شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۴۰۵

ناخدا کلمب و نظم نوین!

 

 

همزمان با 60‌ مین روز آغاز تهاجم نظامی آمریکا و «رعایا» به ملت ایران،   سفر چهار روزة ‌کینگ چارلز به ایالات‌متحد پایان یافت،  و حکومت طاعون نیز یک پیشنهاد «جدیدتر» برای «مذاکره با آمریکا» به فاکستان ارائه کرد؛  «داش» دونالد برده فروش هم به کنگره اطلاع داد که «دشمنی با ایران پایان یافته!»   چنین بودکه مدفوعات «فرنچ کانکشن» چندین ساعت زبان‌شان بند آمد!   همانطورکه می‌دانیم در این جنگ،   هم آمریکا پیروز شده،  هم شمپانزه‌های شیعی‌اش که برای سلب مسئولیت از ارباب‌شان،  از جنگ مذکور به عنوان «قمار نتانیاهو» یاد می‌کنند؛   چرتکه به دست می‌گیرند و از ضرر و زیان ارباب «آمار دقیق» ارائه می‌دهند:

 

«[...] عراقچی [...] جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را «قمار نتانیاهو» خواند و گفت که هزینۀ آن چهار برابر رقم اعلام شده از سوی پنتاگون ـ 25 میلیارد دلار ـ است.»

منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ 11 اردیبهشت‌ماه سالجاری

 

بله نخست‌وزیر پادرهوای اسرائیل دست به «قمار» زده،   و 100 میلیارد دلار به پنتاگون «ضرر» رسانده!   البته در عمل،   خسارت کذا مبلغی است که می‌بایست به صاحبان صنایع نظامی آمریکا پرداخت می‌شد تا پس از تلف کردن خنزرپنزرهای زنگ‌زده‌شان در ایران،  بتوانند برای ساخت انواع جدید خنزرپنزر سرمایه‌گزاری کنند.   باشد تا دولت آمریکا جنگ‌های جدیدتری برای کاسبی حضرات به راه بیاندازد!  و شیعی‌ها نیز با این اظهارات که تحت عنوان «مبارزه با آمریکا» مطرح می‌شود،‌  در واقع برای حق و حساب تفنگ‌فروشان این‌کشور سینۀ کربلائی می‌زنند!       

    

همانطورکه می‌دانید و همگی می‌دانند،   پس از سپری شدن 60 روز از آنچه مدفوعات غرب «جنگ ایران» می‌خوانند،   دستگاه ترامپ‌ جهت ادامة‌ درگیری نظامی نیازمند موافقت کنگره خواهد بود!   از اینرو در آستانة 60 مین روز جنگ،   وزیر امورخارجة حکومت ملایان برای دومین بار،   گریان و نالان راهی کشور ساختگی فاکستان شد،   تا به دولت پوشالی اسلام‌آباد اطلاع دهد که انحصار وساطت در «شبیه‌سازی مذاکره با آمریکا» را از دست داده،   و خلاصه ترامپ می‌باید صبر پیشه کند!   ترامپ هم از اعزام کوشنر و ویتکاف به فاکستان منصرف شد،   و اینچنین بود که تمامی مسائل،  مانند تحقیقات پنتاگون در مورد شلیک موشک به دبستان میناب و قتل‌عام کودکان،  در تعلیق قرار گرفت!      

 

جونم براتون بگه!   «مذاکرات اسلام‌آباد» در واقع جهت انحراف افکار عمومی از ضربات پیاپی و مهلکی بود که آمریکا و پادوهای انقلابی‌اش در ایران متحمل شده بودند!   بین خودمان بماند،  در گیرودار بمباران کشورمان،   حکومت خودفروختة ملایان برای اربابان آمریکائی‌‌اش فرش قرمز پهن‌کرده بود،   ولی به ناچار فرش کذا را برچید!   ابتدا یک جنگندة‌ F -15  متعلق به نیروی هوائی بریتانیا در کهکیلویه و بویر احمد سقوط کرد و گفته شد هر دو خلبانش بیرون پریده و پنهان شده‌اند!    گویا یکی از خلبانان را همان روز پیدا کردند و نجات دادند،   مانده بود خلبان دوم!

 

از اینرو هلی‌کوپترها و هواپیما،  یا هواپیماهای نفربر ارتش آمریکا برای نجات خلبان دوم در فرودگاه دهدشت اصفهان فرود آمدند!   چرا که این خلبان شجاع و روئین‌تن،  زخمی و خسته،   پای پیاده خود را از ‌ کهکیلویه به حوالی اصفهان رسانده بود!    البته گستاخی است  اگر بپرسیم  این سوپرمن یانکی یا بریتانیائی،   چگونه توانسته چنین عمل قهرمانانه‌ای انجام دهد؛   باعث رنجش هولیوودی‌ها خواهد شد!

 

همچنین اگر بپرسیم به چه دلیل ایندو خلبان «نجات یافته» را به کویت برده‌اند تا دست رسانه‌های غرب به آن‌ها نرسد و سئوال و جوابی در کار نیاید،  باز هم پاسخی دریافت نخواهیم کرد!  در مورد لاشة هواپیماها و هلیکوپترهای سوخته در فرودگاه دهدشت هم هر گونه پرسشی نابجاست!   چرا که بلافاصله بی‌بی‌گوزک «معجزة خداوند خونخوار ابراهیم» و مزخرفات مشابه در «طبس» و  ... به شما ارائه خواهد شد!  با این تفاوت که اینبار دیگر شیعی‌ها نمی‌توانند ادعا کنند،  «شاپور بختیار» در ماجرای دهدشت نقش داشته،  و از این عملیات آگاه بوده است!

 

از شما چه پنهان،  به مناسبت سالگرد ماجرای «نامعلوم» طبس،   بوق تبلیغات اسلامی یک بی‌بی‌گوزک روده‌سگی منتشر کرد،  باشد تا خدمات «جنسی ـ ایدیولوژیک» حکومت شیعی‌ها به آمریکا را به شاپور بختیار منتسب نماید:

 

«[...] عوامل ضدانقلاب در حملة نظامی آمریکا به ایران دخالت داشته‌اند.   در این میان نام شاپور بختیار نیز در برخی گزارش‌ها مطرح شد [...] وی پیش از اجرای‌عملیات از جزئیات آن مطلع بوده [...]»

منبع:‌  مهرنیوز،   مورخ  5 اردیبهشت‌ماه سالجاری

 

در ادامة بی‌بی‌گوزک فوق می‌خوانیم که آمریکا از بختیار پرسیده،   «حاضر است به ایران بازگردد و حکومت را در دست گیرد؟»   بختیار هم پاسخ مثبت داده!   به عبارت دیگر بوق سازمان تبلیغات اسلامی چنین القاء می‌کند که آمریکا خیلی به استقرار دمکراسی در ایران علاقه داشته!   حال آنکه به گواهی تاریخ معاصر کشورمان،  آمریکا همواره از پوپولیسم،  توحش و استبداد در ایران حمایت کرده،  و چرا راه دور برویم؟!

 

تمامی چماقداران سرشناس حکومت ملائی از حاج فرج دباغ و آخوند کدیور گرفته تا تحکیم وحدتی‌ها و پاسداران صادراتی و انواع انگل‌زادگان و شرکاء در خاک پاک آمریکا رحل اقامت افکنده‌اند؛ کینگ جذام ثالث هم که جای خود دارد!   دولت بریتانیا نیز که ادعای مخالفت با حکومت ملایان را دارد،‌    پناهگاه امثال مهاجرانی و علیزاده و رحیم صفوی و  ...  و دیگر مبلغان «بدویت اسلام» و دلالان حکومت آخوندی شده.   و فراموش نکنیم که املاک و مستغلات «شهید» علی روضه‌خوان،  رهبر «ساده زیست،  و نابکار و بسیار ضدامپریالیست» حکومت ملایان در لندن،  و دقیقاً در جوار آستان مقدس سفارت اسرائیل واقع شده است!

 

و باز هم،   همانطورکه می‌دانیم،   در جریان جنگ اخیر بر علیه ملت ایران،  دولت بریتانیا با کوفتن برطبل «این جنگ ما نیست»،  می‌خواهد به افکار عمومی جهانیان این دروغ شاخدار را  حقنه ‌کند که در تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایرانیان شرکت ندارد!   البته نخست‌وزیر دولت «کارگری» نمی‌گوید اگر «این جنگ» مال ایشان نیست،  به چه دلیل تمامی تجهیزات جنگی ارسالی از آمریکا به اسرائیل از طریق فرودگاه‌های امپراتوری ناخدا کلمب به منطقۀ خاورمیانه ارسال می‌شود؟!  در هر حال،  هر کجا اسرائیل سروکله‌اش پیدا شده،  دولت بریتانیا را هم همانجا می‌بینیم!   در ضمن استعمار بریتانیا بیش از یک سده است که رسماً در صحنة سیاست ایران حضور دارد،   و هر چند صورتک‌هایش متغیرند،   این حضور استعماری که از سوم اسفندماه 1299 تاکنون هیچ وقفه‌ای نشناخته،   زمینه‌ساز «شاه‌بازی،  ترور،  ارعاب،  سانسور،  تاراج،  زن‌ستیزی،  سرکوب،  زمین‌خواری،  لات‌پروری و آخوندنوازی» در کشورمان شده است.   

 

بله،  اگر در ایران سگ‌خور شدن سر در تاریخی باغ رضوانیه ـ  توئیتر سام گیوراد ـ ،  و خیز برداشتن حکومت ملایان برای ساخت‌وساز در محوطة این باغ؛   انتقال سرمایه‌های کلان به خارج کشور،  و مسافرکشی قایق‌های تندروی «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» به مقصد امارات نادیده گرفته شده،   ارعاب جمع و اعدام‌ «مخالفان» همچنان ادامه دارد!

 

یکی «محارب» است؛   دیگری مجاهد!   ‌یکی جاسوس موساد  است و ... و دیگری مالک ستارلینک!   خلاصه بگوئیم،   نهضت اسلامی و آزادی‌بخش «اعدام و عدالت بیابانی» متوقف نمی‌شود.  در عوض ایرانیانی که به دلیل خودفروختگی حکومت آخوند متحمل خسارات  جانی و مالی شده‌اند، ‌ دست‌شان از همه جا کوتاه خواهد بود:

 

«فرزندان‌تان در مدرسه زیرآوار مانده‌اند؟   جنگ این مسائل را هم دارد! ‌ اتومبیل‌تان را از دست داده‌اید؟ تعمیرش کنید؛   شرکت بیمه‌ پول ندارد! ‌ خانه‌تان را موشک و بمب ویران کرده،  برای بازسازی بودجه نداریم!   قطع اینترنت کسب و کارتان را متوقف کرده؟   ما با آمریکا و اسرائیل در جنگیم!  ساختمان‌های دولتی قابل تعمیر نیست؛   باید فروخته شود؛  آثار تاریخی کشور  ویران شده؟  بهترش را می‌سازیم!  یهودیان هم اگر کنیسا می‌خواهند،  بروند اسرائیل؛ ایران کشور اسلامی است!»

 

هر چند اسرائیل ادعا کرده بودکه تخریب کنیسای یهودیان در تهران عمدی نبوده،  ولی هدف گرفتن کنیسا در ایران،   مانند هدف گرفتن کلیساها در غزه و لبنان پیام ویژه‌ای دارد:   قطع ریشه‌های فرهنگی و تاریخی مسیحیان و یهودیان منطقه و فراهم آوردن زمینة مناسب برای ایجاد یک «امپراتوری پوشالی اسلامی»،   تحت قیمومت «امپراتوری یهود» که خود مزدور آمریکا و اروپای غربی است!   کافی است نیم نگاهی بیاندازیم به پیام منتسب به طاعون‌‌زادۀ ممتاز ـ  مجتبی خامنه‌ای ـ  که ضمن استقبال از «نظم نوین»،   با کشورهای حاشیۀ خلیج فارس و دریای عمان «هم سرنوشت» شده:

 

«[...] آیندۀ‌ درخشان منطقۀ‌ خلیج فارس، آینده‌ای بدون آمریکا [...] خواهد بود.  ما با همسایگان‌مان در پهنۀ‌ آبی خلیج فارس و دریای عمان «هم‌سرنوشت» هستیم [...]»

منبع: بخشی از پیام رهبر غایب حکومت ملایان،   مورخ 10 اردیبهشت‌ماه سالجاری  

  

ناگفته نماند که نئوفاشیست‌های اوکراین هم از طریق امارات و عربستان در این منطقه حضور به هم رسانده‌اند و جهادی‌ها را به اسرائیل و اروپا وصل می‌کنند؛   همان صورت‌بندی پس از جنگ اول جهانی که با کودتای سوم اسفند 1299 در کشورمان آغاز شده بود!     

 

بله پس از پایان جنگ اول جهانی و فروپاشی امپراتوری‌های مقدس عثمانی و (جرمانی)،    بالفور و روتچیلد به این نتیجۀ سرشار از نبوغ رسیدند که بهتر است در فلسطین برای قبائل یهودی اروپا یک امپراتوری مقدس سر هم کنند،  باشد  تا زمین‌های مسیحیان و مسلمانان را سگخور کرده،  و خلاصه ناکام از این دنیا نروند!  در نتیجه پس از پایان جنگ دوم جهانی،   قرار بر این شد که دولت‌های منطقه هم برای «کشور تک ‌مذهبی اسرائیل» سهمیة یهودی ارسال کنند.   در دوران مصدق،‌   یهودیان ایران هم شامل همین سیاست استعماری شده بودند!   خلاصه،  کسانی که بیش از هزار سال در ایران سکونت داشتند،   تبدیل شدند به «مهاجر» در شبه‌کشوری که (تحت نظارت لندن) توسط تروریست‌های اروپائی اداره می‌شد،   و ساکنانش حاشیه‌نشنیان اروپا و آمریکا بودند.

 

این حاشیه نشینان با تکیه بر تبلیغات رایش سوم،   تمامی‌ غیراروپائیان ـ  یهودی و مسیحی و مسلمان ـ  را به دیدة تحقیر می‌نگرند،  و ... و به دلیل دست و پا زدن در مرداب برتری‌طلبی،   خودشان را «قوم برگزیده» می‌‌شمارند!   از اینرو اخراج و کشتار فلسطینیان،   و تهاجم نظامی به لبنان «حق مسلم» این حضرات شده.   و اشتباه نکنیم «حزب‌الله» بهانه است؛   تهاجم نظامی اسرائیل به کشور لبنان و بمباران شهر بیروت در نخستین سال‌های دهۀ 1970 آغاز شد،  و هیچ ارتباطی با موجودیت حزب‌الله نداشته و ندارد.   آن روزها آوارگان جنگ «ارامنة ساکن لبنان» بودند،‌   و بسیاری از آنان در انتظار پایان جنگ به تهران آمده بودند.   ولی این جنگ به بهانه‌های متفاوت همچنان ادامه دارد،   درست مانند جنگ فاکستان ـ همزاد اسرائیل ـ  با افغانستان و هند و حتی با ایران ـ  در دورة آخوند رئیسی!

 

جالب اینکه،   همین شبه‌کشور فاکستان که در شورای امنیت سازمان ملل به قطعنامة ضدحقوقی بحرین علیه ایران رأی مثبت  داده بود،  اینک تبدیل شده به «تنها واسطة معتبر مذاکرات» شیعی‌ها با ارباب‌شان!   جنگنده‌هایش به بهانة اسکورت هیئت شمپانزه‌های شیعی وارد آسمان ایران می‌شوند؛   فیلدمارشال مندرس‌شان با یونیفورم نظامی به دیدار مقامات بلندپایة حکومت ملایان می‌آید،  و ... و خلاصه اگر در گذشته،  ناخدا کلمب برای سرکوب مطالبات انسانی ایرانیان،   پهلوی اول و ارتش آلمان نازی را به کشورمان آورده بود،  و در پی  تغییر سنگر،  طی جنگ جهانی دوم،  ارتش آمریکا را به کمک طلبید،   اینک برای حفظ جایگاه آخوند پدوفیل و برده فروش و تداوم سرکوب استعماری،   با شعار «این جنگ ما نیست» پای ارتش پوشالی شبه‌کشور فاکستان را به خاک ایران بازکرده.   هدف هم روشن است؛‌ گسترش رسمی دامنة‌ «تروریسم اسلامی» و قراردادن ملت ایران تحت قیمومت نظامی یک کشور دست‌ساز و فاقد تاریخ و فرهنگ و ملت.   جنجال و هیاهو و جنگ زرگری پورن‌ستارهای شیعی به طرفداری از رجوی و پهلوی و شرکاء در بلاد غرب،  در واقع پوششی است برای استقرار همین «نظم نوین» استعماری.   

 

 

 

 

 


یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۴۰۵

بَربَر و عصرحجر!

 

 

پیش از تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران،   تنگۀ هرمز به روی همۀ کشورها باز بود.   اینک اپشتین‌سالاران می‌خواهند برای بازکردن تنگۀ هرمز به ایران لشکرکشی کنند و به قول رئیس اپشتین‌ستیت،   ایران را به «عصرحجر» بازگردانند!  به عبارت دیگر،  «داش‌دونالد برده‌فروش» آرزوهای بزرگی در سر دارد.  این «بابا» می‌خواهد نخستین امپراتوری لائیک تاریخ‌بشر که برخلاف امپراتوری‌های اسلامی و غربی،  برده‌دار و سوداگر نبوده،  به همراه برزویه و رازی و ابوریحان بیرونی و فارابی و بوعلی سینا و ... و فردوسی و خیام و ... سعدی و مولوی و میرزادۀ‌ عشقی‌ و ... و خلاصه بگوئیم تاریخ و فرهنگ ملت ایران را با «بمب» نابود کند!  

 

ولی تاریخ و فرهنگ با بمب نابود نمی‌شود.  کازینونژاد،  همچون اسلافش سوداگر مرگ و ویرانی است؛   سیاستی که با شعار بازگرداندن یک ملت به عصر حجر،   از دوران کندی تاکنون ادامه یافته و هر بار جارچی‌های استعمار بر طبل «شکست آمریکا» کوفته‌اند.   حال آنکه آمریکا در واقع پیروز شده،  چرا که اگر شکست خورده بود،  طی نیم قرن،  به کرات سناریوی «بازگرداندن به عصر حجر» را به صحنه نمی‌آورد!   در مورد ایران هم «روند بازگرداندن به عصر حجر» با همراهی و همکاری روحانیت خودفروختۀ‌ شیعی و حکومت دست‌نشاندۀ آمریکا به اجرا در خواهد آمد!

 

حکومت طاعون بر ویرانه‌های آثار تاریخی مصلی و مسجد می‌سازد،   و کینگ جذام ثالث هم که با شعار ابلهانۀ «ایران معبد ماست»،  لگدی نثار خیزش «زن،  زندگی، آزادی» کرده بود،  معبد‌اش را خواهد ساخت!   ارتش خداجوی آمریکا هم بر ملت ایران منت گذارده،   مسئولیت خطیر غارت موزه‌ها و آثار تاریخی را بر عهده خواهد گرفت.                 

 

یک‌ماه پس از تهاجم نظامی وحشیانۀ ارتش‌های آمریکا و اسرائیل به ملت ایران،   مسعود زرشکیان با رئیس شورای اروپا گویا «گفتگو» کرده و آمادگی خود را جهت لیسیدن چکمۀ ارتش ناتو اعلام داشته.   تیز و آروغ زرشکیان آنچنان مورد پسند بی‌بی‌سی قرار گرفت که به عنوان دروغ اول آوریل ادعا کرد،  وراجی‌های پرزیدنتِ جمکران عامل افزایش شاخص‌های بازار بورس آمریکا شده است:

 

«مسعود پزشکیان در تماس تلفنی با رئیس شورای اروپا،‌ شورائی که تهاجم نظامی به کشورمان را محکوم نکرده، ‌ اعلام داشت که کشورش "ارادۀ لازم" برای پایان دادن به جنگ با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل را دارد،  به شرط آنکه برخی شرایط برآورده شود.  این اظهارات به افزایش شاخص‌های بازار در آمریکا کمک کرده است.»

منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ اول آوریل سالجاری

 

ابراز بندگی و چاکری زرشکیان به همچنین مورد پسند «داش دونالد برده‌فروش»،  رئیس دولت اپشتین‌ستیت نیز قرار گرفت و با بمباران یک پل در دست احداث،  برگزار کنندگان مراسم «سیزده به در» را مجازات کرد و مدعی شد،  این پل «نیمه‌کاره» کاربرد نظامی داشته! حال آنکه هدف واقعی «داش» ترامپ،   ایرانیان و آئین‌های سیزده به در بود.  آورده‌اند که «داش» دونالد،   درگام بعد،  جهت اثبات «علمی» دروغ شاخدارش،  یک جنگندة اف 15 را به ایران  اعزام کرد!   ولی از قضای روزگار،   جنگندة مذکور،  البته به گزارش رسانه‌های غرب،‌   توسط نیروهای نظامی حکومت ملایان ساقط شد و خلبان و کمک خلبانش در استان کهکیلویه و بویراحمد سالم فرود آمدند.  ادعا می‌شود که یکی از ایندو جانور وحشی،  به ارادة خداوند خونخوار ابراهیم،  توسط نیروهای ویژة آمریکا نجات یافته:

 

«[...] روز جمعه ابتدا یک اف15 دو کابینه هدف قرار گرفت و در استان کهگیلویه و بویراحمد سرنگون شد.  ارتش آمریکا بلافاصله عملیات جست‌وجو و نجات را آغاز کرد و در نهایت موفق شد خلبان این جنگنده را بازیابی کرده و نجات دهد.»

منبع:  ‌رادیوفردا،  مورخ 15 فروردین‌ماه سالجاری  

   

بوق سازمان سیا در لفافه به امت انقلابی تفهیم کرد که «نیروهای ویژة ایالات متحد در خاک ایران حضور دارند!»   البته رسوائی حکومت زال‌ممدهای انقلابی به این مختصر محدود نمی‌شود!  چه نشسته‌اید که نظامیان ایالات متحد در آب‌های جنوبی ایران هم به عنوان نیروی «دوست و غیرمتخاصم» حضور فعال دارند:

 

«[...] دومین هواپیمای آمریکائی [...] یک هواپیمای تهاجمی [A10 ] اِی بود که پس از هدف قرار گرفتن از سوی پدافند هوائی ایران بر فراز آب‌های جنوبی کشور سرنگون شد. مقام‌های آمریکایی ضمن تأیید هدف‌ قرار گرفتن این هواپیما،  از نجات خلبانش خبر دادند.»

همان منبع!

 

همانطورکه مشاهده می‌کنیم،  برخلاف عرعر اپوزیسیون‌نمایان فرنگ نشین،  و بوق‌های  فرنگستانی و شیعی،  جنگی که به راه افتاده به هیچ عنوان بر علیه حکومت ملایان نیست؛  این جنگ برعلیه ملت ایران به راه افتاده!   ملتی که همزمان از چندین سو مورد تهاجم قرار گرفته!  اگر در داخل مرزها،  47 سال است که توسط حکومت ملایان سرکوب و تاراج می‌شود،  اینک ارباب‌ این حکومت هم زیرساخت‌ها،  ساختمان‌ها و ... و خصوصاً انسان‌ها را در این مملکت هدف بمب‌ و موشک قرار داده و شیعی‌های ساکن فرنگ را نیز برای تهاجم  به ملت ایران بسیج کرده!

 

این جماعت خودفروخته که بدون استثناء از حملة‌ نظامی به خاک ایران حمایت کرده‌اند،   چند گروه کاذب تشکیل داده‌اند.  در رأس‌شان باند رجوی را می‌بینیم که 45 سال است تحت نظارت کدخدا به پول‌شوئی،   تجارت برده و اعضاء بدن انسان و ... اشتغال دارد و از آنجا که به مراتب از حکومت آخوند وحشی‌تر و درنده‌تر است بعضی‌ها در لندن و واشنگتن مایل‌ند   اینان آلترناتیو حکومت باشند.  البته این تمایل،   از منظر تاریخی منطقی و «تکراری» است!‌  حکومت آخوند را هم ‌اینان آلترناتیو پهلوی کردند،   چرا که  به مراتب از دستگاه پهلوی وحشی‌تر و درنده‌تر بود.   با توجه به همین الگوی استعماری می‌توان به علت شتاب‌ قوۀ قضائیة‌ بیابانی حکومت ملایان برای اعدام‌ زندانیان سیاسی «متهم» به عضویت در گروه تروریست مجاهدین خلق پی برد!   

 

حکومت زال‌ممد برای نشاندن دارودستة‌ رجوی در جایگاه «قربانی»،   طی هفتة اخیر 6  تن از اینان را اعدام کرده،  باشد تا از طریق نشاندن باند رجوی در «سنگر حق»،‌  به شیوۀ آریامهر برای خود «آلترناتیو» بسازد.  چرا که این گروه اسلامگرا همچون تمامی اسلام‌گرایان هزار چهره است؛   با اسلحة بیگانه می‌جنگد؛   مزدور بیگانه است،  و در نتیجه،  دشمن فرهنگ و انسانی‌ات و «روابط حقوقی» است.   حال نگاهی بیاندازیم به دیگر گروه‌های مهاجم شیعی،  و در رأس‌شان کینگ «جذام ثالث»،  که علاوه بر تاج و عمامه،   اخیراً کیپا هم بر سر کرده،   و دیگر مو لای درز خودفروختگی و جان‌نثاری‌‌اش نمی‌رود!  

 

ایشان در ایالت تگزاس،   طی‌ وعظ و خطابه‌ای سرشار از نبوغ در کنفرانس «سی پک»  ـ  این کنفرانس راست‌گرایان افراطی در حزب جمهوری‌خواه را به دور یکدیگر جمع می‌کند ـ   اکتشافات مهمی فرموده‌اند.   نخست اینکه «دمکراسی» همان مردم‌سالاری ـ  پوپولیسم ـ است!   دیگر آنکه،  بر اساس فرمایشات ایشان،   هزاران کادر علمی ایرانی که طی دوران طاعون به آمریکا آمده‌اند،   همه افراط‌گرا و تروریست‌های صادراتی حکومت ملایان هستند و ایشان سعی خواهند کرد تا به محض سقوط حکومت ملایان،  رهبری گذار را بر عهده گیرند و بجای تروریست،  «مهندس» به آمریکا صادر کنند:

 

«[...] می‌توانم ایرانی را تصور کنم که بجای افراط‌گرایان مهندس صادر می‌کند [...]»

منبع:   رادیوفردا،  ‌مورخ 9 فروردین‌ماه سالجاری

 

بله همانطورکه می‌بینیم «شاهزاده» چنین پنداشته‌اند که ایرانی،  و به ویژه مهندس ایرانی نوعی «کالا» است که ایشان می‌توانند تولید کرده و «صادر» نمایند.  باشد تا ضمن غارت ایران،  منافع اقتصادی آمریکا را نیز همزمان افزایش دهند:    

  

«تنها در دهة آینده،  یک مشارکت راهبردی میان آمریکا و ایران می‌تواند بیش از یک تریلیون دلار برای اقتصاد آمریکا ایجاد کند»

 همان منبع

 

«جونم براتون بگه»،  دریدگی و حماقت خاندان جلیل «جذام» حدومرز نمی‌شناسد.  ولی رضا پهلوی در این عرصة دریدگی و وقاحت به هیچ عنوان تنها نیست!   مادر محترمش هم که به علامت «رضا» در مورد جنایات آمریکا و اسرائیل در ایران مهر سکوت بر لب زده،  برای کسب حمایت شاخة «یهودی ـ فرانسوی» شبکة اپشتین فعال شده،  و مانند زلنسکی به آستان مقدس «برنار هانری لوی» دخیل بسته.   

 

باری همزمان با وعظ و خطابة رضا پهلوی در کنفرانس «سی پک»،  شیعی‌جماعت یک «کنگرة آزادی» هم در پایتخت بریتانیا به راه انداختند.  تا همه بدانند و آگاه باشند که زمام دو گروه چماقدار و چپ‌نما به ترتیب در دست واشنگتن و لندن خواهد بود.   ایندو گروه که به فرمان ارباب‌شان «بر علیه دمکراسی» با هم متحد می‌شوند،   به فرمودۀ همان ارباب‌ نیز با یکدیگر جنگ زرگری به راه می‌اندازند،   باشد تا صدای مخالفان استبداد و استعمار در تمامی جبهه‌ها خاموش شود.  البته چماقداران با حقوق بشر و حقوق زن و این‌حرف‌ها کاری ندارند؛  ‌ حال آنکه نوابغی که در «کنگرة آزادی» لنگر انداخته‌اند،   ضمن خفقان در مورد تهاجم نظامی به خاک کشور ایران،   حقوق انسانی زن را به «حضور در جامعه» تقلیل داده و برای تأمین این «حق نسبی» خواهان «تبعیض مثبت» شده‌اند!   

 

به فتوی کشتزار اسبق جلائی‌پور که به آمریکا صادر شده،   لازم است «مردان یک قدم عقب بروند،   تا زنان بتوانند جلو بیایند!»  به عبارت دیگر همانطور که در آمریکا به رنگین پوست لطف می‌کنند تا پست و مقامی بیابد،  «آقا» هم می‌باید به «ضعیفه» از اینگونه الطاف بفرمایند!   بی‌دلیل نیست‌که فمینیست شیعی‌ را «ضعیفه» خوانده‌اند!   پس دکة حماقت فروشی «کنگرة‌ آزادی اوباش» را ترک می‌کنیم و می‌رویم به سراغ شیرین عبادی که پس از دریافت جایزة صلح نوبل به جایگاه والای «ضعیفه» ارتقاء درجه یافته!

 

کنیزالاسلام برگزیدة محفل نوبل که حدود یک ماه پیش در سنای فرانسه،  سر به آستان مقدس چاهک فرنچ کانکشن می‌سائید ـ   ‌وبلاگ ناهید رکسان «الگوریتم کودتا» ـ   به ناگاه دریافته که «آمریکا و اسرائیل اهمیتی به دمکراسی نمی‌دهند»،   منبع:‌  «لو سوار بلژیک،  ‌مورخ 27 مارس سالجاری»

 

می‌دانیم که حاجیه عبادی،  مانند ملاممد خاتمی و تمامی جایزه بگیر‌های مادینه و نرینۀ شیعی،   متخصص «دمکراسی» است!   البته نوع ویژه‌ای از دمکراسی که به معنای نشستن در کنار جنایت‌کار و متجاوز است!   این شخصیت برجستة امپراتوری توحش و فرصت‌طلبی که کارش را از عضویت در حزب رستاخیز آغاز کرد، در فرصت بعدی لچکی بر سر انداخته از روح‌الله خمینی حمایت نمود.  در گام بعد سر از  مرداب اصلاح‌طلبی به در آورد،   یک جایزة صلح نوبل هم برایش ابتیاع کردند،  تا در سیرک سیار استعمار به عنوان طوطی جار بزند:  «اسلام با دمکراسی هیچ تضادی ندارد!»   پس از انجام این مهم،   شیرین عبادی  سروکله‌اش از بساط میرحسین موسوی و دکان کودتای سبز بیرون آمد،  و نهایت امر راهی بلاد ارباب شد و اخیراً با کینگ جذام ثالث و مادر بسیار «محترمش» در دفاع از تهاجم نظامی به خاک ایران معرکه گرفت.   اگر چنین رجالة برجسته‌ای اینک تلاش می‌کند خود را «مدافع دمکراسی» جلوه دهد و در برابر آمریکا و اسرائیل قرار گیرد،   مسلماً به دلیل تحولاتی است که  در هیاهوی شیپورهای جنگ‌طلبان مسکوت مانده!

 

به عنوان نمونه،   برخلاف انتظار گوسفند‌الله،  آمریکا و اسرائیل و حکومت پادوهای انقلابی‌شان در ایران،  موفق نشدند برای رضا پهلوی خردجال میلیونی به راه اندازند،   و کودتای هویزر را بازتولید کنند!  البته اشتباه نکنیم،   دلیل ناکامی اینان به هیچ عنوان نشان طرفداری ایرانیان از حکومت طاعون نیست!  حکومت دست نشانده‌ای که 47 سال است با شعار «مرگ بر آمریکا،  و مرگ بر اسرائیل» به کشتار و سرکوب ایرانیان و غارت ثروت‌های ملی مشغول است،  و توله‌های مقاماتش را برای دلالی و پولشوئی به آمریکا و اروپا فرستاده.  جالب اینکه،  اخیراً اینان را در خردجال هواداران تهاجم نظامی به ایران با پرچم‌های اسرائیل و اوکراین نیز مشاهده می‌کنیم!   چنین حکومتی مسلماً نمی‌تواند مورد تأئید ملت ایران باشد.   ملتی که یکصدسال است توسط استعمار و مزدورانش در این سرزمین به گروگان گرفته شده،‌   و بیش از یک ماه است که عملاً با دست‌ خالی در برابر تهاجم وحشیانة ارتش‌های آمریکا و اسرائیل و حکومت دست‌نشانده‌شان مقاومت می‌کند،   و با این وجود به خردجال مطلوب اینان نمی‌پیوندد! 

 

چرا که حکومت طاعون،  پس از 47 سال عرعر و هل‌من‌مبارز طلبی و ارائة تصویر دروغین «دشمن» از دستگاه پهلوی،  نه قادر است از آسمان کشور دفاع کند،  نه امنیت مرزهای زمینی را تأمین نماید،   و از همه مهم‌تر،  حتی یک پناهگاه هم برای مردم نساخته!   با اینهمه این حکومت نتوانسته همین مردم را به طرفداری از متجاوز به خیابان بکشاند و از طریق بازتولید الگوی آریامهر ـ  به راه انداختن خردجال و فراهم آوردن زمینة خودبراندازی ـ ‌ جذام ثالث را بجای خود بنشاند.   از اینرو برای ارعاب ایرانیان،  با فاطمیون و حشدالشعبی در تهران خیابان‌ها را اشغال کرده!   در هر حال نتیجۀ جنگ هر چه باشد،  «انتخاب» نوع حکومت و افراد عوامفریبی و تکرار دور باطل استعماری است؛‌  ‌ تنها انتخاب منطقی می‌تواند میان استبداد و دمکراسی باشد!   

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پنجشنبه، فروردین ۱۳، ۱۴۰۵

هزاران سال دگر!

 

سیزده به در،

سال دگر،

هزاران سال دگر،

سبزه‌ها را

به رقص شقایق‌های البرز،‌

به تارهای زرین آفتاب

به آب و آتش و باد،

گره خواهم زد!

(ناهید رکسان)

پنجشنبه، فروردین ۰۶، ۱۴۰۵

نوروز جمشیدی و کفتاران توحیدی!

 


 

 

نوروز ،  نوروز و ... و باز هم نوروز!

 

 نوروز را ما در هر شرایطی جشن گرفته‌ایم.   برپائی جشن نوروز تأکیدی است بر هویت ما، ‌ به عنوان ایرانی.   و این امر هیچ ارتباطی با شرایط درونی ـ شادی و غم ـ  و با شرایط برونی ـ سرما و گرما و جنگ و غیره ـ  ندارد.  چرا که نوروز به اسطوره‌های اقوام ایرانی ارجاع می‌دهد،  و این اسطوره‌ها،  همچون دیگر اسطوره‌ها با واقعیت زمان و مکان بیگانه‌اند.  اگر شاد باشیم،  نوروز را با دل‌خوش جشن می‌گیریم؛   هم غمگین باشیم،  آئین‌های نوروزی را به دست غم رها نخواهیم کرد.   نوروز،  دینی و بومی و خانوادگی و قبیله‌ای نیست؛   «انسانی» است.   در نتیجه مانند تمامی پدیده‌های انسانی،  با نمادهای سکون و سلطه ـ  بدویت اسلام و بربریت استعمار ـ  در تقابل قرار خواهد گرفت. 

 

طی دوران آریامهر،  رادیو ایران،  نوروز را تحت عنوان فرارسیدن سال نو با «یا مقلب القلوب و...» آغاز می‌کرد،  سپس اعلیحضرت «عید سعید باستانی» را تبریک می‌گفتند.  ناگفته نماند که شاه‌الله به احترام اشغالگر عرب،   یک جلد قرآن نیز به سفرة هفت‌سین افزوده بود،  و با این عمل هر سال لگدی نثار نوروز می‌کرد.

 

طی 47 سالی که از استقرار حکومت طاعون در ایران می‌گذرد،  هرگاه نوروز با میعاد‌های روضه و زوزة امت تقارن زمانی یافته،   رضا پهلوی و مادرش هم به احترام دین مبین جسدی به دندان گرفتند و بساط گریه و زاری پهن کردند.    امسال که ایران مورد تجاوز  نظامی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته،   از قضای روزگار پیام مجتبی خامنه‌ای یا همان طاعون‌زاده به مناسبت «سال جدید» با همان «یامقلب القلوب» کذا آغاز شده!    البته خزیدن طاعون‌زاده به سوی خاندان جلیل «پس‌روی» به این مختصر محدود نمانده!

 

همانطورکه دستگاه پهلوی به فاکستان ارادت می‌ورزید،   طاعون‌زاده هم به فاکستان ابراز ارادت کرده و از همزاد اسرائیل که اخیراً به قطعنامة ضدایرانی نیز رأی مثبت داده،  به عنوان کشور «دوست و برادر» یاد می‌کند؛   دُمی هم برای ترکیه می‌جنباند.  چرا که این کشور رسماً در جنگ آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران شرکت فعال دارد،  هر چند دولت خودفروخته‌اش «اعلام بی‌طرفی» می‌کند.   بله، دقیقاً همانطور که دستگاه پهلوی اول ضمن استقبال از حضور مستشاران نظامی آلمان نازی،   اعلام بیطرفی می‌کرد.  خلاصه بگوئیم حکومت آخوند،  تداوم منطقی دستگاه کودتائی پهلوی است! 

 

دستگاهی‌که کارش را با تأسیس حوزة علمیه قم،   سانسور آثار مفاخر فرهنگی ایران،  و ترور و سرکوب نویسندگان و شعرای مشروطه‌خواه آغاز کرد و در میانمدت موفق شد آخوند پدوفیل و برده فروش را به اوپوزیسیون خودش تبدیل نماید.    اینک وغ‌وغ‌ساحاب‌های استعمار و در رأس‌شان ایندیپندنت بریتانیا،  تلاش می‌کنند این دستگاه ضدایرانی را به عنوان پادشاهی مشروطه به عوام‌الناس حقنه کنند.   حال آنکه کشاندن ارتش بیگانه  به خاک ایران ـ  ابتدا ارتش آلمان نازی و سپس ارتش آمریکا ـ  تبدیل ایرانی به آواره و مهاجر،  فروپاشانی طبقاتی،  تبدیل پوشش زن به ابزار سیاست‌گزاری،  ‌ ترور شاعر و نویسنده و برگزاری رفراندوم،  و... و به ویژه تخریب آثار تاریخی در قانون اساسی مشروطه پیش‌بینی نشده بود!

 

یادآور شویم در دوران هویدا بود که به بهانة ساختن «تئاتر شهر»، ‌ کافۀ شهرداری را تخریب کردند! و در تداوم راه نورانی پهلوی بود که به محض استقرار حکومت طاعون،  تئاتر شیروخورشید را ویران کردند تا به جایش «مصلی» بسازند و بدویت را گسترش دهند.

 

و شاهدیم که  47 سال مصلی‌سازی نتایج درخشانی به بار آورده.  از یک سو تهاجم آمریکا و اسرائیل به خاک ایران مورد استقبال خاندان جلیل «جذام»،  مدعیان میهن‌دوستی قرار گرفته،  و از سوی دیگر طاعون‌زاده در دومین پیامش از متجاوزان ترک و فاکستانی به عنوان دوست و برادر یاد می‌کند و ... و ضمن روضه و زوزه برای پدرش،   حذف دو تن از بلندپایه‌ترین مقامات حکومت  ـ  علی لاریجانی و اسمعیل خطیب ـ  را به سکوت برگزار می‌نماید!

 

ترور ایندو را به حساب اسرائیل گذاشته‌اند،  باشد تا بادی هم در بادبان پارة «بی‌بی» بیاندازند، و به قول معروف پیزی افندی را رستم صولت جلوه دهند.   حال آنکه علی لاریجانی و اسمعیل خطیب،   مهره‌های سیاست استعمار بودند،   و این نوع مهره‌ها همیشه قابل جایگزینی‌اند.  در دوران جنگ سرد،   این مهره‌ها به آمریکا و اروپا می‌رفتند و از آنان به عنوان خائن و مزدور و دزد و غیره یاد می‌شد،   اینک سیاست استعمار تغییرکرده،   از مزدورانش «شهید» می‌سازد.  

 

به عنوان نمونه اسمعیل خطیب،   ویراست «اسلامی» پرویز ثابتی بود.  اگر ثابتی به دلیل خدمات ارزنده‌اش با دلارهای مسروقه به فلوریدا گریخت،  خطیب هم به دلیل ارائه همین قماش «خدمات» به موساد و سیا،  رخصت یافت تا در جایگاه «شهید» قرار گیرد.   به همچنین است در مورد علی لاریجانی که دخترش را برای دلالی و پولشوئی به آمریکا ارسال کرده،   و خودش «شهید» شده و می‌باید مورد احترام گوسفندالله قرار گیرد،   در شرایطی که دخترش همچنان در آمریکا به پولشوئی و دلالی برای حکومت ملایان ادامه می‌دهد!   و اما مهم‌ترین نتیجة 47 سال مصلی‌سازی،   تقلیل ملت ایران به چند گروه‌ چماقدار و اسلام‌پرست و تجزیه طلب و شیفتة‌ غرب است که وجه مشترک‌شان حمایت از تجاوز نظامی به خاک ایران و «سیاسی کردن آئین‌های ایرانیان» است.

 

در این راستا،   باند رجوی که اخیراً در استکهلم،  تحت نظارت آمریکا،  به تجزیه‌طلبان کُرد پیوسته،   از پَر لچک مریم یک  «نوروز واقعی» بیرون کشیده.  رضا پهلوی نیز که نوروز و چهارشنبه سوری را با احکام توحش دین مبین اشتباه گرفته،  روزی سه نوبت  بالای منبر می‌رود و برای «مردم» تعیین تکلیف می‌کند که چگونه این مراسم را برگزار کنند،   و به ویژه شب جمعه «زیارت گورستان» را فراموش نکنند!

 

بیانات آخوندی و گورستان پرستانۀ کینگ جذام ثالث مورد تأئید «گروک»  ـ  هوش مصنوعی گوگل ـ  هم قرار گرفته.  پس «گروک» را به مطالعة تاریخ و فرهنگ ایران فراخواندیم تا از فقر فرهنگی برون آید و دریابد که جشن‌های ایرانیان از جمله نوروز جمشیدی،  سیاسی و دینی و ایدئولوژیک نیست،  و هر کس بخواهد آن‌ها را برگزار می‌کند.

 

ولی بهوش باشیم!   نوروز جهانی نیست؛  ‌نوروز،  جشن آغاز بهار نیست؛  ‌ نوروز،  برخاسته از اسطوره‌های ساکنان «فلات بلند» است.  این اسطوره‌ها هستند،  این افسانه‌های تاریخ‌گریز که آغاز «حیات فرهنگی»‌ یا جهان‌بینی جمعی از انسان‌ها را در یک مکان مشخص جغرافیائی بازتاب می‌دهند.  و برای ساکنان فلات بلند،   نوروز جشن «بی‌نشان افسانة آغازها» است.  با تکیه بر چنین جایگاه مستحکمی است که نوروز بر راهزنان مقدونی،   تاراج‌گران تازی،  مهاجمان ترک و مغول،  و خصوصاً  بر کودتاهای پیاپی استعمار غرب طی سدۀ اخیر،  پیوسته پیروز بوده!

 

نوروزتان پیروز باد.