سه‌شنبه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۴

هیتلرک‌های ایران!

 

 بنام خداوند جان و خرد!

 

«خدای ما مهربان و بخشایشگر است،  خدای جهودی آن‌ها قهار و جبار و کین توز است.»    

منبع: صادق هدایت،  رمان «توپ مرواری»  

 

در آستانة «مذاکرات» آمریکا و صورتکش در ژنو،   شبکة خصوصی تلویزیون فرانسه به رضا پهلوی تریبون داد تا رسماً از دخالت نظامی آمریکا در ایران حمایت کند؛   سناتور «لیدی» گراهام که در اسرائیل حضور داشتند،  مطالبات ملت ایران را تعیین فرمودند،  و علی روضه‌خوان را هم بالای منبر فرستادند تا عده‌ای برایش دست بزنند،   باشد تا از خماری شکست کودتا درآید!

 

آورده‌اند که روز 22 بهمن سال‌جاری،   میلیون‌ها نفر در راهپیمائی گرامی‌داشت کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» شرکت کردند.  روایت می‌کنند که نوادگان ماشالله قصاب و زهرا خانوم با تمثال مبارک پری بلنده و زال ممد و جیمی‌کارتر در مقعد مطهر امام خمینی حضور یافته به ایشان و پیشینان‌شان ادای احترام کردند.   و عجیب اینجاست که آن میلیون‌ها نفری که در مخالفت با حکومت آخوند تظاهرات می‌کردند،   برای این میلیون‌‌ها غلامبچه و صیغه‌ساعتی حکومت،  کوچک‌ترین مزاحمتی فراهم نیاوردند!  مسلماً به احترام کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» و دین مبین اسلام بوده،   و شاید هم به درخواست «شهید» جفری اپشتین،   مدیر مسئول ویترین سازمان سیا!       

 

وبلاگ امروز را به ظهور «گوسالة دو سر» در نشست امنیتی مونیخ و پیامد‌های نشست مذکور  اختصاص می‌دهیم.  گوسالة کذا همانطور که در وبلأگ «تازی و نازی در ماه» اشاره شد، نمادی است از پیوند کتاب مقدس انگاشته شدة امت مسلمان با دستگاه آلمان نازی و پرچم اسرائیل.   روشن‌تر بگوئیم، گوسالة کذا تجلی عظمت گذشتة بریتانیا است؛   نه در گذشته‌های دور،  که در گذشته‌ای معاصر!

 

گذشته کذا به پیروزی لندن در دو جنگ جهانی ارجاع می‌دهد.   و همانطور در وبلاگ‌های پیشین هم گفتیم،   پیروزی لندن در نخستین جنگ جهانی،  تیرخلاص را بر پیکر نیمه‌جان مشروطه و آرمان‌های مترقی‌اش شلیک کرد؛   به سلطنت قانونی قاجار خاتمه داد و با سازمان دادن به «مهاجرت ایرانیان» از کشورشان،  سناریوی تبدیل ایران به فلسطین را به مورد اجرا در آورد و ... و نهایت امر کودتای 22 بهمن 1357،  این روند استعماری را شتاب مناسبی بخشید.  خلاصه اگر همزمان با نشست امنیتی مونیخ،   میلیون‌ها و یا میلیاردها ایرانی به طرفداری از شاهزاده،  و بر علیه حکومت آخوند تجمع کرده‌اند،  به هیچ عنوان جای تعجب نیست!   همچنین اگر بی‌بی‌سی و رادیوفردا و ایندیپندنت فارسی و ... بر «تعداد کثیر» تظاهرکنندگان در خارج مرزها متمرکز  شده‌اند،  و خبرنگاران‌شان نیز در مصاحبه‌ با رضا پهلوی بر سر «تعداد طرفداران وی در ایران» با یکدیگر چانه می‌زنند،  باز هم جای تعجب ندارد؛  کافی است به وعظ و خطابة صدراعظم آلمان در مونیخ نیم نگاهی بیاندازیم تا اصل مطلب،  یعنی معنا و مفهوم این بساط برای‌مان بیشتر روشن شود!

 

«جونم براتون بگه!»  ‌ در نشست مونیخ،   صدراعظم آلمان فرمودند «اقتصاد ما از روسیه به مراتب قوی‌تر است؛  ارتش آلمان باید قوی‌ترین ارتش اروپا باشد!»  به عبارت دیگر آلمان هم گویا می‌خواهد «عظمت گذشته» ـ  همان دوران نورانی هیتلر «خردمند»  ـ  را بازیابد!  و می‌دانیم که این دوران نورانی با حمایت لندن تحقق یافت و اینک نیز بدون حمایت لندن،‌  آلمان قادر نیست «عظمت گذشته» را بازیابد!

 

به مصداق «آفتاب آمد،  دلیل آفتاب»،   در پی وعظ و خطابۀ صدراعظم آلمان،‌  روسای ستاد ارتش‌های بریتانیا و آلمان بلافاصله «احساس وظیفه» کردند؛   یک مقالة مشترک  قلمی فرموده و توضیح دادند که «آلمان و بریتانیا برای بالاترین رقم افزایش پایدار هزینه‌های دفاعی از زمان جنگ سرد متعهد شده‌اند و این تعهد جنبة‌ اخلاقی دارد و خواست کشورهای دیگر را نیز بازتاب می‌دهد:»

 

«[...]‌ این تلاش یک بُعد اخلاقی دارد؛ تجدید تسلیحات جنگ‌افروزی نیست؛ این اقدام مسئولانه از سوی کشورهائی است که مصمم به محافظت از مردم خود و حفظ صلح هستند.»

منبع:‌ ایسنا، ‌مورخ 16 فوریه 2026، کد خبر: 1404112715947‌

 

همه بدانند که کاهش بودجة بهداشت و آموزش و ... و در مجموع خدمات اجتماعی،  از بُعد «اخلاقی» برخوردار است!   چرا که با توسل به واژۀ مبهم «اخلاق» می‌توان بودجة کشور را در اختیار محافل جنگ‌فروش گذاشت و فقر را  هر چه بیشتر گسترش داد!  گسترش فقر به نوبه خود،   خشونت اجتماعی را گسترش می‌دهد،  و ... و همانطور که جمبول می‌فرمایند،  مسلماً اینچنین است که «کشورها می‌توانند با حفظ صلح از مردم خود محافظت کنند!»   و این است موضع مسئولان بلندپایة نظامی لندن و برلن پیرامون حفظ صلح و حفاظت از مردم!   به عبارت دیگر،  در راه بازیافت عظمت گذشته،   لندن به برتری نظامی آلمان نیازمند است!   و گزک «صلح و امنیت مردم» بهانه‌ای شده برای تحقق همین هدف الهی!

 

اگر به تاریخ معاصر نیم نگاهی بیاندازیم،   به صراحت خواهیم دید که تهاجم به مسکو و به راه انداختن جنگ جهانی نیز در قفای «برتری نظامی آلمان» و فروهشتگی و سرسپردگی حکومت در کشور ایران نهفته بود!   یعنی همان شرایطی که لندن با حمایت از آلمان نازی،  و استقرار پهلوی در ایران فراهم آورد!   حال پس از این مقدمة طولانی می‌توانیم نگاهی بیاندازیم به مصاحبه‌های رضا پهلوی و راهپیمائی‌های برون‌مرزی!

 

راهپیمائی‌ها‌ئی با شعارهای تهاجمی نفرت و مرگ که غربی‌ها،  در راستای سیاست توحش‌پرستی و حماقت نوازی،‌ آن‌ها را مسالمت‌آمیز ارزیابی کرده‌اند،  به راه افتاد،  چرا که کار به کتک‌کاری نکشید!  باری شرکت‌کنندگان در این راهپیمائی‌ها،  به گزارش بوق‌های غرب «بی‌شمار» بودند،  و خصوصاً تمامی گرایش‌های سیاسی نیز حضور داشتند!

 

خلاصه،  پیام بوق‌های فارسی‌زبان غرب این است که طرفداران و حتی مخالفان پهلوی در خارج مرزها،‌   پیرامون مخالفت با حکومت ملایان و خصوصاً رهبری ‌رضا پهلوی با یکدیگر به «اجماع» رسیده بودند!   البته در مونیخ،  مجاهدین و گروه رجوی بر علیه رضا پهلوی شعار می‌دادند،  و در ایالات متحد هم چماقداران صادراتی از قماش علی افشاری خواهان جمهوری سکولار ـ  آنروی سکة جمهوری اسلامی ـ بودند!  دیگر گرایشات سیاسی شناخته‌شده نیز اصولاً در این بساط حضور نداشتند.  

 

در هر حال باید اذعان کنیم که چنین «اجماع» مینیمالیستی،   به مفت هم نمی‌ارزد!   چرا که گرایش‌های سیاسی‌ و وابستگی‌های محفلی شرکت‌کنندگان به هیچ عنوان مشخص نیست!  و در صورت سقوط حکومت ملایان،  این جماعت «مجتمع» همچون گرگ‌گرسنه به جان یکدیگر خواهند افتاد!   و بین خودمان بماند،  بعضی از «هنرمندان مخالف حکومت آخوند»،   از قماش لیلا فروهر،  سر در آخور حکومت آخوند نیز دارند!  و به همین دلیل بود که به محض آغاز بساط 21 آذرماه در مشهد،  از خردجالی که در این شهر به راه افتاد تحت عنوان «خردجال حکومتی» یاد کردیم!

 

حال که به «شیخ‌وشاه» رسیدیم بد نیست به باند رجوی که با شعار «نه شیخ، نه شاه» در شبکة توئیتر حضور دارد،  و کودتای 22 بهمن 1357 را با انقلاب فرانسه در ترادف می‌‌بیند،  چند  نکته را یادآور شویم.   نخست اینکه امپراتوری فرانسه با دستگاه پوشالی پهلوی ترادفی ندارد. دیگر آنکه گروه مجاهدین خلق،   مانند همة گروه‌های اسلام‌گرا در ایران خود فرزند خلف محفل شیخ‌وشاه است.  و «نفی پدر» توسط فرزند،   واقعیت را تغییر نخواهد داد!   و نهایت امر شعار «نه شیخ، نه شاه» به هیچ عنوان نشان طرفداری از دمکراسی و مخالفت با استبداد نیست! حال باند رجوی  را با مواضع مضحک و کودکستانی‌اش رها می‌کنیم و بازمی‌گردیم به تظاهرات طرفداران رضا پهلوی در داخل کشور.   بر اساس گزارش‌های بی‌بی‌سی طی های‌وهوی‌های محافل در داخل مرزها گویا اجماعی حاصل نشده  بود.  از این رو شاهد صحنة‌ دل‌انگیز چانه زنی رضا پهلوی با کسری ناجی بودیم.  

 

مجری می‌گفت،   «شما نتوانستید مخالفان را در ایران متحد کنید»،  رضا پهلوی هم می‌گفت «همه اسم مرا صدا می‌زدند!»   خلاصه مسائل اساسی جامعۀ ایران اهمیت نداشت؛  ‌ دعوا بر سر این بودکه عوام‌الناس اسم چه کسی را صدا می‌زدند!  و طبق معمول،  در شبکه‌های اجتماعی از جمله در شبکة ایکس،  علاوه بر نظرخواهی‌های خررنگ‌کن،  سیل فحش و ناسزا ـ‌  معیار آزادی بیان از منظر شیعی‌ها ـ  نیز روان بود!

 

هتاکی قافلۀ بهائم به خبرنگاری که وظیفة خبرنگاری‌اش را انجام داده بود،   و به سخره گرفتن ایرانی پایان نداشت!  حساب‌های کاربری «یو. ‌اس.آرمی» و «روس آرمی» می‌پرسیدند،  «شما آیندة‌ ایران را با رضا پهلوی می‌خواهید؟!»  به عبارت دیگر،  « ای ایرانی عقب افتاده وکودن! می‌خواهی توسط رضا پهلوی سرکوب شوی؟!»  در این گیرودار بود که خبررسید داس‌الله هم عین خرس گریزلی از خواب زمستانی برخاسته و فریاد می‌زند:  «انقلاب ادامه دارد!»

 

«انقلاب 57 در فریاد مردم علیه غارت و بیداد زنده است»

منبع:  راه توده،  مورخ 21 بهمن‌‌ماه  1404

 

خلاصه داس‌الله موضع‌اش را روشن کرده،   همه بدانندکودتای 22 بهمن ماه 1357 برای استقرار حکومت آخوند جیره‌خوار دربار پهلوی در ایران،   «انقلاب» بوده،  آنهم بر علیه «غارت و بیداد»،  نه جهت تحکیم زنجیرۀ استعماری «شیخ‌و‌شاه» بر گردۀ ایرانیان.   در ضمن همه می‌باید چند دروغ شاخدار دیگر را نیز باور کنند!   نخست اینکه حمایت «حزب  توده» از خردجال سازمان سیا بر علیه دولت شاپور بختیار نشان مخالفت حزب کذا با غارت و بیداد بوده،‌  نه  نشان سر سپردگی‌اش به بلشویک‌ها!   دیگر آنکه تأئید شبه رفراندوم  12 فروردین‌ماه که زنجیرهای استعمار نوین را بر گردن  ملت ایران مستحکم‌تر کرد،   نیز نشان بارزی است از مبارزات بی‌امان حزب توده با امپریالیسم غرب!   البته حمایت از سرکوب زنان و اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری هم از الزامات همان «انقلاب» بوده،  و چرا راه دور برویم؟!

 

حمایت حزب کذا از میرحسین موسوی،   جنایت‌کار شناخته شده‌ای که علی خامنه‌ای را دوبار با 99 درصد آراء از صندوق مارگیری بیرون کشید،   و لغو قانون کار به نفع کارفرما؛ ‌قانون حجاب؛  حمایت از ادامة جنگ استعماری و کشتار هزاران زندانیان سیاسی در کارنامه‌اش به ثبت رسیده نیز،  مسلماً نشان مبارزات حزب کذا است با غارت و بیداد!   بله،   اینجا است که به صراحت پیوند اندام‌وار «چپ‌نمائی» و فاشیسم را در ایران مشاهده می‌کنیم. هر دو آرمان‌گرا و فردپرست؛   هر دو مردم‌پرست و شیفتة «حرکت برای حرکت»؛  هر دو بی‌توجه به نتیجه و پیامدهای «حرکت»،  و به ویژه،   هر دو دشمن تفکر‌ و تامل،  و ... و خلاصه بگوئیم،   هر دو کربلائی و مطلق‌گرا!

 

به عنوان مثال رضا پهلوی خواهان تهاجم نظامی آمریکا به ایران است،   و شب گذشته هم طی مصاحبه با شبکة خصوصی TF1فرانسه توضیح می‌داد که «دخالت نظامی آمریکا در ایران برای ایجاد توازن میان مخالفان و طرفداران حکومت لازم است!»    نیازی نیست که بگوئیم پیامدهای  دخالت نظامی آمریکا در ایران،   برای رضا پهلوی و طرفدارانش ـ  چماقداران و چپ‌گرایان در داخل و خارج مرزها ـ  هیچ اهمیتی ندارد.   خواست این جماعت سبک شدن وزنة طرفداران مسلح حکومت به نفع مخالفان است!   همان شرایطی که به کودتا و سرنگونی دولت شاپور بختیار و صدارت شیخ مهدی بازرگان منجر شد!

 

با این تفاوت که اینک دولت اوباش در ایران حاکم است و در صورت ساقط شدن با اوباش دیگری جایگزین خواهد شد،   در نتیجه شاهد تکرار همان شیوة‌ شیخ مهدی بازرگان خواهیم بود. یعنی  برگزاری هول‌هولکی «رفراندوم» و به راه انداختن بساط مارگیری با «صندوق رأی»،  با هدفی مشخص:  کسب «مشروعیت فراگیر» برای حکومت دست‌نشانده‌ای که  قرار  است اینبار رسماً با اسلحۀ ارتش آمریکا جانشین حکومت آخوند شود.   و همانطورکه پیشتر گفتیم این مشروعیت ابزاری خواهد بود برای سرکوب فراگیر ایرانیان در تقابل با استبداد و منافع استعمار!   دردسرتان ندهم،   راه رضا پهلوی،  همان «راه به چاه» است؛   منتهی «چاهی»  به مراتب عمیق‌تر از چاه قبلی!

 

و برای دریافت نمایه‌ای از عمق چاه،  کافی است به بیانات گهربار سناتور گراهام در مورد «خواست مردم ایران» نیز نیم نگاهی بیاندازیم!   سناتور گراهام که به اسرائیل مشرف شده و  مسلماً حسابی سر مبارک را به «دیوار خدعه» سائیده‌اند،   با یک چرخش زبان از مطالبات انسانی ایرانیان فاکتور گرفته و می‌فرمایند:

 

«[...] مردم خوب ایران می‌خواهند کشورشان را پس بگیرند و نمی‌خواهند نگران این باشند که دخترانشان که بدون چادر و روسری سوار اتوبوس شدند کشته شوند[...]»

 منبع:‌  بی‌بی‌سی،  مورخ  16 فوریه 2026

 

بله برای یانکی جماعت،‌  کار و مسکن و آموزش و بهداشت و امنیت و رفاه و آزادی بیان و ... و خلاصه «زندگی انسانی» از سر ایرانی زیاد است!   ایرانی فقط می‌خواهد دخترش که بدون روسری سوار اتوبوس شده، کشته نشود!   از اینرو به محض اینکه آنحضرت از خاک پاک اسرائیل «خواست مردم ایران» را مشخص کردند،   علی روضه خوان هم بالای منبر پریده،  خودش را با پرسوناژ بی‌بی‌گوزکی حسین،   و توافق حقوقی، ‌ را نیز با «بیعت» در ترادف می‌گذارد و ... و برای گوسفند‌الله توضیح می‌دهد که «سلاح‌هائی وجود داردکه می‌تواند ناو جنگی آمریکا را به قعر دریا بفرستد!»   گوسفندالله هم برای رهبرش نعرة «حیدر، حیدر» سر ‌داد،  بدون اینکه بداند وجود چنین سلاح‌هائی از بدیهیات است!   هر چند مسلم است چنین سلاحی در دسترس علی‌ روضه‌خوان نیست!    باری پس از توضیح واضحات،  علی روضه خوان سریعاً پای به صحرای کربلا گذارده و می‌گوید،   «ما شهید داده‌ایم؛  ما عزاداریم!»

 

«[...] ما عزاداریم به خاطر خون‌هائی که ریخته شد!»

منبع: ‌رادیو فردا،   مورخ 17 فوریه 2026

 

معلوم نیست علی روضه خوان به خون بی‌بی‌گوزکی صحرای کربلا اشاره دارد،  یا به خون قربانیان آشوب‌هائی که در راه پیروزی کودتای اربابان آمریکائی‌اش در ایران به راه انداخت!   در هرحال تفاوتی نمی‌کند،  عزاداری و روضه و زوزه و تظاهرات برای این جماعت «فضیلت» شمرده می‌شود؛   دروغ‌گوئی و مبهم بافی و گزافه‌گوئی و دشمنی با ایرانی و دمکراسی، «سلاح مومنان» است!   

 

از اینرو رضا پهلوی و گروه رجوی و چماقداران صادراتی حکومت،  دست در دست یکدیگر به مثله کردن «ایران،  ‌جمهور و دمکراسی» مشغول شده‌اند.   رضا پهلوی «ایران دمکراتیک» می‌طلبد؛  گروه رجوی «جمهوری دمکراتیک» می‌خواهد،  و چماقداران صادراتی حکومت هم بر طبل «جمهوری سکولار و جمهوری ایرانی» می‌کوبند!

 

به مناسبت123مین سالگرد تولد «صادق هدایت»،   مغضوب دستگاه پهلوی،‌  منفور ملایان و داس‌الله،  و قربانی بریتیش پترولیوم.