شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۶

کازینو توحید!




تنها دولتی که در تلة حماقت‌گستری کازینونژاد و شرکاء نیفتاد،   دولت عربستان بود:

«[...] درخواست عربستان از اتباع خود برای عدم حضور در تظاهرات ضدآمریکائی»
منبع: سپوتنیک،‌  مورخ 9 دسامبر2017 

در سال 1995 میلادی، ‌ کنگرة‌ آمریکا مصوبه‌ای صادر کرد و اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت؛    آب هم از آب تکان نخورد.   در تاریخ 6 دسامبر 2017 ، دونالد‌ ترامپ اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل معرفی کرد و چنان جنجالی به راه افتاد که در سایة آن،   هم رعایای آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل موفق شدند از خود تصویر دلپذیر«طرفدار حقوق و مقررات بین‌المللی» ارائه دهند،   ‌هم جهادی اوباما،  پدر معنوی تروریسم بهار عرب توانست خود را مخالف فاشیسم بنمایاند:

«اوباما دوران ترامپ را با دوران آلمان نازی مقایسه کرد.»
 منبع:  سپوتنیک،‌  مورخ 9 دسامبر 2017             

بله یکی از فواید تمرکز بر یک نقطه ـ  اورشلیم،  پایتخت اسرائیل ـ  همین است که گلة وحش را برای اعتراض بسیج  می‌کند،   تا در پناه زوزه و عربدة وحوش،  حامیان اصلی کشتار و تخریب و یکجانبه‌گرائی بتوانند خود را تطهیر کرده،  و از خود و همپالکی‌ها‌ی‌شان تصویر «واژگون» ارائه دهند.   مگر همین باراک اوباما،   هم‌صدا با فرانسوا اولاند و دیوید کامرون و محمد مرسی و شیوخ کازینونشین،   زوزة «اسد ماست گو» سر نمی‌داد؟  چه شده که اینروزها آلمان نازی را نکوهش می‌کند؟!   مگر آتلانتیسم که خود را «برتر و برحق» می‌داند،‌  با نازیسم تفاوتی دارد؟!  به هیچ عنوان؛  آتلانتیسم،  مانند نازیسم یک نگرش خشونت طلب و  ضد‌لائیستیه است که برابری حقوق انسان‌ها را نفی می‌کند.  اینکه جهادی اوباما بجای انتقاد از آتلانتیسم،   به سراغ آلمان نازی رفته نشان می‌دهد که این فرد هیچ مشکلی با تروریسم کنونی ـ آتلانتیسم ـ ‌ ندارد!

همچنانکه شاهدیم پس از چندماه «بُکس و باد» در سربالائی «شکست در خاورمیانه» و ناکامی در جنگ‌افروزی میان ترک و عرب و عجم و شیعی و سنی،  ‌ و از قضای روزگار در پی سفر مادر ترزا به منطقه،   سرانجام رئیس‌جمهور آمریکا،  کارت برنده را از آستین بیرون کشید و بر اساس مصوبة کنگرة آمریکا در سال 1995 میلادی،  اورشلیم را به عنوان پایتخت کشور اسرائیل به رسمیت‌ شناخت!   به این ترتیب،  کازینونژاد با یک چرخش زبان احساسات «پاک» امت مسلمان را جریحه‌دار فرمود و از بروکسل‌ستان تا جمکران،  «گلة وحش» را پیرامون «نفرت از اسرائیل» به اجماع رساند!   و از آنجا که مادر ترزا علیرغم افتخار به بیانیة بالفور ـ اخراج یهودیان از اروپا ـ‌  نمی‌توانستند از تیز و آروغ کازینونژاد در عرصة رسانه‌ای ستایش فرمایند،   این وظیفة الهی را به دو یابوی ترک و عجم گاری شکستة‌ انگلستان ـ رجب فوتبالیست و حسن فوتبال ـ  محول فرمودند! 

سلطان رجب کودتازده بجای اعتراض به ارباب آمریکائی‌،   زبان به تهدید اسرائیل گشود؛ مقامات حکومت زال‌ممد هم برای تحمیل تحجر و توحش اسلام به جهانیان اعلام آمادگی کردند.  خلاصه بگوئیم،  در گیرودار جنجال رسانه‌‌ای پیرامون «قصد دونالد ترامپ برای به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل»،   فاضلاب سازمان سیا فوران کرد!

ویژگی این فاضلاب،  برتری طلبی،  مطلق‌گرائی،   نفی برابری انسان‌ها،  یا بهتر بگوئیم ـ  نفی روابط حقوقی معاصر ـ است.   در این عرصة توحش کنگره و رئیس‌جمهور آمریکا برای کشور اسرائیل پایتخت تعیین می‌کنند؛   نخست‌وزیر اسرائیل بجای اعتراض به دخالت آمریکا در امور داخلی‌اش،   بر طبل «حق و حقیقت باستانی» می‌کوبد؛  اعضای طویلة نفرت‌فروش «شیخ وشاه» برای جهانیان،‌   چماق «امت واحده» بلند می‌کنند،   و از همه مهم‌تر «پاسدار اکبر»،   نابغة جهان اسلام است  که با یک چرخش قلم خود را به صحرای عربستان در قرن هفتم میلادی می‌رساند و پس از معاینة‌‌ «کفار»،   یعنی مخالفان هذیانات محمد صاد،‌  به این نتیجة شکمی می‌رسد که کفار از «حقانیت» اسلام آگاه بوده‌اند،   ولی به دلائل روان‌شناختی این دین برحق را انکار کرده‌اند:

«[...] گروهی از مردم دوران بعثت پیامبر اسلام،  در عین علم به حقانیت اسلام،  به علل روانشناختی آن را انکار می‌کردند [...]»
منبع: گویانیوز،‌  مورخ 8 دسامبر 2017،  به نقل از سایت زمانه

«اکبر نابغه» پس از تشخیص بیماری روانی «کفار» صحرای عربستان در قرن هفتم میلادی،  با یک پرش خود را به هزارة‌ سوم می‌رساند و تشخیص می‌دهد که برخلاف کفار قرن هفتم میلادی،  «مردم کنونی»، ‌ از درک کافی بی‌بهره‌اند و نمی‌دانند که اسلام شامل همة ادیان ‌پیش از اسلام می‌شود:

«[...] نمی‌توان مدعی شد که انسان‌های دوران کنونی هم در عین درک حقانیت اسلام،  به علل رواشناختی آن را انکار می‌کنند.  مردم کنونی،  به حقانیت اسلام ـ  نسبت به دیگر ادیان ـ   دست نیافته‌اند و به این حکم نرسیده‌اند که "چونکه صد آمد نود هم پیش ماست".  یعنی اسلام صدی است که نود و هشتاد و هفتاد و شصت دیگر ادیان و آئین‌ها را در دل خود دارد [...]»
همان منبع!

بله،  آب زرشک را معمولاً برای چنین لحظاتی در لیوان می‌ریزند و  نوشیدن‌اش را به «نوابغ» دست پرورده سازمان سیا پیشنهاد می‌کنند!  خلاصه،  نوچة محفل آورام چامسکی،  پس از چند سال چریدن در علفزارهای ینگه دنیا و دریافت جوایز و غیره،‌  در زمینة حماقت و توحش بسیار «پیشرفت» کرده‌ و تبدیل شده‌اند به ویراستی خیابانی‌تر و مبتذل‌تر از «پروفسور نصر!»  پروفسور نصر،  عامل شناخته شدة سازمان سیا هم از این ادعاها کم نداشتند.  به طور مثال ایشان می‌فرمودند،  «پیش از اسلام جهانیان در گمراهی و توحش و  بی‌فرهنگی دست و پا می‌زدند؛‌  و دین اسلام آمد و علم و تمدن و فرهنگ برای‌شان آورد!»   پاسدار اکبر نیز جهت خوشامد سازمان سیا،  همین چرندیات و توهمات را البته به زبان لاتی‌تر و عامیانه‌تر، بازنشخوار می‌کند و در کمال حماقت می‌کوشد،  با به سخره گرفتن حقوق اجتماعی و فردی،   به رسم و رسوم ضداجتماعی مشتی صحرانشین سامی ـ  پدوفیلی،  برده‌فروشی،  زن‌ستیزی،  تجاوز، تاراج  ـ  رسمیت بخشیده،  از آن «تصویر دلپذیر» ارائه دهد.

در این راستا،  پاسدار اکبر نابغه با یک ادعای پوچ،  خشونت و توحش و تاراج ـ  پایه و اساس دین اسلام و دیگر ادیان ابراهیمی ـ  را به حساب دولت‌های دست‌نشانده و گروهک‌های دست‌ساز آمریکا می‌نویسد،   و فتوی می‌دهد،  این گروه‌ها و این دولت‌ها پرستیژ اسلام را بر باد داده‌اند:  

«[...] بسیاری از انسان‌های کنونی،  با توجه به اقدامات گروه‌های تروریستی (طالبان، القاعده، داعش، الشباب، جبهة نصرت، بوکوحرام، سپاه صحابه، و...) و دولت‌هائی چون عربستان سعودی، جمهوری اسلامی، سودان،  پاکستان، و... ؛ به دلایل معرفتی و اخلاقی اسلام را انکار می‌کنند. این اعمال اسلامی قلمداد شده، آنان را به این نتیجه رسانده که اسلام دینی عقلانی و اخلاقی نیست [...]»
همان منبع

همه بدانند،  «تاراج و جنایت در راه خدا» که در عمل از اصول غیرقابل تردید در حکومت‌های اسلامی به شمار می‌رود،  می‌باید عقلانی و اخلاقی تلقی شود!   البته بستگی دارد عقل و اخلاق در کدامین چارچوب تعریف شده باشد؛   در چارچوب روابط حقوقی معاصر و انسان‌محور،  یا در چارچوب بی‌در و پیکر «عرصة تکرار» و توهمات «خدامحور؟»  و حداقل در اینمورد پاسخ روشن است؛   ترهات پاسدار اکبر،   بر چارچوب فاقد چارچوب برتری‌طلبی و تروریسم ـ  توهم، ‌ تهاجم و تخریب ـ  تکیه کرده،   و تداومی است بر ترهات‌بافی مقامات حکومت جمکران پیرامون «برتری اسلام بر دیگر ادیان!»   هذیاناتی که در آستانة برگزاری نشست «وحدت اسلامی» با کمک جنجال رسانه‌ای پیرامون «تصمیم دونالد ترامپ در مورد اورشلیم» به اوج خود رسید:      

«[...]‌همه ملت‌ها عضو امت واحدة‌ اسلامی هستند [...] دین ما تعلق به یک نژاد و گروه خاص ندارد[...] پیامبر بشیر نذیر برای همه عالمیان بود [...] برای آزادی سرزمین‌های اسلامی باید در کنار هم باشیم [...]»
منبع:  مهرنیوز،‌  مورخ 5 دسامبر 2017،‌کدخبر:‌ 4163563

سطور فوق بخشی است از نفس‌‌کش‌طلبی حسن روحانی بر علیه «غیرمسلمانان» و به ویژه بر علیه مخالفان پدوفیلی و برده فروشی و تفکیک جنسیتی و سنگسار و قصاص،  یا بهتر بگوئیم اعلان جنگ آتلانتیست‌ها، اربابان حکومت‌های اسلامی است به جوامع متمدن!  و اشتباه نکنیم،  درندگان گلة آتلانتیسم که طی سدة اخیر از تروریسم اسلام سیاسی در خارج مرزهای‌شان حمایت کرده‌اند،  اینک همین تحجر و توحش را به درون مرزهای‌شان آورده‌اند.  کافی است نیم نگاهی به ینگه دنیا بیاندازیم که به بهانة مخالفت با برده‌داری،  به «پاک‌سازی تاریخ» مشغول شده و مجسمة شخصیت‌های تاریخی ایالات‌متحد را از اماکن عمومی بر می‌چیند!   البته حماقت‌پروری یانکی‌ها و گام برداشتن در مسیر خواست گلة‌ وحش به این مختصر،  و به دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ محدود نمی‌شود.

طی دوران جنگ سرد،  آمریکا نه تنها در مناطق مسلمان‌نشین شوروی که در زندان‌های‌اش نیز بساط «تبلیغ اسلام» به راه انداخته بود،  و در دکان «دین ضداستبداد»، اعتقادات الهی می‌فروخت.   و از آنجا که در ینگه دنیا،   اکثریت زندانیان را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دهند، اینان مشتریان دکان «آزادی» ‌شده بودند!  به این ترتیب،   عموسام از جنایتکاران و فروشندگان مواد مخدر و متجاوزان و پدوفیل‌ها «گلة مسلمانان سیاهپوست» مومن و معتقد می‌ساخت و تحویل جامعه می‌داد! ‌ در واقع حاکمیت آمریکا به صورت نوین،  پروسة «برده‌داری» را بازتولید می‌کرد،   و به صورت تلویحی و ناگفته،  برتری سفید پوست مسیحی و اروپائی بر سیاهپوست را به نمایش می‌گذاشت!   همین سیاست برتری‌طلبانه است که از طریق «مسجدسازی و لچک‌نوازی» از درون زندان‌ها به فضای شهری آمریکا نفوذ کرده،   و با استقبال بوق‌های آتلانتیسم و شرکت‌های آدمخوار آمریکائی و فدراسیون‌های جهانی ورزش روبرو شده!   به عنوان نمونه،   تجار بازار آمریکا عروسک ورزشکار و رنگین‌پوست و محجبة آمریکائی تولید کرده‌اند!  «نایک»،‌  حجاب مخصوص ورزشی به بازار آورده،  و ... و از همه مهم‌تر فدراسیون‌های جهانی ورزش،   لات‌بازی و نفرت‌فروشی جمکرانی‌ها را به طورکلی نادیده می‌گیرند.

فدراسیون کشتی جهانی،  امتناع ورزشکاران ایرانی از رویاروئی با حریف اسرائیلی را «نمی‌بیند»؛  فدراسیون وزنه‌برداری جهانی،   امتناع ورزشکار ایرانی از دست دادن با جنس مخالف را مورد تأئید قرار می‌دهد،  و ... و جالب اینجاست که مفسر و منتقد و روزنامه‌نگار اروپائی و آمریکائی لات‌بازی‌ و رفتار «ضداجتماعی» شیعی‌مسلکان دست‌نشانده‌شان در ایران را به زیر سئوال نمی‌برند!   دلیل هم روشن است؛   آمریکا و رعایا به پیروی از دستگاه آلمان نازی،  از تحمیل تعلقات و تعصبات بر عرصة اجتماعی حمایت می‌کنند.   به عنوان نمونه در عرصة ورزش،  دوپینگ آمریکائی‌ها نادیده گرفته می‌شود،   ولی کمیتة المپیک بر پایة ادعای دیگران،  و بدون در دست داشتن شواهد «محکمه‌پسند»،  ورزشکاران روسیه را از شرکت در مسابقات المپیک محروم می‌کند!  یا زمانیکه نیوزلاند در رشتة وزنه‌برداری زنان،   یک وزنه‌بردار باسابقة مرد را به مسابقات جهانی می‌فرستد،  هیچکس به اینعمل اعتراض نمی‌کند:

«[...] لورل هوبارد [...]‌ که چهار سال پیش در سطح ملی در مسابقات وزنه برداری مردان شرکت کرده بود،  سال جاری در مسابقات وزنه بردازی زنان شرکت کرد و [...]‌ توانست برای نخستین بار نیوزیلند را صاحب مدال جهانی در رشته وزنه برداری کند [...]»
منبع:  یورونیوز،  مورخ 6 دسامبر 2017

چه پیروزی بزرگی برای نیوزلندی‌ها!  و می‌بینیم که نفی جنسیت و تغییر «مصلحتی» آن  بخشی است از «مطلق‌گرائی» و سرکوب و نفی «انسان!»   مرد نیوزیلندی که یک شبه تغییر جنسیت می‌دهد و به عنوان زن در مسابقات وزنه‌برداری جهان شرکت می‌کند،  در درجه نخست موجودیت خود را به عنوان «مرد» انکار می‌کند،  تا زمینة حذف یک زن وزنه‌بردار را فراهم ‌آورد!  و همچنانکه شاهد بودیم فدراسیون جهانی،  با حمایت آمریکا و رعایا،‌  این خشونت آشکار را تحت عنوان «احترام به تراجنسیتی‌ها» نادیده گرفت!  بله سرکوب انسان از طریق «احترام» به تعلقات و تعصبات فقط مخصوص جمکران نیست؛  این قماش «احترام» یعنی همة ملت‌ها ساکت باشند تا عموسام و رعایا و نوکران‌اش بتوانند جفتک‌پرانی کنند!  بی‌دلیل نیست که آتلانتیست‌ها به ادیان ابراهیمی،   و به ویژه به دین اسلام،   نماد توحش و تحجر اینچنین «احترام» می‌گذارند.   و بی‌دلیل نیست که همزمان با برگزاری کنفرانس «وحدت اسلامی»،  رئیس‌جمهور آمریکا مصوبة مبهم و مضحک 22 سال پیش کنگرة‌ آمریکا را از پستو بیرون می‌کشد تا در داخل و خارج سگ‌های وفادارش را به «اجماع» برساند،  ‌ و از آنان تصویر «ضدامپریالیست» ارائه دهد!   

از سناریوی تکراری و کسالت‌آور بسیج گلة وحش در جمکران و اروپا فاکتور می‌گیریم،   و می‌رویم به سراغ گلة وحش در داخل خاک آمریکا.  در داخل مرزها، «امت مسلمان» که در برابر پروپاگاند «شرطی» شده و مانند سگ پائولوف به آن واکنش مطلوب و قابل پیش‌بینی نشان می‌دهد،  تصمیم گرفت در اعتراض به اظهارات کازینونژاد،   در برابر پرسوناژ  موهوم «الله» تعظیم کند و به خاک اوفتد،‌یعنی نماز بخواند! توگوئی ابراز بندگی و حقارت «مبارزه با سلطه» است:

«[...] صدها مسلمان در اعتراض به تصمیم ترامپ در به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل اقدام به برگزای نماز جمعه در مقابل کاخ سفید کردند [...]»
منبع: ‌سپوتنیک،  مورخ 9 دسامبر 2017، به نقل از شبکة العالم

باری «امت معترض» برای ابراز حقارت و بندگی در برابر «قادر متعال»، پارک «لافایت سکوئر» را برگزید و با این «حسن انتخاب» با یک تیر دونشان زد؛ هم در برابر خداوند خونخوار ابراهیم سجده کرد،   هم در برابر کاخ سفید.  و با اینکار نشان داد که قبلة واقعی‌‌اش کجاست.


   

دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۶

کیچن پالیتیک!




«[...]‌سخاوتمند همچون شوالیه‌ای پیروزمند [...] نان و پلو را در آغوش گرفته کنار جوی خیابان بر زمین می‌نشیند.   لقمه‌های نخست را شتابان می‌بلعد،  ولی چند ثانیه بعد سرعت‌اش را کاهش می‌دهد تا فرصت تف کردن سنگ‌ریزه‌های برنج تایلندی را به درون جوی آب پیدا کند [...]»
منبع: سعید سامان،‌  «آقای سخاوتمند.»  

کجاست آن روزهای نورانی که دربار بریتانیا برای سلطنت «ادوارد هشتم» تحت نظارت عالیة هیتلر خیز برداشته بود،   و برای اشغال فرانسه به هیتلر چراغ سبز می‌‌داد؟!   قرار بود هیتلر فرانسه را اشغال کند و پس از شکست ارتش سرخ و تصرف منابع نفتی قفقاز،  حضرت ادوارد هشتم،   پادشاه «عاشق» و مستعفی را برای سلطنت به لندن بازگرداند،   و نان لندن و واشنگتن را در روغن فراوان بیاندازد!  به همین دلیل بود که ژرژ پنجم رحلت فرمود،  و یانکی‌ها «والیس سیمپسون»،  رابط‌شان با دستگاه موسولینی را از رم بیرون کشیدند و به لندن اعزام داشتند تا ادوارد هشتم «عاشق» جمال بی‌مثال ایشان شود!   

در نتیجه عملیات محیرالعقول یانکی‌ها، ‌  همة گوساله‌های «ننه حسن» چندین دروغ شاخدار را پذیرفتند!   مهم‌ترین‌شان اینکه،   «ادوارد هشتم به خاطر عشق،  سلطنت را رها کرد!»   امروز هم می‌باید بپذیریم شاهزاده هری،   یک‌دل نه صددل، ‌ عاشق ویراست مونث و مطلقه و کاتولیک و گمنام هولیوودی جهادی اوباما شده‌اند!   ولی واقعیت‌ جز این است؛  ‌ محافل جنگ‌سرد که علیرغم فروپاشی اتحاد شوروی،  دست از مک‌کارتیسم نمی‌شویند،  دست‌اندرکار بازسازی سنگرهای‌شان شده‌اند!   پاپ به خشتک امت مسلمان دخیل بسته؛   کاخ باکینگهام از طریق شاخة فرودست هولیوود به واتیکان آویزان شده؛ ‌ جهادی اوباما،  نوچة رنگین پوست ایرلندی‌های ینگه دنیا هم به فرانسه روی آورده!  خلاصه بگوئیم «کیچن دیپلماسی» که از اواخر دوران اوباما آغاز شده بود،   اینک به «کیچن پالیتیک» تبدیل شده و به لندن و پاریس سرایت کرده!

در تاریخ دوم دسامبر سالجاری،   باراک اوباما به دعوت فرانسوا اولاند راهی پاریس شد؛  یواشکی برای صرف نهار به دیدار ماکرون در کاخ الیزه رفت،  و سپس یک ساعتی با فرانسوا اولاند گفتگو کرد،   بعد هم در مقر رادیوتلویزیون فرانسه رفت بالای منبر و فرمود:

«[...] در جهان پساجنگ دوم جهانی،  آمریکا و فرانسه دمکراسی را پایه‌ریزی کردند [...]»
منبع: سایت فیگارو، ‌ مورخ 3 دسامبر2017

یادآور شویم «جهادی پینوکیو»،  که در کارنامة سیاسی‌اش تونس و لیبی و مصر را به طویلة اسلام تبدیل کرده،   و طی 8 سال دوران نکبت‌بار ریاست جمهوری‌اش،  ‌جز مرگ و آوارگی و فقر و گسترش تروریسم هیچ دستاورد دیگری  نداشته،  برای این وعظ و خطابة سرشار از نبوغ به دریافت مبلغ ناچیز  400 هزار یورو حق‌الزحمه اکتفا کرده!

البته وراجی اوباما به این مختصر محدود نمی‌شود،   جهادی اوباما با اشاره به ارتباط افراد و تبادل عقاید در شبکة مجازی به شدت از گسترش «پروپاگاند» ابراز نگرانی کرده!  و نیازی نیست که بگوئیم این بخش از بیانات بیشرمانة جهادی اوباما در توجیه سانسور را رسانه‌های رسمی فرانسه نادیده گرفته‌اند،  باشد تا از گسترش حماقت و خشونت و «وحدت گله» پاسداری کرده باشند!

می‌دانیم که «گله» با تمامی اصول انسانی و نظم دمکراتیک،  و به ویژه با مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر در تضاد قرار می‌گیرد.   جایگاه واقعی اجتماعی،  ‌آزادی بیان،  فردیت‌ و از همه مهم‌تر «مسئولیت»،   مفاهیمی‌اند که در «گله» از معنا و مفهوم تهی می‌شود.   برخلاف مطالبات صنفی و صریح و روشن،   مطالبات «گله» همیشه پوچ و مبهم ـ انسان‌ستیز و توهم‌محور  ـ است!  به عبارت دیگر،‌  تا دنیا دنیا بوده،   «گله» با انواع شعارهای پوچ و فریبنده پیوندی ناگسستنی داشته،  دارد و خواهد داشت.

یادآور شویم پس از ورود کازینونژاد به کاخ سفید،   این نخستین سفر جهادی اوباما،  پدر معنوی تروریسم «بهارعرب» به کشور فرانسه است.  و از قضای روزگار در این گیرودار، «مادام» ترزال‌ممد،   نخست وزیر بریتانیا هم پس از ارشاد توئیتری کازینونژاد برای نخستین بار،  و با شعار «گسترش ارتباط»،   به کشور غارت شدة عراق تشریف‌فرما شدند.  و باز هم   نیازی نیست که بگوئیم سفر آتلانتیست‌ها،‌   مانند ادرار کردن حیوانات وحشی،  فقط جهت نشانه‌گزاری قلمروشان صورت می‌گیرد!   البته نوع دیگر «نشانه‌گزاری» هم وجود دارد؛   دفن اجساد!

به عنوان نمونه،‌  در میعاد پنج‌‌تن پارتی ـ  میعاد روضه و زوزة شیعی‌مسلکان برای پرسوناژ موهوم حسین ـ یک زن فرانسوی را در مقبرة‌ خلیفة چهارم مسلمین دفن کردند.  تاریخ مرگ  ایشان روز اول نوامبر 2017 بود،   ولی از آنجا که دکان جمکرانی‌ها و اربابان‌شان در میعاد 4 نوامبر کساد شد،  مصلحت ایجاب می‌کرد تا جسد آنحضرت در تاریخ 11 نوامبر در شهر نجف و در مقبرة علی عین دفن شود!  بله،  در روایات آمده که این خانم فرانسوی به تشیع، یعنی مسلک مرگ‌پرستی و روضه و زوزه گرویده بودند!   

نوع دیگر «نشانه‌گزاری» نیز داریم؛  ‌ سفر رئیس ستاد ارتش لجنزار پاک‌ها به جمکران!   ایشان در تاریخ 7 نوامبر سالجاری ـ  جشن یک‌سالگی پیروزی کازینونژاد بر جهادی اوباما ـ  به تهران آمدند و با علی خامنه‌ای و حسن روحانی و تمام فرماندهان نظامی جمکران دیدار و گفتگو کردند.  یادآور شویم که ارتش پاکستان،   مانند ارتش ناتو،  تحت نظارت آمریکاست.  و کشور پاکستان نیز همچون ترکیه و طویلة مشروعة شیعی،  یکی از مراکز گسترش تروریسم در منطقه به شمار می‌رود.        

در تاریخ 20  نوامبر سالجاری،  دو روز پیش از برگزاری  نشست سه‌جانبه روسیه با سران ترکیه و ایران ـ دو یابوی گاری‌شکستة لندن ـ   ‌رئیس‌جمهور سوریه،   بشار اسد در حالی که توسط دو جنگندة روسیه اسکورت می‌شد،   سوار بر یک هواپیمای شکاری روسیه از آسمان ترکیه عبور کرد و پس از ملاقات با ولادیمیر پوتین در سوچی،   به همان ترتیب و از همان مسیری که آمده بود به دمشق بازگشت!   این عبور و مرور «نظامی ـ سیاسی» از آسمان جمهوری اسلامی ترکیه ـ   پیاده نظام رسمی سازمان آدمخوار ناتو ـ  چنان ضربه‌ای بر آتلانتیست‌ها فرود آورد که بوق‌های‌شان را نه تنها از تفسیر و تحلیل،  که از گزارش خبر این سفر نیز منع کرد!   فقط سایت فیگارو،   این خبر را با یک روز تأخیر،  آنهم به صورت «نصفه‌نیمه»،   ‌به طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب،   به شرح زیر انعکاس داد:‌

«روز دوشنبه،‌  در یک سفر غیر منتظره،  رئیس جمهور سوریه به روسیه رفت،  و روز سه شنبه این خبر توسط کرملین منتشر شد [...] این دیدار در سوچی صورت گرفت [...]»
منبع:  فیگارو،  مورخ 21 نوامبر 2017

البته گزارش فیگارو مفصل است ولی هیچ اشاره‌ای به «عبور  بشار اسد و جنگنده‌های روسیه از آسمان ترکیه» در آن به چشم نمی‌خورد!  دلیل هم روشن است،   به پیروی از اصول پروپاگاند گوبلز،  خبرهای نامطلوب می‌باید به سکوت برگزار شود،   و دیگر اخبار ـ راست یا دروغ ـ  به صورتی منتشر شود که از «خشونت و تجاوز و جنایت» تصویر دلپذیر و قابل قبول ارائه دهد!   به عنوان نمونه کافی است به گزارشی از خانوادة خاوری در کانادا که در بوزنامة «شرق»،   شاخک اسلامی حزب دمکرات آمریکا منعکس شده،  نیم نگاهی بیاندازیم.

این مطلب که تحت عنوان «ثروت و دارائی خانواده خاوری در کانادا چقدر است» انتشار یافته،  چنین القاء می‌کند که محمود رضا خاوری،   اموال ملت ایران را سرقت نکرده؛  خانوادة ثروتمندی دارد!   در این گزارش گوسفندپسند که همدستی دولت جمکران با خاوری،‌  و حمایت دولت پوشالی کانادا از این مجرم «مومن و مکتبی» طویلة مشروعه به طور کلی نادیده گرفته شده،   «ثروت» و «زور» را به ارزش گذاشته‌اند.   به همین دلیل «گویانیوز» هم به این مطلب گوسفندپسند انعکاس داده:

«[...] بازگشت خاوری پولدار به ایران غیرممکن به‌نظر می‌رسد.  او و خانواده‌اش حالا در قلب کانادا برای خودشان بریزوبپاش‌های مالی دارند و به‌اصطلاح جا افتاده‌اند [...] پرونده خاوری کماکان باز خواهد بود.  پول و ثروتش هم در کانادا آن‌قدرها زیاد است که اعتراض ایرانیان مقیم تا اطلاع ثانوی بجائی نرسد[...]»
منبع:  گویانیوز،  ‌مورخ 30 نوامبر سالجاری

وقتی از فراری متقلب و تاراجگر،   به عنوان  «خاوری پولدار» یاد ‌شود،   اصل مطلب از مخاطب پنهان خواهد ماند.   و اصل مطلب این است که خاوری با حمایت حکومت ملایان، اموال ملت ایران را به بانک‌های کانادا منتقل کرده؛‌  و سپس با حمایت همین حکومت از کشور خارج شده و با تأئید دولت کانادا در اینکشور لنگر انداخته.   قوة قضائیه جمکران نیز با صدور حکم اعدام برای خاوری،   در واقع به دولت کانادا برای مخالفت با استرداد وی چراغ سبز را داده!   به عبارت دیگر،   دولت کانادا که تحت‌الحمایة بریتانیاست و حکومت زال‌ممد که ادعای «استقلال» دارد،  هر دو سر در آخور مشترکی گذارده‌اند؛   محفل جنایتکار «احترام به ادیان!»   این همان محفل گله‌پرور و گوسفندنوازی است که مادیت و فردیت انسان،  ‌ و نظم حقوقی معاصر را نفی می‌کند!

ویژگی محفل کذا «برتری طلبی» است.   برتری جنسی،   نژادی،  قومی و ... و نهایت امر برتری توحش و تحجر نگرش «اقوام سامی» بر نگرش مکاتب «شرق»،  از جمله بر جهان‌بینی اقوام ایرانی!   حکومت زال‌ممد نیز در همین مرداب «نفی ایران و ایرانی» دست‌وپا می‌زند و به همین دلیل مورد حمایت بی‌قید و شرط آتلانتیست‌ها قرار گرفته. از تشویق ورزشکاران ایرانی به شکست فاکتور می‌گیریم،  و به یک نمونه از عملکرد اقتصادی حکومت می‌پردازیم.  دولت حسن روحانی تمام تلاش خود را به خرج می‌دهد تا بازار برنج ایرانی را کساد کند:‌               
  
«نمایندة‌گیلان،  ‌ضمن  انتقاد از سازمان برنامه و بودجه، اعلام  داشت [...] واردات بیش از یک هزار تن برنج [...]2 تا 3 هزار تومان از قیمت محصول برنج‌کاران کاسته و بازار برنج کند و راکد شده [...]»
منبع: کیهان،  مورخ 7 آذرماه سالجاری، کدخبر:‌ 119768

البته سازمان برنامه و بودجه،   بدون چراغ سبز دولت تف و تکفیر نمی‌تواند چنین تصمیمی اتخاذ کند!  کیهان جمکران فراموش کرده بگوید که نابودی تولیدات ایرانی،  بخشی است از «اقتصاد مقاومتی» حکومت زال‌ممد،   کنیزمطبخی دائم الوق‌وق آمریکا.   علیرغم شعارهای احمق‌فریب حکومت جمکران در باب «نبرد با آمریکا»،  این حکومت به صورت زیرجلکی و در پس پردة حجاب،   مجری سیاست‌های استعماری آمریکاست.   همانطور که اتحادیة اروپا نیز نقش عنتر آمریکا را ایفا می‌کند!

اتحادیة کذا که با هیاهو پیرامون «محیط زیست و حقوق بشر و آزادی بیان و استقلال و ...» گوش فلک را کر کرده،   به پیروی از طویلة مک‌کارتی،  قوانین و مقررات سال 1938 را در مورد رسانه‌های روسیه به اجرا در آورده!   همچنین برای افزایش بودجة نظامی و کاهش خدمات بهداشتی و فرهنگی و اجتماعی،‌  قصد دارد یک ارتش اروپائی نیز تشکیل ‌دهد که نقش «پارکابی» ارتش ناتو را ایفا کند!   ولی «استقلال» اتحادیة‌ کذا به این مختصر محدود نمی‌شود!   پس از ناکامی صدراعظم آلمان برای تشکیل دولت با نئوفاشیست‌ها،  کمیسیون اروپا ‌برای مدت 5 سال استفاده از معجون «گلیفوسایت» را تمدید کرد. 

از فواید «گلیفوسایت» بگوئیم که سرطان‌زاست؛  زمین و آب را آلوده می‌کند ـ یورونیوز، مورخ 27 نوامبر سالجاری ـ  و از همه مهم‌تر،  توسط شرکت آدمخوار «مون سانتو» به فروش می‌رسد!  با تمدید استفاده از گلیفوسایت،  بروکسل‌ستان گوشه چشمی به مخالف سرسخت دکان محیط زیست،  پرزیدنت کازینونژاد نشان داده!   پس از این عشوة شتری،   یک هیئت اروپائی متشکل از بریتانیا،  فرانسه و آلمان،   دوان دوان راهی آمریکا شد!  بوق‌های آتلانتیسم ادعا کردند هیات کذا برای «رایزنی در مورد برجام» به واشنگتن رفته.  ولی در روابط «ارباب ـ رعیتی» آمریکا و بروکسل‌ستان،  «رایزنی» جائی ندارد؛  ‌حضرات در واقع برای کسب مجوز «راهزنی» به آستان ارباب مشرف شده‌اند.   یعنی می‌خواهند از آمریکا برای تاراج نیابتی ملت ایران اجازه بگیرند،   و با افتتاح یک جبهة نوین روس‌‌ستیز در کشورمان،  سنگر فروپاشیدة  تروریسم را تقویت کنند.   انتشار خبر نامزدی شاهزاده هری با «مگان مارکل»،   ویراست مطلقه و مونث و کاتولیک جهادی اوباما بخشی است از همین سیاست!

البته نامزدی شاهزاده هری،  و به ویژه ارتباط‌اش با سفرهای پاپ و باراک اوباما، ‌ طبق معمول مورد تفسیر و تحلیل قرار نگرفته!   رهبرکاتولیک‌های غرب،‌   به بیرمانی و بنگلادش رفت و چندین لیتر اشک تمساح برای مسلمانان روهینگیا سرازیر کرد!  ولی منطقاً پاپ نمی‌تواند نگران مسلمانان باشد،    نگرانی وی برای تروریست‌هائی است که قرار بود در بخش نفت‌خیز بیرمانی یک حکومت اسلامی مشابه طویلة جمکران تشکیل دهند و کمک‌هزینة لات‌بازی آتلانتیسم در آسیای جنوب شرقی را فراهم آورند!  یادآور شویم ساختار معاصر واتیکان یک ساختار کودتائی است که درتاریخ 11 فوریه 1929،  توسط موسولینی رسمیت یافته و تاکنون نیز دوام آورده.   و از قضای روزگار،  حکومت «مسجد ـ روسپی‌خانة» شیعی هم در همین میعاد «میمون» موجودیت یافت،   البته با 50 سال تأخیر!   فراموش نکنیم که واتیکان،‌ اگر امروز برای مسلمانان اشک می‌ریزد،  همچون دیگر اعضای سازمان آدمخوار ناتو در برابر ارعاب و اخراج مسیحیان ترکیه و عراق و مصر و سوریه سکوت اختیار کرده و کور و کر شده بود!  فراموش نکنیم که،   واتیکان به عنوان کشوری کاتولیک و «زنانه ـ مردانه»،  دشمن لائیسیته و مدرنیته ـ انسان‌محوری ـ است،   و مانند تمامی دشمنان مدرنیته،  روابط حقوقی معاصر را نفی می‌کند.  از همه مهم‌تر اینکه،  زمینه‌سازی آتلانتیست‌ها برای استقرار فاشیسم در ایتالیا و آلمان،  از حمایت بی‌قید و شرط واتیکان برخوردار شد و ... و‌ انگلستان هم خود را برای اشغال شدن توسط «ارتش شکست ناپذیر آلمان نازی» آماده کرده بود!

ازدواج ادوارد هشتم و «والیس سیمپسون»،  رابط واشنگتن و دستگاه موسولینی،‌   پردة‌ اول این سناریو بود.  پردة دوم،  استعفای پادشاه انگلستان به خاطر عشق یک زن آمریکائی و تبعید ایشان به پاریس بود!  بله،‌  این بی‌بی‌گوزک هولیوودی را به گوسفند‌الله حقنه کرده‌اند و آنقدر این دروغ شاخدار را تکرار کردند که خودشان هم باورشان شده!

باری پردة سوم سناریو این بودکه ارتش آلمان نازی پس از پیروزی بر «کفار کمونیست و یهودی و غیره» حضرت ادوارد عاشق‌پیشه و عیال‌شان را که به دائی‌جان هیتلر خیلی علاقه داشتند،   به کاخ باکینگهام باز‌گرداند و «همة مؤمنان» به آرزوی‌شان برسند!   ولی خوشبختانه چنین نشد و ارتش سرخ ستون فقرات ارتش «شکست‌ناپذیر» فاشیسم را خرد کرد!  و اینبار هم برای مهار مسکو،   نوابغ دو سوی چاهک آتلانتیک به بازتولید همین سناریو روی آورده‌اند!  ابتدا تصاویر شاهزاده هری با بازوبند «اس‌.‌اس» در مجلة «پاری ماچ» و دیگر ورق پاره‌ها منتشر شد،  سپس این شاهزادة نازنازی را برهنه و در کنار «حوریان بهشتی» ینگه دنیا به جهانیان نشان دادند؛   بعد هم ایشان را به جبهة جنگ با طالبان در افغانستان ‌فرستادند!  خلاصه شاهزاده هری،‌   مانند دیگر اعضای قبیله‌اش،   هم گوشه چشمی به صلیب شکسته دارد،   هم اهل بزم است،  و هم اهل رزم!   ولی دست روزگار چنان کرد که،  فقط یک هفته پس از عبور و مرور بشار اسد از آسمان ترکیه،  شاهزاده هری با اینهمه فضائل و مزایا و جنگاوری،   به ناچار عاشق «مگان مارکل» بشوند!

مگان مارکل کیست؟   ویراست مطلقه و کاتولیک و هولیوودی و ترمیم شدة جهادی اوباما! چرا شاهزاده هری که تاکنون با هیچ زن رنگین‌پوستی آفتابی نشده بودند،  ناگهان مهر «مگان مارکل» به دل‌شان اوفتاده؟   به این دلیل که،   در پی شکست ارتش ناتو و شاخک اسلامی‌اش در جبهة سوریه،   «هولیوود» چندپاره شده!   شاخة معتبر هولیوود به نمایندگی اولیور ستون به مسکو نزدیک شده،   شاخة مبتذل و مطبخی‌اش هم افتاده بیخ ریش شاهزاده هری!

               

جمعه، آذر ۰۳، ۱۳۹۶

سوچی، هیچی، هوچی!




همزمان با برگزاری نشست 3 جانبة سوچی،   سعد حریری،  نخست وزیر لبنان‌ پس از 18 روز غیبت پرنشیب و فراز به بیروت بازگشت و استعفایش را به تعلیق در آورد!   به این ترتیب سناریوئی که آنگلوساکسون‌ها برای جنگ‌افروزی در لبنان تنظیم کرده بودند،  ناکام ماند.   و اینچنین بودکه نیویورک تایمز از زبان ولیعهد عربستان،  برای امت اسلام یک پیامبر «دلپذیر و مدرن و اهل کنسرت و موسیقی» به بازار آورد،  و ضمن مقایسة علی‌خامنه‌ای با هیتلر،  ‌ هم آمریکا را تطهیر کرد،  هم بادی در بادبان پارة زال‌ممد انداخت:

«[...] وی در این مصاحبه مستقیماً رهبر جمهوری اسلامی را "هیتلر جدید" توصیف کرده و مسامحه و کوتاه آمدن در برابر او را سیاستی ناکارآمد خوانده است [...] محمد بن سلمان گفت: ما نمی‌خواهیم به واسطه سازشکاری با هیتلر جدید در ایران آنچه را که [در جنگ دوم] در اروپا روی داد در خاورمیانه هم تکرار کنیم [...]»
منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 24 نوامبر سالجاری  

البته ولیعهد عربستان تا حدودی درست می‌گوید؛   حکومت جمکران نیز همچون آلمان نازی یک حکومت فاشیستی است.  ولی اگر دستگاه نازی‌ها جنایت و تجاوز را با توسل به افسانة زیگفرید و اسطوره‌های ژرمنیک و... توجیه می‌کرد،   همین عمل را حکومت اسلامی با تکیه بر آیات قرآن و حدیث و سنت «پیامبر» انجام می‌دهد.   در واقع حکومت اسلامی ‌نوع مطبخی و بدوی دستگاه آلمان نازی است؛   فاشیسمی است دست نشانده‌ که در پروپاگاند ابله‌پسند بوق‌های لندن و واشنگتن،  «مستقل و ضدامپریالیست» هم معرفی می‌شود!   البته بررسی مصاحبة ولیعهد عربستان با «نیویورک تایمز» و تلاش برای ارائة تصویر دلپذیر و مدرن از «محمد ‌صاد»  داستان «شیرینی» است،  ولی ربطی به موضوع این وبلاگ ندارد.  ‌از اینروز نیویورک تایمز را با شاهزاده بن سلمان تنها می‌گذاریم و می‌رویم به سراغ روزنامة «ایندیپندنت» که ضمن تأکید بر «تضعیف آمریکا» در منطقه،‌  حامیان تروریسم را با طرفداران لائیسیته در ترادف قرار داده،  ‌ شکم‌اش را برای «انقلاب در عربستان» حسابی صابون زده:‌                     

«[...] دیگر آمریکا نیست که حرف آخر را در خاورمیانه می‌زند [...] اما امروز این چه کسی است که ابتکار عمل را در حوزة امپراطوری عثمانی به دست گرفته و حرف آخر را در این منطقه می‌زند [...] پوتین، اسد، اردوغان،  سیسی،  ماکرون و روحانی [...] شاید انقلاب بعدی در عربستان سعودی باشد [...] من همیشه فکر می‌کردم که روز محصور شدن شاهزادگان، روز شروع پایان سلسلة پادشاهی باشد [...]»
منبع:  فارس‌نیوز،  مورخ 3 آذرماه سالجاری

یادآور شویم «ایندیپندنت» همان رسانه‌ای است که پس از پیروزی اسلامگرایان بر ارتش سرخ در افغانستان، ‌ از «بن لادن» به عنوان فرماندة‌ «ارتش صلح» یاد می‌کرد!  در واقع کارفرمایان این رسانه به تروریسم ـ یا بهتر بگوئیم به انقلاب اسلامی ـ  ارادت ویژه‌ای داشته و دارند و این ارادت را هرگز پنهان نکرده‌‌اند.  اشکال اینجاست که این‌بار گویا این عزیزان جنگ‌فروش دچار توهم شده شرایط واقعی را در راستای منافع‌شان تعبیر می‌کنند!   شرایط واقعی این است که فرانسه جایگاه سنتی‌اش را در منطقه از دست داده!   «تی‌یری می‌سان»،  در مقاله‌ای تحت عنوان «گوشمالی پرزیدنت مکرون در عربستان سعودی» می‌نویسد:

«[...] پادشاه عربستان،   امانوئل مکرون را به حضور نپذیرفت [...]»           
منبع:  ولترنت،‌  مورخ 14 نوامبر 2017  

بله این نخستین بار است که عربستان با رئیس‌جمهور فرانسه چنین برخوردی می‌کند و نشئگی را از سر علی‌اکبر ولایتی می‌پراند!   دلیل هول‌وهراس ولایتی در واقع تغییر برنامة سفر لودریان،  وزیرامورخارجة فرانسه به تهران بود!   لودریان که قرار بود 15 نوامبر راهی تهران شود،  پس از ناکامی سناریوی 4 نوامبر سالجاری،‌  ‌به ریاض رفت و به شدت از دخالت ایران در امور کشورهای منطقه انتقاد کرد!   در پی این انتقادات بودکه ولایتی از پای منقل برخاست و بالای منبر رفت و ضمن ابراز فضل در مورد «تاریخ فرانسه»،‌   به رئیس‌جمهور اینکشور «توصیه» کرد از الگوی «ژنرال دوگل» پیروی کند و به قول خودش «نیمه مستقل» باشد:

«[...] به عنوان فردی [...] که با مسائل سیاست خارجی و تاریخ فرانسه آشنائی دارم به رئیس جمهور اینکشور توصیه می‌کنم سعی کند مسیر ژنرال دوگل در دوران ریاستش در سیاست خارجی را طی کند یعنی حالت نیمه استقلال داشته باشد[...]»               
منبع: فارس،   مورخ 18 نوامبر 2017

بله همانطور که می‌بینیم پیشخدمت‌ وفادار لندن و واشنگتن هرچند با سیاست و تاریخ فرانسه بیگانه است،  دست از لاف‌زنی و گزافه‌گوئی برنمی‌دارد.  ولایتی به رئیس‌جمهور فرانسه  «توصیه» می‌کند در هزارة سوم،   و در شرایطی که ژئوپولیتک جهانی بکلی تغییر کرده،   از سیاست خارجی ژنرال دوگل در دوران پساجنگ دوم پیروی کند!  ولی اتحاد شوروی دیگر وجود خارجی ندارد،   و فرانسه هم که در دوران دوگل،  در کنار فاتحان جنگ دوم جهانی ـ  شوروی،‌  آمریکا و انگلستان ـ  چارپایه‌ای برای خود تأمین کرده بود،   اینک درکنار لندن و واشنگتن در اردوگاه شکست‌خوردگان جبهة سوریه نشسته!   در نتیجه،   اگر شخص ژنرال دوگل هم در هزارة‌ سوم رئیس‌جمهور فرانسه می‌بود،   امکان نداشت بتواند سیاست خارجی‌ دوران پساجنگ جهانی دوم را اعمال کند.    ولی خوب مقامات طویلة مشروعه که سر در قصه‌های صحرای کربلا دارند،   از آنجا که موظف‌اند از منافع اربابان‌شان پاسداری کنند،  «واقعیت» را،  هم در داخل، ‌ و هم در خارج کشور نادیده می‌گیرند.

واقعیت این است‌که اکنون به دلیل شکست ارتش ناتو در سوریه،  شاخک‌های اروپائی و اسلامی این تشکل تروریستی نیز تضعیف شده‌،   و دیگر نمی‌توانند مانند گذشته برای ارباب خوش‌رقصی کنند!   این است دلیل شکست کودتای فرانکیست‌ها در اسپانیا،  و همین است دلیل ناکامی سناریوی جنگ‌افروزی در لبنان و خماری ولایتی!

ولایتی،  به گواهی کارنامة‌ درخشان‌اش،  از آغاز صدارت کودتائی میرحسین موسوی به مدت 16 سال در رأس وزارت امورخارجة‌ حکومت جمکران مجری سیاست‌های زیرزمینی و غیررسمی لندن و واشنگتن بوده.   اینفرد پس از آنکه نوچه‌اش،  خرازی را به جای خود نشاند،  ارتقاء درجه یافت و تبدیل شد به مشاور رهبری در امور بین‌المللی و ... و به یاد داریم که همین ولایتی در میعاد 4 نوامبر از بیروت به دمشق شتافت تا علیرغم تحولات سوریه،   تداوم سیاست‌های زیرزمینی اربابان‌اش را تضمین کند!   ولی برای نخستین بار طی سال‌های اخیر،  میعاد 4 نوامبر نتایج مطلوب را به بار نیاورد!   و برای نخستین بار، ‌ طی 70 سال اخیر،  صدراعظم آلمان نیز نتوانست با تکیه بر نتیجة انتخابات،   دولت تشکیل دهد! 

بله،   در تاریخ 19 نوامبرسالجاری،  حدود دو ماه پس از انتخابات مجلس آلمان،  آخرین مهلت آنجلا مرکل جهت تشکیل یک دولت ائتلافی بدون نتیجه به پایان رسید،‌  و صحبت از این بودکه انتخابات دیگری برگزار شود!    نیازی نیست که بگوئیم طی 70 سال اخیر،  برای نخستین‌بار نئو‌نازی‌ها نیز پای به مجلس قانونگزاری آلمان گذارده تا به قول خودشان «عظمت گذشته» را بازیابند!

جونم براتون بگه!   در سراسر مناطق نفوذ آتلانتیسم،   نژادپرستان برای بازگشت به عظمت گذشته،‌  عین سگ صحرای کربلا له له می‌زنند،   و برای دستیابی به این هدف غیرقابل دسترس، از هیچ جنایتی فروگزار نمی‌کنند.   شیپورهای تبلیغاتی جنگ‌فروشان هم وظیفه دارند از طریق واژگون‌نمائی،   افکار عمومی را در مسیر مطلوب هدایت کرده،  جنایات اینان را موجه و مقبول جلوه دهند.   به عنوان نمونه،  ‌ شیپورهای غرب ادعا می‌کنند آمریکا و متحدانش با تروریسم در مبارزه‌اند،   حال آنکه  نه تنها اسناد و شواهد حمایت اینان از گروه‌های تروریست در دسترس همگان قرار گرفته،   که مقامات آمریکائی و در رأس‌شان هیلاری کلینتون بارها به صراحت گفته‌اند که «داعش را ما سازمان دادیم!»   ولی اینک که داعش به دلیل دخالت نظامی روسیه به آخر خط رسیده،   همة حامیان تروریسم می‌خواهند در سنگر برنده لنگر بیاندازند!   البته آمریکا از این مجموعه ممتاز‌تر است؛   ‌به بهانة مبارزه با تروریسم،   نظامیانش را به کشور سوریه فرستاده تا از تروریست‌ها حمایت کند!   هیچیک از سازمان های مدعی دفاع از حقوق بشر نیز به تجاوز نظامی واشنگتن به خاک سوریه اعتراض نمی‌کند!

بله محفل جنایتکار «احترام به ادیان» برای زندگی انسان‌ها ارزشی قائل نیست؛  حقوق انسانی را به رسمیت نمی‌شناسد،  این محفل فقط از حقوق «جنایتکار و متجاوز» دفاع می‌کند.  و در تداوم همین نگرش متحجرانة ادیان ابراهیمی است که مرز جغرافیائی کشورها را نادیده می‌گیرد.   ولی آمریکا در این عرصة توحش تنها نیست؛‌  از همراهی عنترهایش در سراسر جهان،   و به ویژه در جمکران،  برخوردار شده و می‌شود.  ویژگی حکومت جمکران این است که شعار مبارزه با آمریکا و امپریالیسم می‌دهد،   هر چند در واقع مجری سیاست‌های آمریکاست!

حکومت اسلامی رسماً خواهان نابودی اسرائیل ـ  عضو رسمی سازمان ملل متحد ـ  می‌شود،  و همزمان از طریق برادران «ئوفر» به اسرائیل نفت رایگان می‌دهد!   همین حکومت به گزارش «تسنیم»،  کالاهای تولید اسرائیل را وارد می‌کند،   هر چند از کمک اسرائیل به زلزله‌زدگان ایران ممانعت به عمل می‌آورد!   رهبر این حکومت «خردرچمن» که ادعا دارد به دلایل سیاسی از کمک‌رسانی اسرائیل به ایرانیان قربانی زلزلة 12 نوامبر ممانعت به عمل آورده،   پس از 8 روز راهی یکی از مناطق زلزله زده می‌شود تا «هم‌صدا با مردم» از کمک‌‌رسانی «مسئولین» به مناطق آسیب دیده ابراز نارضایتی کند،   و از چهرة کریه خود «تصویر دلپذیر» ارائه دهد.

علی خامنه‌ای،   هم از کمبودها گلایه دارد،  ‌ هم با کمک‌رسانی اسرائیل به قربانیان زلزله مخالفت می‌کند،  و هم کمبودها را نادیده می‌گیرد!   مخالفت حکومت جمکران با کمک‌های اسرائیل به زلزله‌زدگان ایران یک‌بار دیگر نشان دادکه این حکومت نیز مانند «داعش» برای زندگی انسان‌‌ها هیچ اهمیتی قائل نیست.   حکومت گورستان‌فروش ملایان که خود را محبوب و مردمی می‌انگارد،   از وحشت مردم،   در اطراف به اصطلاح مجلس قانونگزاری‌اش دیوار کشیده!   رئیس قوه مجریه‌اش که گویا «منتخب» مردم است،‌  از ترس مردم،  با گارد مسلح به مناطق زلزله زده می‌رود،  و ... و  رهبرش، ‌ برای سلب مسئولیت از خود،   قوة ‌مجریه و نهادهای حکومتی را به باد انتقاد می‌گیرد!   مشتاقان آشنائی بیشتر با وقاحت و دریدگی آخوند می‌توانند به سایت رادیو فردا،   مورخ 20 نوامبر2017 مراجعه کنند تا ما هم بپردازیم به نشست سوچی!

همانطور که شاهدیم،  حکومت زال‌ممد و اربابان غربی‌اش پیروزی روسیه را به حساب خود گذارده،   قاسم سلیمانی و علی خامنه‌ای این پیروزی را به یکدیگر تبریک می‌گویند! رجب اردوغان،  رئیس جمهور از همه‌جا رانده و از همه جا ماندة ترکیه نیز که با حسن روحانی در نشست سوچی شرکت کرده بود،   می‌فرماید هیچ نتیجه‌ای در منطقه حاصل نشده:

«[...] زمانی که به نقشه اینکشورها (عراق و سوریه) نگاه می‌کنیم،  هیچ پیشرفتی در امر تمامیت ارضی و صلح در آن نمی‌بینیم.   دولت اسد هنوز پا برجاست.  هیچ نتیجه‌ای در منطقه حاصل نشده است [...]»
منبع: سپوتنیک،‌  مورخ 22 نوامبر 2017 به نقل از مهرنیوز

ولی فراموش نکنیم که مشکل حکومت اخوان‌المسلمین در ترکیه با دولت لائیک سوریه،   به دوران نکبت‌بار صدارت کودتائی میرحسین موسوی بازمی‌گردد!  در سال 1980 میلادی،  ترور حافظ اسد توسط اخوان‌المسلمین ناکام ماند،  سپس شهر حماء در سوریه به صحنة شورش مسلحانة اعضای اخوان‌المسلمین بر علیه دولت اینکشور تبدیل شد.آن روزها عربدة طرفداری رادیو جمکران از «مردم مسلمان سوریه» دقیقه‌ای قطع نمی‌شد.  البته این مسائل «دردسرساز» را رسانه‌های غرب مطرح نخواهند کرد؛   در پروپاگاند ابله‌پسند اینان، ‌ «حکومت زال‌ممد طرفدار دولت لائیک سوریه است و به طرفداری از ایندولت با تروریسم جنگیده»  و حال نیز در این «نبرد» پیروز شده!   خلاصه اینک که گند داعش در آمده،  همه،   به ویژه هم‌آنان که از داعش حمایت می‌کردند،   دم از پیروزی بر تروریسم می‌زنند!  فراموش نکنیم که این جماعت طی جنگ دوم جهانی نیز به همین شیوه متوسل شده‌ بودند.

بله،  زمانیکه مسلم شد آلمان نازی نمی‌تواند بر ارتش سرخ پیروز شود،  حامیان اصلی دستگاه هیتلر ـ آ‌نگلوساکسون‌ها ـ  صورتک مخالف فاشیسم بر چهرة‌ کریه خود زدند و در سنگر برنده لنگر انداختند.   اینچنین بود که علاوه بر حامیان اصلی پوپولیسم در اروپا ـ  آمریکا و انگلستان ـ  فرانسه هم که با تشکیل دولت ویشی،  رسماً با آلمان نازی همکاری نزدیک داشت، ‌ در جایگاه فاتح جنگ دوم نشست!  جریان از اینقرار بودکه انگلستان ضمن حمایت زیرجلکی از دولت ویشی که در سرکوب جمهوری‌خواهان اسپانیا نقشی اساسی ایفا می‌کرد،  یک «اوپوزیسیون» هم برای ویشی در لندن به راه انداخت تا میدان را از دست ندهد.   البته هفتة گذشته،   تلویزیون دولتی فرانسه،   پتة این «اوپوزیسیون» را حسابی بر آب انداخت و از همکاری دستگاه ژنرال دوگل و جانشینان‌اش با ویشیست‌ها،  از جمله از نقش فرانسوا میتران ـ  رئیس جمهور سوسیالیست ـ  پرده برداشت.  خلاصه زمانیکه نوابغ همه فن حریف جمکران از قماش علی‌اکبر ولایتی قصة شیرین ژنرال دوگل «مستقل» را برای عوام نقل می‌کنند پک‌وپوزشان بسیار «مفرح» است!  ولی مفرح‌تر آنکه بوق‌های آتلانتیسم عبور جنگنده‌های روسیه از آسمان ترکیه را نیز به سکوت برگزار کرده‌اند!

در تاریخ 20 نوامبر سالجاری بشار اسد با همراهی جنگنده‌های روسیه از پایگاه «حمیم» به سوچی رفت.   این خبر در اکثر رسانه‌های غرب در هیاهوی «پیروزی بر داعش» گم شد!  چرا که با عبور جنگنده‌های روسیه از آسمان ترکیه،   دست‌یابی انحصاری نیروی هوائی ارتش ناتو بر آسمان اینکشور پایان یافت،  و این است شکست واقعی «داعش!»

آذرگان خجسته باد!