دوشنبه، دی ۱۵، ۱۴۰۴

حق حقارت!

 



بیچاره زنده‌ای بود ای خواجه

آنکو ز مردگان طلبد یاری

(ناصر خسرو)

 

می‌دانم که جهانیان با بی‌صبری در انتظار تحلیل و تفسیر نویسندة این وبلاگ از ماجرای ربودن هولیوودی مادورو و همسرش توسط رامبوی ارتش آمریکا نشسته‌اند!  پس حضورشان بگویم آمریکا «روابط حقوقی» را به رسمیت نمی‌شناسد،   در نتیجه بحث و بررسی عملیات‌اش در ونزوئلا اتلاف وقت خواهد بود.   در ضمن «ظهور» هوگو چاوز را به عنوان سناریوی محفل «کارتر ـ  برژینسکی» در وبلاگ «خرس واخلاق»،  مورخ 30 آبان‌ماه 1385،  به  تفصیل بررسی کرده‌ام.  ازاینرو وبلاگ امروز را به «خردجال»،  یعنی ابزار تأمین منافع استعمار از طریق تحمیل پس‌روی، حماقت و توحش بر جامعۀ ایران اختصاص می‌دهم.

 

همانطور که می‌دانیم،  و استعمارگران هم بهتر از ما می‌دانند،  خردجال با هدف تأمین منافع استعماری،  ‌ از طریق تحمیل حماقت و توحش و تمایلات اراذل و اوباش بر ملت ایران به راه می‌افتد.   پیش از کودتای آیرون‌ساید،  نخستین خردجال به بهانۀ «اعتراض به قرارداد تنباکو»‌ به راه افتاد و در کوتاه مدت به اهداف الهی‌اش دست یافت؛  بانک شاهی به دولت بریتانیا مقروض شد!  از دیگر خردجال‌ها،  ازجمله خردجال «جبهۀ‌ ملی» در کشورمان  فاکتور می‌گیرم و می‌پردازم به معجزۀ خردجال در اواخر دوران آریامهر.

 

همانطورکه در سال  1357 شاهد بودیم،   هدف از به راه انداختن خردجال،  تأمین منافع غرب،  از طریق تحمیل تعصبات و هیجانات گلۀ‌ وحش بر جامعه،  و سرکوب عرصۀ استدلال و تفکر انسانی با چماق تعلقات محفلی بود.

 

از اینرو پس از آنکه مشتی اوباش را با شعار «مرگ بر...» به خیابان‌ها هی کردند تا ادارات دولتی و سینما‌ها را به آتش بکشند،   پهلوی دوم «صدای انقلاب» را شنید و با مضحکة ازهاری یک به اصطلاح «حکومت «نظامی» اعلام کرد!   گوسفندالله هم بدون آنکه بداند چه می‌خواهد،  عربدۀ‌ «استقلال، آزادی،  جمهوری اسلامی» سر می‌داد و... و از قضای روزگار امروز نیز دقیقاً همان بساط به راه افتاده،  باشد تا ضمن تقلیل حقوق انسانی ملت ایران به حق عربده و زوزه و بع‌بع در خیابان،  پدیدۀ ضداجتماعی لشکرکشی خیابانی را نیز در افکارعمومی «عادی» سازد.  بی‌دلیل نیست که در آستانۀ فرخنده میلاد رهبر نازی‌های اوکراین،‌  سگ‌های هار و وفادار و خصوصاً ضدامپریالیست ایالات متحد در ایران،  از الطاف ویژة صاحب قلاده‌شان برخوردار شده‌اند.         

 

ابتدا وزارت امور خارجۀ ایالات متحد با تکیه بر «خردجال‌ معترضان»،  تکه استخوان دندان‌گیری برای حکومت ملایان پرتاب فرمود.   سخنگوی مادینۀ دولت زرشکیان بلافاصله هدیة الهی را در هوا قاپیده،   لگدی سرنوشت‌ساز نثار حقوق انسانی ملت ایران کرد.   اینچنین بودکه کنیزالاسلام موفق شد حق برخورداری از خوراک،  پوشاک،  مسکن،  بهداشت، آموزش،  رفاه،‌  امنیت و نظم اجتماعی،‌  و به ویژه حرکت جامعه در مسیر شکوفائی فرهنگی را به حق حقارت،  پس‌روی و سکون،  یعنی «عربده‌جوئی در خیابان» تقلیل دهد:

 

«فاطمه مهاجرانی،   سخنگوی دولت گفت: «با توجه به قانون اساسی،  اعتراض مسالمت‌آمیز حق مردم است و ما آن را به رسمیت می‌شناسیم.»

منبع:  بی بی‌سی،  مورخ 31 دسامبر 2025

 

بله،  وزارت امور خارجة ایالات متحد از تل موهوم «معترضان» حمایت می‌کند،   تا کنیزالاسلام ضدامپریالیست کدخدا هم بتواند با تکیه بر این به اصطلاح ‌«قانون‌اساسی» ـ ‌ مجموعة‌ ضدحقوقی و متناقضی که ملت ایران را در جایگاه والای گلة گوسفند قرار داده ـ  حقوق انسانی ملت را رسماً نفی کند!  به قول معروف «یه دست صدا نداره!»  حق الهی کذا از طریق مغازلۀ «سیاسی ـ ایدئولوژیک» کدخدا و سگ‌های‌اش تأمین می‌شود.  البته تغذیة سگ‌های هار و وفادار و ضدامپریالیست آمریکا در ایران،   به این مختصر محدود نماند!

 

دونالد ترامپ شخصاً پای به میدان گذارد،   و تهدید کرد که در صورت بدرفتاری با قافلۀ  «خردجال» آمریکا اقدام خواهد کرد! آنگاه پرزیدنت مسموم زرشکیان که از تقلیل حقوق ملت ایران به حق پس‌روی و حقارت ـ  عربده جوئی‌در خیابان ـ  ‌ اطمینان حاصل کرده بود،  پرش سرنوشت‌سازی به گذشته کرد و پس از اعلام آمادگی برای شهادت،   در شهرک «فاطمه سین» به تخلیة چاهک 300 سالة‌ کاخ باکینگهام مشغول شد:

 

«[...] قرآن کریم و فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) باید به‌عنوان دستور اجرا در نظر گرفته شود [...] اگر رفتار،  تصمیم یا سیاست ما خارج از این مسیر باشد،  نمی‌توان ادعای پیروی از راه علوی داشت.   ملاک دینداری و تشیع،  عمل به عدالت، انصاف و رعایت حقوق مردم است.»

منبع:  مهرنیوز،  مورخ 13 دیماه سالجاری

 

 همانطورکه می‌بینیم،  ‌ پیام وزارت امور خارجه ایالات متحد با پیام رئیس‌جمهور منتخب بیت‌رهبری تکمیل می‌شود و به پس‌روی سگ‌های هار و وفادار کدخدا در ایران شتاب بیشتری می‌بخشد.

 

گفت واپس،  واپس ای خیره سرت

باز می‌رو تا به ... مادرت 

(مثنوی معنوی)

 

و نهایت امر این مغازلة «سیاسی ـ ایدئولوژیک» را رهبر حکومت نوکران ضدامپریالیست آمریکا در ایران به اوج می‌رساند.

 

یک هفته پس از آغاز آشوب‌ها،   علی روضه‌خوان هم عین آریامهر «صدای اعتراض» را شنید!   و در کمال بی‌شرمی،  حساب تل موهوم معترضان را به عنوان «بازاریان محترم»،  از تل موهوم اغتشاش‌گران جدا کرد؛  ‌ بحران حکومتی بازار ارز را به حساب  «دشمن» ‌گذاشت،   و ضمن تأئید مطالبات صنفی بازاریان،  رسیدگی به این مطالبات را به «حرف زدن با معترض» تقلیل داد:

 

«[...] این اجتماعات عمدتاً‌ از طرف بازاری‌ها بود اما حرف‌شان حرف درستی بود [...] آن چه مهم است این است که یک عده آدم تحریک شدة مزدور دشمن پشت سر بازاری‌ها بایستند و شعار ضداسلام و ضد ایران و ضد جمهوری اسلامی بدهند [...] اعتراض بجاست اما اعتراض غیر از اغتشاش است.   ما با معترض حرف می‌زنیم؛   باید حرف بزنند مسئولین با معترض،  اما [...] اغتشاشگر را باید بجای خودش نشاند.»

منبع: سایت فارسی سپوتنیک، مورخ 13 دیماه سالجاری  

 

بله همه شوت و پرت‌ها بدانند که یک عده مزدور دشمن پشت سر «بازاریان محترم» ایستاده‌اند!  حال این پرسش اساسی مطرح می‌شود که به چه دلیل «بازاریان محترم» اجازه داده‌اند مزدوران دشمن پشت سرشان بایستند؟!   پیش از ادامة مطلب،  با استناد به قوانین کشور فرانسه،  در مورد «تظاهرات» یک مینی پرانتز باز می‌کنیم.

 

گروهی که برای دستیابی به مطالبات صنفی‌اش می‌خواهد تظاهرات کند،  ابتدا از وزارت کشور مجوز می‌گیرد.   مسیر تظاهرات مجاز هم می‌باید به تأئید وزارت کشور برسد.  در گام بعد،   وظیفة‌ سازمان دهندگان تظاهرات،  مشخص کردن شعارها و ایجاد کمربند امنیتی در اطراف تظاهرکنندگان است.   به این ترتیب ‌مرزها مشخص می‌شود و دیگران نمی‌توانند به قول علی روضه‌خوان «پشت‌ سر» این و آن بایستند و شعارهای نامربوط سر دهند.   چرا که مشخص کردن مرزها به مأموران حافظ نظم امکان می‌دهد به سرعت  اخلالگران را ابترکنند. ولی چنین نظمی در جامعة ایران وجود ندارد!

 

وزارت کشور به سنت معهود،  گوش به فرمان بیگانه است،  و «بازاریان محترم» هم علیرغم امکانات‌شان حاضر به قبول مسئولیت و تأمین امنیت تظاهرات نیستند!   شاید هم می‌خواهند چنین وانمود کنند که نمی‌دانند لازم است صف‌شان از صف «دیگران» جدا باشد!  در نتیجه «هر کسی» می‌توانند پشت سرشان بایستد و تظاهرات صنفی را به «خردجال» تبدیل کند!   

 

البته به استنباط نویسندة ‌این وبلاگ،   موضوع به هیچ عنوان عدم آگاهی «بازاریان محترم» نیست!   اگر علی روضه‌خوان پس از سه هفته ایفای رل نعش ناگهان به هوش آمده؛   «صدای اعتراض» شنیده،   و خودش را «مخالف اغتشاش» معرفی می‌کند،  فقط به‌ این دلیل است که ناچار شده با سناریوی خردجال 21 آذرماه در مشهد وداع کند و سناریوی «همدلی و همبستگی» دارودستۀ خاتمی را بپذیرد!  برای روشن شدن مطلب لازم است نیم نگاهی به خردجال «متکثر» 21‌ آذرماه در مشهد بیاندازیم که با همیاری «نیروهای انتظامی» به راه افتاده بود!    

 

همانطورکه شاهد بودیم،  ‌ کشتزار رضا خندان «نتوانست» در این خردجال حضور فعال داشته باشد؛  هواپیمای‌اش تأخیر داشت!   گویا همین تأخیر هواپیما باعث شد دومین فرماندة عملیاتی سازمان سیا در ایران نیز «شربت» را بنوشد،  وبلاگ «مستند زرین‌کلاه!»  درنتیجه بی‌بی‌سی هم با تریبون دادن به «نسرین مدارا»،  به عنوان «طرفدار اجرای قانون»،  حساب او را از چماقداران و چپ‌نمایان برانداز در داخل و خارج مرزها جدا کرد:

 

«در پایان گفتگو، فرناز قاضی‌زاده از نسرین ستوده می‌پرسد [...]‌آرزویش چیست.  پاسخ او کوتاه و روشن است: اجرای بی‌کم و کاست قانون و لغو اعدام در ایران.»

منبع: ‌ بی‌بی‌سی،  مورخ 31 دسامبر 2025  

 

همانطور که می‌بینیم در این مقطع شعار ابلهانة «نه به اعدام،»  با مطالبة منطقی و حقوقی «لغو اعدام» جایگزین شده!  ولی دچار توهم نشویم؛   نسرین ستوده که برای نژادپرست روس بساط سوگواری پهن کرده بود،  همچنان خواهان اجرای بی‌کم وکاست احکام توحش اسلام است که برای حکومت ملایان «قانون» شمرده می‌شود!   به عبارت دیگر نسرین «مدارا» هیچ تغییری نکرده؛   اربابان‌اش ناچار شده‌اند از او تصویر «غیربرانداز» ارائه دهند!   از اینرو،   و مسلماً از قضای روزگار،   همزمان با انتشار این گفتگوی «کلان استراتژیک»،  همتی و وحیدی نیز جانشین فرزین و فدوی شدند!   اولی رئیس بانک مرکزی ـ  سکاندار و عامل اصلی آشوب اقتصادی ـ  بود،  و دومی نیز جانشین فرماندة‌ کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مسئول گسترش و «توسعة» آشوب‌های اجتماعی!

 

بین خودمان بماند، تغییر فدوی را به حساب علی روضه خوان گذاشته‌اند،  ولی 3 روز طول کشید تا بتوانند علی روضه‌خوان را که از فرط گریه پای منقل از حال رفته بود،  به هوش آورند و مشق جدید سازمان سیا را برای «تلاوت» به دستش دهند!   پیام «مشق جدید» همان است که در بالا توضیح داده‌ایم:   سلب مسئولیت از رهبران ایجاد آشوب‌های اقتصادی،  و انتساب آشوب‌ها به «دشمن»؛  ایجاد دوقطبی کاذب «اعتراض و اغتشاش»،  و عادی‌سازی خردجال «بازاریان محترم!»     

 

علت تأکید خامنه‌ای بر «اعتراض بازاریان محترم» این است که اعتراض کذا دشمنان دمکراسی ـ گروه تروریست رجوی و چماقداران رضا پهلوی ـ  را در داخل و خارج مرزها به اجماع رسانده و همچون سال 1357،   زمینۀ‌ مناسب را برای «همبستگی» خردجال‌پرستان فراهم آورده است.       

 

پیمبران دروغین را

خبر دهید که تا آتش

به راهِ گلّه برافروزند

چرا که در شب ِ این وادی

چراغِ معجزه خاموش است

وز انتهای افق بانگی

به غیر همهمۀ گرگان

به این دیار نمی‌آید

(نادر نادرپور)

        

 

              


چهارشنبه، دی ۱۰، ۱۴۰۴

مستند زرین‌کلاه!

 

 

«[...] زرين‌كلاه [...] اگر چه تشنه و گرسنه بود ولي ته دلش خوشحال شد[...] نمي‌دانست چرا سوار شد و به کجا می‌رود [...] با خودش فکر کرد «شايد اين جوان هم عادت به شلاق زدن داشته باشد و تنش بوي الاغ و سر طويله بدهد.» [...]»

منبع:  صادق هدایت،  «زنی که مردش را گم کرد»

 

همانطور که «زرین‌کلاه» به وحشیگری «گل ببو» و رایحة دل‌انگیز سرطویله که از او به مشام می‌رسید «معتاد» بود،   آنگلوساکسون‌ها هم به رایحة تعفن لجنزار یوتوپیا معتاداند.  چرا که،   فقط در این منجلاب می‌توان با تهی کردن انسان از انسانی‌ات،  «پیشوا و پیامبر و قهرمان و قدیس» ‌تولید کرد و انسان‌ها را تحت قیمومت نگاه داشت.

 

از آنجا که شیعی‌ها چه چماقدار و چه چپ‌نما،   فعلاً با حضور در «ضیافت مرگ بهرام بیضائی» به تغذیه از جنازة او و خودنمائی مشغول شده‌‌اند،  مزاحم‌شان نمی‌شویم و وبلاگ امروز را به خردجال آنگلو‌ساکسون‌ها در ایران اختصاص می‌دهیم.

 

نیازی نیست‌که بگوئیم این خردجال،  شبکة توئیتر را به عرصة تاخت‌وتاز انواع و اقسام چماقدار،  شارلاتان،  عقب‌افتادة ذهنی،  و در یک کلام به انواع و اقسام «انقلابی» در داخل و خارج مرزها تبدیل کرده، که اصرار دارند حقانیت بدویت‌شان را به اثبات «علمی» برسانند!

 

از گروه اول چماقدارها شروع کنیم که با انتشار اسامی کشتزار تقی رحمانی و سپیده قلیان و هستی امیری و شرکاء،  ادعا می‌کنند این نئاندرتال‌های مادینه به دلیل شرکت در مراسم سوگواری بازداشت شده‌اند!   وزارت امورخارجۀ ایالات متحد هم در شبکة توئیتر به دروغ‌های اینان انعکاس می‌دهد!   به عبارت دیگر،  این دروغ‌ها رسماً مورد تأئید وزارت امورخارجة کدخدا قرار گرفته.   البته جای تعجب نیست؛  این وزارت‌خانه،  همان وزارت امورخارجة 47 سال پیش است! 

                        

همانطورکه شاهد بودیم،  محفل «کارتر ـ برژینسکی» برای تبدیل کشورمان به پشت جبهة تروریسم، ‌ در جایگاه مدافع حقوق بشر لنگر انداخت و جیمی کارتر پس از ورود به تهران، سرودة سعدی را نیز به ابزار سیاسی و چماق تکفیر تبدیل کرد:

 

تو کز محنت دیگران  بی‌غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

اینچنین بود که زوزة «آزادی‌ سیاسی؛  زندانی سیاسی آزاد باید گردد،  و...» آزادی‌های اجتماعی و مطالبات منطقی ایرانیان را به حاشیه راند.   ساواک هم با همکاری شهربانی آیرون‌ساید و حوزه‌های علمیة مشهد و قم و مدرسۀ‌ حقانی،  یعنی مراکز سرکوب سنتی،  و استعماریِ کودتاهای آیرون‌ساید و شوارتسکف،  انواع و اقسام خردجال را با عرعر «مرگ بر شاه؛  درود برخمینی؛  اسلام پیروز است،  شرق و غرب نابود است، و مزخرفات مشابه ...» به میدان آورد.  از اینرو دانشگاه هم که از 15 بهمن‌ماه 1327 تبدیل شده بود به حیات خلوت چماقدار و چپ‌نما،  شادان و خندان به «جنبش مترقی» پس‌روی پیوست!

 

جریان از اینقرار بود که اوباش مترقی تحت رهبری «محمد ملکی» در دانشگاه تهران «بست» نشستند.  و ارتش هم دانشگاه را محاصره کرد تا بست‌نشینان بدون مزاحمت مردم،  از چلوکباب رایگان و دیگر علوفة اهدائی بازاریان محترم تهران تغذیه کنند.   ناگفته نماند که ساواک شایعة «ارتش می‌خواهد به بست‌نشینان حمله کند» را بر سر زبان‌ها انداخت،   و خلاصه جماعت شوت‌وپرت خیلی نگران بودند که مبادا اوباش مفتخور و مفتگو و غیرمولد را از دانشگاه بیرون بیاندازند و حماسه‌سازان آبریزگاه سازمان سیا را از چلوکباب التفاتی محروم کنند!  امروز هم کمابیش در همان شرایط وانفسا قرارگرفته‌ایم.  پیش از ادامۀ‌ مطلب بد نیست سیر تحول نئاندرتال شیعی‌را،‌   از دوران کارتر تا به امروز‌ «خلاصه» کنیم!

 

سال 1357،  شاهد به راه انداختن خردجال چماقدار و چپ‌نما با شعارهای «مرگ بر شاه، درود برخمینی؛  استقلال،  آزادی، جمهوری اسلامی» در خیابان‌های تهران بودیم.  سپس از دولت نظامی ازهاری و سرودة‌ به فرمودة هادی خرسندی با مطلع «خدا یک‌شب به خواب شاه آمد» بهره‌مند شدیم.   در پایان مضحکۀ ازهاری ـ  اواسط ژانویة  1979 ـ  و همزمان با آغاز صدارت شاپور بختیار، شاهد فرار پرافتخار آریامهر،‌   فرماندۀ ‌کل قوا از برابر خردجال استعمار بودیم. ‌ و در این میانه،  مصطفی رحیمی که از آغاز صدارت هویدا تا آن‌هنگام ممنوع‌القلم بود،  در نامة معروف «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم» به صورت مستدل توضیح داد که «جمهور مطلق است و نسبی‌ات پذیر نیست.»   سپس شعار «مرگ بر بختیار» نیز بر شعارهای خردجال چپ‌نما و چماقدار افزوده شد. در میعاد 15 بهمن‌ماه،   تصویر حمایت همافران از دولت شیخ مهدی بازرگان در بوزنامه‌های رسمی انتشار یافت.  و با اعلام بی‌طرفی سران خودفروختة ارتش شاهنشاهی در برابر نوکران ضدامپریالیست آمریکا،   دولت شاپور بختیار سرنگون شد.   بقیۀ قضایا هم که از توضیح بی‌نیاز است؛   تحت نظارت سالیوان و ماشالله قصاب،  دولت شیخ مهدی یک‌شبه رفراندوم «آری یا نه» برگزار کرد و به ادعای مدفوعات غرب،  «99 درصد مردم ایران به شاهنشاهی گفتند نه»،   بدون اینکه بدانند با پای خود به مسلخ می‌روند!  

 

حال نگاهی بیاندازیم به آن روی سکۀ استعمار،   یعنی «نه به جمهوری اسلامی»،  و به راه انداختن خردجال با شعار «جاوید شاه،  مرگ بر خامنه‌ای!»  در این برهه نیز شاهد انتشار سرودۀ به فرمودة هادی خرسندی بودیم با مطلع «هموطن با نسل من امروز همکاری بکن!»   همزمان،  با مطالعۀ مقالة نغز و پرمغز «مایک پمپئو» مبنی بر حمایت از گروه تروریست رجوی،   به عنوان تنها اوپوزیسیون «سازمان یافته»،  و استقرار «جمهوری دمکراتیک در ایران» دریافتیم که حداقل شاخه‌ای از وزارت امور خارجۀ‌ ایالات متحد همچون دوران کارتر به خشتک اسلام و تروریسم و «جمهور نسبی» دخیل بسته.  در نتیجه از تریبون دادن اتحادیة اروپا به مریم رجوی،  به عنوان مدافع حقوق بشر هیچ تعجبی نکردیم!   عشق آمریکا به تروریسم،   به ویژه به نوع اسلامی آن پایان نمی‌پذیرد.

 

«جونم براتون بگه»،  پس از فرار پرافتخار ارتش ظفرمند ایالات متحد از ویت‌نام،   قرار شده بود این شکست مفتضحانه در کشور ایران جبران شود.  همانطور که شاهد بودیم دستگاه پهلوی در کوتاه مدت،  زمینه را برای حفظ پرستیژ ارباب به بهترین وجه فراهم آورد.  اینچنین بودکه یک کاسب‌زاده که از برکت سوبسیدهای دولتی توانسته بود در جرگۀ زمینداران ایالات متحد قرار گیرد، ‌ به عنوان رئیس‌جمهور به کاخ سفید پرتاب شد و ... و بلافاصله با تبدیل «حقوق بشر» به ابزار سیاسی،  خردجال مفصلی در ایران به راه انداخت!

 

دردسرتان ندهم،   آنروزها،  اوباش‌الله شعار می‌داد:  «سکوت هر مسلمان،  خیانت است به قرآن!»   این روزها که رایحة تعفن اسلام راستین و رحمانی و مامانی کل منطقه را اشباع کرده،  اوباش‌الله «اسلام» را از شعارش حذف کرده،   روی شبکة توییتر شعار می‌دهد: «سکوت شما وضع را بدتر می‌کند،  و ...»  ولی دچار توهم نشویم،  تمامی شعارهای اوباش‌الله تغییر نکرده؛‌   شعار پایه‌ای فاشیست‌ها یعنی «مرگ بر این و آن،   واژگان مبهم آزادی،  استقلال،  برابری،  اتحاد،  و خصوصاً حمایت از جمهوری نسبی ـ  دمکراتیک» همچنان بر زبان اینان جاری است.   و حکومت ملایان هم به احترام این شعارهای ابله‌پسند با آن‌ها خردجال به راه می‌اندازد.

 

جریان از اینقرار است که حکومت نوکران ضدامپریالیست آمریکا در ایران،   با هدف آشوب‌سازی،  بهای  دلار و یورو را به صورت نجومی افزایش داد.  در نتیجه کالاهای وارداتی گران شد،  و قدرت خرید مصرف‌کنندة ایرانی به صورت چشمگیری کاهش یافت.  در هم‌سوئی با این حکومت خودفروخته،  شاهد تظاهرات اعتراضی ـ  خردجال ـ  دانشجونمایان و بازاریان «شریف و محترم» نیز هستیم!   شعارهای «مرگ بر دیکتاتور،   آزادی و برابری،  جاوید شاه،  و...» از بازار تا دانشگاه تهران طنین‌افکن شده.

 

بازاریان محترم که دلار را با نرخ دولتی ابتیاع می‌کنند و در بازار آزاد به بهای نجومی می‌فروشند،  ظاهراً به شدت از افزایش بهای دلار گلایه دارند. دانشجونمایان هم که با چراغ سبز ساواک ملایان به دانشگاه وارد شده،   مکان علمی را به عرصة سرکوب و عربده‌جوئی سیاسی تبدیل کرده‌اند نیز خواهان «آزادی و برابری‌» شده‌اند!   ولی کیست که نداند،  خارج از عرصة دمکراسی‌، «آزادی» جز تروریسم و چماقداری هیچ مفهوم دیگری نمی‌تواند داشته باشد.

 

در هر حال حکومت ملایان که در بازار و دانشگاه تهران و شهرهای بزرگ کشور خردجال به راه انداخته،   انگشت اتهام را به سوی داداش بزرگه‌اش گرفته و می‌گوید «اسرائیل می‌خواهد در ایران جنگ ترکیبی به راه اندازد!»  اسرائیل هم ایرانیان را به تظاهرات فرا می‌خواند و...و  از همه جالب‌تر آمریکا است. این  «بندۀ برگزیده» که از طریق خراجگزاران اروپائی‌اش حکومت ملایان را در ایران مستقر کرده، اینک از حکومت دست نشانده‌اش،  تصویر ابله فریب «دشمن» ارائه می‌دهد.   به عنوان نمونه نگاهی بیاندازیم به دروغ‌های شاخدار «مایک فلین» در مورد ایران:

 

«[...] مشاور پیشین امنیت ملی ترامپ [...] جمهوری اسلامی را دشمن سهمگینی دانست که نزدیک به 40 سال است با آمریکا و متحدین آن،   به طور اخص اسرائیل،  در جنگ است.»

منبع: گویانیوز،  مورخ 30 دسامبر سالجاری   

    

بله،  جنگ در اوکراین،   به قول معروف مغلوبه شده؛  در تایوان اوضاع نامشخص است،  و از همه مهم‌تر،  ارتش اسرائیل در برابر تشکل تروریست حماس که گویا سلاح و تجهیزاتش را از آسمان دریافت می‌کند،   امتیاز چندانی به دست نیاورده!   خلاصه گاری شکستة میراث‌داران نازیسم در سربالائی افتاده و طبق معمول می‌باید ملت ایران آن را از گل‌ولای بیرون کشد!  از اینرو حکومت زال‌ممد پائیز را با عربده و زوزه و روضه برای پرسوناژ موهوم فاطمه آغاز کرده،   ولی در واقع برای ناکامی کودتای «ملا،  خاخام،  کدخدا»،  و به ویژه شهادت فرماندهان عملیاتی سازمان سیا در ایران ـ  معروف غلامی،  اکرام‌الدین سریع و معاونش ـ  ماتم گرفته!   بین خودمان بماند،  این عزیزان را ارتش آمریکا پس از فرار از افغانستان،  در ایران تخلیه کرده بود تا برایش نانی به تنور بچسبانند،   ولی به قول عوام «قسمت نبود!»   اولی حدود دو ماه پس از ناکامی کودتای 23 خردادماه،  در شهر مشهد به شهادت رسید،  دومی و معاونش نیز سوم دیماه سالجاری در تهران شربت را نوشیدند!   و از عجایب روزگار،  هزاران نفردر مراسم تدفین این شهیدان راه حق و عدالت علوی و بدوی شرکت کرده بودند!  به همین دلیل نیز  گزارشگر ویژۀ سازمان ملل خواستار تحقیق دربارۀ قتل دو مقام پیشین افغانستان در ایران شده! جالب اینجاست که سازمان اطلاعات و امنیت حکومت ملایان حضور مزدوران آمریکا در ایران را نادیده گرفته بود.   و صرفاً زمانی که کودتای 23 خردادماه شکست خورد،‌   حکومت ملایان به ناچار چند هزار مزدور آمریکا را دستگیر کرد،  و گویا چندین هزار تن دیگر از اینان نیز فرارکرده‌اند:      

 

«[...]  هفته پیش هم یکی از فرماندهان سابق نظامی افغانستانی در ایران ترور شد [...]  چند هزار نفر برای تشییع جنازه او در بهشت زهرا حضور پیدا کردند [...] پس از فروپاشی حکومت اشرف غنی [...] چندین هزار نیروی ارتش و نیروهای امنیتی و پلیس افغانستان [به عنوان شهروند عادی] به ایران پناهنده شدند [...] 22 هزار نفر به اتهام جاسوسی بازداشت شده [...] حدود دو سه برابر اینها عملاً فرار کرده‌اند [...] دستگاه های امنیتی کشور هیچ اطلاعاتی در باره این افراد ندارند [...]»

منبع: سایت فارسی سپوتنیک، ‌ مورخ  30 دسامبر سالجاری

                      

حال که با ابعاد فاجعه و ماهیت کشکی‌وپفکی وزارت اطلاعات حکومت ملایان آشنا شدیم،  دلیل واقعی انتشار مستند «خواهر» علید‌دوستی روشن می‌شود.  گویا برای انحراف افکار عمومی از این موضوع بود که بی‌بی‌سی «مصاحبة فرمایشی» خواهر علیدوستی را تحت عنوان «مستند» در بوق گذاشت تا ضمن الگو‌سازی با سلبریتی حکومتی،   امت همیشه در صحنه را هر چه بیشتر به راه حماقت و توحش هدایت کند!   شیعی‌ها هم بلافاصله استخوان اهدائی بی‌بی‌سی را روی  هوا قاپیده،   به «اظهار نظر» مشغول شدند!   طبق معمول گروهی زبان به ستایش مدیر شرکت «راش» گشودند،   و گروه دیگری نیز وی را به باد فحش گرفتند،‌  حال آنکه هیچ اجباری نداشتند مستند کذا را تماشا کنند!  در هر حال با توجه به اینکه خواهر علیدوستی برای «اجرای منویات مقام معظم رهبری» شرکت «راش» را به راه انداخته،   و با درنظر گرفتن هدف غائی علی روضه‌خوان،  یعنی تقلیل حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی زن ایرانی،  به «برداشتن نماد بردگی»،  می‌توان حدس زد که تخریب و تحریف خیزش «زن،  زندگی، آزادی» محور اصلی این به اصطلاح مستند بوده!

 

از شما چه پنهان، سه سال است که شاه‌الله و اوباش‌الله و سلبریتی‌جماعت و سازمان تبلیغات اسلامی و گروه تروریست رجوی تلاش می‌کنند شعار غیرایدئولوژیک «زن،  ‌زندگی، آزادی» را به هر نحوی که شده «سیاسی» و جهت‌دار کنند!  به همین دلیل خواهر علیدوستی،‌ آن طور که بی‌بی‌سی می‌گوید،  کشف کرده‌ که «زن،  زندگی، آزادی» خیزش نبوده؛   انقلاب فمینیستی بوده!   گروه تروریست رجوی با سرقت و تحریف شعارخیزش،  آن را به «زن، مقاومت، آزادی« تبدیل کرده، و برخی دیگر نیز با فاکتور گرفتن از این شعار،  سفره‌ای تحت عنوان «جنبش مهسا» پهن کرده‌اند.  ولی از همه جالب‌تر بوق سازمان تبلیغات اسلامی است که پس از اتلاف وقت برای تماشای مستند کذا می‌فرماید،   «زن کنشگر اسلامی» بر سلبریتی مادینه فضیلت دارد!  حال ببینیم «زن کنشگر مسلمان» کیست؟! 

 

 موجودی است که با افتخار نماد بردگی بر سر دارد؛   تحت قیمومت مرد است!   برای خروج از خانه یا مسافرت به خارج،   باید مجوز صاحبش را داشته باشد!  حق کتک خوردن و زیستن در اندرون حاج‌آقا را دارد.   ولی می‌تواند لاف استقلال و آزادی بزند؛  بینی بریده و لب سیلیکونی باشد و انواع کالاهای لوکس غرب،  از ساعت و جواهر و کیف و ... را به خودش آویزان کند.   سلبریتی مادینه نیز علیرغم گزافه‌گوئی و ژست‌های آبدوغ خیاری‌اش ‌در  برابر دوربین،  از همین «حقوق بدوی» برخوردار خواهد بود،   منتهی بدون نماد بردگی!  به عبارت دیگر احکام تحجر اسلام،‌ تحت عنوان قانون،‌ به یک‌سان بر سلبریتی مادینه و مخالف‌نما و «زن کنشگر مسلمان» تحمیل می‌شود!

 

تنها تو ماندی ای زن ایرانی

در بند ظلم و نکبت و بدبختی

خواهی اگر که پاره شود این بند

دستی بزن به دامن سرسختی

[...]‌

خیز از جای و بکن ریشة ظلم

جهد کن جهد که تغییر دهی

بهر آزادی خود قانون را

(فروغ فرخزاد)

 

سال 2026 بر شما خجسته باد!   

 

  


یکشنبه، آذر ۳۰، ۱۴۰۴

موسولینی در مشهد!

 

 

شب اورمزد آمد و ماه دی

ز گفتن بیاسای و بردار می      

(فردوسی)

 

پس از به راه انداختن خردجال در مشهد،‌   شاهد تهاجم مسلحانه به یهودیان در یکی از سواحل استرالیا بودیم؛   گویا آنگلو‌ساکسون‌ها با مشکلاتی روبرو شده‌اند که باز هم «صدای پدر» می‌شنوند!      

  

بله،  همزمان با برگزاری نشست «صلح و اعتماد» در عشق‌آباد ترکمنستان،   شاهد قدرت‌نمائی سیاهی‌لشکر آنگلو‌ساکسون‌ها در این سوی مرز بودیم!  حکومت «مسجد ـ روسپی‌خانة» شیعی که از حضور پدر و مادر مهسا امینی بر مزار وی ممانعت به عمل می‌آورد،  گویا به احترام دفتر و دستک تولۀ آخوند سیستانی در مشهد،   با برگزاری مراسم یادبود خسرو علیکردی در خیابان‌های این شهر،  و تبدیل این مراسم به تظاهرات سیاسی در میعاد 21 آذرماه به هیچ عنوان مخالفتی نداشته!      

 

این میعاد از معنا و مفهوم ویژه‌ای برخوردار است.   هنوز از پایان جنگ دوم جهانی یک‌سال هم نگذشته بودکه به دلیل موشدوانی‌های محمد مصدق ـ‌  غلام‌بچۀ خانه‌زاد لندن ـ  در مجلس شورای به اصطلاح «ملی»،  پدیده‌ای به نام «جمهوری خودمختار آذربایجان»،  در تاریخ 12 دسامبر 1945 اعلام موجودیت کرد!   ماجرای اعلام خودمختاری داس‌الله،   همانطورکه می‌دانیم،  در تاریخ 8 دسامبر 1946،‌   با از دست رفتن امتیاز استخراج نفت شمال به پایان رسید و از آن پس 21 آذرماه را «روز نجات آذربایجان» نامیدند!

 

خلاصه خوش‌رقصی چماقدار و سپس دم جنبانی‌چپ‌نما،   کشورمان را از منابع نفت شمال محروم کرد!  و این مختصر را گفتیم تا دلائل واقعی اعلام خبر «درگذشت ناگهانی، یا قتل» خسرو علیکردی در تاریخ 14 آذرماه سالجاری روشن‌تر شود.   برگزاری نشست امنیتی در ترکمنستان،   مرگ یا قتل خسرو علیکردی را از مدت‌ها پیش الزامی کرده بود!   و حکومت ملایان برای به راه انداختن لشکر اوباش در مشهد،   و نشاندن صیغه‌ها و غلامان دلار در جایگاه «قربانی ظلم و ستم» نیاز مبرم به یک جنازه داشت!      

 

از اینرو در تاریخ 19 مهرماه سالجاری،   یعنی حدود دو ماه پیش از انتشار خبر درگذشت خسرو علیکردی،   کشتزار تقی رحمانی از درخواست 82 وکیل برای دسترسی به  اطلاعات و مستندات مرتبط به این موضوع اشاره کرده بود:

 

«[...] نرگس محمدی روز چهارشنبه 19 مهرماه،   درشبکة ایکس نوشت:  82 وکیل درخواست کرده‌اند تا تمامی مستندات و اطلاعات مرتبط در سریع‌ترین زمان ممکن در اختیار خانوادۀ محترم علیکردی قرار گیرد[...]»    

منبع:  رادیوفردا، ‌ مورخ 12 دسامبر سالجاری

 

 همانطور که شاهد بودیم در این به اصطلاح مراسم یادبود،   علاوه بر تل موهوم «مردم همیشه در صحنه»،   دو رأس چماقدار و چپ‌نمای مادینه ـ  نرگس محمدی و سپیده قلیان ـ  نیز حضور فعال داشتند.  به این امید که دوباره تبدیل شوند به «زندانی سیاسی»،   و به قول معروف همچنان «در دور» باشند و جلب توجه کنند! 

 

ایندو ماچه نئآندرتال مفتخور و مفتگو،  مدت‌ها بود که جایگاه والای «زندانی سیاسی» را از دست داده بودند!   نه رادیو فردا به سراغ‌شان می‌رفت،   نه بی‌بی‌سی و نه «مدفوعات» غرب!   ولی به محض انتشار خبر دستگیری‌شان بار دیگر تبدیل شدند به نورچشم و عزیزچسانة بوق‌های استعمار.

 

جای تعجب نیست که شخص رضا پهلوی هم که عبارت «دمکراسی و حقوق بشر و آزادی‌های مدنی» از زبانش نمی‌افتد،   پای به این معرکة حماقت‌پرور و بلاهت‌‌نوازگذارد،  و ضمن تأکید بر آزادی همة بازداشتی‌ها،   از «مردم مشهد» نیز تشکر نمود!   نیازی نیست که بگوئیم  ایشان با این عملکرد در واقع دست‌اندرکار حمایت از توحش و خشونت پوپولیسم و لگد‌پرانی به دمکراسی و حقوق بشر و آزادی‌های مدنی شده‌اند!

 

بله،   متأسفانه اعلیحضرت «دور از وطن» و مدعی پرمدعای طرفداری از دمکراسی،   هنوز دوزاری‌شان نیافته و نمی‌دانند که تبدیل مراسم یادبود به تظاهرات سیاسی،  مرزشکنی یا همان نقض آشکار آزادی‌های مدنی است!  از سوی دیگر،  اراذلی که در این میعاد با عربده و دادوفریاد تجمع کرده و با نقض آزادی‌های مدنی مراسم کذا را به میتینگ سیاسی تبدیل کردند،  با جار و جنجال و هیاهوی رسانه‌ای نقض آزادی‌های مدنی را به نیروهای انتظامی نسبت ‌دادند! 

 

البته اگر نیروی انتظامی،  به معنای واقعی کلمه در ایران وجود می‌داشت،   هرگز اجازه نمی‌داد مراسم سوگواری به هیاهو و عربده‌جوئی اوباش در خیابان تبدیل شود!   همچنان که اگر مدافع دمکراسی در ایران وجود می‌داشت،   هرگز در چنین مراسم خیابانی‌ای شرکت نمی‌کرد!   به قول معروف «بیله دیگ،   بیله چغندر!»  نیروی به اصطلاح انتظامی برای برگزاری مراسم یادبود خیابانی مجوز صادر می‌کند،  باشد تا صیغه‌ها و غلامان دلار بتوانند در جایگاه مخالف حکومت و مدافع آزادی‌های مدنی لنگر بیاندازند!   بالاخره یک‌دست که صدا ندارد!

 

دردسرتان ندهم،   حکومت ملایان به این توهم دچار شده که با جنایت و  برگزاری مراسم روضه و زوزه و به راه انداختن خردجال،  خواهد توانست همان بساط دوران نکبت‌بار جیمی کارتر را «بازتولید» کرده،  با تبدیل انواع فرصت‌طلب و لمپن و تروریست به «زندانی سیاسی»،   پوپولیسم مورد نظر یانکی‌جماعت را به عنوان «دمکراسی» به عوام بفروشد!

 

جالب اینجاست که هیچیک از قلم‌زن‌های به‌فرموده و کارشناسان خبره و تحلیلگران و مفسران باهوش و زرنگ و تیزبین و باریک‌بین به این مسائل  اساسی اشاره نمی‌کند!   این جماعت در شبکة اجتماعی «همه با هم» در چند مورد به اجماع رسیده‌اند.   نخست اینکه سیاسی کردن مراسم یادبود «پوچ‌سازی» و تخریب آن نیست!   دیگر آنکه به راه انداختن خردجال با شعارهای «مرگ بر این و آن،  و یا جاوید این و آن» در تضاد آشکار با دمکراسی نیست!   و نهایت امر اینکه می‌باید همین بساط توحش‌گستر در مورد جشن‌ها و آئین‌های اقوام ایرانی نیز به مورد اجراء درآید! 

 

از اینرو «42 سازمان پادشاهی‌خواه» فتوی صدوریده‌اند که «برای نجات ایران،  واجب است گلة وحش یلدا را در خیابان برگزار کند:»    

 

«یلدای امسال،  یلدای خیابان است [...] ما این باور را که ریشه‌ای دیرینه در فرهنگ ایرانی دارد،  در یلدای امسال در خیابان زنده نگه می‌داریم [...] و در برابر چهل و هفت سال فساد، سرکوب، تبعیض و تحقیر هویت ایرانی،   این نمادین‌ترین شب سال را به فریادی سیاسی برای نجات ایران تبدیل می‌کنیم.»

منبع:‌ سایت فارسی زبان ایران اینترناشنال،   مورخ 25 آذرماه سالجاری 

 

به عبارت دیگر «برای نجات ایران» لازم است مراسم یلدا در خیابان زیر سم ستوران استعمار بیفتد!  مسلماً با شعار «مرگ بر خامنه‌ای و جاوید شاه و ...»  و مزخرفات مشابه.  فراموش نکرده‌ایم که پائیز سال 1357،   روسپی‌های جهادی خیابان‌های تهران را چگونه با شعار «مرگ برشاه،  درود برخمینی» اشغال کرده بودند!  فراموش نکرده‌ایم که همین اوباش تحت نظارت سالیوان،   در میعاد 10 دسامبر ـ  روز جهانی حقوق بشر ـ برای عرب سوسمارخوری که به طمع خلافت ترکیده بود،  در تهران خردجال با شعار «مرگ برشاه» به راه انداخته بودند! گویا اینک نوبت لشکرکشی خیایانی به آن روی سکۀ استعمار رسیده!

 

با این تفاوت که امسال در روزجهانی حقوق بشر،  در بروکسل به مریم رجوی تریبون داده‌اند تا برای «شهادت در راه حقوق بشر» اعلام آمادگی کند!   

 

گمان مدار که آمد،  سیاستی از نو

همان سیاست دیرینه،  ماستمالی شد!

(میرزاده عشقی)،   شاعر،  روزنامه نگار،  نمایشنامه نویس،  حامی جمعیت نسوان وطنخواه و    نخستین قربانی کودتای آیرون‌ساید.   

 

وآنچه در این شرایط می‌تواند بازتولید سناریوی فرسودۀ استعمار و مترسک شیعی‌اش را ابتر کند،   عدم همراهی با اراذلی است که با مرزشکنی،  فضاهای شهری،  اماکن آموزشی، ادارات،  شرکت‌ها،  و... را به عرصۀ تاخت‌وتاز و عربده‌جوئی تبدیل می‌کنند.  همان اراذلی که اربابان‌شان حقوق بشر را به ابزار «مرگ‌پرستی» و آشوب‌طلبی تبدیل کرده‌اند.                

  

 


دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۴۰۴

مک‌کارتیسم ملی‌ـ مذهبی!

 

 

همانطورکه در وبلاگ «بازداشت و بزک» اشاره شد،   پس از انتشار طرح ترامپ برای صلح در اوکراین ـ  20 نوامبر سالجاری ـ   «همه» در  مورد آن اظهار نظر کردند،   و «همه با هم»‌ آشکارا یا به صورت تلویحی القاء می‌کردند که،  «این طرح را پوتین به ترامپ دیکته کرده؛  این طرح به نفع روسیه است و ...» ولی پس از دیدار فرستادة ویژة ترامپ با ولادیمیر پوتین ـ  این دیدار پشت درهای بسته و به مدت 5 ساعت ادامه یافت ـ‌  مدفوعات آتلانتیست و زیرمجموعة‌ شیعی‌شان جنجال جدیدی به راه انداختند و مدعی شدند پوتین با صلح مخالفت کرده!

 

به عبارت دیگر،  پوتین که چند روز پیش به ادعای بوق‌های مذکور طرح صلح کذا را به ترامپ دیکته کرده بود،   ناگهان تبدیل شد به مخالف طرح خودش!  جالب اینجاست که احدی از جزئیات مذاکرات 5 ساعته کذا آگاه نیست؛   با این وجود همه می‌دانند که «پوتین با صلح مخالف است!»   البته هیچ‌کس اشاره ‌نمی‌کند که در شرایط فعلی اوکراین فاقد دولت قانونی است و روسیه در هر حال نخواهد توانست با دولتی فاقد مشروعیت قرارداد صلح به امضاء برساند!   بله،   اگر رسانه‌های ابله‌پرور به اصل مطلب،   یعنی عدم مشروعیت دولت اوکراین اشاره نمی‌کنند به این دلیل است که در صورت اشاره به اصل مطلب، ‌ دیگر نمی‌توان شیطان‌سازی به راه انداخت و معرکه گرفت!

 

و اگر اینان به ارتباط اندام‌وار تهاجم به کشتی‌ها در دریای سیاه و خلیج فارس هم اشاره نمی‌کنند به این دلیل است که تجزیه و تحلیل این نوع «اطلاعات» می‌تواند هم‌سوئی دو حکومت کودتائی در اوکراین و جمکران را علنی سازد!  حکومت‌هائی که تحت نظارت آنگلو‌ساکسون‌ها،  وظیفه‌ دارند با ایجاد ناامنی در خلیج‌فارس و دریای سیاه،  حق بیمه و در نتیجه بهای کالاها را افزایش داده،  دست ارباب را برای چپاول مصرف‌کنندگان بازتر نمایند!

 

به هم‌چنین اگر بوق‌های آتلانتیست علت واقعی مخالفت حکومت ملایان را،   در زمینۀ رقابت‌های ورزشی ایرانیان با اسرائیلی‌ها انعکاس نمی‌دهند،   به این دلیل است که ناچار خواهند شد سرسپردگی ملا به خاخام را بر ملا سازند،  و زبان‌مان لال،   پرستیژ رسانه‌ای حکومت روسپی‌های جهادی را در ایران برباد دهند!

 

ملایان به اسرائیل نفت رایگان تحویل می‌دهند؛   از اسرائیل سلاح و تجهیزات ابتیاع می‌کنند؛ ‌  ولی رقابت ورزشکاران ایرانی با اسرائیلی‌ها برای‌شان در ردة منهیات قرار گرفته!  نمی‌خواهند شاهد پیروزی ورزشکار ایرانی بر حریف اسرائیلی‌اش باشند!  و این نکتة پیش‌پاافتاده‌ای است که طی چندین دهه از چشم تیزبین صاحب‌نظران همه فن‌حریف و قلم به مزدهای شیعی پنهان مانده!   البته فراموش نکنیم که در سال 1977 نیز تضاد آشکار «اعلامیة جهانی حقوق بشر» با جایگاه جیمی‌کارتر،  رئیس‌جمهور کشوری که از امضای کنوانسیون‌های بین‌المللی منع خشونت علیه زنان و کودکان خودداری کرده،  از چشم حضرات پنهان مانده بود.                               

 

درآستانۀ اشغال به فرمودۀ سفارت آمریکا در ایران،  در میعاد 6 اکتبر 1979،‌   برای نخستین بار رهبر کلیسای کاتولیک رم را به کاخ سفید آوردند تا از دکان حقوق بشر محفل «کارتر ـ برژینسکی»،   یا بهتر بگوئیم از تحمیل تحریم و جنگ بر ملت ایران و تبدیل کشورمان به پشت جبهة تروریسم اسلامی حمایت به عمل آورد.   اینک گویا ابزار جادوئی کذا از دست حزب دمکرات ایالات متحد خارج شده،   در نتیجه،  کاخ باکینگهام و هولیوود به واتیکان شتافته‌اند تا رهبرکاتولیک‌های رم بتواند چماق جادوئی حقوق بشر را شخصاً به دست گیرد!   سایت فیگارو،  مورخ 6 دسامبر سالجاری بیانات «فریبندة» پاپ در مقام مدعی دفاع از حقوق بشر را منعکس کرده،   بدون آن که به تضاد بنیادین «تعبد دینی» با حق انتخاب آزاد انسان اشاره‌ای کرده باشد.   

 

نیازی نیست‌که بگوئیم روحانی جماعت،  از هر قماش در هر حال نمی‌تواند از «حقوق انسانی» دفاع کند؛   ادیان ابراهیمی فقط «بندۀ خدا»‌ وگلۀ مومن ـ   اُمت ـ  را به رسمیت می‌شناسند؛  در نگرش قبیله‌ای و بیابانی‌شان جائی ‌برای «انسان» در مفهوم معاصر پیش‌بینی نشده!   ولی خوب مصلحت چنین ایجاب می‌کند که این نکتۀ‌ پیش‌پاافتاده نیز همچون بسیار نکات پیش‌پاافتادۀ دیگر،   از چشم تیزبین رسانه‌های غرب،   حتی در دمکراسی فرانسه پنهان بماند و استخوان‌های ولتر را در گور به لرزه درآورد!

 

«جونم براتون بگه!»   مشعل حقوق بشر را به این سادگی‌ها به دست پاپ ندادند.   در مرحلة نخست،‌  کینگ چارلز ثالث راهی واتیکان شد تا با حضرت پاپ،   «نیایش مشترک» برگزار فرماید!   سپس در تاریخ 15 نوامبر سالجاری هولیوودی‌ها به واتیکان شتافتند.   جریان از این‌قرار بودکه 12 امام هولیوودی به رهبری روبر دونیرو ـ   عضو مافیای سیسیل در نیویورک ـ  به اتفاق شرکاء به حضور پاپ شرفیاب شدند،   تا به قول معروف باتری‌های‌ ایشان را حسابی شارژکنند و «رستاخیز» هرجائی‌های جهادی را شتاب بخشند!   این مرحله با توجه به میزان فرسودگی باطری‌های آنحضرت 15 روز به طول انجامید!   سپس حضرت پاپ راهی ترکیه شدند.  

 

هنوز عرق مسافرت از چهرة مبارک‌شان زدوده نشده بود که آخوند سیستانی ـ  صیغۀ مشهدی‌عراقی واتیکان در نجف ـ ‌ برای امت مسلمان فتوی صدورید که پشت سر امامان جماعتی که از دولت حقوق می‌گیرند نماز نخوانند.  بی‌بی‌سی هم بلافاصله یک «آخوند خوب» به عوام معرفی کرد که مانند خمینی «فتوی خوب» می‌صدورد:

 

«توصیه می‌کنیم پشت سر امامان جماعتی که حقوق دولتی دریافت می‌کنند نماز خوانده نشود.»

 منبع:  بی‌بی‌سی ، مورخ 3 دسامبر سالجاری.

 

همانطور که می‌بینیم یک مفت‌خور مفت‌گو که افتخار دارد به ‌نام خدای خونخوار ابراهیم، پدوفیلی و برده‌فروشی و تعدد زوجات و سنگسار و قصاص و ترور و تجاوز را «توجیه» کند، جهت تعیین تکلیف برای اُمت مسلمان به ضمیر اول شخص جمع متوسل شده!   بله،   ایشان یک نفر نیستند؛  از سوی یک محفل جنایتکار «فتوی» می‌صدورند.  و آنچه بی‌بی‌سی نمی‌گوید این است که هدف از صدور فتوای کذا،  در واقع حمایت از حسن فریدون برای جانشینی علی روضه خوان است! 

 

یادآور شویم حسن فوتبال به حضور پاپ فرانسیس هم شرفیاب شده بود!   در هر حال همزمان با حمایت زیرجلکی آخوند سیستانی از «ولایت» حسن فوتبال،   هولیوودستان 2،  یا همان افغانستان نیز با اعدام در ورزشگاه خوست،   مقدم پاپ را گرامی داشت.   ولی در ایران جهت احترام به حضرت پاپ،   بهای بنزین و دلار را افزایش دادند؛  ‌ علی روضه‌خوان را بالای منبر فرستادند و ... و با نمایش بخش سوم «بازمانده»،  شاهکار بی‌هنری و فلاکت و تزویر ساواک شیعی‌ها،  مرحلة دوم عادی‌سازی چماقداری نوین،   جهت هموار کردن مسیر حکومت «چماق‌الله» بعدی را نیز آغاز نمودند؛  نوعی بازتولید انتشار نامۀ رشیدی مطلق!   

 

جریان از این‌قرار بودکه صبح روز هشتم آذرماه،   ویدئوئی از قسمت سوم رئالیتی‌شو «بازمانده» به عنوان «پیش‌وقوقیه» پخش شد.   همانطور که می‌دانیم در این نمایش شاهد سنگسار نمادهای کهن ایران باستان توسط شرکت‌کنندگان بودیم.   البته در یک جامعة‌ به‌هنجار،  اگر یک برنامۀ تلویزیونی به مذاق تماشاچی خوش نیاید،   یا جعبۀ جادو را خاموش می‌کند،  یا برای اتلاف وقت به سراغ کانال دیگری می‌رود.   ولی در بلاد شیعی‌ها روند مسائل به هیچ عنوان منطق‌‌پذیر نیست!   در نتیجه تماشاچی محترم،   برنامه‌ای را که مطابق میل‌اش نیست «دنبال» می‌کند،   تا بتواند مانند هم‌گله‌ای‌ها به پخش آن «اعتراض» نماید؛  خلاصه نوعی مازوشیسم «سیاسی ـ اجتماعی»  است!   کارگردان و مجری و بازیگران و شرکاء هم به عنوان سادیک‌های «سیاسی ـ اجتماعی»،  خرسند از «نتایج حاصله»،   سفرۀ عذرخواهی و ابراز عشق به ایران پهن می‌کنند و نهایت امر مقامات «فرهنگی» ولایت فقیه نمایش کذا را توقیف می‌فرمایند:

 

«[...] ساترا اعلام کرد این برنامه بدون اخذ مجوز منتشر شده است و در ادامه هم سکوی پخش‌کننده برنامه «بازمانده» توقیف شد.»

منبع:  ایسنا،  مورخ 13 آذرماه سالجاری، کدخبر:1404091308302

 

مسلماً گوسفندالله از نتیجة «تحرکات فرهنگی‌اش» بی‌نهایت مشعوف شده.  اینان نمی‌دانند که ناخودآگاه و گوسفندوار دقیقاً پای در مسیر مطلوب حکومت «مسجد ـ روسپی‌خانه» گذارده‌ و  همچون لات و آخوند،   برای آزادی بیان چماق تکفیر بلند کرده‌اند!  حال گوسفند‌الله میهنی را که مست پیروزی،  در حال سقوط آزاد به اعماق منجلاب متعفن تعصبات و تعلقات است   رها می‌کنیم،   و می‌رویم به سراغ روند شارژ باطری‌های علی روضه‌خوان،  رهبر «انقلاب روسپی‌های جهادی» توسط داداش بزرگه‌اش،‌  اسرائیل!

 

تخم و ترکة اسحاق برای شارژ باتری‌های گندیدۀ علی روضه‌خوان،  جسد هیثم علی طباطبائی و همراهانش را به وی تقدیم کردند!   مقام معظم نیز که روزها و روزها مشغول ور رفتن با پرسوناژ «نیست‌درجهان» فاطمه،  و لاشة فرضی تولة آخوند صدیقی بود،  و عملاً حرفی برای گفتن نداشت، ‌  به ناگاه  بالای منبر پرید،  تا با یک تیر چندین وچند نشان بزند.   هم علوفه‌ای برای تغذیة‌ نژاد‌پرستان دو سوی آتلانتیک فراهم آورد،   و هم از آنان تصویر ابله‌فریب «مخالف سرکوب زن» در ایران ارائه دهد و ... و از همه مهم‌تر،   ضمن تقلیل حقوق و آزادی‌های زن به یک تکه پارچه،   و تأکید بر مبهماتی از قماش «حرکت و نقش‌آفرینی» تسهیلات لازم را برای سیاست‌گذاری ارباب آنگلوساکسون‌اش فراهم کند:

 

«[...] غربی‌ها مدعی هستند که محدودیت‌های معین برای زن از جمله حجاب،  مانع پیشرفت او خواهد شد اما جمهوری اسلامی این منطق غلط را باطل کرد و نشان داد که زن مسلمان و مقید به پوشش اسلامی می‌تواند در همه عرصه‌ها،  بیشتر از دیگران حرکت و نقش‌آفرینی کند.»

منبع:‌  بی‌بی‌سی،  مورخ 3 دسامبر سالجاری

 

اولاً غربی‌ها به هیچ عنوان چنین ادعائی ندارند!   چرا که در جوامع متمدن،   «پیشرفت» انسان معنا و مفهوم و الزامات ویژه‌ای دارد.  در نتیجه «غربی‌ها» آگاهند که حقوق انسانی با واژۀ گنگ و مطلق و بی‌معنای «پیشرفت» ترادفی نخواهد داشت!   از سوی دیگر،   «تحرک و نقش‌آفرینی در همة عرصه‌ها» نیز عبارتی است به مراتب گنگ‌تر و مبهم‌تر!   چرا که «همة عرصه‌ها» می‌تواند شامل «خودفروشی،  سرقت،   فروش‌مواد مخدر،  و حتی جنایت» نیز بشود.  و کیست که نداند برای «پیشرفت» در این زمینه‌های ضداجتماعی هیچ نیازی به حجاب و یا «کشف حجاب» نداریم!   نیازی نیست بگوئیم،   تمرکز علی روضه‌خوان و آخوند اژه‌ای و نمایندگان مجلس شوربای اسلامی بر نماد بردگی،   اهداف مشخصی دنبال می‌کند.

 

نخستین هدف اینان ارعاب قشر تازه‌به‌دوران رسیده‌ای است که در پیش‌ساخته‌های «لوکس» و بازاری در قلب شهرهای بزرگ سکونت دارد،  و نمی‌خواهد آوارة‌ فرنگ شود!   حال آنکه علی روضه‌خوان و شرکاء «وظیفه» دارند اینان را در گام نخست به «معترض» تبدیل نموده و در گام بعد آواره‌شان کنند!   دومین هدف ازکوفتن بر طبل حجاب،   تقلیل حقوق و آزادی‌های زن ایرانی به برداشتن یا گذاشتن یک تکه پارچه است!   

 

به این ترتیب دیگر احکام توحش اسلام یعنی تفکیک جنسیتی،  تعدد زوجات،  کودک‌همسری،  پدوفیلی،   برده فروشی،  سنگسار،  قصاص،   قطع دست‌وپا،  قیمومت مرد بر زن و فرزند و ...  دست نخورده باقی می‌ماند و به زیر سئوال نخواهد رفت!   بله،   در چنین شرایطی اگر اعلیحضرت  به ایران تشریف‌فرما شوند،   هیچ نیازی به سیاست‌گزاری در زمینۀ حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی برای زنان و مردان نخواهند داشت.   کافی است بفرمایند،  «نماد بردگی اجباری نیست!»   به این ترتیب «بازماندۀ» کلیۀ احکام توحش شرع و عرف دست‌نخورده باقی مانده،   تثبیت خواهد شد.   

 

از سوی دیگر،  در قفای این اهداف،  کلان سیاست غرب ـ  گسترش و تثبیت پوپولیسم در ایران ـ‌  از چشم دور می‌ماند!   سیاسی کردن دانشگاه و مسجد؛   تفکیک جنسیتی در مراکز آموزشی؛   به ارزش گذاشتن تحریم‌های  اقتصادی و توحش و تحجر دین و از همه مهم‌تر لشکرکشی‌های خیابانی از محورهای اصلی این کلان سیاست  است  که در میعاد 15 بهمن‌ماه 1327 ـ  در آستانۀ رسمیت یافتن دو شبه‌کشور بی‌بی‌گوزکی اسرائیل و فاکستان ـ  ‌با خودزنی دربار پهلوی در دانشگاه تهران آغاز شده بود.   

 

این خودزنی،   راه را برای ترور رزم‌آرا ـ  نخست وزیر مخالف پوپولیسم ـ   و تبدیل دانشجو به سیاهی لشکر استعمار را هموار کرد.   و همانطور که شاهد بودیم «به درخواست دانشجویان مومن» یک مسجد هم در دانشگاه تهران ساخته شد که آن را فیلد مارشال فاکستان افتتاح فرمود،   و مکان علمی به این ترتیب تبدیل شد به آبریزگاه آخوند و تریبون اوباش!   

 

در راستای تثبیت و گسترش همین سیاست است که اینک «تشکل‌های دانشجوئی» در جمکران خواهان جایگزین کردن مطالبات صنفی با مطالبات سیاسی شده‌اند  ـ گویا نیوز، مورخ 16 آذرماه سالجاری!   اینان امید دارند همچون دوران نکبت‌بار ریاست جمهوری کندی و کارتر،  شعارهای پوچ و ایدئولوژیک یک قشر ابتر و مفتخور و غیرمسئول و سیاست‌زده را بجای مطالبات منطقی و مادی قشرهای مولد جامعه بنشانند،   و مانند «طلاب»‌ برداری باشند جهت رستاخیز فاشیسم و سرکوب و تاراج ملت ایران.