دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۴

رفراندوم و رجاله‌ها!

 

 

همانطورکه انتظار می‌رفت پیامد خوش‌رقصی حکومت ملایان برای ارباب ـ  ورود ناوگان جنگی ایالات متحد به آب‌های منطقه ـ  زمینه را برای «فروش» چندین میلیارد دلار  اسقاطی‌های ارتش آمریکا به عربستان و اسرائیل فراهم آورد ـ  منبع:  بی‌‌بی‌‌سی،  مورخ 31 ژانویه ‌سالجاری.  در مقابل‌،  کدخدا هم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست تروریسم قرار داده،  به اینان اجازه داد با برگزاری مانور نظامی در آب‌های خلیج فارس،  ‌ خودنمائی کرده،  پیت‌حلبی‌های‌شان را به رخ جهانیان بکشند!  اینچنین بود که الاغ مردة لازار زنده شد؛   علی روضه خوان که به بهانة پیشواز از «دهه فجر»،  و در واقع به امید ربوده شدن توسط کدخدا،  دست‌دردست منقل‌اش راهی «مقعد» مطهر امام خمینی شده بود،  به صاحب قلاده‌اش مژده داد که برای «خودزنی» و به راه انداختن «جنگ منطقه‌ای» آمادگی دارد:

 

«[...] خامنه‌ای: آمریکائی‌ها بدانند اگر جنگی به راه بیندازند،   اینبار جنگ منطقه‌ای خواهد بود»

منبع:‌ رادیو‌فردا، ‌ مورخ اول فوریه 2026

 

بله از قدیم گفته‌اند:  «سگ،  دم در خانة صاحبش شیر است!»  علی روضه‌خوان هم به این توهم دچار شده که می‌تواند همچون روح‌الله خمینی،  زمینة تحمیل یک جنگ استعماری دیگر را بر ملت ایران فراهم آورد.  به عبارت دیگر مقام معظم رهبری هم‌صدا با جهادی‌های اتوکشیدة دربار بریتانیا ـ  فرح دیبا،  رضاشاه دوم،  رامین جهانبگلو و شرکاء ـ  خواهان تهاجم نظامی به خاک ایران شده‌اند.   با این تفاوت که فرح دیبا و رضا پهلوی و شرکاء برای این تهاجم کاسۀ گدائی به دست گرفته،  بر طبل «وجدان و اخلاق و عمل» می‌کوبند،   حال آنکه علی روضه‌خوان برای تحمیل همین جنگ به ملت ایران،   موضعی ظاهراً تهاجمی گرفته و صاحب قلاده‌اش را تهدید می‌کند! 

 

جونم براتون بگه! ‌ هر چند حکومت روسپی‌های جهادی،  صاحب‌اختیار و تصمیم‌گیرنده نیست،‌   از حقوق همة حیوانات ـ  اهلی و وحشی ـ  یعنی از حق «تیز و آروغ و استفراغ و تخلی در ملاءعام» برخوردار است!‍  با این تفاوت که تولیدات طبیعی‌اش را مدفوعات غرب در رأس اخبار قرار می‌دهند!   البته دیگران هم در این میانه از حقوق حیوانی‌شان جانانه دفاع می‌کنند!   به عنوان نمونه،  جبهۀ اصلاحات خواهان «اصلاح» اصلاح‌طلبی و اصولگرائی شده؛ ‌ حسن فوتبال به نیابت از سوی کارفرمایان بی‌بی‌سی،  ‌ وعدة «اصلاح بزرگ» به مردم داده،  و ... و از همه مهم‌تر،  بیانیة میرحسین موسوی است!

             

چند روز پیش میرحسین موسوی که در راستای سیاست «بازیافت زباله» ‌ ـ  تطهیر و نشاندن  جنایتکار در جایگاه رهبر اپوزیسیون ـ  در حصر لنگر انداخته،  بیانیه‌ای صدورید تا ضمن ارائۀ تصویر دلپذیر و ابله‌فریب از خود،  کژراهه‌ به سوی «ناکجاآباد» را نیز به عنوان «راه» به عوام‌الناس بفروشد.  بلافاصله پس از صدور بیانیة مذکور،   قافلة بهائم به دو گروه کاذب تقسیم شد.  یک گروه زبان به ستایش  از میرحسین گشود،  و گروه دیگر راه هتاکی در پیش گرفت.  ولی همانطور که می‌توان حدس زد،  هیچکدام از دو گروه کذا،   بیانیة منتسب به موسوی را مورد بررسی منطقی قرار ندادند!

 

برای بررسی منطقی بیانیۀ مذکور ابتدا می‌باید ببینیم بیانیۀ‌ کذا در چه مقطع زمانی،  به چه دلیل و به ویژه از سوی کدام محفل صادر شده.   چرا که هر چند شارلاتان‌ها درکمال حماقت می‌کوشند بیانیة مذکور را «نظر شخصی» جا بزنند،   میرحسین موسوی به عنوان عضو محفل اسلام‌گرایان نمی‌تواند «نظر شخصی» ارائه دهد!   

 

حضور آن‌ها که به شخصی بودن اظهارنظرهای موسوی تکیه دارند بگویم،   در محافل مافیائی،  از قماش محفل جنایتکار فدائیان اسلام،  برای ابراز نظر شخصی و ابراز وجود فردی، هیچ جائی پیش‌بینی نشده!   میرحسین موسوی هم صرفاً بخش‌نمایان محفل کذا است،   و اگر بیانیه می‌صدورد مطالبات محفلی‌اش را مطرح می‌کند.  با توجه به همین نکتۀ پیش‌پاافتاده می‌توان دریافت به چه دلیل بیانیة‌کذا،  به زبان عربی و به نام خداوند خونخوار ابراهیم آغاز ‌شده است!   

 

حال نگاهی بیاندازیم به «تاریخ» صدور بیانیۀ مذکور که از قضای روزگار،  پس از ابراز عنایت سناتور «لیدی» گراهام،   عضو فعال بین‌الملل «ثقتی کلاب»،  و کاسب سرشناس جنگ و ویرانی،  به رضا پهلوی صادر شد!  درست زمانی که محفل فدائیان اسلام اطمینان حاصل کرد،   پاسداری ثقتی‌کلاب ینگه دنیا از منافع «ثقی کلاب شیعی»،  به سنت معهود ادامه خواهد یافت!   و بی‌دلیل نبودکه بی‌بی‌سی به «خواهر» شهلا شفیق تریبون داد تا همانطورکه «میم‌. ته» عضو تشکل تروریست نهضت آزادی را با میرزادة عشقی در ترادف قرار داده بود،   بحران‌سازی حکومت ملایان را نیز به خیزش «زن،  زندگی، آزادی» وصله‌پینه کند!  چرا که زمینۀ تخصصی شهلا شفیق لجن‌پراکنی،  تخریب و عادی‌سازی مرزشکنی و خشونت است!   روز گذشته نیز ایشان را به برنامة «پاراگراف» آوردند تا از تجاوز نظامی به خاک کشور دفاع به عمل آورد:

 

«[...] باید از کلیشه‌ها فاصله گرفت [...] برخی درخواست‌ها ناظر به «قطع کشتار» است،  نه پیاده‌کردن ارتش خارجی [...] بخشی از جامعه به این نتیجه رسیده که به تنهائی نمی‌تواند جلوی کشتار را بگیرد.»

منبع:  رادیو فردا،  مورخ اول فوریه 2026

 

بله باید از کلیشه‌ها فاصله گرفت،   به ویژه از کلیشه‌های بی‌معنائی همچون تمامیت ارضی،  استقلال سیاسی،  و ... و خصوصاً دمکراسی!‌   چرا که به ادعای کنیزالاسلام لچک برداشته، «بخشی از جامعه» به این نتیجه رسیده که قادر نیست به تنهائی مانع کشتار شود و در نتیجه لازم است آمریکا چند «قطره» بمب و موشک روی سر ملت ایران بچکاند،   چند هزار غیرنظامی را به قتل برساند تا «بخش» مورد نظر شهلاخانوم بتواند جلوی کشتار را بگیرد!   

 

یادآور شویم شهلا شفیق از هواداران کودتای 22 بهمن 1357 بودکه به ادعای خودش زندانی هم شده و ...  البته ایشان بعداً مسلماً به ارادة‌ الله آزاد شده و سر از کشور فرانسه در آورده‌اند.  و علاوه بر لجن‌پراکنی و دروغ‌بافی،   در زمینة ارائۀ تصویر دلپذیر از جنایت و تجاوز و اسلام نیز فوق‌تخصص دارند.   به همین دلیل،  بدون اشاره به پایه و اساس موهوم و بی‌اساس دین اسلام،  و نقش استعمار در استقرار این حکومت بدوی در ایران،   به نقش محوری «دروغ و پروپاگاند» در جمهوری اسلامی اشاره می‌کنند،   و آن را نیز به تبلیغات حکومت ملایان پس از اعدام‌های تابستان 1367 محدود می‌نمایند:

 

«[...] پروپاگاندا و دروغ در جمهوری اسلامی نقشی محوری داشته؛   از اعدام‌های تابستان 67 تا روایت‌هائی که سال‌ها بعد در دادگاه حمید نوری [...] ‌در استکهلم مطرح شد.»

همان منبع

 

ناگفته نماند که بیانات گهربار خواهر شهلا شفیق،  در واقع مواضع محفلی است که ایشان را به عنوان «بلندگو» استخدام کرده.   به عبارت دیگر،  وی نیز همچون میرحسین موسوی،  فقط بخش نمایان «محفل» کذاست؛   نظر شخصی ندارد!  حال باز گردیم به متن بیانیة‌ میرحسین موسوی که به نام خداوند خونخوار ابراهیم آغاز می‌شود و با فاکتور گرفتن از نقش استعمار در شکل گیری استبداد ملائی در ایران،   به عنوان «همراه کوچک مردم» به گوسفندالله نوید می‌دهد که برای استقرار صلح و امنیت‌ پایدار و رهائی از «شر استبداد»،  لازم است رفراندوم قانون اساسی برگزار شود!

 

محفل میرحسین موسوی در کمال حماقت و وقاحت چنین القاء می‌کند که اگر عوام‌الناس در برابر حوزه‌های رای‌گیری تجمع کنند،  هم صلح و امنیت‌شان تأمین می‌شود،   هم کشور از «شر استبداد حاکم» نجات خواهد یافت!  و خصوصاً اینکه،  «معجزات» کذا که منطقاً هیچ ارتباطی با رفراندوم ندارد، ‌ به دست مردم و بدون مداخلة خارجی امکانپذیر است:

«[...] مسیری که این همراه کوچک مردم [...] پیشنهاد می‌کند،  برگزاری رفراندوم قانون اساسی است [...] (زیرا) استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شر استبداد حاکم، برمبنای خواست و ارادة ملت،   تنها به دست مردم و بدون مداخلة خارجی امکان دارد[...]»

منبع: گویانیوز،  مورخ اول فوریه سال‌جاری 

 

بله همچنان که می‌بینیم در قاموس میرحسین موسوی،  رفراندوم نقش تریاک در طب سنتی را پیدا کرده،  «بر هر درد بی‌درمان دواست!»   ولی برگزاری رفراندوم قانون اساسی و گذار دمکراتیک از حکومت استبدادی،  علاوه بر رسانه‌های آزاد،  به زمان کافی جهت تفکر و رایزنی نیازمند است.  در غیراینصورت همان بساطی خواهد شد که مهدی بازرگان تحت نظارت سالیوان به راه انداخت:   بهره‌برداری سیاسی از هیجانات،  تنش‌ها و تعصبات و تعلقات  با هدف گسترش سرکوب و تاراج ملت ایران. 

 

و اما ‌ حکومتی که میرحسین موسوی انتظار دارد چنین رفراندومی را برنامه‌ریزی کرده و برگزار نماید،  نه تنها  بدوی و  قرون وسطائی است که دست‌نشانده نیز هست.   در چنین زمینه‌ای پیش‌فرض‌های برگزاری رفراندوم اصولاً وجود خارجی نمی‌تواند داشته باشد؛   آزادی رسانه‌ها،   بحث‌های حقوقی،  برگزاری نشست‌های حزبی و تشکیلاتی،  و ...  در حکومت ملایان رویائی دست نیافتنی است.  و از همه مهم‌تر،  بحرانی که با همدستی ملایان و عوامل بیگانه،  خشم و نفرت و هراس بر جامعه حاکم کرده،  اصولاً امکان برخورد منطقی با مسائل سیاسی را به صفر رسانده!  

 

دردسرتان ندهم،  محفل میرحسین موسوی بوی کباب به مشام‌اش رسیده،  به این صرافت  افتاده که جهت سوق دادن ملت ایران به «ناکجاآباد» فرصتی طلائی به دست آورده.  ولی همانطور که بالاتر نیز اشاره شد،   بیانیه‌های باند موسوی و رضا پهلوی هم‌سوئی فراوانی با یکدیگر نشان می‌دهند. 

 

رضاپهلوی نیز همچون موسوی بر طبل «رفراندوم گذار دمکراتیک» می‌کوبد!   البته «مقصد» گذار مذکور به هیچ عنوان مشخص نیست!  بین خودمان بماند،   پهلوی که 47 سال است در فرنگ لنگر انداخته و هواداران‌اش به ایرانیان حمله‌ور می‌شوند و دست به فحاشی و عربده‌جوئی زده‌اند،  نوعی موسوی است که ریش‌و‌سبیل‌اش را تراشیده!   ایندو کاری با پیش‌فرض‌های رفراندوم ـ  آزادی مطبوعات،  مباحث احزاب،  و ... ـ   ندارند و نمی‌توانند داشته باشند.  و صدالبته روشن است که دلیل واقعی چنگ انداختن  باند موسوی و سلطنت‌چی‌ها  به دامان رفراندوم را نمی‌باید در درون خاک ایران،  که صرفاً در ارتباط با سیاست‌های جهانی جستجو کرد. 

 

این جریانات سیاسی بر این خیال خام پای می‌فشارند که با بهره‌برداری از بحرانی که حکومت روسپی‌های‌جهادی و اربابان‌اش بر جامعة‌ ایران تحمیل کرده‌اند،  خواهند توانست از طریق برگزاری یک «شبه‌رفراندوم» برای یک حکومت «شترگاوپلنگ» دیگر از قماش ولایت‌فقیه مشروعیتی جهانی کسب کنند.  و به این ترتیب اهرمی در دست داشته باشند تا حکومت مد نظرشان در هنگامۀ تقابل با منافع ملی ایرانیان،   بتواند  با حمایت برخی پایتخت‌ها، سرکوبگری‌‌اش را به حساب «مشروعیت» عمومی بنویسد و با توسل به این ابزار جادوئی،  تیر خلاص را به ملت ایران شلیک کند!      

 

جای تعجب نیست که اینان در دوران اوج‌گیری هیجانات اجتماعی و تشویش آراء ملت به فکر برگزاری رفراندوم می‌افتند.  و چرا راه دور برویم؟   همین میرحسین موسوی ـ  اینفرد از اعضای هیئت حاکمۀ ولایت‌فقیه به شمار می‌رود ـ   زمانی که در میدان شهیاد برای طرفدارانش بالای منبر رفته بود،  می‌توانست برای برگزاری رفراندوم فراخوان بدهد،   ولی چنین نکرد؛‌   از هوادارانش خواست تا به خانه‌های‌شان بازگردند!   بعد هم چند نامة سرگشاده  ارسال کرد و خواهان «بازگشت به دوران نورانی امام روشن ضمیرش» شد!

 

اگر فراموش نکرده باشیم،   مسعود رجوی، رضا پهلوی و «اکبر نابغه» نیز از «جنبش سبز» حمایت کرده بودند،   و از همه جالب‌تر حمایت نوآم چامسکی از این جنبش «پس‌روی» بود!   البته آنروزها هنوز ارتباط چامسکی با محفل جفری اپشتین افشا نشده بود.  ولی این روزها که وابستگی محفلی ایشان آشکار شده به صراحت می‌بینیم که چامسکی  بندناف «جنبش‌ سبز» و بازگشت به دوران نورانی خمینی را به شبکة‌ لوکس روسپی‌خانه‌داری و برده‌فروشی وصل می‌کند!

 

در پایان لازم است یادآور شوم هرگونه تعرض نظامی به خاک ایران،   توسط هر کشور،  گروه و تشکیلاتی را محکوم می‌کنم.   و باز هم تکرار می‌کنم آن‌ها که در خارج مرزها از تحمیل تحریم‌های اقتصادی بر ملت ایران حمایت می‌کنند،  در واقع حامیان حکومت‌اند.  چرا که  بر خلاف عَرعَر بوزنامه‌های غرب،  این تحریم‌ها ملت ایران را هدف گرفته،  نه حکومت ملایان را!