فیفا، مافیا، معبد!
آمریکا با نقض
آشکار قوانین و مقررات بینالمللی، کشور ایران را مورد تهاجم نظامی قرار داده؛ یک
جنایتکار تاراجگر ـ علی خامنهای ـ را در
جایگاه والای «شهید» نشانده؛ هزاران
غیرنظامی را به قتل رسانده؛ خانوادههای متعددی را فروپاشانده؛ با تخریب مناطق مسکونی، ایرانیان را در داخل
کشورشان به آواره تبدیل کرده، و از همه مهمتر موفق شده جنایت و سرکوب و تاراج
سازمانیافتة حکومت ملایان را به حاشیه رانده، و با ارائۀ تصویر «دشمن» از حکومت
دست نشاندهاش، آن را به عنوان ضدامیریالیست
به افکار عمومی حقنه کند!
کاروان لاشهگردانی
علی خامنهای و بساط روضه و زوزة پورنستارهای انقلابی سازمان سیا برای دکان کربلا
چنان ابتذال پرجلال و جبروتی داشت که دیگ حسادت جهانیان را به جوش آورد. اینچنین بود که «همه» تلاش کردند با علم کردن یک
جنازه، از خود تصویر سوگوار و ماتمزده ارائه دهند!
نخستین جنازه
نصیب فیفا شد! یک فوتبالیست عضو تیم ملی آفریقای جنوبی به
ارادة الهی درگذشت و جهانیان، «اینفاتینو را با کراوات مشکی زیارت کردند.» سپس
نوبت رسید به معرکهگیری شیپورهای انگلستان برای قتل محفلی «آن بریکوود»، پیرزنی نفرتفروش که عضو پارلمان اینکشور بود! در این میانه فقط سر آمریکا، اسرائیل و رضاپهلوی بیکلاه مانده بود؛ طفلکها
جنازۀ تروتازهای در دست نداشتند!
ولی از آنجا
که خداوند خونخوار ابراهیم هرگز بندگان مطیعاش را تنها نمیگذارد، سناتور
لیندسی گراهام که همچون علی خامنهای، بیش از 3 دهه از عمر پربارش را به خدمت کشتار و
ویرانی و آوارگی مردم اختصاص داده بود، پس از بازگشت از اوکراین به ناگاه، و
مسلماً به دلائل محفلی در گذشتند و به این ترتیب رضاپهلوی که در کمال حماقت برای
مرگ علیروضه خوان بشکنمیزد، موفق شد یک
لاشة آکبند برای نوحهخوانی به چنگ آورد. در عوض شاهد بودیم که پورنستارهای انقلابی
سازمان سیا در کمال حماقت از مرگ لیندسی
گراهام خوشحالی میکردند! بله، توحش و حماقت، وجه مشترک رضا پهلوی و دزدسالاران جمکرانی است؛
هر دو سیاست زدهاند و «مرگ» را مجازات به
شمار میآورند.
امسال
همانطورکه میدانیم، ایالات متحد، یا بهتر بگوئیم کعبة امت
مسلمان، به جایگاه «دَبل کعبه» ارتقاء
درجه یافت؛ میزبان مسابقات جام جهانی فوتبال بود. ازاینرو پیروزی تیم فوتبال اسپانیا بر آرژانتین به
مقامات حکومت دزدسالاری جمکران فرصتی طلائی جهت چاکری و نوکری و «ابراز وجود» اهداء
کرد. زرشکیان، محمد قاطرخالیباف و شرکاء دست در دست تل موهوم
«مردم»، همه با هم در «شادی مردم
اسپانیا» شریک شدند و «به دولت و ملت اسپانیا» تبریک گفتند:
«پزشکیان: شادمانی
اسپانیا، شادمانی ایران است؛ موفقیت تیم
ملی فوتبال اسپانیا را [...] به ملت و دولت اینکشور تبریک میگویم [...] قالیباف قهرمانی اسپانیا در جام جهانی فوتبال [...]
را به روسای مجلس سنا و نمایندگان اسپانیا [...] تبریک گفت.»
منبع:
مهرنیوز، مورخ 20 ژوئیه سالجاری
باری به این
ترتیب، شوت کردن توپ روی زمین چمن ـ در آمریکا چمناش هم مصنوعی است ـ تبدیل شده به ابزار سیاسی و بدهبستانهای محفلی.
دلیل هم اینکه کدخدا، از طریق این ورزش «مقدس» میلیاردها
دلار پول به جیب میزند؛ «حق امام» را هم
مسلماً پرداخت خواهد کرد. از اینرو استادیومهائی که در آنها مسابقات
فوتبال برگذار میشود، به نوعی «معبد» تبدیل شدهاند. تمام نمادهای «تقدیس» و «تقدس» در مسابقاتی که
در این معابد برگزار میشود به چشم میآید. پرچمها مقدساند؛ بازیکنان
زیر لب ورد میخوانند، صلیب میکشند، تُف میکنند؛
ادا اطوارهای اسلامی هم در میآورند! هر گلی
هم که زده میشود، دوربینها بر صلیب کشیدن «خاج پرستها» یا سجود
و رکوع و دیگر ادا اطوارهای اسلامپرستان متمرکز میشود و اجازه نمیدهد احدی
فراموش کند به چه دلیل جهانیان میباید به این زمین چمن خیره شوند؛ خدا آنجاست! از اینرو اگر طی مسابقات در معبد، گل مسلمی از
دست برود، یا پنالتی به فاصله چند کیلومتر از بالای دروازۀ
حریف عبور کند، گزارشگران آناً پروندۀ «معجزات» و «ارادۀ الهی»، و خلاصه مزخرفاتی از این قماش را بیرون میکشند.
البته نیازی
نیست که بگوئیم مذاکرات برای «برد یا باخت» پیش از بازی انجام میشود، نه روی چمن کذا! ولی
خوب، تماشاچیان که در جریان نیستند؛ پول کلان میدهند، به استادیوم میآیند و برای زدوبند و بده بستانهای
مافیای فوتبال هورا میکشند؛ کتککاری هم
میکنند و عین خر «کیف» میفرمایند! یادآور شویم، به گزارش رسانههای فرانسه، در مسابقات امسال جام جهانی، بهای بلیط فینال 11 هزار دلار ناقابل بوده! در نتیجه دخیلبستن مقامات دزدسالاری شیعی به
این بساط چپاول از هرگونه توضیح و تفسیر بینیاز است؛ بله، این
جماعت همه کارش «حساب» دارد!
به عنوان نمونه برای دفن علی خامنهای، 130 روز
ـ چهارماه و ده روز ـ صبر کردند. میدانیم که از منظر شرع مبین، 4 ماه
و 10 روز کذا مهلتی است که برای ازدواج مجدد کشتزار مطلقه الزامی است؛ باید مسلم شودکه کشتزار کذا باردار نیست! حال ممکن است برای ناآگاهان از ماهیت آخوند و
مردهریگ دستگاه پهلوی پرسشهای بسیاری مطرح شود و در رأسشان اینکه جریان طلاق و
ازدواج مجدد و احتمال بارداری علی خامنهای دیگر چه صیغهای است؟! پس برای روشن شدن این معما لازم است یک مینیپرانتز
طولانی بازکنیم.
«جونم براتون بگه» پس از پایان جنگ جهانی اول، محافل نژادپرست لندن، رسماً
پای به سیاست داخلی کشورمان گذاشته، با
کودتای کلنل آیرونساید و بیانیة «من حکم میکنم»، جامعة ایران را به نقطة صفر، یا
بهتر بگوئیم به «عصرحجر» بازگرداندند. و علیرغم
ادعاهای توخالی پهلویچیها، کودتای سوم اسفند، تمامی
منهیات آخوند، از ممنوعیت فروش مشروبات
الکلی گرفته تا سانسور کلیات سعدی و ترور شاعران مشروطه را بر جامعة ایران تحمیل
کرد، و زمینهساز نخستین موج مهاجرت ایرانیان از
کشورشان شد.
همین محفل نژادپرست که در کنار آلمان نازی قرار گرفته
بود و مستشاران نظامی نازی را به ایران سرازیر میکرد، در پی
تحولات جنگ دوم جهانی، به ناگاه تغییر
سنگر داد و با تکیه بر نافرمانی ارتش شاهنشاهی،
پهلوی اول را به جزیرة موریس تبعید کرد و دست ارتش آمریکا را گرفته، با خود
به ایران آورد و ژاندارمری کل کشور را به اینان تحویل داد. در این میعاد مقدس بودکه روزی از این تلخ و شیرین
روزها، ژنرال شوارتسکف در بازار تهران چشمش
به دکتر محمد مصدق افتاد؛ یک دل نه صد دل عاشق
ایشان شد!
نخستین ثمرة این دلدادگی برپائی «جبهة ملی» بود. بعد هم
نهضت آزادی، و مجاهدین خلق متولد شدند. «اگر
باورتان نمیشود بروید از آنهائیکه دو سه خشتک از من و شما بیشتر جر دادهاند
بپرسید!» به شما خواهند گفت که خداوند خونخوار ابراهیم حدومرز
نمیشناسد؛ از «مریم باکره» به عنوان «رحم
اجارهای» استفاده میکند ـ عملیاتی که در
هزارة سوم رسوائی به بار آورد و به استعفای ینس اشپان، رئیس فراکسیون احزاب دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی
در پارلمان آلمان منجر شد. و چرا راه دور برویم؟ در سورۀ «هود» آمده است که
خبرگزاران خداوند کذا به ابراهیم بشارت دادند صاحب پسری دانا و هوشیار خواهد شد:
« فرستادگان ما با
بشارت نزد ابراهیم آمدند [...] همسرش [...] را بشارت دادیم [...]گفت: آیا من فرزند
میآورم در حالی که پیرزنم؟ گفتند پروردگارت چنین گفته است[...]»
پس خداوندی که پرسوناژ موهوم پیرزن را باردار میکند، بر همه کار قادر است! و به مصداق «چه مردی بود، کز زنی کم بود» مصدق هم
میتوانست باردار شود! دردسرتان ندهم؛ پس از ترور رزمآرا توسط اوباش دربار، مصدق
عزیز و مامانی در جایگاه نخست وزیر لنگر انداختند و با لغو یکجانبة قرارداد بریتیش
پترولیوم، هم تحریمهای اقتصادی را بر ملت ایران تحمیل
کردند، هم به هزینة ملت ایران خسارت هنگفتی به بریتانیا
پرداختند و با حمایت ارتش آمریکا، یکبار
دیگر در سال 1332 جامعة ایران را به نقطه صفر بازگرداندند. خودشان
هم در جایگاه قربانی ظلم و ستم پهلوی دوم نشستند توی آن باغ معروف احمدآباد. این
مختصر را گفتیم تا بپردازیم به اصل مطلب؛ یعنی توسل کارفرمایان لوموند دیپلماتیک به
تهاجم نظامی آمریکا به ایران و انتقاد از همکاری اروپائیها با آمریکا، اینهمه با
هدف به ارزش گذاشتن محمد مصدق!
ولی محمد مصدق،
به گواهی کارنامة درخشانش یک
شارلاتان تمام عیار و دشمن روابط حقوقی بود!
در قانون اساسی ایران رفراندوم پیشبینی
نشده بود؛ مصدق رفراندوم برگزار کرد! دبستانهای
ایران مختلط بود، مصدق تفکیک جنسیتی را از
دبستانها آغاز کرد، و ... و خلاصه اگر
باغ وحش ایدئولوژیک سازمان سیا و شخص علی خامنهای و اهالی فارسنیوز طرفداران
مصدقاند، در واقع از پوپولیسم و استعمار حمایت
میکنند.
با اینهمه مخالفت صرف با مصدق هم به هیچ عنوان دلیل
طرفداری از دمکراسی نخواهد بود! به عبارت دیگر،
پهلویچیها را نمیتوان طرفداران
دمکراسی به شمار آورد، و چرا راه دور
برویم؟! کارنامة درخشان رضا پهلوی و مادرش در برابر ما
قرار دارد؛ هر دو از تجاوز ارتش بیگانه به خاک ایران حمایت
کردهاند، و مسلماً هر دو به احترام «عرب سوسمارخوری که به
طمع خلافت ترکید»، برای شهادت جانگداز «آن بریک وود» و سناتور
لیندسیگراهام ماتم گرفتهاند! حال مینی پرانتزمان
را میبندیم و میپردازیم به مسائل دیگری که «حساب» دارد.
از بریتانیا
شروع کنیم که بیسر وصدا «غلط کردم» را گفت و از برکیست پرید بیرون! در نتیجه جنگ زرگریاش بر سر جبلالطارق نیز با
اسپانیا به پایان رسید: منبع: فیگارو، مورخ 14 ژوئیه سالجاری. ولی خوب از آنجا که عقبنشینی بریتانیا از دکان
نفرتفروشی برکسیت، بدون پرداخت هزینه امکانپذیر نمیشود، دو دیپلمات فرانسه را در ایران بازداشت کرده،
حسابی کتک زدند و به کشورشان بازگرداندند!
میدانیم که
بدویت اسلام با دیپلماسی و روابط حقوقی و این حرفها کاری ندارد. و به همین دلیل، به
ویژه طی سدة اخیر، از عنایات ویژة بربریت استعمار برخوردار شده و
هنوز هم استعمار دست از دامناش نمیشوید؛ بله، «یک دست صدا ندارد!» و همین
پیوند انداموار بدویت و بربریت که موتور
محرک جهت قلمفرسائی و بلبلزبانی نخبگان و فرهیختگان شیعی در داخل و خارج مرزهاست، خشونت
را به ارزش میگذارد؛ حماقت را گسترش میدهد
و افراد را بجای اهداف مینشاند.
به عنوان مثال
«انتخاب ایرانیان میان دمکراسی و استبداد» را با گزینۀ ابله فریب برگزاری رفراندوم
برای انتخاب نوع رژیم آینده ـ سلطنت یا جمهوری ـ جایگزین میکند! این پیشنهاد احمقانه و سرشار از نبوغ که از
کانال رضا پهلوی بیرون آمده هدفاش تکرار دور باطل و تأمین حاشیة امن برای آخوند
پدوفیل و برده فروش است. اینان میخواهند
همان شبهرفراندومی را بازتولید کنند که شیخ مهدی بازرگان، پس از کودتای 22 بهمن تحت نظارت سالیوان و
ماشالله قصاب برای ملت ایران برگزار کرد. نمونۀ دیگر، مقالۀ سرشار از نبوغ فارسنیوز در مورد «فواید
ترور رزمآرا» است، آنهم در آستانۀ مصدق
پارتی!
بله در آستانة
«مصدقپارتی» ترور رزمآرا، نخست وزیر
مخالف پوپولیسم توسط اوباش طرفدار دربار پهلوی تبدیل شده به «صیانت
از منافع ملی:»
«[...] پافشاری
سرسختانه رزمآرا در دفاع از منافع بریتانیا و مقابله علنی او با خواست ملی،
سرانجام بحران سیاسی را به نقطه انفجار رساند [...] این انسداد سیاسی سرانجام در16
اسفند 1329، با شلیک گلوله در مسجد شاه تهران شکسته شد [...] و تحت تأثیر موج سهمگین
افکار عمومی قانون تاریخی ملی شدن صنعت نفت [...] به تصویب رسید تا طومار تبانی
دربار و امپریالیسم برای همیشه پیچیده شود.»
منبع: فارسنیوز،
مورخ 18 ژوئیه 2026
از آنجا که بالاتر به پیامدهای شوم ملی کردن صنایع نفت
و یکجانبهگرائی اشاره شده، ترهات فارس
نیوز را بررسی نخواهیم کرد. فقط بار دیگر بگوئیم که در زبان شیعیها، «منافع ملی» به معنای منافع استعمار است. اینان
با تکرار چنین ترهاتی میخواهند «راست» را به دروغ تبدیل کنند؛ از
ترور، تصویر دلپذیر ارائه دهند و از همه
مهمتر، سرسپردگی محفل فدائیان اسلام به «بریتانیای کبیر» را به حاشیه برانند.
اگر استدلال شکمی و بیاساس فارسنیوز را بپذیریم، خواهیم
دیدکه هورا کشیدن رضا پهلوی و مادرش برای تهاجم نظامی آمریکا به کشورمان نیز توجیهپذیر
میشود؛ بمبهای آمریکا هم «انسداد
سیاسی» را شکسته و حکومت آخوند را موقتاً از بنبست خارج کرده. حکومتی که با شعار «نبرد با آمریکا»، 48 سال
است به تأمین منافع آمریکا و سرکوب ملت ایران مشغول بوده، اینک «نبرد با آمریکا» گردنگیرش شده، و عین خر در گل گیرکرده. هر چند بوقهای چپنمای بلاد فرنگ از «پیروزی» سگ
دستآموز آمریکا برصاحبش چهها که نمیگویند!


