سه‌شنبه، بهمن ۰۷، ۱۴۰۴

سده و سوداگران سوگ!

 

 

طی آخرین روز‌های دی‌ماه سالجاری،   سناریوی «اعتراضات عظیم ملت ایران» به دست توانای استعمار اینچنین تنظیم شد.  در پردۀ اول شاهد شرکت میلیون‌ها تن در اعتراض به حکومت ملایان هستیم.  بر اساس آمار «احتمالی» یعنی هایلی لایکلی،  هزاران نفر در درگیری با مأموران انتظامی کشته شدند،  و حکومت ادعا کرد که معترضان اغتشاش‌گر،  مسلح،  برانداز و سازمان‌یافته بوده‌اند!  در پردۀ دوم،  میلیون‌ها نفر در حمایت از حکومت ملایان دست به تظاهرات می‌زنند،  و در کمال حیرت شاهدیم که آب از آب تکان نمی‌خورد!  یعنی «میلیون‌ها اغتشاش‌گر مسلح و سازمان‌یافته» که از کشتار پردۀ اول جان به در برده ‌بودند،  و چند ساعت پیش هر چه دست‌شان می‌آمد می‌سوزاندند و تخریب می‌کردند،  و ده‌ها مأمور مسلح را هم به قتل رسانده بودند،   دست روی دست گذاشته،   به تماشای تظاهرات حامیان حکومت نشستند!         

 

در پایان پردۀ‌ دوم،‌  خبر بسیار مهمی نیز پخش می‌شود:  پس از دوماه ‌و اندی آشوب‌سازی و سرکوب در ایران،   ناو جنگی آبراهام لینکلن  قدم رنجه فرموده پای به آب‌های نیلگون دریای عمان می‌گذارد.  حکومت ملایان نفسی به راحت می‌کشد و معلوم می‌شود   خوش‌رقصی حکومتی‌ها در واقع جهت زمینه‌سازی برای ورود ناو عزیز و مامانی به آب‌های منطقه بوده!   پیش از ادامه مطلب، ‌ به دو نکته اشاره کنم.   

 

نخست اینکه پس از 22 دسامبر،   انتشار مطالب وبلاگ ناهید رکسان در «لایوجورنال» به دیوارۀ‌ هولناک تکنولوژیک و «ایدئولوژیک» برخورد کرده،   در نتیجه ادامۀ‌ فعالیت‌ام در این سایت دیگر امکانپذیر نیست!   دیگر آنکه انتساب سعید بشیرتاش به جبهةملی اشتباه لپُی بود،  و به همین دلیل نیز از کاربران گرامی به دلیل اعلام وابستگی وی به جبهۀ کذا پوزش می‌خواهم.

 

آقای بشیرتاش،  به گفتۀ ویکی پدیا،  پیش از خروج از ایران،   در سال 1372 با حزب ملت ایران ـ  دکان داریوش و پروانه فروهر ـ  همکاری داشته و سه سال بعد نیز مسئولیت سازمان جوانان همین حزب را بر عهده گرفته.  تشکیلاتی که پس از قتل فروهرها نقش مهمی در سازمان دادن به خردجال دانشجو‌نمایان از جمله در بساط 18تیر ایفا کرده!   در هر حال یک مطلب روشن است؛  سعید بشیرتاش مدافع دمکراسی نیست!  و پیشتر نیز در وبلاگ «شپش و امپریاس» ضمن اشاره به هم‌صدائی وی با ابراهیم نبوی بر علیه مواضع مترقی شاپور بختیار، ‌ باز هم به اشتباه از ایشان به عنوان «محمد بشیرتاش» یاد شده!

 

حال شپش را به حال خود گذارده،  نگاهی به «امپریاس» بیاندازیم.  در آستانة نخستین سالگرد پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحد،  خبر حرکت ناوگان جنگی آمریکا به سوی منطقه انتشار یافت.  و در پی مرگ،  یا قتل مسئول جبهة ملی در خراسان،  فعالیت سیرک هولیوودی پنتاگون در ایران  با خردجال 21 آذرماه آغاز شد!

 

دنیائی که هروخت خداش

تو کوچه‌هاش پا می‌ذاره

یه دسه خاله خانباجی از عقب‌سرش

یه دسه قداره‌کش از جلوش میاد

 (فروغ فرخزاد)

 

جالب اینکه،  در خارج مرزها،  دارودستۀ رجوی و حواریون رضا پهلوی،  علیرغم این واقعیت که هیچ ارتباطی با مقتول نداشتند،   جهت مصادرة جسد خسرو علیکردی به جان یکدیگر افتادند؛   و در داخل کشور،  با مجوز نیروی انتظامی،  اراذل و اوباش از جمله نرگس محمدی و سپیده قلیان ـ  چماقدار و چپ‌نما ـ  مراسم سوگواری را به تظاهرات سیاسی تبدیل کردند!

 

همانطورکه شاهد بودیم شعار «جاوید شاه،  مرگ بر خامنه‌ای و...» مراسم سوگواری را تحت‌الشعاع قرار داد و چپ‌نما و چماقدار مادینه به صورت نمایشی و رسانه‌ای «بازداشت» شدند.  سپس «خردجال سیاسی»،  جسد علیکردی و مراسم سوگواری را رها کرد و پرید پشت سر «بازاریان معترض!»   خلاصه باز هم به گزارش «از ما بهتران»،   کار به «تظاهرات میلیونی بر علیه نظام» کشید!   نیازی نیست که بگوئیم تظاهرکنندگان «محترم» با شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای و جاوید شاه» به میدان آمده بودند و تمام سعی و کوشش خود را به کار گرفتند تا عکس «گوسالة زرین» در ماه رویت شود،‌  ولی نشد که نشد!  و معلوم نیست چه پیش‌آمد که تا روز 16 ژانویه  ـ   میعاد فرار پرافتخار اعلیحضرت از برابر اوباش هوادار روح‌الله ـ  اصلاً هیچ گوسالة زرینی در ماه به چشم‌ کسی دیده نشد،  حتی به چشم بی‌بی‌سی!                

       

پس چه بهتر که بازگردیم به «تظاهرات میلیونی» خودمان!  همانطور که بالاتر گفتیم،   رسانه‌‌های حکومتی گزارش می‌دهند که روز 17 ژانویه،  میلیون‌ها نفر برای «حمایت از نظام» در شهرهای ایران تجمع کردند و بر علیه غرب و اسرائیل شعار دادند!   از سوی دیگر،  آنطور که رسانه‌های غرب می‌گویند،   در روزهای پیش از این تجمع،‌   «میلیون‌ها ایرانی در اعتراض به حکومت ملایان» به خیابان آمده و خواهان «براندازی» بودند.  و کار به آتش زدن و تخریب اموال عمومی و بانک‌ها و مساجد و حتی فرمانداری‌ها کشید و در درگیری میان «براندازان مسلح و نیروهای امنیتی و انتظامی» از کشته‌،  پشته ساخته شد!  و به سنت رایج،  این تحولات شوم نان «کاسبان مرگ و ماتم» را در روغن فراوان شناور کرد،  و انتشار تصاویر قربانیان باعث شد دارودستۀ رجوی و اراذل سلطنت‌طلب با یکدیگر گلاویز شوند!

 

گروه رجوی با چسباندن کلمة‌ مجاهد روی عکس قربانیان،   اجساد را به نفع مریم‌ومسعود مصادره کردند؛  شاه‌الله هم بیکار نماند،   با سرقت تصاویر همین قربانیان،  از آنان به عنوان طرفداران پادشاهی و خاندان «جلیل» پهلوی یاد می‌کرد.   ولی حکومت ملایان نیز از سفرۀ اجساد سهمی برداشت؛   دست در دست همان «میلیون‌ها طرفداران نظام»،  برای شهدای اغتشاشات بساط روضه و زوزه و ماتم پهن کرد،   و طی این برنامۀ «مفرح» دیدیم که آب هم از آب تکان نخورد؛   همه جا امن و امان بود!   اینجاست که هر ناظر بی‌طرفی شگفت‌زده می‌شود!           

 

شگفت‌زده از اینکه چرا علیرغم کشتار گستردة ‌حکومتی،  آن میلیون‌ها «برانداز مسلح» به این میلیون‌ها «حامیان نظام» هیچ تعرضی نکردند؟!   منطقاً می‌بایست «میلیو‌ن‌ها برانداز» که از کشتار جان سالم به در برده بودند به تجمع حامیان حکومت حمله‌ور می‌شدند و کار نظام خودفروخته و فرسوده را تمام می‌کردند!   ولی خوب هیچ خبری نشد! 

 

در روایات آمده است که روز 17 ژانویه،  همان «براندازان مسلح» در صف «حامیان نظام» حضور یافته و بر علیه آمریکا و اسرائیل شعار می‌دادند،  و زیرلب هم می‌گفتند:  «مرگ بر آمریکا،  صل علی محمد،‌ چرا ترامپ نیامد؟!» و جونم براتون بگه جای تعجب هم نیست! 

 

همانطور که پیشتر هم در کشورمان شاهد بوده‌ایم،  پیاده نظام فاشیسم،  فقط وظیفه دارد که بدود؛   مهم نیست چرا و برای چه می‌دود،  برای که می‌دود،  و به کجا می‌خواهد برسد؟!  این پیاده‌نظام  فقط می‌خواهد مرگ و ماتم،  و به ویژه هول و هراس را بر فضای اجتماعی تحمیل کند،‌  و روحیة ایرانیان را در هم بشکند.   

 

«برانداز» یا «حامی نظام مقدس»،   همچون دارودستة رجوی،  ‌ و دیگر مدعیان جمهوری‌خواه و هواداران پهلوی دقیقاً در همین رده قرار ‌گرفته‌اند.  و به همچنین است در مورد هرجائی‌های انقلابی که به صورت رسانه‌ای همچون یویو،  در حصر و زندان و بیمارستان‌اند؛  به مرخصی می‌روند؛  تظاهرات می‌کنند؛  دوباره به زندان می‌روند و بیانیه می‌صدورند؛  سخت بیمار می‌شوند،  و ... و خلاصه به این ترتیب حکومت روسپی‌های جهادی به عوام می‌باوراند که این‌ها «مبارز» و مخالف حکومت‌اند!   و می‌بینیم که همین «مبارزان»،  در مورد تهاجم نظامی به خاک کشور،  تحریم ملت ایران و ... به علامت رضا سکوت کرده‌اند،  هر چند روزی پنج نوبت برای قربانیان اشک تمساح می‌ریزند تا دکان سوگ و ماتم و سکون پر رونق بماند!  

 

در این راستا، انتشار ارقام نجومی از قربانیان ـ  معترضان غیرمسلحی که توسط نیروهای حکومتی کشته شده‌اند ـ  جز ایجاد رعب و وحشت و ناامیدی در جامعه هیچ هدف دیگری دنبال نمی‌کند.  به همین دلیل هفته نامۀ‌ «تایم»،  تعداد قربانیان طی دو روز را «احتمالاً» 30 هزار تن برآورد کرده:

 

«[...] تنها در دو روز18 و 19 دی‌ماه احتمالاً تا 30 هزار نفر در خیابان‌های شهرهای مختلف ایران کشته شده‌اند [...]»

منبع:  رادیوفردا،‌  مورخ 25 ژانویه 2026

 

واژۀ «احتمالاً» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود؛   «ابهام» را به عنوان خبر موثق بر مخاطب تحمیل می‌کند.   و از آنجا که کارفرمایان «تایم»،   بین ایرانی و گوسفند تفاوتی قائل نمی‌شوند،  بوق تبلیغاتی‌شان جهت انتشار چنین اطلاعات حیرت‌انگیز و دقیقی،  به نام و نشان،  جنسیت،  سن و سال،  جایگاه واقعی اجتماعی،  عکس و تفصیلات قربانیان هیچ نیازی ندارد؛   تو گوئی سخن از تلف شدن 30 هزار گاو وگوسفند در میان است!

 

و پیام هم روشن است!  گوسفندان عزیز!  همچون پائیز 1978،  بترسید و مطیع باشید!  تا گلۀ شما را به زیارت «رهبر» ببریم و هر چه دل تنگ‌تان می‌خواهد «بع، بع»کنید.   ما هم کودتای ارتش دست‌نشانده‌ای را که روزی جان‌نثار شاهنشاه آریامهر بود،  و روز دیگر «نوکر ولی‌فقیه»،  تحت عنوان «انقلاب» به خوردتان خواهیم داد!  «بع، بع! یس وی کن!»   اینچنین است که شما گوسفندان مامانی مورد تأئید فرزند خلف باقر پرهام قرار خواهید گرفت!  

 

«مستر» پرهام در «پارسین تی. وی» به ستایش از «رهبری خمینی» نشسته و می‌گوید،  رهبر یعنی خمینی؛  هر چه می‌گفت مردم مطیع بودند!  یادآور شویم 47 سال پیش در چنین روزهائی ـ دوران صدارت شاپور بختیار ـ   پدر محترم رامین پرهام،  هم‌صدا با اراذل و اوباش ساواک و دانشجونمایان و لات و چاقوکش‌های بازار و کانون «نویسانان» مادینه و نرینه،  پشت سر خمینی ایستاده بود! و رامین پرهام که اکنون به نعلین شیخ دخیل بسته‌،  پیشتر مشاور رضا پهلوی بوده!  به صراحت می‌بینیم که هیچ فاصلۀ ایدئولوژیکی میان شاه‌وشیخ وجود ندارد،  و «عاقبت گرگ‌زاده، گرگ شود!»

 

در پایان،  علیرغم تأسف عمیق از شرایط ضدانسانی که خوش‌رقصی حکومت ملایان برای ارباب آمریکائی‌اش بر جامعة ایران حاکم کرده،  و علیرغم انتشار آمار نجومی از تعداد قربانیان آشوب‌های حکومتی، با هدف ارعاب و درهم شکستن روحیة ایرانیان، جشن سده را برگزار می‌کنیم؛  زندگی، سکون‌ناپذیر است!

 

به امید استقرار دمکراسی  در ایران.   

  

 


شنبه، بهمن ۰۴، ۱۴۰۴

بزک صورتک!

 



 

همانطور که انتظار می‌رفت قطع اینترنت برای کاربرانی که فعالیت فرهنگی داشتند،  و با شعار پوچ و فاقد شعور به دنبال بازگشت به‌گذشته و گوسالة‌ زرین و «سنگر حق» نبودند،  همچنان ادامه دارد!  در عوض اینترنت بوزنامه‌نگاران و خبرساز‌ها و روضه‌خوانان و ماتم‌فروشان و «آمارسازان» بخوبی وصل شده؛  تعجبی هم ندارد.   نظریه‌پردازان آشوب و هرج‌ومرج نیک می‌دانند «ابهام» هر چه گسترده‌تر، کارسازتر!   در پناه «ابهام» است که می‌توان با پوچ‌گوئی به استبداد و ساختار استعماری تداوم بخشید.

 

به عنوان نمونه وقتی سناتور تد کروز می‌فرمایند «دیکتاتوری مذهبی در ایران باید پایان یابد!» مغز مخاطب را با چند پیام مبهم و خررنگ‌کن اشباع می‌کنند.   نخست اینکه توحش و تحجر «مذهب»  الزاماً دیکتاتوری نیست!   دیگر آنکه پایان دیکتاتوری مذهبی در ایران،  همة مشکلات را حل خواهد کرد!  حال آنکه به هیچ عنوان چنین نیست!   پایان دیکتاتوری مذهبی می‌تواند،  آغاز دیکتاتوری دیگری باشد!   همانطورکه پایان دیکتاتوری پهلوی،  راه را بر دیکتاتوری خمینی گشود! 

 

باری به محض انتشار بیانات پرگهر سناتور تد کروز،  هرجائی‌های سیاسی و آخوندپرست،  از قماش فاطمه شمس و علیجانی و بازرگان و ... و کدیور و شرکاء،   با صدور یک بیانیة سرشار از نبوغ و چاپلوسی،  نقش و اهداف استعمار را به حاشیه رانده،  بادمجان فراوان به دور قاب سناتور کروز چیدند و ضمن تأکید بر پایان «استبداد دینی نامشروع»،  در واقع پرونده‌ای جهت توجیه «استبداد دینی مشروع» گشودند!

 

اینان که درکارنامة درخشان‌شان هواداری از میرحسین موسوی و بازگشت به «دوران نورانی» امام‌اش به ثبت رسیده،   و دمکراسی را در بی‌بی‌گوزک «خلخال زن یهودی» رویت کرده‌اند،    ضمن بازنشخوار واژگان عوام‌فریب ـ  رفراندوم،  تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی ـ  خواهان استعفا یا کناره‌گیری علی خامنه‌ای شده‌اند!

 

چرا که همچون صاحب قلاده‌های‌شان نیک می‌دانند کناره‌گیری علی خامنه‌ای هیچ تأثیری بر مشکلات کشور نخواهد داشت!   ولی در ذهن علیل «خردجال معترض»،  استعفا یا برکناری این فرد راه را برای یک «حکومت سکولار» و تحقق کم‌ترین خواسته‌های مردم،  یعنی تشکیل یک آلترناتیو فراگیر ملی و میهنی و برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی جدید خواهد گشود!   بله،  تکرار همان حکایت دوران نکبت‌بار صدارت مهدی بازرگان شده.   یا بهتر بگوئیم دوران خلافت سالیوان و ماشاالله قصاب و زهراخانوم‌ها؛  «بهارآزادی!»  از اینرو بیانیة‌ سرشار از وقاحت هرجائی‌های سیاسی،  در رادیو فردا،  ‌مورخ 23 ژانویه 2016 منعکس شد!   

 

در دوران پهلوی دوم که اینترنت وجود خارجی نداشت، ‌  «ارائة آمار» از قربانیان «ظلم و ستم» را ساواک آریامهر برعهده گرفته بود،  و از آنچه «جمعة سیاه» خوانده شد،  «آمار مطلوب» را با توسل به «شایعه و شب‌نامه» ارائه داد.  در نتیجه عوام‌الناس باورشان شد که پس از تیراندازی در میدان ژاله،   هزاران جسد بی‌نام و نشان را با کانتینر به مرده‌شویخانه بهشت زهرا برده‌اند و در کیسه‌های پلاستیک روی هم تلنبار کرده‌اند!   مستند‌های ساختگی از این کشتار جمعی نیز در غرب به نمایش در‌آمد و ارکان استعمار و «سنگر حق» را حسابی مستحکم کرد!   اینچنین بودکه در میعاد 6 اکتبر  1978 میلادی،  خمینی را دست‌های استعمار در فرانسه تخلیه کرد تا‌ مدفوعات غرب بتوانند با ارائۀ تصویر دلپذیر «مخالف استبداد» از این آخوند پدوفیل و برده‌فروش،  قافلة بهائم را به «اجماع» برسانند.

 

ناگفته نماند که دربار پهلوی نیز در ایجاد «وحدت کلمه» نقش سرنوشت‌سازی ایفا می‌کرد.  به عنوان  نمونه،  بنا بر اظهارات جانشین ثابتی،  بازداشت سردسته‌های خردجال در شهرهای بزرگ،  از جمله در مشهد،  با دخالت آشکار دربار به آزادی‌شان منجر می‌شد!  روشن‌تر بگوئیم نیروهای انتظامی «وظیفه» داشتند،   دست اوباش را برای به راه انداختن خردجال باز بگذارند.   همان صحنه‌ای که اخیراً در 21 آذرماه سالجاری در شهر مشهد هم شاهد بودیم!   

 

ولی اینبار برخلاف انتظار،   خردجال کذا در ایجاد «اجماع» میان چماقدار و چپ‌نما ناکام ماند و برخلاف پائیز  1978،   روند ساخت‌وپرداخت «گوسالة زرین» با مشکل جدی روبرو شد!  خلاصه برخلاف آن دوران نورانی که همه،   و در رأس‌شان جبهة‌ملی و حزب توده و نهضت‌آزادی و مجاهد خلق و فدائی دلق و ... منتظر بودند،  ‌ تا به قول معروف «یک کله خر از خارج بیاید و همة‌ مشکلات کشور را یک‌شبه حل کند»، ‌ گاری شکستة‌ استعمار در دست‌انداز اوفتاده،  کله‌گاوی‌اش شکست و دست خیلی‌ها رو شد!

 

«جونم براتون بگه!»   از روزی که سناتور لیدی گراهام،   عضو شریف و بسیار محترم ثقتی‌کلاب یانکی،  و دلال کارکشتة‌ جنگ و مرگ با رضا پهلوی دیدار و گفتگو کرد،   سایت حزب توده و پیک‌نت هم منجمد شدند!   بشیرتاش،  مسئول «جبهة ملی در اروپا» سر از دکان اسرائیل در آورد،   و خواهان تهاجم نظامی به ایران شد!  و دعوت از آمریکا برای تهاجم نظامی به خاک ایران و لیسیدن دست‌وپای مقامات غرب تبدیل شد به «ارزش و فضیلت و خواست مردم!»

 

از اینرو برای انبساط خاطر اعضای شورای امنیت سازمان ملل،  به غلامبچۀ صادراتی،   احمدی باطبی و معصومه قمی،  صیغه‌ساعتی صادراتی ملاممد خاتمی در این شورا تریبون دادند،  تا مخالفت حقوقی اعضای این شورا با تهاجم نظامی به خاک ایران را با «ترس» در ترادف بگذارند!  به عبارت دیگر چین و روسیه به شدت از صورتک لندن و واشنگتن در ایران می‌ترسند! 

 

همچنین یکی دیگر از صیغه‌صادراتی‌های حکومت ملایان از تهاجم نظامی آمریکا به ایران به عنوان «خواست ملی» یاد کرد ـ  گویانیوز، ‌ مورخ 13 ژانویه 2016 و ... و دارودستة رجوی هم دیدار «لیدی» گراهام با رضا پهلوی را به سخره گرفتند که،  «این ملاقات چه اهمیتی دارد؛  ما شبانه‌روز با سناتورهای آمریکائی در ارتباط‌ایم!»   یادآور شویم،   پیش از کودتای 22 بهمن 1357،  باند رجوی با «شاه آمریکائی» مبارزات فراوانی می‌کرد.  همین گروه،  پس از کودتا طرفدار پروپاقرص خمینی و اشغال سفارت آمریکا بود،   و شعار «مرگ بر آمریکا» هم از دهانش نمی‌افتاد!

 

حال نگاهی بیاندازیم به قافلة بهائم درون‌‌‌مرزی و حمایت‌اش از دخالت نظامی آمریکا در ایران!  چرا که تهدید رئیس جمهور آمریکا به ترور،  جز خوش‌رقصی حکومت ملایان برای مخالفان ترامپ در آمریکا نیست،  و در صورت سوءقصد به جان ترامپ فراخوانی خواهد شد برای تهاجم نظامی به ایران.  و اینک برویم به سراغ حامیان تهاجم نظامی به ایران در ورای مرزهای کشور.  

 

 از رضا پهلوی شروع کنیم که با شعار طرفداری از دمکراسی،   از خردجال و پوپولیسم حمایت می‌کند.  ایشان ضمن ادعای میهن‌پرستی،  نه تنها از محکوم کردن تهاجم نظامی به خاک ایران خودداری می‌نمایند،  که با تکیه بر هارت‌پورت‌های ترامپ،   از جایگاه سخنگوی خودخواندة‌ ملت ایران،  خواهان دخالت آمریکا در کشورمان هم می‌شوند!    بله «وطن‌پرستی» پهلوی‌ها که یادمان نرفته؛   همیشه فرار را بر قرار ترجیح داده‌اند!‌   این‌موجود «شترگاو پلنگ» همان شاهزادۀ فراری‌شان است! ‍ به همین دلیل از بیانات گهربار همسر محترم‌شان فاکتور می‌گیریم و می‌روم به سراغ مادر محترمه‌‌شان که ضمن سرازیر کردن اشک تمساح برای قربانیان خشونت‌های اخیر،   عین آخوندهای قم‌وکاشان فتوی عزای عمومی‌ می‌صدورند و مشترکات حکومت آخوند و پهلوی،  یعنی نظم‌ستیزی و حمایت از سرکوب اجتماعی و سکون را آشکارتر به نمایش می‌گذارند!  

 

گفتیم آشکارتر،  چرا که حکومت آخوند تداوم منطقی پهلوی است!   هر دو در راه تأمین منافع اربابان‌شان،   به پروسۀ «خردجال با شعارهای پوچ و فاقد شعور؛  ایجاد درگیری؛ سلب مسئولیت؛  پهن کردن بساط روضه و زوزه،   و خصوصاً تحمیل فضای سوگ و ماتم بر جامعه» متوسل می‌شوند.  حکومت ملایان خیزش مسالمت‌آمیز «زن،  زندگی، آزادی» را به خشونت کشاند؛  رضا پهلوی و مادرش عزای عمومی اعلام کردند!   بعد هم رضا پهلوی و شرکاء این خیزش را در جرج تاون،  به لجن کشیدند!

 

و اینک که قطع اینترنت،   فعالیت اقتصادی،  فرهنگی و حرفه‌ای بسیاری از ایرانیان را مختل کرده؛   فرح پهلوی عزای عمومی اعلام می‌کند،  چرا؟!   چون به این ترتیب «سکون و مرگ» بر جامعه حاکم می‌شود و روحیة ایرانیان در هم می‌شکند!   از خود پرسیده‌اید چرا در شبکه ایکس،   فقط حساب‌ کاربرانی فعال شده که با «اطلاع رسانی شکمی» در مورد قربانیان فرضی،  «گرد مرگ و ناامیدی» بر فضای مجازی می‌افشانند؟!  از خود پرسیده‌اید،  چرا بی‌بی‌سی و یورونیوز به فرح پهلوی تریبون می‌دهند تا با پوچ افشانی و کلی‌گوئی و صحبت‌های خاله‌زنکی‌اش خود را «دلسوز مردم ایران» و شیفتة‌ ایران جلوه دهد؟!  به کسی تریبون می‌دهند که هنگام فرار از ایران بحران زده،   شادی‌اش را هم پنهان نمی‌کرد،  و طی 47 سال اخیر از عنایات ویژه پدوفیل‌های مفتخر به پدوفیلی،  از قماش فردریک میتران هم بی‌نصیب نمانده است؟! 

 

مسلماً این پرسش‌ها برای بسیاری از ایرانیان مطرح شده و اینان ارتباط فرح پهلوی را با محافل پدوفیل غرب دست‌کم نمی‌گیرند!   این همان ارتباطی است که این محافل انسان‌ستیز با  روح‌الله خمینی و شرکاء برقرار کرده بودند!   حضور میشل فوکو و هم‌پالکی‌های «روشنفکر» وی از قماش ژان پل سارتر و برنار کوشنر در نوفل لوشاتو را فراموش نکرده‌ایم!   این مختصر را گفتیم تا نیم نگاهی بیاندازیم به مصاحبۀ اختصاصی علیاحضرت فرح پهلوی با «فرانس پرس» که در سایت‌یورونیوز فارسی منتشر شده!

 

علیاحضرت که لباس مرگ و ماتم بر تن داشتند،  به سئوالات خبرنگار فرانس‌پرس پاسخ‌های بسیار پیامبرگونه‌ و مطلق‌گرایانه‌ای داده‌اند!  پاسخ‌هائی از قماش «مردم ایران سرانجام پیروز خواهند شد؛  خدا می‌داند پیش از آزاد شدن ایران ما،  چه تعداد دیگر به دست این رژیم جنایتکار جان خواهند باخت؛   ‌راه بازگشتی وجود ندارد؛   این مسیر یکطرفه است و به آزادی می‌انجامد؛ ‌مسیری که هر روز با اندوهی جانکاه به خون دختران و پسران این سرزمین آغشته می‌شود؛ چنین فداکاری‌ای پیروزی را طلب می‌کند و...»  و همینطور که شهبانوی فرهنگ‌پرور،   کون‌خیزک و پاورچین پاورچین عزاداری و مرگ و آزادی و جادة یک‌طرفه و پیروزی را به هم وصله می‌فرمودند،  در جایگاه مالک کشور ایران هم لنگر انداختند:

 

 «[...] این پیروزی تنها پیروزی کشور من نخواهد بود؛   بلکه پیروزی صلح و امنیت و ثبات در جهان نیز خواهد بود!»

منبع:  ‌یورونیوز،   ‌مورخ 21 ژاثویه 2026

 

 

در گام بعد،   علیاحضرت از جایگاه رهبر اوپوزیسیون،   و البته بدون انتقاد از لات‌بازی‌های اخیر «اوپوزیسیون» کذا در لندن و پاریس و لس‌آنجلس،   دو وظیفة‌ اصلی اوپوزیسیون خارج ازکشور را نیز مشخص فرمودند:

 

«[...] ایجاد و تقویت پیوندی نیرومند میان ایرانیان داخل کشور با ملت‌ها و دولت‌های جهان آزاد [...] سازماندهی تظاهرات برای اعلام همبستگی با هم‌میهنان‌شان [...] یادآوری این واقعیت به افکار عمومی جهانی که [...] در گهوارة یکی از کهن‌ترین تمدن‌های چه می‌گذرد [...]»              

همان منبع

 

بله مسلما آن شمپانزه‌ای که فتوی تخریب مقبرۀ خمینی را صادر کرد بود،   یا آن عنتری که  از دیوار سفارت ایران در پاریس بالارفته بود و توسط پلیس فرانسه بازداشت شد،   در حال تقویت پیوند میان ایرانیان داخل کشور با ملت‌ها و دولت‌های جهان آزاد بوده‌اند!  همچنین اراذل و اوباشی که در ایران به سفارت فلسطین حمله کردند و سفیر فلسطین را به بیمارستان فرستادند؛   نه‌تنها در حال تقویت پیوند با ملت‌ها و دولت‌های جهان آزاد بودند که «در یکی کهن‌ترین تمدن‌های جهان» گسترة تمدن باستان و انسانیت را به نمایش گذاشتند.  ولی این وحشی‌‌گری‌ها،  در برابر التماس دعای زیرجلکی شهبانو برای دخالت نظامی در ایران هیچ نیست! 

 

خبرنگار از  شهبانو می‌پرسد آیا خواهان مداخلة نظامی خارجی در ایران هستید؟!

شهبانو بجای مخالفت صریح و روشن،   به بهانة حمایت از ملت ایران‌،  کاسۀ گدائی تهاجم نظامی به دست می‌گیرند.‌  چرا که به ادعای ایشان «ایران دمکراتیک» ـ  و نه استقرار دمکراسی در ایران ـ  صلح و آرامش را در منطقه حاکم خواهد کرد:

 

«[...] من وجدان تمامی جهانیان را فرامی‌خوانم که [...] به حمایت از آنان ادامه دهند [...] تقویت بخت آنان در این نبرد نابرابر مستلزم آن است که جهان دریابد پیروزی‌شان و برآمدن ایرانی دموکراتیک،  منطقه را به سوی خاورمیانه‌ای آرام‌تر سوق خواهد داد[...]»

همان منبع

 

بله علیاحضرت هم مانند باند رجوی،   دشمن استقرار دمکراسی در ایران‌ تشریف‌ دارند؛  «ایران دمکراتیک» می‌طلبند!  در مورد نقش رضا پهلوی هم قرار شده «مردم» تصمیم بگیرند! به عبارت دیگر یک رفراندوم خررنگ‌کن به شیوۀ «جمهوری اسلامی برگزار شود تا ملت  ایران بجای تعیین «دمکراسی به عنوان شیوة حکومت»،   نقش شاپسر ایشان را در آیندة کشور مشخص کنند!

 

همانطور که می‌بینیم فرح پهلوی در ابتدای شعارهای پوچ و پیامبرگونه‌اش «بازگشت به گذشته» را منتفی دانسته،  ‌ ولی در پایان مصاحبه‌اش فراموش کرد چه گفته!   و البته تعجبی هم ندارد؛  دروغ‌گو کم حافظه‌ است،  و از شیعی جماعت جز تناقض‌گوئی و پوچ‌پردازی هیچ نمی‌شنویم.   ایشان در ادامه می‌فرمایند:

 

«[...] 47 سال است آرزوی بازگشت  به ایران را دارم؛   مردم مرا مادر ایران می‌نامند؛  در روزگار آزمون هر مادر و هر فرزندی باید درکنار یکدیگر باشند!»

همان منبع

 

بله 47 سال پیش که اراذل و اوباش،   تحت نظارت سفارت آمریکا خیابان‌های تهران را اشغال کرده بودند،   «روزگار آزمون نبود»،    در نتیجه علیاحضرت هنگام فرار از ایران با دمشان گردو می‌شکستند؛  ‌ آن روزها جوان بودند و تفریح می‌طلبیدند؛  ‌ هنوز به فکر فرزندان‌شان نیافتاده بودند!   

 

 


یکشنبه، دی ۲۸، ۱۴۰۴

پرشمار و پروکروستس!

 

 

به نام خداوند جان و خرد

 

پروکروستس،  پرسوناژ اساطیری یونان باستان،  در کنار جاده‌ای منتهی به آتن می‌زیست و  رهگذران را به میهمانی فرا می‌خواند.  سپس هر میهمان را روی تخت می‌‌خواباند و اگر اندازۀ  تخت نبود،  او را با چکش یا اره به اندازۀ تخت در می‌آورد.   اصطلاح «تخت پروکروستس» به تحمیل یک الگوی واحد  ـ فکری و عملی ـ  به جامعۀ‌ انسانی ارجاع می‌دهد.

 

کی بود، کی بود؟  آمریکا و اسرائیل بودند؛  12000 هزار نفر کشته شدند؛  چند هزار نفر کشته شدند؛  هزاران نفر کشته شدند و مساجد را به آتش کشیدند،  و ... علی خامنه‌ای «بیمار» است؛  مسلماً همانطورکه «شاه بیمار بود!»  بله،  امروز دقیقاً همان بساط «تخت پروکروستس» برای ایرانیان به راه افتاده،   با این تفاوت که اینبار بی‌بی‌سی هنوز موفق نشده عکس گوسالۀ زرین را در ماه رویت کند!        

 

و به دلیل ناکامی در رویت عکس گوسالة کذا،   سفیر بریتانیا تهران را ترک نموده،   به «دورکاری» روی آورد!   از اینرو همزمان با 47 مین سالگرد فرار پرافتخار آریامهر از تهران،  گروهی از نخبگان شیعی در یک بیانیة مبهم و سرشار از نبوغ و شیادی و بلاهت خواهان «پایان جمهوری اسلامی» شدند!   و از آنجا که دمکراسی با ابهام درتضاد آشکار قرار گرفته،   به موازات تلاش برای پیوند زدن خیزش «زن،  زندگی،‌ آزادی»، به خردجال‌ با شعارهای مرگ و نفی،  بوق استعمار بریتانیا به بیانیة کذا نیز انعکاس داده:

     

«ما خواهان پایان جمهوری اسلامی هستیم!»

منبع:  توئیتر فارسی بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 16 ژانویه 2026

 

اتفاقاً نویسندة این وبلاگ هم از پایان جمهوری اسلامی استقبال خواهد کرد؛   به شرطی که این «پایان» به دمکراسی منجر شود،   نه به افتتاح دکان شیادی «رفراندوم،  و مردم بگویند چه حکومتی می‌خواهند و ...!»  راه نجات در برابر ملت ایران یکی است؛  و آن برگزیدن دمکراسی است!

 

در غیراینصورت اگر ایرانیان در تلة رفراندوم برای تعیین «نوع حکومت» بیفتند،  پای در بحران وسیع‌تری خواهند گذارد!  از اینرو و از قضای روزگار،   در بیانیة مذکور فقط «پایان جمهوری اسلامی» خواسته شده؛  پیامد این پایان در ابهام قرار دارد!   و می‌دانیم که ابهام،  دشمن دمکراسی است!   به عبارت دیگر،  هدف از صدور چنین بیانیه‌های مبهمی،  تحمیل حقارت و توحش محفلی به ملت ایران است!            

 

پس این وبلاگ را با درود به همة ایرانیانی آغاز می‌کنم که علیرغم تحمل مشکلات اقتصادی و اجتماعی و  فرهنگی،  از حضور در خردجال ـ   طرفدار یا  مخالف حکومت هیچ تفاوتی نمی‌کند ـ  در داخل و خارج مرزها خودداری کردند و اجازه ندادند که همچون سال  1357،  اراذل و اوباش جیره‌خوار استعمار،  برای چندمین بار حقارت و توحش و حماقت و مطالبات استعماری اربابان‌شان را به آنان تحمیل کنند.

 

می‌گویم برای چندمین بار،  چرا که در کشورمان روند کذا،  یعنی به راه انداختن «تظاهرات» با شعارهای مبهم و ضدانسانی و توسل به تخریب و تهاجم سابقۀ دیرینه دارد!  کافی است نیم‌نگاهی بیاندازیم به جنبش به اصطلاح «مترقی» تنباکو که بر مبنای «فتوی» ـ  همان باد شکم آخوند شیعی ـ به راه افتاد،  و منافع‌اش به بانک بریتانیا سرازیر شد!   به همچنین است در مورد مطالبات مترقی مشروطه‌خواهان که با خوش‌رقصی روحانیت شیعی و حمایت سفارتخانۀ بریتانیا،  تحریف و تخریب شد و ضمن تقلیل ملت ایران به مشتی شیعی،  آخوند شیعی را نیز در جایگاه برتر «ناظر بر تدوین و اجرای قوانین» نشاند!   ولی پس از پایان جنگ جهانی اول،  قدرت‌های جهانی «دو تخت پروکروستس» برای ایرانیان در نظر گرفتند؛  و علاوه بر حقارت و توحش آخوند شیعی،  توحش محافل نژادپرست بریتانیا نیز به ملت  ایران تحمیل شد!

 

اینچنین بودکه با کودتای آیرون ساید،   مدرنیته و انسان‌محوری ـ  منبع الهام مشروطه‌خواهان ـ   جایش را به «مدرنیزاسیون استعماری» سپرد!   و آخوندپروری ولات‌نوازی دستگاه «ایران نوین» با ترور و سرکوب  شاعران و نویسندگان مشروطه خواه،  به فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی زنان ایرانی نیز پایان داد،   و نخستین موج مهاجرت ایرانیان از کشور آغاز شد.

 

همچنان‌که می‌دانیم کودتاچیان برای حفظ کیان اسلام،   با  صدور فرمان، «من حکم می‌کنم» در 9 ماده،   ادارة‌ امور پایتخت را به کاظم‌خان سپردند!   پیشتر در این مورد به تفصیل توضیح داده‌ایم و برای پرهیز از اطالة کلام،   صرفاً به «محور» اصلی فرمان کذا اشاره می‌کنیم:  تعطیل کردن اماکن مختلط و ممنوعیت فعالیت‌هائی که «تفکیک جنسیتی» و دیگر احکام توحش آخوند را تهدید می‌کرد!

     

این مختصر را گفتیم تا مشخص شود،   شعار «پهلوی برمی‌گرده»،  چه پیام نویدبخشی به مخاطب می‌فرستد!   حال پهلوی اول را رها می‌کنیم و نگاهی می‌اندازیم به پهلوی دوم که در دوران ولیعهدی با فوزیه،  ‌ شاهزادة مصری ازدواج کرده بود.   ولی کودتای 25 شهریور 1320،  و اخراج پهلوی اول از ایران،  به این ازدواج پایان داد.   دومین همسر محمدرضا پهلوی، ثریا اسفندیاری،  ثمرۀ ازدواج خلیل اسفندیاری بختیاری با یک زن آلمانی بود.

 

تحولات پس از جنگ دوم جهانی،  و دعوای خانگی دربار پهلوی و مصدق،  در 14‌مین میعاد «تاجگزاری آدولف هیتلر» ـ 19 اوت 1939 ـ‌   پهلوی دوم را در جایگاه کودتاچی و تحت‌الحمایة محافل افراطی آمریکا  نشاند  و بر ازدواج دوم وی نیز نقطة پایان گذارد.  سرانجام،  این سیر قهقرائی به ازدواج پهلوی دوم با فرح دیبا منجر شد.

 

در این دوران بود که با ترور حسنعلی منصور و آغاز صدارت هویدا،  سانسور،  سرکوب، مسجدسازی،   اوباش‌پروری و تبدیل آخوند به رهبر سیاسی،  در دستورکار دستگاه پهلوی قرار گرفت!    این بساط 13 سال ادامه یافت.  تا اینکه شکست ارتش ظفرمند ایالات‌متحد در ویتنام،   تبدیل کشور ایران به پشت جبهة تروریسم اسلامی را الزامی کرد.   از اینرو نخست‌وزیر دوران «ثبات و سرکوب» و «شکوفائی اقتصادی» برکنار شد و با خوش‌خدمتی دربار پهلوی،  ملت ایران رسماً  تبدیل شد به گروگان «زندانی سیاسی و خردجال» با شعارهای  مرگ و نفی!   همة مطالبات انسانی در حاشیه قرار گرفت و ملایانی که دربار پهلوی پروار کرده بود، به فرمان پنتاگون فضای ماتم و سوگواری  بر جامعه فروانداختند!

 

آنروزها هیچکس نمی‌گفت که تظاهرات با شعارهای ضداجتماعی و مبهم،  نمایه‌ای از  خشونت است؛  یا اینکه تهاجم به اماکن دولتی و تخریب اموال عمومی تروریسم و وحشیگری به شمار می‌رود!  از خود پرسیده‌اید چرا امروز هم در کشورهای غرب،  هیچ دولتی چنین تحرکاتی را در ایران محکوم نمی‌کند؟!   پاسخ روشن است؛‌  غربی‌ها،   همچون دوران جیمی‌کارتر،  برای جایگزین کردن مترسک فرسوده‌شان با یک مترسک تازه نفس و درنده‌تر،  از خشونت تازه‌نفس و افسارگسیخته حمایت کامل به عمل می‌آورند!  به همین دلیل نقض آشکار قوانین و مقررات بین المللی توسط رضا پهلوی  و مریم رجوی نادیده گرفته می‌شود.   اولی از ایالات متحد برای تسخیر سفارت‌خانه‌ها فراخوان می‌دهد،   و دومی از فرانسه،   برای تعطیل سفارت‌خانه‌ها فتوی می‌صدورد!  

 

از منظر حقوق بین‌الملل هر دو اینان مجرم‌اند و می‌باید در دادگاه پاسخگوی عملکرد‌شان باشند! هیچکس نمی‌پرسد چگونه قوانین دمکراسی فرانسه به یک پناهنده که سابقة تروریسم نیز دارد،  اجازه داده گروه مسلح در اختیار داشته باشد،   و برای وزارت امور خارجة اینکشور تعیین تکلیف کند؟!   همچنین هیچکس از رضا پهلوی نمی‌پرسد،  چرا همزمان با ادعای طرفداری از دمکراسی،   برای «فریاد زدن خشم» فراخوان می‌صدورد،   و به صراحت از ایرانیان می‌خواهد «رفتار منطقی و تفکر و اجتماعی‌ات» را با عربده جوئی و خشونت جایگزین کنند؟!    هیچکس از دونالد ترامپ نمی‌پرسد،   به چه دلیل علی خامنه‌ای را «بیمار» معرفی می‌کند،  تا پامنبری‌های‌اش او را با ضحاک در ترادف قرار دهند،  و ...  این پرسش‌هائی است که نمی‌باید مطرح شود،  به چند دلیل روشن و واضح و مبرهن!

 

نخست اینکه طرح چنین سوالاتی،  نشان خواهد داد که طرفداری لفظی رضا پهلوی از «دمکراسی و حقوق بشر» جز شیادی و تحمیق عوام‌الناس هیچ نیست،  نبوده و نخواهد بود!  همچنین مشخص می‌کند که به دلیل حمایت بی‌قید و شرط سران مافیای کاتولیک‌ در ایالات متحد ـ  جولیانی،  پمپئو،  پنس و... ـ  از دارو دستة رجوی،   دولت فرانسه به خود اجازه نمی‌دهد از تحرکات اینان ـ  پولشوئی،  قاچاق سلاح و مواد مخدر،  و...  و به راه انداختن خردجال ـ  در خاک فرانسه ممانعت به عمل آورد!    البته پیشتر هم در وبلاگ «زن، ایدئولوژی، بردگی» مورخ 14 تیرماه 1402،  به حمایت واتیکان و محافل مافیائی کاتولیک‌ در دوسوی آتلاتتیک از باند مجاهدین خلق  اشاره کرده‌ایم،   نیازی به توضیح بیشتر نیست. پس برویم به سراغ ترادف یافتن علی روضه خوان با «ضحاک» و تشخیص بیماری وی توسط «پروفسور ترامپ!»  دکانی که صرفاً جهت «تطهیر و سلب مسئولیت» افتتاح شده!

 

ترادف یافتن علی خامنه‌ای با پرسوناژ اسطوره‌ای «ضحاک» به قلم‌زنان استعمار امکان می‌دهد تا با ایجاد گسست در ارتباط اندام‌وار حکومت ملایان با اربابانش در لندن و واشنگتن،  رهبر این حکومت را از جایگاه واقعی‌اش ـ  مترسک استعمار در ایران ـ  بیرون بیاندازند،   و از وی تصویر «مستقل و مختار» ارائه دهند!   به این ترتیب دخالت لندن و واشنگتن در سیاست ایران با یک چرخش قلم محو می‌شود،   و پامنبری‌های برون‌مرزی استعمار غرب خواهند توانست از تهاجم نظامی آمریکا به ایران،   تحت عنوان «کمک به مردم» و نجات ملت از چنگال یک بیمار روانی حمایت کنند:

 

«این حکومت باید تنبیه شود؛  دمکراسی و این مسائل مطرح نیست!»

منبع:‌ بی‌بی‌سی،‌  مورخ 17 ژانویه سالجاری 

 

بله همانطورکه صدام حسین هم توسط آتلانتیست‌ها بخوبی «تنبیه» شد،   «این حکومت باید تنبیه شود» و بعد هم هرچه باداباد!  به عبارت دیگر بی‌خیال مطالبات واقعی ملت ایران از قبیل  

 کار،  خوراک،  پوشاک،  مسکن،  آموزش،  بهداشت،  رفاه و امنیت و... و به ویژه بی‌خیال  دمکراسی!    مهم این است که با «تنبیه حکومت» نگرش بدوی و بیابانی و کربلائی اراذل و اوباشی که با عربده می‌خواهند فضای اجتماعی را اشغال کنند به ملت ایران تحمیل شود،  باشد تا بحران گسترش یابد!  حال نگاهی بیاندازیم به «بیماری» علی روضه‌خوان!  خامنه‌ای از فرط بیماری شماری از ابواب‌جمعی از جمله خواهرزاده‌اش را هم به فرانسه صادر کرده تا رهبری مخالفان را بر عهده گیرد،  و برای‌شان سخنرانی کند:

 

«[محمود مرادخانی] قرار است امروز بعدازظهر در جمع تظاهرات ایرانی‌های مقیم [شهر] لیل در شمال فرانسه سخنرانی کند.»

منبع: گویانیوز،  مورخ 18 ژانویه سالجاری!

 

بی‌دلیل نیست که دونالد ترامپ تاراج و جنایات علی روضه‌خوان را به حساب بیماری گذاشته!   علیرغم تلاش دستگاه ترامپ برای گل آلود کردن آب،  علی روضه خوان  «مجری» سیاست‌های لندن و واشنگتن در ایران بوده،  هست و خواهد بود!   خامنه‌ای چه در دوران ریاستش بر قوة مجریه،  و چه در دوران رهبری‌، این وظیفة‌ الهی و استعماری را به بهترین وجه انجام داده.  و اینک رئیس جمهور ایالات متحد خودفروختگی و سرسپردگی علی روضه خوان را نادیده گرفته،  از «بیماری» سخن به میان می‌آورد،   تا هم حاکمیت آمریکا را تطهیر کند،‌   هم «بیمار» رسانه‌ای را! 

 

اینجاست که «تخت پروکروستس» معنا و مفهوم نوینی به خود می‌گیرد؛ ‌ ایرانیانی که توحش و خشونت «پروکروستس» شیعی و یانکی را متحمل شده‌اند،   می‌باید دو دروغ شاخدار را بپذیرند.   نخست اینکه پروکروستس شیعی بیمار است،   و پروکروستس یانکی خواهان برکناری اوست!   حال آنکه پروکروستس یانکی یک پروکروستس تازه نفس و وحشی‌تر در آستین پنهان کرده!

 

 اینک که به پایان وبلاگ رسیدیم،   به شیپورچی‌های استعمارکه برطبل «ما پرشماریم می‌کوبند» یادآور شویم در تظاهرات،   نوع شعار به مراتب از تعداد تظاهرکنندگان با اهمیت‌تر است.   «شعار» مسیر آیندة تحولات اجتماعی را تعیین می‌کند.  گروه‌هائی که به مداحی و  هتاکی،  و دیگر شعارهای پوچ و فاقد شعور متوسل می‌شوند،  هدف‌ اصلی‌شان تحمیل «سکون» بر تحولات اجتماعی است!   آن‌ها که در «آغاز» کار به خیابان می‌ریزند و مرگ بر این و آن می‌گویند،  چند صباح پس از تغییر رژیم،‌  به همان ترتیب «مرگ» دیگران را نیز در خیابان خواستار خواهند شد.  جماعتی که هنوز به قول معروف دوزاری‌شان نیفتاده بدانند که «مرگ بر دیکتاتور» از منظر زبان‌شناسی به هیچ عنوان به معنای طرفداری از دمکراسی،   یا «مخالفت با دیکتاتوری» نیست!   

 

با جشن سده فقط 10 روز فاصله داریم!