مستند زرینکلاه!
«[...] زرينكلاه [...] اگر چه تشنه و گرسنه بود ولي ته دلش خوشحال
شد[...] نميدانست چرا سوار شد و به کجا میرود [...] با خودش فکر کرد «شايد اين
جوان هم عادت به شلاق زدن داشته باشد و تنش بوي الاغ و سر طويله بدهد.» [...]»
منبع:
صادق هدایت، «زنی که مردش را گم
کرد»
همانطور که «زرینکلاه» به وحشیگری «گل
ببو» و رایحة دلانگیز سرطویله که از او به مشام میرسید «معتاد» بود، آنگلوساکسونها هم به رایحة تعفن لجنزار یوتوپیا
معتاداند. چرا که، فقط در این منجلاب میتوان با تهی کردن انسان
از انسانیات، «پیشوا و پیامبر و قهرمان و
قدیس» تولید کرد و انسانها را تحت قیمومت نگاه داشت.
از آنجا که شیعیها چه چماقدار و چه چپنما،
فعلاً با حضور در «ضیافت مرگ بهرام بیضائی» به
تغذیه از جنازة او و خودنمائی مشغول شدهاند، مزاحمشان نمیشویم و وبلاگ امروز را به خردجال آنگلوساکسونها
در ایران اختصاص میدهیم.
نیازی نیستکه بگوئیم این خردجال، شبکة توئیتر را به عرصة تاختوتاز انواع و اقسام
چماقدار، شارلاتان، عقبافتادة ذهنی، و در یک کلام به انواع و اقسام «انقلابی» در
داخل و خارج مرزها تبدیل کرده، که اصرار دارند حقانیت بدویتشان را به اثبات
«علمی» برسانند!
از گروه اول چماقدارها شروع کنیم که با
انتشار اسامی کشتزار تقی رحمانی و سپیده قلیان و هستی امیری و شرکاء، ادعا میکنند این نئاندرتالهای مادینه به دلیل
شرکت در مراسم سوگواری بازداشت شدهاند!
وزارت امورخارجۀ ایالات متحد هم در شبکة توئیتر به دروغهای اینان انعکاس
میدهد! به عبارت دیگر، این دروغها رسماً مورد تأئید وزارت امورخارجة
کدخدا قرار گرفته. البته جای تعجب نیست؛ این وزارتخانه، همان وزارت امورخارجة 47 سال پیش است!
همانطورکه شاهد بودیم، محفل «کارتر ـ برژینسکی» برای تبدیل کشورمان به
پشت جبهة تروریسم، در جایگاه مدافع حقوق بشر لنگر انداخت و جیمی کارتر پس از
ورود به تهران، سرودة سعدی را نیز به ابزار سیاسی و چماق تکفیر تبدیل کرد:
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
اینچنین بود که زوزة «آزادی سیاسی؛ زندانی سیاسی آزاد باید گردد، و...» آزادیهای اجتماعی و مطالبات منطقی
ایرانیان را به حاشیه راند. ساواک هم با همکاری شهربانی آیرونساید و حوزههای
علمیة مشهد و قم و مدرسۀ حقانی، یعنی مراکز
سرکوب سنتی، و استعماریِ کودتاهای آیرونساید
و شوارتسکف، انواع و اقسام خردجال را با
عرعر «مرگ بر شاه؛ درود برخمینی؛ اسلام پیروز است، شرق و غرب نابود است، و مزخرفات مشابه ...» به
میدان آورد. از اینرو دانشگاه هم که از 15
بهمنماه 1327 تبدیل شده بود به حیات خلوت چماقدار و چپنما، شادان و خندان به «جنبش مترقی» پسروی پیوست!
جریان از اینقرار بود که اوباش مترقی تحت
رهبری «محمد ملکی» در دانشگاه تهران «بست» نشستند. و ارتش هم دانشگاه را محاصره کرد تا بستنشینان
بدون مزاحمت مردم، از چلوکباب رایگان و
دیگر علوفة اهدائی بازاریان محترم تهران تغذیه کنند. ناگفته
نماند که ساواک شایعة «ارتش میخواهد به بستنشینان حمله کند» را بر سر زبانها
انداخت، و خلاصه جماعت شوتوپرت خیلی نگران بودند که
مبادا اوباش مفتخور و مفتگو و غیرمولد را از دانشگاه بیرون بیاندازند و حماسهسازان
آبریزگاه سازمان سیا را از چلوکباب التفاتی محروم کنند! امروز هم کمابیش در همان شرایط وانفسا قرارگرفتهایم.
پیش از ادامۀ مطلب بد نیست سیر تحول نئاندرتال
شیعیرا، از دوران کارتر تا به امروز «خلاصه» کنیم!
سال 1357، شاهد به راه انداختن خردجال چماقدار و چپنما با
شعارهای «مرگ بر شاه، درود برخمینی؛ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در خیابانهای تهران
بودیم. سپس از دولت نظامی ازهاری و سرودة
به فرمودة هادی خرسندی با مطلع «خدا یکشب به خواب شاه آمد» بهرهمند شدیم. در
پایان مضحکۀ ازهاری ـ اواسط ژانویة 1979 ـ و همزمان با آغاز صدارت شاپور بختیار، شاهد فرار
پرافتخار آریامهر، فرماندۀ کل قوا از
برابر خردجال استعمار بودیم. و در این میانه،
مصطفی رحیمی که از آغاز صدارت هویدا تا آنهنگام ممنوعالقلم بود، در نامة معروف «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم»
به صورت مستدل توضیح داد که «جمهور مطلق است و نسبیات پذیر نیست.» سپس شعار
«مرگ بر بختیار» نیز بر شعارهای خردجال چپنما و چماقدار افزوده شد. در میعاد 15
بهمنماه، تصویر حمایت همافران از دولت
شیخ مهدی بازرگان در بوزنامههای رسمی انتشار یافت. و با اعلام بیطرفی سران خودفروختة ارتش شاهنشاهی
در برابر نوکران ضدامپریالیست آمریکا، دولت شاپور بختیار سرنگون شد. بقیۀ قضایا هم که از توضیح بینیاز است؛ تحت
نظارت سالیوان و ماشالله قصاب، دولت شیخ
مهدی یکشبه رفراندوم «آری یا نه» برگزار کرد و به ادعای مدفوعات غرب، «99 درصد مردم ایران به شاهنشاهی گفتند نه»، بدون
اینکه بدانند با پای خود به مسلخ میروند!
حال نگاهی بیاندازیم به آن روی سکۀ
استعمار، یعنی «نه به جمهوری اسلامی»، و به راه انداختن خردجال با شعار «جاوید شاه، مرگ بر خامنهای!» در این برهه نیز شاهد انتشار سرودۀ به فرمودة
هادی خرسندی بودیم با مطلع «هموطن با نسل من امروز همکاری بکن!» همزمان،
با مطالعۀ مقالة نغز و پرمغز «مایک پمپئو» مبنی بر حمایت از گروه تروریست
رجوی، به عنوان تنها اوپوزیسیون «سازمان یافته»، و استقرار «جمهوری دمکراتیک در ایران» دریافتیم
که حداقل شاخهای از وزارت امور خارجۀ ایالات متحد همچون دوران کارتر به خشتک
اسلام و تروریسم و «جمهور نسبی» دخیل بسته.
در نتیجه از تریبون دادن اتحادیة اروپا به مریم رجوی، به عنوان مدافع حقوق بشر هیچ تعجبی نکردیم! عشق
آمریکا به تروریسم، به ویژه به نوع اسلامی آن پایان نمیپذیرد.
«جونم براتون بگه»، پس از
فرار پرافتخار ارتش ظفرمند ایالات متحد از ویتنام، قرار شده
بود این شکست مفتضحانه در کشور ایران جبران شود. همانطور که شاهد بودیم دستگاه پهلوی در کوتاه
مدت، زمینه را برای حفظ پرستیژ ارباب به
بهترین وجه فراهم آورد. اینچنین بودکه یک
کاسبزاده که از برکت سوبسیدهای دولتی توانسته بود در جرگۀ زمینداران ایالات متحد قرار
گیرد، به عنوان رئیسجمهور به کاخ سفید پرتاب شد و ... و بلافاصله با تبدیل «حقوق
بشر» به ابزار سیاسی، خردجال مفصلی در
ایران به راه انداخت!
دردسرتان ندهم، آنروزها،
اوباشالله شعار میداد: «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن!» این
روزها که رایحة تعفن اسلام راستین و رحمانی و مامانی کل منطقه را اشباع کرده، اوباشالله «اسلام» را از شعارش حذف کرده، روی
شبکة توییتر شعار میدهد: «سکوت شما وضع را بدتر میکند، و ...»
ولی دچار توهم نشویم، تمامی
شعارهای اوباشالله تغییر نکرده؛ شعار پایهای فاشیستها یعنی «مرگ بر این و آن، واژگان مبهم
آزادی، استقلال، برابری، اتحاد، و
خصوصاً حمایت از جمهوری نسبی ـ دمکراتیک» همچنان
بر زبان اینان جاری است. و حکومت ملایان هم به احترام این شعارهای ابلهپسند
با آنها خردجال به راه میاندازد.
جریان از اینقرار است که حکومت نوکران
ضدامپریالیست آمریکا در ایران، با هدف آشوبسازی، بهای دلار و یورو را به صورت نجومی افزایش داد. در نتیجه کالاهای وارداتی گران شد، و قدرت خرید مصرفکنندة ایرانی به صورت چشمگیری
کاهش یافت. در همسوئی با این حکومت
خودفروخته، شاهد تظاهرات اعتراضی ـ خردجال ـ دانشجونمایان و بازاریان «شریف و محترم» نیز
هستیم! شعارهای «مرگ بر دیکتاتور، آزادی و
برابری، جاوید شاه، و...» از بازار تا دانشگاه تهران طنینافکن شده.
بازاریان محترم که دلار را با نرخ
دولتی ابتیاع میکنند و در بازار آزاد به بهای نجومی میفروشند، ظاهراً به شدت از افزایش بهای دلار گلایه دارند.
دانشجونمایان هم که با چراغ سبز ساواک ملایان به دانشگاه وارد شده، مکان
علمی را به عرصة سرکوب و عربدهجوئی سیاسی تبدیل کردهاند نیز خواهان «آزادی و
برابری» شدهاند! ولی کیست که نداند، خارج از عرصة دمکراسی، «آزادی» جز تروریسم و
چماقداری هیچ مفهوم دیگری نمیتواند داشته باشد.
در هر حال حکومت ملایان که در بازار و
دانشگاه تهران و شهرهای بزرگ کشور خردجال به راه انداخته، انگشت
اتهام را به سوی داداش بزرگهاش گرفته و میگوید «اسرائیل میخواهد در ایران جنگ
ترکیبی به راه اندازد!» اسرائیل هم
ایرانیان را به تظاهرات فرا میخواند و...و از همه جالبتر آمریکا است. این «بندۀ برگزیده» که از طریق خراجگزاران اروپائیاش
حکومت ملایان را در ایران مستقر کرده، اینک از حکومت دست نشاندهاش، تصویر ابله فریب «دشمن» ارائه میدهد. به
عنوان نمونه نگاهی بیاندازیم به دروغهای شاخدار «مایک فلین» در مورد ایران:
«[...] مشاور پیشین امنیت ملی ترامپ [...]
جمهوری اسلامی را دشمن سهمگینی دانست که نزدیک به 40 سال است با آمریکا و متحدین
آن، به طور اخص اسرائیل، در جنگ است.»
منبع: گویانیوز، مورخ 30 دسامبر سالجاری
بله،
جنگ در اوکراین، به قول معروف مغلوبه شده؛ در تایوان اوضاع نامشخص است، و از همه مهمتر، ارتش اسرائیل در برابر تشکل تروریست حماس که
گویا سلاح و تجهیزاتش را از آسمان دریافت میکند،
امتیاز چندانی به دست نیاورده! خلاصه
گاری شکستة میراثداران نازیسم در سربالائی افتاده و طبق معمول میباید ملت ایران
آن را از گلولای بیرون کشد! از اینرو حکومت
زالممد پائیز را با عربده و زوزه و روضه برای پرسوناژ موهوم فاطمه آغاز کرده، ولی در
واقع برای ناکامی کودتای «ملا، خاخام، کدخدا»، و به ویژه شهادت فرماندهان عملیاتی سازمان سیا
در ایران ـ معروف غلامی، اکرامالدین سریع و معاونش ـ ماتم گرفته!
بین خودمان بماند، این عزیزان را ارتش
آمریکا پس از فرار از افغانستان، در ایران
تخلیه کرده بود تا برایش نانی به تنور بچسبانند، ولی به قول عوام «قسمت نبود!» اولی
حدود دو ماه پس از ناکامی کودتای 23 خردادماه، در شهر مشهد به شهادت رسید، دومی و معاونش نیز سوم دیماه سالجاری در تهران
شربت را نوشیدند! و از عجایب روزگار، هزاران نفردر مراسم تدفین این شهیدان راه حق و
عدالت علوی و بدوی شرکت کرده بودند! به
همین دلیل نیز گزارشگر ویژۀ سازمان ملل خواستار
تحقیق دربارۀ قتل دو مقام پیشین افغانستان در ایران شده! جالب اینجاست که سازمان
اطلاعات و امنیت حکومت ملایان حضور مزدوران آمریکا در ایران را نادیده گرفته بود. و
صرفاً زمانی که کودتای 23 خردادماه شکست خورد، حکومت ملایان به ناچار چند هزار مزدور آمریکا
را دستگیر کرد، و گویا چندین هزار تن دیگر
از اینان نیز فرارکردهاند:
«[...] هفته پیش هم یکی از
فرماندهان سابق نظامی افغانستانی در ایران ترور شد [...] چند هزار نفر برای تشییع جنازه او در بهشت زهرا
حضور پیدا کردند [...] پس از فروپاشی حکومت اشرف غنی [...] چندین هزار نیروی ارتش
و نیروهای امنیتی و پلیس افغانستان [به عنوان شهروند عادی] به ایران پناهنده شدند
[...] 22 هزار نفر به اتهام جاسوسی بازداشت شده [...] حدود دو سه برابر اینها عملاً
فرار کردهاند [...] دستگاه های امنیتی کشور هیچ اطلاعاتی در باره این افراد
ندارند [...]»
منبع: سایت فارسی سپوتنیک، مورخ 30 دسامبر سالجاری
حال که با ابعاد فاجعه و ماهیت کشکیوپفکی
وزارت اطلاعات حکومت ملایان آشنا شدیم، دلیل
واقعی انتشار مستند «خواهر» علیددوستی روشن میشود. گویا برای انحراف افکار عمومی از این موضوع بود
که بیبیسی «مصاحبة فرمایشی» خواهر علیدوستی را تحت عنوان «مستند» در بوق گذاشت
تا ضمن الگوسازی با سلبریتی حکومتی، امت همیشه در صحنه را هر چه بیشتر به راه حماقت
و توحش هدایت کند! شیعیها هم بلافاصله استخوان اهدائی بیبیسی را
روی هوا قاپیده، به
«اظهار نظر» مشغول شدند! طبق معمول گروهی زبان به ستایش مدیر شرکت «راش»
گشودند، و گروه دیگری نیز وی را به باد فحش گرفتند، حال آنکه هیچ اجباری نداشتند مستند کذا را تماشا
کنند! در هر حال با توجه به اینکه خواهر
علیدوستی برای «اجرای منویات مقام معظم رهبری» شرکت «راش» را به راه انداخته، و با
درنظر گرفتن هدف غائی علی روضهخوان، یعنی
تقلیل حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی زن ایرانی، به «برداشتن نماد بردگی»، میتوان حدس زد که تخریب و تحریف خیزش «زن، زندگی، آزادی» محور اصلی این به اصطلاح مستند
بوده!
از شما چه پنهان، سه سال است که شاهالله
و اوباشالله و سلبریتیجماعت و سازمان تبلیغات اسلامی و گروه تروریست رجوی تلاش
میکنند شعار غیرایدئولوژیک «زن، زندگی،
آزادی» را به هر نحوی که شده «سیاسی» و جهتدار کنند! به همین دلیل خواهر علیدوستی، آن طور که بیبیسی
میگوید، کشف کرده که «زن، زندگی، آزادی» خیزش نبوده؛ انقلاب
فمینیستی بوده! گروه تروریست رجوی با سرقت و تحریف شعارخیزش، آن را به «زن، مقاومت، آزادی« تبدیل کرده، و برخی
دیگر نیز با فاکتور گرفتن از این شعار، سفرهای
تحت عنوان «جنبش مهسا» پهن کردهاند. ولی
از همه جالبتر بوق سازمان تبلیغات اسلامی است که پس از اتلاف وقت برای تماشای
مستند کذا میفرماید، «زن کنشگر اسلامی» بر سلبریتی مادینه فضیلت
دارد! حال ببینیم «زن کنشگر مسلمان» کیست؟!
موجودی است که با افتخار نماد بردگی بر سر دارد؛ تحت
قیمومت مرد است! برای خروج از خانه یا مسافرت به خارج، باید
مجوز صاحبش را داشته باشد! حق کتک خوردن و
زیستن در اندرون حاجآقا را دارد. ولی میتواند لاف استقلال و آزادی بزند؛ بینی بریده و لب سیلیکونی باشد و انواع کالاهای
لوکس غرب، از ساعت و جواهر و کیف و ... را
به خودش آویزان کند. سلبریتی مادینه نیز علیرغم گزافهگوئی و ژستهای
آبدوغ خیاریاش در برابر دوربین، از همین «حقوق بدوی» برخوردار خواهد بود، منتهی
بدون نماد بردگی! به عبارت دیگر احکام
تحجر اسلام، تحت عنوان قانون، به یکسان بر سلبریتی مادینه و مخالفنما و «زن
کنشگر مسلمان» تحمیل میشود!
تنها تو ماندی ای زن ایرانی
در بند ظلم و نکبت و بدبختی
خواهی اگر که پاره شود این بند
دستی بزن به دامن سرسختی
[...]
خیز از جای و بکن ریشة ظلم
جهد کن جهد که تغییر دهی
بهر آزادی خود قانون را
(فروغ فرخزاد)
سال 2026 بر شما خجسته باد!


<< بازگشت