دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۶

زور و دیرالزور!




«[...]‌ علی ترکه [...] نیمه‌شب [...] به سوی اتاق سپیدرنگ می‌رود و در را می‌گشاید.  سخاوتمند روی تخت نشسته [...] ملتمسانه دست دراز می‌کند و می‌گوید: ـ  قربون‌ دستت!  اون لگن رو بده که دارم می‌ترکم! علی‌ترکه با خود می‌گوید،  عجب عظمتی!  در چنین شرایط حساسی با این خونسردی از من لگن می‌خواهد!   منهم باید مثل او در مدارس اردوگاه شرق زیر نظر متخصصین جنگ‌های روانی تربیت می‌شدم![...]‌»
منبع: سعید سامان، ‌ «آقای سخاوتمند»  

از شواهد چنین برمی‌آید که آمریکا از داعش حمایت می‌کند،‌  و قصد دارد با تجزیة سوریه و ترکیه و ایران و عراق،‌  یک «کردستان بزرگ» نیز در منطقه بسازد!   جمکرانی‌ها هم از یک‌سو ادعای مخالفت با تجزیة عراق و سوریه دارند،   و از سوی دیگر در بوق رسمی‌شان اعلام می‌کنند که با آمریکا «اهداف مشترک» دارند!

بله،   اینهم دقیقاً حکایت «مبارزات» رسانه‌ای محمد مصدق با استعمار انگلستان شده! تاریخ به ما می‌گوید،  چگونه مصدق با شعارهای خررنگ‌کنی از قماش «استقلال و منافع ملی» و ... زمینة مناسب را جهت تحمیل تحریم اقتصادی بر ملت ایران فراهم آورد،  و نهایت امر‌ توانست شرایط لازم برای کودتا را نیز در ایران تأمین کند.   کودتائی که منابع نفتی کشور را در انحصار «کنسرسیوم» قرار داد.   خادم وفادار آتلانتیسم،   پس از عملی کردن نقشة کودتا در جایگاه «حسین مظلوم» نشست،   و از همان سال‌ها در بوق‌های لندن و واشنگتن تبدیل شد به «قهرمان ملی ایرانیان!»   

بی‌دلیل نیست که هر از گاه وزارت امورخارجة یانکی‌ها برای توجیه عملیات «وطن ‌پرستانة» مصدق دست به انتشار «اسناد» می‌زند و  در هر میعاد برای «بساط» کودتای 28 مرداد 1332،  اسناد جدید از آستین بیرون می‌کشد،   و از محمد مصدق ‌تصویر دلپذیر «طرفدار روابط حقوقی» ارائه می‌دهد!   حال آنکه طرفدار روابط حقوقی «رزم‌آرا» بود که می‌خواست ملی‌شدن نفت را از طریق مذاکره با لندن حل کند و به همین دلیل ترور شد!   رفتار سیاسی و اجتماعی مصدق با رزم‌آرا صدها سال نوری فاصله دارد.  فراموش نکنیم که تفکیک جنسیتی در دبستان‌ها،   سرکوب رسانه‌ها،   خیابانی کردن مجلس قانونگزاری و ... و خصوصاً گله‌پرستی و بحران‌سازی روزمره را به دکتر محمد مصدق،   عضو فکل‌کراواتی تشکل تروریست «فدائیان اسلام» مدیونیم!
    
باری در آستانة انتشار اسناد نوین از سوی وزارت امور خارجة یانکی‌ها، ‌ علی شمخانی،  مشاور علی خامنه‌ای جهت همکاری نظامی و امنیتی با آمریکا دست به دامن فرانسه شده بود؛ کم  التماس دعا نداشت!  فردای همان‌روز در آستانة برگزاری انتخابات پیش از موعد پارلمان بریتانیا،   مجلس طویلة مشروعه وآرامگاه روح‌الله خمینی به صورت رسانه‌ای مورد تهاجم تروریستی قرار گرفت و مأموران انتظامی جمکران خبرنگاران «سپوتنیک» را در محل بازداشت کردند،‌  تا ارادت‌شان را به آتلانتیسم به اثبات رسانده باشند.   همزمان با این عملیات «قهرمانانه»،   مشروح التماسات شمخانی در روزنامة فرانسوی «فیگارو» و سایت «پرس تی.‌وی» انتشار یافت،   هر چند این صحنه‌سازی‌ها نتوانست نانی برای مادرترزا،   نخست‌وزیر «برکسیت» به تنور بچسباند!

مادر ترزا که در پی ناپدید شدن ده‌ها فروند «تاما هاوک» کدخدا در نبرد سوریه،   برکسیت را به تعلیق در آورده بودند،  قصد داشتند از طریق انتخابات پیش‌رس صحنه را به حزب کارگر واگزار کرده و به صورت دمکراتیک فلنگ را ببندند،   ولی دم‌شان عین موش در تله گیر افتاد!   به ارادة «الهی» انتخابات برای ایشان اکثریت نسبی فراهم آورد و خلاصه مجبور شدند با افلاس بمانند و دولت ائتلافی تشکیل دهند!  آنهم ائتلاف با یکی از واپس‌گراترین و متحجرترین تشکل‌های سیاسی در اروپای غربی!   از سوی دیگر،   مادر الیزابت نیز ناچار شدند نطق‌ مبارک‌شان را چند روزی به تعویق بیاندازند!    در نتیجه،  زمانیکه در خجسته میعاد 13 ژوئن،   مادر ترزا برای مشورت در مورد تشریفات جشن تولد کازینونژاد سراسیمه راهی پاریس شدند،   از ورود خبرنگاران «راشا تودی» به کاخ ریاست‌جمهوری فرانسه ممانعت به عمل آمد و ... و اینچنین بودکه «گرنفل» آتش گرفت و محدودة‌ اردوگاه «ضدروس» با خطوط قرمز «پررنگ» مشخص شد.

مهم‌ترین ویژگی اردوگاه «ضدروس» جلوگیری از اطلاع رسانی خبرگزاری‌های روسیه است!  چرا که این خبرگزاری‌ها «اطلاع‌رسانی» می‌کنند و برخلاف خبرگزاری‌های آتلانتیسم و مداحان خمینی و علی‌خامنه‌ای پای به عرصة شایعه‌پراکنی و نفرت‌فروشی و وراجی و هتاکی نمی‌گذارند.   به همین دلیل نیز طویلة مک‌کارتی و طویلة مشروعه،   هر دو از خبرنگاران راشاتودی و سپوتنیک نفرت دارند!   و نیازی نیست بگوئیم که وحشت اینان از «آگاهی مردم» است!   شیپور‌های آتلانتیسم در مسیر گسترش حماقت و ابتذال گام برمی‌دارند،   رسانه‌‌های روسیه در مسیر اطلاع رسانی!  ولی پیش از ادامة مطلب لازم است یک پرانتز باز ‌کنیم.

یادآور شویم،   ایجاد مزاحمت «رسمی» و دولتی برای «راشاتودی» از انگلستان آغاز شد؛‌   با پیروزی کازینونژاد به آمریکا سرایت کرد؛   بعد به فرانسه رسید.  این مزاحمت در تاریخ 7 ژوئن،  در جریان عملیات تروریستی اخیر به طویلة مشروعه صادر شد،   و 6 روز بعد به تأئید کاخ الیزه در فرانسه هم رسید!  در اینجا از تهاجم به دفاتر راشاتودی در اسرائیل فاکتور می‌گیریم چرا که در اینکشور عملیات فوق توسط «افراد ناشناس» صورت گرفت،‌  و هیچکس مسئولیت آن را نپذیرفت!   

در نتیجه دولت اسرائیل به دلائلی هنوز نخواسته در اردوگاه ضدروس قرار گیرد و این اردوگاه الهی فعلاً به کدخدا و رعایای‌اش در فرانسه و انگلستان،   و کنیزانقلابی و مطبخی‌اش در جمکران محدود شده.  فراموش نکنیم،‌  چند روز پیش،   همین اردوگاه رسمیت یافتن عضویت هند و پاکستان در سازمان شانگهای را به خفقان برگزار کرد،  و از مسکوت ماندن عضویت احتمالی طویلة مشروعه در این سازمان هم هیچ گزارشی نداد!   در عوض بازار تحلیل و بررسی «علمی» گوز و آروغ آخوند و بحث و جدل در مورد «معنای» تیز آیت‌الله‌ها در بوق‌های لندن و متحدان‌اش داغ و گرم بود!             
    
در امتداد همین جنجال و هیاهو پیرامون باد شکم آخوند بود که در تاریخ 18 ژوئن،  مرحلة دوم انتخابات پارلمان فرانسه برگزار شد،  و حدود 52 درصد از واجدان شرایط از رأی دادن خودداری کردند!    به این ترتیب حزب امانوئل ماکرون توانست با تکیه بر اقلیت،   به  «اکثریت مطلق»  در مجلس دست یابد!  و اینچنین بود که همزمان با انتشار خبر «پیروزی» حزب مذکور،   یک پیروزی هم در سوریه به حساب حکومت زال‌ممد نوشتند!   شیپورهای «خبرساز» ادعا کردند که حکومت مفلس ملایان موشک‌هائی شلیک کرده که پس از عبور از آسمان عراق در خاک سوریه فرود آمده و تروریست‌ها را نابود کرده!   بله حکومت تروریست‌های شیعی‌مسلک،   این روزها با تروریسم هم مبارزه می‌کند!  جالب اینجاست که این حکومت با داعش هیچ تفاوتی ندارد؛‌  هر دو برای تامین منافع آتلانتیست‌ها به تاراج و جنایت مشغول‌اند و برای زندگی انسان‌ها هیچ ارزشی قائل نیستند و ... و آفتاب آمد دلیل آفتاب!  زمانی که شمار قربانیان تهاجم 7 ژوئن در رسانه‌ها منعکس شد،  زال‌ممد و پاسدار علی کوچیکه و مم جواد ظریف و حسن روحانی و دیگر مقامات حکومت تاراج و جنایت به نام خدا،‌  به بازماندگان قربانیان تسلیت هم نگفتند!  در نتیجه مبارزات این جانوران وحشی با تروریسم همانقدر  ارزش دارد که «مبارزات» اربابان آمریکائی‌شان که ارتش سوریه را هدف قرار می‌دهند!   ولی از آنجا که عرصة آتلانتیسم با نگرش حقوقی بیگانه است،  شیپورهای ناتو،   حمایت یانکی‌ها از تروریسم و خشونت‌پرستی حکومت زال‌ممد را نادیده می‌گیرند و  تهاجم موشکی و رسانه‌ای تروریست‌های شیعی به خاک سوریه را به عنوان «مبارزه با تروریسم» می‌ستایند!            

نیازی نیست که بگوئیم این عملیات بی‌بی‌گوزکانه با استقبال همه‌جانبة وق‌وق‌ساهاب‌های آتلانتیست روبرو شد،   و همة  اراذل و اوباش ضد‌ایرانی را در داخل و خارج مرزها به اجماع رساند و خلاصه همه زبان به ستایش «سپاه»  ـ  شاخة اسلامی پنتاگون ـ  گشودند.   همزمان با این عملیات خداپسندانه قلادة علی خامنه‌ای را بازکردند تا مقام معظم ضمن گسترش دامنة ابتذال و هتاکی به اربابان‌ آمریکائی‌اش،  از حکومت دست‌نشاندة‌ آمریکا تصویر قدرقدرت ارائه دهد و پروپاگاند کسالت‌آور سازمان سیا را بار دیگر نشخوار کند:

«[...] انقلاب و نظام اسلامی از اول با دشمنی‌های سخت مواجه بوده [...] ‌به این هارت و هورت‌های این بابائی که تازه آمده در آمریکا نگاه نکنید [...] از روز اول این هارت و هورت‌ها علیه جمهوری اسلامی بوده [...] قریب چهل سال است هیچ غلطی نتوانستند بکنند [...]‌»
منبع:  رادیوفردا،   ‌مورخ 18 ژوئن 2017

خلاصه،  در خجسته میعاد 18 ژوئن،   12 روز پس از التماس دعای شمخانی به درگاه ناپلئون،   از آنجا که چرخ‌گاری آتلانتیسم و جمکران بدجور به گل نشسته بود،   علی خامنه‌ای ناچار شد باز به سراغ جفنگیات «انقلاب اسلامی» برود!   باز هم ژست ضدآمریکائی بگیرد و مزخرفاتی که سازمان سیا پیشتر توی لپ خمینی ترکانده بود،  قرقره کند.  ولی فراموش نکنیم که در فردای همین عربده‌جوئی‌های خامنه‌ای بودکه خبر همکاری‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با پنتاگون در بوق رسمی حکومت زال‌ممد انتشار یافت.

ژنرال «رابرت. جی.گارد»،   دستیار پیشین وزیردفاع آمریکا طی مصاحبه با شیپور رسمی جمکران،   تأکید کرد که آمریکا و جمکران اهداف مشترک دارند و پنتاگون پس از رخدادهای 11 سپتامبر،   با نیروهای «نظامی ـ امنیتی» جمکران همکاری داشته:     
«[...] ‌ما دارای اهداف مشترک هستیم [...] سپاه پاسداران [انقلاب اسلامی] در حال جنگیدن با همان دشمنانی بوده که ما با آن‌ها در حال جنگ هستیم [...] ‌هر دوی ما در حال جنگیدن با دشمن مشترک هستیم [...]»
منبع:  ایرنا،‌  مورخ 19 ژوئن 2017،  کدخبر:‌82569907   

بله،   همانطور که گفتیم معلوم نیست «اهداف مشترک» آمریکا و جمکران چیست،  که گاهی اوقات وق‌وق علی‌خامنه‌ای را به آسمان می‌برد،   و گاه خبرسازان ایرنا و «مقامات» طویلة مشروعه را به مجیزگوئی از پنتاگون و متحدانش می‌نشاند.  ولی آنچه مسلم است،  اینکه آمریکا برنامة تجزیة سوریه و ترکیه و ایران و عراق را،  ‌ جهت ایجاد «کردستان بزرگ» دنبال می‌کند.   و هر چند موفقیت این برنامه هنوز مشخص نیست،   می‌باید بپذیریم که ادعای جمکرانی‌ها مبنی بر مخالفت با تجزیة عراق و سوریه پوچ و بی‌معناست.  اگر جز این بود،‌  حکومت ملایان در  بوق رسمی‌اش به «اهداف مشترک» با آمریکا اشاره نمی‌کرد.  و اگر مقامات نظامی آمریکا از تاریخچة همکاری با جمکرانی‌ها سخن می‌گفتند،   شیپور رسمی زال‌ممد با اهن‌وتلپ و افتخار آن را منعکس نمی‌کرد!              

حال با توجه به «همکاری» کذا،    یا بهتر بگوئیم با توجه به دلالی و پااندازی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای یانکی‌ها در منطقه،  چه بهتر که ببینیم عربده و زوزة‌ علی خامنه‌ای در مورد «دشمنی آمریکا با حکومت آخوند»،  چه مفهومی دارد؟!   به استنباط ما ریشة جیغ‌وفریاد خامنه‌ای را می‌باید در ناکامی سناریوی کازینونژاد جستجو کرد!  ظاهراً پس از دخیل بستن  شمخانی به «مقبرة‌ ناپلئون»،  قرار شده بود تروریست‌های ارسالی فرانسه به سوریه و عراق،   در اختیار حکومت زال‌ممد قرار گیرند؛   شیخک قطر هم که اخیراً تبدیل شده به دشمن دیگر شیخک‌ها،  می‌بایست کمافی‌السابق هزینة عملیات خرابکارانة اینان را بپردازد!   ولی معلوم نیست چه پیش آمد که این سناریو «آرام و زیرکانه» با شکست روبرو شد!   در نتیجه بوق‌های آتلانتیسم ناچار شدند در رسانه‌های‌شان برای طویلة مشروعه موشک‌های دور برد بسازند و آن‌ها را به «دیرالزور»،  محل تجمع همین تروریست‌ها که از عراق فرار کرده بودند،   پرتاب کنند!  به این ترتیب،  به قولی،  «نه خانی آمده،  و نه خانی رفته»، ‌ فقط بعضی‌ها در «دیر» زوری زدند و «بادی» آمده!   بادی که در بادبان پاره و پوسیدة «انقلاب اسلامی» افتاد!



دوشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۹۶

ترزال‌ممد!




«[...]‌ دیروز وقتی دکتر به اصغر دیوانه [...] ‌از قدیمی‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین دیوانگان خودش قرص اعصاب می‌داد،  اصغر فریاد زده بود،   "امپریالیسم آمریکا را شکست می‌دهیم،   از این باغچة استعماری به بهشت برین می‌رویم،   به سرزمین موعود و کربلا می‌رسیم!   زنده باد امام حسین [...]‌"»  
منبع: سعید سامان،  «آقای سخاوتمند»،  ص.  185

در رمان «آقای سخاوتمند» چند گروه پرسوناژ می‌بینیم،   از جمله گروه درون‌تیمارستانی که شامل کادر «علمی ـ اداری» و دیوانگان می‌شود!   دیوانگانی که به دلیل خروج دکتر سرفراز ـ  پرسوناژ چپ‌گرا ـ  از جایگاه واقعی اجتماعی‌اش،  و حمایت وی از «رهبری دیوانه‌ترین بر دیوانگان»، ‌ سیاست‌زده هم شده‌اند و دست به جنایت‌ می‌زنند.   نهایت امر پرسوناژ چپ‌گرا که جانشین رئیس تیمارستان می‌شود،  به ناچار رهبری «دیوانه‌ترین» و بوی فرندش،   احمد‌جون‌جونی را نیز بر کل امور تیمارستان می‌پذیرد و به قول  معروف تاوان «زرنگی‌اش» را می‌پردازد! 

طی سدة اخیر،  ‌ در عرصة واقعیت نیز،   سفله‌پروری و گله‌نوازی و برتری‌طلبی،  یا بهتر بگوئیم تحمیل باورها و اعتقادات بر عرصة علمی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی به دو جنگ جهانی منجر شد؛   جنگ سوم هم چندسالی است به صورت «نیابتی» در سراسر جهان به راه افتاده!  ظاهراً این جنگ که در منطقة خاورمیانه با هدف تجزیة یمن و سپس عربستان،  و ایجاد محور آشوب ـ  هلال شیعی ـ  به راه افتاده بود،   وآتلانتیست‌ها و کشورهای اسلام‌زده را در برابر روسیه قرار می‌داد،   با سفر اخیر دونالد ترامپ به عربستان،  پشت‌جبهه‌اش را از دست داده!

قرارداد 110 میلیارد دلاری که عربستان با آمریکا به امضاء رساند،‌   تعهدی بود از جانب آمریکا برای تأمین ثبات نظامی و اطلاعاتی در منطقه.    به همین دلیل نیز اعتراض شدید حکومت ملایان و اربابان‌ اروپائی و برخی محافل آمریکائی‌ را در پی آورد.  در منطقه،‌   ابتدا شاهد عربده‌جوئی علی خامنه‌ای،  رهبر ملایان بودیم.   در گام بعد،  شاهد روضه‌خوانی  بنی‌صدر برای «فرصت از دست رفتة» بهبود روابط زال‌ممد با دستگاه جهادی اوباما شدیم.  سپس قلادة‌ «ائمة جمعه» را گشودند تا وکیل مدافع «اموال مردم عربستان» شوند و به صورت گروهی به دولت عربستان پارس کنند و ... و این روند مسئولیت‌گریزی و جنگ‌پرستی و خروج از جایگاه واقعی اجتماعی،  سرانجام به حسن روحانی نیز امکان داد تا در جایگاه وکیل مدافع خودخواندة «ولی فقیه» بنشیند!

بله طی سدة اخیر در طویلة مشروعه،   همه از جایگاه واقعی اجتماعی خود خارج می‌شوند و به حریم مسئولیت دیگران پای می‌گذارند،‌   به این ترتیب ضمن تداوم بحران،  به آشوب و بی‌نظمی هم دامن می‌زنند.   اگر هیچیک از مقامات ظاهراً مسئول جمکران در جایگاه خود قرار نمی‌گیرد و به اموری که در حیطة مسئولیت‌اش قرار گرفته نمی‌پردازد،  دلیل دارد؛   در حاکمیت فاشیسم استعماری،   نمی‌باید هیچگونه نظم و قانونی وجود داشته باشد.

فاشیسم یک هرج و مرج تمام عیار و توأم با سرکوب است.   و این هرج و مرج را در تمامی سطوح جامعه مشاهده می‌کنیم.  تجربة تاریخی نیز نشان داده که با ایجاد هرج و مرج زمینة‌ سرکوب نوین را فراهم می‌آورند.   این دور باطلی است که طی سدة اخیر باکودتای میرپنج و با تکیه بر احکام تحجر اسلام ـ   اعلامیة من حکم می‌کنم  ـ  بر ملت ایران حاکم شد،   و تا به امروز تکرار آن ‌را به صور مختلف شاهد بوده‌ایم.   البته موضوع این وبلاگ بررسی دوران پهلوی نیست؛   فقط بگوئیم بدون تکیه بر احکام توحش اسلام،  ‌ امکان تاراج و سرکوب ایرانی فراهم نمی‌شود.   به عنوان نمونه،   برای وارد کردن گوشت قرمز و ضربه زدن به تولید کنندة داخلی،‌   ابتدا کاهش قدرت خرید مردم و شایعة «تب‌کریمه کنگو» را در بوق می‌گذارند،   و آن را به حساب  تولید‌کننده داخلی می‌نویسند.   سپس دولت حسن روحانی به بهانة «ماه مبارک»،   به امت همیشه در صحنه بشارت می‌دهد که بشتابید، ‌ گوشت مرغوب از استرالیا ـ   منطقة‌ ‌نفوذ بریتانیا  ـ  وارد کرده‌ایم: 

«[...]‌به دلیل گرانی قیمت گوشت قرمز و کاهش قدرت خرید مردم تقاضا تا اندازه‌ای افت کرده بود [...] با بروز بیماری [...] تب کریمه کنگو [...]‌ تقاضای خرید [...]‌ کم شده [...]گوشت استرالیائی از کیفیت بالائی برخوردار است و عرضه آن می‌تواند [...]‌موجب متعادل شدن قیمت‌ها شود [...]»
منبع:  ایرنا،   ‌مورخ 9 خردادماه سالجاری، کدخبر: 82549805‌

بله خدا سایة‌ استرالیا را از سر مسلمین کم نکند که در این ماه مبارک به آنان  غذا می‌رساند؛   کاش این استرالیا در صحرای کربلا هم به حسین‌عین آب رسانده بود و ایشان شهید   نمی‌شدند!   ولی در واقع سقوط قدرت خرید ایرانیان،‌  پیامد منطقی حیف‌ومیل سازمان یافتة ‌حکومت اسلامی است.   وارد کردن گوشت با «کیفیت عالی» از مناطق نفوذ بریتانیا،  هم جیب اربابان آخوند را پر می‌کند،  هم تولیدکنندة ‌داخلی را به زیر ضربه می‌اندازد.  نتیجه‌اش هم روشن است.   با ضربه خوردن تولیدکنندة‌ داخلی باز هم قدرت خرید ملت کاهش خواهد یافت و ملایان می‌توانند تمام دارائی‌های ایران را صرف واردات «گوشت با کیفیت عالی» از مناطق نفوذ لندن بکنند و پورسانتاژ بگیرند.   و این است دور باطلی که اقتصاد وابسته و دولت دست‌نشانده طی یکصدسال برای ملت ایران به ارمغان آورده.   دولت «تف و تکفیر» روحانی از منطقة نفوذ بریتانیا گوشت وارد می‌کند،‌   امت همیشه در صحنه نیز می‌تواند به تماشای جنگ زرگری مقامات رسمی و غیررسمی حکومت اوباش پیرامون «حصر رسانه‌ای» دو مزدور جنایتکار استعمار،‌  و یا شایعة تحویل قاسم سلیمانی ـ پاانداز سازمان سیا ـ  به آمریکا بنشیند!       

از اینرو در گیرودار انتشار خبر «بی‌اهمیت»  واردات گوشت قرمز،   مقامات جمکران با تکیه بر «معنویات»،  دامنة لات‌بازی را حسابی گسترش دادند.   روند این است که با انتشار شایعه در رسانه‌ها،   دوقطبی کاذب بر فضای سیاسی تحمیل کنند.   یعنی «رسانه» از جایگاه واقعی‌اش ـ اطلاع‌رسانی ـ خارج ‌شود،  و مطالب صدمن‌یک قاز و معنوی منتشر کند.   به عنوان نمونه،   به انتشار مهملات اخیر  ـ  تحویل قاسم سلیمانی به آمریکا ـ   و واکنش مزورانة وزارت امورخارجة جمکران نگاهی بیاندازیم.

این وزارت‌خانه بجای توسل به روند حقوقی ـ ‌ تقاضای پیگرد قانونی شایعه‌پراکنان  ـ  از جایگاه واقعی اجتماعی‌اش خارج ‌شده،   پای به میدان «یکی به دو» و تکذیب شایعه ‌گذارده! و به این ترتیب تلویحاً هم روند شایعه پراکنی را مورد تأئید قرار ‌داده،‌  و هم شایعه را با خبر موثق در ترادف ‌گذارده و به آن رسمیت سیاسی و تشکیلاتی بخشیده!   البته وزارت امور خارجه در عرصة گسترش ابهام و توحش تنها نیست؛    از همراهی قوة‌ قضائیه و وزارت دادگستری نیز برخوردار می‌شود.   از اینرو مقامات «مسئول» عرصة حقوقی که با هدف بازارگرمی برای خشونت‌طلبان «سبز و اصلاح‌طلب» این روزها همگی به خشتک شجریان  دخیل بسته‌اند،‌   در مورد شایعه‌پراکنی «رسمی» سکوت می‌کنند.   جالب اینجاست که مم‌جواد ظریف،   مقام ظاهراً مسئول وزارت امور خارجة طویلة مشروعه،  ‌ ادعای مخالفت با «عرصة تکرار» هم دارد!   یا حداقل بوق کهنه‌فروشان نیویورک به صور مختلف می‌کوشد از این چماقدار اسلام‌فروش،‌ تصویر متمدن ارائه دهد.   مم‌جواد که دوران سربازی‌اش را هم در نیویورک و در «جبهة نبرد با صدامیان کافر» گذرانده،  افاضات‌اش در تریبون نیویورک تایمز ـ سپوتنیک، مورخ 26 مه 2017 ـ  انتشار یافته و مشتاقان می‌توانند به آن مراجعه فرمایند تا ما هم نگاهی بیاندازیم به تلاش‌های مادر ترزا برای توجیه سرکوب آزادی قلم و ارائة تصویر «متمدن» از تحجر و توحش اسلام!

مادر ترزا،   ‌نخست‌وزیر «گرفتار» بریتانیا،   که پایتخت‌شان در شامگاه 3 ژوئن سالجاری،   مورد تهاجم تروریستی قرار گرفت،‌   بالای منبر رفته و ضمن تمجید و ستایش از احکام تحجر اسلام،   خواهان اعمال سانسور بر شبکة مجازی شده‌اند!  خلاصه مادام «می» هم مانند جمکرانی‌‌ها می‌خواهند اینترنت را ببندند!  توگوئی «شبکة مجازی» در سالن کنسرت منچستر بمب گذاشته بود،  و یا عملیات 3 ژوئن را وبلاگ نویسان سازمان داده بودند!   باری،   مادرترزا پس از آنکه مسئولیت عملیات تروریستی را به حساب فعالیت‌ «گروه‌های» تندرو در شبکة مجازی گذاشتند،   یک شکم سیر مجیز اسلام را گفتند و مخالفان برده‌داری و پدوفیلی را با «شیطان» در ترادف قرار داده،   به صورت «علمی» ثابت کردند که برای حفظ تحجر و توحش اسلام از هیچ کوششی فروگزار نخواهند کرد:   

«[...]‌ ترزا می [...]‌تاکید کرد باید تلاش‌هائی برای کنترل شبکه‌های مجازی تندروها صورت بگیرد [...]‌ همچنین گفت:‌ حملات اخیر با یک ایدئولوژی شیطانی که تأکید دارد ارزش‌های غربی با اسلام ناسازگار است،  عجین شده است [...]‌»
منبع: ایسنا،  مورخ 4 ژوئن 2107  به نقل از خبرگزاری رویترز

خلاصه به ادعای نخست‌وزیر بریتانیا،‌  آن‌ها که می‌گویند آداب و رسوم قبائل قرن 7 میلادی با فرهنگ معاصر ـ  انسان‌محوری ـ   ناسازگاری دارد،  جملگی «ایدئولوژی شیطانی» می‌سازند!   یکی از «برکات» بیانات گهربار مادرترزا این خواهد بود که مخالفان حکومت اسلامی با شیطان در ترادف قرار گیرند،   و تلویحاً ترور و سرکوب‌شان توجیه شود.  با توجه به تهاجم چماقداران پاکستانی به «دانشجویان کافر»،   شاهد نخستین پیامدهای فرخندة بیانات نخست‌وزیر بریتانیا هستیم.   به نظر می‌رسد مادر ترزا،  ‌ برای ارعاب و ترور طرفداران دمکراسی،  به پادوهای سنتی لندن چراغ سبز خوبی نشان داده‌اند!  حال ببینیم چرا نخست‌وزیر بریتانیا که در داخل مرزها از  برکسیت ـ  بسیج اکثریت فرضی بر علیه اقلیت فرضی ـ  دفاع می‌کند،   پس از عملیات تروریستی لندن،  مجیزگوی اسلام و اسلام فروش شده؟!

پاسخ روشن است؛‌   نخست‌وزیر بریتانیا از جایگاه واقعی اجتماعی‌اش خارج شده و در جایگاه «مدافع اسلام» نشسته!   البته این نخستین بار نیست که دولت بریتانیا به «توحش و تحجر و تروریسم» احترام می‌گذارد!   ولی فروپاشی دیپلماسی‌های شکمی خلیج‌فارس و قطع رابطة‌ 7 کشور   ـ   مصر،  لیبی،  یمن، ‌ عربستان، ‌ امارات،  بحرین و مالدیو ـ   با قطر به صراحت نشان می‌دهد که آب در لانة آتلانتیسم این سوی آتلانتیک اوفتاده.  و اگر چه این دعواها «خانوادگی»  است،‌  باید بگوئیم طی سدة اخیر،  «امت اسلام» و دین‌سازی و مذهب‌بافی و آخوندپرستی نان بعضی‌ محافل انگلستان را به تنور چسبانده،  و این سیاست هم در روس‌ستیزی ـ حمایت از بلشویسم ـ  ریشه داشته،   و هم در ایران‌ستیزی.  ولی به استنباط ما علیرغم حمایت‌های جانانة مادر ترزا از ملابازی و اسلام‌نوازی و «احترام به تحجر»،   دیگر آب رفته به جوی بریتانیا باز نخواهد گشت!   اگر «اصغر دیوانه» مانند انقلابیون جمکران، شیفتة‌ باورها و بی‌بی‌گوزک‌های صحرای کربلا شده بود،  مادر ترزا به هیچ عنوان دچار توهم نیستند؛‌   بوی نفت و گاز رایگان ایشان را از «خود‌بی‌خود» کرده:      

دیروز وقتی دکتر به مادر ترزا،  ‌از قدیمی‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین آتلانتیست‌های بریتانیا قرص اعصاب می‌داد،  ترزا فریاد زده بود:‌ «امپریالیسم آمریکا را شکست می‌دهیم،   از این جزیرة‌ استعماری به بهشت‌برین می‌رویم،   به سرزمین موعود و قفقاز می‌رسیم!   زنده باد هیتلر،‌   زنده باد امام حسین!  


دوشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۶

هیتلر در منچستر!




در تاریخ 22  مه سال 1939 میلادی «پیمان پولادین» به امضاء ایتالیای موسولینی و آلمان نازی رسید،   و پس از پایان جنگ جهانی دوم،  کشورهای پیروز غرب دو جبهة «حق و باطل» به وجود آوردند.   در جبهة «باطل» همانطور که می‌دانیم «کفار» کمونیست را نشاندند،   و جبهة «حق» از آن برتری‌طلبان و مخالفان حقوق برابر انسان‌ها شد!   ظاهراً بعضی‌ها می‌خواستند به شیوة خود سالگرد این پیمان را در منچستر «جشن» بگیرند!   و این است دلیل همزمانی استقلال یافتن ناگهانی جرمانی،   و بازنشخوار شعار دستگاه آلمان نازی توسط بوق رسمی جمکران،   و به ویژه پرتاب شدن هیتلر به دوران جنگ سرد:

«[...] یکی از موضوعات مهم سیاست خارجی ایران اصل نه شرقی و نه غربی است [...] این اصل گرچه در فضای جنگ‌سرد شکل گرفت [...]»               
منبع:  ایرنا،  مورخ 29 مه 2017،  کدخبر: ‌ 82547920

بله بدانید و آگاه باشید که هیتلر پس از مرگ و در دوران جنگ سرد،   عربدة «نه شرقی،  نه غربی» سر می‌داد!   تعجبی هم ندارد؛  ‌ پرتاب هیتلر به دوران پس از جنگ جهانی دوم،  یکی از پیامدهای سفر 7 روزة کازینونژاد،  یا همان دونالد ترامپ خودمان است!

در تاریخ 20 مه سالجاری،   پرزیدنت کازینونژاد نخستین سفر رسمی خود را از عربستان آغازکرد.   این سفر که بر محور «دست دادن دونالدترامپ و دست‌ندادن همسرش» تنظیم شده بود،‌   با ارسال پیام‌های ابتذال و خشونت ـ   نقض هنجارهای دیپلماتیک از طریق لفظی و فیزیکی ـ  تصویری منطبق بر «واقعیت» از حاکمیت آنگلوساکسون‌های آنسوی آتلانتیک منعکس کرد.  کازینونژاد،  طی این سفر،  علاوه بر عربستان،   از اسرائیل و واتیکان نیز دیدن کرد و پس از حضور در نشست سران ناتو،  برای شرکت در نشست گروه 7 راهی سیسیل،‌ مقر مافیا  شد و هر جا که رفت،‌   همه را به «تحریم روسیه» فراخواند!   

پرزیدنت ترامپ پس از این «گشت» دیپلماتیک سرانجام به کشورش بازگشت و از آنجا که در آمریکا رسم نیست پیش پای کسی گوسفند قربانی کنند،   و قربانی کردن گاو هم به صرفه نیست،‌   در ایالت «می‌سی‌سی‌پی» یک نفر پیدا شد و  8 نفر را پیش پای کازینونژاد قربانی کرد!   
           
باری نخستین سفر رسمی دونالد ترامپ که  با 90مین سالگرد قرارداد جده ـ   به رسمیت شناختن استقلال سرزمین‌های حجاز و نجد توسط امپراتوری بریتانیا ـ  تقارن زمانی یافت،  پیام‌ «سنتی» امپراتوری بریتانیا را با چاشنی هولیوود به جیره‌خواران مسلمان و متعهد کاخ باکینگهام ارسال داشت.

دقیقاً به همین دلیل  بود که ناگهان جنگ زرگری شیخک‌های ریاض و امارات و  بحرین،   با شیخک قطر آغاز شد؛   جنگ زرگری طرفداران رئیسی با طرفداران روحانی شدت گرفت،   و داس‌الله نیز کشف کرد که در شمارش آراء حسن روحانی تقلب شده و 2 میلیون رأی روحانی را نشمرده‌اند!   همزمان «صدای جرمانی» یک دروغ شاخدار جدید به خورد شوت‌وپرت‌ها داد و مدعی شد که حسن روحانی در دورة اول ریاست جمهوری‌اش با آراء کم‌تری از دورة دوم انتخاب شده:

«[...] حسن روحانی با بیش از ۵۷ درصد آرا پیروز انتخابات اعلام شده [...] او در دور قبلی با ۵۱ درصد آرا به ریاست جمهوری رسیده بود [...]»
 منبع:  صدای آلمان،  مورخ 21 مه 2017

 به یاد داریم که در دور اول،  ‌ صحبت از پیروزی حسن روحانی با «بیش از 72 درصد» آراء بود. ولی به دلایلی  بوق جرمانی مصلحت دید که 21 درصد از آراء روحانی را کاهش دهد!    البته این درصدها به هیچ عنوان اهمیتی ندارد،   به چند دلیل.  ‌ نخست اینکه حکومت طویلة مشروعه،   پوشالی و دست‌نشانده است؛   از سیاست‌های روس‌ستیز  لندن و واشنگتن پیروی می‌کند.   دیگر آنکه،   برگزاری انتخابات توسط حکومتی که «به نام خدا» پدوفیلی،  برده‌فروشی،  تعدد زوجات و تاراج و جنایت را توجیه می‌کند،   بیشتر نشان حماقت و وقاحت است!   ولی خوب این وقاحت و حماقت اگر طی سدة‌ اخیر،  ملت ایران را خاکسترنشین کرده،   نان مفصلی برای آتلانتیسم به تنور چسبانده.   پس جای تعجب نیست که هم‌صدا با بی‌بی‌سی،   بوق‌ سازمان سیا هم برای این شبیه‌سازی مهوع معرکه بگیرد.   

هنوز تب جنجال و هیاهو برای مراسم تف سربالای جمعی فروکش نکرده بودکه شیپور سازمان سیا آراء حسن روحانی را یک درصد افزایش داد وا ادعا کرد،  حسن روحانی با کسب 58 درصد آراء بر آخوند رئیسی پیروز شده:

«[...] با رای 58 درصدی روحانی، فضای سیاسی ایران بازمی‌شود؟»
منبع: رادیوفردا،‌ مورخ 25 مه 2017 
  
یادآور شویم، پس از انتشار رسمی نتایج به اصطلاح انتخابات حکومت زال‌ممد،  پیام‌های تبریک چین و روسیه و فرانسه برای حسن روحانی  ارسال شد،  ‌ ولی هیچ صدائی از مادر ترزا،   چوبدار کدخدا در اروپا به گوش نمی‌رسید!

نخست وزیر انگلستان که می‌باید 8 ژوئن سالجاری انتخابات پیش از موعد برگزار کند و پایه‌های نفرت فروشی ـ  برکسیت ـ‌  را هر چه بیشتر تحکیم بخشد،  ‌ شکم‌اش را برای «لغو نتایج انتخابات»؛  گسترش دامنة بحران،   و نهایت امر سازمان دادن به یک کودتای نظامی،  مشابه کودتای «آیرون ساید ـ  میرپنج» صابون مفصلی زده بود!   ولی معلوم نیست چه پیش آمد که همزمان با سفر باراک اوباما به آلمان ـ  25 مه 2017 ـ  ایشان از خواب بیدار شدند  و انتخاب مجدد حسن روحانی را به وی تبریک گفتند:

«[...]‌عصر پنجشنبه [...] نخست وزیر بریتانیا [...] ‌انتخاب مجدد دکتر روحانی به ریاست جمهوری اسلامی ایران را تبریک گفت [...] و اظهار امیدواری کرد که از فرصت انتخاب مجدد دکتر روحانی،   برای پایه ریزی منافع مشترک فی مابین بهره‌برداری شود [...]»
منبع:‌ایرنا،‌  مورخ 4 خردادماه سالجاری، کد خبر: 82544595‌

اینچنین بود که همه پیام ارباب را دریافت کردند و قرار شد آراء بیشتری برای حسن روحانی در صندوق‌ها پیدا کنند!   بلافاصله بنی‌صدر وارد میدان لات‌بازی شد و «خبر موثق» داد که «ساعت 3 بامداد  30 اردیبهشت وزیرکشور،   نمایندة خامنه‌ای،  معاون اول حسن روحانی و یک حقوق‌دان شورای نگهبان،  در وزارت کشور برای تغییر آراء جلسه تشکیل داده‌اند و توافق کرده‌اند که 7 میلیون از آراء روحانی را به حساب رئیسی بریزند تا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،‌  قوه قضائیه و ... عصبانی نشوند!»   پس از اینکه بنی‌صدر تبلیغات ارباب را حسابی «قرقره» کرد و شیره‌اش  را کشید،   داس‌الله هم 2 میلیون رأی گم شده را رها کرد،  و دو دستی به 7 میلیون رأی جدید روحانی چسبید و به جهانیان «توضیح» داد که درخواست احمد جنتی برای لغو انتخابات با مخالفت رهبر روبرو شده:

«[...]‌ در آخرین ساعات روز جمعه،   با مشخص شدن پیروزی قطعی روحانی احمد جنتی دبیرشورای نگهبان [...]‌ در دیدار با علی خامنه‌ای از وی می‌خواهد که انتخابات را باطل اعلام کند. [خامنه‌ای] روز شنبه با رد خواست احمد جنتی،  با صدور بیانیه‌ای انتخابات را تائید و از مردمی که در انتخابات شرکت کردند ستایش می‌کند[...]‌»
منبع: پیک‌نت،  مورخ 27 مه 2017

همزمان با میدان‌داری‌های داس‌الله برای حسن روحانی،  ‌ پاسدار اکبر نیز از چاهک سازمان سیا یک مقالة «مستدل و علمی» و در واقع شکمی بیرون ‌کشید و توضیح داد که در کانادا و فرانسه و آمریکا و بریتانیا هم خیلی‌ها در انتخابات شرکت نمی‌کنند:

«[...] تجربه جوامع غربی دارای نظام دموکراتیک نشان می‌دهد که در دموکراسی‌ها میزان مشارکت سیاسی کاهش می‌یابد [...]»
منبع:  رادیوفردا،‌   مورخ 28 مه 2017 

اینکه پاسدار اکبر شرایط اسف‌بار ایران و عملکرد یک حاکمیت فاشیست و دست‌نشانده را با دمکراسی‌های غرب به قیاس می‌کشد،  در درجة نخست مخاطب را به سلامت مغز ایشان  مشکوک می‌کند.   پاسدار اکبر این شامورتی را به راه انداخته تا انتخابات فرانسه را با انتخابات آمریکا،   و به ویژه با «انتخابات» حکومت زال‌ممد در ترادف قرار دهد.  و همین عملیات محیرالعقول بخوبی نشان می‌دهد که نوابغ صادراتی حکومت جمکران تا چه حد در توهم دست‌وپا می‌زنند و قیاس به نفس می‌کنند.  در واقع انتخابات در کشورهای غربی یک‌سان نیست.  در فرانسه،  هر نفر یک رأی دارد،  دخالت دین در سیاست ممنوع است،   و احترام به توحش و خشونت قومی و دینی رسمیت نیافته.   در صورتیکه در سیستم انتخاباتی ایالات متحد،  اصل یک‌نفر یک رأی هنوز به رسمیت شناخته نشده،   و از همه مهم‌تر اینکه،   در ایالات متحد،  و دیگر کشورهای آنگلوساکسون،  قبیله‌نوازی و احترام به قومیت و جنسیت و نژاد و دین در معرکة انتخابات روند«رایج» به شمار می‌رود!   در واقع سیستم لائیک فرانسه خوشبختانه هنوز شباهتی با توحش محفل احترام به ادیان ندارد!  

محض اطلاع «نخبگان صادراتی» جمکران،   همینجا بگوئیم،   پیش از برگزاری دور دوم انتخابات،  ‌ رهبر کلیسای کاتولیک فرانسه،  ضمن تأکید بر شعار محوری انقلاب فرانسه ـ آزادی،  برابری،  برادری ـ  رسماً اعلام داشت کلیسا در سیاست دخالت نمی‌کند،   و از نامزد خاصی حمایت نخواهد کرد!   این شرایط با سیستم انگلستان که مجلس آخوندی دارد و حامی اجرای مقررات و احکام توحش اسلام در بریتانیاست،   هیچ شباهتی نشان نمی‌د‌هد!   فقط متفکرنمایانی از قماش پاسدار اکبر که سواد خواندن و نوشتن را با «روشنفکری» مترادف یافته‌اند،   دمکراسی فرانسه را با سیستم قبیله‌نواز و حماقت‌پرور انگلستان و آمریکا در ترادف می‌بینند و انتخابات اینکشورها را هم با «مراسم تف سربالای جمعی» جمکرانی‌ها به قیاس می‌کشند؛  به این امید که موفق شوند برای حفظ منافع اربابان‌شان،  از دمکراسی «تعریف نوینی» ارائه دهند.   

بر اساس تفکرات عمیق پاسدار اکبر،  «دمکراسی محصول موازنه قوا میان دولت و جامعه مدنی است،  ولی از آنجا که فعلاً نهادهای مدنی در ایران وجود ندارد،   شوت‌وپرت‌ها می‌توانند «پشت سر شخصیت‌های ملی» بایستند:
         
«[...] دموکراسی محصول موازنه قوا میان دولت و جامعه مدنی است [...] در نبود نهادهای مدنی قدرتمند و احزاب و سازمان های سیاسی،  شخصیت‌های ملی جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کنند. آنان می‌توانند از اعتبارشان استفاده کرده و جامعه را به حرکت درآورند [...]‌»
منبع:  رادیوفردا،  مورخ 28 مه سالجاری 

بله،  «شخصیت‌های ملی می‌توانند جامعه را به حرکت درآورند» ولی گویا  هیچ اهمیتی ندارد که این حرکت در کدام مسیر باشد!   همینکه «جامعه» یک بز سرگله پیدا کند و پشت سرش بایستد و سینه بزند،  کفایت خواهد کرد.   در این نوع نظریه‌پردازی بزسرگلة «ملی» از قماش محمد مصدق،   ‌یا بزسرگلة دینی همچون روح‌الله خمینی که مملکت را به سوی پرتگاه تحریم اقتصادی وکودتا و جنگ می‌برند،   دمکراسی را برای ایرانیان به ارمغان می‌آورند از اینرو پاسدار اکبر یک «بز ملی» جدید برای‌مان پیدا کرده‌! 

در هیاهوی گربه‌رقصانی اخیر جمکرانی‌ها،   با توجه به تحریم انتخابات توسط امیرانتظام و شرکاء،‌  و با توجه به مواضع «مترقی» امیرانتظام درمورد «حجاب»،   روشن است که به چه دلیل بوق سازمان سیا به پاسدار اکبر تریبون داده!   گاوچران‌ها در ایران برای به راه انداختن خردجال و سازمان دادن به یک کودتای مردمی دیگر خیز برداشته‌اند.  سناریوی اینان برای کشور ایران هیچگاه از کودتا و جنگ نیابتی فراتر نمی‌رود.   و طی سدة‌ اخیر محفل نفرت‌فروش «شیخ‌وشاه» تمامی تلاش خود را به خرج داده تا این زمینه را برای آتلانتیست‌ها دست‌نخورده نگاه دارد و ما هم از مطلب دور افتادیم؛  بازگردیم به نخستین سفر رسمی دونالد ترامپ!

رئیس جمهور «منتخب» ایالات متحد،  پس از انعقاد قراردادهای نجومی نظامی با عربستان، ‌ در نشست سران 40 یا 50 کشور مسلمان‌نشین ـ  برحسب ادعاهای متفاوت رسانه‌ها ـ  سخنرانی کرد و از احکام توحش و تحجر ـ   یا بهتر بگوئیم دین اسلام ـ  تجلیل به عمل آورد!   تعجبی هم ندارد؛  طی سدة اخیر،  نان آتلانتیست‌ها در گرو «حکومت دینی» بوده و هست.   از اینرو کازینونژاد از عربستان راهی اسرائیل شد و پس از ارائة یک چشمه لات‌بازی ـ  خودداری از دست دادن با نتانیاهو ـ  خودش را به دیوار ندبه رساند و به پیروی از «سنت»،   یک تکه کاغذ هم در شکاف دیوار چپاند.
     
اینچنین بود که ابتدا تکلیف پاریس و لندن،  ‌ و سپس سیاست قاهره و برلن روشن شد؛‌   همه  عظمت گذشته را بازیافتند!  صدراعظم جرمانی به دوران نورانی هیتلر بازگشت و با یک سخنرانی آب‌ونان‌دار، آلمان را از « لندن و واشنگتن» مستقل کرد!   اخوان‌المسلمین به دوران نورانی عثمانی بازگشت و بار دیگر دست به کشتار اقلیت مسیحی زد؛   مادرترزا هم که نیازی ندارد به گذشته بازگردد،   چرا که به ارادة الله در همان گذشتة پرافتخار نفرت‌فروشی و تفرقه بینداز و حکومت کن شناور مانده.   در نتیجه، در میعاد تاریخی 22 مه،  ‌ 22 جسد دندانگیر به چنگ آورد!   و اما در این میانه وضعیت فرانسه متمدنانه و متفاوت بود!                 

در تاریخ 22 مه سالجاری،  خبر ملاقات آتی ولادیمیر پوتین با امانوئل ماکرون،  آنهم در کاخ ورسای،‌   در رسانه‌های فرانسه انتشار یافت و نویسندة  این وبلاگ را در بهت و حیرت فرو برد.  دلیل هم اینکه طی رقابت‌های انتخاباتی فرانسه،   ورود خبرنگاران راشاتودی و سپوتنیک به ستاد انتخاباتی ماکرون امکانپذیر نبود،   و روزی پنج نوبت،   بوق‌های آتلانتیست شایعة «تهاجم هکرهای روس به ستاد انتخاباتی ماکرون» را تکرار می‌کردند!   خلاصه با توجه به مواضع ضدروس امانوئل ماکرون،   خبر دیدار ولادیمیر پوتین با رئیس‌جمهور جدید فرانسه آن‌هم در کاخ ورسای،   غیرقابل تصور می‌نمود.  هر چند امروز این دیدار واقعاً صورت پذیرفت و برخلاف دیدار «ماکرون ـ ترامپ»،  که بیشتر به گیس‌کشی و زورآزمائی شباهت داشت،  پوتین و ماکرون از چارچوب هنجارهای دیپلماتیک خارج نشدند.                    

ولی خوب،   فقط چند ساعت پس از انتشار خبر دیدار آتی ولادیمیر پوتین از فرانسه بود ـ  حدود ساعت 22 و 30 دقیقه ـ  که انفجار بمب در سالن کنسرت منچستر،  22 کشته برجای گذاشت و بلافاصله معلوم شد عامل بمب‌گزاری یک جوان 22 ساله لیبیائی بوده!   دولت مادر ترزا هم سریعاً سطح «هشدار امنیتی» را افزایش داد.   ولی درکمال تعجب،  3 روز بعد،  دست‌ از پا درازتر رسانه‌هارا از کاهش سطح هشدار امنیتی با خبر فرمود: 

«[...]‌ نخست وزیر انگلیس پس از پایان نشست اضطراری کابینه [اعلام داشت] فعالیت‌های قابل توجه نیروهای پلیس و دستگاه های امنیتی [...] سبب شده [...]‌که از میزان تهدیدات تروریستی در انگلیس کاسته شود[...]»
منبع:  ایرنا،  مورخ 6 خردادماه سالجاری،   کدخبر: 82546355

بله «فعالیت پلیس و نیروهای امنیتی» از میزان تهدید تروریستی در انگلستان کاسته!  چه پلیس خوبی دارند.  و جالب اینجاست که هیچکس در مورد این بمب‌گزاری،   مزاحم وزیرکشور بریتانیا هم نشد!  هیچکس نپرسید با توجه به شرایط ویژة حاکم بر انگلستان،  چرا برای ورود به سالن کنسرت از هیچکس «بازرسی بدنی» به عمل نیامد؟!   البته طرح این پرسش‌ها و به زیر سئوال بردن «ویراست‌های رسمی» از عملیات تروریستی ،‌ در آستانة برگزاری انتخابات پیش از موعد که ظاهراً می‌باید به تقویت برکسیت منجر شود،   می‌تواند دردسرساز باشد!  در هرحال از آنجا که هدف «برکسیت» بازگرداندن «عظمت گذشته» به انگلستان است،‌   و با توجه به اینکه پس از جنگ جهانی اول،  «عظمت انگلستان» با حمایت از موسولینی و هیتلر و ... تأمین شده.  جهت آشنائی با سیاست آتی انگلستان، نیم‌نگاهی به تاریخچة رشد و تعالی فاشیسم کفایت خواهد کرد!