خیزش غارنشینها!
«ایالات
متحده در کنار مردم ایران ایستاده است و همراه با آنها برای آزادی و دموکراسی فریاد
میزند.»
منبع: یواس ای
به فارسی 14 ژانویه
در پی ناکامی حکومت خود فروختة ملایان
در ایران جهت «خود براندازی»، یانکیها به
یکباره کشف کردند که خواست مردم ایران «دمکراسی و آزادی» است! به عبارت دیگر،
همه بدانند خواست مردم ایران
دمکراسی از طریق عملیات تروریستی در سطح شهرهاست!
چرا که خارج از چارچوب دمکراسی، «آزادی» مفهوم حقوقی خود را از دست میدهد، و به ضد خود یعنی اسارت و عبودیت تبدیل میشود!
به همین دلیل است که همصدا با نژادپرستان غرب از قماش
نایجل فاراژ و ویلدرز، بنیامین نتانیاهو هم
مدافع «آزادی» در ایران شده؛ مطمئن
باشیم، بیبی و شرکاء در چارچوب منافع اقتصادیشان هرگز
از دمکراسی در ایران حمایت نخواهند کرد.
پس از یک ماهگی خردجال با شعار مرگ در داخل و خارج
مرزها، بیبیسی هنوز موفق نشده عکس رضا پهلوی یا مریم
رجوی را در ماه رویت کند، و کلیپ کذا را در دسترس «مردم» قرار دهد. در
نتیجه حکومت خودفروختۀ ملایان ناچار شد خدمات «جنسی ـ ایدئولوژیک» به ارباب را
کاهش دهد! این حکومت دست نشانده پس از ناکامی در
«خودبراندازی» ـ مسلماً به دلیل دریافت
توسری الهی ـ دست و پای «معترضان حکومتی»
را که خودش به خیابانها کشانده بود جمع کرد، و با به راه انداختن یک «تظاهرات مردمی» در
شهرهای بزرگ، به جهانیان اعلام داشت که
کار، کار دشمن بوده! اینچنین بود که عراقچی سفرای کشورهای خارجی را
در جریان تحرکات «دشمن»، یا بهتر بگوئیم عملیات خرابکارانۀ خود حکومت در
ایران قرار داد:
«[...] خارجیها به هر کس که به مراکز پلیس حمله کرده
80 میلیون [تومان]، برای آتش زدن خودرو 50
میلیون، برای آتش زدن اماکن 20 میلیون
پرداختهاند.»
منبع: پیک نت، مورخ 14 ژانویه 2026
ولی عراقچی نگفت که این «خارجیها»، یعنی در واقع حکومت ملایان در ازای ارائۀ چنین
خدماتی به ارباب، چه دستمزدی دریافت کردهاند! در هر حال اهمیتی ندارد؛ این روند استعماری، یعنی به راه انداختن خردجال با شعارهای «مرده
باد، و زنده باد»، تخریب اموال عمومی، تهاجم به رهگذران و ... سنت رایج محفل مفتضح شیخوشاه
بوده، هست و خواهد بود. و هربار هم این روند در تحقق اهداف استعماری با
شکست روبرو شود، آن را به بیگانگان نسبت میدهند.
درست یکماه پس از خردجال مشهد، پرزیدنت زرشکیان را بالای منبر فرستادند تا «با
مردم حرف بزند.» میدانیم که شیعیها همة امورشان «شفاهی و شکمی»
و بیپایه است؛ و پرزیدنت زرشکیان هم با
تکیه بر همین سنت بیپایه و اساس، «مردم»
را در جریان اطلاعات بسیار محرمانه و
موثقی قرار داد! ایشان با اشاره به «آدمسوزی با شعلهافکن، پرتاب نارنجک، سر بریدن،
چاقوکشی و تخریب اموال عمومی» تأکید فرمودند که «معترضان» را آمریکا و
اسرائیل هدایت میکنند و «دشمن» تروریستهای آموزش دیده به کشور وارد کرده:
«[...] معترضان از آمریکا و اسرائیل دستور میگیرند[...]
دشمن تروریستهای آموزش دیده را به کشور وارد کرده[...]»
منبع: رادیوفردا، مورخ 11 ژانویه 2026
به عبارت دیگر همه بدانندخرابکارها حکومتی نبودند؛ «دشمن» آنها را به کشور وارد کرده! عجیب
اینجاست که پیش از شهادت جانگداز «حاجی محمد محقق» ـ عضو
رهبری شورای مقاومت برای نجات افغانستان ـ
در تهران، پرزیدنت زرشکیان مواضع بسیار بسیار متفاوتی
داشتند! بله، سه روز پیش از این ترور،
معاون اجرائی پرزیدنت زرشکیان ـ قائمپناه ـ تأکید کرده بود که جناب رئیسجمهور
برای حفظ امنیت ملی دستور فرمودهاند با معترضان برخورد امنیتی صورت نگیرد:
«[...] مسعود پزشکیان دستور داده برای اینکه به امنیت
ملی خدشهای وارد نشود، برخورد امنیتی با
مردم معترض رخ ندهد [...]»
همان منبع
جونم براتون بگه!
گویا قرار بوده دست «مردم معترض»
را باز بگذارند تا همچون دوران جیمی کارتر،
هرچه دل تنگشان میخواهد انجام
دهند! همان شرایطی که پهلوی دوم برای گلة
وحش فراهم آورده بود، باشد تا امنیت ملی
آمریکا مخدوش نشود! منتهی «آن روزهای خوب» گذشته؛ شرایط
تغییر کرده و حکومت ملایان نمیتواند در شرایط جدید، میمونوار از منبع الهاماش، دربار پهلوی تقلید کند و نتیجة مشابه هم بگیرد!
ولی خوب از آنجا که مزدوری است و هزار درد بیدرمان، این
حکومت خودفروخته وظیفه دارد همچنان به «راه آریامهر» ادامه دهد، و با
سرکوب مطالبات صنفی، ملت ایران را تبدیل کند به گروگان «زندانی سیاسی و خردجال
معترضان!» از اینرو اینترنت سراسری را قطع
کرده، و به ارادة الله ارتباط تلفنی از
خارج به داخل نیز غیرممکن شده؛ حتی تماس
از طریق تلفنهای ثابت!
همانطور که میبینیم حکومت ملایان، پس از به راه انداختن خردجال در مشهد، و دیگر شهرهای ایران، همچون دستگاه پهلوی دوم، به
سیاست «صندلی خالی» متوسل شده؛ اینترنت را قطع کرده تا اطلاعرسانی را در
انحصار بوقهای تبلیغاتی اربابانش قرار دهد!
به این ترتیب شیپورهای غرب میتوانند
مانند دوران نورانی کارتر، شایعات و دروغهای
مطلوبشان را به عنوان «خبر موثق»، به
افکار عمومی در غرب، و از طریق رادیوهای
موجکوتاه به ملت بختبرگشتة ایران حقنه کنند!
البته در دوران پهلوی دوم اینترنت وجود
نداشت؛ در نتیجه انتشار شایعات استعمار
غرب را «ساواک محترم» بر عهده گرفته بود. بیبیسی هم به نقل از «مردم» به جمع شوتوپرت و
هالو «اطلاع» میداد که «عکس امام» در ماه رویت شده و ... و از همه مهمتر هفته
نامۀ فکاهی شارلی ابدو بود که به علامت «رضا» سکوت اختیار کرده بود!
این هفته نامه که مدافع «آزادی بیان» معرفی
شده، از پوپولیسم حمایت نمیکند، ولی در مورد ملت ایران گویا استثنائاتی قائل میشود! در این
راستا هفتۀ گذشته که رضا پهلوی دور برداشته بود و چپ و راست برای حمله به ادارات
دولتی و سفارتخانهها فتوی میصدورید، کاریکاتور شارلی، علی خامنهای را در کیسۀ زباله نشان میداد! ولی پس
از اینکه ویتکاف گوش اعلیحضرت دورازوطن را کشید؛
کارفرمایان شارلی دریافتند که شیخ همانقدر آشغال است که شاه! منتها برای
رعایت عدالت علفی و حفظ منافع ملی آمریکا،
از انتشار کاریکاتور رهبر گروه
تروریست مجاهدین خلق ـ مریم رجوی ـ
خودداری کردند!
دلیل هم از روز روشنتر است؛ این
گروه در وحشیگری و درندگی و خودفروختگی و شارلاتانیسم گوی سبقت از شیخوشاه میرباید!
کافی است به شعارهای عوامپسند گروه
مذکور که این روزها در تظاهرات ـ خردجال
مورد تأئید غرب ـ با پرچم شیروخورشید دستکاری شده شرکت کرده بودند، نیم نگاهی
بیاندازیم:
«نه سلطنت، نه رهبری؛ آزادی
و برابری!»
این شعار به مخاطب چنین القاء میکند
که باند رجوی آزادیخواه و برابری طلب است! حال آنکه خارج از چارچوب دمکراسی، «آزادی» به معنای آزادی عمل لاتواوباش است! به همچنین است در مورد واژۀ «برابری» که خارج از
چارچوب دمکراسی، مفهوم حقوقیاش را از دست
میدهد و تبدیل میشود به شعار بیابانی «جامعۀ بیطبقه توحیدی»؛ از همان جوامع بدویای که امثال بنیصدر برایاش
تنبک میزدند. حال آنکه در دمکراسی، افراد صرفاً از منظر «حقوقی» با یکدیگر برابرند،
نه به صورت مطلق!
در دمکراسی هر فردی از جایگاه واقعی
اجتماعی برخوردار است، و مسئولیت حقوقیاش را همین جایگاه تعیین میکند.
به عنوان نمونه یک پزشک نمیتواند خود را با یک
قاضی یا یک مهندس ساختمان «برابر» بداند، و بالعکس! ولی
قانون به یکسان در مورد پزشک و قاضی و مهندس ساختمان و ... اجرا میشود. در نتیجه وقتی مجاهد خلق با شعار «نه سلطنت نه
رهبری» بر طبل «آزادی و برابری» میکوبد، باید بدانیم که دشمن دمکراسی است، و خواهان هرجومرج و سرکوب!
به همچنین است در مورد دیگر نئاندرتالهای
شیعی که همصدا با بوقهای استعمار از «آزادی» دفاع میکنند! باز هم حضور همه نئاندرتالها بگوئیم، «آزادی» فقط در چارچوب دمکراسی میتواند معنا و
مفهوم داشته باشد! خارج از دمکراسی،
«آزادی و برابری» معنا و مفهوم معاصرخود را از دست داده و پوچ و بیابانی و علوی میشود!
حال باند رجوی را با «آزادی و برابری» رها
میکنیم و نگاهی میاندازیم به شارلاتانهائی که از خود تصویر دلپذیر «جمهوریخواه»
ارائه میدهند، ولی در واقع دکانی مشابه دکان «جمهوری اسلامی» به
راه انداختهاند:
. جمهوری دمکراتیک؛
. جمهوری سکولار؛
. جمهوری سکولار دمکراتیک
. جمهوری لیبرال دمکرات؛
. جمهوری دمکراتیک ملی؛
. جمهوری لیبرال؛
. جمهوری خلقی و ... و جمهوری سکولار
ملی!
47 سال پیش، مصطفی
رحیمی که در تمام دوران صدارت امیرعباس هویدا ممنوعالقلم شده بود؛ در نامۀ سرگشادهاش توضیح داد که «جمهور مطلق
است.» به عبارت دیگر «جمهور» نمیتواند ایدئولوژیک و دینی و بومی و قومی و
نژادی باشد. جالب است که فقر فرهنگی چنان کرده که 47 سال پس از غائلۀ خمینی، هنوز
شیعیجماعت برطبل «جمهوری نسبی» میکوبد!
47 سال پیش با شعار «مرگ بر شاه و درود
برخمینی و زندانی سیاسی آزاد باید گردد» خردجال به راه انداخته بودند، و ملت
ایران تبدیل شده بود به گروگان «زندانی سیاسی و خردجال معترضان!» پس از 47 سال حکومت ملایان خردجال «مرگ بر خامنهای،
و جاوید شاه» به راه انداخته، آمریکا هم
در این شعارهای ضداجتماعی، «دمکراسی» رویت
کرده!

