یکشنبه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۴

طاعون‌زادۀ ممتاز!

 

 

از تهاجم وحشیانة‌ارتش آمریکا و سگ تزئینی‌اش به ایران 16 روز می‌گذرد و هنوز باند رجوی،   فدائیان اقلیت،  گروه آش‌فروش‌ها  ـ‌ فمینسیت‌های اسلامی ـ  و جایزه بگیرهای همیشه زندانی از جمله کشتزار تقی محمدی،   این  تهاجم را محکوم نکرده‌اند!  در عوض نخست وزیر دانمارک،   پس از دو هفته از خواب خرگوشی برخاسته و این تهاجم را محکوم فرموده!   به این ترتیب دو کشور اروپائی رسماً در برابر «اپشتین‌سالاری» موضع گرفته‌اند، آنهم در شرایطی که مقامات حکومت زال‌ممد،   ضمن پامنبری خواندن برای فرح پهلوی،  به مغازلة «سیاسی ـ ‌عبادی» با ترامپ و روبیو و هگ‌ست مشغول‌اند.              

 

سرانجام پامنبری خواندن علی لاریجانی و محمد مخبر برای فرح پهلوی،  و هفت روز تیز وآروغ مداوم دونالد ترامپ در مخالفت رسانه‌ای با رهبری طاعون‌زاده ـ  مجتبی خامنه‌ای ـ  نتیجة مطلوب اپشتین‌سالاری را به بار آورد و اینچنین بود که در میعاد روز جهانی زن،   «توله طاعون»‌ به عنوان «رهبر انقلاب اسلامی» برگزیده شد.   و از قضای روزگار،   پس از تصویب قطعنامة شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت «حملات ایران»  ـ  و نه حکومت اسلامی ـ   به کشورهای همسایه،   نخستین وقوقیة طاعون‌زاده،  با صدای گوینده،   از تلویزیون حکومت ملایان پخش شد.

 

جونم براتون بگه!   طاعون‌زاده هم مانند «ع دوازدهم» شیعی‌ها حضور فیزیکی ندارد،  ولی راه اسلافش،‌ خمینی و خامنه‌ای را ادامه می‌دهد.  برای ارعاب و تحقیر ایرانیان،   وقوقیه‌اش به زبان اشغالگر تازی آغاز می‌شود و تحجر و بدویت راهزنان مسلمان را به ارزش می‌گذارد، و به زبان فارسی،  از بربریت استعمار غرب و مطالبات ضد ایرانی‌اش «تصویر دلپذیر» ارائه می‌دهد:   

 

«ادامة‌ حملات؛  گشودن جبهه‌های جدید؛  انسداد تنگه هرمز؛  و ... و به ویژه حضور موثر مردم در صحنه!»

 

بله «مردم در صحنه باشند» تا آمریکا و سگ تزئینی‌اش،  ضمن کشتار غیرنظامیان،  زیرساخت‌ها و آثار تاریخی ایران را تخریب کنند؛‌   بوزنامة شرق برای خسارات آمریکا عزا بگیرد؛  صدا و سیمای طاعون مراسم تشییع جنازة نظامیان متجاوز را برای امت همیشه در صحنه پخش کند؛   چماقدار تاراج‌گر ـ  عراقچی،‌  وزیرامور خارجه دولت طاعون ـ‌  در جایگاه وکیل مدافع «مردم آمریکا» لنگر اندازد و نگران سونامی اقتصادی در بلاد  ارباب باشد و ... و غلام‌سفارت ـ  پاسدار لاریجانی ـ  از «تهاجم نظامی» به عنوان «عامل انسجام ملت»، ستایش به عمل آورد.   منبع:   تیز و آروغ داماد آخوند مطهری در راهپیمائی 13 مارس سالجاری!  

 

در این گیرودار،   رضا پهلوی ـ  جذام سوم ـ که پس از سجده در برابر دیوار خدعه،   هم‌صدا با مادرش و اراذلی که در نشست جرج تاون حضور داشتند،  از تهاجم نظامی به ایران حمایت به عمل آورده،   و اخیراً نیز برای تجزیة ایران،   در مونیخ و پاریس با زلنسکی خوش‌وبش به راه انداخته ـ   پارلمان اوکراین به تشکل تروریست الاحواز تریبون داده ـ  روزی پنج نوبت از ترامپ تشکر می‌کند!   حال نگاهی بیاندازیم به همسر جذام سوم!

 

ایشان که پس از نشست جرج تاون،   مبارزات‌شان را  با شعار «مرگ بر...» آغاز فرمودند،   و به فقر فرهنگی ـ   عدم آشنائی با زبان و فرهنگ ایران ـ  افتخار می‌فرمایند،  ‌ به مناسبت  روز 8 مارس نیز عکس یادگاری گرفته و گوسفندالله را از هم‌سوئی فاشیسم با روز جهانی زن آگاه کرده‌اند!

 

در این میانه نوشیعی‌ها هم بیکار ننشسته و همچون فمینیست‌های جمکران،   به رهیری مهرنوش احمدی خراسانی،  جنبش‌های زنان ایالات‌متحد را به عربده‌جوئی‌های ضداجتماعی «قره‌العین» وصله کرده‌،   و نتیجه گرفته‌اند که برتری‌طلبان نوشیعی،   همچون زنان آمریکا خواهان برابری حقوق زن و مرد بوده‌اند!   خلاصه بگوئیم نوشیعی‌ها،  نفرت‌پراکنی و برتری طلبی و ضدیت با اجتماع را به عنوان «بیداری» با تحولات اجتماعی ایالات متحد در ترادف یافته‌اند: 

 

«[...]‌در سنکا فالز،  این بیداری در قالب زبان حقوق مدنی و اصلاحات اجتماعی بیان شد.  در بدشت،  این تحول در قالب نمادهای روحانی و تجدید دینی جلوه یافت.  یکی در چارچوب اندیشه‌های دموکراتیک و اصلاحات سیاسی مطرح شد و دیگری در بستر یک حرکت معنوی و دینی عمیق»

منبع:  گویانیوز، ‌ مورخ 11 مارس 2026

 

دردسرتان ندهم،  رجاله‌ها و لکاته‌ها برای لگدپرانی به ملت ایران و به ارزش گذاشتن تحجر و توحش،  یا بهتر بگوئیم،   برای «آگاه کردن» جهانیان از ارزش‌های والای اسلام و استعمار:  «انسان‌ستیزی، بی‌وطنی،  تخریب و تحمیق و توحش و پوچ‌سازی مفاهیم و  ... و به ویژه تبلیغات رسانه‌ای» وارد میدان شده‌،   تا ضمن توجیه خشونت و تجاوز،  منهیات آخوند را به ارزش بگذارند.

 

اینان بجای انتقاد از مواضع ضدایرانی رضا «پس‌روی»،  همسر و دخترانش را مورد تهاجم قرار می‌دهند؛   هوادار تهاجم نظامی آمریکا و سگ تزئینی‌اش به کشورمان را «رقاص» می‌خوانند؛ تظاهرات به نفع متجاوز را «رقص» می‌نامند؛   و ... و ضمن ابراز رضایت از قتل علی خامنه‌ای،  جنایت جنگی آمریکا و اسرائیل ـ  کشتار جمعی دانش‌آموزان میناب ـ  را «خودزنی» ارزیابی می‌کنند.   آنهم در شرایطی که  16 روز است شیپورهای پروپاگاند استعمار و استحمار، ‌ملقب به «هزارروده» تلاش می‌کند این تهاجم عمدی را «سهوی» جلوه دهد،   یا آن را به حساب حکومت خودفروختة ملایان بگذارد.   جای تعجب نیست که تراوشات «هزارروده» در سایت تسنیم منعکس شود:

 

«خودشان زدند؛  ‌آمریکا با استفاده از اطلاعات قدیمی به مدرسه میناب حمله کرد؛ کمیساریای عالی حقوق بشر خواستار تحقیق در مورد حمله به دبستان میناب شد؛  اعتراض سناتور سندرز به دروغ آشکار ترامپ در باره دبستان میناب؛  در پاسخ به رویترز،  پنتاگون اعلام داشت این حادثه در دست بررسی است و...»

منبع:  سایت تسنیم،‌  مورخ 21 اسفندماه 1404 

 

بله تهاجم به دبستان میناب «سهوی» بوده،   «حادثه» بوده،   و خلاصه همه بدانند «عمدی» نبوده! به همچنین است در مورد حملات آمریکا به دبستان‌ها‌ ، مهد کودک‌ها،  مراکز درمانی، بیمارستان‌ها،  ورزشگاه‌ها، ‌ پارک کودک، و به همچنین مناطق مسکونی در تهران،  سنندج،  مراغه،  استان فارس، و ارگ تاریخی رادیو و کاخ گلستان؛  بازار بزرگ تهران،  و کاخ چهل ستون در اصفهان!   ولی آنکه با شیوه‌های ارتش آلمان نازی آشنائی داشته باشد،   به صراحت می‌بیند که این حملات عمدی با هدف تثبیت طاعون و درهم شکستن روحیۀ ملت ایران صورت می‌گیرد و هریک پیام ویژه و حساب شده‌ای دارد!

 

تخریب دبستان میناب و کشتار دختربچه‌های دانش‌آموز،   «آینده»‌ جامعه را هدف گرفته، و تهاجم به آثار تاریخی و موزه‌ها؛  با هدف تخریب گذشته صورت می‌گیرد.   گذشته‌ای که بر موجودیت آمریکا و اسرائیل تقدم تاریخی دارد!   تهاجم به مهد کودک‌ها زنانی را هدف گرفته که خانه‌نشین نیستند؛  کار می‌کنند!   تخریب ورزشگاه و پارک‌کودک،  فعالیت‌های اجتماعی ـ غیردینی ـ   را نشانه گرفته.   و تهاجم به بیمارستان ها و مراکز درمانی،  بهبود بیماران و ادامة زندگی‌شان را!

 

حال نگاهی بیاندازیم به  قتل علی خامنه‌ای که به ادعای رسانه‌ها توسط آمریکا و اسرائیل صورت گرفته!  می‌گویند علی روضه‌خوان در جلسة امنیتی شرکت کرده بود و هدف قرار گرفته!  جالب اینجاست که در این جلسة امنیتی،   مجتبی و کشتزارش و داماد و عروس و ... و نوة علی روضه‌خوان هم شرکت داشته‌اند،   ولی مجتبی زنده مانده،  کشتزارش «شهید» شده و از توله‌‌اش ـ  که ساخت بریتانیا است ـ  هیچ خبری در دست نیست!

 

به قول مش قاسم،   دروغ چرا؟   گویا بمب یا موشکی که به جلسة امنیتی علی روضه‌خوان اصابت کرده بمب هوشمند نبوده؛   از انواع «نابغه و سوپر هوشمند» بوده!   از اینرو ابتدا به سراغ علی روضه‌خوان رفته!  به سراغ جنایت‌کار پیر و شکست خورده‌ای  که پس از جنبش «زن،  زندگی، آزادی» علیرغم کشتار فجیع غیرنظامیان در بلوچستان و کردستان و خوزستان و ... و به ویژه در شاهچراغ،  و علیرغم برخورداری از حمایت حزب دمکرات ـ  به راه انداختن سیرک جرج تاون ـ ،  برای تخریب جنبش،  و ابتیاع نوبل صلح برای کشتزار تقی محمدی با هدف به حاشیه راندن این جنبش،   ناکام مانده و پس از شکست کودتای 13 ژوئن در بستر احتضار اوفتاده بود! پس به ارادة خداوند خونخوار ابراهیم و با صلاحدید بمب نابغه،    قرار شد در جایگاه والای «شهید» قرارگیرد!   پیش از ادامۀ مطلب یادآور شویم که خداوند خونخوار ابراهیم به بمب نابغه فرمان داده بود تا مزاحم غلام سفارت ـ  پاسدار علی لاریجانی ـ  و آخوند اژه‌ای  نشود.   چرا که اینان وظیفه دارند طاعون‌زاده را بجای طاعون شهید بنشانند و با دستگیری «همکاران آمریکا و اسرائیل» در ایران،  رقبای حکومت اسلامی را از سر راه مجتبی بردارند. ولی پیش از ادامة مطلب یک مینی‌پراتنز باز می‌کنیم تا دلائل انتخاب ‌طاعون‌زاده به عنوان «رهبر انقلاب اسلامی» را روشن کنیم!   

 

همانطورکه می‌دانیم پس از کودتای 22 بهمن 1357، علی خامنه‌ای را از زباله‌دان فرنچ کانکشن بیرون کشیدند تا تبدیل شود به «رهبر آینده» و موانع را نیز به سرعت از سر راه وی برداشتند. پس از آزادی خرمشهر،   بنی‌صدر که مخالف ادامة جنگ بود برکنار شد.   سپس بمب‌گزاری در مقر حزب جمهوری اسلامی،  امکانات سرکوب را گسترش داد؛  ‌ انفجار بمب در نخست وزیری،  به مخالفت خمینی با حضور ملایان در مناصب دولتی پایان داد،  و ... و اینچنین بودکه دوران خلافت دو آدمخواری آغاز شد که بایکدیگر نسبت خانوادگی دارند ـ  خامنه‌ای و موسوی!    تبدیل حجاب به قانون؛  رونق بازارسیاه و ... و دریافت تجهیزات جنگی در برابر اهداء نفت رایگان به آمریکا و اسرائیل جهت تداوم جنگ استعماری،   در سایة «مذاکرات» بهزاد نبوی با دستگاه ریگان،  از دستاوردهای عظیم «خامنه‌ای ـ موسوی» است!   

 

فراموش نکنیم که سازمان ملل به علی روضه خوان تریبون داد تا در مخالفت با آتش بس،  از «جنگ در راه خدا» حمایت کند!   جنگی که  8 سال ادامه یافت؛‌ شورای امنیت سازمان ملل از شناسائی عراق به عنوان آغازگر جنگ خودداری کرد،  و سرانجام روح‌الله خمینی ناچار شد آتش بس را بپذیرد.   ویرانه‌های این جنگ همچنان دست‌نخورده باقی است؛  توله‌های جهادی‌ها همه در آمریکا و اروپا لنگر انداخته‌اند؛   علی روضه خوان‌ هم ده‌ها نفر از اقوام دور و نزدیکش را به عنوان مخالف،   به فرانسه صادر کرده!   و طاعون‌زاده که اینک وارث این اراذل و اوباش صادراتی شده،  «مجرد» نیز هست!                                    

 

مجتبی همانطور که می‌دانیم یک توله «مید.‌این یو.کی» هم دارد و وارث املاک و مستغلاتی است که علی خامنه‌ای ساده‌زیست از طریق چپاول ملت ایران در لندن و در مجاورت سفارت اسرائیل ابتیاع کرده،  باشد تا «وقف» دربار بریتانیا شود!   سایت فیگارو به احترام آخوند پدوفیل و برده‌فروش،   انتشار  فهرست مستغلات کذا را تا 10 مارس به تعویق انداخته بود!

 

طاعون‌زادۀ‌ غایب،   با این امکانات خواهد توانست «راه پدر» را ادامه دهد و با پرداخت جیره مواجب کاترین پرز معروف که در خردجال شاه‌الله هم به اتفاق پاسدار فخرآور حضور یافته بود،   دکان تبلیغات اسلامی را داغ و گرم نگهدارد و همچون گذشته،  برگزاری شبه‌انتخابات شیعی‌ها را به عنوان «دمکراسی» به گوسفندالله بفروشد. 

 

ولی مجبتی فواید دیگری هم دارد. می‌تواند با الهام علی‌اف و رجب اردوغان و فرح پهلوی و...  به زبان شیرین پدری،   ترکی بشکند و خاطرات شیرین متجاوزان ترک را زیر دندان مزمزه کند.   و از آنجا که اسرائیل در جمهوری آذربایجان پایگاه نظامی دارد و از این پایگاه خاک ایران را مورد حمله قرار می‌دهد،  مجتبی می‌تواند در محضر علی‌اف،   زبان عبری هم بیاموزد و دست در دست رضا پهلوی و دامادش،  کیپا بر سر، عید سعید پوریم را در کنار دیوار خدعه جشن بگیرد!  این باید همان «گذار مسالمت‌آمیز» باشد که رضا «پس‌روی» به گوسفندالله وعده‌ ‌داده.

 

ولی مهم‌ترین امتیاز مجتبی این است که به گفتة کازینونژاد و وزیردفاعش، هگست‌ صورتش آسیب دیده!   از اینرو قرار شده جراح ملانیا را برای صافکاری صورت مجتبی به ایران بفرستند.  در نتیجه،  مجتبی هم مانند یاسمین و نور‌الزهرا و... وارد جرگة صافکاری‌شدگان هولیوود خواهد شد و شاید بتواند کشتزار جدیدی هم ابتیاع کند!    

 

امسال هم مانند سال 1359،  سایة جنگ بر چهارشنبه‌سوری و نوروز سنگینی می‌کند،  ولی فراموش نکنیم که فراتر از عرصة حقارت و ذلت اسلام،‌  و بربریت استعمار،  نوروز میراث فرهنگی ما است.

 

این منزلگه دزدان شدن بارگه داد

هرگز نشد از یاد       

     


شنبه، اسفند ۱۶، ۱۴۰۴

اپشتین‌سالاری!

 

دیدی که بازهم

صدگونه گشت،  و بازی ایام

[...]

با مرده باد، آتش

و زنده باد،  باد

[...]

مهلت به جمع روسپیان داد

(شفیعی کدکنی)

 

مخالفت کنگرة‌ آمریکا با محدود کردن اختیارات ترامپ،  یک‌بار دیگر ثابت کرد که آمریکا،   مانند اسرائیل و پادوهای جهادی‌اش،  از مرگ و تخریب و آوارگی تغذیه می‌کند. و اگر چه بنیامین نتانیاهو،   بر طبل توخالی مبارزه با افراط‌گرایان سنی و شیعی می‌کوبد، تشکل های تروریست  ـ  القاعده،  طالبان، ‌ داعش و... و به ویژه حکومت ملایان ـ  هرگز به اسرائیل حمله نکرده‌اند!   ادعای تهاجم حکومت ملایان به اسرائیل و کشورهای عرب، «رسانه‌ای» و پوچ است؛ ‌  چاقو، حتی اگر هم بخواهد،  هرگز دسته‌اش‌را نخواهد برید!           

 

حکومت زال‌ممد که طی 47 سال عرعر مکرر بر علیه اربابان آمریکائی و اسرائیلی‌اش،  در واقع به سرکوب و تاراج ملت ایران اشتغال داشته،   در «مدفوعات» غرب و زیرمجموعة‌ اسلامی‌اش تبدیل شده به «دشمن آمریکا و اسرائیل!»   ایندو نیز به نوبة خود تبدیل شده‌اند به «ناجیان ملت ایران!»   بله،   پروپاگاند ابزاری است برای واژگون نمایاندن واقعیت،  عادی‌سازی خشونت،  توجیه جنایت و ... و خلاصه نشاندن دروغ بجای راست. هر چند که در شرایط نوین،  پروپاگاند هم چندان کارساز به نظر نمی‌آید!          

 

یک هفته از تهاجم نظامی آمریکا و سگ‌دست‌آموزش به ایران می‌گذرد،   و طی این هفت روز،   فقط دولت اسپانیا ـ  علیرغم مخالفت‌اش با حکومت اسلامی ـ  به صراحت تهاجم نظامی به ایران را محکوم کرده!   با این موضع‌گیری نه تنها پتة همة مدعیان غربی حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» برآب افتاده که دست خاندان جلیل «پس‌روی»،   و دیگر اراذل فرنگ‌نشین ـ  شرکت‌کنندگان در نشست دانشگاه جرج تاون ـ  نیز رو شده.                

 

باری طی یک هفته‌ای که از ارتقاء‌ مرتبة علی‌خامنه‌ای ـ  خادم آمریکا و اسرائیل ـ  به جایگاه والای «شهید» می‌گذرد،‌  تلاش «آبراهام» برای آزادی ایرانیان از قید «دبستان،  بیمارستان، ورزشگاه، فرودگاه و...» در سایة پامنبری خواندن «طاعون برای جذام» همچنان ادامه دارد!

 

پس از پامنبری «محمد مخبر» برای فرح پهلوی،   ‌امروز نوبت رسیده به پامنبری خواندن پزشکیان برای رضا پهلوی!   رضا پهلوی که در مورد کشتار کودکان و غیرنظامیان ایرانی لال‌مانی گرفته،   از «تهاجم به همسایگان عرب ما» انتقاد می‌کند،   پرزیدنت زرشکیان هم ضمن عذرخواهی از  «برادران عرب‌اش»،   مردم را برای دفاع از تمامیت ارضی ایران،  به حضور شبانه در خیابان‌ها فرا می‌خواند:

 

«[...] از کشورهای همسایه که مورد حمله قرار گرفتند عذرخواهی می‌کنم [...] لازم می‌دانم از مردم بزرگوار کشورمان درخواست کنم،   برغم همۀ سختی‌ها [...] هر شب در صحنه حضور داشته باشند [...] ‌حضورشان را برای دفاع از تمامیت خاک ایران نشان دهند.»

منبع:‌ شرق،  مورخ 7 مارس 2026

 

بله مردم بی‌دفاع ایران که طی 47 سال اخیر از همه طرف ـ  آمریکا،  انگلستان،  چین،  و ... و خصوصاً روحانیت خودفروختۀ شیعه ـ  غارت شده‌اند  و اینک زیر بمب‌های عموسام «به امید خدا« رها شده‌اند،   لازم است با دست خالی برای دفاع از تمامیت ارضی ایران،   هر شب به خیابان بیایند!  در واقع هدف دولت خودفروخته و تاراج‌گر زرشکیان،   نشاندن خردجال حکومت بجای مردم است!   به این امید که خردجال شبانه بالاخره گوسالة زرین را در ماه رویت کند و میراث گرانبهای پهلوی ـ   سرکوب و تاراج و فساد مالی و اداری استعماری ـ  را دست نخورده به «امام زمان»،   یا به همان گوسالة زرین تحویل دهد.   باشد تا تداوم «جذام» و پایندگی «طاعون» را در ایران،  و در کل منطقه تضمین نماید!   حال پس از این مقدمۀ طولانی بپردازیم به کار برد «جذام و طاعون» درسیاست آنگلو‌ساکسون‌ها!   ولی پیش از ادامة مطلب،   برای توضیح در مورد ایندو بیماری،  یک مینی‌پرانتز باز می‌کنیم.  

 

بیماری جذام،   همانطور که می‌دانیم پیکر انسان را می‌خورد،   از اینرو به آن «خوره» هم می‌گویند.   با اینهمه، دانش پزشکی اگر چه هنوز موفق به درمان این بیماری نشده،  ولی می‌تواند پیشرفت آن‌را متوقف کند.   و اما در مورد طاعون، شرایط متفاوت است؛‌  ابتلا به بیماری طاعون همچنان به مرگ بیمار منجر می‌شود.   حال مینی‌پرانتز را می‌بندیم و می‌پردازیم به نقشی که استعمار برای «جذام و طاعون» در کشور ایران در نظر گرفته.

 

ایفای نقش جذام به «دستگاه پهلوی» محول شد. دستگاهی که کودتای آیرون‌ساید بر ملت ایران تحمیل کرد تا تیر خلاص را به «جنبش مشروطه» شلیک کند.  جنبشی که علیرغم دخالت‌های آشکار و پنهان بریتانیا و عواملش در ایران،  سلطة آخوند را بر هنجارهای اجتماعی به چالش کشیده بود!   از آنجمله است آزادی بیان شاعران و نویسندگان،  و به ویژه ایجاد سازمان‌ها و تشکل‌های فرهنگی و اجتماعی توسط زنان ایرانی!   زنانی‌که ذهن و ضمیرشان از گزند «طاعون» و احکامش در امان مانده بود و معنا و مفهوم «وطن» را می‌شناختند.   

 

اینان نخستین قربانیان دستگاه «جذام پهلوی» بودند.   دستگاهی که با تأسیس حوزة‌ علمیه قم،   تداومش را تضمین کرد! همچنان که شاهد بودیم،   پهلوی دوم نیز با تکیه بر سرنیزة ارتش آمریکا،  روند گسترش «طاعون» شیعه را شتاب بخشید و در میان‌مدت موفق شد آن را به «اوپوزیسیون معتبر»،  و آلترناتیو خود تبدیل کند.   اینک پس از 47 سال،  طاعون وظیفه دارد،‌ «جذام» را به حکومت بازگرداند!

 

از اینرو در شرایطی که حتی یک پناهگاه هم برای مردم ساخته نشده؛آسمان ایران به روی آمریکا و اسرائیل باز است،  و هر کس و ناکسی می‌تواند با یک هواپیمای لکنتی هر آنچه می‌خواهد از بمب و موشک گرفته، تا  فضولات تورات و تلمود روی سر ملت ایران فروریزد. و  در عمل ایرانیان مورد تهاجم مثلث شوم  ـ  آمریکا،  اسرائیل و حکومت ملایان ـ  قرار گرفته‌اند.  «طاعون» نیز به نوبۀ خود با سرقت شعارهای فاقد شعور شاه‌الله و جایگزین کردن «پهلوی» با «خامنه‌ای»،   یک خردجال جدید در تهران به راه انداخته:‌

 

«این آخرین نبرده،   خامنه‌ای برمی‌گرده!» 

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 6 مارس 2026

 

ولی در واقع هیچ تفاوتی نمی‌کند؛ پهلوی و خامنه‌ای،  دو روی سکۀ استعمارند. اولی   آشکارا در خدمت غرب و منافع اسرائیل بوده،‌ و دومی، بصورت زیرجلکی!              

 

به مناسبت روز جهانی زن،  و 47 مین سالگرد سرکوب تظاهرات زنان ایرانی توسط اوباش دستگاه  خلافت سالیوان،  سفیر وقت ایالات‌متحد در تهران! 

     

 

                   

   

 

چهارشنبه، اسفند ۱۳، ۱۴۰۴

انتخاب، استعمار، استفراغ!

 

 

پس از بمباران عمدی دبستان میناب،   وزیر امورخارجة ایالات‌متحد ادعاکرد این بمباران عمدی نبوده؛   سازمان ملل نیز در تأئید تلویحی دروغ‌های ارباب‌اش،  خواهان تحقیق در این‌ مورد شد.   سه روز پس از این تهاجم وحشیانه،   سفیر ملایان در ژنو نیز از خواب برخاست و طی نامه‌ای به نمایندة ویژة دبیرکل سازمان ملل،   وی را در جریان «نقض حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی» قرار داد!   بله،  تمامیت ارضی کشور ایران مطرح نیست؛‌  پدیدة شترگاو پلنگ «جمهوری اسلامی» است که «تمامیت ارضی» پیدا کرده،   و آمریکا و اسرائیل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی این پدیده اقدام کرده‌اند:

 

«[...] سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژنو، در نامه‌ای خطاب به [...] نمایندۀ ویژۀ دبیرکل سازمان ملل متحد در امور خشونت علیه کودکان [...] بر حملات مسلحانه غیرقانونی [...] و گسترده توسط ایالات متحده و رژیم اسرائیل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران تأکید کرد.»

منبع:  تسنیم،  مورخ 3 مارس سالجاری

 

جالب اینجاست که سفیر ملایان نیز همچون رضا پهلوی و مادرش،   هیچ ابراز تأسفی از کشتار جمعی دانش‌آموزان میناب نکرده!   و جالب‌تر اینکه «الجزیره» برای رد گم کردن، تحقیقات جامعی به عمل آورده تا ثابت کند، کشتار جمعی دانش‌آموزان و کادرآموزشی دبستان میناب توسط آمریکا و اسرائیل،   با هدف «ضربه زدن به نیروی دریائی ایران» صورت گرفته:

 

 «[...] واحد تحقیقات دیجیتال شبکه الجزیره قطر [می‌گوید  این مدرسه مورد تهاجم قرار گرفته] تا نیروهای نظامی ایرانی را در بهت و شوک فرو ببرد.»

منبع:‌ تسنیم،  ‌مورخ 3 مارس سالجاری

 

البته تنها کسی که از چنین وحشیگری‌ای در بهت فرو نرفت رضاپهلوی بود!  ولی این تهاجم وحشیانه با الهام از شیوه‌های شناخته شدة ارتش آلمان نازی صورت گرفته و جز تضعیف روحیة ایرانیان،   از طریق فروبردن کل جامعه در بهت و هراس و خشم و نفرت و ماتم و سوگواری هدف دیگری نداشته!   بی‌دلیل نیست‌که دولت خودفروختة زرشکیان نیز قتل علی روضه خوان را غنیمت شمرده،   40 روز عزای عمومی اعلام کرده!  به این امید که طی این 40 روز،   بمباران‌های کور ارباب آمریکائی‌اش بتواند در صف نیروهای نظامی شکاف بیاندازد،‌  و همچون سال 1357،  ملت ایران را در چارچوب منافع آمریکا به زانو درآورد.   همچنین بی‌دلیل نیست‌که شاه‌الله و مامانش که در ماتم متجاوزان به خاک ایران ـ   سربازان آمریکائی و اسرائیلی ـ  فرورفته‌اند،  ‌ در مورد این کشتار جمعی،  ‌به علامت «رضا» لال شده‌اند.     

 

حکومت ملایان که قرار بود امشب مراسم «تشییع» خادم وفادار آمریکا و اسرائیل ـ  علی خامنه‌ای ـ  را برگزار کند،  به ناچار این مراسم را به تعویق انداخت باشد تا برای «حضور میلیونی مردم ایران» چاره‌ای بیاندیشد:

 

«[...] علت تعویق این مراسم "پیش‌بینی حضور جمعیت میلیونی و برنامه‌ریزی برای آن" عنوان شده»

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 4 مارس سالجاری 

 

معلوم نیست «حضور میلیونی» مشکل‌آفرین شده،  یا «عدم حضور میلیونی» در خیابان‌های تهران!   ولی قتل علی خامنه‌ای،   هم حکومت ملایان را چون خر در گل فرو برده،   هم شهبانوی فراری را!              

 

چهار روز پس از تهاجم نظامی آمریکا و چوبدار اسرائیلی‌اش به ایران،   فرح پهلوی را بالای منبر فرستادند تا ضمن بازنشخوار مطالبات اربابانش،   مردم ایران را به اتحاد ـ  بخوانیم ایستادن پشت سر رضا پهلوی ـ  فراخواند.   

 

علیاحضرت فراری که هنگام  واگذاری کشور ایران به اراذل و اوباش «انقلابی» با دمش گردو می‌شکست و 47 سال است به ولگردی و مفتخوری و مفت‌گوئی،  و به ویژه سرازیر کردن اشک تمساح برای قربانیان خیانت دستگاه آریامهر به ملت ایران اشتغال دارد،   کشف کرده که قتل خامنه‌ای برای تغییر حکومت کفایت نمی‌کند و لازم است مردم ایران پیرامون «گذار مسالمت‌آمیز» پشت سر شازده پسرش،  رضا پهلوی متحد شوند:

 

«[...] مرگ یک‌نفر [...]  به معنای پایان نظام نیست؛  ‌آنچه تعیین کننده خواهد بود توانائی مردم  ایران برای متحد شدن در خصوص یک گذار مسالمت‌آمیز [...] به سوی دولتی قانونمدار است که به گفتة‌ او پسرش [...] در حال مهیا کردن آن است.»

منبع:  رادیوفردا،   مورخ 12 اسفندماه سال‌جاری.  

 

 به عبارت دیگر،   جنگ آنقدر باید ادامه یابد،  تا ملت ایران هر آنچه را با جنبش «زن، زندگی ،آزادی» هراشیده،‌  یعنی کودتای سوم اسفند و استقرار دستگاه آخوندنواز و بیگانه پرست پهلوی،   دوباره نوش‌جان کند و سپاسگزار هم باشد!   بله،   اربابان علیاحضرت انتظار داشتند در پی انتشار خبر قتل خامنه‌ای،  «میلیون‌ها ایرانی با شعار جاوید شاه و پهلوی برمی‌گرده» به خیابان‌ها بریزند،   همانطور که پس از فرار پر افتخار  بابای رضا پهلوی به خیابان‌ها ریخته بودند!  ولی اینبار خر باقلا نیاورد،   و گویا امید‌شان ناامید شده،   از اینرو قلادة همة‌ سگ‌های هار و وفادار‌شان را در داخل و خارج مرزها گشوده‌اند تا به «ملت ایران» پارس کنند.   ابتدا غلام سفارت ـ  علی لاریجانی ـ  بساط تداوم جنگ را پهن کرد.   سپس نوبت رسید،   به پامنبری خواندن فرح پهلوی برای عربده‌جوئی لاریجانی، و پس از فرح پهلوی، ‌ شاهد وقوقیة «محمد مخبر» در صدا و سیمای زال‌ممد بودیم. مخبر،‌ ضمن کوفتن بر طبل توخالی «ما ایستاده‌ایم؛  این‌جنگ طولانی خواهد بود و ...»  و خلاصه بازنشخوار عرعرهای روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای و میرحسین موسوی و ملاممد خاتمی وشرکاء،   طی جنگ استعماری با عراق،   در واقع به ملت ایران پارس می‌کند.   جای تعجب ندارد که شعارهای توخالی مخبر،   همچون شیرین‌زبانی‌های فرح پهلوی در سایت فیگارو انعکاس مناسبی یافته:

 

« ایران،  با آمریکا مذاکره نخواهد کرد؛  آمادة ادامة ‌جنگ است»

منبع: ‌ فیگارو،  مورخ 4 مارس 2026

 

دلیل پامنبری خواندن محمد مخبر برای فرح پهلوی این است‌که برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل،  «جمعیت میلیونی» برای رضا پهلوی به خیابان‌ها نریخت!  در نتیجه لازم است این وق‌وق‌های دوصدائی و به ظاهر متخالف را آنقدر ادامه دهند تا ملت ایران به  ناچار میان طاعون و جذام انتخاب‌اش را کرده،   برای نجات از چنگال عفریت جنگ،  به استقبال شخص رضا پهلوی برود!   به استقبال خودفروخته‌ای برود که هم‌صدا با مادرش،  رسماً خواهان تهاجم نظامی یک کشور استعمارگر به خاک ایران شده!   به این ترتیب سازمان سیا و نوچه‌اش موساد که اخیراً به عنوان وکیل مدافع خودخواندة ملت ایران،   از «حق انتخاب ملت ایران» حسابی دفاع می‌کند،   «جذام پهلوی» را به حساب «انتخاب آزاد» به ملت بخت‌برگشته‌ای که از جنگ و سرکوب عاجز شده حقنه خواهند کرد!

 

گفتند که بوده‌ست عدالتگه ساسان

آن روز که ایران

سر تا به سرش،  مملکت علم و هنر بود

 [...]

این منزل دزدان شدن بارگه داد!

بیرون نشد از یاد

[...]

(میرزاده عشقی)

روزنامه‌نگار،   نویسنده،  شاعر، نمایشنامه‌نویس، و مدیر نشریۀ‌ قرن بیستم که در دورۀ نخست‌وزیری رضاخان ـ پس از کودتای آیرون ساید ـ  ترور شد.   

 

       

 

 


یکشنبه، اسفند ۱۰، ۱۴۰۴

دکترین بمب و رفراندوم!

 

 

کازینونژاد،  رئیس جمهور ایالات متحد و بی‌بی،  رئیس ابدمدت دولت اسرائیل،  جهت خروج از بحران‌های داخلی،  و تحمیل بحران‌های اقتصادی،  اجتماعی و فرهنگی برکشورهای منطقه،  و خصوصاً به ارزش گذاردن آخوند جنایت‌کار و سرکوبگر سنگ تمام گذاشتند.  طرح «ذکاوتمندانۀ» ایندو نابعۀ جهان سیاست،   مذاکرات هسته‌ای را به فرصتی طلائی تبدیل کرد برای زمان خریدن و تدارک امکانات کافی جهت تهاجم نظامی به خاک ایران!

 

این تهاجم وحشیانه علاوه بر کشتار جمعی دانش‌آموزان یک دبستان در میناب ـ کشتاری که با خفقان و توجیه و یا تکذیب رسانه‌های غرب توأم شد ـ   زمینة مناسبی جهت عربده‌جوئی گروه‌های جهادی در «فاکستان» و کشمیر و عراق و ... فراهم آورد،  و توانست  کل منطقه را در بحران،  و کشاکش تروریستی و نظامی فرو اندازد،   و از همه مهم‌تر،  صورتک بیمار و فرتوت پاشنه‌آهنی‌ها ـ  علی خامنه‌ای ـ ‌ را در جایگاه والای «شهید جهان اسلام» بنشاند. «جایگاهی» که حتی خمینی هم نتوانسته بود به آن دست یابد!  دردسرتان ندهم؛   رقص و پایکوبی‌ اراذل و اوباش برای قتل علی خامنه‌ای و تهاجم نظامی به خاک ایران،   حکایت مثنوی را اتداعی می‌کند و مرگ فجیع خاتون را،  ‌ به دلیل نادیده گرفتن نقش سرنوشت‌ساز «کدو!»

 

جونم براتون بگه!   اگر علی خامنه‌ای در دادگاهی ذی‌صلاح محاکمه می‌شد،  این خطر وجود داشت که جهانیان در جریان ارتباط اندام‌وار وی با دستگاه حاکمۀ آمریکا و رعایای اروپائی‌اش قرار گیرند؛   پرستیژ  پاشنه‌آهنی‌‌های دوسوی آتلانتیک و دمکراسی‌های‌ حقوق‌بشری‌شان حسابی بر باد می‌رفت!  در صورتی که کشته شدن علی‌خامنه‌ای،  هم از اربابانش تصویر واژگون و ابله‌فریب «مخالفان اسلامگرائی» ارائه می‌دهد،  و هم از  صورتک‌شان علی خامنه‌ای که در مخیلۀ عوام‌الناس تبدیل می‌شود به «اسوۀ مقاومت و ایستادگی در برابر استعمار!»  جایگاهی که «پادشاهان» بیگانه‌پرست و آخوند نواز پهلوی‌ خیلی دوست داشتند اشغال کنند،  هر چند هرگز به آن دست نخواهند یافت!   به ویژه که نایب‌السلطنة فراری و ولیعهد‌اش،  رسماً برای تهاجم نظامی به ایران،  کاسة گدائی به دست‌گرفته‌،   به درگاه ارباب التماس دعا دارند!

 

باری،  در دورانی نه چندان دور،   جنگاوری و نبوغ استراتژیک زمینة پادشاهی را فراهم می‌آورد؛   از آنجمله‌اند نادرشاه افشار و محمدخان فاتح،   بنیانگزار سلسلة قاجار.  در دوران فتحعلی‌شاه بودکه «التماس به درگاه بیگانه» برای مبارزه با کفار روس،  در دستور کار قرار گرفت و به این ترتیب،  بسیاری از سرزمین‌ها را که محمدخان با جنگ به دست آورده بود،  با «فتوی» شیخ بر باد دادند!  سپس انقلاب مشروطه با حمایت بریتانیا و زوج آخوند و اوباش از اهداف اصلی‌اش منحرف شد،   پادشاه ایران را در جایگاه «پادشاه شیعی‌ها» نشاند و ملت ایران را نیز به مشتی شیعی تقلیل داد.

 

در گام بعد شاهد ظهور نوشیعی‌ها در ایران هستیم؛  اسلام «خوب» و مناسب قرن نوزدهم، که همچون دیگر ادیان ابراهیمی نه فقط کاری با مفهوم ملت و ملیت ندارد،  که با این مفاهیم در  ستیز هم قرار می‌گیرد!   خلاصه بگوئیم،  اینان نوعی جهان‌وطنی نوشیعی‌ پایه‌گذاری کردند که همه جا هست،  جز ایران!   نهایت امر،  پیروزی بریتانیا در جنگ جهانی اول،  تیر خلاص را بر پیکر مجروح مشروطه و ایرانیت شلیک کرد؛   پهلوی اول از دستگاه فرمانفرما پای بیرون گذارد و در جایگاه «پادشاه» نشست؛  و دست‌های مهربان‌تر از مادر بریتانیای کبیر نیز مدرنیتۀ مشروطیت را با «مدرنیزاسیون» فوج‌قزاق طاق زد. 

 

همین سیاست بودکه با افتتاح حوزة علمیۀ قم،  ‌ فروپاشانی طبقاتی،  و ترور و سرکوب روشنفکران و نویسندگان مشروطه‌خواه،   آغازگر نخستین موج مهاجرت ایرانیان شد و در آستانة تهاجم ارتش هیتلر به خاک شوروی،   به دستور سفارت انگلستان،  به استقبال مستشاران نظامی دستگاه آلمان نازی در ایران رفت!   

 

همانطورکه شاهد بودیم،  آنزمان که بریتانیا از پیروزی نازی‌ها قطع امید کرد؛  ‌ ارتش آمریکا را با خود به ایران آورد و پس از اخراج پهلوی اول ـ 25 شهریور 1320 ـ   هول‌هولکی پسر وی،   محمدرضا پهلوی را بدون اجازۀ تاج‌گزاری،  و صرفاً به عنوان «حاکم نظامی» بر ملت ایران تحمیل نمود!

 

نخستین گام «سرنوشت‌ساز» دستگاه پهلوی دوم،  خودزنی در دانشگاه تهران بود که در کوتاه مدت زمینه را برای «مسجدسازی» در این مکان علمی فراهم آورد.   دومین گام،  ترور رزم آرا بودکه جهت پایان دادن بر انحصار بریتیش پترولیوم بر منابع نفتی ایران قصد «مذاکره» داشت!  آنهم در شرایطی که پاشنه‌آهنی‌ها توانسته بودند با افتتاح دکان «جبهة ملی» در ایران،  روی خوش‌رقصی‌های محمد مصدق حساب بازکنند!

 

در نتیجه برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران،  ژوکر «رفراندوم» از آستین محمد مصدق بیرون کشیده شد!   بله،  در قانون اساسی ایران و متمم آن رفراندوم پیش‌بینی نشده بود. ولی چون برای محمد مصدق یک دکترای حقوق بین‌الملل از سوئیس ابتیاع کرده بودند،  ایشان کاری به این‌حرف‌ها نداشت،   فرمود «اگر در قانون اساسی رفراندوم پیش بینی نشده،  دلیل نمی‌شود که رفراندوم برگزار نکنیم!»  

 

یک هفته پس از «رفراندوم مصدق» شاهد قیام ملی  ـ کودتای 28 مرداد  1332 ـ  و نابودی مشروعیت «نیم‌بند» پهلوی دوم نیز بودیم!   ایشان به نوبۀ‌ خود در سال 1341 با بساط اصلاحات ارضی  ـ  تبدیل روستائی ایرانی به حاشیه نشین‌شهری ـ  دومین رفراندوم را برگزار کردند و رفراندوم سوم نیز توسط شیخ مهدی بازرگان و تحت نظارت سالیوان و ماشالله قصاب برپا شد.  اینک رضا پهلوی نیز برای خود «مأموریت الهی» قائل شده و می‌خواهد به نوبۀ خود «رفراندوم گزار مسالمت‌آمیز» به راه اندازد! 

 

بهوش باشیم!   با شناخت از بدویت این جماعت،  و بربریت اربابان‌شان به صراحت بگوئیم،   مقصد «گزار مسالمت‌آمیز» هیچ ارتباطی با حاکمیت قانون و دمکراسی در ایران ندارد؛   مبهماتی است از قماش جمهوری ـ  در پوشش جمهوری ایرانی،  جمهوری دمکراتیک، ‌ جمهوری سکولار،  جمهوری فدرال،  و... ـ   و یا سلطنت،  آزادی،  فدرالیسم،  و خلاصه هدف اصلی رضا پهلوی و اربابان یانکی‌اش تحمیل مطالبات پوچ «سیاسی ـ  ایدئولوژیکی» است که محافل سرکوبگر با هدف تحمیق ملت به مطالبات انسانی و تاریخی ایرانیان سنجاق کرده‌اند.   مطالباتی که از دوران انقلاب مشروطه تاکنون همچنان در تعلیق قرار گرفته! 

 

نتیجة تهاجم نظامی به خاک ایران هر چه باشد،  آنچه از اولویت برخوردار خواهد ‌شد،   در هرحال به هیچ عنوان «انتخاب» میان پادشاهی و انواع جمهوری و واژه‌های فریبنده‌ای همچون ‌ آزادی و ... نیست.   پادشاهی می‌تواند استبدادی باشد،   جمهوری نیز به همچنین.   «دکان آزادی» نیز می‌تواند به همان فاجعۀ‌ «بهارآزادی» ملایان منتهی شود.  دمکراسی تنها گزینه‌ای است که  فارغ از نوع حکومت،  در هر حال خارج از چرخة استبداد قرار خواهد گرفت.