یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۶

بأشوی در عربستان!




‌در پی سفر تاریخی ملک سلمان به مسکو،  خبر رسید که گروه بالة «بلشوی» برای اجرای برنامه به عربستان می‌رود.   منبع این خبر که همزمان با 65 مین ‌سالگرد تولد ولادیمیر پوتین انتشار یافت،‌   «توئیتر سپوتنیک،  مورخ 7 اکتبر سالجاری است،  ولی امکان نقل قول نداریم. چرا که بعضی‌ها روی «سپوتنیک و راشاتودی» ویروس انداخته‌اند و البته دلیل هم روشن است؛  سیطرة 100 سالة‌ محفل جنایتکار «احترام به ادیان» بر شبه جزیرة عربستان خدشه‌دار شده!  

از اینرو این خبر،  همچون اصلاحات اخیر عربستان،   با واکنش منفی شیپورهای آتلانتیسم و شاخک‌های چپ‌نمای فارسی‌زبان‌‌شان روبرو شد.   به عنوان مثال یکی از «خواهران انقلابی» ضمن بررسی این چرخش سیاسی در عربستان،  در مقاله‌ای «حکیمانه» چند پیام  اساسی و عوام‌پسند و انسان‌ستیز به مخاطب ارسال فرمود.   نخست اینکه اصلاحات یک «صحنه‌گردانی» است که به ملک سلمان هیچ ارتباطی ندارد؛  از «معجزات» ولیعهد عربستان است!  دیگر آنکه اصلاحات عربستان،   مانند «مدرنیزاسیون» دوران پهلوی بی‌فایده است،   چرا که کارساز توده‌ها نیست و به «ستم» تبعیض جنسیتی و غیره پایان نخواهد داد!  خلاصه،   خواهر «قلمزن» چنین القاء می‌کنند که «مدرنیزاسیون» دوران پهلوی را می‌توان با اصلاحات اخیر عربستان به قیاس کشید!   

ولی برخلاف ادعای ایشان،‌   تفاوت‌ها فراوان است.  بر خلاف دوران پهلوی،  در عربستان «پوشش زنان» به ابزار سیاستگزاری تبدیل نشده!  از سوی دیگر، عربستان در هزارة سوم با ایران دوران پهلوی قابل قیاس نیست.   حاکمیت عربستان «سنتی» و قبیله‌ای است،   حال آنکه حاکمیت پهلوی «ضدسنتی» و کودتائی بود؛‌   نوعی «لات‌سالاری» که با حکومت ملایان جمکران به اوج و اعتلای خود دست یافت!   فقط کافی است نیم‌نگاهی به گفتار و کردار مقامات «مسئولیت‌گریز»،   نفرت‌فروش و هتاک این حکومت طی 38 سال اخیر بیاندازیم.  و ببینیم که در عربستان،  هر چند این موضوع به مذاق بعضی‌‌ها خوش نیاید،   به هیچ عنوان‌ چنین شرایطی حاکم نیست!  روشن‌تر بگوئیم مقامات عربستان،  برخلاف مقامات «مرز پرگهر» از زباله‌دان «حوزه و بازار» استخراج نشده‌اند!   در عربستان نه امثال خمینی و خامنه‌ای رهبر می‌شوند،  و نه افرادی نظیر مم‌جواد ظریف در جایگاه وزارت امور خارجه می‌نشینند!   مقامات عربستان در چارچوب سنت‌های خود نزاکت و اجتماعیت دارند؛   در ضیافت‌های رسمی غرب حضور بهم می‌رسانند،   از هیات‌های غربی پذیرائی می‌کنند،  ‌ و همانطور که در سفر اخیر خانوادة ترامپ به اینکشور شاهد بودیم،‌   باورهای خود را بر میهمانان‌شان تحمیل نمی‌کنند.   خلاصه به قیاس کشیدن یک شیخ‌نشین سنتی با لات‌سالاری ضدسنتی «شیخ‌وشاه»،  بیش از هر چیز نشان از عدم آگاهی دارد؛   نظریه‌پردازی نیست!  البته به این عدم آگاهی می‌باید نادیده گرفتن شرایط «زمان» را نیز بیافزائیم.

در دورة پهلوی،  ‌ انگلستان و آمریکا در سنگر فاتحان دو جنگ جهانی نشسته بودند،  و استالین در اتحاد شوروی به قلع و قمع «ضدانقلاب» سرگرم بود.   امروز،  روسیة ولادیمیر پوتین،  در جایگاه یگانه فاتح «جنگ سوریه» نشسته و  لندن و واشنگتن و متحدان‌شان در جایگاه مغلوب!   روشن است که عربستان نیز از سیطرة‌ صدسالة اینان رها شده،   و دست حاکمیت نیز برای انجام اصلاحات ـ  بدون توسل به خشونت و زن‌ستیزی ـ  باز است!   هنوز کسی زنان عربستان را به دلیل پوشش سنتی‌شان مورد تهاجم قرار نداده؛   هنوز مردان عربستان را با زور سرنیزه وادار نکرده‌اند لباس سنتی‌شان را کنار بگذارند و ... و هنوز هیچ شاعر و نویسنده‌ای را در عربستان اعدام نکرده‌اند!   همین مسائل «پیش‌پاافتاده»،  نشان می‌دهد که مدرنیزاسیون عربستان،   هیچ ارتباطی با مدرنیزاسیون میرپنج و سیدضیاء‌ و کاظم‌خان ندارد!  و دقیقاً به همین دلیل است که این مدرنیزاسیون با واکنش منفی محافل آتلانتیست و چماقداران و چپ‌نمایان جمکران روبرو شده.  از وق‌وق رهبر حکومت زال‌ممد به «آل سعود» که 38 سال است تکرار می‌شود،  صرفنظر می‌کنیم و می‌رویم به سراغ  انتقادات چپ‌نمایان از اصلاحات عربستان:‌                                 

«[...] صحنه‌گردان اصلی این جریان ولیعهد جوان اینکشور است که در قامت منجی زنان عربستان ظاهر شده و هر روز از خزانه اختیارات و قدرت موروثی‌اش از معجزه‌ای جدید در مقابل جهانیان رونمائی می‌کند![...]»
منبع: اخبار روز،‌  مورخ 4 اکتبر 2017

بله اصلاحات فقط وقتی مورد تأئید چپ‌نمایان قرار می‌گیرد که با چماق و آدم‌ربائی و ترور و لشکرکشی خیابانی و عرعر دانشجو و استاد انقلابی توأم باشد!  چرا که،   چنین اصلاحاتی می‌تواند اوباش را به قدرت برساند؛  در غیراینصورت اصولاً تحولات اجتماعی چه «لطفی» دارد؟    وقتی بدون لات‌بازی به زنان عربستان،  که به دلیل سیطرة‌ آتلانتیسم سرکوب می‌شوند،   اجازة رانندگی و حق انتخاب پوشش بدهند،  یا برای‌ ساکنان شبه جزیره، امکان بهره‌مندی از هنرهای نمایشی،   آنهم در حد بالة بلشوی فراهم آورند،  چپ‌نما آ‌ن را «صحنه‌گردانی ولیعهد جوان عربستان» می‌بیند.   و اصلاً هیچ خوب نیست که ولیعهد جوان عربستان دست به چنین کارهائی بزند!   این کارها به زعم «قلمزن نابغة» ما نشان می‌دهد که «اینان قصد دارند به آمریکا نزدیک شوند!»   تو گوئی تاکنون عربستان با آمریکا نزدیک نبوده:   

«[...]‌یقیناً این ولیعهد سعودی هرگز به عمق این باور نرسیده است که معیار رهائی یک جامعه رهایی زنان است، اما او و مشاورانش [...] که سودای نزدیکی بیشتر به آمریکا و بهبود تصویر عربستان سعودی در جامعه و رسانه‌های آمریکائی را دارند،  اندک اندک به رفع برخی محدودیت‌ها از زنان همت گمارده‌اند [...]»
همان منبع

می‌بینیم که «قلمزن فرهیخته» به دلیل برخورداری از استعداد «بازجویان ساواک» موفق شده به اعماق ذهن ولیعهد عربستان نفوذ کند!  ایشان پس از شناسائی باورهای‌ ولیعهد،  چند پیام ابله‌پرور و مطلق‌گرا نیز به مخاطب می‌فرستند.   نخست «حقوق فردی و اجتماعی زن» را با واژة مطلق و گنگ «رهائی» در ترادف قرار می‌دهند.  البته جامعه‌شناسان جملگی اذعان دارند که آزادی زن،  جامعه را آزاد خواهد کرد،   ولی واژة «رهائی» که از واژگان محبوب چپ‌نمایان وطنی به شمار می‌رود،  آنقدرها با مقولة «آزادی زن» در مفاهیم جامعه‌شناسانه‌اش ارتباطی ندارد.  اگر چنین ارتباطی در میان می‌بود،  مدعی چپ‌گرائی در هیچ مقطعی در خدمت آخوند نمی‌نشست.   یادآور شویم حقوق انسانی و اجتماعی زن به مدرنیته ـ  انسان‌محوری ـ  ارجاع می‌دهد،   با مبهماتی از قماش «رهائی» که چپ‌نمایان از آخوندها به عاریت گرفته‌،  و آن را با چاشنی «مارکسیسم ـ ‌لنینیسم» مصرف می‌کنند،‌   هیچ ترادفی ندارد.   

از سوی دیگر،‌  «قلم‌زن» فرهیخته،‌ اقتصاد، یعنی چارچوب سیاست را نادیده گرفته،   و از همه مهم‌تر،   فراموش کرده که سرکوب زنان در عربستان،  ‌ یا در هر کشور دیگری،   با سیاست اردوگاه غرب ـ   باورمحوری،  گله‌پروری و زن‌ستیزی ـ  پیوندی ناگسستنی دارد.  فراموش کرده که‌ هر کجا لندن و واشنگتن حضور داشته‌اند،   «عرصة تکرار و سکون» ادیان ابراهیمی نیز حاکم بوده.  هر کجا اینان بوده‌اند،  ‌ «سیاست،  عین دیانت» شده،   و نفرت‌فروشی و شیطان‌سازی نیز سکة رایج!   در مرداب سکونی که اینان به راه انداخته‌اند می‌توان چنان بساط  سفسطه و مغلطه‌ای پهن کرد که تفکر و استدلال و تحلیل در خدمت حماقت و بلاهت عوام قرار گیرد:‌          

«[...] با یک نگاه تاریخی،  اصلاحات محمدبن سلمان و اعطای برخی حقوق به زنان،  را می‌توان با اصلاحات دوره پهلوی (اول و دوم) مقایسه کرد [...]»‌
همان منبع

باید اذعان کنیم که نگاه ایشان آنقدر «تاریخی» است، که نهایت امر تبدیل شده به نگاهی آخوندی و در واقع «تروریستی» و کودتائی.   این نگاه همزمان یگانگی و ویژگی تاریخی دو کشور متفاوت را در دو برهة کاملاً متفاوت «نفی» می‌کند،   و  ارتباط تاریخی ایران دوران پهلوی و عربستان کنونی را با شرایط واقعی تاریخی‌شان می‌گسلد!  راه دور نرویم،  از این قماش «ادبیات» در چنتة اعضای محفل جنایتکار «احترام به ادیان» فراوان می‌توان یافت.  این ادبیات انسان‌‌ستیز بر محور «نفی و تخریب» استوار شده.   نفی اصلاحات عربستان،  از طریق نفی اصلاحات ایران،‌   و نهایت امر تخریب عربستان با بهره‌گیری از نمونة ایران که هیچ ارتباطی با روابط امروزی در جهان ندارد!   

روند کار حضرات این است که ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی‌ و اجتماعی کشور عربستان را نفی می‌کنند؛  از اینکشور یک قالب پوچ می‌سازند،  به نام «عربستان!»  همین عمل را با ایران نیز انجام می‌دهند!   در گام بعد در ارتباط ایندو قالب پوچ با شرایط واقعی‌شان گسست ایجاد می‌کنند.   به این ترتیب جامعة ایران که بیش از یک سده‌ است تحت نظارت استعمار غرب جهت بهینه شدن چپاول بین‌المللی متحمل فروپاشی‌های کلان طبقاتی شده،   با جامعة‌ سنتی عربستان که صددرصد طبقاتی است در ترادف قرار می‌گیرد!  نتیجتاً،‌  میرپنج کودتاچی می‌شود همپالکی ملک سلمان،   پادشاه سنتی عربستان که بیست نسل‌اش سلطان بوده!  

اینجاست که «خواهر» نابغه و انقلابی نگاه تاریخی‌شان را به اصلاحات دوران پهلوی می‌اندازند و «کشف» می‌کنند که اصلاحات عربستان هم همان اصلاحات کودتائی و  میرپنجی است!  پس از این اکتشافات «شکمی»،   قلمزن سایت داس‌الله یک پرسش شکمی‌تر هم مطرح می‌کند،   و یک نتیجة «‌هایپرشکمی» می‌گیرد.   ایشان می‌فرمایند اصلاً این اصلاحات در شرایط توده‌های زنان عربستان هیچ گشایشی ایجاد نخواهد کرد،  در نتیجه فاقد اهمیت است:‌

«[...] اگر چه این رفع محدودیت‌ها،   باز شدن فضا را برای زنان نوید می‌دهند،  و [...] برای بخشی از زنان سعودی هیجان‌انگیز است،  اما در واقع گشایشی در وضعیت توده‌های زنان عربستان که همزمان با ستم جنسیتی از ستم طبقاتی رنج می‌برند ایجاد نخواهد کرد [...]»
همان منبع

به عبارت دیگر،   وقتی «همه»،   یعنی تل موهوم «زنان» از این اصلاحات بهره‌مند نمی‌شوند، «هیچکس» نباید از آن بهره‌مند شود!   برای پی بردن به ابعاد نفی و خشونت که در مقالة «اخبار روز» جاسازی شده،  یک پرسش منطقی کفایت خواهد کرد!  محرومیت آن بخش از زنان عربستان که از این اصلاحات بهره‌مند می‌شوند،   می‌تواند شرایط تود‌ه‌های زنان عربستان را بهبود ‌بخشد؟  مسلماً خیر!  در واقع قلمزن اخبار روز با توسل به «همه یا هیچکس»،‌  دنباله‌رو همان شعارهای «انقلاب آخوندی» شده  و آن‌ها لیفتینگ می‌کند.    برای ایشان شعار ابله‌پسند لجنزار احترام به ادیان،  یا همان «توده‌های زنان عربستان» ابزاری است جهت نفی بهبود شرایط حتی یک بخش از زنان اینکشور.  البته زمانیکه این مقاله سرشار از نبوغ انتشار یافت،  ‌هنوز خبر «اعزام بالة‌ بلشوی» به عربستان پخش نشده بود،  در غیراینصورت خواهر انقلابی قلمی می‌فرسودند و مسلماً می‌فرمودند،   «مگر تماشای باله،  گشایشی در وضع زنان تحت ستم عربستان ایجاد می‌کند؟!»

برای پاسخ به پرسش فرضی و محتمل و حکیمانة ایشان می‌باید به عجم‌ستان ـ طویلة مشروعه شیعی ـ نگاهی بیاندازیم.   38 سال است در عجم‌ستان جامعة مختلط و جشن ممنوع شده،  و هیچکس بالة بلشوی تماشا نکرده.   و می‌بینیم که در وضعیت «تودة زنان ایران» چه گشایشی حاصل شده!   رهبر و روسای قوه مجریه و قضائیه و بسیاری از مقامات طویلة شیعی با یک من ریش‌وپشم لباس زنانه بر تن دارند؛‌  با زنان دست نمی‌دهند،  هر چند از تجاوز به زنان و کودکان رویگردان نیستند!   به استنباط ما،   این جانوران وحشی هم به این «نتیجه» رسیده‌اند که تجاوز به زنان و کودکان،‌   شرایط توده‌های زنان ایران را بدتر نخواهد کرد،   و رانندگی و خوانندگی و حضور در استادیوم ورزشی و خلاصة‌ جامعة مختلط نیز حقوق «پیش‌‌پاافتاده‌ای» است که در شرایط توده زنان هیچ گشایشی ایجاد نمی‌کند:                     

«[...]خوانندگی و رفتن به استادیوم ابتدائی‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین و سطحی‌ترین حقوق زنان هستند [...] ‌آن آزادی زنان که معیار آزادی جامعه برشمرده شده است در شرایطی حاصل می‌شود که همزمان ستم جنسیتی و ستم طبقاتی برچیده شده و رهائی حاصل شده [...] شامل حال تمام زنان باشد[...]»
همان منبع

در این افاضات، هم‌سوئی و هم‌صدائی چپ‌نما با آخوند را به صراحت می‌توان دید.  بی‌دلیل نبود که لات و اوباش فدائی آخوند به چپ نمایان هم روی خوش نشان می‌دادند.  هدف نهائی هر دو،  رسیدن به مرداب سکون ـ آرمان‌شهر ـ  است!  منتقد اصلاحات عربستان نیز برای  یوتوپیای «بی‌طبقه و فاقد جنسیت» له له می‌زند،  منتهی شهامت ندارد به صراحت به «گورستان‌پرستی» خود اذعان کند!  باری،‌  این جامعة نوین و «نیست‌درجهان» یک روضه‌خوان مونث و تازه نفس هم دارد که روضه خوانی‌اش ‌را از نخستین روز مهرماه در شهر تورونتو آغاز کرد.   

ایشان برای «پنج‌تن» از افراد خانواده‌شان که به دست عمال حکومت «شهید» شده بودند روضة‌ مفصلی خواندند.  روضة‌ ایشان دو بخش داشت.  در بخش نخست سخن از جنایات حکومت آخوند به میان آمد.  جنایاتی که از نخستین روز استقرار این حکومت آغاز شد.  در بخش دوم خانم روضه خوان،   ضمن هشدار به افراد و گروه‌هائی که می‌خواهند در دادخواهی قربانیان حکومت شریک باشند،  تاکید فرمودند که هیچ نمی‌خواهند؛  فقط خواهان آنند که پرچم دادخواهی را در دستان‌شان نگهدارند.   به عبارت دیگر،   دادخواهی ابزار دستیابی به هدف مادی ـ احقاق حق و اجرای عدالت ـ  نیست؛  ‌ برای جماعت گورستان‌پرست،‌   «هدف»  این است که تل موهوم مردم را در جایگاه قضاوت حقوقی بنشانند:

«[...] هدف ما از برافراشتن این پرچم،  برقراری عدالت در حق قربانیان جنایات جمهوری اسلامی، ممانعت از جعل و تحریف تاریخ و جلوگیری از تکرار آن جنایات [...] است. تنها راه گذاشتن نقطة‌ پایان بر دور باطل خشونت و کشتار، محاکمة‌ عادلانة‌ آمرین و عاملین قتل‌عام‌های دهة‌ شصت در یک دادگاه مردمی ست [...]»
منبع: اخبار روز،  ‌مورخ اول مهرماه سالجاری 

اتفاقاً تنها راه  «تکرار دور باطل» نشاندن تل موهوم مردم در جایگاه قضاوت است!  بله «دادگاه مردمی» را از دست ندهید که از توحش و خشونت «پوپولیسم» محروم می‌شوید و نمی‌توانید به ارتباط اصلاحات عربستان با روضه‌خوانی در کانادا پی ببرید!   اصلاحات سریع و غیرمنتظرة ملک سلمان در عربستان،   و به ویژه ظاهر شدن «ام کلثوم»،   زن هنرمند مصری و ‌طرفدار سیاست‌های جمال عبدالناصر ـ  لائیسیته و سوسیالیسم عرب ـ‌   بر اکران ‌تلویزیون‌های عربستان،  حکومت زال‌ممد،  ‌یا بهتر بگوئیم شاخک اسلامی فرنچ کانکشن را در عرصة‌ توحش و زن‌ستیزی در انزوا قرار داده!   و برای جبران این «تنهائی سیاسی» آنگلوساکسون‌ها و فرنچ کانکشن به کمک طویلة‌ اسلامی فاشیسم شتافتند. 

 رعایای الیزابت دوم در کانادا با هی کردن لات‌واوباش صادراتی جمکران به خیابان‌‌های تورونتو،  به صورت نیابتی،  ‌ در مراسم «فاشیستی ـ صحرائی» روضه و زوزه و عرعر شیعی‌مسلکان برای حسین عین شرکت کردند!   و همزمان در شهر مارسی ـ  مقر فعالیت‌های «حلال» فرنچ کانکشن ـ  دو زن با ضربات چاقو به قتل رسیدند و اینچنین بودکه طرفداران کنسرت «کانتری» در لاس‌وگاس نیز قتل‌عام شدند.

محفل جنایتکار«احترام به ادیان»،‌   در نخستین روز ماه اکتبر برای بازگشت به «عظمت گذشته» چندین و چند میعاد انسان‌ستیز را گرامیداشت!   99مین سالگرد اشغال دمشق توسط لشکر عرب به فرماندهی «لورنس عربستان» را با انفجار بمب در مرکز این شهر «جشن» گرفت! 81مین سالگرد انتصاب فرانکو به رهبری ناسیونالیست‌های اسپانیا را با هی کردن فرانکیست‌‌ها به خیابان‌های مادرید و سرکوب وحشیانة مردم کاتولونیا برای ممانعت از برگزاری رفراندوم استقلال‌شان محترم شمرد.   دو زن را به ضرب چاقو در شهر مارسی به قتل رساند.  به این ترتیب،   هم سالگرد تهاجم تروریستی به غرفه‌های آمریکا و شوروی را «جشن» گرفت،   هم بار دیگر بر زن‌ستیزی خود تأکید کرد و ... و اما در آنسوی آتلانتیک این مراسم با شکوه و جلال بیشتری برگزار شد!
 
در کانادا،  کشور تحت‌الحمایة بریتانیا،   دولت برای اشغال خیابان‌های شهر توسط کاروان خردجال بی‌‌بی‌گوزک‌‌فروشی و مرگ‌پرستی و برتری‌‌طلبی صحرای کربلا مجوز صدورید و  به این ترتیب محور توحش «جمکران ـ  کانادا» هر چه بیشتر استحکام یافت،  و یک‌بار دیگر وفاداری دولت کانادا به فاشیسم به اثبات رسید‍!   یادآور شویم،   دولت کانادا در سال 1939 ـ دوران بروبیای هیتلر و چمبرلن ـ   ورود یهودیان را ممنوع کرده بود،‌  و تا سپتامبر 2017،  نیز به توحش خود سخت مفتخر بود!   ولی امسال این افتخارات به افتضاحات تبدیل شد و دولت کانادا به ناچار بنای یادبودی برای قربانیان «هولوکوست» برپا کرد،   و برای ممانعت از ورود یهودیان،  دست به عذرخواهی برداشت.   

خلاصه جایگاه کاخ باکینگهام در کانادا تا حدودی متزلزل شده و برای جبران همین تزلزل است که به توحش و حماقت ‌ـ  فرهنگ تشیع ـ  متوسل شده‌، و ‌خیابان‌های تورونتو را در اختیار دو گلة وحش جمکرانی قرار دادند.  یک گله در ماتم پرسوناژ موهوم حسین،  برای گرفتن نذری صف کشیده بود،  و از به اصطلاح مخالفان‌اش فحش می‌خورد.   می‌دانیم که  «فحاشی»،   برای آخوندهائی که خود را مخالف حکومت آخوند می‌پندارند،  نوعی «فعالیت سیاسی» به شمار می‌آید!   خلاصه دولت کانادا با این عملیات در واقع نشان داد که شیعی‌مسلکان متمدن‌‌اند و مخالفان‌شان را لات‌‌واوباش تشکیل می‌‌‌دهند‍!   پس کانادا را ترک ‌کنیم و نگاهی بیاندازیم به میعاد اول اکتبر در ایالات متحد.

38 مین سالگرد سفر پاپ لهستانی به ایالات متحد با کشتار ده‌ها تن از طرفداران کنسرت «کانتری» در لاس وگاس «جشن» گرفته شد!   به این ترتیب منطقه کنسرت ممنوع از مشهد به لاس وگاس گسترش یافت!   خلاصه در این میعاد محافلی که از مرگ و خشونت و تخریب تغذیه می‌کنند،  ‌ و با همة ‌نمادهای مدرنیته ـ  زن، جامعة مختلط، ‌ جشن،  و به ویژه با مادیت و حقوق برابر انسان‌ها و زندگی انسانی ـ  مخالف‌اند،   روز اول اکتبر بر همبستگی خود تاکید کردند!  مخالفان فاشیسم هم برای انتشار خبر نفوذ مدرنیته به عربستان،  میعاد 7 اکتبر را برگزیدند.      


یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۶

کدخدا و کردستان!




یک روز پس از انتشار یادداشت جان کری در «واشنگتن پست» پیرامون توافق هسته‌ای، نخست‌وزیر اسرائیل از مواضع خود در قبال «اقلیم کردستان» عقب‌نشینی کرد و حمایت از استقلال کردستان را به حساب «ملت یهود» گذاشت:‌

«[...] اسرائیل هیچ ارتباطی با همه‌پرسی کردستان عراق نداشته و هر آنچه بوده اعلام همبستگی عمیق ملت یهود با کردها و خواسته‌هایشان بوده است [...]»
منبع: پیک ایران،‌  مورخ اول اکتبر 2017 ،  کد مطلب: 138227   

خلاصه نخست وزیر اسرائیل،  از جایگاه واقعی اجتماعی‌اش به عنوان  رئیس منتخب و مسئول قوة مجریه کشور اسرائیل خارج شد و به جایگاه  غیررسمی «سخنگوی ملت یهود» اسباب‌کشی کرد.   درست مانند مقامات لات‌سالاری جمکران که هرگز در جایگاه واقعی اجتماعی‌شان قرار نمی‌گیرند،  و سخنگوی امت‌ مسلمان و «مردم» و مستضعفان و غیره هستند!
 
از سوی دیگر،   پیروزی نیم‌بند آنجلا مرکل در انتخابات جرمانی،‌   به سقوط یک فروند «تایفون» در دریای مدیترانه منجر شد،   و چوب حراج را بر زیرساخت‌های صنعتی فرانسه زد! شرکت آلستوم با زیمنس ادغام شد و شبکة راه آهن فرانسه تحت قیمومت کمپانی آلمانی قرار گرفت و  صنایع کشتیرانی‌‌اش نیز افتاد به دست ایتالیا!   اینچنین بود که شیئی نورانی در آسمان بجنورد مشاهده شد و آتلانتیست‌ها هول‌هولکی،  هم بمب هیدورژنی کرة شمالی را پس گرفتند  ـ  فیگارو،  ‌مورخ 25 سپتامبر سالجاری ـ  و هم موشک بالیستیک جمکرانی‌ها را:   

«[...] دو مقام آمریکائی به شبکه فاکس‌نیوز گفته‌اند،  تصاویری که ایران از یک آزمایش موشکی نشان داد،  متعلق به گذشته است و نشانه‌ای مبنی برای این که ایران اخیراً یک آزمایش موشکی انجام شده باشد، در دست نیست [...]‌»
منبع:  رادیوفردا،‌  مورخ 26 سپتامبر 2107

به عبارت دیگر،  کارفرمایان فاکس‌نیوز به نیابت از سوی کدخدا عقب نشستند و موشک خیالی جمکرانی‌ها را گذاشتند توی جیب‌شان.    جالب اینجاست که حکومت قدرقدرت زال‌ممد هم خفقان گرفت،  و پذیرفت که باید با توهم آزمایش موشک بالیستیک «خرمشهر» وداع کند!  آورده‌اند که بنیامین نتانیاهو پس از اشاره به پرسوناژ موهوم «ندا آقاسلطان» در مجمع عمومی سازمان ملل ـ این اشاره در واقع به معنای ابراز عشق نتانیاهو به ریش‌وپشم موسوی و کروبی بود ـ  این موشک خیالی را هم داده بود به دست حسن فوتبال تا اگر سناریوی جنگ‌سازی در کردستان عراق «موفق» ‌شد،   مسکو از منظر «رسانه‌ای» در تیررس شاخک اسلامی طویلة مک‌کارتی قرار داشته باشد!   

در اینصورت دیگران می‌توانستند به روسیه موشک شلیک ‌کنند و آن را به حساب طویلة مشروعه بگذارند و  ... و یک‌بار دیگر نان تفنگ‌فروش‌های لندن و واشنگتن در روغن فراوان شناور ‌می‌شد!   ولی به دلایلی این سناریو ناکام ماند.   در نتیجه،‌  حسن فوتبال جلسة هیئت دولت جمکران را به مجلس روضه و زوزه برای حسین عین تبدیل کرد و به نیابت از سوی ارباب «غلط کردم» را چند بار تکرار نمود؛   البته از زبان پرسوناژهای موهوم بی‌بی‌گوزک‌‌های شیعی‌مسلکان:

«[...]رئیس‌جمهور در جلسه هیات دولت [...] تصریح کرد [...]‌امام حسین(ع) نه تنها مظهر ایستادگی، شجاعت، شهامت و ایثار بلکه امام صلح و فتوت هم بود [...] زمانی که لشکر حر مقابل کاروان امام حسین(ع) قرار گرفت و حتی مانع از این شد که امام حسین(ع) راه دیگری غیر از راه کوفه را برگزیند،   زهیر به امام پیشنهاد کرد که [...] امروز جنگ را شروع کنیم [...] امام(ع) فرمود "زهیر من کسی نیستم که آغازگر جنگ باشم"[...]»
منبع: ایسنا،‌  مورخ 5 مهرماه سالجاری،  کدخبر: 96070503144

معلوم نیست 1400 سال پیش جزئیات این گفتگوها را کدام خبرگزاری در صحرا به ثبت رسانده که اینک به دست حسن‌فوتبال افتاده.  به استنباط ما حسن روحانی زمانیکه به عنوان نمایندة مجلس جمکران حقوق و مزایا می‌گرفت،   و همزمان در ده‌کوره‌های انگلستان به عنوان «دانشجو» به کسب «علم» مشغول بود،‌   «علم» بازگشت به گذشته را هم کسب کرده باشد.  ایشان آموخته‌اند که هر لحظه اراده کنند مرز زمان و مکان را در هم بشکنند،  به دوران بی‌بی‌گوزک‌ها بروند و از نزدیک شاهد گفتگوی حسین عین و «زهیر» باشند!  همانطور که دیدیم،   امت را هم در جریان جزئیات این وراجی‌ها قرار می‌دهند.    این بود خلاصه‌ای از اظهارات بسیار مهم و سرنوشت‌ساز حسن روحانی در جلسة «هیئت دولت!»  در این اظهارات،   ترجیع‌بند «من آغازگر جنگ نخواهم بود»،‌   به نقل از پرسوناژهای موهوم حسین و علی،  چند بار تکرار شد.

ولی این جملة خاص بی‌دلیل از زیر سبیل حسن‌فوتبال درنیامده.   جریان از این قرار است که پس از اعلام آمادگی مادر الیزابت برای جنگ جهانی سوم،  ‌ و همزمان با وعظ و خطابة‌ کدخدا و  4 فرزندش که از قضای روزگار با جنگ زرگری کدخدا و کرة شمالی تقارن زمانی داشت،   ‌«علی کوچیکه»،   ‌رئیس «مچلیس» جمکران در پوست شیر رفت؛‌   لباس نظامی برتن کرد و خود را به  «نقطة‌صفر مرزی» ایران و عراق در ارومیه رساند و با نظامیان جمکران چند عکس «سکسی» گرفت!   و باز هم از قضای روزگار دکان خر در پوست شیر،  با پشتیبانی بنیامین نتانیاهو از برگزاری رفراندوم استقلال کردستان عراق و تخلیة سلاح و تجهیزات اسرائیل در این منطقه همزمان شده بود!   خلاصه علاوه بر نتانیاهو،  پاسدار علی کوچیکه نیز برای جنگ‌افروزی و بازگشت به «دوران نورانی امام روشن ضمیر» میرحسین موسوی شکم‌اش راصابون مفصلی زده بود و حتی برای زد و بند،  برادر کشتزارش را هم در راس یک «هیئت فرهنگی» به پاریس فرستاده بود و ... و دردسرتان ندهم،   اینبار اگر عملة آمریکا ـ جمکرانی،  اسرائیلی،  عراقی و کرد و ترک ـ  می‌توانستند جنگ به راه بیاندازند،  کل منطقه آتش می‌گرفت و دست مسکو هم در پوست گردو می‌افتاد!  به همین دلیل بوق‌های آتلانتیسم هم یک موشک بالیستیک با برد 2000 کیلومتر به عنوان «کادوی جنگ» در لیفة تنبان حکومت ملایان انداختند،  و حسن فوتبال نیز در بازگشت از نیویورک با همین پیت حلبی به مسکو حسابی «پز» داد!   در راستای اعلام آمادگی جمکرانی‌ها برای جنگ آمریکائی،  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جمکران،   نقاط مرزی کردستان عراق را گلوله باران کرد.    این عملیات «خداپسندانه» خشم خدایان را برانگیخت و باعث شد،  همزمان با  برگزاری انتخابات جرمانی،  یک فروند «تایفون» نیروی هوائی ایتالیا در دریای مدیترانه  سقوط کند!

اما خشم خدایان به این مختصر محدود نماند؛  رفراندوم «استقلال» کردستان هم نتایج پیش‌بینی شده را به بار نیاورد!   در پی اعلان نتایج این رفراندوم،  خرید نفت کردستان توسط حکومت ملایان،  و آموزش نیروهای پیشمرگة کرد توسط ترکیه متوقف شد!   ایالات‌متحد نیز اعلام داشت این رفراندوم را به رسمیت نمی‌شناسد و ... و جالب اینجاست که دو سال پس از تهاجم نظامی آتلانتیست‌ها به عراق،   قانون اساسی نوین اینکشور،  برای اقلیم کردستان در عمل «استقلال» قائل شده بود! 

بله،   این منطقه ارتش و نظام اداری و آموزشی خود را داشت،  و رأساً بر مرزهایش نظارت نظامی اعمال می‌کرد.   همچنین دولت خودمختار که در عمل دولت مستقل بود،   با دو طویلة اسلامی ترک و عجم که در کشتار کردها و سرکوب اقلیت‌های مذهبی «مهارت» فراوان نشان داده‌اند و در مرزهای جنوبی روسیه حافظ منافع لندن و واشنگتن شده‌اند،   روابط زیرجلکی و گرمی برقرار کرده بود.  ترکیه،  هم به پیشمرگه‌های کرد آموزش نظامی می‌داد،  هم به مزدوران داعش؛   طویله مشروعه شیعی نیز برای فروش نفت کردستان «خودمختار» دلالی می‌کرد!
            
با توجه به اینکه برگزاری رفراندوم استقلال کردستان،  ‌به این روابط زیرجلکی پایان داده و    یک اجماع جهانی بر علیه استقلال کردستان عراق ایجاد کرده،  به صراحت می‌توان دریافت که مخالفت ترکیه و جمکران و دولت دست‌نشاندة عراق با برگزاری این رفراندوم،  در واقع از تمایل اینان برای «حفظ وضع موجود» حکایت داشته.   و زمانیکه سخن از حفظ وضع موجود‌ به میان می‌آوریم،  نه تنها کردستان که کل منطقه،   و به ویژه عربستان سعودی مورد نظر است!

فراموش نکنیم که،  عربستان سعودی در مقام حکومت «مسجد ـ  روسپی‌خانه» و بازار مکارة خنزرپنزرهای غرب،  الگوی الهی و ایده‌آل حکومت جمکران به شمار می‌رود.  ولی الگوی کذا،  در فردای رفراندوم کردستان با انتساب یک زن فاقد نماد بردگی به عنوان سخنگوی سفارت عربستان در واشنگتن،   و صدور «فرمان» ملک سلمان در مورد زنان عربستان فروریخت و اینچنین بود که کاخ آرزوهای حکومت زال‌ممد نیز ویران شد!  حکومت ملایان پس از این ضربة هولناک بالاجبار به کفن «حججی» دخیل بست!

«حججی»،  اگر چنین فردی موجودیت واقعی داشته باشد،  همان کسی است که بر اساس تیز و آروغ سازمان سیا در جمکران،   «سرش رفت تا روسری بماند!»   و اینک که در عربستان،   نماد بردگی زن رسمیت خود را از دست می‌دهد،   دکان «مرگ در راه نماد بردگی» هم بس کساد شده!   و برای جبران این کسادی است که یورونیوز با هدف اسلام فروشی به حاجیه شیرین عبادی تریبون می‌دهد،   و در طویلة مشروعة شیعی‌مسلکان کاروان خردجال مرگ بر آمریکا و اسرائیل به راه می‌اندازند،  و دامنة روضه و زوزه و عرعر را هر چه بیشتر گسترش می‌دهند.   

همانطورکه می‌دانیم در پی برگزاری رفراندوم استقلال کردستان،  حکومت زال‌ممد «جسد حججی» را بازگرداند!  این جسد در واقع یک جعبه بود؛   ابتدا به خراسان رفت،   تا کوکائین و دیگر محتویات آن به دست صاحبان‌اش برسد،   سپس جعبه را آوردند به تهران تا به قول علی خامنه‌ای «غوغا» بپا شود!

می‌دانیم که مبهم‌بافی و پوچ‌گوئی و ستایش و نکوهش پایه و اساس ادبیات محفل جنایتکار «احترام به ادیان» است و علی خامنه‌ای هم مانند دیگر مقامات طویلة مشروعه از خادمان همین محفل به شمار می‌رود.   خلاصه «غوغا بپا شد»،   هر چند نتیجة معکوس به بار آورد؛   زنان عربستان از حق رانندگی و ورود به استادیوم ورزشی برخوردار شدند!  سپس روابط زیرجلکی دو طویلة مشروعة ترک و عجم با «بابا بارزانی» در اقلیم کردستان متوقف شد و ... و اینچنین بود که حسن روحانی از طرف حسین و علی و حکومت زال‌ممد به «غلط کردم» گفتن افتاد.   روحانی ابتدا از زبان حسین سخن گفت،  سپس وی را در صحرای کربلا تنها گذاشت،  و به عنوان شاهد عینی در گفتگوی علی عین و یارانش شرکت کرد:‌

«[وی افزود] این رفتار امام حسین(ع) مشابه رفتار پدر بزرگوار ایشان [...] در جنگ صفین بود که ماه‌ها منتظر آغاز جنگ از طرف مقابل شدند:   وقتی یاران امیرالمومنین علی (ع) نیز به ایشان می‌گفتند که چرا شما دستور حمله نمی‌دهید،  فرمود من آغازگر جنگ نخواهم بود[...] و این نکات برای ما بسیار مهم است[...]»
همان منبع

بله این «نکات»،‌   یعنی «تکرار راه پدر» برای حکومت زال‌ممد خیلی مهم است!   ولی عقب‌نشینی بنیامین‌نتانیاهو در کردستان عراق و «شات‌آپ» رسمی جان کری،  وزیر سابق امور خارجة آمریکا به مم‌جواد ظریف به این جفنگیات هیچ ارتباطی ندارد!  همانطور که شاهد بودیم،   طی هفتة گذشته وزیر امورخارجة حکومت زال‌ممد،  چندین بار بالای منبر رفت و به عنوان پامنبری دونالد ترامپ،   تهدید کردکه «اگر آمریکا از برجام خارج شود،‌  ما هم خارج می‌شویم!»   البته مم‌جواد مطالبات محافل فاشیست غرب را تکرار می‌کرد،  همان مطالباتی که طی یکصدسال گذشته حمایت از بحران و جنگ و شیطان‌سازی را در جامعة ایران به ارزش گذاشته!  از اینرو به مصداق «سکوت علامت رضاست»،  وق‌وق ساهاب‌های ناتو در برابر عربده‌جوئی وزیر امورخارجة کنیزمطبخی کدخدا سکوت کرده بودند!   ولی پس از تصمیم پکن جهت پایان دادن به همکاری با کرة شمالی ـ  از 38 شرکت فعال در این کشور،  33 شرکت چینی، و بقیه ژاپنی و فرانسوی هستند ـ  این سکوت با انتشار یادداشت جان کری در «واشنگتن‌پست»،  رسانة حاکمیت آمریکا شکسته شد:

«[در این یادداشت جان کری تاکید می‌کند که] محدودیت‌های غنی‌سازی اورانیوم ایران تا سال 2030 ادامه دارد، اما نظارت‌ بر برنامه هسته‌ای این کشور هرگز پایان نمی‌یابد[...]»
منبع: سپوتنیک، مورخ 30 سپتامبر2017  

در دومین سالگرد جنگ روسیه بر علیه تروریسم در سوریه،   وزیر سابق امور خارجة‌ آمریکا ضمن هشدار به دستگاه ترامپ،  به حکومت ملایان نیز تفهیم کرد که نظارت بر برنامة هسته‌ای دائمی است،  و جای چانه‌زنی نمانده.

جشن مهرگان بر شما خجسته باد.


 

دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۶

کازینوکربلا!




در هفتاد دومین نشست عمومی سازمان ملل در نیویورک به دلیل تحولات سوریه،   سران ایالات متحد، انگلستان و فرانسه،  به عبارت دیگر فاتحان جنگ اول و دوم جهانی در کنار بازندگان ایندو جنگ نشستند!   خلاصه،   برخلاف میعادهای 1918 و  1945 که ترکیه و آلمان نازی و ژاپن و ایتالیا،   سپر بلای آتلانتیست‌ها شدند،  ‌ اینبار حامیان اصلی تروریسم،  و در رأس‌شان کدخدا،‌   در جایگاه بازندة جنگ نشستند و مقر سازمان ملل را به صحنة نفس‌کش‌طلبی و عربده‌جوئی یا «ابراز عشق»،  و نصیحت و افتخار به گذشته،‌  و به ویژه ابراز نگرانی برای از دست رفتن اعتبار جهانی کدخدا تبدیل کردند!             

علیرغم تشکیل جبهة متحد طویله‌های مشروعة‌ ترک و عجم،‌   رفراندوم استقلال کردستان عراق آغاز شد،   و همزمان «دو خبر موثق» زمین لرزة ناشی از آزمایش سلاح هسته‌ای توسط کرة شمالی،  ‌ و آزمایش موشک بالیستیک با برد 2000 کیلومتر توسط طویلة مشروعه انتشار یافت و ... و با وجود اینکه مدعیان دخالت روسیه در انتخابات آمریکا ـ  حزب اسلام‌نواز دمکرات ـ  هیچ سند معتبری برای اثبات ادعای‌شان ارائه نداده‌اند‌،   دونالد ترامپ باز هم بالای منبر رفت و برای هزارمین بار  تکرار کردکه «روسیه در پیروزی وی در انتخابات نقشی نداشته!»  به صراحت می‌توان گفت که این اجزاء پراکنده و ظاهراً «بی‌ارتباط»،   در واقع یک مجموعة منسجم است در واکنش به فروپاشی غیرقابل اجتناب روابطی که پس از جنگ اول جهانی شکل گرفته و پس از جنگ دوم،   با پیوستن چین کمونیست به اردوگاه آتلانتیسم،  هر چه بیشتر استحکام یافته.  بی‌دلیل نیست که نخستین فروپاشی با چرخش سیاست چین در میانمار آغاز شد!

در اوج هیاهوی رسانه‌ای پیرامون «مسلمانان روهینگیا»،   پکن رسماً  اعلام داشت که برای مبارزه با داعش از دولت میانمار حمایت می‌کند.   اینچنین بود که فروش سلاح و تجهیزات بریتانیا به اینکشور متوقف شد و دولت میانمار از ورود بازرسان آمریکائی متخصص «حقوق بشر» به مناطق بحران‌زده ممانعت کرد!   به عبارت دیگر دولت چین،  دکان بحران‌سازی لندن و واشنگتن در میانمار را تعطیل نمود.  و از آنجا که این واقعیت به مذاق آتلانتیست‌ها هیچ خوش نیامد،   ‌رسانه‌های غرب به پیروی از آن کبک خردمند و باهوش که سرش را در برف فرو برد تا شکارچی او را نبیند،  سر در چاهک «ام. ای. 6» و سازمان سیا فرو بردند و از سفر تیلرسون به لندن که از قضای روزگار با پایان انزوای قطر و سفر یک روزة‌ شیخ تمیم به ترکیه و آلمان و فرانسه تقارن یافت ـ 14 سپتامبر سالجاری ـ  و استقبال الیزابت دوم از جنگ سوم جهانی هیچ تفسیری ارائه ندادند!   در عوض از سفر حسن فوتبال به نیویورک؛‌   اعلان جنگ «مورگان فریمن» به روسیه برای دفاع از  دمکراسی 241 سالة آمریکا،   آنهم همزمان با سخنرانی کدخدا در هفتادودومین مجمع عمومی سازمان ملل گزارش‌های «دقیق» تهیه کردند و «جلوی صحنه» را به زیور ابتذال و خشونت ـ  مرزشکنی ـ  حسابی آراستند!   دلیل هم اینکه،‌ نشست مذکور شباهت عجیبی به دکان حماقت فروشی و مرگ‌پرستی و بی‌بی‌گوزک فروشی شیعی‌مسلکان پیدا کرده بود! 

از اینرو در آستانة ‌برگزاری این نشست،  در تاریخ 15 سپتامبر 2107،  متن نامة «مادر» الیزابت دوم حاکی از اعلام آمادگی ایشان برای جنگ جهانی سوم و نابودی شیطان ـ رهبر کرة شمالی  ـ در بوق‌های آنگلوساکسون انتشار یافت.   به این ترتیب،   کاخ باکینگهام یکبار دیگر بر وفاداری خود به آمریکا در راه تخریب و تاراج و کشتار ـ  بازگشت به عظمت گذشته ـ تأکید نمود.    اعلام آمادگی «زینب زمان» برای «جهاد» در راه بانک‌ها ـ  خدا ـ  با استقبال گرم و داغ محافل جنگ‌سرد در هولیوود روبرو شد و اینچنین بود که مورگان فریمن، هنرپیشة سیاهپوست،   ‌برای نجات دمکراسی 241 سالة آمریکا از تهاجم روسیة پوتین بالای منبر رفت؛   هم خودش را مضحکه کرد،  هم حماقت و بلاهت محافل جنگ‌سرد را به اثبات رساند.

سپس در میعاد فرار پرافتخار میرپنج از ایران،   رضا پهلوی هم از «شورای ملی ایرانیان» کناره‌گیری کرد و هیچ دلیلی برای این کناره گیری ارائه نداد!   همزمان احمد توسلی ـ  شوهر خواهر ابراهیم یزدی،‌   به عنوان دبیرکل نهضت آزادی منصوب شد و از آنجا که توسلی، ‌مانند محمد خاتمی سر درآخور سازمان سیا،   شعبة‌ جرمانی دارد،  به استنباط ما،   وظیفة‌ تروریست‌های فدائی اسلام،   فاصله گرفتن از مرداب تعفن شیعی و نزدیک شدن به چاهک تعصبات بومی است!   به عبارت دیگر،‌   آنگلوساکسون‌ها برای «بازگشت به عظمت گذشته» نیاز دارند طویله مشروعه را نیز به عظمت دوران گذشته بازگردانند و طعم شیرین اتحاد دربار پهلوی با آلمان نازی را یک‌بار دیگر بچشند!   به این منظور می‌باید تشکل تروریست نهضت آزادی که مانند جبهة ملی نقش لولای کودتا را ایفا می‌کند،   از طریق جرمانی،   تحت نظارت سازمان سیا قرار گیرد،‌  تا یک‌بار دیگر زمینة مناسب برای تبدیل ملت ایران به سپر بلای آتلانتیسم،  ‌ از طریق قرار دادن محفل نفرت فروش «شیخ‌وشاه» در برابر مسکو فراهم آید.   

امپراتوری بریتانیا این سیاست استعماری را حداقل طی یکصدسال اعمال کرده و به گواهی اوضاع اسف‌بار ایرانیان،  ‌ در اجرای آن بسیار موفق بوده.  ولی برخلاف توهمات کهنه‌فروشان نیویورکی و جنتلمن‌های نزول‌خور لندنی،  ‌ دیگر این در بر پاشنة 100 سال پیش نمی‌گردد؛  تحولات سوریه در کذا را از پاشنه در آورده!   و معرکه‌گیری دونالد ترامپ و پامنبری‌های‌اش در نیویورک،   و به ویژه خطبة «دبستانی،  پیامبرانه و مادرانة» حسن روحانی در همین نشست نشان می‌دهد که تحولات سوریه تعادل روانی کدخدا و رعایا و کنیزمطبخی‌‌اش را ‌بر هم زده!  

در نشست نیویورک،  کدخدا ‌در نقش حسین «حق طلب» ظاهر شد.   ایشان ضمن سرازیر کردن اشک تمساح برای مردم ایران،‌   برای «یزید زمان» ـ  رهبرکرة‌ شمالی ـ  نیز هارت و پورت فراوان کردند و برای کفار ونزوئلا و کوبا و ... حسابی خط و نشان کشیدند!   پیش از ادامه مطلب یادآورشویم که دونالد ترامپ،   سخنگوی محافل حاکم آمریکاست و اظهارات‌اش به هیچ عنوان جنبة‌ شخصی نمی‌تواند داشته باشد.  از سوی دیگر این محافل بدون استثناء با لائیسیته و حقوق برابر انسان‌ها مخالف‌اند.   به همین دلیل طی سدة اخیر دست در دست بریتانیا از تخریب و تاراج در اروپا،   و در کشورهای مسلمان‌نشین حمایت کرده‌اند.   از اینرو،  ایالات متحد بسیاری از کنوانسیون‌های منع تبعیض و خشونت سازمان ملل را امضاء نکرده،   ولی ادعای حمایت از حقوق بشر هم دارد!  در واقع دونالد ترامپ نیز مانند اوباما و دیگر اسلاف‌اش مطالبات همین محافل واژگون‌نما را «تکرار» می‌کند و جای تعجب نیست که «ساختار» سازمان ملل به مذاق ترامپ خوش نیامده!   این ساختار،   همان شورای امنیت است که بر مبنای حقوقی ـ حقوق انسان‌محور ـ  یعنی بر اساس داده‌های «مادی و واقعی» تصمیم می‌گیرد،  نه بر اساس شایعات رسانه‌ای و «باورهای عوام!»  و دقیقاً به همین دلیل است که «حق وتو» در این ساختار منظور شده. 

این امتیاز در دورة جنگ سرد برای آمریکا محفوظ بود،  ‌ و مسکو،  سال‌ها پس از فروپاشی اتحاد شوروی،  در شرایطی نبود که بتواند از آن استفاده کند. ‌ ولی شرایط تغییرکرده و این تغییرات به مذاق حاکمیت ایالات متحد و رعایای اروپائی‌ و مزدوران جمکرانی و ترک و عرب و عجم و اسرائیلی‌اش که در سوریه شکست خورده‌اند،   هیچ خوش نمی‌آید!   افلاس و ناخشنودی این لشکر شکست‌خورده را در 72مین مجمع عمومی سازمان ملل به صراحت شاهد بودیم.   همه به ادبیات «تهاجمی» و زبان «ضدحقوقی» روی آورده بودند.     

زبان «ضد حقوقی» به صورت خلاصه،  زبان عرصة تکرار،  یعنی زبان محفل جنایتکار «احترام به ادیان» است.   با توسل به این زبان می‌توان مانند پیامبران ادیان ابراهیمی،   برای خود «مأموریت جهانی» قائل شد؛  به تحریف تاریخ و «تلطیف» و توجیه خشونت پرداخت،  و با الصاق برچسب به دیگران از خود تصویر دلپذیر ارائه داد؛  و مادیت و حق موجودیت را نفی کرد.   مادیت مرز جغرافیائی کشورها،  حق موجودیت ملت‌ها، ‌ و ... و خلاصه بگوئیم با زبان «ضدحقوقی»،   زبان ضداجتماعی پوپولیسم و بی‌بی‌گوزک‌فروشی که با استدلال و تفکر بیگانه است می‌توان مادیت و مادیات را نفی کرد.   با توسل به این زبان می‌توان مانند ترامپ و شرکاء در سازمان ملل،‌   مکان گفتگو و همزیستی و مسالمت میان ملت‌ها،   در «جایگاه برتر» نشست،  و مانند خداوند خونخوار ابراهیم،  ‌زبان به تهدید دیگران گشود؛  نصحیت‌شان کرد؛ خواهان سرنگونی دولت قانونی سوریه شد؛  و ... و از همه مهم‌تر با نفی توافق حقوقی بین‌المللی،  آشکارا در جایگاه مدافع یکجانبه‌گرائی و خشونت نشست!          

از کدخدا شروع کنیم که ‌پس از تهدید به نابودی یک عضو رسمی سازمان ملل ـ کرة شمالی ـ  از نابودی بنیادهای دمکراتیک در ونزوئلا انتقاد کرد و با استفاده از تریبون سازمان ملل، در جایگاه وکیل مدافع مردم ایران نشست و زبان به نکوهش دولت طویلة‌ مشروعة شیعی گشود!
به این ترتیب کازینونژاد،   با یک تیر چندین و چند نشان زد!   ضمن سلب مسئولیت از اردوگاه غرب در استقرار حکومت آخوند در ایران،   از ایالات متحد تصویر دلپذیر مخالف سرکوب و استبداد ارائه داد؛   بوق‌های جمکران را در «مخالفت با آمریکا» به اجماع رساند؛  و تلویحاً «طرفداری از آمریکا» را به عنوان شرط لازم و کافی برای مخالفت با حکومت زال‌ممد مطرح کرد و ... و  از همه مهم‌تر،  تکه استخوان دندانگیری برای تغذیة هیلاری کلینتون و سگ‌های خانگی‌اش در اروپا و به ویژه در جمکران پرتاب نمود.

به این ترتیب هیلاری کلینتون،   موفق شد با انتقاد از اظهارات ترامپ،  خود را تطهیر کند و از چهرة کریه یک طرفدار جنگ و تروریسم،   تصویر دلپذیر ارائه دهد!   از رعایای اروپائی آمریکا هم فاکتور می‌گیریم و می‌رویم به سراغ طویله مشروعه.   مقامات سیاسی و نظامی جمکران  هر یک لیسی به استخوان اهدائی ارباب زدند و چنان از خود‌بی‌خود شدند که بیا و ببین!  به عنوان نمونه،  ‌ در این روند از خودبی‌خودی و گریز از مرکز مم‌جواد ظریف که در مرداب توحش اقوام سامی در قرن هفتم میلادی دست و پا می‌زند،   «تحجر» را در بیانات ترامپ تشخیص داد!   علی خامنه‌ای،   به جایگاه «پاسدار افتخارات آمریکا» پرتاب شد و ضمن تعیین تکلیف برای «نخبگان آمریکا»،   هیلاری کلینتون را به عنوان «نخبه» شناسائی‌کرد:

«[...] سخنان رئیس‌جمهوری آمریکا برای ملت آمریکا افتخارآمیز نبود [...] نخبگان آمریکا [باید]  از این سخنان و داشتن چنین رئیس‌جمهوری إحساس شرم کنند که این احساس شرم را نیز بیان کرده‌اند[...]‌»
منبع:  سایت رادیوفرانس انترناسیونال،   مورخ 21 سپتامبر2017  

بله به این ترتیب کازینونژاد،   در جایگاه دلپذیر مدافع دمکراسی در ایران نشست؛  هیلاری کلینتون،   با انتقاد از ترامپ به سنگر «مخالف دمکراسی در ایران» افتاد،   و زال‌ممد هم که به دروغ خود را طرفدار دولت سوریه جا می‌زند،   با واکنش به سخنرانی دونالدترامپ بند را آب داد و در کنار هیلاری کلینتون،   مخالف سرسخت دولت لائیک سوریه قرار گرفت! خلاصه سخنرانی ترامپ،  هر چه بود، خامنه‌ای را یک‌بار دیگر از منبر «روسوفیلی» که قلمزن‌های سازمان سیا برای‌اش ساخته بودند بر زمین انداخت!              

سخنران دوم مجمع عمومی،   امانوئل ماکرون،‌   رئیس جمهور فرانسه بود.   ماکرون،  در نقش «فرزند خردمند» کدخدا ظاهر شد و یک خطبة خردمندانه ایراد کرد!  کودک خردمند در این سخنرانی،   مدرنیته و انقلاب فرانسه و «چندجانبه‌گرائی» را از مفهوم حقوقی و مادی‌‌شان تهی کرد.  ایشان چندجانبه‌گرائی را به «همه با هم باشیم»،   یعنی «همه با ما باشید» تقلیل داد؛  زبان مدرنیته ـ   زنان آینده ملت‌ها هستند ـ  را با زبان عوام فریب و آخوندی حمایت از مستضعفین ابتر نمود،    و برابری حقوقی را با شعار پوچ و عامیانة «برابری» در ادیان ابراهیمی در ترادف گذارد.  خلاصه کودک خردمند از پاریس نوعی برابری ضدحقوقی سوغات آورد که یگانگی «حق حقوقی» را نفی می‌کند و آن را به «همه» می‌دهد!

به این ترتیب «حق وتو»،   یعنی «حق حقوقی» ایستادن در برابر احساسات و هیجانات و تعلقات و تعصبات ـ   باورهای جمع و افکارعمومی ـ منتفی خواهد شد!   یعنی نهاد حقوقی شورای امنیت تبدیل می‌شود به «مجری خواست اکثریت» و بُعد حقوقی و دمکراتیک خود را از دست می‌دهد!   البته پیش از ماکرون،  فرانسوا اولاند نیز همین پیشنهاد ابله‌فریب را مطرح کرد و از ویتالی چورکین، نمایندة‌ مقتول روسیه در سازمان ملل پاسخی «درخور» دریافت نمود!   باری تنها پیشنهاد منطقی رئیس‌جمهور فرانسه مذاکره در مورد موشک‌پرانی‌های حکومت زال‌ممد بود که لات‌سالاری را تلخکام کرد و جیغ و فریاد حسن روحانی را به آسمان رساند.   البته جیغ ایشان را در تهران،  پس از بازگشت از نیویورک شنیدیم!   باری پس از وعظ و خطابة‌ کودک خردمند،  نوبت به کودک ته ‌تغاری،   بنیامین نتانیاهو رسید.  

نخست وزیراسرائیل،  که هر سال برای تطهیر نژادپرستان غرب،‌  به ایرانیان دوران هخامنشی برچسب یهودستیزی می‌زد،   و یک بمب اتمی هم زیربغل حکومت زال‌ممد می‌گذاشت و خودش را برای همه لوس می‌کرد،   اینبار برای ادای احترام به تحجر و توحش اسلام و بازگشت به دوران نورانی آن وحشی بیابانی و تبلیغ جهاد و جنگ‌سازی برای دولت اسرائیل و آمریکا به تاکتیک جدیدی روی آورده بود؛   ابراز عشق نیابتی به میرحسین موسوی و شیخ کروبی، با توسل به پرسوناژ موهوم «ندا‌ آقاسلطان!»   نتانیاهو در انتهای رقص شکم برای آتلانتیسم،   یک جمله هم به زبان فارسی برزبان راند و ... و سرانجام نوبت رسید به کنیزمطبخی  ـ کودک مایة آبروریزی ـ  یعنی حسن روحانی!

در میان «پنج تن» شکست خورده از سپاهیان یزید ـ  ارتش روسیه ـ  فقط حسن روحانی ریش و پشم داشت و لباس زنانه پوشیده بود.   وی با همین هیبت مضحک به گذشتة پیش از اسلام ایران افتخار می‌کرد و مادر دلسوز آمریکا شده بود!  حسن فوتبال می‌گفت «اگر آمریکا از برجام خارج شود،   اعتبارش را در جهان از دست می‌دهد!»   روحانی در پایان حرافی 30 دقیقه‌ای‌اش،   در جایگاه محمد صاد هم نشست و با اهن و تلپ فرمود:  «دعوت می‌کنم!»  بعد هم شعار پوچ و ابلهانة جهادی اوباما ـ  ما می‌توانیم ـ را بازنشخوار نمود و عین الاغ ملانصرالدین از دست دادن با زنان هیئت رئیسه خودداری کرد و ... و خلاصه اگر «پنج‌تن» شکست خورده در سوریه،   همه به زبان ضدحقوقی تهاجم و تهدید،  افتخار،  نصیحت و سلب مسئولیت متوسل شدند،   حسن روحانی،  زبان بدن‌اش هم زبان تحجر و حماقت  ضدیت با اجتماع بود،   و این مختصر فقط جلوی صحنة شکست خوردگان را پر می‌کرد!

پشت این صحنه،  سقوط حکومت زال‌ممد در استادیوم آریامهر ـ  در پی شکسته شدن محاصره دیرالزور ـ و افتتاح پایگاه دائم هوائی آمریکا در اسرائیل بود که پایان استقلال رسانه‌ای تل‌آویو را رقم زد!   پشت صحنة کربلای نیویورک،   سفر تیلرسون به لندن ـ 14 سپتامبر سالجاری ـ  و فروپاشی سناریوی جنگ افروزی میان عربستان و قطر و گسترش دامنة جنگ به ایران بود!   پشت این صحنه،   رسوائی انگلستان ـ  فروش  24 جنگندة «تایفون» به قطر و انعقاد قرار داد «نظامی ـ امنیتی» با عربستان بود.   پشت این صحنه،   از سر گرفته شدن کمک‌های انسانی کرة‌جنوبی به پیونگ‌یانگ پس از 2 سال وقفه بود و ... و نهایت امر،  پشت این صحنه،   صدور بیانیة مشترک عراق و جمکران با ترکیه،   عضو رسمی ارتش ناتو بر علیه برگزاری رفراندوم کردستان عراق بود!   نتیجة این رفراندوم هر چه باشد،  به استنباط ما پایانی است بر روابط انسان‌ستیزی که طی سدة‌ اخیر در منطقة خاورمیانه حاکم شده.   این روابط بر پایة نتایج جنگ جهانی اول و فروپاشی روسیه تزاری شکل گرفت،   و پس از جنگ دوم، زمینه ساز استقرار روابط جنگ سرد در خاورمیانه شد.