سه‌شنبه، مهر ۲۸، ۱۴۰۵

انتخابات و هولیگانیسم!

 



 

 

تا انتخابات اسرائیل نُه روز بیشتر فاصله نداریم؛   فاصله با انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات‌متحد حدود دو هفته است،  و انتخابات ریاست جمهوری فرانسه نیز شش ماه دیگر برگزار خواهد شد!

 

در هیچ پرده نیست نباشد نوای تو

 

مصرع فوق نخستین قسمت از یک غزل صائب تبریزی  ـ  شاعر قرن شانزدهم میلادی ـ  است که گویا  وزارت ارشاد ملایان جمکران با افزودن یک ویرگول موفق شده،  آن را زیروزبر کند:

 

در هیچ پرده نیست،  نباشد نوای تو

 

نیازی نیست که بگوئیم،  ویرگول پیام «درنگ» می‌دهد.  و با توجه به اینکه متون و سروده‌های شعرای کلاسیک ایران فاقد علائم نگارشی کنونی بوده،   لحن،  درنگ‌،  و ساختار معنائی جملات از طریق وزن شعر،  قافیه،  ردیف و آرایه‌های ادبی به مخاطب منتقل می‌شد.   به عبارت دیگر برای خواندن صحیح شعر،  شناخت وزن و معنا الزامی بوده.

 

باری ظهور ویرگول کذا در این مصرع وزن آن را در هم شکسته؛  توگوئی «در هیچ پرده نیست» مستقل از «نباشد نوای تو» است!   در نتیجه،   به سادگی می‌توان با یک حرف ربط این دو بخش از هم گسسته را به یکدیگر پیوند داد.   شخصاً ویرگول را با «که» جایگزین کردم و یک‌نفر هم اعتراض کرد که «وزن شعر بهم می‌خورد.»   حال آنکه وزن شعر و معنای آن را همان ویرگول کذا مخدوش کرده بود!    

 

در هر حال میان «نیست» و «نباشد» هیچ درنگی نمی‌تواند وجود داشته باشد،‌  مگر اینکه ویرگول کذا را استاد محمود فرشچیان، ‌ با وصیت‌نامه‌شان «ترسیم» کرده باشند!

 

استاد فرشچیان که گویا چندماه پیش در بلاد ارباب درگذشته‌اند،  ‌ از نقاشان محبوب اسلام‌گرایان و اسلام‌نوازان بودند که بجای ابتیاع زمین مناسب برای مدفن‌ مبارک‌شان،  ترجیح دادند زمین آرامگاه صائب تبریزی را «غصب» فرمایند!   این جماعت پس از مرگ هم به زمین‌خواری ادامه می‌دهند. 

 

ناگفته نماند که با توجه به آثار «گران‌سنگی» که از ایشان بجای مانده،   می‌بایست جسد محترم‌شان  را سه تکه می‌کردند؛   یک تکه از پیکر مبارک‌ را در جوار لئوناردو داوینچی،  تکه دیگر را در کنار مقبرۀ پابلو پیکاسو،  و ریش‌وپشم و دستان هنرمند‌شان را هم در کنار مزار سالوادرو دالی دفن می‌کردند!   هر چه باشد ایشان به تنهائی همۀ «این‌ها» بودند!  به قول مش قاسم دروغ چرا؟  تا قبر آ. آ.‌آ!  خطوط تابلوهای این شهید «هنرمند» آنچنان وارفته و بی‌هویت و سردرگم بود که اشک از چشم هر نقاشی سرازیر می‌کرد.   هنر وی گویا  از میان بردن رنگ‌ها بوده،  آنقدر هنرمندانه می‌کشیدند ـ  با وافور اشتباه نشود ـ  که رنگ‌های تند و زنده هم ‌مرده بودند؛  همگی عین حسین در کربلا،   بلاتکلیف و عاریتی همان وسط‌ها می‌چرخیدند.  خلاصه فرشچیان آنقدر روضۀ امام‌ حسین خواند و نوشت که به دست خودش «روح» از نقاشی‌های‌اش ربود؛   و یک‌بار دیگر نشان داد که هنر وی انعکاس تام و تمام محفل‌ا‌ش بوده.   

 

ولی شخصاً نقاشی‌های علی‌اکبر صادقی را ترجیح می‌دهم.   صادقی هنرمند و نقاش است،  هنرش را هم در بلاد فرنگ «یاد» نگرفته!  ‌ خطوط‌اش محکم و روشن است و در آثارش ردپای اساطیر و فرهنگ ایرانی به صراحت دیده می‌شود.   وی جایزۀ تصویرگران کتاب آسیا در سال 1978،‌‌  را برای کتاب «عبادتی چون تفکر نیست» دریافت داشت،  و‌ شاید به همین دلیل در اواخر همان سال،  «گالری سبز»،   واقع در خیابان پهلوی مورد تهاجم اراذل و اوباش انقلاب‌اسلامی قرار گرفت و سنگ‌باران شد!  فراموش نکنیم اسلام عرصة تعبد است،  و لات‌ولوت هم از مهره‌های اصلی دیانت!  

 

ولی یکی از مهم‌ترین آثار استاد فرشچیان همان تابلوی معروف امام رضای ایشان است،  که حتماً در دوران اقامت در بلاد شیطان بر بوم نقش بسته.  گویا پنجرۀ محل اقامت استاد رو به  تابلوی تبلیغاتی «لی وایز» باز می‌شد که مزین به شمایل جیمز دین شهید،  ملبس به شلوار جین بوده!  و از همان زاویه،  استاد صورت ملکوتی امام رضا را تشخیص دادند و آن را عین جیمز دین فقید کشیدند!   هر چند خودشان برای تابلوی مذکور روایت دیگری ساخته‌اند!  در هرحال با مشاهدۀ این تابلو، ‌ این پرسش مطرح می‌شودکه چرا در اثر گرانسنگ ایشان،  بیابانگرد عرب،  موطلائی،  با پوست روشن و گونه‌های ‌برجسته از آب درآمده؟  به قول خودشان الله‌اعلم!       

 

بله،  آثار سوپر هنری استاد فرشچیان خیلی بیش از دیگر نقاشان کشور باب‌طبع هم‌محفلی‌هایش از قماش خرازی و ظریف و امثالهم بود.   اینان نئاندرتال‌هائی‌اند که هرچند «هـ  را از ب» تشخیص نمی‌دهند،  تمایل‌ دارند از خود تصویر هنردوست و هنرشناس به عوام‌الناس حقنه کنند.  در این راستا،  چندی پیش هم نمایشگاهی از آثار فرشچیان به راه انداخته بودند،  و در عکس‌ها مم‌جواد و حاج‌ خرازی و دیگر غارنشینان را می‌بینیم که در کنار استاد روی صندلی‌ها لم داده،  مقابل تابلوها،  به صرف چای و شیرینی اشتغال دارند!    خلاصه رایحۀ تعفن بازارچۀ ابتذال و خودنمائی مشام را می‌آزرد.  پس بازارچۀ کذا را رها کنیم و نگاهی داشته باشیم به تظاهرات فرانسه!                       

 

روز شنبه 17 اکتبر سالجاری،  حدود 800 هزار نفر با مطالبات منطقی ـ  بهبود شرایط زندگی،  وضعیت آموزش و پرورش و کار و بهداشت و ... ـ   و البته با مجوز رسمی وزارت کشور،   در سراسر فرانسه راهپیمائی کردند و هیچ اتفاقی‌هم برای‌شان نیفتاد.   ولی مدفوعات غرب و زیرمجموعۀ مسلمان‌شان بر تحرکات اراذل و اوباشی متمرکز شده‌اند که بی‌اعتنا به مسائل کشور فرانسه، «مطالبات محافل مختلف» در داخل و خارج مرزها را منعکس می‌کردند.   در مطالبات محفلی دو لایة مشخص تهاجم را شاهد بودیم؛   آتش زدن نماد‌های لائیسیته،‌   و غارت اماکن کسب‌وکار!

 

محافلی که اوباش را به خیابان‌ها هی کرده بودند،  برای اماکن دولتی،   نمادهای جمهوری فرانسه،  آثار تاریخی پس از انقلاب کبیر و دانشگاه‌ها،  «آتش» را تجویز نموده بودند؛   برای جواهر فروشی‌ها و  بوتیک‌های لوکس و فروشگاه‌های ورزشی هم تخریب و غارت را!   به عبارت دیگر در یک سو،   پاپ آمریکائی را می‌دیدیم که با بی‌ایمانی مبارزه می‌کرد؛‌ کازینونژاد نیز با «بی‌ایمانی وکسب درآمد مجاز» می‌جنگید.   حاکمیت بریتانیا هم که همزمان  هم در «کنار مردم»،  و هم در رکاب اراذل و اوباش در این تظاهرات حضور یافته بود،  یک‌تیغ‌ فریاد می‌زد «این تظاهرات ما نیست!»   دردسرتان ندهم،  هر چند فرانسه را در هر حال نمی‌توان با ایران به قیاس کشید،   این صحنه‌گردانی‌ها فرصتی طلائی فراهم آورد تا مطالبات محفلی،   مطالبات منطقی تظاهر‌کنندگان را به حاشیه براند،‌   دقیقاً همانطورکه مطالبات صنفی در ایران نیز تحت‌الشعاع خردجال «شیخ‌وشاه»،   یا همان «انقلاب شیرو خورشید» قرار گرفت!

 

بله در ایران،   از  دیرباز اهداف خردجال شناخته‌‌ شده است:   قدرت‌نمائی جهت انحراف افکار عمومی از مسائل واقعی جامعه،  ارعاب،  سرکوب،  یکجانبه‌گرائی و تاراج ملت ایران! و از آنجمله است؛   تهاجم خردجال به سفارت روسیه و قتل گیریبایدوف،   پرداخت خسارت به روسیه، و...  اینهمه گویا به بهانۀ اعتراض به مفاد عهدنامۀ ترکمانچای که برده‌داری ملایان را تهدید می‌کرد.   خردجال تنباکو را هم که فراموش نکرده‌ایم؛  ‌ پرداخت خسارت به رژی؛ مقروض شدن بانک نوپای شاهی و سرانجام ترور ناصرالدین شاه قاجار!   بعد می‌رسیم به قرارداد دارسی در دوران مظفرالدین شاه،   و به راه انداختن خردجال مشروعه‌ بر علیه مطالبات انسانی مشروطه‌خواهان،  و ‌... و سرانجام شلیک تیر خلاص به مشروطه با کودتای سوم اسفند و دستگاه رضا خان،  میرپنج فوج قزاق،  همراه با ترور میرزادة عشقی،  سانسور کلیات سعدی و به ویژه تمدید قرارداد دارسی و به ویژه تخریب دیدنی‌های دوران قاجار!   از آنجمله است تخریب سردر نقاره‌خانه تهران،  آمفی‌تئاتر تکیه دولت،   و 12 دروازة کاشیکاری شده،   شامل «دروازه دولت»،  به بهانۀ‌«توسعة خیابان‌ها!»

 

البته به استنباط ما،   در تخریب این بناهای باشکوه فقط «توسعة خیابان‌ها» مطرح نبود؛‌ می‌خواستند از «تکرار ترکمانچای» ممانعت کنند،  باشد تا قوای روس نتوانند به پشت این دروازه‌ها برسند!   ولی خوب قوای روس توسط پهلوی اول رسید‌ به پشت دروازه‌های تخریب شده،  و اینبار مم‌جواد ظریف را می‌‌بینیم که برای تن دادن به یک ترکمانچای دیگر اعلام آمادگی کرده تا به ادعای خودش «موجودیت کشور» به خطر نیفتد:

 

«اگر لازم باشد باید برای بقا،   به توافق‌نامه‌ای شبیه ترکمن‌چای تن بدهیم [...] بقا،  اولین اولویت هر موجود زنده‌ای است.  وقتی موجودیت کشور در خطر است به دنبال بقا می‌روی[...] زمانی که عهدنامۀ ترکمن‌چای امضاء شد،   نیروهای روسیه در قزوین و پشت دروازه‌های تهران بودند[...]»

منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ 19 اکتبر سالجاری 

 

بله در آستانة انتخابات میانددوره‌ای ایالات‌متحد،  تازی‌های تئوریک محفل «کارتر ـ برژینسکی» در ایران به دو گروه کاذب تقسیم شده‌اند.   اصلاح‌طلبان «توافق» می‌طلبند،  تا هم‌آخوری‌های‌شان بتوانند هم‌صدا با وقوقیه سرایان نمازهای جماعت و سخنگویان پاسداران محفل «کارترـ برژینسکی» برای صاحب‌قلاده‌شان شاخ و شانه بکشند.   به موازات فعالیت اراذل و اوباش در حاشیة تظاهرات عظیم 17 اکتبردر کشور فرانسه،  اینهم بخشی است از فعالیت‌های شیعی‌ها برای چند انتخابات در حوزة نفوذ ارباب!

 

انتخابات اسرائیل،‌  انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحد،  و انتخابات ریاست جمهوری فرانسه! ناگفته نماند که شرکت رسمی سگ‌های هار و وفادارکدخدا در  انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحد،  با انتشار نامة‌ پاسدار محبی به آستان مقدس ایالات‌متحد و در تاریخ 7 مهرماه سالجاری آغاز شد. 

 

پاسدار محبی در یک نامة فدایت شوم «مردم آمریکا را به مقاومت در برابر سیاست‌های جنگ‌طلبانه و حمایت از اسرائیل فراخوانده و خواهان سپردن امور به اندیشمندان بجای سیاست‌مداران شده!  وی  ضمن دعوت از مردم آمریکا برای سفر رایگان به ایران،   از همۀ آمریکائی‌ها خواسته در سفرهای خارجی‌شان،   خود را ایرانی معرفی کنند تا مورد تحسین مردم جهان قرار گیرند!»   نامه سرشار از بلاهت پاسدار محبی،   دقیقا 5 هفته پیش از انتخابات میاندوره‌ای آمریکا انتشار یافت.  گویا «اندیشمندان ودانشجویان ورسانه‌ها و نسل جوان آمریکا» مخاطبان  این نامة «روده سگی» و سرشار از دروغ بوده‌اند. 

 

 دروغ‌هائی جهت پوشش این واقعیت تلخ که پس از ترور علی روضه‌خوان و اعضای شورایعالی امنیت ملی ـ  28 فوریه 2026 ـ  حکومت ملایان تحت نظارت فاکستان،   برای ارتش آمریکا فرش قرمز پهن کرد،  و به دلائلی ناچار شد فرش کذا را برچیند و برای جمع وجور کردن توطئة لو رفته،  چند سر بریده از جمله سر کمال خرازی و مجید خادمی،   رئیس اطلاعات سپاه پاسداران را در سینی بگذارد!  سپس کازینونژاد آتش‌بس اعلام فرمودند!   معاونش در رأس یک هیأت 300 نفره راهی فاکستان شد و محمدقاطر خالیباف را دیدیم که در ماتم شکست توطئه، در آغوش شهباز شریف زار می‌زد!

 

پس از سپری شدن حدود 7 ماه از ناکامی آمریکا و پادوهای شیعی‌اش،  حکومت ملایان مدعی پیروزی بر ارباب شده!    دستگاه ترامپ هم توحش و خشونت پادوهای شیعی‌اش را به حساب ملت ایران می‌نویسد و از اسرائیل می‌خواهد «کار را تمام کند!»   20 روز پس از انتشار نامه پاسدار محبی برای مردم آمریکا،  نوبت رسید به فراخوان شاه‌الله!  یعنی روضه و زوزۀ‌ شاهزاده رضا پهلوی برای مردمی که در آمریکا متحمل گرانی می‌شوند،   و لازم است «ایران آزاد» مشکل‌شان را حل کند!  ایشان خطاب به «مردم آمریکا» از جمله ایرانی‌تباران ساکن اینکشور می‌فرمایند،  بشتابید برای رأی دادن و خانواده و دوستان را نیز به این امر خیر تشویق کنید تا رستگار شوید:

 

 «[...] رأی بدهید و خانواده و دوستان خود را نیز به این کار تشویق کنید.   از هر نامزد،  چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات،   بپرسید آیا درک می‌کند که مشکل،  خودِ رژیم جمهوری اسلامی است.   هنگام رأی دادن،   در نظر بگیرید که هر نامزد در کدام سو ایستاده است:  در کنار مردم ایران یا در کنار سرکوبگران آنان.»

منبع:  توئیتر رضا پهلوی، مورخ 18 اکتبر سالجاری 

 

بله فراخوان کودکستانی رضا پهلوی،   به فاصله 20 روز از نامۀ «روده سگی» سردار محبی، یک واقعیت تلخ را نشان می‌دهد و آن بی‌اطلاعی هر دو اینان از روند انتخابات در ایالات متحد است!   و آن اینکه اصل «یک نفر،  یک رأی» در اینکشور به هیچ عنوان ‌تعیین‌کنندة نتیجه انتخابات نیست!