چهارشنبه، بهمن ۲۲، ۱۴۰۴

تازی و نازی در ماه!

 

 

وبلاگ امروز را به بررسی پیامد‌های «مذاکرات مسقط» اختصاص می‌دهیم!   مذاکراتی که سناتور گراهام معروف را در جایگاه مدافع «شرافت و انسانی‌ات» نشاند؛   کارگزار سازمان سیا در ایران،   علی‌اکبر صالحی را به سنگر «انقلاب شیروخورشید» رضا پهلوی پرتاب نمود،   و   علی روضه‌خوان را از حضور در مراسم 19 بهمن‌ماه محروم کرد!   چرا که،   این‌بار تابوی ممنوعیت «مذاکره با آمریکا» شکسته شده!   یادآور شویم در این مذاکرات نه کشورهای منطقه حضور داشتند،   نه روسیه و بریتانیا و فرانسه و آلمان،   امضاء کنندگان برجام!

 

آنطورکه رسانه‌ها ادعا دارند،   هیئت آمریکائی با همتای ملائی‌اش در پایتخت عمان «مذاکره» کرده،   و طرفین ،  یعنی ارباب و کنیزمطبخی‌اش از این مذاکرات «رضایت» داشته‌اند!   اینچنین بودکه صالحی،  با چنگ انداختن به نماد تحریف‌شدة‌ «شیروخورشید»،  در سنگر «انقلاب شیروخورشید» رضا پهلوی جا خوش کرد!

 

پیش از ادامة مطلب یک مینی‌پرانتز در مورد نماد شیروخورشید باز ‌کنیم که سرانجام در دورۀ صفوی بر پرچم ایران نقش بست.  در دورۀ نادرشاه افشار،  شیر بر پا ایستاده بود؛  شمشیر هم به دست نداشت،  و خورشید با چهرۀ‌ زن ـ  نماد آناهیتا ـ  بر پشت شیر می‌درخشید.  همین نماد  بر پرچم بنیانگزار سلسلة قاجار هم نقش بسته بود.   آنطور که یکی از «نخبگان شیعی» ـ  استاد محیط طباطبائی ـ می‌فرمایند،  «در دوران مشروطه چهرۀ زن از این نماد «پیراسته» شد!»  به عبارت دیگر ایشان  از ارتباط آناهیتا با چهرۀ زن در خورشید بی‌اطلاع بوده‌‌اند:  

 

«قبلاً دایرۀ خورشید روی شیر به صورتی چشم و ابرو‌دار آراسته بود که به روزگار مشروطه از آن پیراسته و ساده شد،  چنانکه فعلاً پدیدار است.»

 

پیشتر به دانش بی‌کران و ادب و نزاکت استاد محیط طباطبائی در نقد «تاریخ فلاسفۀ ایران» به قلم دکتر علی اصغر حلبی اشاره کرده‌ایم،  پس بازگردیم به «پیراستن»  نماد شیروخورشید!   نمادی که برخلاف بیانات ایشان،  پس از مشروطیت همچنان به چهرۀ آناهیتا آراسته بود و بر تمبرهای  احمدشاه قاجار مشاهده می‌شود!  خوشبختانه کودتای آیرون‌ساید،   مسلماً به احترام ثقتی کلاب آنگلوساکسون،  چهرة آناهیتا را بکلی حذف کرد!   حال پرانتز را می‌بندیم و بازمی‌گردیم به پیامدهای «مذاکرات مسقط!»   

 

پس از این «مذاکرات»،   ولیعهد بریتانیا برای یک دیدار 3 روزه عازم شیخ‌نشین عربستان شد، و همزمان پاسدار علی لاریجانی ـ  قهرمان جنگ کازرون ـ   نیز برای طواف ناو آبراهام لینکلن به مسقط شتافت تا حاجت بطلبد!  در این گیرودار،  حکومت ملایان روند «بازیافت زباله» و تطهیر چماقدار را شتاب بخشید.   این روند با صدور حکم زندان برای کشتزار تقی محمدی  به جرم سخنرانی در خردجال 21 آذرماه در مشهد ـ  این خردجال با چراغ سبز حکومت ملایان به راه افتاده بود ـ  آغاز شد!

 

سپس نوبت رسید به «بازیافت» کنیزالاسلام لچک برنداشته،  ‌آذر منصوری؛  یکی از مشاوران میرحسین موسوی؛  یکی از توله‌های آخوند کروبی،  و ... و بالاخره بازداشت ابراهیم اصغرزاده!  اصغرزاده را همه می‌شناسند؛   یکی از ارذالی است که «صدای پدر» را شنیده و با سوت ویلیام سالیوان،   از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفت،  و عین همة اوباش انقلابی،   یک شبه ره یکصدساله پیمود!  

 

عملیات قهرمانانة امثال اصغرزاده،   برای ملت ایران تحریم اقتصادی و جنگ استعماری به همراه آورد؛   به تثبیت پایه‌های متزلزل حکومت آخوند منجر شد،  و از همه مهم‌تر به آمریکا چند فرصت طلائی ارائه داد!   نخست اینکه با لنگر انداختن در سنگر مخالف صورتک‌ شیعه‌اش،  از جنایات این صورتک تبری جسته،   در صحنة بین‌المللی از خود تصویر «مخالف خشونت» ارائه داد!   دیگر آنکه با تحویل «اسناد به اصطلاح محرمانة سفارت آمریکا» به اوباش سازمان سیا ـ  دانشجویان پیرو خط امام ـ  یک نمایش روحوضی افشاگری در صداوسیمای زال‌ممد به راه انداخت،   تا ارتباط وزارت امورخارجة آمریکا با روح الله خمینی،  هواداران و اعوان و انصارش را به حاشیه براند!

 

در نتیجه،   پیشرفت‌‌های چشم‌گیر اصغرزاده‌ها در حکومت صورتک استعمار تعجبی ندارد.  و  تلاش قوة‌ قضائیه صورتک آمریکا برای نشاندن این روسپی‌ جهادی در سنگر «قربانی ظلم و ستم» کاملاً قابل درک است؛  گویا ایشان در حال وراجی با «فدائیان اکثریت» بازداشت شده‌اند:

 

«[...] اصغرزاده، حین سخنرانی  در نشست آن‌لاین فدائیان اکثریب بازداشت شد»

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 9 فوریه 2026

 

بله از قضای روزگار،  باز هم شاهد اتحاد «مقدس» چماقدار و چپ‌نما بر علیه دمکراسی هستیم!   اتحادی که 47 سال پیش نیز زمینة‌ مناسب را برای رویت «گوسالۀ زرین در ماه»،  و سرکوب سازمان یافتة مخالفان استبداد جهت استقرار حکومت آخوند پدوفیل و برده‌فروش در ایران فراهم آورد.  و به این حکومت سرسپرده امکان داد تا با ارائة‌ تصویر «دشمن» از ارباب‌ یانکی‌اش،  ملت ایران را 47 سال به گروگان بگیرد،  و همزمان «پهلوی» و اوباش او را به ارزش بگذارد!

 

از اینرو در پی مذاکرات دوجانبة کدخدا با سگ‌های هار و وفادارش در مسقط،  علی روضه‌خوان که در سال 1397 تأکید می‌کرد با دستگاه ترامپ مذاکره نخواهد کرد،  نعره‌ای زد و بیهوش بر زمین افتاد.  غش و ضعف مصدق‌گونۀ مقام معظم رهبری،  ایشان را از شرکت در «جشن کودتا» ـ   مراسم 19 بهمن‌ماه ـ  محروم نمود!

 

یادآور شویم در این تاریخ،  شاپور بختیار نخست وزیر بود و کیهان،   بوق کودتای 28 مرداد 1332،  با انتشار یک عکس ادعا کرد،   عده‌ای از همافران ـ  خدمۀ زمینی نیروی هوائی ـ‌ در مدرسه علوی با امام بیعت کرده‌اند!  عکس کذا همافران را از پشت نشان می‌داد،  و به نام و نشان آن‌ها هم اشاره نداشت!   به عبارت دیگر مونتاژ شده بود!  ولی هیاهوی اوباش «انقلابی»، جائی برای بررسی تقلب و دروغ  باقی نمی‌گذاشت! سه روز بعد کودتای کذا پیروز شد؛  دولت شاپور بختیار سقوط کرد،  و ملت ایران شانس خروج از چنبرة استعماری «شیخ‌وشاه» را از دست داد!

 

 مهدی بازرگان،  با برگزاری یک «شبه رفراندوم»،   زنجیرهای استعمارنو را برگردن ملت ایران مستحکم‌تر کرد و خود نیز به پیروی از ارباب یانکی،   بلافاصله در جایگاه «مخالف خوان» لنگر انداخت!  پس بازگردیم به دلیل غش‌وضعف علی روضه‌خوان،  و برگزاری دوگانۀ مراسم 19 بهمن‌ماه!

 

در مراسم اول،   گروهی از کادرهای نیروی هوائی با حسن خمینی دیدار کردند ـ  رادیوفردا،  مورخ ، 9 فوریه سالجاری ـ ،  و در مراسم دیگر،   رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  به نمایندگی از علی خامنه‌ای سخنرانی کرد،  و همزمان مواضع جهادی و مزدورانة خامنه‌ای و خمینی ـ   استقبال از جنگ ـ  را به زیر سئوال برد:‌

 

«[...] عبدالرحیم موسوی،   رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران [با اشاره به احتمال تهاجم نظامی آمریکا گفت] اهداف جنگ منطقه‌ای متجاوزان هستند،  اما این جنگ پیشرفت و توسعة منطقه را سال‌ها به عقب خواهد انداخت [...]»

منبع: رادیوفردا، مورخ 9 فوریه 2026

 

به عبارت دیگر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  47 سال پس از «جشن انقلاب»،  به صراحت تأکید می‌کند که برخلاف عرعر امام روشن‌ضمیر میرحسین موسوی مبنی بر «جنگ نعمت الهی است»،   جنگ عامل عقب ماندگی است،   و مانعی در برابر پیشرفت و توسعه به شمار می‌رود!

 

و اما در خارج مرزها،   گروه تروریست مجاهدین خلق که همصدا با رضا پهلوی، طرفدار جنبش سبز بود،  پس از 47 سال،   با برگزاری «جشن انقلاب» در پایتخت جرمانی،   ارادت و سرسپردگی‌اش را به کودتای 28 مرداد و کودتای دستگاه «کارتر ـ برژینسکی» ابراز نمود.   و جالب‌تر اینکه «شاه‌الله» نیز با صدور فراخوان تجمع 14 فوریه ـ  جشن ولنتاین و میعاد لنگرانداختن میرحسین موسوی در سنگر حصر رسانه‌ای ـ  در واقع به آستان مقدس «جنبش سبز» دخیل بسته! ایشان نیز تلویحاً از بازگشت به دوران نورانی آن وحشی بیابانی استقبال کرده و نام این بساط را  «انقلاب شیروخورشید» گذاشته!

 

«جونم براتون بگه!»  پیشتر رضا پهلوی بر طبل «انقلاب ملی» می‌کوبید و می‌گفت:

 

 «نیاز به مداخلۀ نظامی خارجی نیست؛‌  تغییر در دست مردم ایران است.»

 

ولی از آنجا که بی‌بی‌سی نتوانست تمثال بی‌مثال اعلیحضرت را در ماه رویت کند، آن حضرت به ناچار برای دفاع از تهاجم نظامی به ایران،   به «انقلاب شیروخورشید» متوسل شدند!  حال آنکه از یک‌سو،   نماد «شیروخورشید» هیچ ارتباطی با «پهلوی» ندارد.   و از سوی دیگر،   همانطور که بالاتر هم گفتیم  شیروخورشید تاریخی ملت ایران،  با این شیروخورشید سیاسی و ملائی پیوندی نمی‌تواند داشته باشد!   شیروخورشید شاه‌الله نمادی است کودتائی و زن‌ستیز،  و به همین دلیل نیز «مدفوعات» داخلی از قماش «سازندگی» سخت به عنوان نماد «ملی ـ مذهبی» به آن دخیل بسته‌اند! 

 

 به احتمال زیاد،  اینبار تصویری که بی‌بی‌سی در ماه رویت خواهد کرد،  باید تمثال مبارک گوسالة زرینی به سبک کوبیسم باشد!   یک گوسالۀ دوسر،  با دُمی مزین به پرچم اسرائیل،    که بر دوپا ایستاده،  با یک دست قرآن را گرفته،   و با دست دیگر به شیوۀ‌ نازی‌ها «سلام نظامی» می‌دهد!

 

      

دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۴

رفراندوم و رجاله‌ها!

 

 

همانطورکه انتظار می‌رفت پیامد خوش‌رقصی حکومت ملایان برای ارباب ـ  ورود ناوگان جنگی ایالات متحد به آب‌های منطقه ـ  زمینه را برای «فروش» چندین میلیارد دلار  اسقاطی‌های ارتش آمریکا به عربستان و اسرائیل فراهم آورد ـ  منبع:  بی‌‌بی‌‌سی،  مورخ 31 ژانویه ‌سالجاری.  در مقابل‌،  کدخدا هم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست تروریسم قرار داده،  به اینان اجازه داد با برگزاری مانور نظامی در آب‌های خلیج فارس،  ‌ خودنمائی کرده،  پیت‌حلبی‌های‌شان را به رخ جهانیان بکشند!  اینچنین بود که الاغ مردة لازار زنده شد؛   علی روضه خوان که به بهانة پیشواز از «دهه فجر»،  و در واقع به امید ربوده شدن توسط کدخدا،  دست‌دردست منقل‌اش راهی «مقعد» مطهر امام خمینی شده بود،  به صاحب قلاده‌اش مژده داد که برای «خودزنی» و به راه انداختن «جنگ منطقه‌ای» آمادگی دارد:

 

«[...] خامنه‌ای: آمریکائی‌ها بدانند اگر جنگی به راه بیندازند،   اینبار جنگ منطقه‌ای خواهد بود»

منبع:‌ رادیو‌فردا، ‌ مورخ اول فوریه 2026

 

بله از قدیم گفته‌اند:  «سگ،  دم در خانة صاحبش شیر است!»  علی روضه‌خوان هم به این توهم دچار شده که می‌تواند همچون روح‌الله خمینی،  زمینة تحمیل یک جنگ استعماری دیگر را بر ملت ایران فراهم آورد.  به عبارت دیگر مقام معظم رهبری هم‌صدا با جهادی‌های اتوکشیدة دربار بریتانیا ـ  فرح دیبا،  رضاشاه دوم،  رامین جهانبگلو و شرکاء ـ  خواهان تهاجم نظامی به خاک ایران شده‌اند.   با این تفاوت که فرح دیبا و رضا پهلوی و شرکاء برای این تهاجم کاسۀ گدائی به دست گرفته،  بر طبل «وجدان و اخلاق و عمل» می‌کوبند،   حال آنکه علی روضه‌خوان برای تحمیل همین جنگ به ملت ایران،   موضعی ظاهراً تهاجمی گرفته و صاحب قلاده‌اش را تهدید می‌کند! 

 

جونم براتون بگه! ‌ هر چند حکومت روسپی‌های جهادی،  صاحب‌اختیار و تصمیم‌گیرنده نیست،‌   از حقوق همة حیوانات ـ  اهلی و وحشی ـ  یعنی از حق «تیز و آروغ و استفراغ و تخلی در ملاءعام» برخوردار است!‍  با این تفاوت که تولیدات طبیعی‌اش را مدفوعات غرب در رأس اخبار قرار می‌دهند!   البته دیگران هم در این میانه از حقوق حیوانی‌شان جانانه دفاع می‌کنند!   به عنوان نمونه،  جبهۀ اصلاحات خواهان «اصلاح» اصلاح‌طلبی و اصولگرائی شده؛ ‌ حسن فوتبال به نیابت از سوی کارفرمایان بی‌بی‌سی،  ‌ وعدة «اصلاح بزرگ» به مردم داده،  و ... و از همه مهم‌تر،  بیانیة میرحسین موسوی است!

             

چند روز پیش میرحسین موسوی که در راستای سیاست «بازیافت زباله» ‌ ـ  تطهیر و نشاندن  جنایتکار در جایگاه رهبر اپوزیسیون ـ  در حصر لنگر انداخته،  بیانیه‌ای صدورید تا ضمن ارائۀ تصویر دلپذیر و ابله‌فریب از خود،  کژراهه‌ به سوی «ناکجاآباد» را نیز به عنوان «راه» به عوام‌الناس بفروشد.  بلافاصله پس از صدور بیانیة مذکور،   قافلة بهائم به دو گروه کاذب تقسیم شد.  یک گروه زبان به ستایش  از میرحسین گشود،  و گروه دیگر راه هتاکی در پیش گرفت.  ولی همانطور که می‌توان حدس زد،  هیچکدام از دو گروه کذا،   بیانیة منتسب به موسوی را مورد بررسی منطقی قرار ندادند!

 

برای بررسی منطقی بیانیۀ مذکور ابتدا می‌باید ببینیم بیانیۀ‌ کذا در چه مقطع زمانی،  به چه دلیل و به ویژه از سوی کدام محفل صادر شده.   چرا که هر چند شارلاتان‌ها درکمال حماقت می‌کوشند بیانیة مذکور را «نظر شخصی» جا بزنند،   میرحسین موسوی به عنوان عضو محفل اسلام‌گرایان نمی‌تواند «نظر شخصی» ارائه دهد!   

 

حضور آن‌ها که به شخصی بودن اظهارنظرهای موسوی تکیه دارند بگویم،   در محافل مافیائی،  از قماش محفل جنایتکار فدائیان اسلام،  برای ابراز نظر شخصی و ابراز وجود فردی، هیچ جائی پیش‌بینی نشده!   میرحسین موسوی هم صرفاً بخش‌نمایان محفل کذا است،   و اگر بیانیه می‌صدورد مطالبات محفلی‌اش را مطرح می‌کند.  با توجه به همین نکتۀ پیش‌پاافتاده می‌توان دریافت به چه دلیل بیانیة‌کذا،  به زبان عربی و به نام خداوند خونخوار ابراهیم آغاز ‌شده است!   

 

حال نگاهی بیاندازیم به «تاریخ» صدور بیانیۀ مذکور که از قضای روزگار،  پس از ابراز عنایت سناتور «لیدی» گراهام،   عضو فعال بین‌الملل «ثقتی کلاب»،  و کاسب سرشناس جنگ و ویرانی،  به رضا پهلوی صادر شد!  درست زمانی که محفل فدائیان اسلام اطمینان حاصل کرد،   پاسداری ثقتی‌کلاب ینگه دنیا از منافع «ثقی کلاب شیعی»،  به سنت معهود ادامه خواهد یافت!   و بی‌دلیل نبودکه بی‌بی‌سی به «خواهر» شهلا شفیق تریبون داد تا همانطورکه «میم‌. ته» عضو تشکل تروریست نهضت آزادی را با میرزادة عشقی در ترادف قرار داده بود،   بحران‌سازی حکومت ملایان را نیز به خیزش «زن،  زندگی، آزادی» وصله‌پینه کند!  چرا که زمینۀ تخصصی شهلا شفیق لجن‌پراکنی،  تخریب و عادی‌سازی مرزشکنی و خشونت است!   روز گذشته نیز ایشان را به برنامة «پاراگراف» آوردند تا از تجاوز نظامی به خاک کشور دفاع به عمل آورد:

 

«[...] باید از کلیشه‌ها فاصله گرفت [...] برخی درخواست‌ها ناظر به «قطع کشتار» است،  نه پیاده‌کردن ارتش خارجی [...] بخشی از جامعه به این نتیجه رسیده که به تنهائی نمی‌تواند جلوی کشتار را بگیرد.»

منبع:  رادیو فردا،  مورخ اول فوریه 2026

 

بله باید از کلیشه‌ها فاصله گرفت،   به ویژه از کلیشه‌های بی‌معنائی همچون تمامیت ارضی،  استقلال سیاسی،  و ... و خصوصاً دمکراسی!‌   چرا که به ادعای کنیزالاسلام لچک برداشته، «بخشی از جامعه» به این نتیجه رسیده که قادر نیست به تنهائی مانع کشتار شود و در نتیجه لازم است آمریکا چند «قطره» بمب و موشک روی سر ملت ایران بچکاند،   چند هزار غیرنظامی را به قتل برساند تا «بخش» مورد نظر شهلاخانوم بتواند جلوی کشتار را بگیرد!   

 

یادآور شویم شهلا شفیق از هواداران کودتای 22 بهمن 1357 بودکه به ادعای خودش زندانی هم شده و ...  البته ایشان بعداً مسلماً به ارادة‌ الله آزاد شده و سر از کشور فرانسه در آورده‌اند.  و علاوه بر لجن‌پراکنی و دروغ‌بافی،   در زمینة ارائۀ تصویر دلپذیر از جنایت و تجاوز و اسلام نیز فوق‌تخصص دارند.   به همین دلیل،  بدون اشاره به پایه و اساس موهوم و بی‌اساس دین اسلام،  و نقش استعمار در استقرار این حکومت بدوی در ایران،   به نقش محوری «دروغ و پروپاگاند» در جمهوری اسلامی اشاره می‌کنند،   و آن را نیز به تبلیغات حکومت ملایان پس از اعدام‌های تابستان 1367 محدود می‌نمایند:

 

«[...] پروپاگاندا و دروغ در جمهوری اسلامی نقشی محوری داشته؛   از اعدام‌های تابستان 67 تا روایت‌هائی که سال‌ها بعد در دادگاه حمید نوری [...] ‌در استکهلم مطرح شد.»

همان منبع

 

ناگفته نماند که بیانات گهربار خواهر شهلا شفیق،  در واقع مواضع محفلی است که ایشان را به عنوان «بلندگو» استخدام کرده.   به عبارت دیگر،  وی نیز همچون میرحسین موسوی،  فقط بخش نمایان «محفل» کذاست؛   نظر شخصی ندارد!  حال باز گردیم به متن بیانیة‌ میرحسین موسوی که به نام خداوند خونخوار ابراهیم آغاز می‌شود و با فاکتور گرفتن از نقش استعمار در شکل گیری استبداد ملائی در ایران،   به عنوان «همراه کوچک مردم» به گوسفندالله نوید می‌دهد که برای استقرار صلح و امنیت‌ پایدار و رهائی از «شر استبداد»،  لازم است رفراندوم قانون اساسی برگزار شود!

 

محفل میرحسین موسوی در کمال حماقت و وقاحت چنین القاء می‌کند که اگر عوام‌الناس در برابر حوزه‌های رای‌گیری تجمع کنند،  هم صلح و امنیت‌شان تأمین می‌شود،   هم کشور از «شر استبداد حاکم» نجات خواهد یافت!  و خصوصاً اینکه،  «معجزات» کذا که منطقاً هیچ ارتباطی با رفراندوم ندارد، ‌ به دست مردم و بدون مداخلة خارجی امکانپذیر است:

«[...] مسیری که این همراه کوچک مردم [...] پیشنهاد می‌کند،  برگزاری رفراندوم قانون اساسی است [...] (زیرا) استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شر استبداد حاکم، برمبنای خواست و ارادة ملت،   تنها به دست مردم و بدون مداخلة خارجی امکان دارد[...]»

منبع: گویانیوز،  مورخ اول فوریه سال‌جاری 

 

بله همچنان که می‌بینیم در قاموس میرحسین موسوی،  رفراندوم نقش تریاک در طب سنتی را پیدا کرده،  «بر هر درد بی‌درمان دواست!»   ولی برگزاری رفراندوم قانون اساسی و گذار دمکراتیک از حکومت استبدادی،  علاوه بر رسانه‌های آزاد،  به زمان کافی جهت تفکر و رایزنی نیازمند است.  در غیراینصورت همان بساطی خواهد شد که مهدی بازرگان تحت نظارت سالیوان به راه انداخت:   بهره‌برداری سیاسی از هیجانات،  تنش‌ها و تعصبات و تعلقات  با هدف گسترش سرکوب و تاراج ملت ایران. 

 

و اما ‌ حکومتی که میرحسین موسوی انتظار دارد چنین رفراندومی را برنامه‌ریزی کرده و برگزار نماید،  نه تنها  بدوی و  قرون وسطائی است که دست‌نشانده نیز هست.   در چنین زمینه‌ای پیش‌فرض‌های برگزاری رفراندوم اصولاً وجود خارجی نمی‌تواند داشته باشد؛   آزادی رسانه‌ها،   بحث‌های حقوقی،  برگزاری نشست‌های حزبی و تشکیلاتی،  و ...  در حکومت ملایان رویائی دست نیافتنی است.  و از همه مهم‌تر،  بحرانی که با همدستی ملایان و عوامل بیگانه،  خشم و نفرت و هراس بر جامعه حاکم کرده،  اصولاً امکان برخورد منطقی با مسائل سیاسی را به صفر رسانده!  

 

دردسرتان ندهم،  محفل میرحسین موسوی بوی کباب به مشام‌اش رسیده،  به این صرافت  افتاده که جهت سوق دادن ملت ایران به «ناکجاآباد» فرصتی طلائی به دست آورده.  ولی همانطور که بالاتر نیز اشاره شد،   بیانیه‌های باند موسوی و رضا پهلوی هم‌سوئی فراوانی با یکدیگر نشان می‌دهند. 

 

رضاپهلوی نیز همچون موسوی بر طبل «رفراندوم گذار دمکراتیک» می‌کوبد!   البته «مقصد» گذار مذکور به هیچ عنوان مشخص نیست!  بین خودمان بماند،   پهلوی که 47 سال است در فرنگ لنگر انداخته و هواداران‌اش به ایرانیان حمله‌ور می‌شوند و دست به فحاشی و عربده‌جوئی زده‌اند،  نوعی موسوی است که ریش‌و‌سبیل‌اش را تراشیده!   ایندو کاری با پیش‌فرض‌های رفراندوم ـ  آزادی مطبوعات،  مباحث احزاب،  و ... ـ   ندارند و نمی‌توانند داشته باشند.  و صدالبته روشن است که دلیل واقعی چنگ انداختن  باند موسوی و سلطنت‌چی‌ها  به دامان رفراندوم را نمی‌باید در درون خاک ایران،  که صرفاً در ارتباط با سیاست‌های جهانی جستجو کرد. 

 

این جریانات سیاسی بر این خیال خام پای می‌فشارند که با بهره‌برداری از بحرانی که حکومت روسپی‌های‌جهادی و اربابان‌اش بر جامعة‌ ایران تحمیل کرده‌اند،  خواهند توانست از طریق برگزاری یک «شبه‌رفراندوم» برای یک حکومت «شترگاوپلنگ» دیگر از قماش ولایت‌فقیه مشروعیتی جهانی کسب کنند.  و به این ترتیب اهرمی در دست داشته باشند تا حکومت مد نظرشان در هنگامۀ تقابل با منافع ملی ایرانیان،   بتواند  با حمایت برخی پایتخت‌ها، سرکوبگری‌‌اش را به حساب «مشروعیت» عمومی بنویسد و با توسل به این ابزار جادوئی،  تیر خلاص را به ملت ایران شلیک کند!      

 

جای تعجب نیست که اینان در دوران اوج‌گیری هیجانات اجتماعی و تشویش آراء ملت به فکر برگزاری رفراندوم می‌افتند.  و چرا راه دور برویم؟   همین میرحسین موسوی ـ  اینفرد از اعضای هیئت حاکمۀ ولایت‌فقیه به شمار می‌رود ـ   زمانی که در میدان شهیاد برای طرفدارانش بالای منبر رفته بود،  می‌توانست برای برگزاری رفراندوم فراخوان بدهد،   ولی چنین نکرد؛‌   از هوادارانش خواست تا به خانه‌های‌شان بازگردند!   بعد هم چند نامة سرگشاده  ارسال کرد و خواهان «بازگشت به دوران نورانی امام روشن ضمیرش» شد!

 

اگر فراموش نکرده باشیم،   مسعود رجوی، رضا پهلوی و «اکبر نابغه» نیز از «جنبش سبز» حمایت کرده بودند،   و از همه جالب‌تر حمایت نوآم چامسکی از این جنبش «پس‌روی» بود!   البته آنروزها هنوز ارتباط چامسکی با محفل جفری اپشتین افشا نشده بود.  ولی این روزها که وابستگی محفلی ایشان آشکار شده به صراحت می‌بینیم که چامسکی  بندناف «جنبش‌ سبز» و بازگشت به دوران نورانی خمینی را به شبکة‌ لوکس روسپی‌خانه‌داری و برده‌فروشی وصل می‌کند!

 

در پایان لازم است یادآور شوم هرگونه تعرض نظامی به خاک ایران،   توسط هر کشور،  گروه و تشکیلاتی را محکوم می‌کنم.   و باز هم تکرار می‌کنم آن‌ها که در خارج مرزها از تحمیل تحریم‌های اقتصادی بر ملت ایران حمایت می‌کنند،  در واقع حامیان حکومت‌اند.  چرا که  بر خلاف عَرعَر بوزنامه‌های غرب،  این تحریم‌ها ملت ایران را هدف گرفته،  نه حکومت ملایان را!               

 

 

 


سه‌شنبه، بهمن ۰۷، ۱۴۰۴

سده و سوداگران سوگ!

 

 

طی آخرین روز‌های دی‌ماه سالجاری،   سناریوی «اعتراضات عظیم ملت ایران» به دست توانای استعمار اینچنین تنظیم شد.  در پردۀ اول شاهد شرکت میلیون‌ها تن در اعتراض به حکومت ملایان هستیم.  بر اساس آمار «احتمالی» یعنی هایلی لایکلی،  هزاران نفر در درگیری با مأموران انتظامی کشته شدند،  و حکومت ادعا کرد که معترضان اغتشاش‌گر،  مسلح،  برانداز و سازمان‌یافته بوده‌اند!  در پردۀ دوم،  میلیون‌ها نفر در حمایت از حکومت ملایان دست به تظاهرات می‌زنند،  و در کمال حیرت شاهدیم که آب از آب تکان نمی‌خورد!  یعنی «میلیون‌ها اغتشاش‌گر مسلح و سازمان‌یافته» که از کشتار پردۀ اول جان به در برده ‌بودند،  و چند ساعت پیش هر چه دست‌شان می‌آمد می‌سوزاندند و تخریب می‌کردند،  و ده‌ها مأمور مسلح را هم به قتل رسانده بودند،   دست روی دست گذاشته،   به تماشای تظاهرات حامیان حکومت نشستند!         

 

در پایان پردۀ‌ دوم،‌  خبر بسیار مهمی نیز پخش می‌شود:  پس از دوماه ‌و اندی آشوب‌سازی و سرکوب در ایران،   ناو جنگی آبراهام لینکلن  قدم رنجه فرموده پای به آب‌های نیلگون دریای عمان می‌گذارد.  حکومت ملایان نفسی به راحت می‌کشد و معلوم می‌شود   خوش‌رقصی حکومتی‌ها در واقع جهت زمینه‌سازی برای ورود ناو عزیز و مامانی به آب‌های منطقه بوده!   پیش از ادامه مطلب، ‌ به دو نکته اشاره کنم.   

 

نخست اینکه پس از 22 دسامبر،   انتشار مطالب وبلاگ ناهید رکسان در «لایوجورنال» به دیوارۀ‌ هولناک تکنولوژیک و «ایدئولوژیک» برخورد کرده،   در نتیجه ادامۀ‌ فعالیت‌ام در این سایت دیگر امکانپذیر نیست!   دیگر آنکه انتساب سعید بشیرتاش به جبهةملی اشتباه لپُی بود،  و به همین دلیل نیز از کاربران گرامی به دلیل اعلام وابستگی وی به جبهۀ کذا پوزش می‌خواهم.

 

آقای بشیرتاش،  به گفتۀ ویکی پدیا،  پیش از خروج از ایران،   در سال 1372 با حزب ملت ایران ـ  دکان داریوش و پروانه فروهر ـ  همکاری داشته و سه سال بعد نیز مسئولیت سازمان جوانان همین حزب را بر عهده گرفته.  تشکیلاتی که پس از قتل فروهرها نقش مهمی در سازمان دادن به خردجال دانشجو‌نمایان از جمله در بساط 18تیر ایفا کرده!   در هر حال یک مطلب روشن است؛  سعید بشیرتاش مدافع دمکراسی نیست!  و پیشتر نیز در وبلاگ «شپش و امپریاس» ضمن اشاره به هم‌صدائی وی با ابراهیم نبوی بر علیه مواضع مترقی شاپور بختیار، ‌ باز هم به اشتباه از ایشان به عنوان «محمد بشیرتاش» یاد شده!

 

حال شپش را به حال خود گذارده،  نگاهی به «امپریاس» بیاندازیم.  در آستانة نخستین سالگرد پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحد،  خبر حرکت ناوگان جنگی آمریکا به سوی منطقه انتشار یافت.  و در پی مرگ،  یا قتل مسئول جبهة ملی در خراسان،  فعالیت سیرک هولیوودی پنتاگون در ایران  با خردجال 21 آذرماه آغاز شد!

 

دنیائی که هروخت خداش

تو کوچه‌هاش پا می‌ذاره

یه دسه خاله خانباجی از عقب‌سرش

یه دسه قداره‌کش از جلوش میاد

 (فروغ فرخزاد)

 

جالب اینکه،  در خارج مرزها،  دارودستۀ رجوی و حواریون رضا پهلوی،  علیرغم این واقعیت که هیچ ارتباطی با مقتول نداشتند،   جهت مصادرة جسد خسرو علیکردی به جان یکدیگر افتادند؛   و در داخل کشور،  با مجوز نیروی انتظامی،  اراذل و اوباش از جمله نرگس محمدی و سپیده قلیان ـ  چماقدار و چپ‌نما ـ  مراسم سوگواری را به تظاهرات سیاسی تبدیل کردند!

 

همانطورکه شاهد بودیم شعار «جاوید شاه،  مرگ بر خامنه‌ای و...» مراسم سوگواری را تحت‌الشعاع قرار داد و چپ‌نما و چماقدار مادینه به صورت نمایشی و رسانه‌ای «بازداشت» شدند.  سپس «خردجال سیاسی»،  جسد علیکردی و مراسم سوگواری را رها کرد و پرید پشت سر «بازاریان معترض!»   خلاصه باز هم به گزارش «از ما بهتران»،   کار به «تظاهرات میلیونی بر علیه نظام» کشید!   نیازی نیست که بگوئیم تظاهرکنندگان «محترم» با شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای و جاوید شاه» به میدان آمده بودند و تمام سعی و کوشش خود را به کار گرفتند تا عکس «گوسالة زرین» در ماه رویت شود،‌  ولی نشد که نشد!  و معلوم نیست چه پیش‌آمد که تا روز 16 ژانویه  ـ   میعاد فرار پرافتخار اعلیحضرت از برابر اوباش هوادار روح‌الله ـ  اصلاً هیچ گوسالة زرینی در ماه به چشم‌ کسی دیده نشد،  حتی به چشم بی‌بی‌سی!                

       

پس چه بهتر که بازگردیم به «تظاهرات میلیونی» خودمان!  همانطور که بالاتر گفتیم،   رسانه‌‌های حکومتی گزارش می‌دهند که روز 17 ژانویه،  میلیون‌ها نفر برای «حمایت از نظام» در شهرهای ایران تجمع کردند و بر علیه غرب و اسرائیل شعار دادند!   از سوی دیگر،  آنطور که رسانه‌های غرب می‌گویند،   در روزهای پیش از این تجمع،‌   «میلیون‌ها ایرانی در اعتراض به حکومت ملایان» به خیابان آمده و خواهان «براندازی» بودند.  و کار به آتش زدن و تخریب اموال عمومی و بانک‌ها و مساجد و حتی فرمانداری‌ها کشید و در درگیری میان «براندازان مسلح و نیروهای امنیتی و انتظامی» از کشته‌،  پشته ساخته شد!  و به سنت رایج،  این تحولات شوم نان «کاسبان مرگ و ماتم» را در روغن فراوان شناور کرد،  و انتشار تصاویر قربانیان باعث شد دارودستۀ رجوی و اراذل سلطنت‌طلب با یکدیگر گلاویز شوند!

 

گروه رجوی با چسباندن کلمة‌ مجاهد روی عکس قربانیان،   اجساد را به نفع مریم‌ومسعود مصادره کردند؛  شاه‌الله هم بیکار نماند،   با سرقت تصاویر همین قربانیان،  از آنان به عنوان طرفداران پادشاهی و خاندان «جلیل» پهلوی یاد می‌کرد.   ولی حکومت ملایان نیز از سفرۀ اجساد سهمی برداشت؛   دست در دست همان «میلیون‌ها طرفداران نظام»،  برای شهدای اغتشاشات بساط روضه و زوزه و ماتم پهن کرد،   و طی این برنامۀ «مفرح» دیدیم که آب هم از آب تکان نخورد؛   همه جا امن و امان بود!   اینجاست که هر ناظر بی‌طرفی شگفت‌زده می‌شود!           

 

شگفت‌زده از اینکه چرا علیرغم کشتار گستردة ‌حکومتی،  آن میلیون‌ها «برانداز مسلح» به این میلیون‌ها «حامیان نظام» هیچ تعرضی نکردند؟!   منطقاً می‌بایست «میلیو‌ن‌ها برانداز» که از کشتار جان سالم به در برده بودند به تجمع حامیان حکومت حمله‌ور می‌شدند و کار نظام خودفروخته و فرسوده را تمام می‌کردند!   ولی خوب هیچ خبری نشد! 

 

در روایات آمده است که روز 17 ژانویه،  همان «براندازان مسلح» در صف «حامیان نظام» حضور یافته و بر علیه آمریکا و اسرائیل شعار می‌دادند،  و زیرلب هم می‌گفتند:  «مرگ بر آمریکا،  صل علی محمد،‌ چرا ترامپ نیامد؟!» و جونم براتون بگه جای تعجب هم نیست! 

 

همانطور که پیشتر هم در کشورمان شاهد بوده‌ایم،  پیاده نظام فاشیسم،  فقط وظیفه دارد که بدود؛   مهم نیست چرا و برای چه می‌دود،  برای که می‌دود،  و به کجا می‌خواهد برسد؟!  این پیاده‌نظام  فقط می‌خواهد مرگ و ماتم،  و به ویژه هول و هراس را بر فضای اجتماعی تحمیل کند،‌  و روحیة ایرانیان را در هم بشکند.   

 

«برانداز» یا «حامی نظام مقدس»،   همچون دارودستة رجوی،  ‌ و دیگر مدعیان جمهوری‌خواه و هواداران پهلوی دقیقاً در همین رده قرار ‌گرفته‌اند.  و به همچنین است در مورد هرجائی‌های انقلابی که به صورت رسانه‌ای همچون یویو،  در حصر و زندان و بیمارستان‌اند؛  به مرخصی می‌روند؛  تظاهرات می‌کنند؛  دوباره به زندان می‌روند و بیانیه می‌صدورند؛  سخت بیمار می‌شوند،  و ... و خلاصه به این ترتیب حکومت روسپی‌های جهادی به عوام می‌باوراند که این‌ها «مبارز» و مخالف حکومت‌اند!   و می‌بینیم که همین «مبارزان»،  در مورد تهاجم نظامی به خاک کشور،  تحریم ملت ایران و ... به علامت رضا سکوت کرده‌اند،  هر چند روزی پنج نوبت برای قربانیان اشک تمساح می‌ریزند تا دکان سوگ و ماتم و سکون پر رونق بماند!  

 

در این راستا، انتشار ارقام نجومی از قربانیان ـ  معترضان غیرمسلحی که توسط نیروهای حکومتی کشته شده‌اند ـ  جز ایجاد رعب و وحشت و ناامیدی در جامعه هیچ هدف دیگری دنبال نمی‌کند.  به همین دلیل هفته نامۀ‌ «تایم»،  تعداد قربانیان طی دو روز را «احتمالاً» 30 هزار تن برآورد کرده:

 

«[...] تنها در دو روز18 و 19 دی‌ماه احتمالاً تا 30 هزار نفر در خیابان‌های شهرهای مختلف ایران کشته شده‌اند [...]»

منبع:  رادیوفردا،‌  مورخ 25 ژانویه 2026

 

واژۀ «احتمالاً» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود؛   «ابهام» را به عنوان خبر موثق بر مخاطب تحمیل می‌کند.   و از آنجا که کارفرمایان «تایم»،   بین ایرانی و گوسفند تفاوتی قائل نمی‌شوند،  بوق تبلیغاتی‌شان جهت انتشار چنین اطلاعات حیرت‌انگیز و دقیقی،  به نام و نشان،  جنسیت،  سن و سال،  جایگاه واقعی اجتماعی،  عکس و تفصیلات قربانیان هیچ نیازی ندارد؛   تو گوئی سخن از تلف شدن 30 هزار گاو وگوسفند در میان است!

 

و پیام هم روشن است!  گوسفندان عزیز!  همچون پائیز 1978،  بترسید و مطیع باشید!  تا گلۀ شما را به زیارت «رهبر» ببریم و هر چه دل تنگ‌تان می‌خواهد «بع، بع»کنید.   ما هم کودتای ارتش دست‌نشانده‌ای را که روزی جان‌نثار شاهنشاه آریامهر بود،  و روز دیگر «نوکر ولی‌فقیه»،  تحت عنوان «انقلاب» به خوردتان خواهیم داد!  «بع، بع! یس وی کن!»   اینچنین است که شما گوسفندان مامانی مورد تأئید فرزند خلف باقر پرهام قرار خواهید گرفت!  

 

«مستر» پرهام در «پارسین تی. وی» به ستایش از «رهبری خمینی» نشسته و می‌گوید،  رهبر یعنی خمینی؛  هر چه می‌گفت مردم مطیع بودند!  یادآور شویم 47 سال پیش در چنین روزهائی ـ دوران صدارت شاپور بختیار ـ   پدر محترم رامین پرهام،  هم‌صدا با اراذل و اوباش ساواک و دانشجونمایان و لات و چاقوکش‌های بازار و کانون «نویسانان» مادینه و نرینه،  پشت سر خمینی ایستاده بود! و رامین پرهام که اکنون به نعلین شیخ دخیل بسته‌،  پیشتر مشاور رضا پهلوی بوده!  به صراحت می‌بینیم که هیچ فاصلۀ ایدئولوژیکی میان شاه‌وشیخ وجود ندارد،  و «عاقبت گرگ‌زاده، گرگ شود!»

 

در پایان،  علیرغم تأسف عمیق از شرایط ضدانسانی که خوش‌رقصی حکومت ملایان برای ارباب آمریکائی‌اش بر جامعة ایران حاکم کرده،  و علیرغم انتشار آمار نجومی از تعداد قربانیان آشوب‌های حکومتی، با هدف ارعاب و درهم شکستن روحیة ایرانیان، جشن سده را برگزار می‌کنیم؛  زندگی، سکون‌ناپذیر است!

 

به امید استقرار دمکراسی  در ایران.