شنبه، مرداد ۱۳، ۱۴۰۳

ترور در تهران!

 

 

حکومت ملایان 45 سال است که با شعار «نبرد با اسرائیل» به سرکوب ملت ایران و تأمین منافع دولت اسرائیل مشغول است؛   سال‌هاست که شعار «آزادی فلسطین» سر می‌دهد و 9 ماه است که دست‌روی‌دست گذشته و به تماشای کشتار غیرنظامیان فلسطین توسط ارتش اسرائیل نشسته و ... و اینک ادعا دارد،   قتل رهبر سیاسی حماس در تهران کار اسرائیل بوده!                     

 

 

«کی بود؟ کی بود؟ من نبودم،  اسرائیل به اقامتگاه اسمعیل هنیه موشک ضدتانک شلیک کرد [...] هواپیماهای اسرائیلی وارد حریم هوائی ایران شدند [...] اقامتگاه اسمعیل هنیه در تهران مورد تهاجم پهپاد اسرائیلی قرار گرفت [...]  بمب از دو ماه پیش در این مکان جاسازی شده بود [...] یک موشک با کلاهک جنگی 7 کیلوئی به سوی اقامت‌گاه اسمعیل هنیه شلیک شد و ...» و مزخرفاتی از این دست!     ‌    

 

بله رهبر سیاسی سازمان حماس،   اسمعیل هنیه پس از شرکت در بساط سوگند پزشکیان به  نعلین و دستار و استعمار،  در نخستین ساعات بامداد 31  ژوئیه به اتفاق محافظ‌اش در تهران به قتل رسید و حکومت ملایان بجای ابراز شرمندگی و عذرخواهی از کوتاهی در حفاظت از جان میهمان‌ سرشناس‌اش،   این قتل را به ابزار ارعاب ایرانیان و ارائة تصویر قدرقدرت از اسرائیل تبدیل کرده است.

 

فرض کنیم که اینبار حکومت ملایان به عادت همیشگی دروغ نمی‌گوید،   و این ترور واقعاً کار اسرائیل بوده؛   فرض محال که محال نیست!   حال این پرسش مطرح می‌شود که چگونه دولت متخاصم اسرائیل موفق شده یک میهمان سرشناس حکومت را در قلب پایتخت به این سادگی ترور کند؟!   از دو حال خارج نیست؛  یا دستگاه های امنیتی حکومت ملایان که مرده‌ریگ کودتای آیرون‌ساید و دستگاه پهلوی‌ به شمار می‌روند در انجام وظیفه‌شان کوتاهی کرده‌اند،   یا برای ترور هنیه در تهران به اسرائیل کمک رسانده‌اند!   و با توجه به متن سخنرانی اخیر نتانیاهو در کنگرة آمریکا،   شق سومی هم می‌تواند مطرح شود،   که قابل قبول‌تر است.  و آن اینکه  حکومت ملایان،  میهمان سرشناس‌اش را در خواب به قتل رسانده و آن را به حساب اسرائیل گذارده،   باشد تا با یک تیر چندین و چند نشان بزند.

 

از اسرائیل تصویر «قدرقدرت» ارائه دهد؛   زمینۀ مناسب جهت تهدید کشورهای منطقه فراهم آورد؛   و از همه مهم‌تر،   با تهدید به «انتقام»،  ‌ هم مخالفان نتانیاهو را در اسرائیل به سکوت بکشاند،   و هم دامنة ارعاب ایرانیان را گسترش داده،   به ارباب اطمینان دهد که برای گسترش جنگ به کل منطقه،  از همکاری با اسرائیل فروگزار نخواهد کرد!   به عبارت ساده‌تر،   ترور اسمعیل هنیه هم دولت ورشکستۀ «بی‌بی» را از افلاس در ‌آورده،  و هم جان  تازه‌ای در کالبد حکومت طاعون‌فروشان دمیده.

 

فراموش نکنیم که گذشته از غربی‌ها،   منتفع اصلی استقرار حکومت آخوند در ایران،  دولت اسرائیل بوده!   و فراموش نکنیم که زوزه‌های روح‌الله خمینی بر علیه دولت عراق،  همان است که بر زبان نتانیاهو و جوزف بایدن و ... و تونی بلر،  نخست وزیر پیشین بریتانیا جاری می‌شده است!   روشن‌تر بگوئیم،   حکومت ملایان بلندگوی محافل جنگ‌طلب غرب در منطقۀ خاورمیانه است.   محافلی که از جنگ‌طلبان در داخل مرزهای اسرائیل حمایت می‌کنند و از چشم انداز صلح و کاهش تنش در منطقه سخت به هراس افتاده‌اند.   نخستین واکنش اینان به توافق گروه‌های فلسطینی با وساطت پکن،   همانطورکه در وبلاگ «آبراهام در المپیک» گفتیم، کشتار غیرنظامیان در بلندی‌های گولان و انتساب آن به حزب‌الله لبنان بود!

 

شاهد بودیم که علیرغم تکذیب حزب‌الله و تأکید اتحادیة اروپا بر تشکیل کمیسیون تحقیق مستقل،  ‌ ارتش اسرائیل بیروت را مورد تهاجم قرار داد؛   آب هم از آب تکان نخورد!  اینک بعد از لبنان نوبت رسیده به ایران،   و ترور رهبر سیاسی حماس دنبالۀ همین برنامه است!

 

یادآور شویم،   حماس تشکل دست‌ساز اسرائیل است که با هدف تخریب گروه لائیک «الفتح» و سرکوب ساکنان غزه سازمان یافت و هیچ دلیلی نداردکه اسرائیل بخواهد رهبر تشکیلات دست‌ساز خود را نابود کند.   اگر هدف اسرائیل نابودی اسمعیل هنیه می‌بود، می‌توانست او را در کشور محل اقامتش ـ  شیخ‌نشین قطر ـ  به قتل برساند.   کشوری که تحت نظارت سازمان‌های جاسوسی غرب قرار دارد و اسرائیل در آن از همۀ امکانات و تسهیلات برخوردار است!   از این گذشته،   ترور اسمعیل هنیه،   فی نفسه اهمیت چندانی ندارد،‌  یک‌نفر دیگر جانشین او خواهد شد.   ولی ترور رهبر سیاسی حماس در تهران مطلب دیگری است و از ارزش دیگری برخوردار می‌‌شود.

 

 این ترور فرصتی بود طلائی برای پزشکیان تا بتواند به بهانة شرکت در مراسم تدفین اسمعیل هنیه،   به درگاه ارباب در شیخ‌نشین قطر مشرف شود!  همچنین واکنش ابلهانة جمکرانی‌ها به  ترور هنیه در سلب مسئولیت از حکومت ملایان که میزبان وی بود،   باعث شد تا پس از دریافت یک «شات آپ» از فاروق قدومی دست‌وپای‌شان را جمع کرده،  عقب بنشینند:

 

«[...] این اتفاق در کشور ایران رخ داده و امنیت ملی و تمامیت ارضی و حیثیت و اعتبار ایران نیز هدف این اقدام تروریستی بوده [...]»

منبع: ایسنا،  مورخ 12 مردادماه سالجاری، کد خبر: 1403051207800 

 

 ولی شیعی‌جماعت از درک این واضحات ناتوان است.   به همین دلیل گروهی از شیعی‌های «اوپوزیسیون»،   برای ترور رهبر حماس در  خاک ایران از اسرائیل سپاسگزاری هم کرده‌اند! جالب اینجاست که ترور اسمعیل هنیه در عمل نتیجة معکوس به ‌بار آورد.  اسمعیل هنیه،  در اردوگاه‌ آوارگان فلسطین متولد شده بود و اینک به عنوان شهید راه آزادی فلسطین، و قربانی جنایت  اسرائیل در کشورهای ایران،  ترکیه،  پاکستان و لبنان مورد تقدیر قرار گرفته و با تشریفات رسمی در کشور قطر دفن شده است.  قتل اسمعیل هنیه،   همچنین تیرخلاصی بود به دستگاه‌های امنیتی حکومت خودفروختة ملایان و تنها دمکراسی منطقه،  یعنی اسرائیل!

 

در ابتدای  امر،   چند نظامی اسرائیل که به جرم تجاوز به زندانیان فلسطینی بازداشت شده بودند،   توسط گلة وحش از زندان آزاد شدند،   و به عنوان «قهرمانان اسرائیل» مورد تقدیر قرار گرفتند.   سپس انتشار کلیپ‌های پایکوبی اسرائیلی‌ها در واکنش به قتل اسمعیل هنیه،   و به ویژه سکوت دولت اسرائیل در برابر توحش اینان نشان داد که تخم‌وترکة اسحاق به اصل‌‌شان رجوع کرده؛‌   «عظمت گذشته» را بازیافته‌اند!   ولی این سقوط اجتناب‌ناپذیر هنوز به پایان نرسیده؛  آن‌ها که از اعزام ناوهای جنگی آمریکا به آب‌های منطقه ذوق کرده‌اند،   شتاب به خرج ندهند؛  آمریکا می‌خواهد سیاست مطلوب خودش را در اسرائیل حاکم کند،‌  و‌ می‌خواهد این پروسه را تحت عنوان «انتقام سخت» حکومت ملایان عملی سازد!

   

 

 

 

 

 

سه‌شنبه، مرداد ۰۹، ۱۴۰۳

آبراهام در المپیک!

 

 

«[...] اختناق پهلوی ملتی ساخته که به راحتی می‌تواند مفهوم مبهم جمهوری اسلامی را به صرف تأئید آیت‌الله خمینی بپذیرد.»

منبع:  مصطفی رحیمی،  «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟»  مورخ 16 ژانویه 1979   

 

در پی انتشار خبر «توافق گرو‌ه‌های فلسطینی با یکدیگر» در پکن،   وزیر امورخارجۀ  اوکراین‌ستان هم صلح‌طلب از آب درآمده،  راهی پکن شد.   و اینچنین بودکه،  از قضای روزگار،  مراسم افتتاحیة المپیک پاریس با اصابت موشک به منطقة‌ اشغال‌شده توسط اسرائیل  ـ بلندی‌های گولان ـ  تقارن زمانی یافت و بلافاصله اسرائیل کشف کردکه «کار،‌ کار  حزب‌الله لبنان است!»    دلیل هم اینکه قرار نیست در آستانة انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحد،   «تنبیه جمعی فلسطینیان» پایان یابد.  ‌ منافع محفل «کارتر ـ برژینسکی» ایجاب می‌کند، کل منطقه درگیر جنگ شود،   تا هم اسرائیل و آمریکا،   و هم سگ‌های هار و وفادار جهادی‌شان در ایران،  «عظمت گذشته را بازیابند!»   بی‌دلیل نبودکه در کنگرة‌ آمریکا به بنیامین نتانیاهو تریبون دادند تا باد مفصلی در بادبان پوسیدة‌‌ آخوند شیعی بیاندازد.   نتانیاهو هم بالای منبر رفت و یک وعظ و خطابة سرشار از «احترام به آخوند شیعی» تقدیم نمایندگان و سناتورهای آمریکائی کرد:

 

«[...] دشمنان ما دشمنان شما هستند [...] وقتی با ایران می‌جنگیم،   با رادیکال‌ترین و آدم‌کش‌ترین دشمن ایالات متحده آمریکا می‌جنگیم [...] جنگ ما جنگ شماست،  و پیروزی ما پیروزی شما خواهد بود [...]»

منبع:‌  بی‌بی‌سی،  مورخ 25 ژوئیه 2024

 

بله می‌بینیم که،   نتانیاهو هیچ اشاره‌ای به آخوند شیعی و حکومت شیعی‌ها در ایران نکرده!  تعجبی هم ندارد؛  ‌همانطور که در وبلاگ «آرش‌کمانگیر و طاعون‌فروشان» اشاره شد،  نفرت از ایران است که پیروان ادیان ابراهیمی،   و در رأس‌شان طاعون‌فروشان مرزپرگهر را به یکدیگر پیوند داده است.  چرا که ایران،   به یک مجموعه ارزش‌های «والا» در یک محدودة مشخص جغرافیائی ارجاع می‌دهد که موجودیت‌تاریخی‌اش با نخستین امپراتوری فاقد «دین رسمی» ـ‌  امپراتوری هخامنشی ـ‌ آغاز شد.   ارزش‌هائی که با عرصة ابتذال و توحش و قبیله‌گرائی و پدرپرستی و انسان‌ستیزی و نگرش کاسب‌کارانۀ ادیان ابراهیمی همواره در تضاد بوده، ‌ هست و خواهد بود.

 

کافی است نیم نگاهی به بی‌بی‌گوزک‌های ادیان ابراهیمی و به ویژه سرگذشت پرافتخار «حضرت» ابراهیم بیاندازیم.   یک پرسوناژ فاقد حرفه و میهن و تعادل روانی که «صداهائی می‌شنود؛  خود را مثله (ختنه) می‌کند؛   همسرش را به ابزار کاسبی تبدیل می‌نماید؛  معابد و بت‌خانه‌ها را غارت و ویران می‌کند؛  ‌و در این راه حتی از قربانی کردن فرزندش نیز ابائی ندارد.  خلاصه حضرت ابراهیم مامانی،   نماد «ترادف کلی»،   یا همان «ابهام» پُست‌مدرن ـ  مرزشکنی و انسان‌ستیزی و ضدیت با اجتماع ـ‌  است که در جشن‌ افتتاحیه المپیک امسال در پاریس نیز حضور بسیار چشم‌گیری داشته!     

  

از اینرو پیش از ادامة مطلب یک مینی‌پرانتز در این مورد باز می‌کنیم.   همانطورکه می‌دانیم برخی صحنه‌های جشن کذا،   به ویژه بازسازی تابلوی «شام آخر»،  و ضیافت دیونیزوس و انقلاب فرانسه ـ  ماری آنتوانت با دو دست سربریده‌اش را بالا برده و شعار انقلابیون را تکرار می‌کند ـ   با واکنش‌های منفی فراوان روبرو شده،   و چندین هزار جبهة جنگ ابله‌فریب به راه انداخته.

 

یکی می‌گوید چرا بجای لوئی شانزدهم،   ماری آنتوانت را به سخره گرفته‌اند؟!  حال آنکه از ورای پرسوناژ تاریخی ماری آنتوانت،   «زن‌کشی» است که به سخره گرفته شده است!   همانطورکه در المپیک بریتانیا هم شاهد عادی‌سازی حجاب،   نماد سرکوب و بردگی زن بودیم!   خلاصه مراسم المپیک در لندن و پاریس در زمینة زن‌ستیزی «مکمل» یکدیگر از آب درآمده‌اند!   اولی «سرکوب زن» را عادی جلوه می‌دهد،   دومی هم قتل زن را به سخره می‌گیرد!   پیشتر ادای احترام به احکام توحش اسلام ـ  عادی‌سازی نماد بردگی زن ـ  در افتتاح المپیک لندن را بررسی کرده‌ایم،   پس بپردازیم به جنجال و هیاهو پیرامون المپیک پاریس!

 

یادآور شویم در بازسازی ضیافت دیونیزوس و «شام آخر» چند صحنة پورنوگرافیک و پدوپورنوگرافیک هم وجود داشت که از سایت یوتیوب حذف شده است و کام شیفتگان ابتذال را حسابی تلخ کرده!   باری در مورد تابلوی لئوناردو داوینچی،‌   قرار گرفتن یک لزبین یهودی و «خوک‌پیکر» در جایگاه «مسیح» و در کنار11 فروند ترنس و دراگ کوئین و... به شدت مورد اعتراض قرار گرفته،  به همچنین است جایگزین شدن پرسوناژ خیانت‌کار «یهودا» با یک دختربچة زردپوست و ...  نیازی نیست که بگوئیم در این محشر خر که با هدف انحراف افکار عمومی از «پیام نمایش»،   و به ویژه از ارتباط‌اش با «پیام نمایش المپیک لندن» به راه افتاده،  حکومت ملایان هم به عنوان وکیل مدافع خودخواندة «مسیح و مسیحیان جهان» حضور به هم رسانده!

 

برای «توسعه» این بساط ابله پرور،  یقة «توما ژولی،» ‌ مسئول هنری نمایش و دستیارش را گرفته‌اند تا اینان  هم درکمال پرروئی تأکید کنند:

 

«ما می‌خواستیم همه در این نمایش حضور داشته باشند [...]  این بازسازی شام آخر نبود،  ملهم از ضیافت دیونیزوس بود [...] بخشایش ویژۀ مسیحیت است؛  اطمینان دارم که ما را بخشیده‌اند و...»   

منبع: روزنامۀ‌ فیگارو،  مورخ 28 ژوئیه سالجاری

 

دردسرتان ندهم،   مزخرفات کلیشه‌ای زبان ابتذال آخوندهای فرانسوی به مخاطب چنین القا می‌کند،   «احمق‌ها!   شماها از هنر هیچ نمی‌فهمید!» و  دروغ چرا؟  نمی‌دانستیم دیونیزوس با 11 تن از حواریون‌اش «جشن» می‌گرفته!  در هر حال،   در ادامۀ جنجال و اعتراض به این افتضاح،  ‌ برگزارکنندگان مراسم هم برای انحراف افکار عمومی از چهار ساعت نمایش «هنری» بساط عذرخواهی پهن کردند:

 

  «نیت ما توهین و بی احترامی به هیچیک از گروه‌های مذهبی نبود؛  اگر به مردم توهین شده، معذرت می‌خواهیم»

منبع: روزنامۀ‌ فیگارو،‌  مورخ 29 ژوئیه سالجاری

 

عجب!   نیت‌شان توهین و بی‌احترامی نبوده؛‌   مگر «نیت‌سنج» وجود دارد؟!   نه!  ولی به استنباط ما،  نیت کارفرمایان اینان،   زمینه‌سازی جهت میدان دادن به گروه‌های مذهبی،   یا بهتر بگوئیم توهین و لگدپرانی به نگرش «انسان‌محور» بوده و این است دلیل سکوت واتیکان! وارد جزئیات این بساط روحوضی نمی‌شویم،    فقط بگوئیم،  پرسوناژ «دیونیزوس» به «مدرنیته»،  و تابلو «شام آخر» به رنسانس ارجاع می‌دهد!   و نفرت از رنسانس و نگرش انسان‌محور،   یا بهتر بگوئیم،   هراس محفل جنایتکار «احترام به ادیان» از تضعیف دکان مذهب‌فروشی،  پیش از آنکه با نمایش «ابراهیمی» افتتاح المپیک پاریس در سراسر جهان منتشر شود،   در تهاجم اوباش محیط‌زیستی‌ به آثار هنری دوران رنسانس نیز به صراحت خود را نشان داده بود!   

 

خلاصه،   مراسم افتتاحیة المپیک پاریس،   «تداوم منطقی» مراسم افتتاحیة المپیک لندن به شمار می‌رود.   همانطورکه حکومت ملایان نیز «تداوم منطقی» دستگاه پهلوی است؛  حکومتی نظامی و استعماری که توسط پهلوی به جیره‌خوارانش منتقل شده است!   اولی را 70 سال به عنوان «پادشاهی» به عوام حقنه کردند،‌   45 سال است که حکومت جیره‌خواران دستگاه پهلوی را نیز به عنوان «جمهور» به جان ملت انداخته‌اند.  تحت عنوان «انتخابات» معرکه می‌گیرند و با تهدید و تمهید ملتی را به شرکت در این معرکۀ استعماری وادار می‌کنند!     

 

همانطور که پیشتر هم به کرات در این وبلاگ گفته‌ایم،‌   «انتخابات» یک روند معاصر،   زمینی و انسان‌محور است و بنابرتعریف،   این روند نمی‌تواند در حکومت‌های «خدامحور» و مدعی تقدس الهی برگزار شود.   با اینهمه 45 سال است که مدفوعات غرب و شاخک‌های فارسی‌شان،   به امید عادی‌سازی حکومت انسان‌ستیز شیعی،   بر طبل «برگزاری انتخابات در ایران» می‌کوبند.   و این روزها هم بوق‌های مذکور از مسعود پزشکیان،   به عنوان «رئیس جمهور منتخب ایران» یاد می‌کنند!  بله،   در کشوری که «جمهور» ـ  به عنوان نظم انسان‌محورـ  هرگز وجود نداشته،  مسعود پزشکیان نیز «رئیس‌جمهور» شده است!

 

باری از آنجا که فرض محال،‌   هرگز نمی‌تواند محال باشد،   ما هم فرض می‌کنیم مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور است.   آنهم رئیس‌جمهوری که حتی بر مبنای آمار کشکی وزارت کشور ملایان با رأی اقلیت در این به اصطلاح انتخابات پیروز شده.   و همانطورکه می‌دانیم ایشان در دولت طاعون‌طلب ملاممد خاتمی وزیر بهداشت بوده‌اند.   در هرحال شاهدیم که پزشکیان،   در عرصة انسان‌ستیز «خود بزرگ‌بینی،‌  مسئولیت‌گریزی و خشونت و ابتذال» دست‌کمی از مُرشد‌ طاعون‌طلب‌اش،  محمد خاتمی ندارد!

 

وی پس از پیروزی بر لولو ـ  سعید جلیلی ـ  و ورد خواندن سر قبر روح‌الله خمینی و شرکت در بساط روضه و زوزه برای عرب اشغالگری که «به طمع خلافت ترکید»،   یک نامه هم به زبان ارباب‌اش در تهران تایمز قلمی کرد،   و ضمن «منم،  منم و همه می‌دانند ما حق داریم و مظلوم‌نمائی و ...»  هارت‌وپورت مختصری برای آمریکا کرده،  دست وپای پکن را لیسید،  و  خواهان ایجاد روابط بر پایة «برابری و احترام متقابل» با اروپا شد:

 

«[...] من آماده برگزاری گفتگو‌های سازنده با کشور‌های اروپا،ی هستم تا با تلاش مشترک، روابط‌مان را بر پایۀ اصل برابری و احترام متقابل،  به مسیر صحیح هدایت کنیم [...]»

منبع:  سایت پیک نت،  مورخ 13 ژوئیه سالجاری

   

تصور کنید عنتر خواهان «برابری» با لوطی‌اش شود!   اگر این «تقاضا» صادقانه باشد،‌   به این معناست که پزشکیان،‌  از جایگاه واقعی خود به عنوان چوبدار علی‌ روضه‌خوان در کشور استعمارزدة ایران آگاهی ندارد،  و ماهیت واقعی کشورهای اروپائی و روابط‌شان با کشورهای غیرصنعتی را نیز نمی‌شناسد! 

 

البته نادانی پزشکیان به این مختصر محدود نمی‌شود؛  ‌ این فرد نه تنها با ادب و نزاکت اجتماعی و مسئولیت‌پذیری بیگانه است،   که جایگاه واقعی اجتماعی «رئیس‌جمهور و مقولۀ رأی دادن» را نیز نمی‌شناسد.  نوچۀ ملاممد خاتمی رأی دادن را با تهاجم فیزیکی ـ  مشت زدن ـ  در ترادف قرار داده،  می‌فرماید «مردم آمدند با رأی مشت محکم به دهن آدم‌هائی زدند که داخل و خارج تبلیغ می‌کردند نیائید پای صندوق!»   جالب اینکه،  در برابر اعتراض منطقی‌ای که به این لاطائلات صورت گرفته،  غارنشین شیعی،  معترضان را مورد تهاجم قرار داده و می‌گوید،   «سخنانم بد تفسیر شده!»   

 

خلاصه نوعی امیرعباس هویدای «شیعی و پابرهنه» پیدا کرده‌اند تا به عنوان «رئیس‌جمهور» علی روضه‌خوان ایفای نقش کند!   اینهمه به این امید که بتواند مانند اسلاف‌اش در برابر احداث راه آهن «رشت ـ آستارا» سنگ‌اندازی کرده،  منافع «مقدس» ارباب در لندن و واشنگتن را محفوظ نگاه دارد!   یادآور شویم پزشکیان حکم «ریاست جمهوری» را هم در حضور پهلوی اول و دوم از علی روضه خوان دریافت کرد!   چرا که مراسم تنفیذ وی با میعاد درگذشت پهلوی‌ها تقارن ضمنی نشان می‌داد.   از اینرو علی روضه‌خوان هم به صورت واژگون،  تلاش کرد با نثار لگدی به «رضا شاه»، گوشه چشمی‌هم به ولینعمت‌اش نشان دهد!   

 

پس از این بساط،  عنایات ویژه و تلفنی امانوئل ماکرون هم شامل حال پزشکیان شد!  و امروز  ایشان در حضور میهمانان خارجی،   از جمله «انریکه مورا»،  فرستادة بروکسل‌ستان،‌ ضمن ادای سوگند به «پاسداری از مذهب رسمی،  نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی شیعی‌ها»  وفاداری‌شان را به محفل روتچیلدها و سرکوب ملت ایران ابراز خواهند کرد.   شاید باز هم از قضای روزگار باشد که مراسم سوگند سرکوب،  با سالگرد مرگ مشکوک مصطفی رحیمی ـ 9 مردادماه 1381 ـ  تقارن زمانی یافته!  

 

مصطفی رحیمی تنها روشنفکری بودکه به دلیل عدم تعلقات ایدئولوژیک،   در دوران آریامهر ممنوع‌القلم شد و تنها روشنفکری بود که در برابر پروژة استعماری محفل «کارتر ـ برژینسکی» و شارلاتانیسم گلۀ روشنفکران رسانه‌ای فرانسه و در رأس‌شان ژان پل سارتر که به احترام گله‌های وحش و استعمار و آخوند در «نوفل لوشاتو» تجمع کرده بودند،  موضع‌گیری کرد.   وی در نامه سرگشاده‌ای که در مخالفت با پروژۀ‌ استعماری «جمهوری اسلامی» برای‌مان به یادگار گذاشته، می‌گوید:

 

«جمهور مطلق است!»

 

یادش گرامی باد.