سده و سوداگران سوگ!
طی آخرین روزهای
دیماه سالجاری، سناریوی «اعتراضات عظیم ملت ایران» به دست توانای
استعمار اینچنین تنظیم شد. در پردۀ
اول شاهد شرکت میلیونها تن در اعتراض به حکومت ملایان هستیم. بر اساس آمار «احتمالی» یعنی هایلی لایکلی، هزاران نفر در درگیری با مأموران انتظامی کشته
شدند، و حکومت ادعا کرد که معترضان اغتشاشگر، مسلح،
برانداز و سازمانیافته بودهاند! در پردۀ دوم، میلیونها نفر در حمایت از حکومت ملایان دست به
تظاهرات میزنند، و در کمال حیرت شاهدیم
که آب از آب تکان نمیخورد! یعنی «میلیونها اغتشاشگر
مسلح و سازمانیافته» که از کشتار پردۀ اول جان به در برده بودند، و چند ساعت پیش هر چه دستشان میآمد میسوزاندند
و تخریب میکردند، و دهها مأمور مسلح را
هم به قتل رسانده بودند، دست روی دست گذاشته، به تماشای تظاهرات حامیان حکومت نشستند!
در پایان پردۀ
دوم، خبر بسیار مهمی نیز پخش میشود: پس از دوماه و اندی آشوبسازی و سرکوب در
ایران، ناو جنگی آبراهام لینکلن قدم رنجه فرموده پای به آبهای نیلگون دریای
عمان میگذارد. حکومت ملایان نفسی
به راحت میکشد و معلوم میشود خوشرقصی حکومتیها در واقع جهت زمینهسازی برای
ورود ناو عزیز و مامانی به آبهای منطقه بوده! پیش از
ادامه مطلب، به دو نکته اشاره
کنم.
نخست اینکه پس
از 22 دسامبر، انتشار مطالب وبلاگ ناهید رکسان در «لایوجورنال»
به دیوارۀ هولناک تکنولوژیک و «ایدئولوژیک» برخورد کرده، در نتیجه ادامۀ فعالیتام در این سایت دیگر
امکانپذیر نیست! دیگر آنکه انتساب سعید بشیرتاش به جبهةملی
اشتباه لپُی بود، و به همین دلیل نیز از
کاربران گرامی به دلیل اعلام وابستگی وی به جبهۀ کذا پوزش میخواهم.
آقای بشیرتاش،
به گفتۀ ویکی پدیا، پیش از خروج از ایران، در سال
1372 با حزب ملت ایران ـ دکان داریوش و
پروانه فروهر ـ همکاری داشته و سه سال بعد
نیز مسئولیت سازمان جوانان همین حزب را بر عهده گرفته. تشکیلاتی که پس از قتل فروهرها نقش مهمی در
سازمان دادن به خردجال دانشجونمایان از جمله در بساط 18تیر ایفا کرده! در هر حال
یک مطلب روشن است؛ سعید بشیرتاش مدافع
دمکراسی نیست! و پیشتر نیز در وبلاگ «شپش
و امپریاس» ضمن اشاره به همصدائی وی با ابراهیم نبوی بر علیه مواضع مترقی شاپور
بختیار، باز هم به اشتباه از ایشان به عنوان «محمد بشیرتاش» یاد شده!
حال شپش را به
حال خود گذارده، نگاهی به «امپریاس»
بیاندازیم. در آستانة نخستین سالگرد
پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحد، خبر حرکت ناوگان جنگی آمریکا به سوی منطقه
انتشار یافت. و در پی مرگ، یا قتل مسئول جبهة ملی در خراسان، فعالیت سیرک هولیوودی پنتاگون در ایران با خردجال 21 آذرماه آغاز شد!
دنیائی که
هروخت خداش
تو کوچههاش
پا میذاره
یه دسه خاله
خانباجی از عقبسرش
یه دسه قدارهکش
از جلوش میاد
(فروغ فرخزاد)
جالب
اینکه، در خارج مرزها، دارودستۀ رجوی و حواریون رضا پهلوی، علیرغم این واقعیت که هیچ ارتباطی با مقتول
نداشتند، جهت مصادرة جسد خسرو علیکردی به جان یکدیگر
افتادند؛ و در داخل کشور، با مجوز نیروی انتظامی، اراذل و اوباش از جمله نرگس محمدی و سپیده قلیان
ـ چماقدار و چپنما ـ مراسم سوگواری را به تظاهرات سیاسی تبدیل
کردند!
همانطورکه
شاهد بودیم شعار «جاوید شاه، مرگ بر خامنهای
و...» مراسم سوگواری را تحتالشعاع قرار داد و چپنما و چماقدار مادینه به صورت
نمایشی و رسانهای «بازداشت» شدند. سپس «خردجال
سیاسی»، جسد علیکردی و مراسم سوگواری را
رها کرد و پرید پشت سر «بازاریان معترض!» خلاصه باز هم به گزارش «از ما بهتران»، کار به
«تظاهرات میلیونی بر علیه نظام» کشید! نیازی نیست که بگوئیم تظاهرکنندگان «محترم» با
شعارهای «مرگ بر خامنهای و جاوید شاه» به میدان آمده بودند و تمام سعی و کوشش خود
را به کار گرفتند تا عکس «گوسالة زرین» در ماه رویت شود، ولی نشد که نشد! و معلوم نیست چه پیشآمد که تا روز 16
ژانویه ـ میعاد
فرار پرافتخار اعلیحضرت از برابر اوباش هوادار روحالله ـ اصلاً هیچ گوسالة زرینی در ماه به چشم کسی دیده
نشد، حتی به چشم بیبیسی!
پس چه بهتر که
بازگردیم به «تظاهرات میلیونی» خودمان!
همانطور که بالاتر گفتیم، رسانههای حکومتی گزارش میدهند که روز 17
ژانویه، میلیونها نفر برای «حمایت از
نظام» در شهرهای ایران تجمع کردند و بر علیه غرب و اسرائیل شعار دادند! از سوی
دیگر، آنطور که رسانههای غرب میگویند، در
روزهای پیش از این تجمع، «میلیونها ایرانی در اعتراض به حکومت ملایان»
به خیابان آمده و خواهان «براندازی» بودند. و کار به آتش زدن و تخریب اموال عمومی و بانکها
و مساجد و حتی فرمانداریها کشید و در درگیری میان «براندازان مسلح و نیروهای
امنیتی و انتظامی» از کشته، پشته ساخته
شد! و به سنت رایج، این تحولات شوم نان «کاسبان مرگ و ماتم» را در
روغن فراوان شناور کرد، و انتشار تصاویر
قربانیان باعث شد دارودستۀ رجوی و اراذل سلطنتطلب با یکدیگر گلاویز شوند!
گروه رجوی با
چسباندن کلمة مجاهد روی عکس قربانیان، اجساد را به نفع مریمومسعود مصادره کردند؛ شاهالله هم بیکار نماند، با
سرقت تصاویر همین قربانیان، از آنان به
عنوان طرفداران پادشاهی و خاندان «جلیل» پهلوی یاد میکرد. ولی حکومت ملایان نیز از سفرۀ اجساد سهمی برداشت؛ دست در
دست همان «میلیونها طرفداران نظام»، برای
شهدای اغتشاشات بساط روضه و زوزه و ماتم پهن کرد،
و طی این برنامۀ «مفرح» دیدیم که
آب هم از آب تکان نخورد؛ همه جا امن و امان بود! اینجاست
که هر ناظر بیطرفی شگفتزده میشود!
شگفتزده از
اینکه چرا علیرغم کشتار گستردة حکومتی، آن
میلیونها «برانداز مسلح» به این میلیونها «حامیان نظام» هیچ تعرضی نکردند؟! منطقاً
میبایست «میلیونها برانداز» که از کشتار جان سالم به در برده بودند به تجمع
حامیان حکومت حملهور میشدند و کار نظام خودفروخته و فرسوده را تمام میکردند! ولی
خوب هیچ خبری نشد!
در روایات
آمده است که روز 17 ژانویه، همان «براندازان
مسلح» در صف «حامیان نظام» حضور یافته و بر علیه آمریکا و اسرائیل شعار میدادند، و زیرلب هم میگفتند: «مرگ بر آمریکا، صل علی محمد، چرا ترامپ نیامد؟!» و جونم
براتون بگه جای تعجب هم نیست!
همانطور که
پیشتر هم در کشورمان شاهد بودهایم، پیاده
نظام فاشیسم، فقط وظیفه دارد که بدود؛ مهم
نیست چرا و برای چه میدود، برای که میدود، و به کجا میخواهد برسد؟! این پیادهنظام
فقط میخواهد مرگ و ماتم، و به
ویژه هول و هراس را بر فضای اجتماعی تحمیل کند، و روحیة ایرانیان را در هم بشکند.
«برانداز» یا «حامی
نظام مقدس»، همچون دارودستة رجوی، و دیگر مدعیان جمهوریخواه و هواداران پهلوی دقیقاً
در همین رده قرار گرفتهاند. و به همچنین
است در مورد هرجائیهای انقلابی که به صورت رسانهای همچون یویو، در حصر و زندان و بیمارستاناند؛ به مرخصی میروند؛ تظاهرات میکنند؛ دوباره به زندان میروند و بیانیه میصدورند؛ سخت بیمار میشوند، و ... و خلاصه به این ترتیب حکومت روسپیهای
جهادی به عوام میباوراند که اینها «مبارز» و مخالف حکومتاند! و میبینیم
که همین «مبارزان»، در مورد تهاجم نظامی
به خاک کشور، تحریم ملت ایران و ... به
علامت رضا سکوت کردهاند، هر چند روزی پنج
نوبت برای قربانیان اشک تمساح میریزند تا دکان سوگ و ماتم و سکون پر رونق بماند!
در این راستا،
انتشار ارقام نجومی از قربانیان ـ معترضان
غیرمسلحی که توسط نیروهای حکومتی کشته شدهاند ـ
جز ایجاد رعب و وحشت و ناامیدی در جامعه هیچ هدف دیگری دنبال نمیکند. به همین دلیل هفته نامۀ «تایم»، تعداد قربانیان طی دو روز را «احتمالاً» 30
هزار تن برآورد کرده:
«[...] تنها
در دو روز18 و 19 دیماه احتمالاً تا 30 هزار نفر در خیابانهای شهرهای مختلف ایران
کشته شدهاند [...]»
منبع: رادیوفردا، مورخ 25 ژانویه 2026
واژۀ
«احتمالاً» از اهمیت ویژهای برخوردار میشود؛ «ابهام»
را به عنوان خبر موثق بر مخاطب تحمیل میکند. و از
آنجا که کارفرمایان «تایم»، بین ایرانی و گوسفند تفاوتی قائل نمیشوند، بوق تبلیغاتیشان جهت انتشار چنین اطلاعات حیرتانگیز
و دقیقی، به نام و نشان، جنسیت، سن و سال، جایگاه واقعی اجتماعی، عکس و تفصیلات قربانیان هیچ نیازی ندارد؛ تو گوئی
سخن از تلف شدن 30 هزار گاو وگوسفند در میان است!
و پیام هم روشن
است! گوسفندان عزیز! همچون پائیز 1978، بترسید و مطیع باشید! تا گلۀ شما را به زیارت «رهبر» ببریم و هر چه دل
تنگتان میخواهد «بع، بع»کنید. ما هم کودتای ارتش دستنشاندهای را که روزی جاننثار
شاهنشاه آریامهر بود، و روز دیگر «نوکر ولیفقیه»، تحت عنوان «انقلاب» به خوردتان خواهیم داد! «بع، بع! یس وی کن!» اینچنین است که شما گوسفندان مامانی مورد تأئید
فرزند خلف باقر پرهام قرار خواهید گرفت!
«مستر» پرهام
در «پارسین تی. وی» به ستایش از «رهبری خمینی» نشسته و میگوید، رهبر یعنی خمینی؛ هر چه میگفت مردم مطیع بودند! یادآور شویم 47 سال پیش در چنین روزهائی ـ
دوران صدارت شاپور بختیار ـ پدر محترم رامین
پرهام، همصدا با اراذل و اوباش ساواک و
دانشجونمایان و لات و چاقوکشهای بازار و کانون «نویسانان» مادینه و نرینه، پشت سر خمینی ایستاده بود! و رامین پرهام که اکنون
به نعلین شیخ دخیل بسته، پیشتر مشاور رضا
پهلوی بوده! به صراحت میبینیم که هیچ
فاصلۀ ایدئولوژیکی میان شاهوشیخ وجود ندارد، و «عاقبت گرگزاده، گرگ شود!»
در پایان، علیرغم تأسف عمیق از شرایط ضدانسانی که خوشرقصی
حکومت ملایان برای ارباب آمریکائیاش بر جامعة ایران حاکم کرده، و علیرغم انتشار آمار نجومی از تعداد قربانیان
آشوبهای حکومتی، با هدف ارعاب و درهم شکستن روحیة ایرانیان، جشن سده را برگزار میکنیم؛
زندگی، سکونناپذیر است!
به امید استقرار دمکراسی در ایران.

