برجا ماند تا اینکه استعمار بریتانیا با کودتای سوم اسفند، ‌ کارگزارش را بجای پادشاه قاجار نشاند.   

 

دقیقاً شش ماه پس از کشتار جمعی دانش‌آموزان میناب،  و‌ همزمان با ورود رئیس‌جمهور چین به پایتخت قرقیزستان جهت شرکت در نشست شانگهای،  ارتش آمریکا با تهاجم نظامی به یک جشن ازدواج در روستای کوهستک «ابراز وجود» فرمود و بلافاصله بی‌بی‌سی برای سلب مسئولیت و توجیه خشونت،  و به ویژه جدا کردن حساب آمریکا از پادوهایش در ایران  دست به کار شد:

 

«ارتش آمریکا،  برخلاف سپاه پاسداران،  هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد»

منبع: بی‌بی‌سی،  مورخ 2 سپتامبر سالجاری 

نیازی نیست که بگوئیم علیرغم ادعای بی‌بی‌سی،  مدارک و اسناد فراوان نشان می‌دهد که  «کشتار غیرنظامیان» شیوة شناخته شدة‌ ارتش آمریکاست،  که از این مسیر اهداف مشخصی را دنبال می‌کند:  ارعاب،  تخریب،  و به ویژه تحمیل فضای سوگ و ماتم بر جامعه.   و البته با توجه به جایگاه والای بی‌بی‌سی در صف اول تازی‌های ‌تئوریکِ پاشنه‌آهنی‌‌های دو سوی آتلانتیک،   انتشار این قماش گزارش‌های ‌«حرفه‌ای‌نما»،   اگر نخواهیم بگوئیم «ضدحرفه‌ای» هیچ تعجبی ندارد.   وظیفة‌ بی‌بی‌سی پاسداری از منافع استعماری لندن و واشنگتن است،  نه آگاه کردن ایرانیان!

 

در هرحال قرار شده پنتاگون در مورد بمباران یا موشک‌باران جشن ازدواج در کوهستک «تحقیق» کند؛  همانطورکه در مورد کشتار جمعی دانش‌آموزان میناب هم «تحقیقات فراوان»  کرد،  و پس از اینکه در انتساب جنایت‌اش به اسرائیل ناکام ماند،  از زبان یکی از خاله‌شلخته‌های بینی ‌بریده،  سیلیکونی و ساکن فرنگ‌ستان به جهانیان اعلام فرمودکه کشتار دانش‌آموزان میناب «تقصیر جمهوری اسلامی بوده!»   مسلماً یکی دیگر از همین نوع خاله‌شلخته‌های فرنگی‌مآب،  پس از سپری شدن 180 روز،  «نتیجۀ تحقیقات پنتاگون» را به شرح زیر به اطلاع جهانیان خواهد رساند:

 

«جمهوری اسلامی عمداً از برگزاری جشن ازدواج در مسیر موشک‌های آمریکا در روستای کوهستک ممانعت نکرد تا پرستیژ ارتش آمریکا را مخدوش نماید.»

 

«جونم براتون بگه»،  ملت ایران از سه جبهه مورد تهاجم قرار گرفته،  حکومت ملایان،  اربابان آمریکائی‌اش،   و به ویژه ایرانی‌نمایان ساکن فرنگ!   این جماعت درنده که با ادعای حقوق بشر به میدان آمده،  ‌90 میلیون ایرانی را «دشمن» جلوه می‌دهد،   تا بتواند از کشتار جمعی غیرنظامیان،  ویرانی مناطق مسکونی،   مراکز آموزشی و درمانی،  تخریب زیرساخت‌ها و بناهای تاریخی «تصویر دلپذیر» ارائه دهد،   و به عوام بباوراند که بمب‌های «هوشمند» جنگ‌فروشان،  برای برقراری دمکراسی بر سر ایرانیان فرومی‌ریزد!

 

به عبارت دیگر،  در قاموس بدوی‌های فرنگی‌مآب،  تخریب بناهای تاریخی کشورمان، آوارگی ایرانیان در داخل مرزها،  گسترش فقر و بیکاری و به ویژه ارعاب جمع و تحمیل فضای ماتم و سوگ بر جامعه،  راه را برای استقرار دمکراسی در ایران هموار خواهد ساخت!   دلیل هم روشن است؛   اینان با همین ترفند،  «دمکراسی» را به عنوان «شیوۀ ‌حکومت» از جایگاه واقعی‌ اجتماعی‌اش ـ  حاکمیت قوانین انسان‌محور بر جامعه ـ  اخراج می‌کنند تا بتوانند با تهی کردن دمکراسی از معنا ومفهوم،‌  آن را با «شعار» در ترادف قرار ‌د‌هند.   هنگامی که دمکراسی از معنای واقعی‌اش تهی شد، می‌توان آن را برای ایجاد دوقطبی‌های نیز کاذب مورد بهره‌برداری قرار داد:  

 

«[...] با شعار دمکراسی نمی‌توان کشور را اداره کرد [...]»

منبع: گویانیوز،  مورخ 4 سپتامبر 2026

 

البته بدیهی است که با شعار نمی‌توان یک کشور را اداره کرد، ‌ ولی اشکال این رأس «تازی تئوریک» که چنین ادعای سرشار از نبوغی مطرح کرده،  این است که نمی‌داند،  یا اینکه اجازه ندارد بداند که «دمکراسی» در هر حال شعار نیست؛   «شیوة حقوقی» حکومت بر جامعه است که بر پایة‌ «حق حقوقی انسان» ـ ‌  خارج از عرصة تعلقات و تعصبات ـ استوار شده،  و به عنوان نمونه،   برخلاف ادیان ابراهیمی،  زن را «تحت قیمومت مرد» قرار نمی‌دهد؛‌  حق خرید و فروش فرزند را از والدین سلب می‌کند و ...  در نتیجه دمکراسی نمی‌تواند با انواع چماقدار و چپ‌نما و امثال احمد شاملوها و همپالکی‌ها و هواداران نابغه‌اش هماهنگی داشته باشد!         

 

خلاصه در فواید لگدپرانی به دمکراسی،  هر چه بگوئیم کم گفته‌ایم.   از شما چه پنهان،   حتی «هوش مصنوعی» هم که هر دو روز یک‌بار به بهانة «تأمین امنیت»،  توئیتر ناهید رکسان را از پاسخگوئی و لایک زدن محروم می‌کند،   بر همین اساس ـ  گسترش نادانی و ترادف کلی ـ  برنامه‌ریزی شده!   این «ماشین مدعی تفکر» نیز حکومت مدعی تقدس الهی را با حکومت استبدادی در ترادف می‌گذارد!  به این ترتیب به سادگی «جرم حقوقی» با منهیات دینی ـ  گناه  ـ  مترادف می‌شود.  و این ترادف کلی به «تازی‌های تئوریک» امکان می‌دهد با اخراج حکومت ‌بدوی ملایان در ایران از جایگاه واقعی‌اش،   یعنی از جایگاه یک حکومت قرون‌وسطائی،  بدوی و دست‌نشاندة آنگلو‌ساکسون‌ها،  آن را در بسته‌بندی «حکومت‌‌های اقتدارگرا» به مخاطب بفروشند.  و با این ترفند در ارتباط اندام‌وار استعمارگر آنگلو‌ساکسون با کارگزار شیعی‌اش در ایران گسست ایجاد کنند:

 

«کشوری که به دست یک شبح اداره می‌شود [...]‌ این الگو مختص ایران نیست؛  نظام‌های اقتدارگرا [...]»

منبع:  گویا نیوز، ‌ مورخ 7 سپتامبر 2026

 

بله همه بدانند «یک شبح»کشور ایران را اداره می‌کند؛  و در این کشور،  نه استعمار آنگلو‌ساکسون حضور «امنیتی ـ نظامی»  دارد،  نه چماقدارانش!  شاید به همین دلیل یک «تازی تئوریک»،  به نقل از یک «تازی تئوریک» دیگر،  از دستگاه کودتائی پهلوی تصویر سوسیال‌دمکرات و صاحب اختیار ارائه می‌دهد:   

 

«[...]‌ دولتی سازی کامل آموزش،  توقف خصوصی‌سازی،  یک‌سان‌سازی آموزش در سراسر کشور، ‌ ساختن مدارس،  تحصیل اجباری،  واکسیناسیون،  ایجاد سازمان‌های حمایتی برای مادران و کودکان [...] ایجاد وزارت بهداری [...]»     

منبع: گویانیوز، مورخ 6 سپتامبر سالجاری   

 

البته ایشان آخوندنوازی و تأسیس حوزۀ علمیه قم،   ترور میرزادة عشقی،  سرکوب و قلع و قمع روشنفکران و نویسندگان و شعرای مشروطه‌طلب،  تعطیلی رسانه‌ها و احزاب،  ایجاد نخستین موج مهاجرت گستردة ایرانیان پس از حملة  اعراب،  و ممانعت از فعالیت‌ سازمان‌های زنان،  و...  و به ویژه استقبال از مستشاران نظامی آلمان نازی در خاک ایران،  همزمان با اعلام بی‌طرفی در جنگ دوم جهانی را نیز بخشی از همین «سوسیال دمکراسی» می‌دانند که ما از آن بی‌اطلاع بوده‌ایم!   همانطورکه مشاهده می‌کنیم،  «تازی تئوریک» با ارائۀ تصویر دلپذیر از دستگاه کودتائی پهلوی،   در واقع  «بهشت» را به عوام می‌فروشد؛   همان کاری که در قرون‌وسطی کشیش‌های کاتولیک می‌کردند.   از اینرو هم‌صدائی بوق سازمان تبلیغات اسلامی با این تبلیغات ابله‌فریب هیچ تعجبی ندارد!   شیپور سازمان کذا چنین القاء می‌کندکه «به یاد آوردن شرایط گذشته»،  جهت ساختن آیندة بهتر،   به مردم انگیزه و آرمان می‌دهد:

 

«[...] ‌مردم به تدریج به یاد می‌آورند که زمانی شرایط دیگری داشته‌اند و همین یادآوری، آرمان و انگیزه‌ای برای تلاش جهت ساختن آینده‌ای بهتر در آنها ایجاد می‌کند.»

 منبع: مهرنیوز،  مورخ 7 سپتامبر2026‌

 

به عبارت دیگر،   با مطالعة اثرگران‌سنگ  «سقوط بهشت»،   گوسفندالله دو اصل اساسی را باور می‌کند.  نخست اینکه شرایط فجیع ملت ایران در زمان حال،  تداوم منطقی استعمار آنگلوساکسون از طریق حکومت لات و آخوند نیست،   و هیچ ارتباطی با «بهشت ساقط شده پهلوی» ندارد!  دیگر آنکه،   برای ساختن آیندة بهتر،  هیچ لزومی ندارد به حضور استعمار در ایران ـ  فساد سازمان‌یافتة مالی و اداری و شبکة سرکوب نظامی ـ  پایان داده شود!  کافی است گوسفند‌الله حضور استعمار را فراموش کند؛  گذشته ـ  مشخص نیست کدام گذشته ـ  را به یاد آورد تا «آرمان و انگیزه» داشته باشد! 

 

البته سازمان تبلیغات اسلامی،  کهن‌ترین تازی تئوریک استعمار در ایران است،  و وظیفة الهی‌اش ـ  توجیه خشونت، ‌ تحمیق ایرانیان و پنهان کردن دست استعمار ـ  را خیلی خوب می‌شناسد.  پس برویم به سراغ دیگر تازی‌های تئوریک در بلاد فرنگ که از خود تصویر مخالف حکومت ملایان ارائه می‌دهند،   ولی در واقع به بربریت استعمار و بدویت استبداد ارادت عمیق دارند!   مطلب را با سایت ایران اینترناشنال ادامه می‌دهیم.                 

 

اینجا یک تازی تئوریک نورسیده داریم که به احترام ارباب آنگلوساکسون و حکومت آخوند پدوفیل و برده فروش،  «شهروند» را در حکومت بدوی ملایان ایران رویت می‌کند،  و البته از زبان رضا پهلوی می‌گوید:

 

«حکومت ایران به شهروندانش اعلان جنگ داده»  

منبع:  اینترناشنال،  مورخ 24 ژانویه 2026

 

به عبارت دیگر کارفرمایان ایران اینترناشنال چنین القاء می‌کنند که  در مرداب فاشیسم،  آنهم از نوع استعماری‌ و دینی‌اش،  دمکراسی حاکم شده،  در نتیجه «شهروند» در این مرداب وجود دارد!   بله تازی‌های تئوریک هرکدام وظیفه‌ای دارند،   ولی همگی اهداف مشخصی دنبال می‌کنند: تحریف تاریخ،   تلطیف خشونت،  پنهان کردن دست استعمار در ایران،  تخریب مفاخر فرهنگی،  تشویق گله‌سازی،  و به ویژه «تخریب روشنفکر.»            

 

حدود 8 سال پس از کودتای 19 اوت 1953،   و پیش از به اجراء درآمدن طرح اوپوزیسیون‌سازی سازمان سیا،   یعنی تبدیل آخوند جیره‌خوار دربار به رهبر اوپوزیسیون،  و خلق گروه‌های مخالف‌نما از قماش مجاهدین خلق و... ـ   انتشار مقالة تاریخی دکتر مصطفی رحیمی،  تحت عنوان «روشنفکران ایران محکومند» در هفته‌نامة‌ «فردوسی» چنان بازتابی در فضای فرهنگی آن زمان داشت که نه تنها مصطفی رحیمی تا پایان دوران پهلوی ممنوع القلم شد که مجلة فردوسی هم در لیست سیاه ساواک آریامهر قرار گرفت!

 

در مرحلة بعد،  مخالفت مصطفی رحیمی با هجوم تانک‌های شوروی به پراگ،  باعث شد او در لیست سیاه «داس‌الله» و دیگر داس‌وچکش‌فروشان نیز قرار گیرد.  مشتاقان آشنائی با نبوغ داس‌الله می‌توانند به یادداشت حسن شایگان،   تحت عنوان «در سوگ مصطفی رحیمی» مراجعه فرمایند.  در اینصورت خواهند توانست با مطالعة مطالب سرشار از نبوغی که با هدف ارائة تصویر «طرفدار ژان پل سارتر»،  از مصطفی رحیمی سر هم شده،  حسابی تفریح کنند،   بدون آنکه از سکوت بی‌بی‌سی و رادیوفردا و ... و «من‌وتو» و شرکاء در اینمورد متعجب شوند.

 

همانطورکه گفتیم این نوع سایت‌های فارسی زبان،  مرکز تجمع تازی‌های تئوریک استعمارند،  «وظائف الهی»‌ دارند.   به همین دلیل نیز بی‌بی‌سی،  در مقام نخستین تازی‌ تئوریک،   از طریق ایجاد ترادف میان «تعبد و تفکر»،  روشنفکری ایران را مورد تهاجم قرار داد!

 

بله بی‌بی‌سی بودکه ترکیب پوچ و متناقض «روشنفکر دینی» را به میانة ‌میدان انداخت تا منبع الهام دیگر تازی‌های تئوریک باشد.   بلافاصله «فارین‌پالیسی» نیز در سال 2009،   روشنفکر را در جبین دو چماقدارِ  متقلب و ایران‌ستیز ـ  حسین حاج فرج دباغ و کشتزار میرحسین موسوی ـ  رویت کرد.      

 

و اشتباه نکنیم،   برخلاف تصور عوام،   «تازی تئوریک» هیچ ارتباطی با «لات و اوباش» ندارد؛   به هتاکی و فحاشی و لیچارگوئی،  یا بهتر بگوئیم به زبان ابتذال و خشونت لات و آخوند متوسل نمی‌شود!   تازی کذا،‌  با ظاهر آراسته،  در کمال ادب و نزاکت و فروتنی، دست به تخریب روشنفکر،  مدرنیته و انسان می‌زند.  زمانی که عباس میلانی ادعا می‌کند «هویدا روشنفکر بود»،  در واقع به روشنفکر لجن‌پراکنی می‌کند.   اتفاقاً مصطفی رحیمی در واکنش به شیرین‌زبانی‌های میلانی،  به اطلاع این تازی نابغه رساند که «کتاب خواندن فقط بر کتاب خواندن دلالت دارد؛   نشان روشنفکری نیست.»  ولی برای دریافت گسترة تهاجم امثال میلانی به روشنفکر،  می‌باید بدانیم امیرعباس هویدا،  که بود و چه‌ها کرد؟!

 

امیر عباس هویدا نوچۀ یکی از بنیانگزاران دولت پربرکت «آریامهر»،  عبدالله انتظام بود که از «برکت» ترور حسنعلی منصور،  و قحط‌الرجال دوران شاهنشاه آریامهر، ‌ به پست نخست وزیری دست یافت.  خوش‌خدمتی‌های وی چنان مورد عنایت محافل خارجی و داخلی قرار گرفت که توانست 13 سال در این مقام باقی بماند!   در دوران هویدا بود که سرکوب سازمان‌یافتۀ رسانه‌ها در دستور کار دولت قرار گرفت و انتشار حدود 50 رسانه،  از جمله «فردوسی، تهران‌مصور،  و ... و نهایت امر هفته نامة فکاهی «توفیق» ممنوع شد!  در عوض نوچة عبدالله انتظام در امر مقدس مسجد‌سازی و حسینیه‌بازی و میدان‌دادن به انواع آخوند ـ  به ویژه آخوند‌های فکل‌کراواتی از قماش شریعتی،  تخصصی چشم‌گیر داشت.   تلویزیون دولتی را هم به عرصة تاخت‌وتاز انواع آخوندهای مادینه از قماش هایده و مهستی تبدیل کردند تا به قول خودشان «با خدا گپ ‌زنند!»‌  و به ویژه از ایشان بپرسند که از کرة زمین چقدر پشت قباله افلاکیان انداخته:

 

«دارم سئوالی ای خدا

این آشنا با فکر ما

[...]

چون می‌نوشتی این سرنوشت ما خاکیان را

قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکیان را

[...]»

 

بین خودمان بماند،  شاید اصلاً این ابیات شکمی،   بندتنبانی و مناجاتی،   که رایحۀ تعفن منجلاب تقدس و تعلقات پوسیدۀ قرون‌وسطائی‌اش مشام را می‌آزارد،  توسط سازمان سیا سر هم شده باشد،   شاید هم محفل ایلان ماسک آن‌ها را سرهم کرده!   در هر حال به نظر می‌رسد سرایندة ترانۀ کذا که «سهم افلاکیان» را از کرة زمین می‌طلبد،  وکیل مدافع جماعت زمین‌خوار باشد!   خلاصه دردسرتان ندهم،   در دوران سیاه صدارت هویدا،   ابتذال، ‌ به ارزش گذاردن آداب و رسوم و باورهای عامیانه،  و خصوصاً آخوندنوازی بی‌داد می‌کرد،  و هویدا، عامل اصلی ایجاد چنین شرایطی در قاموس کارفرمایان عباس میلانی، روشنفکر به شمار می‌رفت!  حال نگاهی بیاندازیم به تحرکات سرشار از نبوغ دیگر تازی‌های تئوریک جهت تحریف تاریخ و تخریب انسان‌محوری در ایران.

 

در این عرصه می‌باید به نوشیعی‌ها و فمینیست‌های جمکران نگاهی بیاندازیم که جنبش‌های زنان ایالات‌متحد را به عربده‌جوئی‌های ضداجتماعی «قره‌العین» وصله کرده‌،   و نتیجه گرفته‌اند که برتری‌طلبان نوشیعی،   همچون زنان آمریکا خواهان برابری حقوق زن و مرد بوده‌اند!   خلاصه بگوئیم،   این تازی‌های تئوریک نفرت‌پراکنی و برتری‌طلبی و ضدیت با اجتماع را «بیداری» می‌خوانند و با تحولات اجتماعی در ایالات‌متحد در ترادف می‌گذارند: 

 

«[...]‌در سنکا فالز،  این بیداری در قالب زبان حقوق مدنی و اصلاحات اجتماعی بیان شد.  در بدشت، این تحول در قالب نمادهای روحانی و تجدید دینی جلوه یافت.  یکی در چارچوب اندیشه‌های دموکراتیک و اصلاحات سیاسی مطرح شد و دیگری در بستر یک حرکت معنوی و دینی عمیق»

منبع: گویانیوز،‌ مورخ 11 مارس 2026

 

دردسرتان ندهم،  برای لگدپرانی به ملت ایران و به ارزش گذاردن تحجر و توحش،  یا بهتر بگوئیم،  برای «آگاه کردن» جهانیان از ارزش‌های والای اسلام و استعمار،   یعنی «انسان ستیزی،  بی‌وطنی،  تخریب و تحمیق و توحش و پوچ‌سازی مفاهیم،  و به ویژه تبلیغات رسانه‌ای» قلادة همۀ تازی‌های تئوریک را رها کرده‌اند تا با تکیه بر بی‌بی‌گوزک «قره‌العین»،   خشونت، ‌ تجاوز،  جنایت و منهیات آخوند و ضدیت با اجتماع را به ارزش بگذارند.  «کار» نهایت‌امر به اینجا رسیده که «مادام» قره‌العین هم «روشنفکر مذهبی» بوده‌اند!   

 

اخیراً هم شاهدیم که «پروفسور» مسعود نقره‌کار پروانه فروهر و فرخ‌رو پارسا و طلعت بصاری را از کارگاه روشنفکرسازی‌شان بیرون کشیده‌اند.   به ادعای ایشان،  پروانه فروهر روشنفکر بوده،  چرا که در جبهة ملی عضویت داشته،   دانشگاه را با عرصة تبلیغ گرایش محفلی‌اش اشتباه گرفته،  و دخترش هم ادعا کرده از اعدام فرخ‌رو پارسا متأسف شده و گریسته!  دلائل از این مستحکم‌تر چه می‌خواستید؟   در این راستا،   شاید فرخ رو پارسا هم «روشنفکری» را از امیرعباس هویدا واگرفته باشد!   حال ببینیم دلیل روشنفکری «طلعت بصاری» چیست؟  وی با تأئید پدرش هرگز چادر بر سرنکرده،  تحصیلات دانشگاهی داشته، و  از آنجا که بهائی بوده، ناچار شده پس از کودتای ژنرال هویزر در ایران،   از کشور خارج شود!  به مینا اسدی هم گفته که علاقة‌ خاصی به قره‌العین داشته!         

 

یادآور شویم «پرفسور» نقره‌کار از مدافعان هذیان‌گوئی‌های احمدشاملو، و از جمله طرفداران دکان محمد ملکی و بساط چهارده معصوم بودند که برای مخالفان گله‌سازی چماق تکفیر بلند کردند.   در نتیجه باید بپذیریم که ایشان در رشتة حمایت از «گله سازی» تخصص گرفته‌اند!   حال پروفسور را در کنار اجساد سه روشنفکری که از خُم رنگرزی بیرون کشیده‌اند،  رها می‌کنیم و می‌رویم به سراغ یک تازی تئوریک خیلی خیلی باهوش و زرنگ و نابغه که به بهانة انتقاد از باغ وحش ایدئولوژیک سازمان سیا ـ  باند رجوی ـ  جنبش مشروطه را از جایگاه واقعی تاریخی و اجتماعی‌اش خارج کرده تا بتواند،  پایه و اساس آن یعنی «انتخاب شیوة حکومت» را با «انتخاب نوع حکومت توسط مردم» جایگزین نماید؛  شیوة‌ حکومت را به «زرورق دمکراسی» تشبیه کند و این شامورتی را به عنوان «احقاق واقعی حقوق مردم» به ارزش بگذارد:                

  

«[...] آیندۀ ایران متعلق به ایرانیان است؛  اگر مردم رضا پهلوی را انتخاب کردند،  انتخاب‌شان محترم است؛  ‌اگر انتخابش نکردند،  باز هم محترم است.  اگر جمهوری خواستند، جمهوری؛‌ اگر پادشاهی خواستند، پادشاهی؛  و اگر گزینه دیگری خواستند،  همان.   این یعنی احقاق واقعی حقوق مردم»

منبع: گویانیوز،   مورخ سپتامبر 2026 

 

جسارتاً حضور کارفرمایان این سر تازی زرنگ و پشت‌هم‌انداز که پشت «رأی مردم» پنهان شده به چند نکته اشاره کنیم.   نخست اینکه رأی مردم فقط در یک دمکراسی،   یعنی در همان «زرورق» ارزش دارد!   فقط در همین «زرورق» است که برخلاف دوران پهلوی و خمینی،   «مردم» حق ندارند برای یک گروه تبه‌کار جهت طرد و سرکوب و کشتار و تاراج هم میهنان‌شان،  ‌کسب مشروعیت کنند!   بله،   این «زرورق» همان حاکمیت قوانین انسان‌محور بر جامعه،   یعنی «شیوة حکومت» است که در برابر نفرت، ‌ خشونت و توحش و اوباش‌گری و برتری‌طلبی می‌ایستد،  ‌ و باید اذعان کنیم که «زرورق» کذا غیر قابل فرسایش است!

 

در نتیجه اگر در شرایطی که کشور در آن قرار گرفته،   «مردم» رضا پهلوی را انتخاب کردند،  یعنی کسی را انتخاب کردند که رسماً از تهاجم نظامی بیگانه به ایران حمایت کرده؛‌  خیزش «زن، زندگی، آزادی» را به لجن آلوده؛   و کشور ایران را با معبد در ترادف قرار داده،  انتخاب‌شان به هیچ عنوان «محترم» نیست!   

 

اگر مردم «جمهور» را انتخاب کردند،   باز هم انتخاب‌شان محترم نیست؛  ‌ جمهور،  بر دمکراسی دلالت ندارد،  بر نوع حکومت دلالت دارد‍!   نهایت امر اگر «مردم» گزینة دیگری خواستند،   باز هم انتخاب‌شان محترم نیست!  از دوران مظفرالدین شاه قاجار،  ایرانیان برای «تغییر شیوة حکومت» بپا خواستند،  تا با قرار دادن انسان در محور قوانین،  خود را از یوغ بربریت استعمار و بدویت استبداد آزاد کنند.  امروز هم که استبداد بدوی،   ‌به دلیل فرسایش بربریت استعمار تضعیف شده،‌   راه،  همان راه مشروطه‌خواهان است:   تغییر شیوة حکومت، جهت قرار دادن «انسان» در محور قوانین، به عبارت ساده‌تر،  «قانون بجای شریعت.»

 

گر قضا افکند ما را در عذاب

کی رود آن طبع و خوی مستطاب

مثنوی معنوی،  دفتر پنجم  

 

به مناسبت هشتادمین سالگرد نگارش رمان «توپ مرواری»،  اثر صادق هدایت که هرگز مجوز انتشار دریافت نکرد،  و فقط در دوران صدارت شاپور بختیار به صورت زیرزمینی منتشر شد.  تا اینکه در سال 1397،   به کوشش  قاسم قره‌داغی،  نسخۀ صوتی و متن آن توسط «آوای بوف» انتشار یافت.