نوروز جمشیدی و کفتاران توحیدی!
نوروز ، نوروز
و ... و باز هم نوروز!
نوروز را ما در
هر شرایطی جشن گرفتهایم. برپائی جشن
نوروز تأکیدی است بر هویت ما، به عنوان ایرانی. و این
امر هیچ ارتباطی با شرایط درونی ـ شادی و غم ـ و با شرایط برونی ـ سرما و گرما و جنگ و غیره ـ
ندارد.
چرا که نوروز به اسطورههای اقوام ایرانی ارجاع میدهد، و این اسطورهها، همچون دیگر اسطورهها با واقعیت زمان و مکان بیگانهاند.
اگر شاد
باشیم، نوروز را با دلخوش جشن میگیریم؛ هم غمگین
باشیم، آئینهای نوروزی را به دست غم رها
نخواهیم کرد. نوروز،
دینی و بومی و خانوادگی و قبیلهای نیست؛
«انسانی» است. در نتیجه مانند تمامی پدیدههای انسانی، با نمادهای سکون و سلطه ـ بدویت اسلام و بربریت استعمار ـ در تقابل قرار خواهد گرفت.
طی دوران
آریامهر، رادیو ایران، نوروز را تحت عنوان فرارسیدن سال نو با «یا مقلب
القلوب و...» آغاز میکرد، سپس اعلیحضرت
«عید سعید باستانی» را تبریک میگفتند. ناگفته
نماند که شاهالله به احترام اشغالگر عرب،
یک جلد قرآن نیز به سفرة هفتسین
افزوده بود، و با این عمل هر سال لگدی
نثار نوروز میکرد.
طی 47 سالی که
از استقرار حکومت طاعون در ایران میگذرد، هرگاه نوروز با میعادهای روضه و زوزة امت تقارن
زمانی یافته، رضا پهلوی و مادرش هم به احترام دین مبین جسدی
به دندان گرفتند و بساط گریه و زاری پهن کردند. امسال
که ایران مورد تجاوز نظامی آمریکا و
اسرائیل قرار گرفته، از قضای روزگار پیام مجتبی خامنهای یا همان
طاعونزاده به مناسبت «سال جدید» با همان «یامقلب القلوب» کذا آغاز شده! البته خزیدن طاعونزاده به سوی خاندان جلیل «پسروی»
به این مختصر محدود نمانده!
همانطورکه
دستگاه پهلوی به فاکستان ارادت میورزید، طاعونزاده هم به فاکستان ابراز ارادت کرده و از
همزاد اسرائیل که اخیراً به قطعنامة ضدایرانی نیز رأی مثبت داده، به عنوان کشور «دوست و برادر» یاد میکند؛ دُمی
هم برای ترکیه میجنباند. چرا که این کشور
رسماً در جنگ آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران شرکت فعال دارد، هر چند دولت خودفروختهاش «اعلام بیطرفی» میکند. بله، دقیقاً
همانطور که دستگاه پهلوی اول ضمن استقبال از حضور مستشاران نظامی آلمان نازی، اعلام
بیطرفی میکرد. خلاصه بگوئیم حکومت آخوند،
تداوم منطقی دستگاه کودتائی پهلوی است!
دستگاهیکه کارش
را با تأسیس حوزة علمیه قم، سانسور آثار مفاخر فرهنگی ایران، و ترور و سرکوب نویسندگان و شعرای مشروطهخواه
آغاز کرد و در میانمدت موفق شد آخوند پدوفیل و برده فروش را به اوپوزیسیون خودش
تبدیل نماید. اینک وغوغساحابهای استعمار و در رأسشان
ایندیپندنت بریتانیا، تلاش میکنند این
دستگاه ضدایرانی را به عنوان پادشاهی مشروطه به عوامالناس حقنه کنند. حال
آنکه کشاندن ارتش بیگانه به خاک ایران ـ ابتدا ارتش آلمان نازی و سپس ارتش آمریکا ـ تبدیل ایرانی به آواره و مهاجر، فروپاشانی طبقاتی، تبدیل پوشش زن به ابزار سیاستگزاری، ترور شاعر و نویسنده و برگزاری رفراندوم، و... و به ویژه تخریب آثار تاریخی در قانون
اساسی مشروطه پیشبینی نشده بود!
یادآور شویم
در دوران هویدا بود که به بهانة ساختن «تئاتر شهر»، کافۀ شهرداری را تخریب
کردند! و در تداوم راه نورانی پهلوی بود که به محض استقرار حکومت طاعون، تئاتر شیروخورشید را ویران کردند تا به جایش
«مصلی» بسازند و بدویت را گسترش دهند.
و شاهدیم
که 47 سال مصلیسازی نتایج درخشانی به بار
آورده. از یک سو تهاجم آمریکا و اسرائیل
به خاک ایران مورد استقبال خاندان جلیل «جذام»، مدعیان میهندوستی قرار گرفته، و از سوی دیگر طاعونزاده در دومین پیامش از
متجاوزان ترک و فاکستانی به عنوان دوست و برادر یاد میکند و ... و ضمن روضه و
زوزه برای پدرش، حذف دو تن از بلندپایهترین مقامات حکومت ـ علی
لاریجانی و اسمعیل خطیب ـ را به سکوت
برگزار مینماید!
ترور ایندو را
به حساب اسرائیل گذاشتهاند، باشد تا بادی
هم در بادبان پارة «بیبی» بیاندازند، و به قول معروف پیزی افندی را رستم صولت
جلوه دهند. حال آنکه علی لاریجانی و اسمعیل خطیب، مهرههای
سیاست استعمار بودند، و این نوع مهرهها همیشه قابل جایگزینیاند. در دوران جنگ سرد، این
مهرهها به آمریکا و اروپا میرفتند و از آنان به عنوان خائن و مزدور و دزد و غیره
یاد میشد، اینک سیاست استعمار تغییرکرده، از
مزدورانش «شهید» میسازد.
به عنوان
نمونه اسمعیل خطیب، ویراست «اسلامی» پرویز ثابتی بود. اگر ثابتی به دلیل خدمات ارزندهاش با دلارهای مسروقه
به فلوریدا گریخت، خطیب هم به دلیل ارائه همین
قماش «خدمات» به موساد و سیا، رخصت یافت
تا در جایگاه «شهید» قرار گیرد. به همچنین است در مورد علی لاریجانی که دخترش را
برای دلالی و پولشوئی به آمریکا ارسال کرده،
و خودش «شهید» شده و میباید مورد
احترام گوسفندالله قرار گیرد، در شرایطی که دخترش همچنان در آمریکا به پولشوئی
و دلالی برای حکومت ملایان ادامه میدهد! و اما مهمترین نتیجة 47 سال مصلیسازی، تقلیل ملت ایران به چند گروه چماقدار و اسلامپرست
و تجزیه طلب و شیفتة غرب است که وجه مشترکشان حمایت از تجاوز نظامی به خاک ایران
و «سیاسی کردن آئینهای ایرانیان» است.
در این راستا، باند
رجوی که اخیراً در استکهلم، تحت نظارت
آمریکا، به تجزیهطلبان کُرد پیوسته، از پَر
لچک مریم یک «نوروز واقعی» بیرون کشیده. رضا پهلوی نیز که نوروز و چهارشنبه سوری را با احکام
توحش دین مبین اشتباه گرفته، روزی سه نوبت
بالای منبر میرود و برای «مردم» تعیین
تکلیف میکند که چگونه این مراسم را برگزار کنند،
و به ویژه شب جمعه «زیارت گورستان»
را فراموش نکنند!
بیانات آخوندی
و گورستان پرستانۀ کینگ جذام ثالث مورد تأئید «گروک» ـ هوش مصنوعی
گوگل ـ هم قرار گرفته. پس «گروک» را به مطالعة تاریخ و فرهنگ ایران
فراخواندیم تا از فقر فرهنگی برون آید و دریابد که جشنهای ایرانیان از جمله نوروز
جمشیدی، سیاسی و دینی و ایدئولوژیک نیست، و هر کس بخواهد آنها را برگزار میکند.
ولی بهوش باشیم!
نوروز جهانی نیست؛ نوروز، جشن آغاز بهار نیست؛ نوروز، برخاسته از اسطورههای ساکنان «فلات بلند» است. این اسطورهها هستند، این افسانههای تاریخگریز که آغاز «حیات فرهنگی»
یا جهانبینی جمعی از انسانها را در یک مکان مشخص جغرافیائی بازتاب میدهند. و برای ساکنان فلات بلند، نوروز
جشن «بینشان افسانة آغازها» است. با تکیه
بر چنین جایگاه مستحکمی است که نوروز بر راهزنان مقدونی، تاراجگران تازی، مهاجمان ترک و مغول، و خصوصاً بر کودتاهای پیاپی استعمار غرب طی سدۀ اخیر، پیوسته پیروز بوده!
نوروزتان پیروز باد.


<< بازگشت