Tuesday, November 10, 2009


تخریب‌نامه!
...

در مورد حمایت رضا پهلوی از «دمکراسی» پیشتر هم سخن گفته‌ایم. آنچه اهمیت دارد این است که جایگاه «خدا»، «مردم» و «روحانیت» در این دمکراسی مشخص شود. به عبارت دیگر می‌باید «جدائی دین از سیاست»، «تدوین قوانین انسان‌محور» و «رعایت حقوق مخالفان» مد نظر قرار گیرد. می‌دانیم که در چارچوب یک دمکراسی اعتقادات مذهبی و باورهای فردی «حریم خصوصی» تلقی می‌شود. در این راستا روحانیت نیز تحت هیچ عنوان حق «نظارت بر قوانین» را نخواهد داشت و مطالبات تل موهومی به نام «مردم» نمی‌تواند بجای مطالبات «ملت ایران» قرار گیرد. مطالباتی که در ساختار مجلس قانونگذاری و منتخب ملت متبلور خواهد شد؛ خلاصة کلام «مردم پرستی» و عوام‌گرائی و جمع‌دوستی نمی‌تواند با «دمکراسی» همراه شود. این مختصر را گفتیم تا پاسدار شریعتمداری و شرکاء پروپاگاند ابلهانة «انقلاب برعلیه روحانیت»، جهت جایگزین کردن اسلام آخوندی با اسلام آخوند شریعتی را فراموش کنند.

بالاخره جناب «مجتبی مقدم»، که در تاریخ 4 شهریورماه سالجاری، با ارسال «پاسخ به ناهید رکسان» در سایت نووستی خواهان «بحث آزاد» در «فضای باز» شده بودند، پس از دریافت مقالة نویسندة این وبلاگ چند ماه به بحر عمیق «تفکر» فرورفته با یک «پاسخ» دندان‌شکن بر سایت نووستی «ظهور» دوباره فرمودند. از آنجا که وبلاگ امروز به تخریب «حریم خصوصی» و «تخریب انسان» اختصاص یافته می‌توانیم بررسی شتابزدة «نوشتة» آقای مقدم را نیز در این مختصر بگنجانیم چرا که مطلب ایشان در همین چارچوب «مقدس» قرار می‌گیرد.

لجن‌پراکنی و «تکفیر» در سه‌گام، شیوه‌ای است که هدف‌اش تخریب و نابودی انسان است. این شیوة‌ خداپسندانه بر یک «پیوندشکمی» تکیه دارد. پیروان مکتب لجن‌پراکنی یا همان فاشیست‌‌ها، ‌ نخست «عقاید» و فعالیت‌های اجتماعی انسان‌محور افراد را به «ذهنیت» و «باورهای»‌ آنان پیوند زده، سپس «نتیجه» می‌گیرند، کسی که چنین عقایدی داشته باشد حتماً «کافر» و «ضددین» است! می‌دانیم که در کشورهای مسلمان‌نشین، به ویژه در سرطویلة ناتو یا همان جمکران،‌ اگر چنین برچسبی بر پیشانی شما زده شود، همچون هزاران ایرانی که در زندان‌های توحش عدالت علوی «ملحد»، «محارب» و «ضدانقلاب» شناخته شدند، به قتل خواهید رسید، خون‌تان هم «حلال» شرعی است.

پیشتر به یک نمونة آشکار لجن‌پراکنی و «تکفیر» مدافعان ایرانی حقوق‌بشر توسط صدای آمریکا اشاره کردیم و گفتیم این رسانة استعماری برای «تخریب انسان» به قاتل بهنود شجاعی متوسل شده، و از زبان او فعالان حقوق‌بشر را «خدانشناس» معرفی می‌کند. به عبارت دیگر رسانة کذا برای گسترش توحش در ایران، از یک ایرانی به عنوان «ابزار پروپاگاند» استفاده کرده تا دست‌های پلید‌ش ظاهراً آلوده نشود. صدای آمریکا برای «توجیه» پروپاگاند تخریب و تکفیر انسان، مدعی اعتقاد به «آزادی بیان» است! حال آنکه همین رسانة‌ مدعی دفاع از «آزادی بیان» حتی یک‌بار، اظهارات یک ایرانی مدافع «دمکراسی» را منعکس نکرده. صدای آمریکا، در واقع صدای مدافعان «آزادی ادیان» و زوزة طرفداران گسترش خشونت اجتماعی است. در صورتیکه سایت فارسی‌زبان «نووستی» اگر زمینه را برای تاخت‌وتاز امثال مجتبی مقدم‌ها باز می‌گذارد، حداقل نظرات ما را نیز تا به حال منعکس کرده.

باری! امروز سایت نووستی از آقای مقدم یک مقالة وزین در باب «تکفیر» نویسندة این وبلاگ انتشار داده. آقای مقدم که نتوانسته‌اند پاسخ منطقی و مستدل به مطلب اینجانب ارائه دهند، نه تنها چماق تکفیر بلند کرده، برچسب «دین‌ستیزی» بر پیشانی ما زده‌اند که از خداوندشان خواسته‌اند ما را ببخشد و «هدایت» کند! ایشان سپس با توسل به سروده‌های زنده‌یاد سهراب سپهری فرموده‌اند، سپهری پاسخ شما را داده! لبته تا آنجا که ما به یاد داریم، برای سهراب سپهری هیچ مقاله‌ای نفرستاده بودیم که پاسخی از او دریافت داریم! به چند دلیل. نخست‌ اینکه نویسندة این وبلاگ، برخلاف بسیاری از همفکران آقای مقدم عادت به نامه‌نگاری و رازونیاز با مردگان ندارد. دیگر اینکه سهراب سپهری تا آنجا که ما می‌دانیم شاعر بوده، ایشان نه ایدئولوگ‌ هستند و نه نظریه‌پرداز. و نهایتاً در یک گفتگوی «منطقی» پیرامون دمکراسی جائی برای شعر و شاعری نیست. بحث و گفتگوی سیاسی «چارچوب» مشخص دارد و بر استدلال منطقی استوار است، سروده‌های سهراب سپهری همچون آثار دیگر شعرا «احساس والای» شاعر را باز می‌تاباند. آیا بین «احساس» و «منطق» ارتباطی وجود دارد؟ به هیچ عنوان! به همین دلیل است که ما پیرو «مردم» و مطالبات ‌مبهم‌شان نیستیم. «مردم» به عنوان یک «ابهام» مستقیما با «احساس» در ارتباط قرار می‌گیرند.

پیش از ادامة مطلب نگاهی داشته باشیم به شیوة «نامه نگاری» که در رسانه‌های جمکران رایج شده. این نامه‌نگاری‌ها به چند دسته تقسیم می‌شود، ولی هدف همه «تخریب انسان» است. نامه‌های «سرگشاده» خطاب به مقامات جمکران؛ نامة اعضای خانوادة زندانیان «تزئینی» خطاب به زندانیان و یا خطاب به مقامات جمکران که با هدف گسترش مقدسات و ترویج «اسلام خوب» در تخالف فرضی با «اسلام حکومت» به رشتة تحریر در می‌آید؛ و به همچنین است استفتائات ابلهانه از «آیات عظام» و پاسخ‌های ابلهانه‌تر اینان که پیوسته زینت‌بخش سایت‌ «بی‌بی‌سی» و «رادیوفردا» و دیگر رادیوهمبونه‌هاست. اما نوع «جدید» این نامه‌نگاری‌‌ها، با دستگیری آن شبه‌خبرنگار مؤنث «آمریکائی ـ ژاپنی ـ ایرانی» به بازار آمد. هدف این «نوبر» بازار فاشیسم تبدیل «حریم خصوصی» افراد به عرصة رسانه‌ای و اجتماعی و خیابانی است.

حریم خصوصی چیست؟ حریم خصوصی، مجموعة‌ ‌باورها و ذهنیات و زندگی احساسی و عقاید و روابط خصوصی انسان را در بر می‌گیرد. با دستگیری شبه‌خبرنگار آمریکائی این حریم شکسته شد. یکی از سینماچی‌های حکومتی خود را «نامزد» خبرنگار کذا معرفی کرده، مکالمات خصوصی‌شان را با زینب‌زمان منتشر کردند. بعد هم والدین زینب کذا به تهران آمدند و حضرت زینب را با خود به ینگه دنیا بردند.

همین برنامة مهوع اینک توسط یکی از سینماچی‌های جمکران که خود را «مقدس» می‌داند به اجرا در آمده. ایشان یک نامة سرگشاده به عباس کیارستمی قلمی کرده، ضمن تفتیش عقاید، به شیوة آخوند شریعتی عربده سر داده‌ که، «هر که با مردم نیست، با حکومت است!» این مزخرفات‌ بیشرمانه در سایت «اخبار روز» انتشار یافته. بله هر کس با «مردم» در خیابان عربده نکشید، طرفدار این حکومت است! و این فتوی را یکنفر از فرنگستان «صدوریده» تا به همه تفهیم کند، اگر از میرحسین جلاد و کروبی شیاد طرفداری نکنند، طرفدار خامنه‌ای به شمار می‌روند! به این ترتیب با در نظر گرفتن تعداد اندک «خیابانی‌ها» در بزنگاه 13 آبانماه نتیجه می‌گیریم که اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان طرفدار حکومت‌اند؟ نه! چون حکومت هم برای تظاهرات 13 آبان‌ماه به سگ‌های هار خود فراخوان داده بود! پس سرکار مزخرف می‌گوئید. کسیکه 30 سال است نان حکومت اسلامی را سق زده، امروز نمی‌تواند با چند روز اقامت در فرنگ خود را در صفوف مخالفین این حکومت جا کند! کور خوانده‌اید! کردها در همه جا شریف و آزاده‌اند، ولی شما مسلماً یک استثناء هستید!

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله، در حجاب کند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند
ایرج میرزا

مزخرفات خمینی و عمله‌واکرة همراهش را به یاد داریم. هر کس حکومت توحش را نمی‌پذیرفت «طاغوتی» و «محارب» بود! امروز هم فعلة فاشیسم می‌پندارد، در بر همان پاشنة توحش می‌چرخد و می‌توان با کوبیدن بر طبل «مردم» باز هم «شاه» را سرنگون کرد، و یک جانور وحشی یا یک سگ‌هار «مردمی» بجا‌ی‌اش نشاند، تا سی سال دیگر ملت ایران را به اسارت اربابان‌اش درآورد. چه کسی به شما گفته که به عنوان فیلمساز حق تفتیش عقاید و برچسب زدن به دیگران را دارید؟ چه کسی به شما گفته که در ایران فقط حقوق کردها پایمال شده؟ کور که نیستید! حال که در بلاد فرنگ سکونت دارید دوربین کذا را به میان ایرانیان تبعیدی ببرید تا ببینید بهترین فرزندان این مرز و بوم،‌ آن‌ها که به دست موسوی جلاد اعدام نشدند، حق تحصیل در کشور خود را نیافتند، نه به دلیل اینکه کرد، یا سنی و بهائی بودند. فقط به دلیل اینکه همچون «اکثریت»، همرنگ این جماعت خودفروخته نشدند و تن به پفیوزی و تقیه ندادند! بگذریم! «تفتیش عقاید» و تکفیر از سوی «مردم» پیشتر در مورد یکی از نویسندگان که در سایت «بی‌بی‌سی» از احمدی‌نژاد طرفداری کرده بود به مورد اجرا گذاشته شد. به عبارت دیگر توحش و خشونت در سرزمین گل و بلبل «قدمت» دارد که گفته‌اند، این «هنر» نزد ایرانیان است و بس! پس بازگردیم به جوابیة جناب «مقدم» که در سایت نووستی، مورخ 19 آبانماه سالجاری، بخش «نامه‌های شما» همچون ستاره می‌درخشد.

ایشان که پیشتر ادعا کرده بودند نویسنده این وبلاگ «اسلام» را نمی‌شناسد، پس از دو ماه تفکر و تعمق با برچسب «دین‌ستیزی» و چماق تکفیر، اسلام را به ما معرفی کرده‌،‌ برای‌مان طلب «بخشایش» هم فرموده‌اند! جناب مقدم به طور خلاصه می‌گویند، شما اسلام را نمی‌شناسید، شما «اومانیست» هستید، پس شما «دین‌ستیز» و خدانشناس‌اید. البته نویسندة این وبلاگ انکار نمی‌کند که «اومانیست» است، ولی اینکه اومانیست‌ها «دین‌ستیز» هم باشند، از اختراعات آخوندهاست، نه از استنتاجات منطقی و فلسفی! متن کامل تکفیرنامة آقای مقدم در سایت نووستی موجود است پس به رئوس مطالب آن اکتفا خواهیم کرد.

نخست به آقای مقدم یادآور شویم، برخلاف برداشت جنابعالی، مطالب نویسنده به هیچ عنوان اهانت به دین و مقدسات و غیره نبوده و نیست. این برداشتی است که شما از مطلب من دارید. دلیل نیز روشن است، برای شما و همفکران شما، آنان که دقیقاً در مسیر فکری‌تان قرار نمی‌گیرند، «دشمن» به شمار می‌روند! و در شرایطی که شما خود را در مقام پاسدار «دین و ایمان» یک ملت جا زده‌اید، «دشمن» مسلماً ضد دین هم خواهد شد! ملاحظه می‌فرمائید که «مشکل» فوق نتیجة طرز برخورد شما با جامعه و انسان است؛ تله‌ای است که خودتان را در آن انداخته‌اید، ‌ تقصیر از دیگران نیست.

راه دور نمی‌رویم، امروز با تکیه بر همین «برداشت رسمی» تمامی فعالیت‌های فرهنگی، ادبی، هنری و حتی اجتماعی در کشور ایران عملاً به تعطیل کشانده شده. برداشتی که بر اساس آن حکومت اسلامی مخالفان خط فکری خود را به «اباهیگری» متهم می‌کند. بهتر است بجای سرزنش دیگران نگاهی به فهرست کتب منتشر شده، و خصوصاً کیفیت «زبان نگارش» و مرتبة علمی آن‌ها در کشور داشته باشید تا ببینید مقصود چیست. البته اگر از نظر سطح تفکر و رتبة علمی چنین «امکانی» برای‌تان وجود داشته باشد. برخورد جنابعالی با مسیر فکری افراد بخوبی نشان می‌دهد که شیوة «برچسب» زدن به دیگران و لجن‌پراکنی نهایت امر کار مملکت را به کجا کشانده.

برخلاف جنابعالی من فکر نمی‌کنم اگر فردی بنیاد یک «حکومت دینی» را، به هر دلیل «مستدلی» به زیر سئوال می‌برد، می‌باید او را همچون قرون‌وسطی در زمرة «جادوگران» و «مرتدان» قرار داد! «اباهیگری» که مرا به آن متهم می‌کنید، همچون دیگر برچسب‌های رایج در «زبان رسمی» حکومت اسلامی هنوز تعریف نشده، ابعاد آن نیز از محدودة یک «مقدس‌نگاری» حوزوی و کلی‌گوئی و فلسفه‌بافی «خیابانی» فراتر نرفته، پس بهتر است در یک بحث اجتماعی و ساختاری از به کارگیری‌اش اجتناب شود. باید به جنابعالی یادآور شوم که «بحث» چارچوب و حدود دارد که اگر از آن خارج شوید دیگر «بحثی» در کار نخواهد بود.

به طور مثال نویسندة این وبلاگ در کشور فرانسه، به هیچ عنوان با یک روحانی مسیحی در زمینة ساختارهای اجتماعی و سیاسی «گفتگوئی» نخواهد داشت، روحانی مسیحی هم می‌داند که با امثال من سخنی ندارد؛ دلیل روشن است. نگرش یک فرد عادی به مسائل جامعه با نگرش کسی که اعمال خود را پیوسته با الگوهای «مقدس» انگاشته شدة برونی، خارج از زمان و مکان خود و نهایتا خارج از عقل سلیم خود به ارزش می‌گذارد نمی‌تواند یکسان باشد. روحانی می‌باید بداند که در جامعة بشری در جای و مرتبة خود قرار می‌گیرد، نه فروتر و نه فراتر! روحانی مسیحی در فرانسه از این واقعیت آگاه است. متأسفانه «التقاط» و «استعمار» این فرصت را به جامعة ایران، خصوصاً به روحانیت شیعه نداده. این فرصت ایجاد نشد تا ایرانیان به صراحت ببینند، دین فقط یک قسمت از زندگی بشر است، نه تمامی آن.

امروز این فرصت ایجاد شده و مسلم بدانید که جامعة ایران و جوانان و قلم‌زنان این کشور بیکار نخواهند نشست. تمامی تلاش‌های اخیر که از طرف محافل داخلی به منصة ظهور رسیده، خصوصاً «انتخابات» و حوادث تأسف‌بار پساانتخاباتی، فقط در مسیر پیشگیری از زایش ‌دوبارة تفکر اجتماعی در ایران صورت می‌گیرد. این تلاشی است که امروز آنرا در گفتار و کردار حکومت اسلامی به صراحت می‌بینیم. این حکومت قصد دارد جامعة ایران را در هاله‌ای از «فراموشی» فرو افکنده؛ «انسان» را در فراموشخانة تاریخ به بند کشد، تا بتواند با «زندگی»، خارج از چارچوب‌های تبلیغ شده از جانب روحانیت و ساختارهای وابسته به آن به ستیزه برخیزد. این است دلیل فروپاشی اعتقادی و رفتار ضد اجتماعی که اینک جامعه ایران در آن دست و پای می‌زند. ولی این «وضعیت» با هدف ایجاد یک تقابل کاذب به وجود آمده،‌ تقابلی بین آنچه شما «اباهیگری» می‌نامید و آنچه تبلیغات حکومت، «مقدس‌» می‌نمایاند!‌

بله، آقای مقدم! مسلم بدانید هم‌میهنان‌مان بر آنچه جنابعالی «اباهیگری» می‌خوانید نام دیگری خواهند گذاشت: زندگی بشر و جامعة انسانی! ادعای اینکه زندگی انسان فقط و فقط یک «بعد» دارد، و آنهم بعدی است که گروهی از روحانیون شیعه در رأس آن نشسته‌اند، یک «تقلب» بیشرمانه است. این نوع برخورد «قشری‌تر» و محدودتر و حقیرتر از آن است که بتواند گونه‌گونگی‌ جامعة بشری را بازتاب دهد. حکومتی که خود را نمایندة این نوع «قشریت» معرفی می‌کند در برنامه‌ریزی‌های خود به بن‌بست می‌رسد، و همانطور که امروز نیز می‌بینید تا گریبان در بن‌بست افتاده‌اید.

در ثانی، علیرغم احترامی که قلباً برای تمامی اهل هنر و ادب قائل‌ام، دلیلی نمی‌بینم که در یک «بحث» اجتماعی و ساختاری احساسات و الهامات شعرا و سخنگویان و ادبا جائی برای خود باز کند، خصوصاً از سوی فردی که سخنگوی حکومتی شده که هیچ ارزشی برای هنر و ادبیات قائل نیست. سهراب سپهری نیز همچون اغلب هنرمندان و صاحب‌نظران کشور، اگر هنوز در قید حیات می‌بود، یا ساکن زندان‌های شما می‌شد، یا فراری و پناهنده به کشوری دیگر! خوشا به سعادت شما که انسان زندگی جاودان ندارد، در غیر اینصورت مشکل می‌توانستید مردگان را به تأئید فرضی مواضع‌تان بگمارید. تا آنجا که به یاد دارم، مطلبی برای سهراب سپهری ارسال نکرده‌ام، سپهری سال‌هاست که درگذشته و برخلاف نخبگان حکومت اسلامی نویسندة‌ این وبلاگ امکان گفتگو با مردگان را ندارد.

در مورد «انتخابات» در حکومت اسلامی پیشتر حضورتان به زبان فارسی سلیس عرض شد، که در یک «تئوکراسی» سخن گفتن از «انتخابات» اگر عوام‌فریبی نباشد، یک شوخی خنک است. حکومتی که خود را فقط در برابر دو پدیدة‌ مبهم «خدا» و «مردم» مسئول می‌داند، نمی‌تواند در برابر ملت ایران «پاسخگو» باشد. و طی سه دهة اخیر مسئولیت‌گریزی و عدم پاسخگوئی این حکومت را شاهدیم. ابتدا سرکوب با توسل به «مردم» خدادوست و «مسلمان»‌ اعمال ‌شد، اکنون کار به تظاهرات «مردم» و «خط امام» و اسلام و سرکوب و آشوب خیابانی رسیده. طرفداران حکومت و مخالف‌نمایان‌اش «مردم»‌ را از تظاهراتی به تظاهرات دیگر می‌برند و هر یک ادعا دارد، اکثریت این «مردم» طرفدار اوست! ملت ایران هم در این گیرودار می‌باید سکوت کامل اختیار کند، تا در قلب این سکوت مرگ‌بار ساواک جمکران «مردم» را به خیابان‌ها هی کند و «بی‌بی‌سی» و شرکاء بتوانند باز هم در افکار عمومی غرب یک «رهبر»‌ محبوب و مردمی سر هم کنند. این صحنه‌سازی‌ها سی سال پیش با موفقیت تجربه شد، امروز دیگر کارساز نیست. همچنانکه نفی «فردی‌ات» انسان‌ها با تکیه بر مقدسات و «مردم» دیگر امکانپذیر نخواهد بود.

شما و دوستان‌تان می‌باید روزی از همین روزها این اصل اساسی و غیرقابل انکار را بپذیرید که، هر کس از زاویة دید خود به مسائل می‌نگرد، نه از زاویة دید دیگران و یا از زاویة دید یک دولت. نگرش افراد به مسائل «فردی» است، و هر فرد در نگرش خود «آزاد» است و حق دارد این نگرش را در چارچوب کلام مطرح کند، و مخالفان هم می‌توانند مخالفت خود را به صورت «مستدل» و نه با تکفیر و زدن برچسب بیان کنند. نگرش نویسندة این وبلاگ هر چه هست شما نمی‌توانید از ورای آن به اعتقادات مذهبی یا غیرمذهبی او دست یابید. چرا که این اعتقادات و باورها «حریم خصوصی» اوست، و همچون دیگر اعتقادات هیچ ارتباطی با «نگرش منطقی» ندارد. روشن‌تر بگوئیم «احساسات» و «باورها» در یک بحث منطقی کوچک‌ترین محلی از اعراب نخواهد داشت؛ احساسات، باورها و توهمات فرد «دلیل منطقی» ندارد. و برخلاف شما، برای ما ملت امکان بازگشت به 1400 سال پیش وجود ندارد تا ببینیم محمد که بوده و چه ‌گفته، یا اینکه نظرش در مورد هزارة‌ سوم چیست. همچنین برای ما این امکان وجود ندارد که به درون ذهن افراد نفوذ کنیم و ببینیم به چه مسائلی معتقداند! هیچکس قادر نیست چنین کاری انجام دهد. شما فقط می‌توانید به زور سرنیزه انسان‌ها را وادار کنید که بگویند، بنویسند، و تکرار کنند که باورهای‌شان منطبق است بر باورهای رسمی این حکومت! این همان کاری است طی سه دهه حکومت اسلامی بخوبی انجام داده. به عبارت دیگر شما این افتخار را دارید که ایرانی را وادار به دروغگوئی و خودانکاری کنید. هر که «مخالف» شماست، «دشمن» است و از آنجا که شما طرفدار اسلام و حکومت اسلام هستید، در نتیجه دشمن‌تان «کافر» می‌شود.

در زندان‌های استالین و مائو، و در دوران تصفیه‌های مک‌کارتی نیز به همین شیوة‌ «مقدس» متوسل می‌شدند. مخالفت با جنایات و سرکوب در شوروی «کفر» به استالینیسم بود، امروز هم مخالفت با سرکوب در چین همزمان دو «کفر» به شمار می‌رود: کفر به «مائوئیسم» و کفر به سرمایه‌سالاری جهانی! از مک کارتیسم هم نمی‌گوئیم چرا که شما آنرا بهتر از ما می‌شناسید.

و اما گذشته از برچسب «کفر» و «ارتداد» به اضافة «پاسخ» سهراب سپهری که سرکار برای‌مان ارسال کرده‌اید، ما چه می‌گوئیم؟ ما می‌گوئیم هفتاد میلیون ایرانی ورای اعتقادات‌شان، به خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بهداشت و امنیت نیاز دارند. برای تأمین این حداقل،‌ دلیلی ندارد همه بپذیرند، محمد پیامبر بوده و همه چیز را می‌توان در قرآن پیدا کرد. اینهمه حتی اگر به فرض محال همة ایرانیان مسلمان و معتقد به اسلام باشند. ما می‌گوئیم ایرانی انسان است و نیازهای انسانی دارد، ما می‌گوئیم باورها و اعتقادات هر فرد «حریم خصوصی» اوست و یک حکومت حق ندارد حریم خصوصی افراد را به ویترین دکان «دین‌‌فروشی» تبدیل کند، و از این ویترین برای جامعه «قانون» و «مقررات» استخراج نماید. برای آنچه گفتیم نیز نه از خیام رباعی می‌آوریم و نه از سعدی غزلی خواهیم نوشت؛ آنچه گفتیم و آنچه می‌گوئیم خود ریشه در زندگی سخندانان خردمند این سرزمین دارد. شما هم لطف فرموده سخنان والای این عزیزان را برای آراستن «کتاب‌دعای‌تان» نیالائید.





...

Monday, November 09, 2009


«خاندی» و دیواربرلن!
...
امروز همچنانکه رسانه‌های غرب برای‌مان می‌گویند، روز «مقدسی» است. چرا که چند سال پیش معجزه شد و ظاهراً دیوار برلن به ارادة «قادرمتعال»، یعنی همان «مردم» فروریخت! بله 20 سال پیش در چنین روزی اروپای شرقی به اروپای غربی پیوست. آورده‌اند که در نخستین ساعات روز 9 نوامبر 1989،‌ گروهی از «مردم» برلن شرقی به همراه عده‌ای از «مردم» برلن غربی با بیل و کلنگ به جان دیوار معروف افتادند و آنچه قرار بود طبق تعهدات آمریکا و انگلستان به شوروی در نخستین روزهای پس از تسلیم بی‌قید و شرط آلمان نازی در سال 1949 محقق شود، یعنی حفظ تمامیت ارضی آلمان، با 40 سال تأخیر محقق شد! بعد هم بوق‌های غرب به صدا درآمد که «ما پیروز شدیم!» البته نه با صدای «جون‌بائز» و نه به زبان فارسی؛ به همة زبان‌های اعضای پیمان آتلانتیک شمالی و نوکران‌شان در مناطق مسلمان نشین جهان. بله، آن شب جبرئیل بر «مردم» برلن نازل شده، به زبان آلمانی ‌گفت: به فرمودة‌ خداوند دیوار برلن باید با بیل و کلنگ‌ خراب شود! «مردم» برلن هم که مانند همة «مردم‌» فرضی مطیع ارادة ‌خداوند بوده، هستند و خواهند بود، بیل و کلنگ برداشته با شعار «نه شرقی، نه غربی، دیوار سبز ملی» به سوی دیوار کذا شتافتند! از قضای روزگار شعار کذا با کمی «چنج» در تظاهرات 13 آبان‌ماه امسال از زبان همان «مردم» شنیده شد.

عملة فاشیسم به دعوت سرداران در تظاهرات 13 آبان حضور یافته، شعارهای گوساله‌فریب و ابله‌پسند و دست‌ساز ساواک را تکرار فرمودند و نیروهای «انتظامی» هم هیچ مزاحمتی برای‌شان فراهم نیاوردند. چرا که سگ‌های‌ هار استعمار «خودی‌ها» را نیک می‌شناسند. شعارهای فعلة فاشیسم چه بود؟ آمیزه‌ای از شعارهای «اوباش‌الله» در دوران جنگ استعماری و شعارهای ابلهانة سال 1357 به همراه چند شعار نوین بلاهت‌گستر و خشونت‌پرور!‌ از جمله شعارهای «می‌جنگیم، می‌میریم، ایرانو پس می‌گیریم»، «سفارت روسیه، لانة‌ جاسوسیه»، «خامنه‌ای قاتله، ولایت‌اش باطله»، لابلای این مزخرفات «ترجیع بند» موسوی، کروبی و خاتمی تکرار می‌شد. می‌دانیم که این روزها موسوی، کروبی و خاتمی نه قاتل‌اند، نه مزدور و نه متقلب و چپاولگر! این سه نخالة رسوا اینک تبدیل به «سه‌تفنگدار» ساخته و پرداختة آلکساندر دومای «راحل» شده، و در هیچیک از جنایات حکومت توحش دست نداشته‌اند.

طی سه دهة اخیر، هم موسوی، هم خاتمی و هم کروبی در چاه‌جمکران کنار دست امام زمان نشسته بودند. و از اینرو برای حکومت بر «مردم» هر سه بسیار شایسته و برازنده‌اند! چرا که «مردم» کذا همچون حکومت اسلامی پدیده‌ای «خیابانی» به شمار می‌رود. این «مردم» خواهان گرفتن «حق‌شان» در «خیابان» بودند و عربده می‌زدند «تا حق‌مو نگیرم، از خیابون نمی‌رم!» چه کسی «حق و حقوق» خود را در «خیابان» می‌جوید؟ لات، روسپی، جیب‌بر و گدا! در حالت عادی و به صورت منطقی، «حق» را با ارائة‌ شواهد مدارک و ادلة محکمه‌پسند در محضر «قاضی» و در دادگاه مطالبه می‌کنند، نه با عربدة جوئی و مزخرف‌گوئی در خیابان! بگذریم!

این مختصر را گفتیم تا روشن شود تبلیغات ساواک جمکران «عقیده‌سازی» را در کدام مسیر «هدایت» می‌کند: نه شرقی نه غربی، ولایت فقیه، اشغال «لانة‌ جاسوسی»، جنگ، و از همه مهم‌تر تداوم «لشکرکشی» و اشغال خیابان توسط لات‌الله! برای تداوم این شرایط خشونت گستر، امروز فراخوان شرکت در تظاهرات 16 آذر نیز توسط سرداران جمکران صادر شد! البته اینبار نیز اینان به همان «زبان اوباش» و کلاه مخملی‌های بازار برای ایجاد درگیری به طرف مقابل «بفرما» می‌زنند. یکی از ترفندها این است که بگویند، «تعداد طرفداران جنبش‌سبز کمتر از این است که بتوانند در تظاهرات 16 آذر شرکت کنند!» خلاصه همچنانکه گفتیم حکومت جمکران قصد دارد با شیر کردن خلق‌الله، و تبدیل آشوب به شاه‌کلید شرایط اجتماعی، برای سرکوب مطالبات دمکراتیک جنبش‌های مدنی تظاهرات خیابانی را به روزمرة ما ملت تبدیل کند. این گوساله‌های ننة ‌حسن می‌پندارند با توسل به همان شیوه‌ای که در سال 1357 براندازی صورت گرفت، می‌توان به نتیجه‌ای مشابه دست یافت.

و دقیقاً در همین راستا، «رادیوفردا» دوباره آس برندة خود، میرحسین موسوی را از صندوقخانه بیرون کشیده و یک تصنیف فارسی هم ضمیمة «آس» کذا کرده! البته اینبار ولخرجی نکردند! از «جون بائز» و دکور رومانتیک «آشپزخانه» و دیگ و دیگ‌بر پشت سرشان برای «پیروزی ‌ما» استفاده نشده!‌ یکنفر را پیدا کرده‌اند که ایرانی هم نیست، فقط با یک ایرانی ازدواج کرده، فارسی هم بلد نیست! ایشان برای‌مان یکی از همان تصنیف‌های «بندتنبانی» ناب و «مردمی» ویژة فدائیان «فیلم‌فارسی‌های» قدیم را زمزمه می‌کنند! تصنیفی با همان لهجة شیرین شیخ «آبراهام» یزدی که در محاکمات تلویزیونی «صدرانقلاب» حق و حقوق اسلام و امام را از «اسرای انقلاب» مطالبه داشتند! نام خوانندة تصنیف‌ها هم گویا «نیکول جلیلی» است. ایشان سخنی از «ما» و «پیروزی» و اینحرف‌ها بر زبان نمی‌رانند، ابداً! اینبار سخن از «من» است و «عشق و عاشقی» و از پای گذاشتن روی جهان!

بله نیروی عشق را که می‌شناسید! ‌ کوه‌ها را زیر و زبر می‌کند، البته در توهمات! در واقعیت نیروی عشق، عاشق بینوا را برباد می‌دهد. ولی ما قصد توهین به «عشاق» حرفه‌ای، به ویژه «عاشقان اهل بیت» را نداریم. اما عشق و عاشقی و این مسائل فریبنده، به ویژه عشق در نگاه اول یا به قول فرانسوی‌ها «کو. دو. فودر» همچون «کو. د. تا» در یک آن زندگی شما را زیر و رو می‌کند. پیش از ادامة مطلب توضیح دهیم «اتا» را به فارسی «دولت» گویند، و «فودر» در زبان شیرین فارسی همان «صاعقه» است! باری «عشق در یک نگاه» همچون «صاعقه» وجود مبارک‌تان را خاکستر خواهد کرد، بدون اینکه این فعل و انفعالات به چشم دیده شود.

«عشق» هم نوعی «گسست» است و ارتباط فرد را با واقعیات قطع می‌کند. وارد جزئیات نمی‌‌شویم، چرا که اکثریت افراد صاعقة «عشق» و «سرخوردگی» پایان آن را تجربه کرده‌اند، زمانیکه احساسات مقدس‌تان فروکش می‌کند و طرف مقابل را آنطور که واقعاً «هست» می‌بینید تازه متوجه می‌شوید چه «اشتباهی» کرده‌اید! در صورتیکه هیچ اشتباهی در کار نیست، شعلة یک احساس تند و آتشین فروکش کرده و گرمای آن جای خود را به سرمای واقعیت سپرده. چرا که عشق نیز همچون دیگر احساسات «تداوم» ندارد؛ با شدت آغاز می‌شود،‌ و با همان شدت نیز به پایان می‌رسد. به عبارت دیگر یک «گسست» در «گسست» ایجاد می‌‌شود و باز می‌گردیم به واقعیت!

می‌بینیم که از هر چه آغاز کنیم به «گسست» می‌رسیم! البته این شرایط جادوئی باید دوجانبه باشد، که گفته‌اند «عشق یک‌سره، ‌مایة دردسره!» ولی یک نوع «عشق بی‌پایان» و بدون گسست و دو جانبه هم وجود دارد که هیچ دردسری برای عاشق و معشوق ایجاد نمی‌کند، و آن عشق دو جانبة «نوکر» و «ارباب» است! این عشق همان عشقی است که «هرگز نمی‌میرد.» چند نمونه از این عشق را امروز در وبلاگ «سرباز کوچک» یافتیم.

نخست عشق اربابان «گاردین» است به «طالبان». پیشتر در مورد گاردین توضیح مفصل داده‌ایم. این رسانه همچون نیویورک‌تایمز، شیپور محفل برژینسکی، عاشق «طالبان» و والة‌ اسرائیل و در واقع نانخور تفنگ‌فروش‌های لندن و واشنگتن است. گاردین پیشنهاد کرده «یک نیروی بین‌المللی مسلمان» تحت نظارت سازمان ملل تشکیل شود تا ارتش ناتو بتواند از افغانستان خارج شده این کشور را توسط نوکران مسلمان خود همچنان تحت اشغال نگاهدارد. این پیشنهاد بسیار کاسب‌کارانه و انگلیسی چند فایده هم دارد. نخست‌ اینکه سپاهیان اسلام تحت نظارت سازمان رسوای ملل هر هفته سهمیة تریاک نزولخورهای «سیتی» را تحویل می‌دهند، تا رشد و توسعة «دمکراسی»‌ در سراسر جهان اسلام تضمین شود. پیشتر گفتیم که درآمد ارتش ناتو از فروش مواد مخدر تولید شده در افغانستان بیش از یکصد میلیارد دلار در سال است و حدود صد میلیون دلار، یعنی کمتر از یک درصد این مبلغ را سالیانه به طالبان افغانستان می‌دهند تا از «دمکراسی» دستپخت آمریکا و انگلستان در این کشور محافظت‌ کنند. خلاصة ‌مطلب استقرار حکومت طالبان در کل منطقه یک نتیجة بسیار خداپسندانه داشته، نوکری با شعار «مرگ بر آمریکا» از سپاهیان اسلام خواهد بود و سروری از نیروهای ناتو:

«به گفتة نجيب‌الله لفراعی، وزیر امورخارجة‌ افغانستان از سال 1992 تا سال 1996 این اقدام [ایجاد نیروی بین‌المللی مسلمان] راه را برای مذاکره با طالبان باز می‌کند.»


بله، تازه کشف می‌کنیم که این لشکرکشی‌ها به منطقه که برای «مبارزه» با تروریسم و طالبان و القاعده و غیره صورت گرفت، هدف‌اش همان گشودن باب «مذاکره» با طالبان بوده! ولی مگر طالبان با هر کس و ناکسی مذاکره می‌کنند؟ به هیچ عنوان! «طالبان» فقط با همان نیروی بین‌المللی مسلمان، پیشنهادی گاردین مذاکره خواهند کرد! البته گاردین «پیشنهاد» خود را از زبان نوکرانی همچون «لفراعی» مطرح می‌کند که سران حکومت اسلامی، به ویژه در جمکران عقربة قطب‌نمای بصیرت‌شان اشتباه نکند و اشتباهاً سر به مخالفت بر ندارند. این حضرت که باید نام‌شان «نانجیب‌الله» باشد در واقع خواست ارباب را مطرح می‌فرمایند. «سربازکوچک» می‌نویسد:

«گاردين منفور و گردانندگان جنايتكارش فقط گور پدر مردم افغانستان را فراموش كردند كه اينجا اضافه مي‌شود.»

و اما هر چه از «عشق» بگوئیم کم گفته‌ایم! از آنجمله است عشق مردم «کوسوو» به «بیل کلینتون!» چه نشسته‌اید که ملت شهیدپرور کوسوو، برای گرامیداشت تجزیة یوگسلاوی و قتل‌عام غیرنظامیان و جنگ و بمباران و نهایت امر ایجاد کشور مستقل و پیشرفتة «کوسوو»، از یک مجسمة عظیم بیل‌کلینتون در بولواری به همین نام در شهر «پریشتینا» پرده‌برداری کردند! البته ملت متمدن کم لطفی می‌کنند،‌ می‌بایست یک مجسمه هم از هلموت کهل، مبتکر اصلی تجزیة یوگسلاوی در کنار مجسمة‌ کلینتون می‌گذاشتند. هلموت کهل، نخست وزیر اسبق آلمان از سه روز پیش لاشه‌اش را به برلن آورده تا در کنار گورباچف، لعنت‌الله و جرج بوش علیه‌السلام، پدر جرج بوش سلام‌الله، در جشن فروپاشی دیوار برلن شرکت کند. هلموت ‌کهل رهبر راستگرایان آلمان فدرال اینک جای خود را به آنجلا مرکل سپرده.

بله جناب کهل مخارج حزب‌شان را از یک دلال اسلحه از قبیلة شرایبرها دریافت‌ می‌کردند. و به همین دلیل بود که ایشان به ایجاد «یک کشور، یک مذهب» علاقة فراوان داشتند و کار تجزیة یوگسلاوی را از منطقة «سلوونی»‌ آغاز کرده، برای بمباران هوائی یوگسلاوی دست در دست ارتش ناتو گذاشتند، تا خسارات وارده از فروپاشی دیوار «مقدس» برلن به هر ترتیب ممکن جبران شود. چرا که «اتحاد» آلمان شرقی و غربی در سال 1989 برخلاف آنچه تبلیغ می‌شود خواست مسکو بود، نه غرب!

در تاریخ 6 اکتبر 1989، حدود یکماه پیش از معجزة 9 نوامبر، گورباچف راهی برلن شرقی شد و با فریادهای «گوربی،‌ گوربی» مورد استقبال گرم و داغ «مردم» قرار گرفت. خلاصه تا جبرئیل دفتر و دستک‌اش را برای ابلاغ حکم الهی به دو گروه خاص از «مردم» برلن آماده کرد، یک‌ماه و سه روز طول کشید. پس از تخریب دیوار کذا، ارتش سرخ از آلمان شرقی خارج شد و امور اروپای شرقی را به دست اروپائیان سپرد. باری پس از گذشت 20 سال از تخریب دیوار برلن، آلمان شرقی همچنان از آلمان غربی جدا مانده. درصد بیکاری در بخش شرقی دو برابر بخش غربی است، دستمزدها در بخش شرقی پائین‌تر است، و اهالی آلمان غربی از هم میهنان‌شان در آنسوی دیوار از رفاه بیشتری برخوردارند و به هیچ عنوان از حضور «شرقی‌ها» در مناطق «غربی» استقبال نمی‌کنند! در گیرودار جنجال دیوار شکنی، گفتند «آلن ژوپه»، نخست وزیر دوران ریاست جمهوری ژاک شیراک نیز در کنار نیکولا سرکوزی در مراسم دیوارشکنی در برلن حضور یافته بود، ولی امروز «آلن ژوپه» در وبلاگ شخصی خود این خبر «موثق» را تکذیب کرد. پس دیوار برلن را رها کنیم، و باز گردیم به کوسوو.

کوسوو پس از استقلال تحت نظارت سازمان ملل تبدیل شد به مرکز اقتصاد اسلامی در اروپا: تجارت برده، خرید و فروش زنان و کودکان، مواد مخدر و فروش اعضای بدن! 22 کشور نیز استقلال چنین کشور پیشرفته‌ای را به رسمیت شناختند. فقط اشکال اینجاست که چندی پیش مدودف، رئیس جمهور فدراسیون روسیه در مجلس نمایندگان صربستان در بلگراد حضور یافت و از تمامیت ارضی این کشور رسماً حمایت کرد! با توجه به اینکه هنوز قرارداد امنیتی بین روسیه و اروپا تجدید نشده، کمی بوی جنگ به مشام می‌رسد. از سوی دیگر مهرورزی، در راستای نوکری بیشتر برای آمریکا خواهان پیروی از «اقتصاد اسلامی» و استفاده از ارز کشورهای منطقه برای مبادلات تجاری شده. احمدی‌نژاد برای شرکت در اجلاس اقتصادی «کمسک» به ترکیه رفته. ظاهراً ابراز نوکری برای آنگلوساکسون‌های دو سوی آتلانتیک،‌ یا بهتر بگوئیم ابراز عشق به جاهل و جنتلمن، بین محفل لاریجانی و دارودستة مهرورزی به صورت «50، 50»‌ تسهیم به نسبت شده! به عنوان نمونه در عراق، بمب‌گذاری در مراکز دولتی توسط ایادی آخوند حکیم زمانی «اجرائی» می‌شود که سعیدجلیلی به عراق می‌رود!‌ سپس لاریجانی جهت تحمیل قانون انتخابات «اسلامی» به دولت نوری‌المالکی راهی این کشور می‌شود، و نمایندگان مجلس عراق نیز با اکثریت چشمگیر طرح پیشنهادی انگلستان را که توسط آخوند سیستانی مطرح شده به تصویب می‌رسانند!

طی سه دهة گذشته همین سیاست در ایران از طریق دو جناح مزدور آنگلوساکسون‌ها اعمال شده. اکنون هم‌اینان با وقاحت و بیشرمی از طریق ایجاد آشوب و جنجال قصد دارند، همچون دوران شیرین صدارت مصدق، بار دیگر نوکران خود را به عنوان «قهرمان» و «رهبر» به ما ملت حقنه کنند. دوباره دروغ‌ و مزخرف و آشفته‌گوئی‌های ویژة میرحسین‌موسوی زینت‌بخش سایت‌های «بی‌بی‌سی» و «رادیوفردا» شده، تو گوئی هیچکس دهة اول کودتای ننگین ژنرال هویزر را به یاد ندارد. و هیچکس موسوی را که دوران صدارت‌اش مقارن با اهدای نفت رایگان در برابر اسقاطی‌های ارتش آمریکا و اسرائیل، کشتار زندانیان، گسترش بازارسیاه و دلالی و تجارت کوپن و غیره بود اصلاً نمی‌شناسد! همین موسوی امروز نه تنها منتقد اصلی «فساد مالی» است که می‌کوشد مخالفت خمینی دجال را با هر گونه تشکل حزبی نیز انکار کند! بله، به مرور زمان «رادیوفردا» و «بی‌بی‌سی»، یک جانور وحشی و قدرت‌پرست به نام خمینی را نیز حتماً به عنوان «گاندی» به ملت ایران خواهند فروخت! و میرحسین موسوی مزور هم در ترادف با «جواهر لعل نهرو»، نخست‌وزیر سوسیالیست، «محبوب» و «شریف» و «درستکار»، دست راست گاندی قرار می‌گیرد. البته گاندی ساخت «بی‌بی‌سی» را بهتر است «خاندی» بنامیم! تفاوت «خاندی» با مهاتما گاندی این است که خاندی «مید. این. یو. کی» جز «اندیشة دینی» هیچ تفکری را به رسمیت نمی‌شناسد، در نتیجه فقط با تشکل مجمع روحانیون مبارز موافق است، و این امر در ذهن علیل میرحسین موسوی «طرفداری امام از کثرت اندیشه‌ها» به شمار می‌رود.

موسوی در مصاحبة گوساله پسند خود می‌گوید، خمینی حتی در دوران جنگ هم از کثرت «اندیشه‌های سیاسی» استقبال کرده. باید از این موجود دروغگو بپرسیم چه کسی احزاب را «باعث تفرقه» می‌دانست؟ خمینی نبود که حزب جمهوری اسلامی را نیز به همین بهانه تعطیل کرد؟ مسلماً موسوی پاسخی برای این پرسش نخواهد داشت،‌ پس بهتر است بداند اگر زمین از وجود پلید امام دجال‌اش پاک شده، متن سخنرانی‌های وی هنوز برجای مانده. ولی خوب ذلت و حقارت «خودانکاری» و «دروغ» از اصول اساسی شیعی‌مسلکی است. بی‌دلیل نیست که اینان فقط به زبان انسان‌ستیز «گسست» سخن می‌گویند:

«[خمینی] کثرت اندیشه‌های سیاسی و فکری در جامعه [...] را به عنوان نعمتی برای جمهوری اسلامی می‌دانست [...] درخشنده‌ترین رفتار امام در این خصوص، رضایت کامل ایشان با تشکیل مجمع روحانیون مبارز است.[...]»

این مهملات با کد: 9074 در سایت پیک ایران، مورخ 18 آبانماه سالجاری نیز انتشار یافته. بی‌بی‌سی و رادیوفردا هم قسمت‌های گوساله‌فریب آنرا به مخاطبان هالو تقدیم می‌کنند. البته ما از مطالعة دروغ‌های بیشرمانة موسوی به هیچ عنوان تعجب نمی‌کنیم. امروز سعیدجلیلی در قم دروغ‌های شاخدار مشابهی بر زبان‌ رانده. به گزارش مهرنیوز، مورخ 18 آبانماه سالجاری، سعید جلیلی می‌گوید، صحبت‌های‌اش با ویلیام برنز مذاکره و گفتگو نبوده:

«آنچه بین من و برنز رد و بدل شد، اسمش مذاکره و گفتگو نبود[...]»

البته جلیلی از یک نظر حق دارد. هیچکس با نوکرش مذاکره و گفتگو نمی‌کند. پس بهتر است جلیلی بگوید خارج از دریافت فرمان بمب‌گذاری در عراق، آنچه بین ایشان و برنز رد و بدل شد، چه نام دارد؟ همین روزهاست که «بی‌بی‌سی» و «رادیوفردا» از قول موسوی بنویسند و بگویند:

آنچه بین من و منوچهر قربانی‌فر رد و بدل شد، اسمش خرید اسلحة قاچاق نبود، یا عکس‌هائی که زهره کاظمی را با مینی‌ژوپ نشان می‌داد و در بازار تهران دست به دست می‌شد، عکس‌های زهرا رهنورد با چادرسیاه بود، یا اینکه، وقتی خمینی حزب را ممنوع اعلام کرد و ‌گفت احزاب‌ باعث تفرقه می‌شود، اسمش ممنوعیت احزاب نبود، استقبال از تکثر اندیشة سیاسی بود، و ... و شاید آنچه بین جلیلی و برنز گذشته، اسمش همان «کو. دو فودر» باشد!



...

Sunday, November 08, 2009


خورشید و پیه‌سوز!
...


اکنون چراغ عشق در این خانه مرده است
باید که پیه‌سوز عبادت را
در خلوت خیال برافروزیم
آئینه‌های تجربه زنگار خورده ‌است
باید که راه و رسم معیشت را
از کودکان خویش بیاموزیم

وبلاگ امروز را به بررسی ارتباط مستقیم «زبان گسست» با «تشکل‌های قانون‌شکن»، یا «سازمان‌های تبهکار» و «ساختارهای غیرمسئول»‌ همچون طالبان و القاعده و به ویژه حکومت اسلامی جمکران اختصاص می‌دهیم. «تشکل‌ تبهکار» حاکم بر ایران که ساخته و پرداختة استعمار است، طی سه دهة گذشته تحت عنوان «حکومت اسلامی» در رأس امور کشور قرار گرفته و از طریق تکثیر تشکل‌های مشابه خود در مناطق مرزی قانون‌شکنی را نه تنها در ایران که در کشورهای هم‌جوار نیز گسترش داده. پاسدار «شهید»، شوشتری نیز دست‌اندرکار اجرای همین طرح استعماری بودند که «تصفیة درون‌گروهی» شامل حال‌شان شد.

به پیروی از سیاست‌های اشغالگران در افغانستان، ‌ سپاه منفور پاسداران شرکای جنایتکار خود را در بلوچستان مسلح می‌کند تا در سکوت کامل به سرکوب بلوچ‌ها مشغول شوند. به گزارش «بی‌بی‌سی»، مورخ 7 نوامبر 2009، اسماعیل کوثری، از فرماندهان سابق سپاه و نایب رئیس فعلی کمیسیون امنیت‌ملی «مجلس» جمکران در مصاحبه با «مهرنیوز» می‌گوید، مشابه همین طرح سال‌ها پیش در کردستان با موفقیت به اجرا گذاشته شده و گروهی به نام «پیشمرگان‌کرد مسلمان» در برابر «مخالفان نظام» قرار گرفتند! بله از آنجا که طرح گورکن‌ها برای سرکوب کردها «موفقیت‌آمیز» بوده، همین «طرح» را نیز قرار است در سیستان و بلوچستان به مورد اجرا بگذارند:

«این برنامه مشابه برنامه موفقیت‌آمیز دیگری است که سال‌ها پیش [...] در منطقه کردستان در قالب پیشمرگان کرد مسلمان به اجرا در آمد[...] در آن سال‌ها نیز سپاه پاسداران با مسلح کردن گروهی از کردها، آن‌ها را در مقابل کسانی قرار داد که مخالف جمهوری اسلامی بودند.»


«پیشمرگان‌کرد مسلمان» شبیه‌سازی با هدف تخریب و نابودی تشکل «پیشمرگان کرد» است. پیشتر هم گفتیم برای تخریب هر پدیدة «انسانی» کافی است صفت‌ «مسلمان» یا «دینی» را به آن بیفزائیم،‌ نتیجه کاملاً موفقیت‌آمیز خواهد بود. همچنانکه با افزودن صفت «اسلامی» به «جمهور» یک نظام توحش به دست آمد! باری پاسدار اسماعیل کوثری که از نظر حماقت و بی‌شعوری و توحش دست‌ کمی از دیگر مقامات حکومت اسلامی ندارد، تجهیز گروه‌های غیرمسئول با هدف سرکوب مخالفان را «مشارکت آن‌ها در ارتقاء امنیت منطقه‌ای» می‌داند:‌

«هدف [از مسلح کردن طوایف جنوب شرقی کشور] مشارکت آن‌ها در ارتقاء امنیت منطقه‌ای است.»

سخنان سرشار از بلاهت اسماعیل کوثری نشانگر درجة «درک» و فهم نوکران سازمان ناتو از «مشارکت» و «امنیت» است. امنیت، برای پادوهای سازمان ناتو در ایران همان است که در عراق و افغانستان حاکم شده: دولت غیرمسئول، فسادمالی، سرکوب و دروغ و تقلب. در واقع سپاه پاسداران به عنوان اهرم اصلی سرکوب ملت ایران از همان روش اربابان‌اش در افغانستان الگوبرداری می‌کند. آمریکا و انگلستان و شرکاء نیز سران طوائف را در عراق و افغانستان تجهیز می‌کنند تا دست اینان برای باج‌گیری از افغان‌ها و عراقی‌ها باز باشد. به این ترتیب مسئولیت جنایاتی که در این کشورها رخ می‌دهد، متوجه اشغالگران نخواهد بود و در سطح رسانه‌های بین‌المللی نیز به سکوت کامل برگزار می‌شود. همچنین سازمان‌های مدعی دفاع از حقوق بشر به این جنایات اعتراض نخواهند کرد، چرا که در قاموس اینان چنین جنایات «خداپسندانه‌ای» بر اساس «فرهنگ مردم» صورت می‌گیرد!

به عبارت دیگر، در قاموس فعلة فاشیسم «سرکوب مردمی»، یعنی قرار دادن «مردم مسلح» در برابر «مردم» تأمین امنیت خوانده می‌شود. اینجاست‌که به فواید تل ناشناس «مردم» می‌توان پی برد. تل «مردم» به عنوان یک مجموعة «موهوم» با «مطالباتی موهوم» در برابر هیچ نهادی در داخل کشور «پاسخگو» نیست، در نتیجه، و به طریق اولی این تل موهوم در برابر نهادهای بین‌المللی نیز پاسخگو نخواهد بود. درست مانند دیگر تشکل‌های مبهم و دست‌ساز استعمار در بطن حکومت جمکران همچون «دانشجویان پیروخط‌امام»، «فدائیان اسلام»، «حزب‌الله» و لباس‌شخصی‌ها که هیچ ارتباطی نه با «تشکل‌های سیاسی» دارند و نه با «دولت»! اینان جهت قانون‌شکنی‌های خود در برابر قانون هیچ مسئولیتی نخواهند داشت. در چارچوب سیاست‌های منطقه‌ای سازمان ناتو، در رأس این سازماندهی مبهم و قانون‌شکن، تشکل قانون‌شکن و غیرمسئولی به نام «حکومت اسلامی» قرار گرفته که برای سرکوب ملت ایران و پیشبرد سیاست اربابان‌اش در لندن و واشنگتن همواره به تل موهوم «مردم» تکیه می‌کند. پس طبیعی است‌ که سپاه منفور پاسداران، یعنی بازوی سرکوب نظامی حکومت اسلامی نیز برای «سرکوب مردم» به همان «مردم» متوسل شود و پاسدار کوثری نیز در کمال حماقت به تمجید و ستایش از این شیوة سرکوب بنشیند و ضمن پرگوئی‌ و وراجی «بند» را حسابی به آب داده، همة اخبار موثق خبرگزاری‌های رسمی حکومت در باب اهداف صلح‌جویانة پاسدار شوشتری را با یک چرخش زبان به بی‌بی‌گوزک تبدیل کند. به گفتة کوثری، پاسدار شوشتری برای مسلح کردن سران طوائف به بلوچستان تشریف‌فرما شده بودند: ‌

«مسلح کردن طوایف به صورت یک حرکت مردمی بود که آقای شوشتری آن را انجام داد تا خود مردم امنیت خودشان را برقرار کنند[...] آقای شوشتری با هدف برگزاری نشستی برای مسلح کردن طوایف به این منطقه سفر کرده بود.»


بله این پاسدار جنایتکار «شهید» در واقع مجری طرح «درگیری نظامی» بین مردم بلوچستان بوده و این امر «اسلامی» می‌بایست تحت نظارت اربابان‌شان تحقق یابد. تصاویر پاسدار شوشتری در سایت «پیک‌نت» شاهدی است بر این مدعا که حکومت اسلامی و سپاه پاسداران به مزدوری برای سازمان ناتو مشغول‌اند، البته با شعار احمقانه و مبهم «مبارزه با استکبار جهانی!» پیش از ادامة مطلب لازم است پیرامون «اسلام نوازی» نوآم چامسکی نیز «توضیحاتی» بیاوریم.

نوآم چامسکی همچنانکه می‌دانیم، از مدافعان سرشناس حقوق‌بشر و از مخالفان «پروپاگاند» است. پیشتر در مورد «پروپاگاند» مفصلاً توضیح داده‌ایم پس تکرار مکررات نکنیم، فقط این نکتة مهم را یادآور شویم که پروپاگاند به دلیل تحریک احساسات فرد، عقل سلیم را به چالش ‌کشانده و قدرت استدلال منطقی را از انسان سلب می‌کند. به همین دلیل پروپاگاند «انسان‌ستیز» است و سرچشمة خشونت به شمار می‌رود. و به همین دلیل نیز چامسکی ادعای مخالفت با پروپاگاند را دارد، چرا که نظریة نوام چامسکی بر «انسان» تکیه می‌کند. البته پیشتر هم گفتیم که این نظریة فریبنده به «زبان انگلیسی» و برای حفظ پرستیژ جهانی ایشان مطرح شده. چامسکی در استدلال‌هایش زمانیکه به مناطق مسلمان‌نشین می‌رسد، به ویژه در مورد لبنان، فلسطین و ایران موضعی متفاوت اتخاذ کرده، آشکارا در تضاد کامل با «انسان‌محوری» قرار می‌گیرد. البته ایشان این مواضع انسان‌ستیز را در پوشش فریبندة «انتقاد از جنایات اسرائیل» به مخاطب حقنه می‌کنند. چامسکی ـ به درستی ـ پیوسته از تجاوز و شکنجه و خشونت اسرائیل بر علیه فلسطینی‌ها سخن بر زبان می‌آورد، ولی هدف از این انتقادات مزورانه، در واقع قراردادن افکار عمومی کشورهای مسلمان‌نشین در برابر روند «صلح» و «مذاکره با اسرائیل» است. همان هدفی که محفل «برژینسکی ـ کارتر» با انتشار «خاطرات» گوساله‌فریب ایندو و «تحقیقات» مضحک استادان «مسلمان» آکادمی‌های ینگه دنیا دنبال می‌کند.

اینان انتقاد از جنایات اسرائیل را به ابزاری جهت «تداوم» و گسترش همین جنایات تبدیل کرده‌اند؛ همچنانکه با جنجال پیرامون عدم رعایت «حقوق بشر»‌ در ایران دوران شاه، با توسل به یک جانور وحشی به نام خمینی، حکومت توحش اسلامی را برای گسترش سرکوب و جنگ در کل منطقه بر ما ملت تحمیل کردند و بعدها نیز در دورة طلائی ریاست جمهوری کلینتون،‌ ملاعمر، بدیل افغان خمینی را در کشور افغانستان به حکومت رساندند. دلیل ارادت محفل برژینسکی به حکومت‌های اسلامی تقویت جنگ‌طلبان اسرائیل است. هر چه حکومت‌های اسلامی بیشتر خواهان «نابودی اسرائیل» و به قول مهرورزی پاک‌کردن اسرائیل از روی نقشة جهان شوند، جنگ‌طلبان در اسرائیل و در میان یهودیان آمریکا و اروپا تقویت خواهند شد. چرا که نفی «موجودیت قانونی» کشوری به نام اسرائیل از یکسو، قانون‌شکنی در کشورهای مسلمان‌نشین را تقویت می‌کند و تمایلات و احساسات «مردم» را در برابر «قوانین بین‌المللی»‌ قرار می‌دهد، و از سوی دیگر زمینة مساعد جهت تجهیز اسرائیل به سلاح‌های تهاجمی پیشرفته برای تهدید کشورهای مسلمان‌نشین را فراهم می‌آورد. این فرمول ساده‌تر از آن است که نیازمند توضیح بیشتر باشد. به محض اینکه خبر تجهیز اسرائیل منتشر می‌شود، جهان اسلام نیز به نوبة خود برای خرید اسقاطی‌های ارتش ناتو به التماس می‌افتد و منافع این دور باطل استعماری به جیب تفنگ‌فروش‌های ینگه‌دنیا و شرکای‌شان در لندن سرازیر می‌شود. این است دلیل واقعی انتقادات بشردوستانة اعضای محفل کارتر از اسرائیل. این انتقادات «سازنده» جنگ و بحران را در منطقه گسترش می‌دهد و هر چه دامنة جنگ گسترش یابد بر شکوه و جلال جشن «پیروزی» در لندن و واشنگتن افزوده خواهد شد.

نفی موجودیت اسرائیل، نفی قوانین بین‌المللی و نفی «تاریخ» است. کشور اسرائیل همچون پاکستان موجودیت قانونی و تاریخی دارد. این دو کشور عضو سازمان ملل‌اند و هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که از یکسو اسرائیل را نفی کنیم و از سوی دیگر تأئیدی بر موجودیت پاکستان داشته باشیم. هر دو کشور برای ایجاد تنش در منطقه ایجاد شده‌اند، هر دو نقش خود را به عنوان عامل تنش بخوبی ایفا کرده‌اند، با این تفاوت که اگر یک دلیل منطقی برای ایجاد اسرائیل وجود داشته باشد، هیچ دلیل منطقی برای ایجاد «کشور پاک‌ها» وجود نداشته. ولی با آواره کردن بیش از 12 میلیون هندی، ‌ استعمار بریتانیا کشور پاکستان را در مرز ایران، هند و افغانستان «خلق» کرد! یکی از دلایل بی‌شمار این «کشورآفرینی» ممانعت از ایجاد ارتباط مستقیم بین دمکراسی هند و کشور استبدادزدة ایران بود. به عبارت دیگر ایجاد پاکستان یک «گسست» جغرافیائی در منطقه ایجاد کرد که به فجایع تاریخی انجامید و دامنة این فجایع همچنان گسترش می‌یابد. پس بازگردیم به فواید «گسست» و «قانون‌شکنی» برای استعمار غرب که از طریق پایه‌ریزی حکومت‌های الهی حاصل می‌شود.

حکومت الهی چیست؟ حکومت الهی، تبلور همه جانبة‌ یک ساختار استعماری و «غیرپاسخگو»،‌ «مسئولیت گریز» و «قانون‌شکن» است. حکومت الهی خود را مجری «قوانین» الهی معرفی می‌کند، رهبر این حکومت نیز در برابر «خدا» مسئولیت دارد، و نهادهای شبه‌قانونی چنین حکومتی خود را در برابر «مردم» مسئول می‌دانند! چرا که «مردم»، فاقد موجودیت «حقیقی» و «حقوقی»‌ بوده، وجود خارجی ندارد! به همین دلیل حکومت کذا از اینکه «ملت» در قالب «احزاب» و «اصناف» و تشکل‌های قانونی و اتحادیه‌ها و ... از ابهام حاکم بر جامعه خارج شوند بی‌نهایت بیمناک‌ است. چرا که «حزب» اساسنامه و اهداف مشخص و منطقی دارد، در صورتی که «مردم» نه مرامنامه دارند، نه اهداف مشخص. بنابراین می‌توان بر حسب منافع استعمار «مطالبات مردم» و دیگر تشکل‌های موهوم را «تنظیم» کرد. سه دهه است که می‌شنویم «مردم» اسلام را می‌خواهند! مردم مخالف رابطه با آمریکا و اسرائیل‌اند، «مردم» فرهنگ غرب را نمی‌خواهند! و ... و سخنگوی این «مردم» کیست؟ یک حاکمیت مزدور آمریکا که سلاح و تجهیزات خود را با اجازة آمریکا از اسرائیل دریافت می‌کند تا با عراق بجنگد و ملت ایران را نیز سرکوب کند. روشن‌تر بگوئیم برای ایجاد گسست در نظم انسانی و منطقی جامعه «مردم» بهترین ابزار به شمار می‌رود. چرا که «انسان‌ستیزی» یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های همین «مردم» است.

این واژة جادوئی همزمان تداوم تاریخی، نظم اجتماعی، مطالبات انسانی و دمکراسی و قوانین بین‌المللی را نیز «نفی» می‌کند، بدون اینکه پاسخگوی چنین تخریب همه جانبه‌ای باشد. حکومت اسلامی به نام «خدا» مدافع «مردم» است! خدا پاسخگو و مسئول است؟ خیر! مردم پاسخگو و مسئول‌اند؟ به هیچ عنوان! پس با تکیه بر این ‌دو پدیدة مبهم و غیرمسئول می‌توان نظم انسانی و مسئولانه را در هم کوبید. «ایجاد گسست» و لات‌بازی و عوام‌پرستی و قانون‌شکنی فقط با توسل به این شمشیر دودم «ابهام‌زا» امکانپذیر می‌شود. نتیجة این ابهام در برابرمان است: حکومت اسلامی به عنوان یک تشکل تبهکار که هیچ قانونی جز قانون الهی استعمار نمی‌شناسد.

این حکومت دروغ می‌گوید، نان را به نرخ روز می‌خورد، و جز تزویر و ریا هیچ سیاستی ندارد. کافی است به «شایعه پراکنی» رسانه‌های‌اش نگاهی بیفکنیم، و سخنان متناقض «رهبر» و نخبگان‌اش را بررسی کنیم. هیچ تداومی در سیاست این حکومت وجود ندارد، جز تداوم «ابهام». هر روز، بر حسب منافع ارباب «مسیر» حکومت قدرقدرت «تغییر» می‌کند. استعمار غرب با استقرار حکومت ‌اسلامی، ما را از «زمان» و «مکان» و «انسانی‌ات» به طور کامل جدا کرده. تداوم تاریخی ما را با «دین» از هم فروپاشانده، و اینک قصد تجزیة ایران به چندین منطقة تحت نظارت «طالبان» را نیز دارد. طالبان سنی، شیعه، کرد، بلوچ و ... و این خیانت را پاسداران مزدور استعمار «مشارکت مردم در ارتقاء امنیت منطقه‌ای» می‌نامند. این «معجزات» را مدیون نمازهای پنجگانه‌ایم.

هر روز، پنج نوبت با نفی «واقعیت» زمان و مکان، انسانی‌ات و ایرانی‌ات خود را فراموش کرده، به زبان اشغالگران تازی، و به تقلید از آنان، توحش و تحجرشان را «بازتولید» می‌کنیم. هر روز پنج نوبت بر هجوم تازیان مسلمان به کشورمان مهر تأئید می‌زنیم، و هر روز پنج نوبت خود را «بنده» و عبید خداوندی می‌نامیم که به نام مقدس او اموال ما را تاراج کرده، نیاکان‌مان را به اسارت و بردگی گرفته‌اند. خداوندی که به نام مقدس او دهه‌هاست ما ملت را به ذلت کشانده و کشورمان را به مخروبه تبدیل کرده‌ا‌ند. هیچ انسانی چنین حقارت و ذلتی را با آغوش باز پذیرا نمی‌شود. هر بار دست نیاز به سوی خداوند ابراهیم دراز می‌کنیم یک گام از انسانی‌ات خود دور می‌شویم، و بندگی و ذلت خود را می‌پذیریم. اگر 14 سدة پیش عرب با تحمیل «گسست» جامعة ایران را از هم فروپاشاند، امروز این استعمار غرب است که پشتیبان تحمیل «گسست از انسانی‌ات» بر ایرانی شده.

ما از حریم آتش و خاکستر
شب را به پیشواز سحر بردیم
بگذار تا دوباره در آئینه بنگریم
[...]
بگذار تا به خویش بپیوندیم
(نادر نادرپور)



...

Saturday, November 07, 2009


پیشرفت خیابانی!
...
به دلیل سود فراوان حاصل از اشغال سفارت و گروگانگیری در تهران، گویا ایالات‌متحد و شرکاء در سازمان ناتو خواهان اشغال سفارتخانه‌های‌ آمریکا در دیگر کشورهای مسلمان‌نشین شده‌اند. البته همچنانکه در ایران نیز شاهد بودیم، مطالبات سازمان ناتو همواره از زبان نوکران مخالف‌نمای‌شان ابراز می‌شود. چرا که اینان جز به «زبان گسست» سخن نمی‌گویند.

«زبان گسست»، یعنی زبان «حقارت» و «ذلت» و «دروغ»، فقط زبان گورکن‌ها نیست، زبان اربابان‌شان نیز هست. رسانة «گاردین» که تا پیش از «مذاکرات ژنو»، با طرح پرسش‌های گوساله‌فریب از قبیل، «مگر ایران با هند چه تفاوتی دارد» آشکارا از تجهیز حکومت ‌جمکران به سلاح هسته‌ای حمایت می‌کرد، اخیراً «تغییر» پیشه کرده و در مورد کلاهک‌های هسته‌ای گورکن‌ها «هشدار» می‌دهد! حال که اربابان گاردین پس از دریافت هشدار تهاجم اتمی دریافته‌اند که یک حاکمیت «غیرمسئول» و «قانون‌شکن» و به اصطلاح «غیرقابل پیش‌بینی» همچون حکومت اسلامی را نمی‌توان با حاکمیت هند در ترادف قرار داد، حداقل در تبلیغات‌شان گویا به «خطرات» این حکومت پی برده‌اند. بالاخره درک این امر فی‌نفسه پیشرفت بزرگی برای کارفرمایان گاردین به شمار می‌رود. اینان به دلیل تغذیه از جنگ و جسد، کندذهن و خرفت شده‌ و می‌پندارند باز هم می‌توانند چاقوکش‌های فکل‌کراواتی نهضت عاظادی را به عنوان «مدافعان دمکراسی» به ملت ایران بفروشند. بی‌دلیل نبود که نوآم چامسکی از دوران شیرین هرج‌ومرج و نفس‌کش‌طلبی‌های «مصدق» یاد ‌کرده، از آن به عنوان «دمکراسی ایران» نام ‌برده.

بله این حضرات، یعنی محفل اسلام‌نواز تفنگ‌فروش‌های نژادپرست دو سوی آتلانتیک نوعی دمکراسی، ویژة ملت ایران سراغ کرده‌اند به ‌نام «جمهوری اسلامی» که قوانین آن همان احکام توحش «شریعت» است. فواید این قماش «دمکراسی»‌، ویراست آبدارخانة سازمان سیا این است که با قانون‌شکنی و ایجاد بحران، از یکسو دست اسرائیل را برای تجاوز به ملت‌های لبنان و سوریه و سرکوب فلسطینی‌ها باز می‌گذارد و از سوی دیگر، برای اربابان در لندن و واشنگتن، ‌ زمینة قانون‌شکنی، تهدید و جنگ فراهم می‌آورد. همچنانکه از آغاز ظهور خردجال در ایران شاهد بودیم، هر عربدة «امام» جهان را تهدید می‌کرد و آمریکا ناچار می‌شد از ترس این مبارز «ضدامپریاس» حضور نظامی خود را در منطقه افزایش دهد! خلاصه کنیم آنگلوساکسون‌ها شیفته و فریفتة‌ قانون‌شکنی نوکران‌ قدرقدرت‌اند که سفارت‌شان را به عنوان «لانة جاسوسی» اشغال کنند. پیامد چنین اعمالی ایجاد «روابط زیرزمینی»، اعمال «تحریم اقتصادی»، «تهدید» و به راه انداختن «جنگ» است. البته آمریکا هرگز نخواهد گفت که با نوکران‌اش در جمکران همواره ارتباط داشته و دارد، چرا که آشکار شدن این واقعیت، ماهیت «ضدامپریالیسم» رهبر کبیر انقلاب‌، «امام راحل» و مسیر واقعی حکومت اسلامی را برملا کرده، برای گاوچران‌ها رسوائی به بار می‌آورد.

باری در راستای تأمین منافع اربابان در منطقه، یکی از شیوخ لبنان به نام «زهیرجعیدی» در مصاحبه با خبرنگار حنازرچوبه به مدح و ستایش عمل خائنانة‌ اشغال سفارت آمریکا در تهران نشسته، می‌گوید، بسیار کار خوبی بود، چرا که همة توطئه‌ها در منطقه از همین محل طراحی می‌شد، و پس از اشغال سفارت بود که حکومت اسلامی خیلی پیشرفت کرد. بله ما ملت «پیشرفت‌های» حکومت را نه تنها باید از زبان یک شیخ لبنانی بشنویم، که این پیشرفت‌ها در برابرمان نیز قرار گرفته: پیشرفت در زمینه‌های سنگسار، قصاص، قتل زندانیانی که جرم‌شان هم به اثبات نرسیده، اعدام‌های جمعی، تجارت برده، پیشرفت در «فقر» فرهنگی، اقتصادی و از همه مهم‌تر، پیشرفت در دروغ و حماقت و به ویژه پیشرفت در قانون‌شکنی و لات‌بازی در خیابان‌ها.

اینهمه «پیشرفت» را ما ملت مدیون اشغال سفارت کذا به فرمان آمریکا هستیم. بی‌دلیل نیست که علاءالدین بروجردی در پیش وقوقیة 15 آبان‌ماه ادعا می‌کند لات بی‌سروپائی به نام روح الله خمینی با مفاد «کنوانسیون ژنو» آشنا بوده، و عمل خائنانة اوباش «پیرو خط امام» را منطبق بر کنوانسیون کذا دانسته. چرا که اشغال سفارت آمریکا در واقع حکومت‌اسلامی را در سطح جهانی به یک حکومت «مستقل» و «غیرمسئول» تبدیل کرد،‌ که همچون گروه‌های القاعده و طالبان با شعار «نبرد با آمریکا» کمر به اجرای سیاست‌های غیرقانونی پنتاگون بست: خرابکاری در عراق‌ و افغانستان جهت فراهم آوردن زمینة جنگ در رأس این فعالیت‌های «خداپسندانه» قرار گرفت. همچنانکه شاهدیم پس از گذشت سه دهه آمریکا حاضر نیست از این سیاست دست بشوید، و همچنان به دروغ ادعا می‌کند هیچ ارتباطی با نوکران‌اش در جمکران ندارد. پیام مزورانة باراک اوباما شاهدی است براین مدعا.

پیش از ادامة مطلب در مورد دروغ‌های شاخدار بروجردی، یعنی استدلال ابلهانة «امام راحل» در مورد «قانونی» بودن اشغال سفارت آمریکا طبق مفاد «کنوانسیون ژنو» یا همان «کنواس» در زبان الکن رهبرکبیر، توضیحاتی بیاوریم تا مطلب روشن شود. بروجردی برای رفع و رجوع کردن عمل غیرقانونی فعلة ساواک از زبان خمینی، که اکنون متخصص حقوق‌ بین‌المللی هم شده می‌گوید، اسنادی که در سفارتخانه به دست آمد ثابت می‌کند این محل «سفارتخانه» نبوده!

می‌دانستیم ساواکی جماعت ابله و کودن است، ولی نه تا این حد. اولاً خمینی فهم و شعور این مسائل را نداشت، چرا که اگر یک جو عقل و شعور و شرافت در وجود ذیجود ایشان بود، از سوی آنگلوساکسون‌های دو سوی آتلانتیک به عنوان «رهبر کبیر انقلاب» برگزیده نمی‌شدند، و «بی‌بی‌سی» و دیگر رادیو همبونه‌ها فضائل نداشتة‌ ایشان را در بوق نمی‌گذاشتند. سفله‌پروری ویژة استعمار است و هم اکنون نیز این ویژگی را در تبلیغات رسانه‌های غرب برای موسوی، کروبی، خاتمی، عبادی، آیات‌عظام و دیگر نخبگان فقرفرهنگی شاهدیم. در اینکه خمینی با قانون بیگانه بود هیچ تردیدی نداریم، عملکرد وی شاهدی است براین مدعا. در نتیجه سخنان بروجردی در پیش وق‌وقیه اخیراً اختراع‌ شده.

بهتر است حضور این ساواکی فرهیخته عرض کنیم، از قضای روزگار هیچیک از رسانه‌های غرب اشغال سفارت آمریکا را «قانون‌شکنی» و نقض مقررات بین‌المللی نخوانده‌اند، دلیل هم اینکه اربابان‌تان در غرب همواره از قانون‌شکنی و هرج‌ومرج در ایران حمایت کرده‌اند. به عنوان نمونه می‌توانید مراجعه کنید به اعلامیة اخیر سازمان عفو بین‌الملل که در کمال بیشرمی به رهبرتان‌ «امر» می‌کند سخنان‌اش را پس بگیرد، آنهم به دلیل حمایت اجباری وی از همان قانون نیم‌بند جمکران. «فرمان» مالکوم سمارت به رهبر حکومت «مستقل» جمکران در همة رادیوهمبونه‌های پر از چرک و کثافت منعکس شده و هیچیک از حقوق‌دانان برجستة‌ جمکران واکنشی به حمایت آشکار این سازمان مدعی دفاع از حقوق‌بشر از آشوب و قانون‌شکنی در ایران نشان نداد. مسلماً چنین خفقان‌هائی دلیل دارد: ملت ایران می‌باید بپذیرد که سازمان عفو بین‌الملل و دیگر سازمان‌های مشابه که در عمل حامی آشوب و هرج‌ومرج شده‌اند،‌ مدافع حقوق بشراند! حال آنکه حمایت از حقوق‌بشر فقط با حمایت از اجرای «قوانین انسان‌محور» می‌تواند عملی شود.

سازمان‌های کذا برای تأمین منافع غرب، «حقوق‌بشر» را به ابزار باج‌گیری و ایجاد آشوب و براندازی تبدیل کرده‌اند. انقلاب «پرشکوه» ژنرال هویزر به کمک جنجال همین سازمان‌ها به «ثمر» رسید. در واقع حکومت توحش جمکران موجودیت خود را مدیون چنین مدافعان صادق و شرافتمند «حقوق بشر» است. به همین دلیل فهرست دقیقی از نام و مشخصات قربانیان حکومت اسلامی در دست نیست! این سازمان‌ها هیچ اشاره‌ای به «شکار جوانان» ایران در دوران «انقلاب فرهنگی» و پس از برکناری بنی‌صدر نمی‌کنند، ولی ما شاهد جنایات حکومت بودیم. ما شاهد بودیم که بسیاری از جوانان در خیابان، و بسیاری از دانش‌آموزان در مدارس دستگیر شدند، اعدام شدند،‌ دفن شدند، بدون اینکه حتی جرم‌شان مشخص شود. و بدون اینکه نام آن‌ها در فهرست «دقیق» سازمان‌های مدافع حقوق بشر ذکر گردد. خفقان سازمان‌های کذا در برابر خفقان شما! این عمل را خریدوفروش «پایاپای» حقوق بشر می‌گویند، نه حمایت از حقوق بشر. به راستی که از هنگام اشغال سفارت آمریکا، در این زمینه پیشرفت فراوان حاصل شده! بله، جناب بروجردی! برخلاف ترهات سرکار، رسانه‌های اربابان‌تان در غرب هرگز اشغال سفارت آمریکا را نقض قوانین بین‌الملل نخوانده‌اند، کاملاً بر عکس، غربی‌ها تلاش کرده‌اند با ساختن فیلم‌های گوساله‌پسند به شیوه‌های «توده‌پسند» و عوام‌دوستانه این قانون‌شکنی و وحشیگری را توجیه هم بکنند!

حضرت بروجردی! سخنان کسی که این عمل احمقانه را یک «قانون‌شکنی» خوانده بود در رسانه‌های اربابان اسلام‌پرست شما قید نشده، این سخنان از طرف یک مقام غیررسمی و متخصص علوم سیاسی در روسیه و در سایت «نووستی»، آنهم به «زبان فرانسه» انتشار یافته. برای رعایت نزاکت، این سخنان حتی در بخش فارسی هم منعکس نشده بود. حال باید ببینیم سرکار برای توجیه توحش حکومت اسلامی به کدام رسانة غربی «پاسخ» می‌دهید، که اینچنین ناشیانه خمینی بیسواد را «حقوق‌دان» نیز جا زده‌اید؟ بر اساس کدام کنوانسیون ژنو اشغال سفارت یک کشور قابل توجیه است؟ خمینی دجال پس از اشغال غیرقانونی سفارت در دفاتر این ساختمان به «اسناد» و «مدارک» فرضی جاسوسی دست‌ یافته و نتیجه می‌گیرد که سفارت آمریکا، سفارتخانه نیست؟ پیش از اشغال سفارت هم امام‌تان از طریق جبرئیل در جریان این «حقیقت الهی» قرار گرفته بودند؟ اگر پاسخ مثبت است و سفارت آمریکا «محل توطئه» بوده، چرا سفیر را به وزارت امورخارجه احضار نکردید؟ اگر پاسخ منفی است، ‌ لات و اوباش دانشجونما بی‌جا کردند از دیوار سفارتخانه بالا رفته و با آدم‌ربائی یک ملت را در برابر توپ دیپلماسی ایالات متحد گذاشتند.

شما که خیلی با توطئه مخالف‌اید، چرا لات و اوباش‌ را برای اشغال سفارت انگلستان ارسال نکردید؟ سوابق انگلستان که در کودتا از آمریکا درخشان‌تر بود. کودتای 28 مرداد هم بدون زمینه‌سازی جیره‌خواران انگلستان و خوش‌رقصی‌های مصدق نمی‌توانست موفق‌شود! و چرا راه دور برویم؟ شما که با توطئه مخالف‌اید چرا همین عالیجناب سایمون‌گاس را که به صورت غیرقانونی ماه‌ها در تهران لنگر انداخته بود و تظاهرات خیابانی را رهبری می‌کرد اخراج نکردید؟ چرا استوار نامه‌اش را پذیرفتید؟ چرا کارمند ایرانی سفارت انگلستان را دستگیر می‌کنید؟‌ کور که نیستید! اگر جرمی هم واقع شده، تحت نظارت سفیر انگلستان بوده نه به «ابتکار» کارمندان ایرانی این سفارت. البته از این صحبت‌ها گذشته دلیل اشغال سفارت آمریکا برای ما کاملاً روشن است.

این عمل برای سلب مسئولیت از آمریکا در برابر شوروی نسبت به قانون شکنی‌ها و لات‌بازی‌هائی صورت گرفت که قرار بود توسط اوباش حوزه و بازار در حکومت اسلامی به مرحلة اجرا گذاشته شود تا آمریکا با تکیه بر آن در کل منطقه آشوب به راه اندازد. حکومت ملاعمر در افغانستان «بازتولید» مستقیم حکومت جمکران بود که با همکاری صمیمانة پاکستان و جمکران ممکن شد و امروز کار همه‌تان به چنین افتضاحی کشیده! خلاصه بگوئیم اوضاع هر سه مرکز طالبان پروری سخت خراب است. شاید به همین دلیل آن شیخ پلید لبنانی ضمن ستایش از خیانت «گروگانگیران» جمکران برای اشغال سفارت آمریکا در سراسر منطقه «فراخوان» هم صادر می‌کند و مزخرفات‌اش در سایت رسمی حکومت اسلامی منعکس می‌شود.

شیخ «جعیدی» به خبرنگار حنازرچوبه چنین ‌فرموده، دست‌تان درد نکند، خیلی کار خوبی کردید سفارت آمریکا را گرفتید! این شیخ کودن در ادامة هذیانات خود می‌گوید آمریکا مسئول عقب‌ماندگی ملت‌های مسلمان است، از وقتی شما سفارت را گرفتید‌ آمریکا را از کشورتان بیرون رانده و خیلی پیشرفت کرده‌اید. بله گویا قرار است دیگر کشورهای مسلمان‌نشین منطقه نیز برای جبران عقب ماندگی خود به گورکن‌ها تأسی کرده سفارت آمریکا را اشغال کنند که آمریکا در ظاهر از کشورشان بیرون رفته، و بلافاصله تحریم اقتصادی بر آنان تحمیل شود تا با گسترش حکومت‌های غیرمسئول، بازارسیاه و تجارت قاچاق را داغ و گرم نگاهدارند. در چنین شرایطی نان جنگ‌طلبان اسرائیل نیز در روغن شناور خواهد شد. چرا که بلافاصله «تهدید» کشف می‌کنند و یک جنگ خوب در اتحاد جماهیر نوکری به راه می‌اندازند و امت مسلمان «نعمت الهی» را دریافت کرده، «پیشرفت‌» فراوان خواهند کرد. در قاموس جیره خواران آمریکا پیشرفت همین است:

«هر توطئه‌‌اي که در منطقه رخ می‌‌داد از اتاق اصلی عمليات واقع در لانه جاسوسی آمريکا در تهران مديريت می‌شد[...]اسناد موثق نشان می‌دهد که سفارت آمريکا در تهران مانند ديگر سفارت‌خانه‌هاي ايالات متحد در کشورهای اسلامي لانة فساد، توطئه، دسيسه‌چيني، فتنه‌انگيزي‌های مذهبي و طايفه‌ای بوده و هم ‌اينک نيز ترورهای منطقه از سفارت‌خانه‌هاي آمريکا در منطقه خط مي‌گيرد[...] آمريکا مسئول عقب‌ماندگی ملت‌های مسلمان است [...] بعد از اينکه آمريکا از ايران بيرون رانده شد جمهوري اسلامي به سوي پيشرفت گام برداشت و انشاءالله روز به روز نيز بهتر از پيش خواهد شد.»

بله این «زبان مزدوری» شیخ جعیدی، عضو مجمع علمای مسلمان لبنان است که اسناد موثق را از خشتک بینامین نتانیاهو بیرون کشیده. سخنان ایشان در سایت حنازرچوبه، مورخ 16 آبانماه سالجاری با کد : 776255 انتشار یافته. شیخ منفور تلویحاً می‌گوید اشغال سفارت آمریکا در هر کشوری به پیشرفت اشغالگران منجر می‌شود، درست مثل پیشرفت‌های جمکران. بی‌دلیل نیست که گاردین هم اخیراً در جمکران کلاهک‌ هسته‌ای پیدا کرده. گویا گروه «برژینسکی ـ کارتر» برای تعمیم حکومت طالبان به کل منطقه خیز برداشته.




...

Friday, November 06, 2009


لات و «کنواس»!
...
برای تحریف مطالبات دمکراتیک، و به بیراهه کشاندن جنبش‌مدنی کافی است پیرامون «ابهام» ایجاد «اجماع» کنیم. برای تحقق این امر لازم است شعارهای دمکراتیک با شعارهای گنگ و مبهم جایگزین شود. به عنوان نمونه، برای تحریف اصل اساسی «جدائی دین از سیاست» شعارهای مزورانة «جدائی دین از دولت» و «جدائی دین از حکومت» مطرح می‌شود. همچنین برای تحریف «جمهور»، صفت «ایرانی» به آن افزوده شده تا «جمهوری ایران» را تحریف کنند. عبارت گنگ و مبهم «جمهوری ایرانی» در واقع ویراست نوینی است از «جمهوری اسلامی». می‌دانیم که «جمهور» از نظر حقوقی تعریف مشخصی دارد، حال آنکه «جمهوری ایرانی» همانقدر مبهم است که «جمهوری اسلامی!» در واقع «جمهور»، نه رنگ دارد، نه دین، نه میهن. جمهور، یک نظام حقوقی است مبتنی بر قوانین «انسان محور!» و «انسان» بنابرتعریف، نه دینی است نه بومی نه قومی. انسان، فراتر از تعلقات قومی و نژادی و بومی قرار می‌گیرد، البته در صورتیکه «اعلامیة جهانی حقوق بشر» را به عنوان محور شناخت از انسان به رسمیت بشناسیم! بله، فقط به این شرط می‌توان از «آزادی بیان»، و دیگر حقوق انسانی افراد بشر دفاع کرد. اگر زنجیر اسارت «دینی» و «بومی» بر گردن انسان‌ها افتاد، مفاد اعلامیة جهانی حقوق‌ بشر را نیز می‌توان به سادگی نقض نمود.

به عنوان نمونه اگر «جمهوری ایرانی» بجای جمهوری اسلامی بنشیند، ملت ایران دیگر یک مجموعه از انسان‌های آزاد و برخوردار از حق انتخاب به شمار نخواهد آمد. در این نوع «جمهوری من‌درآوردی» ادیان و اقوام مختلف برحسب «بومی‌ات»، «قومی‌ات» و «دینی‌ات» چارچوب حقوقی و آزادی‌های ایرانیان را مشخص خواهند نمود. به این ترتیب شاهد برفزونی توحش و خشونت و تعصبات خواهیم شد و حقوق بشر به سادگی و البته طبق «قانون اساسی» جمهوری «ایرانی» نقض خواهد شد. روشن‌تر بگوئیم چندین حقوق بشر من‌درآوردی «اسلامی»، «کرد» و «ترک» و «بلوچ» و «ارمنی» و «آسوری» و «زرتشتی» و «بهائی» و غیره برحسب «آداب و رسوم» و سنت‌های اقوام و ادیان مختلف ایرانی پیدا می‌کنیم که هر یک بر «باورهای» ویژة خود پای می‌فشارند؛ باورهائی که هیچ ارتباطی با آزادی‌های فردی و حقوق انسانی در مفهوم معاصر نخواهد داشت، ‌چرا حقوق انسانی فرد خارج از ذهنیت و «باورها»‌ باید رعایت شود.

خلاصه کنیم، در «جمهوری ایرانی» هر یک از گروه‌های دینی و قومی آداب و رسوم و خود را بر افراد تحمیل کرده،‌ به عوامل سرکوب فرهنگی، دینی، اعتقادی و اجتماعی و هنری تکثری فراگیر اعطا می‌کنند! فکر می‌کنم با این توضیحات شتاب‌زده، تا حدودی «فواید» شعارهای گوساله فریب ساواک، به ویژه شعار موذیانة‌ «جمهوری ایرانی» روشن شده باشد. هدف از طرح این شعارهای استحماری، فقط «تکثر» شیوه‌های سرکوب و قانون‌شکنی در حکومت آیندة ایران است. این اصل اساسی را به یاد داشته باشیم که بدون سرکوب ملت ایران منافع استعمار تأمین نخواهد شد. و به همین دلیل است که بوق‌‌های تبلیغاتی تفنگ‌فروش‌ها می‌کوشند به هر ترتیب مطالبات دمکراتیک ملت ایران را به بیراهه کشیده، زمینة سرکوب ما ملت را گسترش بخشند.

حال که طاعون سبز در بستر احتضار و مرگ افتاده، بعضی‌ها با آغوش باز به استقبال «طاعون سرخ» شتافته‌‌اند. همچنانکه در وبلاگ «طاعون سرخ» اشاره شد، داس‌الله در توحش و لات‌بازی از حزب‌الله هیچ کم ندارد. کاملاً بر عکس، توحش اینان به مراتب از اسلام گرایان فراتر می‌رود. اگر در کتاب مقدس مسلمانان خداوند خونخوار و مکار و حقیر و مسکین «ابراهیم» گاه می‌تواند «بخشنده» و «مهربان» هم باشد، در کتب‌ «داس‌الله» و ترجمه‌های شکسته‌بسته‌شان هر کس مدافع حقوق انسانی شد، به عنوان «بورژوا» خونش حلال است، چرا که در آبدارخانة سازمان سیا برای کشور ایران یک راه بیشتر پیش‌بینی نشده، و آنهم تبدیل کشور ایران به «سکوی پرش» گاوچران‌ها و شرکاء‌ در مسیر سیاست‌های استراتژیک‌شان است.

به مصداق «رحمت به کفن دزد اولی» می‌توان گفت «این انگلیسای چش‌چپ» چقدر در حق ما لطف داشتند که در جنگ جهانی دوم ما را به لقب پرافتخار «پل پیروزی» نواختند، در صورتیکه گاوچران‌ها کل جهان و ملت‌های جهان را «پل پیروزی» خود می‌دانند. اینان ملت‌ها را به سکوی پرش تبدیل کرده‌اند تا چکمه‌های پر از پهن‌شان را چند لحظه بر سر مردمان گذارده و به سوی سکوی دیگری «جهش» فرمایند. می‌دانیم که جهش و پرش برهه‌ای و کوتاه مدت است، و با «تداوم تاریخی» و روند «رشد دمکراتیک» یک جامعه در تضاد کامل قرار می‌گیرد. برای تحقق جهش و پرش یانکی‌ها و شرکاء می‌باید «زبان گسست» یا همان «زبان منطق‌ستیز» یوتوپیا، که زبان انقلاب و کودتاست گسترش یابد. چرا که در یک جامعة دمکراتیک به دلیل حاکمیت قوانین انسان‌محور و هنجارهای انسانی، ‌ زمینة جهش و پرش و نفس‌کش‌طلبی و قانون‌شکنی و پفیوزی و خودانکاری و تقیه فراهم نیست.

برای فراهم آمدن زمینة‌ چنین پرش و جهشی لازم است با شعارهای احمق‌پسند عموسام، «مطالبات دمکراتیک» ملت ایران تحریف شود. و به همین منظور می‌باید روند تظاهرات خیابانی شتاب گیرد. با افزایش تعداد تظاهرات، زمینه برای «عقیده‌سازی» و گسترش شعارهای مبهم و منطق‌ستیز و جایگیر کردن‌شان به عنوان «مطالبات مردم» فراهم می‌آید. روند تحریف «ابداع» شعارهای «مبهم» و «منطق‌ستیز» در «تظاهرات» و «مراسم آئینی» از آن حکومت است. هر تظاهرات یک گام ما را از دمکراسی دور کرده، به سوی افراط‌گرائی و ضدیت با انسانیت و فردیت‌ها سوق می‌دهد. به عنوان نمونه، زن جوانی که مورد تهاجم سگ‌های‌هار استعمار قرار گرفته، و آن‌ها که از دور یا نزدیک شاهد این تهاجم وحشیانه بوده‌اند، اکثراً «تعادل» خود را از دست داده، خواهان «انتقام» از حکومت‌ می‌شوند. این مسئله کاملاً «طبیعی» است، و در چنین مواردی مشکل می‌توان «واکنش منطقی» نشان داد. اربابان حکومت اسلامی نیز در غرب جز این نمی‌طلبند: «واکنش طبیعی» ملت ایران در برابر سرکوب خیابانی حکومت اسلامی! روشن‌تر بگوئیم، کودتاچیان سازمان ناتو خواهان «رفتار غیرمنطقی» از جانب ملت ایران‌اند.

برای رسیدن به این هدف مقدس لازم است حکومت اسلامی هر چه بیشتر تظاهرات برپا کرده و به سرکوب «غیرخودی‌ها» بپردازد تا همان نتیجة طلائی سال 1357 به دست آید: حضور گستردة‌ مردم در خیابان با شعارهای ابله فریب و مبهم: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، «مرگ بر شاه» و ... و این شعارهای ابلهانه، همچنانکه شاهد بودیم به ظهور یک خردجال، یا همان «رهبر کبیر انقلاب» و حکومت توحش اسلامی انجامید. چند ماه پیش از ظهور خردجال در ایران، ژنرال ضیاءالحق با استقرار حکومت اسلامی در پاکستان، برای «جهاد» با اتحاد شوروی اعلام آمادگی کرده بود. و از آنجا که ما هم عضو پیمان استعماری «سنتو» بودیم می‌بایست برای جهاد آماده می‌شدیم! ولی هیچ حزب و گروهی به «مردم» نگفت، سازمان ناتو می‌خواهد ایران را به سکوی پرش و تهاجم به اتحاد شوروی تبدیل کند،‌ چرا که احزاب و گروه‌های سرزمین گل و بلبل همه سر در آخور سازمان کذا داشته، و امروز نیز در بر همین پاشنه می‌چرخد. سه روز پس از خروج شاه از ایران، تظاهرات عظیمی در تهران بر پا شد، با همان شعارهای مبهم «استقلال، آزادی ...» و حکومت مستقل توحش اسلامی از همین شعارها سر برآورد. امروز هم پس از گذشت سه دهه از استقرار این حکومت «قانون‌گریز» و جنگلی، اربابان‌اش می‌کوشند با تحریف شعارهای دمکراتیک، توحش و استقلال «بومی» را بر استقلال و توحش دینی بیافزایند.

و برای تحریف مطالبات دمکراتیک ملت ایران و جنبش مدنی، همانطور که گفتیم فقط کافی است شعارها تحریف شود. و برای تحریف شعارها، تکرار «مراسم آئینی» حکومت، یعنی «برپائی تظاهرات» و «سرکوب» الزامی است. به همین دلیل عمله و اکرة حکومت و دیگر الاغ‌های ساواک از هم اکنون برای «تظاهرات 16 آذرماه» خیز برداشته، پیام می‌فرستند! هر چه بیشتر تظاهرات کنند، و عربدة «مرگ بر دیکتاتور» و «جمهوری ایرانی» سر دهند، کار عموسام برای کودتا آسان‌تر خواهد بود. هر چه بیشتر خیابان را اشغال کنند، سگ‌های ‌هار بیشتر به مردم حمله خواهند کرد و مرض «هاری» و وحشیگری خود را به قربانیان‌شان «منتقل» می‌کنند و هاری همه‌گیر خواهد شد. مسلم بدانیم اگر حکومت اسلامی افتخار مزدوری برای ارتش جنایتکار ناتو را نداشت، برگزاری تظاهرات خیابانی را اصولاً ممنوع می‌کرد! ولی شاهدیم که این حکومت خود برای بزرگداشت سالگرد خیانت و کودتای 13 آبان‌ماه پیشقدم شد. مخالف‌نمایان هم به بهانة ابراز مخالفت با دولت احمدی‌نژاد، با عربدة «مرگ» خیابان‌های شهر را به اشغال خود درآوردند.

اصولاً «حکومت اسلامی» به عنوان یک «حکومت خیابانی» و غیرمسئول به «خیابان» و لات‌بازی و عربده‌جوئی در خیابان علاقة‌ وافری دارد. یکی از نشریه‌های مدعی مخالفت با این حکومت نیز «خیابان» نام‌ گرفته و «رادیوفردا» پس از ناکامی در تبلیغات خود برای «آیات عظام» اینک به دامان «خیابان» متوسل شده! البته دچار توهم نشویم! خیابانی‌ها از جنبش دمکراتیک می‌گویند و می‌گویند «سانسور» می‌شوند ولی معلوم نیست به چه دلیل سر از «رادیو فردا»، بوق عموسام درآورده‌اند. روشن‌تر بگوئیم «رادیو فردا»، به عنوان رسانة عموسام، همچون «بی‌بی‌سی» از همکاران شریف حکومت جمکران و از آخوندپرستان و انسان‌ستیزان صاحب‌نام به شمار می‌رود. پس اهالی «خیابان» اگر خود را طرفدار «جنبش دمکراتیک» می‌دانند در رادیو فردا چه می‌کنند؟ به امید دریافت پاسخ برای این پرسش‌ها. پس بگذریم و بازگردیم به حکومت خیابانی و فدائیان خیابان که از یک سو به «آیات عظام» و از سوی دیگر به «اوباش» مرتبط‌اند. همچنانکه زنده‌یاد کسروی می‌گوید، دستاربند و اوباش پیوندی دیرینه دارند! وجه مشترک هر دو توجیه «قانون‌شکنی»، آشوب و شورش برای استیفای «حقوق حیوانی»، بیابانی و جنگلی‌شان است. بی‌دلیل نیست که «بوریس ماکارنکو»، حکومت اسلامی جمکران را حکومتی بی‌اعتناء به قوانین بین‌المللی و با سیاست‌خارجی «غیرقابل پیش‌بینی» توصیف می‌کند!

گورکن‌ها از آنجا که سه دهه‌ است با پشتگرمی ارباب، و برای تأمین منافع دولت اسرائیل قوانین و مقررات بین‌المللی را نقض کرده‌اند، دیگران را نیز به کیش نوکری خود ‌می‌پندارند. امروز آخوند احمد خاتمی در وقوقیة تهران، ضمن نفس‌کش‌طلبی و اثبات حماقت و مزدوری حکومت چاه جمکران در بارة تو‌‌افق‌های هسته‌ای با گروه «1+ 5» در ژنو به تکرار مزخرفات «اکبر اعتماد» در «بی‌بی‌سی» پرداخته، و بدون اشاره به «گروگانگیری» و «اشغال سفارت آمریکا» که به تحریم‌های اقتصادی و جنگ انجامید، می‌گوید، ما سهامدار «ئورودیف» بودیم، سوخت به ما ندادند، امروز چه تضمینی داریم که سوخت هسته‌ای به ما بدهند؟

بله به این می‌گویند «زبان پدرسوختگی»! آخوند خاتمی فراموش کرده که به دلیل اعمال تحریم‌های اقتصادی ناشی از «اشغال سفارت آمریکا» اربابان‌شان دارائی‌های ایران را نه تنها در بانک‌های آمریکا مسدود کردند که هرگونه ارتباط قانونی با حکومت مستقل و خیابانی را برای شرکای‌شان در سازمان ناتو ممنوع نمودند تا میرحسین موسوی و بهزاد نبوی قاچاق، دلالی و بازارسیاه، یعنی «اقتصاد زیرزمینی» را بر ملت ایران تحمیل کنند. طبیعی است که در چنین شرایطی، دولت فرانسه حتی اگر مایل می‌بود، حق نداشت سوخت‌ هسته‌ای به ایران تحویل دهد، چرا که دولت فرانسه برخلاف حاج اکبر اعتماد و حکومت گورکن‌ها به هیچ عنوان از «استقلال خیابانی» برخوردار نیست و می‌باید از نظر حقوقی پاسخگوی سیاست‌های خود باشد. دولت فرانسه باید به تعهدات بین‌المللی خود عمل کند، حال آنکه نوکران آمریکا در جمکران چنین اجباری ندارند؛ و ملت ایران را در برابر لولة توپ آمریکا می‌گذارند. حکومت قدرقدرت و مستقل جمکران، با این شیوة برخورد خود را از منظر «حقوقی» در جایگاه «دزدان دریائی سومالی» قرار داده. از قضای روزگار آن‌ها هم مسلمان‌اند، سلاح و تجهیزات خود را هم از دست‌های مقدس آمریکا و شرکاء دریافت می‌دارند، تا بتوانند نقش طالبان را در دریای سرخ ایفا کنند. خلاصه آنگلوساکسون‌های دو سوی آتلانتیک نوع «طالبان آبزی» را نیز به فرهنگ 17 هزارسالة خود افزوده‌اند! طالبان‌آبزی نیز همچون حکومت مستقل اسلامی جمکران با پیروی از قوانین الهی همچون حیوانات بر «حق طبیعی» خود تکیه دارند؛ آن‌ها نیز همچون حیوانات «مسئول» عملکرد خود نبوده و پاسخگوی رفتارشان نیستند. مسلماً آن‌ها نیز همچون دیگر «اسلام‌گرایان» مزدور عموسام اهل تقیه و خودانکاری‌اند. درست همچون آخوند «منتجب‌نیا»، محمدخاتمی و اخیراً تولة شیخ مهدی کروبی که شهامت پذیرش مسئولیت گفتار وکردار‌ خود را ندارند، و از این جهت با توسل به دروغ می‌کوشند، «راوی» را «دروغگو» جلوه دهند!

جهت گرم کردن بازار کساد میرحسین موسوی، شایع شده بود که او نیز همچون آخوند منتظری «در حصر» قرار گرفته و به همین دلیل در تظاهرات کودتای 13 آبان‌ماه حضور نیافته! روز گذشته رسانه‌های جمکران از جمله حنازرچوبه، به نقل از پسر کروبی نوشتند، «حصر» موسوی یک «دروغ» بیش نیست. پسر شیخ مهدی به خبرنگار ایرنا گفته بود، موسوی دروغ می‌گوید، او شهامت شرکت در تظاهرات را ندارد. این سخنان در اکثر سایت‌های فارسی زبان منتشر شد. سپس حسین کروبی، در سایت «تغییر» مصاحبه با ایرنا را انکار کرده گفت، این ایرنا است که دروغ‌پراکنی می‌کند. از اینرو سایت حنازرچوبه، مورخ 15 آبان‌ماه سالجاری، ‌ در مطلبی با کد: 774856، پسر کروبی را تهدید کرد که اگر بر دروغ‌های خود پافشاری کرده و ایرنا را متهم کند، این خبرگزاری «فایل صوتی» اظهارات وی را منتشر خواهد کرد. البته در یک حکومت قانونی خبرگزاری رسمی دولت می‌باید رسماً از حسین کروبی، به دلیل «افترا» شکایت کند، تا هم او هم دیگران بدانند که بر حسب نرخ روز نمی‌توان سخن گفت و دیگران را متهم کرد.

بگذریم این رفتار موهن که بازتابی است از حقارت و پستی حسین کروبی، قطره‌ای است از دریای انسان‌ستیزی، و سکه‌ای است رایج در حکومت «مستقل» اسلامی! وقوقیه‌های جمعه تجلی همین حقارت و ذلت به شمار می‌رود. چرا که همه به «زبان گسست» بیان می‌شود. «زبان گسست» در تضاد با «زبان منطقی» واقعیت زمان و مکان را نادیده می‌انگارد. در نتیجه با توسل به زبان گسست به سهولت می‌توان دروغ گفت، شعار پوچ ساخت و رخدادهای تاریخی را بکلی نادیده انگاشت. آخوند خاتمی نیز دقیقاً همین عمل را صورت می‌دهد. او همچون اکبر اعتماد، با نادیده گرفتن اشغال سفارت آمریکا، که باعث اعمال تحریم‌های اقتصادی شد، از عدم تحویل سوخت هسته‌ای توسط فرانسه به ایران انتقاد به عمل می‌آورد. ایشان در ادامة چرندیات جمعه می‌گوید، اگر غربی‌ها بازی در بیاورند و سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران را تحویل ندهند، ما خودمان این سوخت را تولید می‌کنیم:

«اگر بخواهيد بازی در بياوريد و سوخت اين راکتور را به ايران تحويل ندهيد[...] دانشمندان هسته‌ای ايران سوخت رآکتور اتمی تهران را تأمين خواهند کرد[...] شما تخصص در حق‌خوري و غارتگري داريد[...] ما با چه تضميني [...]»


بله، ما با چه تضمینی؟! حال اگر سخنان شیخ احمد خبیث را یک مرحلة منطقی به پیش رانیم خواهیم دید که ایشان جز چرند هیچ نمی‌گویند، و هدف از این جنجال و هیاهو فقط زمینه‌سازی برای تداوم تحریم اقتصادی و تهدید ملت ایران توسط یانکی‌ها و شرکای‌شان، به ویژه در اسرائیل است. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیشنهادی به گورکن‌ها داده که اربابان‌شان در آمریکا و فرانسه آنرا تأئید کرده‌اند، گورکن‌ها هم می‌گویند اگر طرفین به تعهد خود عمل نکنند، خودشان سوخت را تولید می‌کنند. پس دلیل جاروجنجال محفل پاسدار لاریجانی چیست؟ چرا به پیشنهاد آژانس پاسخ مثبت نمی‌دهید که هر چه سریع‌تر روشن شود «غرب» به تعهدات خود عمل می‌کند یا خیر؟ به چه دلیل برای پارس‌کردن «بنیامین نتانیاهو» و اربابان‌ا‌ش زمینه‌سازی می‌فرمائید؟ اگرهدف‌تان از این خوش رقصی‌ها گسترش بحران است کور خوانده‌اید! امروز معلوم شد سازمان ناتو باید پیمان زنگ زدة‌ سنتو را هم به پستوی عموسام بازگرداند، چرا که دولت مستقل پاکستان «عبدالمالک ریگی» را آزاد کرد! به عبارت دیگر بی‌خیال پیمان امنیتی!

پس شیخ احمد خاتمی را در سوگ پیمان سنتو رها می‌کنیم تا نگاهی به سخنان مضحک علاءالدین بروجردی در پیش وقوقیة امروز داشته باشیم که با کد: 774770، در حنازرچوبه مورخ 15 آبان‌ماه سالجاری منتشر شده. بروجردی به ما می‌گوید، خمینی با حقوق بین‌المللی آشنائی داشته و پس از اشغال سفارت آمریکا فرمودند، این اقدام «حقوقی» است! بله، هر چه زمان می‌گذرد بر گسترة علم و دانش و آگاهی لات بی‌سروپائی به نام روح الله خمینی افزوده می‌شود. زبان ابتذال وی اینک جای خود را به «زبان منطق بلاهت» سپرده! امروز دریافتیم که خمینی خود از حقوقدانان بین‌المللی بوده، و به دلیل فروتنی این فضیلت را از امت اسلام پنهان داشته. همچنین امروز معلوم شد آن اوباش‌الله که در بالکن جماران نفس‌کش می‌طلبید و جنگ و آدمکشی را «نعمت الهی» می‌خواند اصلاً خمینی نبوده! حداقل این استنباطی است که از سخنان بروجردی می‌‌شود. گویا گورکن‌ها به دلیل اشغال سفارت آمریکا و نقض آشکار قوانین در محظور قرار گرفته تلاش دارند این اقدام خاننانه را قانونی هم جلوه دهند! برای حقنه کردن چنین دروغی چه کسی بهتر از بروجردی؟ هم ساواکی‌است، هم دروغگو و اسلام فروش است هم مانند دیگر نخبگان ساواک از بلاهت فراوان برخوردار!

به ادعای ایشان «امام‌راحل» پس از اشغال سفارت می‌گوید، این امر هیچ تضادی با «کنوانسیون ژنو» ندارد! بله، خمینی‌ای که ما دیدیم، نه فقط می‌دانست که پدیده‌ای به نام کنوانسیون ژنو وجود دارد، که از ابعاد حقوقی آن نیز مطلع بوده و شخصاً به رعایت قوانین بین‌المللی اهمیت می‌داده‌؛ البته این‌ها کشفیاتی است که اخیراً پس از نبش قبر امام حسین در نجف به دست آمده! چرا که طی دوران حیات ننگین امام خمینی از این موجود جز قانون‌شکنی و دروغ‌گوئی و لات‌بازی هیچ در دست نیست. پس مسلماً ایشان پس از مرگ حقوقدان و متخصص کنوانسیون ژنو شده‌اند، و حتماً همانطور که امپریالیسم را «امپریاس» می‌گفتند، کنوانسیون ژنو را نیز «کنواس» می‌‌نامیدند.

بگذریم! امروز بروجردی و دیگر گورکن‌های ساواک جمکران می‌پندارند متن سخنرانی‌های خمینی همچون وجود پلید‌اش نابود شده، در نتیجه به مزخرف‌بافی از قول امام‌شان می‌گویند، خمینی اشغال سفارت را خلاف کنوانسیون ژنو ندانسته. به ادعای بروجردی، ‌خمینی استدلال ابلهانة خود را بر اسناد به دست آمده از سفارت کذا استوار کرده، حال آنکه تا پیش از اشغال سفارت چنین اسنادی در دست نبوده! به عبارت دیگر امام دجال‌شان پس از ارتکاب یک عمل غیرقانونی از آن نتیجه‌گیری‌ قانونی فرموده‌اند. بله به این می‌گویند یک «برخورد حقوقی»، که مسلماً در «کنواس» صدراسلام بسیار رایج بوده. در واقع بروجردی گ...زیادی خورده و مزخرف می‌گوید:

«بروجردي با اشاره به ادعاهاي رسانه‌هاي غربي در غيرقانوني بودن اقدام دانشجويان ايراني تصريح کرد: امام راحل (ره) در آن مقطع فرمودند که اين اقدام کاملا حقوقی و اصولی بوده است زيرا آنجا سفارتخانه نبوده که مشمول کنوانسيون ژنو شود بلکه جاسوس‌خانه‌ای بوده است و اين نه بر اساس ادعاهای ما بلکه به وسيلة‌ اسناد به دست آمده ثابت شده است.»


البته بروجردی بینوا حق دارد، این سخنان بدیع از زبان امام راحل شنیده شده، ایشان در دورة حیات خود از این شکرها نمی‌خوردند.



...