یکشنبه، دی ۲۸، ۱۴۰۴

پرشمار و پروکروستس!

 

 

به نام خداوند جان و خرد

 

پروکروستس،  پرسوناژ اساطیری یونان باستان،  در کنار جاده‌ای منتهی به آتن می‌زیست و  رهگذران را به میهمانی فرا می‌خواند.  سپس هر میهمان را روی تخت می‌‌خواباند و اگر اندازۀ  تخت نبود،  او را با چکش یا اره به اندازۀ تخت در می‌آورد.   اصطلاح «تخت پروکروستس» به تحمیل یک الگوی واحد  ـ فکری و عملی ـ  به جامعۀ‌ انسانی ارجاع می‌دهد.

 

کی بود، کی بود؟  آمریکا و اسرائیل بودند؛  12000 هزار نفر کشته شدند؛  چند هزار نفر کشته شدند؛  هزاران نفر کشته شدند و مساجد را به آتش کشیدند،  و ... علی خامنه‌ای «بیمار» است؛  مسلماً همانطورکه «شاه بیمار بود!»  بله،  امروز دقیقاً همان بساط «تخت پروکروستس» برای ایرانیان به راه افتاده،   با این تفاوت که اینبار بی‌بی‌سی هنوز موفق نشده عکس گوسالۀ زرین را در ماه رویت کند!        

 

و به دلیل ناکامی در رویت عکس گوسالة کذا،   سفیر بریتانیا تهران را ترک نموده،   به «دورکاری» روی آورد!   از اینرو همزمان با 47 مین سالگرد فرار پرافتخار آریامهر از تهران،  گروهی از نخبگان شیعی در یک بیانیة مبهم و سرشار از نبوغ و شیادی و بلاهت خواهان «پایان جمهوری اسلامی» شدند!   و از آنجا که دمکراسی با ابهام درتضاد آشکار قرار گرفته،   به موازات تلاش برای پیوند زدن خیزش «زن،  زندگی،‌ آزادی»، به خردجال‌ با شعارهای مرگ و نفی،  بوق استعمار بریتانیا به بیانیة کذا نیز انعکاس داده:

     

«ما خواهان پایان جمهوری اسلامی هستیم!»

منبع:  توئیتر فارسی بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 16 ژانویه 2026

 

اتفاقاً نویسندة این وبلاگ هم از پایان جمهوری اسلامی استقبال خواهد کرد؛   به شرطی که این «پایان» به دمکراسی منجر شود،   نه به افتتاح دکان شیادی «رفراندوم،  و مردم بگویند چه حکومتی می‌خواهند و ...!»  راه نجات در برابر ملت ایران یکی است؛  و آن برگزیدن دمکراسی است!

 

در غیراینصورت اگر ایرانیان در تلة رفراندوم برای تعیین «نوع حکومت» بیفتند،  پای در بحران وسیع‌تری خواهند گذارد!  از اینرو و از قضای روزگار،   در بیانیة مذکور فقط «پایان جمهوری اسلامی» خواسته شده؛  پیامد این پایان در ابهام قرار دارد!   و می‌دانیم که ابهام،  دشمن دمکراسی است!   به عبارت دیگر،  هدف از صدور چنین بیانیه‌های مبهمی،  تحمیل حقارت و توحش محفلی به ملت ایران است!            

 

پس این وبلاگ را با درود به همة ایرانیانی آغاز می‌کنم که علیرغم تحمل مشکلات اقتصادی و اجتماعی و  فرهنگی،  از حضور در خردجال ـ   طرفدار یا  مخالف حکومت هیچ تفاوتی نمی‌کند ـ  در داخل و خارج مرزها خودداری کردند و اجازه ندادند که همچون سال  1357،  اراذل و اوباش جیره‌خوار استعمار،  برای چندمین بار حقارت و توحش و حماقت و مطالبات استعماری اربابان‌شان را به آنان تحمیل کنند.

 

می‌گویم برای چندمین بار،  چرا که در کشورمان روند کذا،  یعنی به راه انداختن «تظاهرات» با شعارهای مبهم و ضدانسانی و توسل به تخریب و تهاجم سابقۀ دیرینه دارد!  کافی است نیم‌نگاهی بیاندازیم به جنبش به اصطلاح «مترقی» تنباکو که بر مبنای «فتوی» ـ  همان باد شکم آخوند شیعی ـ به راه افتاد،  و منافع‌اش به بانک بریتانیا سرازیر شد!   به همچنین است در مورد مطالبات مترقی مشروطه‌خواهان که با خوش‌رقصی روحانیت شیعی و حمایت سفارتخانۀ بریتانیا،  تحریف و تخریب شد و ضمن تقلیل ملت ایران به مشتی شیعی،  آخوند شیعی را نیز در جایگاه برتر «ناظر بر تدوین و اجرای قوانین» نشاند!   ولی پس از پایان جنگ جهانی اول،  قدرت‌های جهانی «دو تخت پروکروستس» برای ایرانیان در نظر گرفتند؛  و علاوه بر حقارت و توحش آخوند شیعی،  توحش محافل نژادپرست بریتانیا نیز به ملت  ایران تحمیل شد!

 

اینچنین بودکه با کودتای آیرون ساید،   مدرنیته و انسان‌محوری ـ  منبع الهام مشروطه‌خواهان ـ   جایش را به «مدرنیزاسیون استعماری» سپرد!   و آخوندپروری ولات‌نوازی دستگاه «ایران نوین» با ترور و سرکوب  شاعران و نویسندگان مشروطه خواه،  به فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی زنان ایرانی نیز پایان داد،   و نخستین موج مهاجرت ایرانیان از کشور آغاز شد.

 

همچنان‌که می‌دانیم کودتاچیان برای حفظ کیان اسلام،   با  صدور فرمان، «من حکم می‌کنم» در 9 ماده،   ادارة‌ امور پایتخت را به کاظم‌خان سپردند!   پیشتر در این مورد به تفصیل توضیح داده‌ایم و برای پرهیز از اطالة کلام،   صرفاً به «محور» اصلی فرمان کذا اشاره می‌کنیم:  تعطیل کردن اماکن مختلط و ممنوعیت فعالیت‌هائی که «تفکیک جنسیتی» و دیگر احکام توحش آخوند را تهدید می‌کرد!

     

این مختصر را گفتیم تا مشخص شود،   شعار «پهلوی برمی‌گرده»،  چه پیام نویدبخشی به مخاطب می‌فرستد!   حال پهلوی اول را رها می‌کنیم و نگاهی می‌اندازیم به پهلوی دوم که در دوران ولیعهدی با فوزیه،  ‌ شاهزادة مصری ازدواج کرده بود.   ولی کودتای 25 شهریور 1320،  و اخراج پهلوی اول از ایران،  به این ازدواج پایان داد.   دومین همسر محمدرضا پهلوی، ثریا اسفندیاری،  ثمرۀ ازدواج خلیل اسفندیاری بختیاری با یک زن آلمانی بود.

 

تحولات پس از جنگ دوم جهانی،  و دعوای خانگی دربار پهلوی و مصدق،  در 14‌مین میعاد «تاجگزاری آدولف هیتلر» ـ 19 اوت 1939 ـ‌   پهلوی دوم را در جایگاه کودتاچی و تحت‌الحمایة محافل افراطی آمریکا  نشاند  و بر ازدواج دوم وی نیز نقطة پایان گذارد.  سرانجام،  این سیر قهقرائی به ازدواج پهلوی دوم با فرح دیبا منجر شد.

 

در این دوران بود که با ترور حسنعلی منصور و آغاز صدارت هویدا،  سانسور،  سرکوب، مسجدسازی،   اوباش‌پروری و تبدیل آخوند به رهبر سیاسی،  در دستورکار دستگاه پهلوی قرار گرفت!    این بساط 13 سال ادامه یافت.  تا اینکه شکست ارتش ظفرمند ایالات‌متحد در ویتنام،   تبدیل کشور ایران به پشت جبهة تروریسم اسلامی را الزامی کرد.   از اینرو نخست‌وزیر دوران «ثبات و سرکوب» و «شکوفائی اقتصادی» برکنار شد و با خوش‌خدمتی دربار پهلوی،  ملت ایران رسماً  تبدیل شد به گروگان «زندانی سیاسی و خردجال» با شعارهای  مرگ و نفی!   همة مطالبات انسانی در حاشیه قرار گرفت و ملایانی که دربار پهلوی پروار کرده بود، به فرمان پنتاگون فضای ماتم و سوگواری  بر جامعه فروانداختند!

 

آنروزها هیچکس نمی‌گفت که تظاهرات با شعارهای ضداجتماعی و مبهم،  نمایه‌ای از  خشونت است؛  یا اینکه تهاجم به اماکن دولتی و تخریب اموال عمومی تروریسم و وحشیگری به شمار می‌رود!  از خود پرسیده‌اید چرا امروز هم در کشورهای غرب،  هیچ دولتی چنین تحرکاتی را در ایران محکوم نمی‌کند؟!   پاسخ روشن است؛‌  غربی‌ها،   همچون دوران جیمی‌کارتر،  برای جایگزین کردن مترسک فرسوده‌شان با یک مترسک تازه نفس و درنده‌تر،  از خشونت تازه‌نفس و افسارگسیخته حمایت کامل به عمل می‌آورند!  به همین دلیل نقض آشکار قوانین و مقررات بین المللی توسط رضا پهلوی  و مریم رجوی نادیده گرفته می‌شود.   اولی از ایالات متحد برای تسخیر سفارت‌خانه‌ها فراخوان می‌دهد،   و دومی از فرانسه،   برای تعطیل سفارت‌خانه‌ها فتوی می‌صدورد!  

 

از منظر حقوق بین‌الملل هر دو اینان مجرم‌اند و می‌باید در دادگاه پاسخگوی عملکرد‌شان باشند! هیچکس نمی‌پرسد چگونه قوانین دمکراسی فرانسه به یک پناهنده که سابقة تروریسم نیز دارد،  اجازه داده گروه مسلح در اختیار داشته باشد،   و برای وزارت امور خارجة اینکشور تعیین تکلیف کند؟!   همچنین هیچکس از رضا پهلوی نمی‌پرسد،  چرا همزمان با ادعای طرفداری از دمکراسی،   برای «فریاد زدن خشم» فراخوان می‌صدورد،   و به صراحت از ایرانیان می‌خواهد «رفتار منطقی و تفکر و اجتماعی‌ات» را با عربده جوئی و خشونت جایگزین کنند؟!    هیچکس از دونالد ترامپ نمی‌پرسد،   به چه دلیل علی خامنه‌ای را «بیمار» معرفی می‌کند،  تا پامنبری‌های‌اش او را با ضحاک در ترادف قرار دهند،  و ...  این پرسش‌هائی است که نمی‌باید مطرح شود،  به چند دلیل روشن و واضح و مبرهن!

 

نخست اینکه طرح چنین سوالاتی،  نشان خواهد داد که طرفداری لفظی رضا پهلوی از «دمکراسی و حقوق بشر» جز شیادی و تحمیق عوام‌الناس هیچ نیست،  نبوده و نخواهد بود!  همچنین مشخص می‌کند که به دلیل حمایت بی‌قید و شرط سران مافیای کاتولیک‌ در ایالات متحد ـ  جولیانی،  پمپئو،  پنس و... ـ  از دارو دستة رجوی،   دولت فرانسه به خود اجازه نمی‌دهد از تحرکات اینان ـ  پولشوئی،  قاچاق سلاح و مواد مخدر،  و...  و به راه انداختن خردجال ـ  در خاک فرانسه ممانعت به عمل آورد!    البته پیشتر هم در وبلاگ «زن، ایدئولوژی، بردگی» مورخ 14 تیرماه 1402،  به حمایت واتیکان و محافل مافیائی کاتولیک‌ در دوسوی آتلاتتیک از باند مجاهدین خلق  اشاره کرده‌ایم،   نیازی به توضیح بیشتر نیست. پس برویم به سراغ ترادف یافتن علی روضه خوان با «ضحاک» و تشخیص بیماری وی توسط «پروفسور ترامپ!»  دکانی که صرفاً جهت «تطهیر و سلب مسئولیت» افتتاح شده!

 

ترادف یافتن علی خامنه‌ای با پرسوناژ اسطوره‌ای «ضحاک» به قلم‌زنان استعمار امکان می‌دهد تا با ایجاد گسست در ارتباط اندام‌وار حکومت ملایان با اربابانش در لندن و واشنگتن،  رهبر این حکومت را از جایگاه واقعی‌اش ـ  مترسک استعمار در ایران ـ  بیرون بیاندازند،   و از وی تصویر «مستقل و مختار» ارائه دهند!   به این ترتیب دخالت لندن و واشنگتن در سیاست ایران با یک چرخش قلم محو می‌شود،   و پامنبری‌های برون‌مرزی استعمار غرب خواهند توانست از تهاجم نظامی آمریکا به ایران،   تحت عنوان «کمک به مردم» و نجات ملت از چنگال یک بیمار روانی حمایت کنند:

 

«این حکومت باید تنبیه شود؛  دمکراسی و این مسائل مطرح نیست!»

منبع:‌ بی‌بی‌سی،‌  مورخ 17 ژانویه سالجاری 

 

بله همانطورکه صدام حسین هم توسط آتلانتیست‌ها بخوبی «تنبیه» شد،   «این حکومت باید تنبیه شود» و بعد هم هرچه باداباد!  به عبارت دیگر بی‌خیال مطالبات واقعی ملت ایران از قبیل  

 کار،  خوراک،  پوشاک،  مسکن،  آموزش،  بهداشت،  رفاه و امنیت و... و به ویژه بی‌خیال  دمکراسی!    مهم این است که با «تنبیه حکومت» نگرش بدوی و بیابانی و کربلائی اراذل و اوباشی که با عربده می‌خواهند فضای اجتماعی را اشغال کنند به ملت ایران تحمیل شود،  باشد تا بحران گسترش یابد!  حال نگاهی بیاندازیم به «بیماری» علی روضه‌خوان!  خامنه‌ای از فرط بیماری شماری از ابواب‌جمعی از جمله خواهرزاده‌اش را هم به فرانسه صادر کرده تا رهبری مخالفان را بر عهده گیرد،  و برای‌شان سخنرانی کند:

 

«[محمود مرادخانی] قرار است امروز بعدازظهر در جمع تظاهرات ایرانی‌های مقیم [شهر] لیل در شمال فرانسه سخنرانی کند.»

منبع: گویانیوز،  مورخ 18 ژانویه سالجاری!

 

بی‌دلیل نیست که دونالد ترامپ تاراج و جنایات علی روضه‌خوان را به حساب بیماری گذاشته!   علیرغم تلاش دستگاه ترامپ برای گل آلود کردن آب،  علی روضه خوان  «مجری» سیاست‌های لندن و واشنگتن در ایران بوده،  هست و خواهد بود!   خامنه‌ای چه در دوران ریاستش بر قوة مجریه،  و چه در دوران رهبری‌، این وظیفة‌ الهی و استعماری را به بهترین وجه انجام داده.  و اینک رئیس جمهور ایالات متحد خودفروختگی و سرسپردگی علی روضه خوان را نادیده گرفته،  از «بیماری» سخن به میان می‌آورد،   تا هم حاکمیت آمریکا را تطهیر کند،‌   هم «بیمار» رسانه‌ای را! 

 

اینجاست که «تخت پروکروستس» معنا و مفهوم نوینی به خود می‌گیرد؛ ‌ ایرانیانی که توحش و خشونت «پروکروستس» شیعی و یانکی را متحمل شده‌اند،   می‌باید دو دروغ شاخدار را بپذیرند.   نخست اینکه پروکروستس شیعی بیمار است،   و پروکروستس یانکی خواهان برکناری اوست!   حال آنکه پروکروستس یانکی یک پروکروستس تازه نفس و وحشی‌تر در آستین پنهان کرده!

 

 اینک که به پایان وبلاگ رسیدیم،   به شیپورچی‌های استعمارکه برطبل «ما پرشماریم می‌کوبند» یادآور شویم در تظاهرات،   نوع شعار به مراتب از تعداد تظاهرکنندگان با اهمیت‌تر است.   «شعار» مسیر آیندة تحولات اجتماعی را تعیین می‌کند.  گروه‌هائی که به مداحی و  هتاکی،  و دیگر شعارهای پوچ و فاقد شعور متوسل می‌شوند،  هدف‌ اصلی‌شان تحمیل «سکون» بر تحولات اجتماعی است!   آن‌ها که در «آغاز» کار به خیابان می‌ریزند و مرگ بر این و آن می‌گویند،  چند صباح پس از تغییر رژیم،‌  به همان ترتیب «مرگ» دیگران را نیز در خیابان خواستار خواهند شد.  جماعتی که هنوز به قول معروف دوزاری‌شان نیفتاده بدانند که «مرگ بر دیکتاتور» از منظر زبان‌شناسی به هیچ عنوان به معنای طرفداری از دمکراسی،   یا «مخالفت با دیکتاتوری» نیست!   

 

با جشن سده فقط 10 روز فاصله داریم!