سه‌شنبه، مهر ۲۸، ۱۴۰۵

انتخابات و هولیگانیسم!

 



 

 

تا انتخابات اسرائیل نُه روز بیشتر فاصله نداریم؛   فاصله با انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات‌متحد حدود دو هفته است،  و انتخابات ریاست جمهوری فرانسه نیز شش ماه دیگر برگزار خواهد شد!

 

در هیچ پرده نیست نباشد نوای تو

 

مصرع فوق نخستین قسمت از یک غزل صائب تبریزی  ـ  شاعر قرن شانزدهم میلادی ـ  است که گویا  وزارت ارشاد ملایان جمکران با افزودن یک ویرگول موفق شده،  آن را زیروزبر کند:

 

در هیچ پرده نیست،  نباشد نوای تو

 

نیازی نیست که بگوئیم،  ویرگول پیام «درنگ» می‌دهد.  و با توجه به اینکه متون و سروده‌های شعرای کلاسیک ایران فاقد علائم نگارشی کنونی بوده،   لحن،  درنگ‌،  و ساختار معنائی جملات از طریق وزن شعر،  قافیه،  ردیف و آرایه‌های ادبی به مخاطب منتقل می‌شد.   به عبارت دیگر برای خواندن صحیح شعر،  شناخت وزن و معنا الزامی بوده.

 

باری ظهور ویرگول کذا در این مصرع وزن آن را در هم شکسته؛  توگوئی «در هیچ پرده نیست» مستقل از «نباشد نوای تو» است!   در نتیجه،   به سادگی می‌توان با یک حرف ربط این دو بخش از هم گسسته را به یکدیگر پیوند داد.   شخصاً ویرگول را با «که» جایگزین کردم و یک‌نفر هم اعتراض کرد که «وزن شعر بهم می‌خورد.»   حال آنکه وزن شعر و معنای آن را همان ویرگول کذا مخدوش کرده بود!    

 

در هر حال میان «نیست» و «نباشد» هیچ درنگی نمی‌تواند وجود داشته باشد،‌  مگر اینکه ویرگول کذا را استاد محمود فرشچیان، ‌ با وصیت‌نامه‌شان «ترسیم» کرده باشند!

 

استاد فرشچیان که گویا چندماه پیش در بلاد ارباب درگذشته‌اند،  ‌ از نقاشان محبوب اسلام‌گرایان و اسلام‌نوازان بودند که بجای ابتیاع زمین مناسب برای مدفن‌ مبارک‌شان،  ترجیح دادند زمین آرامگاه صائب تبریزی را «غصب» فرمایند!   این جماعت پس از مرگ هم به زمین‌خواری ادامه می‌دهند. 

 

ناگفته نماند که با توجه به آثار «گران‌سنگی» که از ایشان بجای مانده،   می‌بایست جسد محترم‌شان  را سه تکه می‌کردند؛   یک تکه از پیکر مبارک‌ را در جوار لئوناردو داوینچی،  تکه دیگر را در کنار مقبرۀ پابلو پیکاسو،  و ریش‌وپشم و دستان هنرمند‌شان را هم در کنار مزار سالوادرو دالی دفن می‌کردند!   هر چه باشد ایشان به تنهائی همۀ «این‌ها» بودند!  به قول مش قاسم دروغ چرا؟  تا قبر آ. آ.‌آ!  خطوط تابلوهای این شهید «هنرمند» آنچنان وارفته و بی‌هویت و سردرگم بود که اشک از چشم هر نقاشی سرازیر می‌کرد.   هنر وی گویا  از میان بردن رنگ‌ها بوده،  آنقدر هنرمندانه می‌کشیدند ـ  با وافور اشتباه نشود ـ  که رنگ‌های تند و زنده هم ‌مرده بودند؛  همگی عین حسین در کربلا،   بلاتکلیف و عاریتی همان وسط‌ها می‌چرخیدند.  خلاصه فرشچیان آنقدر روضۀ امام‌ حسین خواند و نوشت که به دست خودش «روح» از نقاشی‌های‌اش ربود؛   و یک‌بار دیگر نشان داد که هنر وی انعکاس تام و تمام محفل‌ا‌ش بوده.   

 

ولی شخصاً نقاشی‌های علی‌اکبر صادقی را ترجیح می‌دهم.   صادقی هنرمند و نقاش است،  هنرش را هم در بلاد فرنگ «یاد» نگرفته!  ‌ خطوط‌اش محکم و روشن است و در آثارش ردپای اساطیر و فرهنگ ایرانی به صراحت دیده می‌شود.   وی جایزۀ تصویرگران کتاب آسیا در سال 1978،‌‌  را برای کتاب «عبادتی چون تفکر نیست» دریافت داشت،  و‌ شاید به همین دلیل در اواخر همان سال،  «گالری سبز»،   واقع در خیابان پهلوی مورد تهاجم اراذل و اوباش انقلاب‌اسلامی قرار گرفت و سنگ‌باران شد!  فراموش نکنیم اسلام عرصة تعبد است،  و لات‌ولوت هم از مهره‌های اصلی دیانت!  

 

ولی یکی از مهم‌ترین آثار استاد فرشچیان همان تابلوی معروف امام رضای ایشان است،  که حتماً در دوران اقامت در بلاد شیطان بر بوم نقش بسته.  گویا پنجرۀ محل اقامت استاد رو به  تابلوی تبلیغاتی «لی وایز» باز می‌شد که مزین به شمایل جیمز دین شهید،  ملبس به شلوار جین بوده!  و از همان زاویه،  استاد صورت ملکوتی امام رضا را تشخیص دادند و آن را عین جیمز دین فقید کشیدند!   هر چند خودشان برای تابلوی مذکور روایت دیگری ساخته‌اند!  در هرحال با مشاهدۀ این تابلو، ‌ این پرسش مطرح می‌شودکه چرا در اثر گرانسنگ ایشان،  بیابانگرد عرب،  موطلائی،  با پوست روشن و گونه‌های ‌برجسته از آب درآمده؟  به قول خودشان الله‌اعلم!       

 

بله،  آثار سوپر هنری استاد فرشچیان خیلی بیش از دیگر نقاشان کشور باب‌طبع هم‌محفلی‌هایش از قماش خرازی و ظریف و امثالهم بود.   اینان نئاندرتال‌هائی‌اند که هرچند «هـ  را از ب» تشخیص نمی‌دهند،  تمایل‌ دارند از خود تصویر هنردوست و هنرشناس به عوام‌الناس حقنه کنند.  در این راستا،  چندی پیش هم نمایشگاهی از آثار فرشچیان به راه انداخته بودند،  و در عکس‌ها مم‌جواد و حاج‌ خرازی و دیگر غارنشینان را می‌بینیم که در کنار استاد روی صندلی‌ها لم داده،  مقابل تابلوها،  به صرف چای و شیرینی اشتغال دارند!    خلاصه رایحۀ تعفن بازارچۀ ابتذال و خودنمائی مشام را می‌آزرد.  پس بازارچۀ کذا را رها کنیم و نگاهی داشته باشیم به تظاهرات فرانسه!                       

 

روز شنبه 17 اکتبر سالجاری،  حدود 800 هزار نفر با مطالبات منطقی ـ  بهبود شرایط زندگی،  وضعیت آموزش و پرورش و کار و بهداشت و ... ـ   و البته با مجوز رسمی وزارت کشور،   در سراسر فرانسه راهپیمائی کردند و هیچ اتفاقی‌هم برای‌شان نیفتاد.   ولی مدفوعات غرب و زیرمجموعۀ مسلمان‌شان بر تحرکات اراذل و اوباشی متمرکز شده‌اند که بی‌اعتنا به مسائل کشور فرانسه، «مطالبات محافل مختلف» در داخل و خارج مرزها را منعکس می‌کردند.   در مطالبات محفلی دو لایة مشخص تهاجم را شاهد بودیم؛   آتش زدن نماد‌های لائیسیته،‌   و غارت اماکن کسب‌وکار!

 

محافلی که اوباش را به خیابان‌ها هی کرده بودند،  برای اماکن دولتی،   نمادهای جمهوری فرانسه،  آثار تاریخی پس از انقلاب کبیر و دانشگاه‌ها،  «آتش» را تجویز نموده بودند؛   برای جواهر فروشی‌ها و  بوتیک‌های لوکس و فروشگاه‌های ورزشی هم تخریب و غارت را!   به عبارت دیگر در یک سو،   پاپ آمریکائی را می‌دیدیم که با بی‌ایمانی مبارزه می‌کرد؛‌ کازینونژاد نیز با «بی‌ایمانی وکسب درآمد مجاز» می‌جنگید.   حاکمیت بریتانیا هم که همزمان  هم در «کنار مردم»،  و هم در رکاب اراذل و اوباش در این تظاهرات حضور یافته بود،  یک‌تیغ‌ فریاد می‌زد «این تظاهرات ما نیست!»   دردسرتان ندهم،  هر چند فرانسه را در هر حال نمی‌توان با ایران به قیاس کشید،   این صحنه‌گردانی‌ها فرصتی طلائی فراهم آورد تا مطالبات محفلی،   مطالبات منطقی تظاهر‌کنندگان را به حاشیه براند،‌   دقیقاً همانطورکه مطالبات صنفی در ایران نیز تحت‌الشعاع خردجال «شیخ‌وشاه»،   یا همان «انقلاب شیرو خورشید» قرار گرفت!

 

بله در ایران،   از  دیرباز اهداف خردجال شناخته‌‌ شده است:   قدرت‌نمائی جهت انحراف افکار عمومی از مسائل واقعی جامعه،  ارعاب،  سرکوب،  یکجانبه‌گرائی و تاراج ملت ایران! و از آنجمله است؛   تهاجم خردجال به سفارت روسیه و قتل گیریبایدوف،   پرداخت خسارت به روسیه، و...  اینهمه گویا به بهانۀ اعتراض به مفاد عهدنامۀ ترکمانچای که برده‌داری ملایان را تهدید می‌کرد.   خردجال تنباکو را هم که فراموش نکرده‌ایم؛  ‌ پرداخت خسارت به رژی؛ مقروض شدن بانک نوپای شاهی و سرانجام ترور ناصرالدین شاه قاجار!   بعد می‌رسیم به قرارداد دارسی در دوران مظفرالدین شاه،   و به راه انداختن خردجال مشروعه‌ بر علیه مطالبات انسانی مشروطه‌خواهان،  و ‌... و سرانجام شلیک تیر خلاص به مشروطه با کودتای سوم اسفند و دستگاه رضا خان،  میرپنج فوج قزاق،  همراه با ترور میرزادة عشقی،  سانسور کلیات سعدی و به ویژه تمدید قرارداد دارسی و به ویژه تخریب دیدنی‌های دوران قاجار!   از آنجمله است تخریب سردر نقاره‌خانه تهران،  آمفی‌تئاتر تکیه دولت،   و 12 دروازة کاشیکاری شده،   شامل «دروازه دولت»،  به بهانۀ‌«توسعة خیابان‌ها!»

 

البته به استنباط ما،   در تخریب این بناهای باشکوه فقط «توسعة خیابان‌ها» مطرح نبود؛‌ می‌خواستند از «تکرار ترکمانچای» ممانعت کنند،  باشد تا قوای روس نتوانند به پشت این دروازه‌ها برسند!   ولی خوب قوای روس توسط پهلوی اول رسید‌ به پشت دروازه‌های تخریب شده،  و اینبار مم‌جواد ظریف را می‌‌بینیم که برای تن دادن به یک ترکمانچای دیگر اعلام آمادگی کرده تا به ادعای خودش «موجودیت کشور» به خطر نیفتد:

 

«اگر لازم باشد باید برای بقا،   به توافق‌نامه‌ای شبیه ترکمن‌چای تن بدهیم [...] بقا،  اولین اولویت هر موجود زنده‌ای است.  وقتی موجودیت کشور در خطر است به دنبال بقا می‌روی[...] زمانی که عهدنامۀ ترکمن‌چای امضاء شد،   نیروهای روسیه در قزوین و پشت دروازه‌های تهران بودند[...]»

منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ 19 اکتبر سالجاری 

 

بله در آستانة انتخابات میانددوره‌ای ایالات‌متحد،  تازی‌های تئوریک محفل «کارتر ـ برژینسکی» در ایران به دو گروه کاذب تقسیم شده‌اند.   اصلاح‌طلبان «توافق» می‌طلبند،  تا هم‌آخوری‌های‌شان بتوانند هم‌صدا با وقوقیه سرایان نمازهای جماعت و سخنگویان پاسداران محفل «کارترـ برژینسکی» برای صاحب‌قلاده‌شان شاخ و شانه بکشند.   به موازات فعالیت اراذل و اوباش در حاشیة تظاهرات عظیم 17 اکتبردر کشور فرانسه،  اینهم بخشی است از فعالیت‌های شیعی‌ها برای چند انتخابات در حوزة نفوذ ارباب!

 

انتخابات اسرائیل،‌  انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحد،  و انتخابات ریاست جمهوری فرانسه! ناگفته نماند که شرکت رسمی سگ‌های هار و وفادارکدخدا در  انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحد،  با انتشار نامة‌ پاسدار محبی به آستان مقدس ایالات‌متحد و در تاریخ 7 مهرماه سالجاری آغاز شد. 

 

پاسدار محبی در یک نامة فدایت شوم «مردم آمریکا را به مقاومت در برابر سیاست‌های جنگ‌طلبانه و حمایت از اسرائیل فراخوانده و خواهان سپردن امور به اندیشمندان بجای سیاست‌مداران شده!  وی  ضمن دعوت از مردم آمریکا برای سفر رایگان به ایران،   از همۀ آمریکائی‌ها خواسته در سفرهای خارجی‌شان،   خود را ایرانی معرفی کنند تا مورد تحسین مردم جهان قرار گیرند!»   نامه سرشار از بلاهت پاسدار محبی،   دقیقا 5 هفته پیش از انتخابات میاندوره‌ای آمریکا انتشار یافت.  گویا «اندیشمندان ودانشجویان ورسانه‌ها و نسل جوان آمریکا» مخاطبان  این نامة «روده سگی» و سرشار از دروغ بوده‌اند. 

 

 دروغ‌هائی جهت پوشش این واقعیت تلخ که پس از ترور علی روضه‌خوان و اعضای شورایعالی امنیت ملی ـ  28 فوریه 2026 ـ  حکومت ملایان تحت نظارت فاکستان،   برای ارتش آمریکا فرش قرمز پهن کرد،  و به دلائلی ناچار شد فرش کذا را برچیند و برای جمع وجور کردن توطئة لو رفته،  چند سر بریده از جمله سر کمال خرازی و مجید خادمی،   رئیس اطلاعات سپاه پاسداران را در سینی بگذارد!  سپس کازینونژاد آتش‌بس اعلام فرمودند!   معاونش در رأس یک هیأت 300 نفره راهی فاکستان شد و محمدقاطر خالیباف را دیدیم که در ماتم شکست توطئه، در آغوش شهباز شریف زار می‌زد!

 

پس از سپری شدن حدود 7 ماه از ناکامی آمریکا و پادوهای شیعی‌اش،  حکومت ملایان مدعی پیروزی بر ارباب شده!    دستگاه ترامپ هم توحش و خشونت پادوهای شیعی‌اش را به حساب ملت ایران می‌نویسد و از اسرائیل می‌خواهد «کار را تمام کند!»   20 روز پس از انتشار نامه پاسدار محبی برای مردم آمریکا،  نوبت رسید به فراخوان شاه‌الله!  یعنی روضه و زوزۀ‌ شاهزاده رضا پهلوی برای مردمی که در آمریکا متحمل گرانی می‌شوند،   و لازم است «ایران آزاد» مشکل‌شان را حل کند!  ایشان خطاب به «مردم آمریکا» از جمله ایرانی‌تباران ساکن اینکشور می‌فرمایند،  بشتابید برای رأی دادن و خانواده و دوستان را نیز به این امر خیر تشویق کنید تا رستگار شوید:

 

 «[...] رأی بدهید و خانواده و دوستان خود را نیز به این کار تشویق کنید.   از هر نامزد،  چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات،   بپرسید آیا درک می‌کند که مشکل،  خودِ رژیم جمهوری اسلامی است.   هنگام رأی دادن،   در نظر بگیرید که هر نامزد در کدام سو ایستاده است:  در کنار مردم ایران یا در کنار سرکوبگران آنان.»

منبع:  توئیتر رضا پهلوی، مورخ 18 اکتبر سالجاری 

 

بله فراخوان کودکستانی رضا پهلوی،   به فاصله 20 روز از نامۀ «روده سگی» سردار محبی، یک واقعیت تلخ را نشان می‌دهد و آن بی‌اطلاعی هر دو اینان از روند انتخابات در ایالات متحد است!   و آن اینکه اصل «یک نفر،  یک رأی» در اینکشور به هیچ عنوان ‌تعیین‌کنندة نتیجه انتخابات نیست!                                  

 

  

 


سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۴۰۵

هخامنشیان و کازینومومنان!

 

مطب دکتر مهدی بهار،  پزشک متخصص اطفال،  در میدان فردوسی،  طبقة فوقانی «داروخانة رامین» واقع شده بود.   حدود 8 سال پس از تبدیل ایران به حیاط خلوت کنسرسیوم،  کتابی به قلم او تحت عنوان «میراث‌خوار استعمار» در ایران انتشار یافت.   نویسنده با اشاره به آمریکا به عنوان رهبر استعمارنو،   ساختار این استعمار را با استعمار سنتی فرانسه و بریتانیا مقایسه می‌کند،  و به ویژه از دولت مصدق و جبهة ملی،  به عنوان «ابزار استعمارنو» نام می‌برد و  اتحاد جماهیر شوروی را «اهرم ایدئولوژیک»،  جهت توجیه حضور «نظامی ـ سیاسی» آمریکا در ایران معرفی می‌کند.  همانطور که می‌بینیم کشور ایران،  از دیر باز تحت نظارت استعمار قرار داشته،  و منطقاً نمی‌توان امروز حکومت‌اش را تداوم امپراتوری هخامنشیان قلمداد نمود!  به استننباط ما،   سناتور روبیو با سخنرانی‌شان در آتن،  قصد آن دارند تا هم پیزی‌افندی‌های حاکم بر ایران را رستم صولت جلوه دهند،  و هم دیگ «باستان‌گرائی» برای ما ملت روی بار بگذارند!          

 

بله،  همانطور که گفتیم،   در آستانه جشن مهرگان،  و در سومین میعاد «خودزنی» محافل جنگ‌طلب اسرائیل با همکاری صمیمانة حماس،  مارکو روبیو،  وزیر امورخارجة دستگاه ترامپ در برابر معبد آکروپلیس در یونان بالای منبر رفت و با یک چرخش زبان،  حکومت زپرتی دستگاه «کارتر ـ برژینسکی» را در ایران به عنوان تداوم امپراتوری هخامنشیان،  ‌ «دشمن تمدن غرب» معرفی فرمود!

 

همزمان با وعظ و خطابة مارکو روبیو بر علیه هخامنشیان،   دونالد ترامپ نیز به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در اوکراین،   یا بهتر بگوئیم به تعویض ملیجک دربار بریتانیا ابراز تمایل کرد.  در نتیجه یک موشک منتسب به حوثی‌ها سالن ترانزیت فرودگاه بین‌المللی عربستان را هدف گرفت،   و نخست وزیر بریتانیا،   طی گفتگو با زلنسکی،  بر حمایت از وی تأکید نمود!

 

می‌دانیم که طبق قوانین اوکراین،   زلنسکی مدت‌ها است مشروعیت قانونی‌اش را از دست داده و خلاصه «رئیس‌جمهور» نیست!   ولی این موضوع برای محافل بین‌المللی هیچ اهمیتی ندارد؛  آنچه مهم است،  «منافع استعماری» بریتانیا و شرکاء است که برای «توسعه» در هر حال به تروریسم نیاز دارند!   به همین دلیل پگاه آهنگرانی،   یک آخوندپرست صادراتی را به عنوان نمایندة‌ بریتانیا در بخش اسکار فیلم‌های خارجی معرفی کرده‌اند ـ   منبع:  بی بی‌سی،  مورخ 11 اکتبر 2026.

 

ناگفته نماند که این هنرمند برجسته،   چند ماه پیش هم یک جایزه از فستیوال آخوندنواز کَن دریافت کرده بود،  و پیش از صادر شدن به فرنگ نیز از جمله سبزاللهی‌ها بود؛  سپس بنفش شد،  و زیر علم حسن فوتبال سینه می‌زد.  خلاصه سرسپردگی‌اش به عرصة توحش و تعبد و زورپرستی و تجاوز و جنایت غیرقابل تردید است،   و به قول معروف جان می‌دهد برای نمایندگی بریتانیا در رقابت‌های اسکار!  حال آخوند‌نوازی بریتانیا را رها می‌کنیم،  و می‌پردازیم به «پیام‌های» سخنرانی مارکو روبیو و واکنش‌ نئاندرتال‌های شیعی ـ  مقامات رسمی و غیررسمی در داخل و خارج مرزها ـ   به این سخن‌پراکنی.

 

سناتور روبیو،  همانطورکه می‌دانیم قصد دارند جانشین دونالد ترامپ شوند، در نتیجه فعالیت‌های انتخاباتی‌شان را از هم اکنون آغاز فرموده‌اند.   همچنین می‌باید بدانیم که ایشان از کاتولیک‌های دوآتشه تشریف دارند،   و اگر بر ضد هخامنشیان ـ   تنها امپراطوری لائیک ـ  حرفی بر زبان رانده‌اند،   وعظ و خطابه‌شان ریشه در پروپاگاند واتیکان و کلیسای آنگلیکن دارد!

 

به همین دلیل،  آخوندهای شیعی و شاهزاده رضا پهلوی و دستگاه دیپلماسی حکومت ملایان،  به علامت رضا «سکوت» کرده‌اند،  و سخنگوی وزارت امور خارجة حکومت ملایان نیز بدون انتقاد از تهاجم مارکو روبیو به هخامنشیان و تاریخ ایران،   به تکرار چندکلیشة‌ «مطلق» اکتفا کرده:

 

«نسخه‌ای دست‌کاری شده از تاریخ [است] برای توجیه سیاست‌های ستیزه‌جویانه و جنگ‌طلبانة آمریکا [...] خطر این روایت انحرافی از تاریخ [...] مصادره به مطلوب گذشته در جهت مشروعیت بخشی به زور عریان و تقدیس آن در حال حاضر است»

منبع: بی‌بی‌سی،  مورخ 11 اکتبر سالجاری 

 

می‌بینیم که تازی تئوریک شیعی،   «ایران،  تاریخ ایران و هخامنشیان» را با این بیانات بی‌سروته بکلی از صحنه محو کرده،  بر «آمریکا و سیاست‌های آمریکا» ـ  بخوانیم ارباب فرامرزی‌اش ـ   متمرکز شده!   دلیل هم روشن است؛  سرسپردگی همزمان شیعی‌ها به واتیکان،  دربار بریتانیا،  و خصوصاً صهیونیست‌ها،  یا بهتر بگوئیم تمامی «محفل جنایتکار احترام به ادیان» غیرقابل انکار است.   

 

با توجه به این سرسپردگی است که می‌توان دیگر واکنش‌ها را نیز مورد بررسی قرار داد.  به عنوان نمونه، کشتزار سابق جلائی‌پور که به ینگه دنیا صادر شده،  با انتقاد از فیلم 300 ، رسماً،  آزادی تخیل هنرمند را به زیر سئوال برده.   ولی‌رضا نصر، که به ادعای بی‌بی‌سی،  از صاحبنظران برجستة مسائل خاورمیانه در آمریکا است،   به بازتولید نظریة ساموئل هانتینگتون اشاره کرده و می‌گوید،   «روبیو بجای برخورد اسلام و غرب،  تقابل تمدنی میان ایران و غرب را مطرح کرده»:

 

«به این ترتیب،  عصر اسلام‌هراسی،  جای خود را به ایران هراسی می‌دهد.»   

همان منبع

 

البته این پروفسور برجسته دو نکتة‌ اساسی را نادیده گرفته‌اند.   نخست اینکه «ایران هراسی» به هیچ عنوان مقولۀ جدیدی نیست!   هراس استعمارگران از نفوذ فرهنگ ایران به دلیل تضاد بنیادی‌اش با مطلق‌گرائی ادیان ابراهیمی ریشۀ همان ادباری بود که به آخوند‌نوازی و زن‌ستیزی و لشکرکشی خیابانی میدان داد.  اینان از دیرباز مشروعه را بجای مشروطه نشاندند و سکون و سرکوب و سانسور را بر ملت ایران تحت عنوان «ایران نوین» حاکم کردند.  دیگر آنکه حضرات فراموش کرده‌اند که بیانات خیابانی و بیخ‌دیواری روبیو با حضور پرزیدنت زرشکیان به عنوان میهمان ویژة نشست «سران کشورهای مستقل مشترک‌المنافع» در ترکمنستان تقارن زمانی نشان می‌دهد!

 

اینکشورها همانطورکه می‌دانیم جملگی از بازماندگان امپراتوری جماهیر شوروی هستند،  و هیچکدام در سازمان اسلام‌نواز ناتو عضویت ندارند؛   نتیجتاً زیرساخت سیاسی و اجتماعی‌شان  با تحجر و مطلق‌گرائی مطلوب این سازمان نمی‌تواند هم‌سوئی نشان ‌دهد!   از اینرو حضور زرشکیان در این نشست،   به استنباط ما،   نشان آشکار تضعیف اربابان حکومت ملایان در ایران می‌باید تلقی شود و پیامی است روشن از سوی مسکو به لندن و واشنگتن.   باری در این نشست،  حکومتی که بیش از 20 سال است در راه احداث راه‌آهن «رشت ـ آستارا» سنگ اندازی می‌کند،  تا مانع ارتباط «شمال ـ جنوب» و توسعة اقتصادی کشور و منطقه شود،  ناگهان تبدیل شده به «طرفدار ارتباط فرهنگی و همکاری‌های امنیتی و توسعة‌‌ اقتصادی:»   

 

«[...] از دولت و ملت ترکمنستان برای دعوت از جمهوری اسلامی ایران [...] و ایجاد فرصت برای گسترش همکاری میان ایران و کشورهای مستقل مشترک المنافع تشکر می‌کنم. امیدوارم  این نشست بتواند گامی عملی در مسیر شکل گیری منطقه‌ای باشد  که در آن آسیای مرکزی،‌ قفقاز جنوبی و ایران [...] بخشی از یک شبکة واحد همکاری، امنیت و توسعه باشند.»

منبع: سپوتنیک فارسی،‌  مورخ 9 اکتبر 2026

 

 بله،  در این مقطع است که به یک‌باره مارکو روبیو،  مترسک شیعی غرب را که دیگر پشم‌وپیلی‌اش ریخته،‌  رها می‌کند و دودستی می‌چسبد به امپراتوری هخامنشی،  و «خطرات» این ایران هخامنشی برای بچه‌های «خوب» اروپائی و آمریکائی.   البته همانطورکه بالاتر هم اشاره شد،  امپراتوری هخامنشی،‌   بر جهان مسیحیت و موجودیت کلیسا تقدم تاریخی دارد و تنها امپراتوری لائیک جهان بوده؛   فاقد دین رسمی،‌  و به ویژه بیگانه با برده‌داری!

 

این ویژگی‌ها باعث شده که واتیکان و کلیسای آنگلیکن،  هخامنشیان را حسابی «تکفیر»کنند!  به همین دلیل در جشن‌های پرسپولیس،  الیزابت دوم و ژرژ پمپیدو حضور نداشتند.  اولی به عنوان پادشاه بریتانیا در رأس کلیسای آنگلیکن قرار گرفته بود، و با لائیسیته بیگانه است،  و دومی هم لائیسیتة فرانسه را فدای الزامات سیاسی لندن کرده بود.   این روزها هم شاهد بودیم که رئیس جمهور فرانسه ناچار شده در مراسم عشاء ربانی پاپ حضور یابد و تن ولتر را در گور حسابی بلرزاند!

 

می‌دانیم که پاپ جدید در اولین سخنرانی‌اش خواهان مبارزه با «بی‌ایمانی» شده و خلاصه همین روزهاست که کلیسا بساط شکار جادوگر هم به راه اندازد و «بی‌ایمان‌ها» را زنده زنده در آتش بسوزاند،  باشد تا عدل و عدالت و مزخرفات مشابه بر جهان حاکم شود.  جالب اینجاست که الگوی این‌ها «پرسوناژ مسیح» است که پدرش ناشناس مانده،   و گویا از یک رحم اجاره‌ای متولد شده!   آنحضرت روی آب راه رفت؛  مرده‌ها را زنده کرد؛  بیماری‌ها را شفا داد و بعد هم قربانی «خیانت یهودا» شد و او را به صلیب کشیدند و شب یلدای ما را نیز به عنوان «میلاد مقدس» او جشن می‌گیرند!   در صورتی که الگوی‌ ما مهرگانی است،  در تضاد کامل با هر گونه مطلق‌گرائی.

 

مهر،  یا میترا،  در فرهنگ ما نماد روشنائی و دادگری و دوستی است؛‌   با ایدئولوژی و دکان اخلاقی‌کانت،‌  تقدس طبقة کارگر و پیشگوئی‌های پیامبرگونة مارکس،  و به راه انداختن خردجال در خیابان‌ها،  با هدف تحمیل خشونت به جامعه هیچ ارتباطی ندارد!

 

مهرگان،  برای ما،  گذشته از جشن اسطوره‌ای پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک،‌  بازتاب ژرفای خرد نیاکان‌‌ماست.   همان‌ها که نیک می‌دانستند،   مالک جان دیگران نیستند؛  می‌دانستند که مرگ مجازات نیست؛  می‌دانستند که بالاترین مجازات،  محرومیت از آزادی است و به همین دلیل ضحاک را در کوه دماوند به زنجیر کشیدند.

 

هزاران سال بعد شاهدیم که رضا پهلوی،   برای «نخستین مهرگان بدون ضحاک» جشن گرفته!   در نتیجه،   همه باید یکی از این دو دروغ شاخدار را باور کنند.  یا ضحاک پادوی استعمار بوده،  یا علی خامنه‌ای دست نشاندة‌ استعمار نبوده!   در هر حال،   علی روضه‌خوان را اربابانش به قتل رساندند تا با یک تیر چند نشان بزنند.   ضمن قطع پیوند اندام‌وار با مترسک‌شان،  او را در جایگاه والای «شهید» بنشانند؛  و با تثبیت حکومت نظامی در ایران،     دامنة سرکوب و تاراج را گسترش دهند.   مقامات این حکومت دست نشانده ‌هم در نشست‌های بین‌المللی،  مرتباً پوستر علی خامنه‌ای جنایت‌کار را به عنوان «قربانی آمریکا» بالا می‌برند،‌  تا هم‌صدا با رضا پهلوی،   به گوسفند‌الله ثابت کنند،  پادوی آمریکا،  هیچ ارتباطی با آمریکا نداشته؛  بله،  فراموش نکنیم که یک دست صدا ندارد!

 

البته در گیرودار این نمایش مهوع،   بازار اعدام جوانان ایرانی جهت تامین علوفة تبلیغاتی برای رضا پهلوی ‌رونق چشمگیری یافته.   چرا که پهلوی،  به شهادت تاریخ،   مأمن لات و آخوند،   و دشمن دمکراسی است!   از اینرو  جایزه بگیران حرفه‌ای نیز به علامت رضا خفقان گرفته‌اند. قوة قضائیه بیابانی برای پرستو احمدی حکم شلاق صادر می‌کند.   از جایزه بگیران حرفه‌ای و فمینیست‌های صحرای کربلا از قماش احمدی خراسانی،   هیچ اعتراضی نمی‌شنویم.  دلیل هم از روز روشن‌تر است؛   رفتار مطلق‌گرایان بر پایة‌ منافع محفلی تنظیم می‌شود.  برای این جانوران درنده، «حق حقوقی» وجود ندارد؛  ‌ آن‌ها خود را «برحق»،  و دیگران را «ناحق» می‌شمارند!

 

همین نگرش بدوی است که راه را برای پیش‌داوری و تبعیض اجتماعی و حذف غیرخودی‌ها هموار می‌کند.   در این منجلاب سکون است که پیروزی ایدئولوژی و دگم‌ بر انسان تضمین می‌شود؛   در این عرصة توحش ‌و وفاداری به ایدئولوژی است که رنج انسان‌ها را می‌توان نادیده گرفت؛   اعدام،  قطع دست‌وپا،  و شلاق زدن را «توجیه» کرد،   و جنگ را «نعمت الهی» شمرد.

 

در چنین شرایطی،   برپائی جشن مهرگان،  و دیگر آئین‌های نیاکان‌مان،   برخلاف ادعای تازی‌های تئوریک،   به هیچ عنوان «باستان‌گرائی» به شمار نمی‌آید؛   و به دستگاه پهلوی هم کوچک‌ترین ارتباطی ندارد!   طی دوران پهلوی‌ها،   به احترام آخوند پدوفیل و برده فروش، حتی یک فیلم با مضمون اسطوره‌های ایرانی، ساخته نشده!   در نتیجه برپائی مهرگان و نوروز و... همان نوشداروی اسطوره ای است برای درمان خشونت و توحش و بدویت؛   می‌تواند انسانی‌ات و نگرش انسانی را به جامعه بازگرداند،   و با منزوی کردن آخوند و آخوندپرست،  ‌ابزار سرکوب استعماری را در کشورمان تضعیف کند.       


جمعه، مهر ۱۰، ۱۴۰۵

مهرگان و مطلق‌گرایان!

 

پرستیدن مهرگان دین اوست

که آبادی خاک آئین اوست

 

در میان جشن‌های ایران باستان،   دو جشن از همه مهم‌تر بود:  نوروزجمشیدی و مهرگان.  

جشن مهرگان،  همانطور که در شاهنامه آمده،  در آغاز پائیز،   نخستین روز مهرماه برگزار می‌شد.   این شیوه تا پایان دوران هخامنشی،   و در هر حال تا پیش از دوران ساسانی دوام داشته.   ولی از این دوره به بعد،   به دلیل رسمیت یافتن دین زرتشت،  در مقام دین حکومتی،  جشن مهرگان به «روز مهر از ماه مهر» منتقل می‌شود!   ولی علیرغم این انتقال ایدئولوژیک،  پس از سقوط ساسانیان،  ناصر خسرو و بسیاری شاعران پارسی‌گو به تقارن جشن مهرگان با آغاز پائیز اشاره‌ها داشته‌‌اند.

 

 می‌گویند در دوران باستان نخستین روز پائیز را نوروز پائیزی می‌خواندند و گاهشماری هخامنشیان نیز بر آغاز سال از ابتدای پائیز مبتنی بوده.  همچنین می‌گویند،   در نخستین روزهای پائیزی در غاری که در آن چشمۀ آبی جریان داشته و بر دیواره‌هایش صور فلکی نقش بسته بود،   مهرپرستان با آتشدان‌های برافروخته حضور می‌یافتند و پس از نیایش مهر،   شراب می‌نوشیدند،  سرود می‌خواندند و به رقص و پایکوبی‌ می‌پرداختند و در پایان جشن به نشانة پایبندی بر پیمان‌های گذشته،  به صورت گروهی دست‌ یکدیگر را می‌فشردند.   

 

جشن مهرگان در گاهشمار زرتشتیان از روز «مهر» تا روز «رام»،   یعنی از دهم تا شانزدهم مهرماه خورشیدی ادامه دارد.  می‌گویند در این روز کاوه آهنگر بر ضحاک پیروز شد و فریدون او  را در کوه دماوند به زنجیر کشید.

 

 اینک روز گرامیداشت نبردی اسطوره‌ای‌ است.  اسطوره‌ای، همانند دیگر اسطوره‌ها، زمان‌گریز.   دیگر نمی‌توان در پی بازسازی نبرد اسطوره‌ای کاوه با ضحاک بود؛   امروز نبرد ایرانیان نبردی است نابرابر با هزاران ضحاک ماردوش،  ماردوشان پدیدار و پنهان،  ماردوشان درون‌مرزی و برون‌مرزی که بیش از یک سده است به زن و زندگی و آزادی ایرانیان اعلان جنگ داده‌اند.

 

همانطورکه شاهد بودیم،  در نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک،  این مکان تبدیل شد به میدان لاف‌وگزاف دونالد ترامپ در مورد «پیروزی»،   و مظلوم‌نمائی و روضه و زوزة‌ «پرزیدنت» زرشکیان و کاسبی با تصویر قربانیان تهاجم وحشیانة آمریکا و اسرائیل به کشورمان و به ویژه بالا بردن تمثال مبارک جهادی علی روضه‌خوان که حین نبرد با آمریکا در مخفیگاه کشته شده!   ناگفته نماند که زرشکیان،  داماد و دخترش را هم به نیویورک آورده بود تا با آمریکا حسابی مبارزه کنند!   

 

در محوطة بیرونی سازمان ملل نیز طرفداران رجوی ـ  باغ وحش ایدئولوژیک سازمان سیا ـ  با طرفداران پهلوی ـ   باغ وحش مک‌کارتیسم شیعی ـ   به کتک‌کاری مشغول بوده،  «تمرین دمکراسی و آزادی» می‌کردند.  اینهمه به امید اینکه «روزی از این تلخ و شیرین روزها»،   بی‌بی‌سی عکس‌شان را در ماه رویت کند.  ولی خوب فعلاً بی‌بی‌سی به  دو سناریوی جنگ افروزی هولیوودی «فر فورد و فلای دوبی»،  و به ویژه شرح عملیات قهرمانانۀ‌ «فریدون لوله‌کش»،  که ضحاک جهادی را در «تبوک» به زنجیر کشید اشتغال دارد،   و فقط می‌تواند تصویر ترامپ و بی‌بی را در ماه به گوسفند‌الله نشان دهد! پس ما هم بازگردیم به نبرد دو گلۀ متمدن شیعی در نیویورک که برای«حق طبیعی و آزادی طبیعی و خلاصه برای قانون جنگل» لَه‌لَه می‌زنند.     

 

بله «آزادی» مطلوب این جماعت «آزادی طبیعی» است،  در نتیجه از عرصة توحش و خشونت فراتر نخواهد رفت.   بی‌دلیل نیست که تازیان تئوریک بر طبل «حق طبیعی» می‌کوبند:  چرا که جامعة‌ انسانی را با جنگل در ترادف می‌خواهند: 

 

«آزادی سبک زندگی،  یک حق طبیعی است»

منبع:  گویا نیوز،  ‌مورخ 27 شهریورماه سالجاری

 

می‌دانیم که در جنگل همة جانوران «آزاد» زندگی می‌کنند.  و جنگل،  عرصة «سبک زندگی طبیعی» است؛  یک قانون هم بیشتر ندارد:  قانون جنگل،  یعنی زور!   به همین دلیل داس‌الله سابق،  که اینک سنگ پهلوی به سینه می‌زند،  ضمن فاکتور گرفتن از جنبش غیرایدئولوژیک «زن،  زندگی، آزادی» جنبشی خلق کرده به نام «جنبش مهسا»،   و آن را به «قانون جنگل و حق طبیعی» و دیگر مطالبات محافل استعماری در ایران سنجاق نموده!

 

این شرایط استعماری،   به ویژه طی سدة اخیر بر جامعة ایران حاکم شده،  و حقوق انسانی ایرانیان را با منهیات و تأئیدات آخوند پدوفیل و برده فروش،  و مطالبات لشکریان خیابانی‌شان جایگزین کرده.  اینک نیز اگر به دلیل تحولات منطقه،  آخوند و آخوندیسم به لرزه در آمده‌،   و حکومت ملایان به ناچار،  پس از 47 سال یک زن ژیمناست به مسابقات آسیائی اعزام کرده‌،  تازی‌های تئوریک در داخل و خارج کشور بسیج شده‌اند،  تا پوپولیسم و قانون جنگل را به ارزش بگذارند و انتخاب ملت ایران میان شیوة حکومت ـ  دمکراسی یا استبداد ـ  را به انتخاب میان افراد و «تیتر حکومت» تقلیل دهند:

 

«میلیون‌ها ایرانی در برابر گلوله نام شاهزاده رضا پهلوی را فریاد زدند [...] اتحاد طبیعی مردم برای سرنگونی حکومت [...] برگزاری انتخابات برای انتخاب نوع حکومت؛  و...»   

‌منابع به ترتیب: سایت بالاترین،  ‌مورخ 17 آوریل 2026،  گویانیوز،  ‌مورخ 30 سپتامبر سالجاری      

 

اتفاقاً در سال 1357 ـ 1356 نیز همین «اتحاد طبیعی» و گله‌ای را شاهد بودیم؛   «اتحاد طبیعی» میان چپ‌نما و چماقدار بر علیه دمکراسی،   به طرفداری از آخوند جیره‌خوار دربار پهلوی!   در نتیجه اگر میلیاردها نفر هم نام رضا پهلوی یا رجوی را در خیابان‌ها فریاد بزنند،   در اصل مطلب،  یعنی دشمنی‌ ایندو با دمکراسی،  هیچ تغییری ایجاد نخواهد کرد.  رضا پهلوی،  به شهادت بیانات،  عملکرد و مواضع‌اش همانقدر انسان‌ستیز و دشمن دمکراسی است که رجوی.   

 

با این تفاوت که رجوی از بازار تهران پای به دانشگاه گذارده.  وی پس از آموزش بمب‌گزاری و لیسیدن نعلین آخوند و بوسیدن دست‌وپای صدام حسین به دیار فرنگ رسیده،   و مورد الطاف ویژة سازمان سیا قرار گرفته و همچنان به «مبارزه با دمکراسی» ادامه می‌دهد.  حال آنکه رضا پهلوی نه پایش به دانشگاه رسیده،   نه می‌داند بازار تهران کجاست!‌   ایشان 47 سال است زیرسایة کدخدا نشسته‌اند و هرگاه مصلحت ارباب ایجاب ‌کرده،   بیانیه‌ای ‌صدوریده‌اند؛    بالای منبری پریده‌اند،  و ... و حدود شش ماه پس از ناکامی «کودتای ملا،  خاخام،  کدخدا» با هدف شهید‌سازی و رونق بخشیدن به دکان آخوند و تحمیل فضای ماتم و سوگواری بر جامعه،‌  و به ویژه ابتر کردن تظاهرات صنفی،   خواهان تظاهرات سیاسی شده‌اند.  

 

مردم ساده‌لوح هم با دست خالی و شعار پوچ به خیابان می‌ریزند؛   هدف گلوله قرار می‌گیرند و حکومت ملایان برای تخریب اموال عمومی عوامل خرابکارش را به خیابان‌ها هی می‌کند و عملیات وحشیانۀ اینان را به حساب مخالفان حکومت اسلامی می‌نویسد.  و اما در این عرصة توحش،  آمریکا هم بیکار نمی‌نشیند؛   با هدف نابودی کسب و کارهای اینترنتی و ایجاد حاشیة‌ امن برای حکومت ملایان،  اینترنت را قطع می‌کند و آن را به حساب حکومت آخوند می‌گذارد!   بله هشتاد و هشت روز اینترنت قطع بود؛  رضا پهلوی و مادرش دم درگاه کاخ سفید برای تهاجم نظامی به خاک ایران کاسۀ گدائی به دست گرفته بودند؛  در شورای امنیت سازمان ملل به معصومه قمی و باطبی و امثال اینان تریبون می‌دادند؛   علی روضه خوان در زیرزمین «سنگر» گرفته بود؛‌  سپاه پاسداران دلار هم با دمش گردو می‌شکست؛   تنها کسی که پس از صحنه‌گردانی مشترک «شیخ‌‌وشاه و کدخدا» در دی‌ماه،  رسماً با جنگ مخالفت کرد،  رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  سرلشکر عبدالرحیم موسوی بود:

 

«[...] این جنگ پیشرفت و توسعة منطقه را سال‌ها به عقب خواهد انداخت [...]»

منبع:  وبلاگ ناهید رکسان «تازی و نازی در ماه»

 

می‌گویند رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در بمباران هشتم اسفند‌ماه کشته شده!  ولی هشتم اسفند‌ماه دبستان میناب را بمباران کردند؛   آنچه در خیابان پاستور رخ داد،  یک تصفیة داخلی بود،  مشابه بمب‌گزاری در مقر حزب جمهوری اسلامی!   باورتان نمی‌شود  از سردار وحیدی،   متخصص بمب‌گزاری و کشتار جمعی و به ویژه «پاسدار حجاب» بپرسید که در آخرین لحظه جلسة شورایعالی امنیت ملی را ترک می‌کند؛   «کاری» برایش پیش آمده بود!  دقیقاً همانطور که در ماجرای حزب جمهوری اسلامی،   اکبر رفسنجانی و بهزاد نبوی، برای‌شان «کاری» پیش آمد و پیش از انفجار از محل خارج شدند!  ما هم بررسی پیامد‌های این تصفیۀ خونین را به وبلاگ دیگری موکول می‌کنیم.   

      

فرخنده باد جشن مهرگان.