یکشنبه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۳

کازینو، ولنتاین، پشم‌الدین!

 

 

«[زمانی که] لش‌مردة آلبوقرق سوم را با بوق و کرنا و سرنا [...] آوردند و روی لولة توپ گذاشتند [...] مُلاباجی‌ها در مکتب‌خانه‌های شنگول و منگول مسائل مهمی راجع به شک میان دو و سه [...] منافع تعدد زوجات و تقیه [...] داد سخن می‌دادند.  شیخ پشم‌الدین،  کتابی در نجاسات تألیف کرد که حاوی هزاروپانصد مسئله در باب آداب خلا رفتن و کونشوئی بود[...]»

منبع:  صادق هدایت،  «توپ مرواری»

 

حکومت ملایان آنچنان کارد را به استخوان ملت ایران رسانده،  که گروه‌گروه وادار به فرار از سرزمین مادری‌شان شده‌اند. از سوی دیگر،  حکومت‌های «متمدن» استرالیا، آمریکا، کانادا و ...  با این آوارگان همچون جنایت‌کاران برخورد می‌کنند؛  آن‌ها را در قفس می‌اندازند؛  شکنجه می‌کنند؛  همچون حیوانات با قُل‌وزنجیر به اینسوی و آنسوی منتقل می‌کنند و جالب اینکه ایرانیان مقیم آمریکا و دیگر سخنگویان خودخواندۀ‌ ملت ایران به این رفتار وحشیانه با هم‌میهنان‌شان هیچ اعتراضی ندارند!  اینان اگر برای لغو یک دعوت‌نامۀ «آبکی»،   اوباش ایرانی‌نما را در مونیخ جمع می‌کنند تا به قول خودشان «صدای ملت ایران» خاموش نشود،  این نمایشات اعتراضی شامل حال صدها ایرانی که در جزایر اطراف استرالیا،  ‌ در زنجیر اسارت شبکۀ تجارت برده هستند؛  در آمریکا به قل‌وزنجیر کشیده شده‌اند و ... نخواهد شد!‌ 

 

بله، ایرانی برای این «اوباش معترض» فقط همان‌ها هستند که پدر و پدربزرگ‌شان صدها میلیون دلار ثروت کشور را به بانک‌های ارباب سرازیر کرده‌اند.   این‌ها ایرانی‌اند، و دیگر ایرانیان؛ مجرم!   جالب‌تر اینکه دولت ملایان که عامل اصلی این جنایات است،  در کمال وقاحت به بدرفتاری دولت‌های متمدن با آوارگان ایرانی اعتراض هم می‌کند،  هر چند از «اوپوزیسیون» وطن‌پرست هیچ صدائی به گوش نمی‌رسد.   با این وجود،  آن زمان که منافع اربابان غربی ایجاب می‌کند،‌  «صدای ملت ایران» به گوش همه می‌رسد و اوباش برای قتل فرمایشی یک دانشجو،‌ در حوالی کوی دانشگاه چنان «غائلۀ وطن‌پرستی‌ای» به راه می‌اندازند که بیا و ببین!  

 

پرده اول:   چماقدار می‌خواهد با به راه انداختن خردجال در خیابان پاستور،   از 3 عامل تاراج و سرکوب و کشتار استعماری که در حصر هم نیستند،   رفع حصر شود.   چپ‌نما هم خواستة پوچ و بی‌‌اساس چماقدار را «دمکراسی» ارزیابی می‌کند.

 

پرده دوم:   نیروهای امنیتی ظاهراً برای ممانعت از به راه افتادن خردجال،  چماقدار را بازداشت می‌کنند،  و ... و از قضای روزگار در آستانۀ برگزاری نشست امنیتی مونیخ،  و پس از آزادی چماقدار است که یک دانشجوی سنی مذهب ـ  امیرمحمد خالقی ـ  به قتل می‌رسد.  آنهم در شرایطی که به دلیل فراخوان چماقدار برای «رفع حصر از 3 جنایتکار»،   اطراف دانشگاه تهران به شدت امنیتی بوده!   

 

خلاصه پس از کلیپ «ادرار برمزار» که به اجماع باند رجوی با گروه  تروریست نهضت آزادی بر مزار غلام‌«حسین» در پاریس انجامید،  حکومت ملایان با سر بریدة امیرمحمد خالقی،  هم دانشگاه را به عرصۀ عربده‌جوئی اوباش و چادرسیاها تبدیل کرد؛  هم زمینة اجماع رضا پهلوی و تروریست‌های نهضت آزادی و دیگر مخالف‌نمایان شیعی را در داخل و خارج مرزها فراهم آورد!  می‌دانیم که ایجاد «اجماع پیرامون مرگ»‌ رمز پیروزی آخوند و اوباش بر ملت ایران است!

 

پردة‌ سوم:  قافلۀ خردجال متشکل از اوباش و چادرسیا در محوطة‌ دانشگاه تهران نفس‌کش می‌طلبد؛   مأموران امنیتی نیز به سرکوب و بازداشت دیگر دانشجویان مشغول می‌شوند و برگزاری جشن‌های 90 سالگی دانشگاه تهران منتفی می‌شود؛   یک‌بار دیگر،  شیعی‌ها با ایجاد اجماع پیرامون مرگ،  «عظمت گذشته» را باز می‌یابند!         

 

در تاریخ 24 بهمن‌ماه سالجاری،   در آستانة برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ،   به گزارش رسانه‌ها،  امیر محمد خالقی،  دانشجوی رشتۀ مدیریت دانشگاه تهران در حوالی کوی دانشگاه،  توسط دو سارق موتورسوار مورد حمله قرار گرفت و ساعاتی بعد جان باخت!

 

می‌گویند امیر محمد خالقی در برابر سارقان مقاومت کرده و آن‌ها با ضربات چاقو او را زخمی کرده‌‌اند؛   و وی پس از چند متر دویدن،  کنار پل عابر پیادة بزرگراه جلال آل‌احمد نقش زمین شده و ... و علیرغم تلاش پزشکان بیمارستان شریعتی،  صبح روز بعد جان سپرده است!

 

معمولاً «سارقان موتورسوار»،  کیف،‌   لب‌تاپ،  تلفن همراه و دیگر کالاهای قیمتی و وارداتی را قاپ می‌زنند و ناپدید می‌شوند!   معلوم نیست به چه دلیل اینان با چاقو به امیرمحمد خالقی حمله برده‌اند؟!   توگوئی می‌دانستند او فرزند مولوی عبدالرحمن و سنی مذهب است و جسدش برای تغذیة شیعی‌ها و به آشوب کشیدن دانشگاه تهران الزامی است،   آنهم در میعاد 25 بهمن‌ماه!

 

می‌دانیم که این میعاد به سناریوی استعماری «بهار عرب» ارجاع می‌دهد که از تونس آغاز شد و این کشور را به طویلة اسلام تبدیل کرد.   همچنین می‌دانیم که این سناریو پس از ناکامی کودتای «سر» سایمون گس در ایران به صحنه آمد و با استقبال سه نخاله ـ   میرحسین موسوی،  کشتزارش و آخوند کروبی ـ  روبرو شد.  از اینرو،   در راستای سیاست مصدق‌سازی ـ   بازیافت زباله و نشاندن عوامل سرکوب استعماری در جایگاه مخالف استبداد ـ  قرار شد سه عامل سرکوب و کشتار و تاراج استعماری را به صورت رسانه‌ای در «حصر» قرار دهند!  باشد که بی‌بی‌سی بتواند با توسل به اینان فاضلاب 300 سالة کاخ باکینگهام را با سرعت بیشتری تخلیه کند!

 

باری در گیرودار هیاهوی شیعی‌ها برای 46 مین سالگرد تخلیة خمینی در ایران،  یکی از چماقداران حکومتی به نام قمیشی که خود را «جانباز جنگ» می‌خواند و در ذهن علیلش می‌پندارد بر دیگران «برتری» دارد،   برای تجمع در میعاد 25 بهمن‌ماه،   فراخوان صدورید و در این فراخوان چندین بار بر طبل پوسیده و سوراخ‌سوراخ «قانون اساسی» هم کوبید!

 

فراخوان چماقدار در گویانیوز منتشر شد و بلافاصله مورد تأئید چپ‌نما ـ  استاد فرج پشت کوهی، ساکن فرنگ ـ  قرار گرفت!  بد نیست بدانیم چپ‌نما،  از فراخوان چماقدار برای «رفع حصر» رسانه‌ای از 3 عامل سرکوب،   به عنوان «دمکراسی» یاد کرده است!   خلاصه مانند دوران نورانی کارتر،  چماقدار و چپ‌نما بر علیه دمکراسی متحد شده‌اند!

 

از شما چه پنهان،  در 46‌ امین سالگرد کودتای لندن و واشنگتن در ایران،   علاوه بر زهراخانوم‌ها و فاطمه‌کوماندوها و انواع غلامبچه‌‌ها و کنیزکان ساعتی،   و «کارگران شریف» کاباره‌های سمیرجعجع در لبنان،   یک زن هم در تظاهرات حضور داشت!  زنی بدون نمادهای بردگی آخوند و آتلانتیسم ـ  چادرسیا + لچک هرمس ـ ،  بدون نمادهای کنیزی اسلام و بردگی هولیوود ـ  زلنگ و زولونگ طلا و نقره،   لب‌های سیلیکونی،   بینی‌کارد خورده، آرایش تند،  موهای رنگ کرده و لچک ـ  و از همه مهم‌تر،  بدون لباس زننده!  

 

بوق‌های شیعی هم با انتشار تصویر این زن تلاش کردند به مخاطب بباورانند که زن ایرانی طرفدار «انقلاب اسلامی» است!   حال آنکه حضور این زن در تظاهرات 22 بهمن امسال، بازتاب استیصال و افلاس حکومت 46 ساله آخوند است!   حکومتی که از بدو استقرار،  گام به گام از اصول کودتای آیرون‌ساید پیروی کرده:  آخوند نوازی،  ‌سرکوب زن،  سرکوب اجتماعی،  اعدام نویسنده،  و ... و در یک کلام،  تحمیل احکام تحجر اسلام بر جامعة ایران.  بله،  برخلاف تبلیغات رسانه‌ای در داخل و خارج مرزها،  دستگاه پهلوی مانند حکومت جیره‌خواران انقلابی‌اش،  هیچ ارتباطی با آزادی زن ایرانی نداشته!

 

طی دوران پهلوی سه زنجیر اسارت برگردن زن سنگینی می‌کرد؛   دو زنجیر رسمی:   قیمومت مرد و قیمومت احکام توحش اسلام،  و یک زنجیر غیررسمی یعنی «قیمومت لات!»   هدف زنجیر غیررسمی،   زنانی بودند که احکام توحش اسلام و قیمومت مرد در خانواده به آنان تحمیل نمی‌شد!   و حاکمیت لات وظیفه داشت به این گروه زنان تفهیم کندکه در خیابان‌،  رستوران،  سینما و ... و خصوصاً دانشگاه،  «قوانین لات» حاکم خواهد بود!

 

به عبارت دیگر حاکمیت لات وظیفه داشت با تهاجم لفظی و فیزیکی،  خروج از خانه را برای زن به کابوس تبدیل کند.   نیازی نیست که بگوئیم شهربانی آیرون‌ساید نیز وظیفه داشت برای تحرکات ضداجتماعی لات حاشیة امن تأمین نماید!  و آخرین موردی که در اواخر دوران هویدا به یاد دارم،  تهاجم فیزیکی گلة دانشجویان دانشگاه آریامهر به دانشجوئی بودکه در محوطة دانشگاه دست دوست دخترش را گرفته بود.

 

این دانشجو علاوه بر نقض آشکار احکام «ثقتی کلاب»،   به اصل مقدس «تفکیک جنسیتی» ـ   این اصل ضداجتماعی پس از ترور رزم آرا،   در دوران صدارت محمد مصدق در دبستان‌های ایران به مورد اجرا گذاشته شد ـ  ‌ نیز توهین کرده بود!   حال به اهمیت حضور یک «زن» در تظاهرات 22 بهمن سالجاری و ابعاد افلاس حکومت آخوند بیشتر پی‌ می‌بریم!                   

 

در این تظاهرات برخلاف سال گذشته،   حضور مردم نیز چشمگیر بود!   دلیل هم اینکه تهدیدهای مداوم در مورد بمباران ایران،  مردم را سخت ترسانده و واکنش غریزی جمع به این ترس هم مشخص است:  حضور گسترده در تظاهرات 22 بهمن به نشانة حمایت از حکومتی که شاید آن را نخواهند،   ولی مسلماً حاضر نیستند شرایط افغانستان و عراق و لیبی و لبنان و سوریه و غزه ـ قربانیان توحش ارتش‌‌های آمریکا و انگلستان و اسرائیل ـ  را بپذیرند!

 

بله بی‌دلیل نیست که آمریکا و رعایا و به ویژه دولت مفلوک اسرائیل،   ملت ایران را به صور مختلف تهدید می‌کنند؛   هدف این آدمخواران تثبیت حکومت ضداجتماعی آخوند در ایران است! آلترناتیو این حکومت را هم مشخص کرده‌اند:   یا رضا پهلوی که طرفدارانش رسماً از کشتار جمعی فلسطینیان حمایت می‌کنند،  و یا گروه رجوی که به صورت تلویحی و در قالب لال‌مانی از جنایات اسرائیل در غزه پشتیبانی کرده است!

 

گروه مجاهدین که به مراتب از حکومت آخوند درنده‌تر و ضداجتماعی‌تر است و به برکت کلیپ «ادرار بر مزار» اخیراً در گورستان و برمزار دکتر غلام «حسین» ساعدی با گروه تروریست نهضت آزادی نیز به اجماع رسیده است.   ولی «معجزات» کلیپ کذا به این مختصر محدود نماند؛   فاشیست‌های اوکراین را نیز مجذوب کرد،   و خلاصه روز شنبه هفته گذشته در پاریس،   شاهد راهپیمائی فاشیست‌های اوکراین در کنار طرفداران باند رجوی بودیم!  

 

بله برخلاف سال 1978 که ژان پل سارتر و همپالکی‌هایش به پابوس آخوند پدوفیل و برده‌فروش در نوفل لوشاتو شتافته بودند،   و حزب کمونیست فرانسه هم دست در دست اسلام‌گرایان در شانزه‌لیزه تظاهرات به راه انداخته بود‌ تا لات جیره‌خوار دربار پهلوی را به ارزش بگذارد،‌   امسال آنگلو‌ساکسون‌های دو سوی آتلانتیک برای «رهبرسازی و انقلاب»،  و به راه انداختن خردجال در خارج مرزها به فاشیست‌های اوکراین دخیل بسته بودند!     

 

البته گروه رجوی که رسماً مورد عنایات امثال جولیانی و جان بولتون و پمپیدو و مایک پنس قرار گرفته،   و علاوه بر این،   در کارنامة درخشانش،   حمایت از خمینی و شبه‌رفراندوم شیخ مهدی بازرگان و تأئید اشغال سفارت آمریکا نیز به ثبت رسیده،   چندان محبوبیتی در داخل نمی‌تواند داشته باشد.    از سوی دیگر به دلیل سوابق درخشان «جبهة ملی و حزب توده و فدائیان خلق و...» هیچ گروه دیگری نیز برای جایگزین کردن «حکومت اوباش» وجود ندارد. مگر اینکه مردم ایران،   مانند دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر،   «فراموشی» گرفته باشند و به امید خیرخواهی‌های «لندن و واشنگتن» و کمک‌های فکری «بی‌بی‌سی» دل به دریا بزنند!

 

می‌دانیم که قبائل وحشی شیعی می‌پندارند بی‌بی‌سی و رادیوفردا و ... اطلاع‌رسانی می‌کنند و قصد آگاه کردن‌ مخاطب را دارند!   حال آنکه بی‌بی‌سی وظیفه دارد افکار عمومی را به مسیری هدایت کند که منافع استعماری بریتانیا تأمین شود.   این مختصر محض اطلاع امثال استاد فرج پشت‌کوهی و شرکاست که انتظار دارند بی‌بی‌سی برای‌شان «واقعیت» را بگوید!

 

بله،  حاکمیت بریتانیا برای آگاهی مردم «بنگاه خبررسانی» تأسیس نمی‌کند!    بریتانیا 300 سال سابقة مستمر استعماری دارد،  ‌ در دو جنگ جهانی هم پیروز شده،   و تنها کشور اروپای غربی است که اخیراً با تشکیل یک دولت مستحکم،   موفق شده از تزلزل حاکم بر دولت‌های اتحادیه اروپا در برابر امواج فاشیسم آمریکا در امان بماند!   بریتانیا همچنین تاحدودی موفق شده،  فرانسه و آلمان را از این گنداب دور نگهدارد،   و ظاهراً در برابر فشار دستگاه ترامپ مقاومت کند!

 

اینکه لندن،   به عنوان متحد ایالات متحد توانسته سیاست‌های ضددمکراتیک آمریکا را در آلمان و فرانسه ابترکند،   نشان می‌دهد که به قول معروف «دود از کنده بر می‌خیزد!»  حال اگر نیم نگاهی به روابط ایران و انگلستان بیاندازیم،   به اهمیت کشور ایران در پیشبرد سیاست‌های استعماری بریتانیا پی‌ خواهیم برد.   در فردای جنگ جهانی اول،  با کودتای آیرون‌ساید و سپس ایجاد دستگاه پهلوی،   ایران عملاً تبدیل شد به نوعی «فلسطین!»

 

در کنار سانسور و سرکوب فرهنگی و اجتماعی و قلع‌وقمع شاعران و نویسندگان مخالف استبداد،   و به موازات گربه رقصانی‌های تقی‌زاده برای تمدید قرارداد استعماری دارسی،   نخستین موج مهاجرت ایرانیان از دوران پهلوی اول آغاز شد و همچنانکه شاهدیم تاکنون   ادامه دارد!  به عبارت دیگر برای مقابله با تحولات فراگیر اجتماعی در ایران،   سیاست استعمار کوچاندن ایرانیان را تسریع کرده!  

 

سیاستی که کشاورز ایرانی را آواره و به حاشیه‌نشین شهرها تبدیل می‌کند،  و شهرنشین را هم به آوارة خارج از مرزها!  این سیاست با شعار «مرگ بر شاه» تغییر نکرد،  ‌ با شعار «مرگ بر خامنه‌ای» هم تغییر نخواهد کرد!  قبائل وحشی شیعی که شامگاه 21 بهمن بر علیه علی خامنه‌ای مفلوک شعار می‌دادند و مسلماً در انتظار ظهور امام‌زمان‌شان از فرنگ ثانیه شماری می‌کنند،   می‌پندارند مرگ صورتک استعمار،   به معنای مرگ استعمار است!  ‌در ذهن علیل اینان استعمار آنگلوساکسون‌ها با صورتکش ترادف دارد!   و ناگفته نماند که فرهیختگان شیعی نیز به تقویت این روند حماقت کمک شایانی کرده‌اند.   به عنوان نمونه پامنبری میرحسین موسوی که اخیراً با فرزند خلف «دکتر» باقر پرهام برنامة دوصدائی اجرا می‌کند،   برای «خداباوران» چماق تکفیر بلند کرده و مدعی می‌شود:

 

«ایمان،  یعنی خداناباوری»

منبع: گویانیوز،  مورخ 3 فوریه سالجاری.

 

یا یک استاد دانشگاه که از خود تصویر دلپذیرحامی جنبش «زن،  زندگی، آزادی» ارائه داده، ناگهان برای «انقلاب ‌شهید» بساط روضه و زوزه پهن می‌‌کند ـ  گویا نیوز، مورخ 20 ژانویه 2025ـ ،  و آن دیگری نیز برای «اعدام اسلام» توسط خمینی ماتم می‌گیرد.   منبع:  گویا نیوز،‌  مورخ 5 فوریه سالجاری و ... و در این محشر خر است که کودتای استعماری 22 بهمن 1357 تبدیل می‌شود به «انقلاب بهمن»،   و «مصطفی رحیمی» و مهشید امیرشاهی و احمد شاملو،   به عنوان «سه روشنفکر» با یکدیگر در ترادف قرار می‌گیرند!

 

از احمد شاملو فاکتور می‌گیریم چرا که با روشنفکری و تفکر و استدلال و نگرش منطقی و به ویژه نزاکت زبان و قلم هزاران سال نوری فاصله دارد!   پیشتر در وبلاگ «نفت و خاملو» در مورد این «شخصیت برجستة‌» محافل شیعی و توده‌ای ـ  چماقدار و چپ‌نما ـ  به تفصیل توضیح داده‌ایم و اتلاف وقت نخواهیم کرد.   فقط بگوئیم «دلیل» رویت نور روشنفکری در جبین احمد شاملو این است‌که ایشان در تیرماه سال 1358،   ضمن تأکید بر «عظمت انقلاب» به اراذل همراه خمینی ایراداتی گرفته بودند:

 

«[...] چطور ممکن است [...] سرنوشت انقلابی به آن عمق و عظمت به دست چنین نخبگانی بیفتد که حقارت دنیای قوطی کبریتی‌شان غیرقابل تصور است [...]»

منبع: گویانیوز،  ‌مورخ 9 فوریه 2025                

 

و اما در مورد مصطفی رحیمی و مهشید امیرشاهی آنچه اهمیت دارد این است که ببینیم هر یک از چه جایگاه واقعی اجتماعی برخوردارند.  مهشید امیرشاهی،   نویسنده‌ای است که سانسور دوران پهلوی را متحمل شده بود،   ولی پس از تخلیة‌ خمینی در ایران،   از معدود  نویسندگانی بودکه برای حمایت از دولت شاپور بختیار قلم به دست گرفت و بعد هم ناچار شد ایران را ترک گوید.

 

 و اما مصطفی رحیمی،  حقوقدان،  مترجم و نویسنده و مخالف بلشویسم و فاشیسم بود. مصطفی رحیمی پس از نگاشتن مقالة «روشنفکران ایران محکومند» ممنوع‌القلم شد و این ممنوعیت فقط روز 16 ژانویه 1979 با انتشار مقالة معروف «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم»،   در روزنامة آیندگان شکسته شد!

 

هنوز آمریکا خمینی را در ایران تخلیه نکرده بود و شاپور بختیار تازه نخست وزیر شده بود. همچنین هنوز هویزر موفق نشده بود سران ارتش شاهنشاهی را برای کودتا متقاعد کند.   در نتیجه مصطفی رحیمی،‌   نخستین کسی بودکه پیش از ورود خمینی،   خطر استقرار فاشیسم اسلامی و تحریف «جمهور» توسط شارلاتان شیعی را به زبان ساده گوشزد کرد و گفت «جمهور مطلق» است؛  نمی‌تواند «نسبی» باشد!

 

مصطفی رحیمی سپس در سال 1360،  طی یورش چماقداران ساواک به خانة «علی‌نقی منزوی» دستگیر و زندانی شد.   و هیچیک از مدفوعات غرب هم به این موضوع اشاره نکردند.   همچنین شاهد بودیم که برخلاف زندانیان رسانه‌ای،   مصطفی رحیمی هرگز مشتری دکان حکومتی «نامه نگاری از درون زندان» نشد!   خلاصۀ مطلب،  «انقلاب بهمن و این سه روشنفکر» در واقع نان قرض دادن به بربریت استعمار و بدویت اسلام است!   یعنی ابراز ارادت به محافل غرب که 46 سال است،    هم‌صدا با جیره‌خواران‌ شیعی‌شان تلاش می‌کنند کودتای آنگلو‌ساکسون‌ها برای استقرار حکومت فرقه‌گرایان شیعی را «انقلاب» جلوه دهند.   حال آنکه «واقعیت‌های تاریخی» با حرافی و حدیث و روایت ترادفی ندارد!

 

ولتر،  فیلسوف سرشناس فرانسه که شانس آورد و پیش از «انقلاب کبیر» درگذشت می‌گوید:  «آن‌ها که موهومات و خرافات به شما می‌باورانند،  می‌توانند شما را به هرنوع وحشی‌گری وادار کنند!»

 

به مناسبت 122مین سالگرد تولد «صادق هدایت»،    مغضوب دستگاه پهلوی،‌  منفور ملایان و قربانی بریتیش پترولیوم.