مهرگان و مطلقگرایان!
پرستیدن
مهرگان دین اوست
که آبادی خاک
آئین اوست
در میان جشنهای ایران باستان، دو جشن از همه مهمتر بود: نوروزجمشیدی و مهرگان.
جشن مهرگان، همانطور که در شاهنامه آمده، در آغاز پائیز، نخستین روز مهرماه برگزار میشد. این شیوه تا پایان دوران هخامنشی، و در هر حال تا پیش از دوران ساسانی دوام
داشته. ولی از این دوره به بعد، به دلیل رسمیت یافتن دین زرتشت، در مقام دین حکومتی، جشن مهرگان به «روز مهر از ماه مهر» منتقل میشود! ولی علیرغم
این انتقال ایدئولوژیک، پس از سقوط ساسانیان، ناصر خسرو و بسیاری شاعران پارسیگو به تقارن
جشن مهرگان با آغاز پائیز اشارهها داشتهاند.
میگویند در دوران باستان نخستین
روز پائیز را نوروز پائیزی میخواندند و گاهشماری هخامنشیان نیز بر آغاز سال از
ابتدای پائیز مبتنی بوده. همچنین میگویند، در
نخستین روزهای پائیزی در غاری که در آن چشمۀ آبی جریان داشته و بر دیوارههایش صور
فلکی نقش بسته بود، مهرپرستان با آتشدانهای
برافروخته حضور مییافتند و پس از نیایش مهر، شراب مینوشیدند،
سرود میخواندند و به رقص و پایکوبی میپرداختند
و در پایان جشن به نشانة پایبندی بر پیمانهای گذشته، به صورت گروهی دست یکدیگر را میفشردند.
جشن مهرگان در گاهشمار زرتشتیان از روز
«مهر» تا روز «رام»، یعنی از دهم تا
شانزدهم مهرماه خورشیدی ادامه دارد. میگویند
در این روز کاوه آهنگر بر ضحاک پیروز شد و فریدون او را در کوه دماوند به زنجیر کشید.
اینک روز گرامیداشت نبردی اسطورهای است. اسطورهای، همانند دیگر اسطورهها، زمانگریز. دیگر نمیتوان
در پی بازسازی نبرد اسطورهای کاوه با ضحاک بود؛ امروز نبرد ایرانیان نبردی است نابرابر با
هزاران ضحاک ماردوش، ماردوشان پدیدار و پنهان،
ماردوشان درونمرزی و برونمرزی که بیش از
یک سده است به زن و زندگی و آزادی ایرانیان اعلان جنگ دادهاند.
همانطورکه شاهد بودیم، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، این مکان تبدیل شد به میدان لافوگزاف دونالد
ترامپ در مورد «پیروزی»، و مظلومنمائی و روضه و زوزة «پرزیدنت» زرشکیان
و کاسبی با تصویر قربانیان تهاجم وحشیانة آمریکا و اسرائیل به کشورمان و به ویژه
بالا بردن تمثال مبارک جهادی علی روضهخوان که حین نبرد با آمریکا در مخفیگاه کشته
شده! ناگفته نماند که زرشکیان، داماد و دخترش را هم به نیویورک آورده بود تا با
آمریکا حسابی مبارزه کنند!
در محوطة بیرونی سازمان ملل نیز طرفداران
رجوی ـ باغ وحش ایدئولوژیک سازمان سیا ـ با طرفداران پهلوی ـ باغ
وحش مککارتیسم شیعی ـ به کتککاری مشغول بوده، «تمرین دمکراسی و آزادی» میکردند. اینهمه به امید اینکه «روزی از این تلخ و شیرین
روزها»، بیبیسی عکسشان را در ماه رویت کند. ولی خوب فعلاً بیبیسی به دو سناریوی جنگ افروزی هولیوودی «فر فورد و
فلای دوبی»، و به ویژه شرح عملیات
قهرمانانۀ «فریدون لولهکش»، که ضحاک
جهادی را در «تبوک» به زنجیر کشید اشتغال دارد، و فقط
میتواند تصویر ترامپ و بیبی را در ماه به گوسفندالله نشان دهد! پس ما هم
بازگردیم به نبرد دو گلۀ متمدن شیعی در نیویورک که برای«حق طبیعی و آزادی طبیعی و
خلاصه برای قانون جنگل» لَهلَه میزنند.
بله «آزادی» مطلوب این جماعت «آزادی
طبیعی» است، در نتیجه از عرصة توحش و
خشونت فراتر نخواهد رفت. بیدلیل نیست که تازیان تئوریک بر طبل «حق طبیعی»
میکوبند: چرا که جامعة انسانی را با
جنگل در ترادف میخواهند:
«آزادی سبک زندگی، یک حق طبیعی است»
منبع: گویا نیوز، مورخ 27 شهریورماه سالجاری
میدانیم که در جنگل همة جانوران
«آزاد» زندگی میکنند. و جنگل، عرصة «سبک زندگی طبیعی» است؛ یک قانون هم بیشتر ندارد: قانون جنگل،
یعنی زور! به همین دلیل داسالله سابق، که اینک سنگ پهلوی به سینه میزند، ضمن فاکتور گرفتن از جنبش غیرایدئولوژیک «زن، زندگی، آزادی» جنبشی خلق کرده به نام «جنبش مهسا»، و آن را
به «قانون جنگل و حق طبیعی» و دیگر مطالبات محافل استعماری در ایران سنجاق نموده!
این شرایط استعماری، به
ویژه طی سدة اخیر بر جامعة ایران حاکم شده، و حقوق انسانی ایرانیان را با منهیات و تأئیدات
آخوند پدوفیل و برده فروش، و مطالبات لشکریان
خیابانیشان جایگزین کرده. اینک نیز اگر به
دلیل تحولات منطقه، آخوند و آخوندیسم به
لرزه در آمده، و حکومت ملایان به ناچار، پس از 47 سال یک زن ژیمناست به مسابقات آسیائی اعزام
کرده، تازیهای تئوریک در داخل و خارج
کشور بسیج شدهاند، تا پوپولیسم و قانون
جنگل را به ارزش بگذارند و انتخاب ملت ایران میان شیوة حکومت ـ دمکراسی یا استبداد ـ را به انتخاب میان افراد و «تیتر حکومت» تقلیل
دهند:
«میلیونها ایرانی در برابر گلوله نام شاهزاده رضا پهلوی را
فریاد زدند [...] اتحاد طبیعی مردم برای سرنگونی حکومت [...] برگزاری انتخابات
برای انتخاب نوع حکومت؛ و...»
منابع به ترتیب: سایت بالاترین، مورخ 17 آوریل 2026، گویانیوز، مورخ 30 سپتامبر سالجاری
اتفاقاً در سال 1357 ـ 1356 نیز همین
«اتحاد طبیعی» و گلهای را شاهد بودیم؛ «اتحاد طبیعی» میان چپنما و چماقدار بر علیه
دمکراسی، به طرفداری از آخوند جیرهخوار دربار پهلوی! در
نتیجه اگر میلیاردها نفر هم نام رضا پهلوی یا رجوی را در خیابانها فریاد بزنند، در اصل
مطلب، یعنی دشمنی ایندو با دمکراسی، هیچ تغییری ایجاد نخواهد کرد. رضا پهلوی،
به شهادت بیانات، عملکرد و مواضعاش
همانقدر انسانستیز و دشمن دمکراسی است که رجوی.
با این تفاوت که رجوی از بازار تهران
پای به دانشگاه گذارده. وی پس از آموزش
بمبگزاری و لیسیدن نعلین آخوند و بوسیدن دستوپای صدام حسین به دیار فرنگ رسیده، و مورد
الطاف ویژة سازمان سیا قرار گرفته و همچنان به «مبارزه با دمکراسی» ادامه میدهد. حال آنکه رضا پهلوی نه پایش به دانشگاه
رسیده، نه میداند بازار تهران کجاست! ایشان
47 سال است زیرسایة کدخدا نشستهاند و هرگاه مصلحت ارباب ایجاب کرده، بیانیهای
صدوریدهاند؛ بالای منبری پریدهاند، و ... و حدود شش ماه پس از ناکامی «کودتای ملا، خاخام، کدخدا» با هدف شهیدسازی و رونق بخشیدن به دکان
آخوند و تحمیل فضای ماتم و سوگواری بر جامعه، و به ویژه ابتر کردن تظاهرات صنفی، خواهان تظاهرات
سیاسی شدهاند.
مردم سادهلوح هم با دست خالی و شعار
پوچ به خیابان میریزند؛ هدف گلوله قرار میگیرند و حکومت ملایان برای
تخریب اموال عمومی عوامل خرابکارش را به خیابانها هی میکند و عملیات وحشیانۀ
اینان را به حساب مخالفان حکومت اسلامی مینویسد.
و اما در این عرصة توحش، آمریکا هم
بیکار نمینشیند؛ با هدف نابودی کسب و کارهای اینترنتی و ایجاد
حاشیة امن برای حکومت ملایان، اینترنت را
قطع میکند و آن را به حساب حکومت آخوند میگذارد! بله هشتاد
و هشت روز اینترنت قطع بود؛ رضا پهلوی و
مادرش دم درگاه کاخ سفید برای تهاجم نظامی به خاک ایران کاسۀ گدائی به دست گرفته
بودند؛ در شورای امنیت سازمان ملل به
معصومه قمی و باطبی و امثال اینان تریبون میدادند؛ علی
روضه خوان در زیرزمین «سنگر» گرفته بود؛ سپاه پاسداران دلار هم با دمش گردو میشکست؛ تنها
کسی که پس از صحنهگردانی مشترک «شیخوشاه و کدخدا» در دیماه، رسماً با جنگ مخالفت کرد، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سرلشکر عبدالرحیم موسوی بود:
«[...] این جنگ پیشرفت و توسعة منطقه
را سالها به عقب خواهد انداخت [...]»
منبع: وبلاگ ناهید رکسان «تازی و نازی در ماه»
میگویند رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در
بمباران هشتم اسفندماه کشته شده! ولی
هشتم اسفندماه دبستان میناب را بمباران کردند؛ آنچه در
خیابان پاستور رخ داد، یک تصفیة داخلی بود،
مشابه بمبگزاری در مقر حزب جمهوری اسلامی! باورتان نمیشود از سردار وحیدی، متخصص
بمبگزاری و کشتار جمعی و به ویژه «پاسدار حجاب» بپرسید که در آخرین لحظه جلسة
شورایعالی امنیت ملی را ترک میکند؛ «کاری» برایش پیش آمده بود! دقیقاً همانطور که در ماجرای حزب جمهوری
اسلامی، اکبر رفسنجانی و بهزاد نبوی، برایشان «کاری»
پیش آمد و پیش از انفجار از محل خارج شدند! ما هم بررسی پیامدهای این تصفیۀ خونین را به وبلاگ
دیگری موکول میکنیم.
فرخنده باد جشن مهرگان.


<< بازگشت