یکشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۶

تیزاب و توتال!




می‌گویند خری در پوست شیر رفت؛   مردم از دیدن او به هراس افتاده،   گریختند و آنحضرت چنان کیفور شد که برای ابراز قدرت شروع کرد به نعره کشیدن.   جماعت چون صدای خر از شیر شنید،  رازش بدانست و خر کتک مفصلی نوش جان کرد!    

آنگلوساکسون‌ها نوعی «جمهور» من‌درآوردی به بازار آورده‌اند که از تعددزوجات و پدوفیلی و جامعة «زنانه ـ  مردانه» و سنگسار و قصاص حمایت می‌کند. از این گذشته «جمهور» کذا همة فعالیت‌های اجتماعی و علمی و فرهنگی انسان را در خدمت تحجر و توحش دین اسلام می‌خواهد.    خلاصه بگوئیم حکومت «تاراج و جنایت در راه خدا» است!  چه نشسته‌اید که این جمهور ساخته و پرداختة‌ بی‌بی‌سی،  «انتخابات» هم برگزار می‌کند!   بله،   میمون هر چی زشت‌تر،   بازیش بیشتر!   

نامزد مقام ریاست جمهوری در این حکومت خردرچمن،   می‌باید مسلمان شیعه و مورد تأئید ولی‌فقیه ـ  نمایندة خدا روی زمین باشد.   اعضای شورای نگهبان ـ   افراد منصوب توسط ولی‌فقیه ـ  می‌باید صلاحیت این نامزد را تأئید کنند.   پس از برگزاری مراسمی که نام  «انتخابات» ریاست جمهوری بر آن گذارده‌اند،   شورای نگهبان قانون اساسی ـ ­ شبه‌قانونی که بر محور حدیث و روایات سامیان قرن هفتم میلادی تنظیم شده ـ   می‌باید این «انتخابات» را مورد تأئید قرار دهد!   ولی کار تمام نشده!   بعد نوبت می‌رسد به ولی‌فقیه،  یعنی همان نمایندة‌ خداوند بر روی زمین،  تا در مراسم «تنفیذ»،  حکم ریاست جمهوری برندة انتخابات را امضاء کند و پس از این گربه‌رقصانی‌ها تازه می‌رسیم به مراسم «تحلیف» رئیس جمهور در مجلس شورای اسلامی!   جالب اینکه،   این مراسم مضحک پس از پایان دوران احمدی‌نژاد رنگ‌ولعاب بیشتری هم به خود گرفته و مانند «رمدان»،  در عرصة پروپاگاند آتلانتیست‌ها تبدیل شده به یک رویداد مهم بین‌المللی!  خلاصه از زمانیکه نامزدهای مراسم «تف‌سربالای جمعی» مشخص می‌شوند تا برگزاری دکان «تنفیذ» و بساط «تحلیف»،   طبالی بوق‌های نژادپرستان غرب برای «انتخابات و ریاست‌جمهوری» در حکومت تحجر و توحش بند نمی‌آید؛    اینهمه ‌به این امید که با «تطهیر» چماقدار و چپ‌نما،   و «تکفیر» طرفداران دمکراسی چند دروغ شاخدار را به عوام حقنه کنند!  

نخست اینکه تحجر و توحش دین هیچ تضادی با «جمهور» ندارد!  خلاصه اگر می‌بینید نامی از مصطفی رحیمی و نامة‌ معروفش ـ  «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم» ـ  به میان نمی‌آید،  یا دخترحاجی‌های دانشمند مقیم کالیفرنیا به شما می‌گویند،   «همین مصطفی رحیمی باعث شد انقلاب به راه بیافتد»،   هیچ تعجب نکنید!   «تطهیر» چماقدار و چپ‌نما،   و «تکفیر» مخالفان پوپولیسم و گوسفندسالاری از دیرباز در دستور کار سازمان سیا در ایران بوده،  هست و خواهد بود!   

به عنوان نمونه،  نیم نگاهی به آخرین «میهمانی ایدئولوژیک» شیخ صادق صبا می‌اندازیم.   در این مراسم،  از طریق تخریب فردیت،   شاهد بازتولید پروپاگاند محفل «احترام به ادیان»،  اینبار توسط «مانا نیستانی» هستیم.   سابقة‌ درخشان ماناجان به عنوان کاریکاتوریست،   به سخره گرفتن اقلیت آذری است!   همانطور که می‌دانیم در طویلة‌ «احترام به ادیان»،   ‌هرگز نماد قدرت نمی‌باید به سخره گرفته شود؛   در منجلاب «شیخ‌وشاه» که یکصدسال است نام حکومت برخود گذارده،   همواره «قربانی خشونت» مورد تهاجم قرار می‌گیرد.    نیستانی هم از این روند کلی مستنثی نیست.   در مورد سفارشی بودن کاریکاتور «سوسک ترک‌زبان» با هدف تحریک افکارعمومی و گله‌سازی و نفرت فروشی پیشتر توضیح داده‌ایم،   اینک نگاهی می‌اندازیم به بساط مدح و ثنای نیستانی برای بهرام بیضائی!

در مورد بیضائی پیشتر توضیح داده‌ایم؛   ایشان متخصص تهاجم به نمادهای اسطوره‌ای و تاریخی ایران پیش از اسلام هستند،   چرا که این نمادها با الگوهای ذلت و حقارت ادیان ابراهیمی،  به ویژه با بی‌بی‌گوزک‌های شیعی‌مسلکان در تضاد قرار می‌گیرد.   به عنوان نمونه در شاهنامة فردوسی علاوه بر بزم و رزم و نوشیدن شراب و جامعة ‌مختلط،  شاهد سرپیچی سیاووش از فرمان پدرش،   کیکاووس هستیم.   پدری که همزمان نماد دو بنیاد قدرت سنتی است؛  بنیاد خانواده و بنیاد سلطنت.    ولی در ادیان ابراهیمی روابط گوسفندی حاکم است. هرچه به «پدر» مرتبط شود،   خود بخود با ارزش و والا جلوه می‌کند.   به همین دلیل نیستانی در جبین بیضائی یک «روشنفکر» رویت کرده.   چرا؟   چون کتاب‌های بیضائی را در کتابخانة پدرش یافته و بیضائی «دوست پدرش» بوده:‌                    

«[...] هیچگاه آقای بیضایی را [...] ندیدم ولی او از دوستان پدرم بود.  ایشان ولی تأثیر زیادی در زندگی من و در باور و شناخت من نسبت به قضیه روشنفکر و روشنفکری داشت [...] من پدرم را خیلی زود از دست دادم و چیزی که برایم باقی گذاشت کتاب‌هایش در کتابخانه بود. نمایشنامه‌های بیضایی بخش اعظم این کتاب‌ها بود و من در نوجوانی آن‌ها را خواندم و خیلی جذب شدم [...]»
منبع:  رادیوفردا،‌  مورخ 5 اوت 2017  

آری گوسفندان خوشبخت و نابغة محفل احترام به ادیان،   از تفکر و استدلال بی‌نیازند!  هر چه پدرشان برای‌شان به یادگار بگذارد چراغ راه‌شان می‌شود،  و «تقدس» می‌یابد.   به همین دلیل بهرام بیضائی نیز به چادر مادرش افتخار می‌کند!   و شاید به همین دلیل باشد که این موجود مفتخر به نماد بردگی زن،    نه تنها «روشنفکر» معرفی می‌شود که با شکسپیر هم در ترادف قرار می‌گیرد:

«[...]اگر ما شکسپیر نداریم در ادبیات نمایشی ایران،  بیضایی را داشتیم و داریم [...] سبک روشنفکری و نگاه بیضایی به مقوله روشنفکری را دوست دارم.  این عدم سازش با قدرت و باج ندادن و پافشردن به هدف‌ها و نگاهش را همیشه دوست داشتم [...]»
همان منبع

البته در قاموس گوسفندان آتلانتیسم،  «روشنفکر» معنای مخصوص خود را دارد.   «روشنفکر» کسی نیست که نگرش انسان‌محور دارد و اهل تفکر و استدلال و برخورد منطقی است.  برای اینان «روشنفکر» به معنای معترض و مخالف‌خوان است.   هرننه‌قمری که عربدة مخالفت سر دهد برای اینان «روشنفکر» می‌شود؛  کاری هم به ابعاد مختلف و پیامدهای اجتماعی،  سیاسی و فرهنگی مخالفت‌های وی ندارند.   در این راستا به طور مثال،    گلة اوباش که بر علیه اربابان‌ یانکی‌ا‌ش زوزه می‌کشد یا از دیوار سفارت آمریکا بالا می‌رود،  «روشنفکر» به شمار می‌آید.   به طور خلاصه «روشنفکر» از منظر طرفداران مرداب سکون کسی است که توضیح واضحات می‌دهد،   «کارهای بزرگ» می‌کند،  و خیلی انرژی دارد:

«[...]گفت که سانسور در طولانی مدت باعث کشته شدن هنر می‌شود [...] او از نسل روشنفکرانی است که واقعاً مطالعه و سواد دارند [...] و کارهای خیلی بزرگ می‌کند [...] خیلی انرژی دارد و پرکار است و الگوست [...]»
همان منبع

بله همانطور که می‌بینیم مطالعه و سواد با «روشنفکری» ترادف یافته.   به عبارت دیگر هر کس چند کتاب بخواند «روشنفکر» می‌شود!   اگر تبلیغات حاج عباس میلانی در مورد امیرعباس هویدا را به یاد داشته باشیم متوجه می‌شویم که نیستانی نیز در حال تکرار همین ترهات است!

در واقع میهمانی شیخ صادق جهت به ارزش گذاشتن تبلیغات ابله‌پسندی است که از هویدا،  ‌نخست‌وزیر ابد مدت آریامهر،   و دشمن آزادی‌بیان و طرفدار سرکوب طنز و ادبیات و هنر بود،   تصویر دلپذیر ارائه می‌دهد.   در عمل،    میهمانی کذا تداوم پروپاگاندی است که سازمان سیا با دکان «تنفیذ» در ایران آغاز کرده!

در مراسم «تنفیذ»،‌  جهت تحریک افکار عمومی،  خامنه‌ای را بالای منبر فرستادند تا از «استبداد شاه» بدگوئی کند!   اینچنین بودکه مقام معظم فرمودند،  «جوان‌ها دیکتاتوری را ندیده‌اند!»   بلافاصله،  پس از این شکرخوری‌ها پاسخ مطلوب،  در داخل و خارج «دریافت» شد.   همه به گذشته بازگشتند و فرمودند،   «در مقایسه با این شرایط،  استبداد شاه یک سوءتفاهم بوده.»   البته دروغ چرا؟   ملایان آنقدر وحشیگری کردند که این حرف‌ها تا حدودی هم درست است،   ولی احدی نمی‌گوید شرایط امروز،  یعنی تقدس یافتن مشتی دستاربند زیر دم‌ دریده،   چیزی نیست جز تداوم آخوندنوازی‌های دربار پهلوی،  عملیاتی که با امیرعباس هویدا به اوج رسیده بود!   در همین دوران طلائی بود که امثال مصطفی رحیمی «ممنوع‌القلم» می‌شدند؛   آرشیو توفیق به آتش کشیده می‌شد؛  کتاب‌دعاهای خررنگ‌کن با هزینه‌های میلیونی همه روزه تجدید چاپ می‌شد،   و ... و گوز وآروغ امیر عباس هویدا و به‌به‌وچه‌چه از اعلیحضرت و شهبانو تبدیل شده بود به «خبرهای مهم کشور»:

«[...] امروز ما اختیار ثروت خود را به دست گرفتیم [...] این جمله امیرعباس هویدا با تیتر درشت در بیشتر روزنامه‌های ۲۸ تیر ۱۳۵۲ چاپ شد [...] بعد از اعلام لغو قرارداد کنسرسیوم [...] بهره‌برداری از ثروت ملی و سرریز کردن نقدینگی به خزانه ایران تحقق [یافت]»
منبع: تاریخ ایرانی 

دولت مفلوک هویدا قرارداد کنسرسیوم را لغو کرده بود و ارز حاصل از فروش نفت را هم به خزانة ایران سرازیر می‌کرد!   البته «خزانة ایران» که چه عرض کنیم،  پول نفت در بانک‌های آمریکا و انگلستان بود،   اجازه‌اش هم به دست همان‌ها!   این مختصر را آوردیم تا نشان دهیم یاوه‌گوئی و لاف‌وگزاف مقامات حکومت زال‌ممد،   میراث دستگاه شاه‌الله است!   به طور مثال،  قرارداد اخیر حکومت ملایان با «توتال» که «فراقوه‌ای» معرفی شده،   و بی‌بی‌سی و شرکاء با هیاهو پیرامون حصر رسانه‌ای موسوی و کروبی آن را به حاشیه راندند،   نشان می‌دهد که جایگاه «کنسرسیوم»،  پس از کودتای انقلاب اسلامی 22 بهمن 57 در ایران مستحکم‌تر از گذشته نیز شده،   و بزودی می‌باید سروکله «رویال داچ‌شل» و دیگران را هم در افق تهران «مشاهده» کنیم.   پس مسائل «فراقوه‌ای» را رها کنیم و بازگردیم به دروغ شاخدار بعدی که با طبل زدن بوق‌های آتلانتیسم برای آخوند جماعت به خورد عوام داده می‌شود.  و علت شیفتگی حضرات به آخوند این است که گوز و آروغ‌ آتلانتیسم در قالب سخنرانی مقامات جمکران به بیرون تراوش می‌کند.  در این میانه،  بساط «تنفیذ و تحلیف» بهترین فرصت جهت تخلیه بادنفخ آتلانتیست‌ها بود؛   باد مقدس مانند تیزاب عمل می‌کند،   اقلیت‌ها و فردی‌ات‌ها را می‌شوید و جامعة‌ یکدست شیعی را بجای ایرانیان می‌نشاند.          

در خجسته میعاد «تنفیذ» پس از اینکه خامنه‌ای تیز ارباب را در قالب «اسلام ضددیکتاتوری» بازتولید کرد و جامعة مختلط و فرهنگ ایران پیش از اسلام را زدود،   نوبت به حسن روحانی رسید تا بالای منبر برود و گوز مستشرق را مزمزه کند.   تیز مستشرق نیز مانند «تیزاب» است؛    مسیحی و یهودی و زرتشتی،   سنی و خلاصه «ایرانی» را در یک آن نابود می‌کند و به همین دلیل بسیار باب دندان حسن روحانی است:

«[...] امام رضا(ع)،   فخر همه ایرانیان از شیعه تا سنی،  از فارس تا آذری، از کرد تا لر، از عرب تا بلوچ و ترکمن است [...]‌ آداب زیارت امام هشتم به هیچ قوم و مذهبی محدود نیست [...] او هماره ضامن استقلال کشورمان بوده و هست [...] ایران با همه عظمت و شوکت تاریخی‌اش، در برابر اسلام از سر ادب و اعتقاد تسلیم شد [...]»
منبع: تسنیم،   مورخ 3 اوت 2017،  ‌کدخبر: 1482051

بله غلام خانه‌زاد لندن عین جلال آل‌احمد و شرکاء کشف کرده که 1400 سال پیش ایران «تسلیم» اسلام شده،  و پرسوناژ موهوم «رضا» نیز ضامن استقلال کشور ایران بوده و هست! حتماً خفقان وزارت امور خارجه جمکران در برابر کلاشی سفارت‌خانه‌های اروپائی از ایرانیان متقاضی ویزا ـ  ایرنا،  مورخ 13 مردادماه سالجاری ـ  و قرارداد خفت‌بار اخیر «توتال» را هم همین «رضا» تأئید کرده!   و بزودی آنحضرت قراردادهای خفت‌بار دیگر با اعضای کنسرسیوم و کارخانة «رنو» را هم تأئید خواهند کرد؛  باشد تا «استقلال کشور» بهتر و بیشتر حفظ شود!   البته این «استقلال» و آن ایران موهوم را که در برابر تحجر و توحش غارتگران و مهاجمان برده‌فروش «تسلیم» شده،   هیچکس جز عمله و اکرة‌ آتلانتیسم ندیده و نخواهد دید!    

باری،   حسن روحانی با مزمزه کردن گوز مستشرق چنان نشئه شده بود که خود را در جلد «شاهنشاه» رویت کرد،   و فرمود  «صدای مردم را شنیدیم!»   دلیل هم شاید غیبت رضا پهلوی در مراسم یادبود پدرش در مصر باشد!   حسن فوتبال از فرصت استفاده کرد و در جلد شاه فرو رفت،  و به قول معروف «مثل خر کیف ‌کرد!»   آنقدر کیفور شد که مولوی عبدالحمید را به مراسم تحلیف‌اش دعوت نکرد و در میعاد 14 مردادماه ـ   روز امضاء فرمان استقرار آخوند پدوفیل و برده فروش در جایگاه ناظر بر تدوین و اجرای قوانین ـ   باز هم به خشتک عین هشتم آویزان شد و آنقدر تاب خورد که از «41 میلیون رأی ملت» ابزار پیشرفت ساخت:
«[...] ملتی که بیش از 41 میلیون رای در صندوق دارد هرگز در بن بست قرار نمی‌گیرد [...]»
منبع: ایسنا،  مورخ 6 اوت 2017  

رئیس «جمهورنیست درجهان» فراموش کرده که تاریخ با «رأی مردم» چه می‌کند!   امثال هیتلر هم از این قماش آراء در صندوق‌ها داشتند ولی ملت جرمانی با این «آراء» در بن‌بستی قرار گرفت که طی تاریخ بشر سابقه نداشته!   یک ملت به گروگان مشتی جنایتکار در آمد،  و کشورشان به ویرانه تبدیل شد.   فقط لگد ارتش سرخ و حضور نظامی آمریکا بود که به ملت آلمان اجازه داد تا حدودی در سطح جهانی برای خود کسب اعتبار کند.  نتیجة این «آراء» هم این شد که امروز آلمان تحت نظارت سازمان سیا به عنوان «کشوری مستقل» اداره می‌شود.  و یانکی‌ها در پادگان‌های نظامی‌اش افسر نازی می‌پرورانند،   و هر وقت لازم باشد،   یک تونسی با کامیون برای دولت‌‌اش می‌فرستند تا بداند یک من دوغ چقدر کره دارد!  ولی گویا ما هم نوع شیعی جرمانی شده‌ایم،   ‌منهای فرهنگ فلسفی،  هنری و علمی،  و خصوصاً تولید صنعتی‌اش!    فقط در قسمت وق‌وق زدن جوجه‌فاشیست‌ها،  به آلمان نازی رسیده‌ایم!   مسلماً آن روزها که «مورگان شوستر» را برای‌مان فرستادند تا بدون واسطه غارت‌مان کنند «رضا عین» نداشتیم تا ضامن استقلال‌مان شود!  

رضا عین با فرمان مشروطه آمد!   از اینرو حکومت پوشالی جمکران تلاش می‌کند،  با چسیبدن به  «جنبش مشروطه» برای خود کسب وجهه کند!   غافل از اینکه جنبش مشروطه در نخستین جهش‌ها در برابر حمایت لندن از توحش و تحجر آخوند،‌   شکست خورد و با امضاء‌ «فرمان مشروطه» توسط شاه قاجار،   آخوند پدوفیل و برده‌فروش در جایگاه ناظر بر تدوین و اجرای قوانین نشست!   به این ترتیب مجلس برآمده از «انقلاب مشروطه»،   تبدیل شد به محل تاخت‌وتاز آخوندجماعت،  همان پاسداران جان برکف منافع لندن.   بعد هم کودتای سوم اسفند،  سازمان یافت و رضا میرپنج با 4 همسر عقدی تبدیل شد به بنیانگزار ایران نوین و حکم فرمود تا «مشروب فروشی‌ها» تعطیل شود،   چرا که برنامة لندن بازپس‌گیری قفقاز بود تا در این منطقه  یک طویلة اسلامی بر پا کند.  و از آنجا که رویاروئی مستقیم با مسکو را به مصلحت نمی‌دید به اتحاد ایتالیای فاشیست با آلمان نازی و همراهی و همکاری رضاشاه نازنازی متوسل شد!   ولی هنوز که هنوز است،   یک گله از لوتی و عنترهای آنگلوساکسون‌ها پهلوی اول را «دشمن اسلام» می‌خوانند و گلة دیگر از او به عنوان «طرفدار مدرنیته» یاد می‌کنند!

حال آنکه پهلوی اول،  مانند حکومت ملایان جمکران،   مجری سیاست استعماری انگلستان بود!    پهلوی خود را پادشاه مشروطه جا زده بود،  و حکومت ملایان هم با تقلب و لات‌بازی،  خصوصاً از طریق صحنه‌سازی‌ آتلانتیست‌ها ادعا دارد که «جمهوری» است!  و اینهمه را ملت ایران مسلماً مدیون «رضا عین» است!   البته رضا عین هم هر چه دارد،  از همان رضا میرپنج آمده.   اگر رضا میرپنج آخوندها را در «حرم مطهر» رضا عین کتک نزده بود،  ما هرگز به استقلال نمی‌رسیدیم،   و روشنفکرانی از قماش بیضائی برای‌مان «یا ضامن آهو» نمی‌ساختند تا تلویزیون آریامهر آن را برای‌مان پخش کند!  

در این شاهکار سینمائی «یک دست نکره به ضریح عین هشتم چسبیده بود و یک انکرالاصوات هی نعره می‌زد یا ضامن آهو،  یا ضامن آهو!»  خلاصه اگر شکسپیر نداریم،   بهرام بیضائی را داریم،   و ... و اگر جمهور نداریم،  جمهوری اسلامی داریم!   و اگر شاه نداریم،  حسن فوتبال را داریم که عین خر در پوست شیر رفته بود و در مراسم «تنفیذ» برای‌مان سخنرانی شاهانه ‌می‌کرد.   البته مراسم تحلیف این آخوند محبوب و «منتخب» از مراسم تنفیذ به مراتب مضحک‌تر بود،  اعلیحضرت حسن روحانی،  رئیس‌جمهور حکومت اسلامی سنگ روی یخ شده بودند؛   مهم‌ترین مقامی که در این مراسم مضحک حضور یافت،  کنیزالاسلام فرنگی،   «فدریکا موگرینی»،  ‌ پیشخدمت بانک گلدمن ساکس و مسئول امور خارجة رعایای آمریکا در اروپا بود که سخت مورد توجه اوباش و لات‌ولوت‌های «مچلیس» جمکران قرار گرفت!       


سه‌شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۶

طویلة مش‌کارتی!




«[...] صدای مستشرق در گوشِ یکشنبه مثل توپ صدا مى‌کند که مى‌گوید:  «[...] در ایران [...] در خلوت همیشه از زنان بدگوئى کن.  خصوصاً در مقابل زنان!  چرا که بزرگ‌ترین دشمن زنان در ایران خود زنان هستند.»
منبع: سعید سامان، «آقای سخاوتمند»    

طی 72 سالی که از تسلیم بی‌قید و شرط آلمان نازی می‌گذرد،  ‌ همکاران نازی‌های جنایتکار را در همة کشورهای متمدن محاکمه و محکوم می‌کنند.   ولی همان‌ قاضیان و محکمه‌چیان «متمدن» می‌کوشند،  در طویلة مشروعه،   جنایتکار را در جایگاه «قهرمان مبارز» بنشانند.   محمد مصدق فقط یک نمونه از این روند واژگون‌نمائی است.  در همین چارچوب،   روح‌الله خمینی که مانند شعبان جعفری و ملکه اعتضادی و حاج سیدجوادی و کاشانی و شرکاء طرفدار کودتای 28 مرداد بود،   به همت ساواک،   سازمان سیا و بنگاه بی‌بی‌سی،   و خصوصاً به دلیل احترام ویژة اعلیحضرت به آخوندجماعت،   و صدالبته با تکیه بر حماقت و توحش جمع،  یک‌شبه تبدیل شد به رهبر مخالفان استبداد!  همین روند را حکومت زال‌ممد و بوق‌های سازمان سیا در مورد آخوند کروبی و میرحسین موسوی  به اجرا گذاشته‌اند،   به این امید که ایندو جانور وحشی را نیز مانند مصدق و خمینی به «قهرمان مبارزه با استبداد» تبدیل کنند!
     
در آخرین روز ماه ژوئیه سالجاری،   سفارت عراق در کابل،  برای نخستین بار مورد تهاجم تروریستی قرار گرفت!  و همچنین برای نخستین بار در تاریخ،  ‌ مأموران هند،  یک‌ونیم تن هروئین کدخدا را کشف و ضبط کردند و «حسین مظلوم» را به شهادت رساندند!   جزئیات این عملیات در سایت فیگارو،   مورخ 30 ژوئیه انتشار یافته،  و موضوع وبلاگ ما هم نیست. موضوع وبلاگ ما مسائلی است که برای «نخستین بار» مطرح می‌شود.   به عنوان نمونه،  برای «نخستین بار»،‌   آخوند حکیم از دکان دین‌فروشی «مجلس اعلا» خارج شد و یک دکان «حکمت ملی» به راه انداخت.   به عبارت دیگر،   کفگیر دکان «دین سیاسی» در عراق به ته دیگ خورده و مزدوران شیعی‌مسلک  لندن و واشنگتن در اینکشور می‌باید با صورتک «ملی» وظیفة الهی‌شان را ادامه دهند.   البته صورتک «قومی» هم می‌تواند کارساز آنگلوساکسون‌ها باشد و از اینرو،  باز هم برای نخستین بار،  آخوند مقتدی صدر،   شیخک روان‌پریشی که خیلی با آمریکا مبارزه می‌کرد،   و همصدا با ارباب عرعر «اسد باید برود» هم سر می‌داد،  سر از حرمسرای شیخک‌های عربستان به در آورد:

«شاهزاده بن سلمان،   مقتدی صدر را به حضور پذیرفت» 
منبع: العربیه، مورخ 30 ژوئیه 2017                       

بله مبارزات آخوند شیعی با امپریالیسم در شعار «استقلال و نبرد با آمریکا» خلاصه می‌شود،   ولی در عرصه واقعیت،   از زن‌ستیزی و پابوسی شیخک‌های عربستان و ادای احترام به محافل نژادپرست غرب فراتر نمی‌رود.   طی سدة اخیر،   «مبارزات بی‌امان» آخوند مدرس،  و «استقلال» پهلوی اول را که فراموش نکرده‌ایم!   آخوند مدرس با حقوق انسانی زنان ایران مخالفت داشت؛   پهلوی اول هم پوشش زن ایرانی را به ابزار سیاست‌گزاری استعماری تبدیل کرد؛  خلاصه بگوئیم،   هر دو دست در دست استعمار «حق انتخاب آزاد» زن ایرانی را نفی کردند.   به عبارت دیگر،  مدرس و میرپنج،   دو روی سکة استعمار غرب بودند.   البته پیشتر در این مورد به تفصیل نوشته‌ایم و محفل یکصدسالة «شیخ‌وشاه» هم موضوع وبلاگ ما نیست!   همانطور که گفتیم،   موضوع مسائلی است که برای نخستین بار در منطقه،  ‌ و در ایران مطرح می‌شود.

به عنوان مثال جنگ زرگری حسن روحانی با علی خامنه‌ای که می‌بایست طبق معمول حسن روحانی را مانند مصدق و بنی‌صدر در جایگاه «قربانی» محبوب و مردمی می‌نشانید،   «برای نخستین بار» شکست خورد!   و همانطور که در وبلاگ «کوکا و کودتا» گفتیم علی خامنه‌ای به «غلط کردم» افتاد.   همچنین جنگ زرگری چند ماهة حسن روحانی با نظامیان که می‌بایست به یک کودتای نظامی بر علیه دولت «منتخب» منجر می‌شد تا باز هم مشتی مزدور استعمار را به «قربانی» تبدیل کند نیز ناکام ماند و حسن فوتبال به ناچار از نظامیان حمایت به عمل آورد:

«[به گزارش سایت رسمی دولت] حسن روحانی [طی دیدار]  با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی [...] بر حمایت کامل دولت دوازدهم از خدمات سپاه تأکید کرده [...]»
منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 24 ژوئیه 2017

مسلم است که رئیس دولت تف و تکفیر پاسداران را  «تأئید» می‌کند،  بدون اوباش سپاه پاسداران، حسن فوتبال می‌باید در بندر گلاسکو،  همانجا که گویا «دکترا» گرفته کنار خیابان بخوابد.   خلاصه بگوئیم «برای نخستین‌بار» در مسیر‌ بحران‌سازی و کودتا،   حکومت طویلة مشروعه به هر طرف که می‌رود به بن‌بست ‌می‌رسد و سرش به سنگ می‌خورد؛  عقب‌نشینی می‌کند، ‌ و حین عقب‌نشینی رسواتر هم می‌شود!   انتشار تصاویر «آزاده نامداری» در شبکة مجازی بخشی است از همین شکست و رسوائی‌!

«آزاده نامداری» که از طریق حسن خمینی به حلقة کودتای سبز و محمد خاتمی مرتبط می‌شود،   از گلة «مفتخران به چادر» است.  گله‌ای  که با هدف سرکوب زن ایرانی گرد محفل کودتای 22 بهمن 57 جمع کرده‌اند.   این جماعت وظیفه دارد در رسانه‌ها به نماد بردگی و انقیاد و اسارت زن «افتخار» ‌کند؛  برای این خوشرقصی و پیشخدمتی «پاداش» هم بگیرد.  مأموریت این حضرات را دیگر غلامان و کنیزالاسلام‌ها،   از قماش پاسدار اکبر و شیرین عبادی و ... و خصوصاً خواهر «شهلا شفیق» تکمیل می‌کنند.

پیش از ادامة مطلب در مورد «خواهر» شهلا شفیق یک پرانتز ویژه باز کنیم.  دلیل هم اینکه اینبار،   ایشان برای تخریب فروغ فرخزاد،  از کمک‌های شیخ صادق صبا برخوردار شده‌اند!   شیخ صادق به دفتر ایشان رفته و دو تائی موفق شده‌اند با لگدمال کردن فروغ فرخزاد،   هم قدرت خلاقیت و آفرینش هنری وی را محو کنند،   هم سروده‌های فروغ را بازتاب احساسات همة زنان معرفی نمایند،   و به این ترتیب فردیت و یگانگی فروغ را منکر شوند:

«[...] او صداقت بی‌نظیری داشت [...] شعرش آیینه خودش بود.  همه رنج‌ها [و شادی‌های] زنان توش هست [...]»
منبع:  رادیوفردا،  ‌مورخ 31 ژوئیه 2017 

 اینکه حاجیه شهلا شفیق به «صداقت» فروغ پی برده‌اند،   جای تعجب نیست؛   همانطور که می‌دانیم ‌آخوندجماعت نه فقط از نیات زندگان که از درون مرده‌ها هم آگاه است!   و اما  اینکه حاجیه شفیق کشف کرده‌اند شعر فروغ آئینة خودش است،   و همزمان رنج‌ها و شادی‌های «همه زنان» در این شعر وجود دارد،  به صراحت نشان می‌دهد که فروغ فرخزاد شاعر،  ‌سراینده و آفریننده نیست!   خلاقیت هنری و فردیت هم ندارد؛   فقط رنج‌ها و شادی‌های «همة زنان» را بیان کرده!   خلاصه بگوئیم،   شهلا شفیق با توسل به چند مصرع از سروده‌های فروغ فرخزاد،   از وی تصویری می‌سازد که مثل نقاشی‌های «ایران درودی» است؛‌  به زمان و مکان مشخص ارجاع نمی‌دهد،   و از همه مهم‌تر،   فردیت فروغ را به عنوان «زن و هنرمند» نفی می‌کند.   خانم شفیق می‌فرمایند،  «فروغ هم مثل همه در حسرت زندگی قبیله‌ای بوده»:                       

«[...] مثلاً فروغ [...] می‌گوید که آزادی نگذاشت که من یک زن ساده خوشبخت باشم [...] من فکر می‌کنم که همه ما این حسرت را داریم، چه کسی این حسرت را ندارد که در قبیله خودش و در خانواده خودش و در آغوش مهر باشد[...]»
همان منبع

بله،   شهلا خانوم که چندی پیش برای مدح و ستایش «مجید توکلی» به میدان آمده بودند،   تا با صحبت‌های خاله زنکی،   یک پرسوناژ سیاست‌زده،   ضداجتماعی و وابسته به دستگاه ولایت‌فقیه را با شاعر صدر مشروطه در ترادف قرار دهند ـ  وبلاگ میمته ـ  اینبار هم فروغ فرخزاد را در حسرت زندگی زنانی معرفی می‌کنند که مسیر زندگی‌شان را باورهای جمع تعیین می‌کند!   به عبارت دیگر زن خانه‌دار «الگوی» فروغ فرخزاد بوده و خودش هم حتماً نمی‌دانست!   روزگاری تبلیغات ساواک به همة زنان «تفهیم» کرده بود که می‌بایست فاطمه باشند،   امروز همان شبکة خررنگ‌کن با از میان بردن فردیت فروغ فرخزاد و ذوب کردن  وی در «تل موهوم»  ادعا دارد که،   او هم در حسرت زندگی همة زنان بوده!   بله،  همانطور که می‌بینیم مسئلة این جماعت «گله‌سازی» است.   ترهات خواهر شهلا شفیق فقط و فقط برای لگدمال کردن فردیت فروغ و ذوب کردن وی در جمع گوسفندان خوشبخت بر زبان رانده شده،  خیلی هم در این راه از خودشان ظرافت و درایت به خرج داده‌اند!   خلاصه شهلا شفیق که خودش در حسرت زندگی قبیله‌ای آه می‌کشد،   به دلیل خصلت آخوندی،   می‌خواهد بقیه هم عین «گوسفند» در کنار ایشان باشند و همه با هم به وحدت کلمه برسند و پشت سر رهبر  «بع بع» کنند.   بدانید و آگاه باشید که «همة زنان» می‌خواهند در گلة «زنان خوشبخت» که معرف و کاشف آن نیز شهلاخانم هستند حضور فعال داشته باشند!   

ناگفته نماند که یک گلة «مردان خوشبخت» هم در آنسوی آتلانتیک تشکیل شده که پشت سر آنگلوساکسون‌ها «بع بع» می‌کند.  گوسفندان این گله عین بهرام بیضائی به چادر مادرشان «افتخار» می‌کنند؛   فرهنگ ایران پیش از اسلام را زیرلگد می‌اندازند،   و به همین دلیل جوایز فراوان دریافت می‌کنند.  دردسرتان ندهم مرده‌ریگ آلمان نازی که یکصدسال است با تکیه بر تعصبات و تعلقات دینی و بومی در ایران حکومت می‌کند،   در خارج مرزها همچنان مورد تفقد اربابان‌اش قرار می‌گیرد!   پایه و اساس تبلیغات حضرات نیز همانطور که می‌دانیم مرزشکنی و تخریب جهت ایجاد ترادف میان مفاهیم متضاد است:

«[...] معشوقه‌های متفاوت داشت و زندگی آزاد داشت.   ولی همیشه یک وفاداری عجیبی به سارتر داشت [...]»
همان منبع

پرانتز را با تحقیقات «علمی» شهلا شفیق در مورد «سیمون دوبووار» می‌بندیم،   و می‌رویم به سراغ ادامة مطلب،‌   یعنی افشا شدن تقیه و تزویر «آزاده نامداری»،   از خادمان حسن خمینی و حلقة کودتا،   و مجری و تهیه‌کنندة صدا و سیمای جمکران.   البته ارتباط «نامداری» با کودتاچیان در رسانه‌ها مطرح نشده،   ولی تهاجم تهمینه میلانی و دیگر کنیزالاسلام‌های محفل کودتا به افشاکنندة‌ عوام‌فریبی «آزاده نامداری»،   و همچنین پرداختن بی‌بی‌سی و نیوزویک به این موضوع،   آن‌هم در آستانة تحلیف حسن روحانی بخوبی نشان می‌دهد که جریان به مراتب از شخص «نامداری» فراتر می‌رود.   وارد جزئیات نمی‌شویم،   فقط بگوئیم افشای دوروئی و دروغگوئی آزاده نامداری،   متخصص لیسیدن ماتحت آخوند از طریق تخرخر به نماد بردگی، ‌ باعث شد طویلة مشروعه در پی انتقامجوئی برآید و قربانیان حکومت تحجر و توحش آخوند را مورد تهاجم قرار دهد.   برای انجام این عمل وحشیانه چه کسی بهتر از همین «آزاده نامداری؟»  کسی که مانند آخوند به «خودانکاری» و دروغگوئی و تخریب انسان عادت کرده؟!

باری کنیزالاسلام «آزاده» با یک چرخش زبان،  هم پناهنده را با «وطن فروش» در ترادف قرار داد،   و «قربانی» حکومت تاراج و جنایت در راه خدا را در جایگاه مجرم نشاند،   هم به مخاطب چنین القاء کردکه «پناهنده» از ترس «حرف مردم» کشورش را ترک کرده!   بله،   همه بدانند زندگی پناهندگان در خطر نبوده،   حقوق انسانی‌شان زیر سم ستوران آتلانتیسم نیفتاده،   خانه و زندگی‌شان مورد تهاجم پیاپی اوباش کمیته‌ها قرار نگرفته،  و ...   اینان فقط از آنجا که «مردم» بدگوئی‌شان را می‌کرده‌اند،  خانه و زندگی وکشورشان را ترک گفته‌اند! 

بیانات «علویه خانم» هزارة سوم که در سایت «العالم»،   مورخ 27 ژوئیه سالجاری انتشار یافت  عمق توحش و حماقت حکومت زال‌ممد را بر ملا کرد.   ولی تهاجم به پناهندگان ایرانی هم کارساز محفل «حاجی آقا» نشد!

شاخک اسلامی سازمان سیا با حذف واژگان «حجاب و بی‌حجاب و بدحجاب» از متن وقوقیه‌ها،   تهاجم به زنان را با تهاجم به توافق هسته‌ای جایگزین کرد.   و اینچنین بود که در آخرین جمعة ماه ژوئیه،   وقوقیه‌های طویلة مشروعه بر محور جنگ‌طلبی و استقبال از تحریم‌ها،   و تهاجم به «برجام» و دولت روحانی تنظیم شد.   نتانیاهو هم به کمک زال‌ممد آمد و هیاهوئی در  مسجدالاقصی به راه انداخت،   ولی باز هم برای نخستین‌بار،   رهبر طویلة مشروعه نتوانست از تهاجم به دولت حمایت کند!   بوق‌های لندن و واشنگتن نیز بلافاصله با انتشار یک اطلاعیه از سوی «دفتر نشر و حفظ آثار» خامنه‌ای ـ گویا ایشان «آثار» هم دارند ـ  دخالت وی را در انتخاب اعضای کابینه انکار کردند و تلویحاً به محمود صادقی،   شیپورچی محفل آشوب‌طلبان گفتند «شات‌آپ»:

«[...] در روزهای اخیر گزارش‌های تأیید نشده‌ای [...] منتشر شده بود مبنی بر اینکه حسن روحانی [...] در حال رایزنی با رهبر در مورد ترکیب کابینه است [...] از جمله محمود صادقی [...] در توییتر نوشته بود که حسن روحانی [...] قصد دارد همه اعضای کابینه را با رهبری هماهنگ کند [...]»
 منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ 28 ژوئیه 2017

ولی وساطت بوق‌های لندن و واشنگتن هم کارساز نیافتاد،   و برای نخستین بار،   ‌علی خامنه‌ای ناچار شد به صورت نیابتی و غیرمستقیم از طریق بوزنامه جمهوری اسلامی به پیشخدمت‌های سایمون‌گس گوشه چشمی نشان دهد و از کودتاچیان تصویر «مظلوم و قربانی» ارائه کند ـ  منبع،  بی‌بی‌سی، مورخ 31 ژوئیه سالجاری.   این مختصر هم کفایت نکرد؛   بوق نژادپرستان لندن وارد میدان شد تا جنایتکاران و عاملان سرکوب استعماری را در جایگاه قربانی بنشاند:  

«[...] میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و [...] مهدی کروبی [...]‌از سرشناس‌ترین  رهبران سیاسی جهان هستند،  که در دنیای امروز در حصر خانگی‌اند[...]»
منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ 31 ژوئیه سالجاری  

بله مهدی کروبی و موسوی،   دو جنایت‌کار سرکوبگر خیلی «سرشناس‌اند»،   چون بوق‌های طویله مک کارتی به خشتک‌شان دخیل بسته‌اند و ادعا می‌کنند اینان را در حصر خانگی قرار داده‌اند! ولی عجیب است که ایندو «محصور» تعطیلات‌شان  را در خارج از تهران می‌گذرانند!    اولی به کاشان رفته،    دومی هم نوروز را با عیال و دختران‌اش در شمال گذرانده.   البته به ادعای «سایت کلمه»،   میرحسین و زهرا خانوم به اصرار مأموران امنیتی راهی شمال شده‌اند‌:

«[...]در بهار سال 91 ،   برخی رسانه‌ها از جمله کیهان و سایت خبرآنلاین از سفر [...]مهدی کروبی به کاشان و دیدار نوروزی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با خانواده‌اشان در روستایی در شمال ایران خبرداده‌بودند [به ادعای ] سایت کلمه،  دلیل دیدار [...] موسوی و زهرا رهنورد با دختران‌شان [نوروز سال ۹۱ در شمال ایران ] اصرار نیروهای امنیت و اطلاعاتی بوده [...]»
منبع:  رادیوفردا،  مورخ 3 مردادماه 1392 

بله نیروهای امنیتی با اصرار و «من‌بمیرم» میرحسین و زهراخانوم را برده بودند شمال!  شاید هم خانه‌ای که در آن موسوی و آخوند کروبی،  به قول زال‌ممدیست‌ها،  در «حصر» قرار گرفته‌اند آنقدر وسیع است که یک درش به کاشان باز می‌شود،  و در دیگرش به شمال!  چند صباحی که بگذرد در سوم‌اش هم حتماً به «دوحه» باز خواهد شد!   خلاصه این نخستین بار است که بوق‌نژاد پرستان لندن فراموش کرده از وسعت این خانه برای‌مان بگوید!   و در رأس همه مسائلی که برای نخستین بار مطرح شده،  می‌باید به موضع‌گیری صریح مجلس قانونگزاری اسرائیل در برابر فاشیسم اشاره کنیم.  

برای نخستین بار مجلس اسرائیل روز نهم ماه مه را به عنوان روز پیروزی بر فاشیسم به رسمیت شناخت و آن را «تعطیل ملی» اعلام کرد ـ   منبع راشا تودی،  ‌مورخ 27 ژوئیه 2107 .   به این ترتیب از مسکو تا تل‌آویو یک محور ضدفاشیسم در حال شکل‌گیری است و ایجاد این محور به مذاق هیچیک از کشورهای مدعی طرفداری از حقوق بشر خوش نیامده.   به همین دلیل بوق‌های آتلانتیسم،  به رسمیت شناخته شدن روز پیروزی بر فاشیسم توسط مجلس اسرائیل را به سکوت برگزار کردند.  نیازی نیست که بگوئیم نخستین هدف این محور تروریسم «اسلام سیاسی» خواهد بود که در ایران با زوج کودتائی «میرپنج ـ مدرس»،   و شعار ضد اجتماعی «سیاست ما،  عین دیانت ماست» پیوندی ناگسستنی دارد.   از اینرو سازمان سیا برای تداوم این شعار استعماری،  تلاش دارد در تبلیغات‌اش «دین را با فرهنگ» در ترادف قرار دهد،   تا به دلیل آنچه «فرهنگ» معرفی می‌کند، کشورهای مسلمان‌نشین را در روابط بین‌الملل به حاشیة جامعة جهانی براند.            




سه‌شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۶

سوگ، سیا، سرمایه!





وبلاگ امروز را به چند موضوع متفاوت اختصاص می‌دهیم.   نخست می‌پردازیم به پیامدهای دیدار «ترامپ ـ پوتین» در هامبورگ، که فرانسه را به ضربه‌گیر ایالات متحد تبدیل کرد. سپس دلیل  همزمانی سالگرد کودتای ناکام ترکیه با انتشار خبر درگذشت مریم میرزاخانی را بررسی می‌کنیم.   و در پایان،   نگاهی می‌اندازیم به بهره‌برداری تبلیغاتی از مرگ وی.     

امسال،   در سومین سالگرد عملیات خرابکارانه‌ای که به سقوط هواپیمای مالزیا ایرلاینز در اوکراین منجر شد ـ 17 ژوئیه 2014 ـ   و برای باراک اوباما و دیویدکامرون،  زمینة مناسبی جهت  عربده‌جوئی بر علیه مسکو فراهم آورد،   سفارت روسیه در دمشق نیز هدف خمپاره قرار گرفت و سفر پرنس ویلیامز و همسرش به  لهستان و آلمان آغاز شد.

به گزارش فیگارو،   مورخ 17 ژوئیه 2017،  از جمله اهداف این سفر،  دیدار با بازماندگان جنایات دستگاه آلمان نازی  در ایندو کشور است.   البته میعاد 17 ژوئیه به نشست سران آمریکا،  شوروی و انگلستان ـ   فاتحان جنگ دوم جهانی ـ  در «پتسدام»  نیز ارجاع می‌دهد. ولی اینبار تعداد فاتحان کاهش یافته؛   آتلانتیست‌ها و شاخک‌های اسلام‌زده‌شان در سنگر بازنده قرار گرفته‌اند و به همین دلیل است که کدخدا به رئیس‌جمهور فرانسه لگد می‌زند و قاطرهای گاری آنگلوساکسون‌ها یکدیگر را گاز می‌گیرند!

شیوخ عربستان و امارات و بحرین،   شیخ قطر را گاز می‌گیرند؛  ترکیه،  جرمانی را گاز می‌گیرد؛  و ... و نیازی نیست که بگوئیم اوضاع طویلة مشروعة شیعی از همه خراب‌تر شده. چرا که در جمکران همه،   جهت ابراز ارادت به ارباب با یکدیگر مسابقه گذاشته‌ و همدیگر را گاز می‌گیرند.   قوة قضائیه، ‌ قوة مجریه را گاز می‌گیرد؛   ‌قوة‌ مجریه نیروی نظامی را گاز می‌گیرد،  و ... و رهبرشان هم مسیحیان اروپا و رنسانس و مدرنیته را گاز می‌گیرد!   چرا که،   این مسیحیان «خائن»،‌  اشغالگران مسلمان را از میهن‌شان،  ‌آندلس بیرون رانده‌اند! و به زعم ملایان،  این جماعت «رنسانس» و انقلاب صنعتی و مدرنیته را از اسلام گرفته و به نام خود ثبت کرده‌اند!   بله،  «رنسانس» به ادعای زال‌ممد ارث پدری امت اسلام به شمار می‌آید:

«[...]‌ سال 92 هجری  لشکر مسلمانان در «جبل الطارق» پرچم اسلام را به اهتزاز درآوردند تا قلب اروپا با تمدن اسلامی [...] آشنا شوند [...] ‌هنوز برکات علمی و فرهنگی آن را در مدنیّت کنونی جهان، می‌توان به‌وضوح دید.  اگرچه مورّخان غربی [...] ‌سرگذشت علم را از یونان و رم باستان، یکسره به رنسانس متصل می‌کنند[...]‌غرض از این یادآوری [...]‌این حقیقت است که آنچه آن تمدّن را پدید آورد ـ  یعنی اسلام [...]‌هم‌اکنون نیز در اختیار ماست [...]»
منبع: فارس،  ‌مورخ 25 تیرماه سالجاری

بر اساس جفنگیات ملایان شیعه، گذشته از تسخیر فضا، فلسفه و علوم و انسان‌محوری و مجسمه‌سازی و نقاشی و باله و اپرا و ... و خصوصاً «رمان»،  یعنی هر آنچه در آزادی تخیل و تفکر انسان ریشه دارد،  ‌ از تحجر و تعبد اسلام سرچشمه گرفته!  البته این مزخرفات دنبالة پروپاگاند سازمان سیا و «ام.آی.6» است.  سال‌ها پیش پروفسور نصر،  خادم همین سازمان‌های «مومن و محترم و متعهد» مشابه این ترهات را بارها و بارها بلغور کردند و برای این عملیات قهرمانانه جایزه هم گرفتند و سر از دفترکار شهبانو در آوردند و حداد عادل را به خدمت گماردند.   باری،   از قضای روزگار،  گاز گرفتن مسیحیان توسط خامنه‌ای با سفر نخست‌وزیر اسرائیل به فرانسه و مخالفت ایشان با آتش‌بس «مسکو ـ واشنگتن» در سوریه،‌   و تاکید بر ایجاد «دولت یهود و برتری قوم یهود» تقارن یافت.   و دلیل هم  روشن است؛  هم انگلستان تضعیف شده،  هم کالسکة فرنچ کانکشن به گِل نشسته!

طی سدة اخیر ـ  پس از جنگ جهانی اول ـ  سیاست آرمان‌شهر زال‌ممد را نژادپرستان بریتانیا تعیین می‌کنند و  اقتصادش را هم شبکة مافیائی «فرنچ کانکشن» که از پیوند دو شبکة مافیائی در آمریکا و فرانسه «متولد» شده.   در ایران این مجموعه همانطورکه در وبلاگ ـ کوکا و کودتا ـ  هم گفتیم،   با تکیه بر زوج «لات‌وآخوند» و به راه انداختن جنگ زرگری میان مقام غیرمسئول و غیرانتخابی ـ شاه و رهبر  ـ با مقامات اجرائی،  به صورت سازمان یافته و مداوم از تخریب و تاراج و سرکوب در ایران حمایت کرده و می‌کند.   و همچنانکه شاهد بودیم،  پس از ناکامی مادر ترزا در انتخابات پیش از موعد انگلستان،   ‌همین سناریوی 100 ساله را با تکیه بر خامنه‌ای و حسن روحانی و سیاهی لشکر وفادار آتلانتیسم به صحنه آورده بودند.   ولی به دلیل تغییرات در شرایط استراتژیک،  طرح ذکاوتمندانه‌شان  ناکام ماند و به ناچار به نیابت از سوی خود،  علی خامنه‌ای را برای ادای «غلط‌کردم» رسمی بالای منبر فرستادند.  جالب اینکه،   همین عمل را کازینونژاد آمریکائی با رئیس‌جمهور فرانسه انجام داد و ایشان را وادار کرد رسماً و برای بار سوم از سرنگونی دولت سوریه انصراف دهند!                                           

در تاریخ 13 ژوئیه سالجاری کازینونژاد وارد فرانسه شد؛  از فرودگاه مستقیم به سفارت آمریکا رفت و در آنجا رئیس‌جمهور فرانسه را به حضور پذیرفت!   عملی که فی‌نفسه نقض   پروتکل و هنجارهای دیپلماتیک است.   اگر فراموش نکرده باشیم،  وینستون چرچیل نیز در پایان جنگ دوم جهانی با پادشاه جوان ایران به همین شیوة‌ موهن متوسل شده بود.   بگذریم  و بازگردیم به سفر ترامپ به پاریس!  رئیس‌جمهور آمریکا،   امانوئل ماکرون را با اتومبیل سفارت به کاخ الیزه می‌آورد و ...  بعد هم چند متلک آبدار نثار بریژیت ماکرون می‌کند!   فرست لیدی فرانسه همانطور که می‌دانیم 65 سال دارد،   و 24 سال از همسرش بزرگ‌تر است.  در نتیجه این اختلاف سنی می‌تواند دستاویز مناسبی باشد برای تهاجم لفظی.  البته تهاجم لفظی یا زبان لات،   ‌صور مختلفی دارد.   توسل به زبان لات انقلابی ـ  هتاکی و فحاشی ـ ،  یا‌ توسل به زبان لات مومن و متعهد ساواکی،‌   یعنی به سخره گرفتن خاستگاه اجتماعی،  یا سن‌وسال و خصوصیات فیزیکی و ... و خلاصه به سخره گرفتن هر آنچه انسان در انتخاب آن هرگز اختیاری نداشته و نمی‌تواند داشته باشد.

به عنوان نمونه در آرمانشهر زال‌ممد که پیروی از تحجر و توحش صحرانشینان قرن هفتم میلادی با «علم و تمدن و فرهنگ» در ترادف قرار گرفته،  شکل و شمایل احمدی‌نژاد،‌  برای خیلی‌ها به سوژة «طنز» تبدیل شده.  خلاصه،   فعلة فاشیسم در زمینة «طنز» هم عین ویروس  عمل می‌کند،  به نقاط ضعیف حمله‌ور می‌شود؛   این ویروس بدبخت و توسری‌خور‌ هرگز «نماد قدرت» را به سخره نمی‌گیرد و ما هم از مطلب دور افتادیم،  بازگردیم به شوخی کازینونژاد با همسر ماکرون.

رئیس‌جمهور آمریکا که مستقیماً از کازینوداری و بساز بفروشی به کاخ‌سفید پرتاب شده‌اند،  جهت لودگی و لات‌بازی،  مسیر تعریف و تحسین و روابط خودمانی را برگزیده،   دست بریژیت ماکرون را در دست مبارک گرفته و می‌فرمایند «خیلی خوب موندی،  خیلی خوبه!»  میزبان هم در کمال ادب و نزاکت،  «شوخی» کدخدا را به سکوت برگزار می‌کند و ... و بزرگداشت جنگ اول جهانی را به جشن ملی  14 ژوئیه می‌افزاید!   البته سال گذشته هم «یک تونسی با کامیون» به مراسم 14 ژوئیه در شهر نیس حمله برد،  و امسال این تهاجم صورت دیگری به خود گرفت!  

خلاصه بگوئیم پس از ناکامی «برکسیت»،‌ علاوه بر انگلستان، فرانسه هم ناچار شده تاوان فاجعة شامگاه 7 آوریل ـ  ناپدید شدن ده‌ها فروند موشک تاماهاوک ـ را بپردازد.   و به همین دلیل بود که در خجسته میعاد 26 ژوئن،‌  علی خامنه‌ای را برای ارائه تفسیر نوین از بادشکم ارباب بالای منبر فرستادند و بخش نخست از مصاحبة  اولیورستون با ولادیمیر پوتین هم در ساعت 21 همان‌شب از شبکة‌ دولتی فرانسه پخش شد!

در این مصاحبه اولیور ستون،  تلویحاً به منتفی شدن تهاجم موشکی ناوگان آمریکا به روسیه ـ  ـ از دریای سیاه ـ اشاره می‌کند و ولادیمیر پوتین به او می‌گوید،   «ما می‌توانستیم این تهاجم موشکی را ابتر کنیم.»  یادآور شویم در سال2015،   جنجال به راه افتاد که پرواز جنگنده‌های روسیه در نزدیکی ناوجنگی آمریکا در دریای سیاه،  به اختلال در سیستم  ارتباطی ناو کذا منجر شده و در این مورد «‌ولترنت»، مورخ 19 اکتبر2015  مطلبی منتشر کرد تحت عنوان «ارتش روسیه برتری خود را در جنگ کلاسیک به اثبات رساند».   و از قضای روزگار،  پس از این ماجرا، اولیور ستون برای مصاحبه با ولادیمیر پوتین به روسیه می‌رود و طی دو سال اقامت در اینکشور فیلم مستندی تهیه می‌کند تحت عنوان «گفتگو با آقای پوتین!»

این فیلم،   در تاریخ 12 ژوئن سالجاری، در ایالات متحد پخش شد و پس از 2 هفته در شبکة دولتی فرانسه نیز به نمایش درآمد.  از پروپاگاند روس‌ستیز پیرامون این مستند و سازندة آن هم فاکتور می‌گیریم و می‌رویم به سراغ رخداد شامگاه 7 آوریل و پیامد‌های آن در کشور فرانسه.   به یاد داریم که در این تاریخ،   رئیس‌جمهور چین به دیدار دونالد ترامپ رفته بود و گویا بعضی‌ها می‌خواستند‌ به دوران نورانی اتحاد چین و آمریکا بر علیه مسکو بازگردند!  در نتیجه قرار شد، از طریق موشک‌باران سوریه،   در اینکشور هرج و مرج ایجاد کنند تا زمینة‌ سرنگونی دولت بشار اسد فراهم آید.   ولی همانطور که حدود دو ماه بعد در مستند اولیورستون از زبان ولادیمیر پوتین شنیدیم،   روسیه موشک‌های تاماهاوک،  کارت برندة آمریکا را می‌تواند ابترکند و در عرصة واقعیت نیز توانست این عمل را انجام دهد!   به عبارت دیگر،   در خجسته میعاد 7  آوریل 2017 ،  برتری نیروی دریائی آمریکا به پایان رسید و پوزة آتلانتیسم یکبار دیگر خرد شد!                 

از اینرو،  در تاریخ 22 ماه مه،  امانوئل ماکرون که ورود خبرنگاران «سپوتنیک و راشاتودی» را به ستاد انتخاباتی‌اش ممنوع کرده بود،   ولادیمیر پوتین را به کاخ ورسای دعوت می‌کند! یک هفته بعد ـ   در تاریخ اول ژوئن ـ  رئیس امنیت سایبری فرانسه رسما اعلام داشت هیچ اسناد و شواهدی مبنی بر «دخالت هکرهای روس در انتخابات اینکشور وجود ندارد!»  با این همه طی دیدار مادر ترزا با امانوئل ماکرون،  ‌باز هم ورود خبرنگاران راشاتودی به کاخ الیزه ممنوع شد؛  و نهایت امر،   بروکسل‌ستان به ناچار با تمدید تحریم‌های اقتصادی روسیه،  منافع آنگلوساکسون‌ها را بر منافع اتحادیة اروپا ترجیح داد!   خلاصه اتحادیة اروپا با اینهمه دنگ‌وفنگ و هارت و پورت و افاده‌های طبق طبق که سگ‌های جمکرانی به دورش وق‌ و وق می‌کنند،   ناچار است همان سیاست ایدئولوژیکی را اجرا کند که طی سدة اخیر ملت ایران را به سپر بلای آنگلوساکسون‌ها در برابر مسکو تبدیل کرده!   سیاستی که با کودتای آیرون‌ساید،   پوشش زن ایرانی را سیاسی کرد و همزمان سناریوی گوهرشاد را به صحنه آورد تا آخوند متجاوز را در جایگاه «قربانی خشونت شاه مستبد» بنشاند و ایران را به نخستین کشور صادر کنندة متخصص تبدیل نماید!   مریم میرزاخانی فقط یک نمونه از این تاراج همه‌جانبه نیروی متخصص است. 

مریم میرزاخانی،   در سال 1356 در تهران متولد شد،  و برخلاف «سنت اسلامی»،  پدرش او را مثل گوسفند نفروخت و اجازه داد درس بخواند.   یادآوری این نکته اهمیت دارد،  چرا که در حکومت توحش و تحجر اسلامی،   پدر «حق» دارد فرزندش را بفروشد؛ اجاره دهد و این «سنت محمدی» در تمام کشورهای مبتلا به طاعون اسلام،   از جمله در پاکستان و ترکیه رایج است.   خلاصه اگر مریم میرزاخانی فرصت یافت تا تحصیل کند و برای ادامة تحصیل کشورش را ترک نماید،   فقط به دلیل نگرش پدرش بوده!   باری مریم پس از خروج از ایران،   نماد بردگی را از سر برداشت،‌   با یک تبعة غیرمسلمان چک ازدواج کرد و برای دخترش هم نام اسطوره‌ای آناهیتا ـ  ایزدبانوی آب‌ها ـ را بر‌گزید.   این مختصر کفایت می‌کند تا بدانیم مریم میرزاخانی،  هیچ ارادتی به دین برده‌فروشی و پدوفیلی و تاراج و جنایت به نام خدا نداشته و اگر طی دورانی از زندگی کوتاه‌اش احکام توحش اسلام را رعایت ‌کرده فقط از روی اجبار بوده.   در نتیجه زمانیکه مقامات مذکر و مونث جمکران و بوقچی‌های‌شان زبان به ستایش «نابغة ریاضی» می‌گشایند،  ‌ فقط حماقت و وقاحت‌شان را به اثبات می‌رسانند.   این نابغة‌ ریاضی ایرانی که در دانشگاه‌های ایالات متحد به تدریس اشتغال داشته،   به دلیل سیستم پیشگیری و درمانی قرون وسطائی حاکم بر ایالات متحد،  به سرطان پستان مبتلا می‌شود و زمانی که این بیماری را تشخیص می‌دهند،  مریم 36 سال بوده.    یک‌سال بعد هم تبدیل می‌شود به نخستین زن برندة جایزة‌ فیلدز!   باشد تا حسن روحانی هم بتواند به او دخیل ببندد.   پس از واکنش منفی واتیکان و جمکران به دیدار «پوتین ـ ترامپ» در هامبورگ،   خبر بستری شدن مریم میرزاخانی در بیمارستان منتشر می‌شود،   و از قضای روزگار درگذشت وی با نخستین سالگرد کودتای ناکام ترکیه همزمانی نشان می‌دهد.    به این ترتیب،‌   ترکیه و جمکران پیرامون توحش وتحجر «اسلام» و قرقره کردن افتخارات بومی به اجماع می‌رسند!

اولی خیابان‌های ترکیه را با خردجال ریش و روسری اشغال می‌کند و برای «خائنان» به وطن خط و نشان می‌کشد،   دومی هم جسد مریم میرزاخانی را به ابزار فروش اسلام و تخرخرات ملی تبدیل می‌کند.   خلاصه روز 15 ژوئیه،   همة مرده‌خوران حکومت زال‌ممد به مرثیه خوانی برای «نابغة ریاضی» نشسته و به عوام‌الناس «زن اسطوره‌ای و مادر تحصیلکرده» و موفق و غیره می‌فروختند!    از همه وحشی‌تر،   بوق اسلامی حزب دمکرات آمریکا،   «بوزنامة شرق» است که مرگ مریم میرزاخوانی را به ابزار فروش اسلام خوب و نفی فردی‌ات زن تبدیل کرده.

این مأموریت خطیر و ضدانسانی به کنیزالاسلام «ناهید توسلی» محول شده.   ایشان از لیفة تنبان کدخدا «زن/ مادری اسطوره‌ای» استخراج کرده و مریم میرزاخوانی را با این عبارت ابلهانه توصیف می‌کنند و در گام نخست او را به الگوی توحش آخوند نزدیک می‌نمایند:

«[...]‌ مریم میرزاخانی، نماد «زن/ مادری» اسطوره‌ای [...] با همه ویژگی‌ها و وظیفه‌های زنانه و مادرانه‌اش «علم» را آموخت [...] فرزند خود را به دنیا آورد تا بگوید که هیچ‌یک از این ویژگی‌های زن/ مادرانه،  راه او را برای رسیدن به دانش و بالارفتن و عروج به جایگاه انسانی خداگونه‌اش نبست[...]»
منبع: بی‌بی‌سی،  روزنامه‌های امروز ایران،  مورخ 17 ژوئیه سالجاری   

حاجیه توسلی پس از اینکه از مریم  میرزاخانی تصویر «مادة جویای علم» ارائه می‌دهد،  با یک چرخش قلم،   پیوند وی را با مادی‌ات می‌گسلد و از او یک پرسوناژ درویش‌مسلک و راهب و بی‌علاقه به دنیا می‌سازد:
«[...]‌ مریم، از زمره برگزیده «انسان»ها‌ئی بود که به هیچ‌یک از زنجیرها و علقه‌های زیستی آدمی‌زادگان روی نکرد و به آن‌ها نیاویخت [...]‌»
همان منبع

بله عجیب است که چند سطر بالاتر،  یک مریم میرزاخانی می‌بینیم که مثل حیوانات در جستجوی جفت و «تولید مثل» است،   و اینک همین میرزاخانی را در قالب راهب و درویش و از دنیا گذشته مشاهده می‌کنیم!   این دو تصویر متناقض از یک زن سرشناس و معاصر،   نشاندهندة تناقض‌گوئی نویسندة مطلب است!   به زعم ایشان «تولید مثل» دنیاخواهی نیست،  وظیفة شرعی است،  و ورای آن انسان باید درویش‌گل‌مولا باشد.  اگر مریم میرزاخوانی به قول آخوندها به علائق دنیوی آدمیزادگان روی نکرده،   باید بپذیریم که با اطرافیان و به ویژه با همسر و فرزندش ارتباط عاطفی و انسانی نداشته!   خلاصه بگوئیم کنیزالاسلام توسلی از مریم میرزخوانی تصویر یک زن «ضدانسان» و زندگی‌ستیز منطبق بر الگوی مطلوب ملایان شیعه می‌سازد!   و البته جفنگ‌بافی‌های حاجیه توسلی به هیچ عنوان «بی‌هدف» نیست!   ایشان با ردیف کردن چنین ترهاتی در مورد مریم میرزاخانی،  به تکرار تبلیغات انسان‌ستیز سازمان سیا از طریق تاکید بر بی‌بی‌گوزک‌های اقوام سامی نشسته‌اند.   

همانطور که می‌دانیم،  در بی‌بی‌گوزک‌های سازمان سیا مادیت انسان نفی شده،   یک انسان تهی از انسانیت به عنوان موجود برتر و برگزیده بجای انسان می‌نشیند.  و از قضای روزگار این انسان خالی از انسانیت همان لات و آخوندی است که ملت‌ها را به مسلخ سرمایه‌داری آمریکا رهنمون خواهد شد.   مسلم است که در این عرصة توحش و پوچ‌سازی که زندگی و عواطف انسانی را بی‌اهمیت می‌شمارد،   مرگ به ویژه مرگ زودهنگام انسان‌ها نیز دلیل برگزیدگی‌ و برتری‌شان تلقی می‌شود:  

«[...] مریم، از زمره برگزیده «انسان»هایی بود که به هیچ‌یک از [...] علقه‌های زیستی آدمی‌زادگان روی نکرد [...[‌به اين جهت [...] ‌مریم را [...] در چهل‌سالگی و در اوج شکوفایی توانایی‌های آفریننده «زن/ مادرانه» و نیز «دانش»اندوزی و تلاش برای عروج به جایگاه انسانی و خداگونه‌اش از ما گرفت [...]»
همان منبع

 البته مطلب سرشار از نبوغ «بوزنامة شرق»،   فاقد ساختار دستوری است؛  به عنوان نمونه سطور فوق فاعل ندارد!   ولی در واقع قلم‌زن «شرق» آنقدر برای فروش پروپاگاند سازمان سیا و تبلیغ «اسلام خوب» هول کرده بود که فاعل را هم از قلم انداخت و فراموش کرد بگوید، مریم را چه کسی «از ما گرفت؟!»   در عوض حاجیه توسلی احکام توحش حکومت زال‌ممد را به حساب «قوانین سده‌های پیش ما» گذاشته تا بتواند در کمال وقاحت و حماقت،  در طویله مشروعه،   بساط حقوق شهروند مسلمان ـ  شهروند نسبی ـ پهن کند؛   توحش و تحجر نگرش پدرسالار را به ارزش بگذارد،   و ضمن ایجاد ترادف میان «تابعیت و شهروندی»،   فرزند مریم میرزاخانی را نیز به عنوان «میراث کشور» به ثبت برساند:

«[...] ‌میراث مریم میرزاخانی برای میهن ما [...]فرزندی است که متأسفانه به دلیل قوانین بازخوانی‌نشده سده‌های پیش ما نتوانست [...]‌شهروندی میهن مادرش را [...]‌ به دست آورد [...]‌عدم اعطای شهروندی ایرانی [...] به فرزند این زن/ مادر[...] با هیچ‌یک از موازین دین همخوان نیست[...]»
همان منبع

قلمزن بوزنامة شرق پس از اینکه در توحش و تحجر دین،   حقوق شهروندی رویت می‌کند، و این حقوق نیست‌درجهان را به شهروند «دینی ـ  نسبی» تقلیل می‌دهد،   با انتقاد از «نابرابری ناعادلانه»،  تلویحاً «نابرابری عادلانه» را نیز مورد تأئید قرار می‌دهد:

«[...] آیا به‌عنوان شهروندی مسلمان،   نباید از مسئولان دولت جمهوری اسلامی ایران بخواهیم پاسخ‌گوی چنین «نابرابری ناعادلانه»ای باشند؟[...]»
همان منبع

به این ترتیب بوزنامة شرق به صراحت نشان می‌دهد که با کارفرمایان‌اش بر محور اصلی پروپاگاند سازمان سیا ـ برتری طلبی ـ  همسوئی دارد.   و تمامی قصة‌ ننه‌حسنی که حاجیه توسلی با آویزان شدن به جسد مریم میرزاخانی برای شوت و پرت‌ها سر هم کرده،  فقط برای تاکید بر همین نکتة‌ اساسی است؛  یادآوری ارادت و احترامات فائفة کارفرمایان «شرق» به سردمداران فاضلاب برتری‌طلبی و نفی مادی‌ات انسان در غرب.