دکترین بمب و رفراندوم!
کازینونژاد، رئیس جمهور ایالات متحد و بیبی، رئیس ابدمدت دولت اسرائیل، جهت خروج از بحرانهای داخلی، و تحمیل بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برکشورهای منطقه، و خصوصاً به ارزش گذاردن آخوند جنایتکار و
سرکوبگر سنگ تمام گذاشتند. طرح «ذکاوتمندانۀ»
ایندو نابعۀ جهان سیاست، مذاکرات هستهای را به فرصتی طلائی تبدیل کرد
برای زمان خریدن و تدارک امکانات کافی جهت تهاجم نظامی به خاک ایران!
این تهاجم وحشیانه علاوه بر کشتار جمعی
دانشآموزان یک دبستان در میناب ـ کشتاری که با خفقان و توجیه و یا تکذیب رسانههای
غرب توأم شد ـ زمینة مناسبی جهت عربدهجوئی
گروههای جهادی در «فاکستان» و کشمیر و عراق و ... فراهم آورد، و توانست کل منطقه را در بحران، و کشاکش تروریستی و نظامی فرو اندازد، و از
همه مهمتر، صورتک بیمار و فرتوت پاشنهآهنیها
ـ علی خامنهای ـ را در جایگاه والای
«شهید جهان اسلام» بنشاند. «جایگاهی» که حتی خمینی هم نتوانسته بود به آن دست یابد!
دردسرتان ندهم؛ رقص و پایکوبی
اراذل و اوباش برای قتل علی خامنهای و تهاجم نظامی به خاک ایران، حکایت مثنوی
را اتداعی میکند و مرگ فجیع خاتون را، به
دلیل نادیده گرفتن نقش سرنوشتساز «کدو!»
جونم براتون بگه! اگر علی
خامنهای در دادگاهی ذیصلاح محاکمه میشد، این خطر وجود داشت که جهانیان در جریان ارتباط
انداموار وی با دستگاه حاکمۀ آمریکا و رعایای اروپائیاش قرار گیرند؛ پرستیژ
پاشنهآهنیهای دوسوی آتلانتیک و دمکراسیهای
حقوقبشریشان حسابی بر باد میرفت! در
صورتی که کشته شدن علیخامنهای، هم از
اربابانش تصویر واژگون و ابلهفریب «مخالفان اسلامگرائی» ارائه میدهد، و هم از صورتکشان علی خامنهای که در مخیلۀ عوامالناس تبدیل
میشود به «اسوۀ مقاومت و ایستادگی در برابر استعمار!» جایگاهی که «پادشاهان» بیگانهپرست و آخوند نواز
پهلوی خیلی دوست داشتند اشغال کنند، هر
چند هرگز به آن دست نخواهند یافت! به ویژه که نایبالسلطنة فراری و ولیعهداش، رسماً برای تهاجم نظامی به ایران، کاسة گدائی به دستگرفته، به درگاه
ارباب التماس دعا دارند!
باری، در دورانی نه چندان دور، جنگاوری
و نبوغ استراتژیک زمینة پادشاهی را فراهم میآورد؛ از آنجملهاند نادرشاه افشار و محمدخان فاتح، بنیانگزار سلسلة قاجار. در دوران فتحعلیشاه بودکه «التماس به درگاه
بیگانه» برای مبارزه با کفار روس، در
دستور کار قرار گرفت و به این ترتیب، بسیاری
از سرزمینها را که محمدخان با جنگ به دست آورده بود، با «فتوی» شیخ بر باد دادند! سپس انقلاب مشروطه با حمایت بریتانیا و زوج
آخوند و اوباش از اهداف اصلیاش منحرف شد، پادشاه
ایران را در جایگاه «پادشاه شیعیها» نشاند و ملت ایران را نیز به مشتی شیعی تقلیل
داد.
در گام بعد شاهد ظهور نوشیعیها در
ایران هستیم؛ اسلام «خوب» و مناسب قرن
نوزدهم، که همچون دیگر ادیان ابراهیمی نه فقط کاری با مفهوم ملت و ملیت
ندارد، که با این مفاهیم در ستیز هم قرار میگیرد! خلاصه بگوئیم، اینان نوعی جهانوطنی نوشیعی پایهگذاری کردند
که همه جا هست، جز ایران! نهایت
امر، پیروزی بریتانیا در جنگ جهانی اول، تیر خلاص را بر پیکر مجروح مشروطه و ایرانیت
شلیک کرد؛ پهلوی اول از دستگاه فرمانفرما پای بیرون گذارد
و در جایگاه «پادشاه» نشست؛ و دستهای مهربانتر
از مادر بریتانیای کبیر نیز مدرنیتۀ مشروطیت را با «مدرنیزاسیون» فوجقزاق طاق زد.
همین سیاست بودکه با افتتاح حوزة علمیۀ
قم، فروپاشانی طبقاتی، و ترور و سرکوب روشنفکران و نویسندگان مشروطهخواه، آغازگر
نخستین موج مهاجرت ایرانیان شد و در آستانة تهاجم ارتش هیتلر به خاک شوروی، به
دستور سفارت انگلستان، به استقبال مستشاران
نظامی دستگاه آلمان نازی در ایران رفت!
همانطورکه شاهد بودیم، آنزمان که بریتانیا از پیروزی نازیها قطع امید
کرد؛ ارتش آمریکا را با خود به ایران
آورد و پس از اخراج پهلوی اول ـ 25 شهریور 1320 ـ هولهولکی پسر وی، محمدرضا پهلوی را بدون اجازۀ تاجگزاری، و صرفاً به عنوان «حاکم نظامی» بر ملت ایران
تحمیل نمود!
نخستین گام «سرنوشتساز» دستگاه پهلوی
دوم، خودزنی در دانشگاه تهران بود که در
کوتاه مدت زمینه را برای «مسجدسازی» در این مکان علمی فراهم آورد. دومین
گام، ترور رزم آرا بودکه جهت پایان دادن
بر انحصار بریتیش پترولیوم بر منابع نفتی ایران قصد «مذاکره» داشت! آنهم در شرایطی که پاشنهآهنیها توانسته بودند
با افتتاح دکان «جبهة ملی» در ایران، روی
خوشرقصیهای محمد مصدق حساب بازکنند!
در نتیجه برای نخستین بار در تاریخ معاصر
ایران، ژوکر «رفراندوم» از آستین محمد
مصدق بیرون کشیده شد! بله، در
قانون اساسی ایران و متمم آن رفراندوم پیشبینی نشده بود. ولی چون برای محمد مصدق یک
دکترای حقوق بینالملل از سوئیس ابتیاع کرده بودند، ایشان کاری به اینحرفها نداشت، فرمود «اگر
در قانون اساسی رفراندوم پیش بینی نشده، دلیل نمیشود که رفراندوم برگزار نکنیم!»
یک هفته پس از «رفراندوم مصدق» شاهد
قیام ملی ـ کودتای 28 مرداد 1332 ـ
و نابودی مشروعیت «نیمبند» پهلوی دوم نیز بودیم! ایشان به
نوبۀ خود در سال 1341 با بساط اصلاحات ارضی ـ تبدیل
روستائی ایرانی به حاشیه نشینشهری ـ
دومین رفراندوم را برگزار کردند و رفراندوم سوم نیز توسط شیخ مهدی بازرگان
و تحت نظارت سالیوان و ماشالله قصاب برپا شد.
اینک رضا پهلوی نیز برای خود «مأموریت الهی» قائل شده و میخواهد به نوبۀ
خود «رفراندوم گزار مسالمتآمیز» به راه اندازد!
بهوش باشیم! با
شناخت از بدویت این جماعت، و بربریت اربابانشان
به صراحت بگوئیم، مقصد «گزار مسالمتآمیز» هیچ ارتباطی با حاکمیت
قانون و دمکراسی در ایران ندارد؛ مبهماتی است از قماش جمهوری ـ در پوشش جمهوری ایرانی، جمهوری دمکراتیک، جمهوری سکولار، جمهوری فدرال، و... ـ و یا سلطنت، آزادی، فدرالیسم، و خلاصه هدف اصلی رضا پهلوی و اربابان یانکیاش تحمیل
مطالبات پوچ «سیاسی ـ ایدئولوژیکی» است که
محافل سرکوبگر با هدف تحمیق ملت به مطالبات انسانی و تاریخی ایرانیان سنجاق کردهاند. مطالباتی که از دوران انقلاب مشروطه تاکنون
همچنان در تعلیق قرار گرفته!
نتیجة تهاجم نظامی به خاک ایران هر چه
باشد، آنچه از اولویت برخوردار خواهد شد، در
هرحال به هیچ عنوان «انتخاب» میان پادشاهی و انواع جمهوری و واژههای فریبندهای
همچون آزادی و ... نیست. پادشاهی میتواند استبدادی باشد، جمهوری نیز
به همچنین. «دکان آزادی» نیز میتواند به همان فاجعۀ
«بهارآزادی» ملایان منتهی شود. دمکراسی
تنها گزینهای است که فارغ از نوع حکومت، در هر حال خارج از چرخة استبداد قرار خواهد گرفت.


<< بازگشت