سه‌شنبه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۴

هیتلرک‌های ایران!

 

 بنام خداوند جان و خرد!

 

«خدای ما مهربان و بخشایشگر است،  خدای جهودی آن‌ها قهار و جبار و کین توز است.»    

منبع: صادق هدایت،  رمان «توپ مرواری»  

 

در آستانة «مذاکرات» آمریکا و صورتکش در ژنو،   شبکة خصوصی تلویزیون فرانسه به رضا پهلوی تریبون داد تا رسماً از دخالت نظامی آمریکا در ایران حمایت کند؛   سناتور «لیدی» گراهام که در اسرائیل حضور داشتند،  مطالبات ملت ایران را تعیین فرمودند،  و علی روضه‌خوان را هم بالای منبر فرستادند تا عده‌ای برایش دست بزنند،   باشد تا از خماری شکست کودتا درآید!

 

آورده‌اند که روز 22 بهمن سال‌جاری،   میلیون‌ها نفر در راهپیمائی گرامی‌داشت کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» شرکت کردند.  روایت می‌کنند که نوادگان ماشالله قصاب و زهرا خانوم با تمثال مبارک پری بلنده و زال ممد و جیمی‌کارتر در مقعد مطهر امام خمینی حضور یافته به ایشان و پیشینان‌شان ادای احترام کردند.   و عجیب اینجاست که آن میلیون‌ها نفری که در مخالفت با حکومت آخوند تظاهرات می‌کردند،   برای این میلیون‌‌ها غلامبچه و صیغه‌ساعتی حکومت،  کوچک‌ترین مزاحمتی فراهم نیاوردند!  مسلماً به احترام کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» و دین مبین اسلام بوده،   و شاید هم به درخواست «شهید» جفری اپشتین،   مدیر مسئول ویترین سازمان سیا!       

 

وبلاگ امروز را به ظهور «گوسالة دو سر» در نشست امنیتی مونیخ و پیامد‌های نشست مذکور  اختصاص می‌دهیم.  گوسالة کذا همانطور که در وبلأگ «تازی و نازی در ماه» اشاره شد، نمادی است از پیوند کتاب مقدس انگاشته شدة امت مسلمان با دستگاه آلمان نازی و پرچم اسرائیل.   روشن‌تر بگوئیم، گوسالة کذا تجلی عظمت گذشتة بریتانیا است؛   نه در گذشته‌های دور،  که در گذشته‌ای معاصر!

 

گذشته کذا به پیروزی لندن در دو جنگ جهانی ارجاع می‌دهد.   و همانطور در وبلاگ‌های پیشین هم گفتیم،   پیروزی لندن در نخستین جنگ جهانی،  تیرخلاص را بر پیکر نیمه‌جان مشروطه و آرمان‌های مترقی‌اش شلیک کرد؛   به سلطنت قانونی قاجار خاتمه داد و با سازمان دادن به «مهاجرت ایرانیان» از کشورشان،  سناریوی تبدیل ایران به فلسطین را به مورد اجرا در آورد و ... و نهایت امر کودتای 22 بهمن 1357،  این روند استعماری را شتاب مناسبی بخشید.  خلاصه اگر همزمان با نشست امنیتی مونیخ،   میلیون‌ها و یا میلیاردها ایرانی به طرفداری از شاهزاده،  و بر علیه حکومت آخوند تجمع کرده‌اند،  به هیچ عنوان جای تعجب نیست!   همچنین اگر بی‌بی‌سی و رادیوفردا و ایندیپندنت فارسی و ... بر «تعداد کثیر» تظاهرکنندگان در خارج مرزها متمرکز  شده‌اند،  و خبرنگاران‌شان نیز در مصاحبه‌ با رضا پهلوی بر سر «تعداد طرفداران وی در ایران» با یکدیگر چانه می‌زنند،  باز هم جای تعجب ندارد؛  کافی است به وعظ و خطابة صدراعظم آلمان در مونیخ نیم نگاهی بیاندازیم تا اصل مطلب،  یعنی معنا و مفهوم این بساط برای‌مان بیشتر روشن شود!

 

«جونم براتون بگه!»  ‌ در نشست مونیخ،   صدراعظم آلمان فرمودند «اقتصاد ما از روسیه به مراتب قوی‌تر است؛  ارتش آلمان باید قوی‌ترین ارتش اروپا باشد!»  به عبارت دیگر آلمان هم گویا می‌خواهد «عظمت گذشته» ـ  همان دوران نورانی هیتلر «خردمند»  ـ  را بازیابد!  و می‌دانیم که این دوران نورانی با حمایت لندن تحقق یافت و اینک نیز بدون حمایت لندن،‌  آلمان قادر نیست «عظمت گذشته» را بازیابد!

 

به مصداق «آفتاب آمد،  دلیل آفتاب»،   در پی وعظ و خطابۀ صدراعظم آلمان،‌  روسای ستاد ارتش‌های بریتانیا و آلمان بلافاصله «احساس وظیفه» کردند؛   یک مقالة مشترک  قلمی فرموده و توضیح دادند که «آلمان و بریتانیا برای بالاترین رقم افزایش پایدار هزینه‌های دفاعی از زمان جنگ سرد متعهد شده‌اند و این تعهد جنبة‌ اخلاقی دارد و خواست کشورهای دیگر را نیز بازتاب می‌دهد:»

 

«[...]‌ این تلاش یک بُعد اخلاقی دارد؛ تجدید تسلیحات جنگ‌افروزی نیست؛ این اقدام مسئولانه از سوی کشورهائی است که مصمم به محافظت از مردم خود و حفظ صلح هستند.»

منبع:‌ ایسنا، ‌مورخ 16 فوریه 2026، کد خبر: 1404112715947‌

 

همه بدانند که کاهش بودجة بهداشت و آموزش و ... و در مجموع خدمات اجتماعی،  از بُعد «اخلاقی» برخوردار است!   چرا که با توسل به واژۀ مبهم «اخلاق» می‌توان بودجة کشور را در اختیار محافل جنگ‌فروش گذاشت و فقر را  هر چه بیشتر گسترش داد!  گسترش فقر به نوبه خود،   خشونت اجتماعی را گسترش می‌دهد،  و ... و همانطور که جمبول می‌فرمایند،  مسلماً اینچنین است که «کشورها می‌توانند با حفظ صلح از مردم خود محافظت کنند!»   و این است موضع مسئولان بلندپایة نظامی لندن و برلن پیرامون حفظ صلح و حفاظت از مردم!   به عبارت دیگر،  در راه بازیافت عظمت گذشته،   لندن به برتری نظامی آلمان نیازمند است!   و گزک «صلح و امنیت مردم» بهانه‌ای شده برای تحقق همین هدف الهی!

 

اگر به تاریخ معاصر نیم نگاهی بیاندازیم،   به صراحت خواهیم دید که تهاجم به مسکو و به راه انداختن جنگ جهانی نیز در قفای «برتری نظامی آلمان» و فروهشتگی و سرسپردگی حکومت در کشور ایران نهفته بود!   یعنی همان شرایطی که لندن با حمایت از آلمان نازی،  و استقرار پهلوی در ایران فراهم آورد!   حال پس از این مقدمة طولانی می‌توانیم نگاهی بیاندازیم به مصاحبه‌های رضا پهلوی و راهپیمائی‌های برون‌مرزی!

 

راهپیمائی‌ها‌ئی با شعارهای تهاجمی نفرت و مرگ که غربی‌ها،  در راستای سیاست توحش‌پرستی و حماقت نوازی،‌ آن‌ها را مسالمت‌آمیز ارزیابی کرده‌اند،  به راه افتاد،  چرا که کار به کتک‌کاری نکشید!  باری شرکت‌کنندگان در این راهپیمائی‌ها،  به گزارش بوق‌های غرب «بی‌شمار» بودند،  و خصوصاً تمامی گرایش‌های سیاسی نیز حضور داشتند!

 

خلاصه،  پیام بوق‌های فارسی‌زبان غرب این است که طرفداران و حتی مخالفان پهلوی در خارج مرزها،‌   پیرامون مخالفت با حکومت ملایان و خصوصاً رهبری ‌رضا پهلوی با یکدیگر به «اجماع» رسیده بودند!   البته در مونیخ،  مجاهدین و گروه رجوی بر علیه رضا پهلوی شعار می‌دادند،  و در ایالات متحد هم چماقداران صادراتی از قماش علی افشاری خواهان جمهوری سکولار ـ  آنروی سکة جمهوری اسلامی ـ بودند!  دیگر گرایشات سیاسی شناخته‌شده نیز اصولاً در این بساط حضور نداشتند.  

 

در هر حال باید اذعان کنیم که چنین «اجماع» مینیمالیستی،   به مفت هم نمی‌ارزد!   چرا که گرایش‌های سیاسی‌ و وابستگی‌های محفلی شرکت‌کنندگان به هیچ عنوان مشخص نیست!  و در صورت سقوط حکومت ملایان،  این جماعت «مجتمع» همچون گرگ‌گرسنه به جان یکدیگر خواهند افتاد!   و بین خودمان بماند،  بعضی از «هنرمندان مخالف حکومت آخوند»،   از قماش لیلا فروهر،  سر در آخور حکومت آخوند نیز دارند!  و به همین دلیل بود که به محض آغاز بساط 21 آذرماه در مشهد،  از خردجالی که در این شهر به راه افتاد تحت عنوان «خردجال حکومتی» یاد کردیم!

 

حال که به «شیخ‌وشاه» رسیدیم بد نیست به باند رجوی که با شعار «نه شیخ، نه شاه» در شبکة توئیتر حضور دارد،  و کودتای 22 بهمن 1357 را با انقلاب فرانسه در ترادف می‌‌بیند،  چند  نکته را یادآور شویم.   نخست اینکه امپراتوری فرانسه با دستگاه پوشالی پهلوی ترادفی ندارد. دیگر آنکه گروه مجاهدین خلق،   مانند همة گروه‌های اسلام‌گرا در ایران خود فرزند خلف محفل شیخ‌وشاه است.  و «نفی پدر» توسط فرزند،   واقعیت را تغییر نخواهد داد!   و نهایت امر شعار «نه شیخ، نه شاه» به هیچ عنوان نشان طرفداری از دمکراسی و مخالفت با استبداد نیست! حال باند رجوی  را با مواضع مضحک و کودکستانی‌اش رها می‌کنیم و بازمی‌گردیم به تظاهرات طرفداران رضا پهلوی در داخل کشور.   بر اساس گزارش‌های بی‌بی‌سی طی های‌وهوی‌های محافل در داخل مرزها گویا اجماعی حاصل نشده  بود.  از این رو شاهد صحنة‌ دل‌انگیز چانه زنی رضا پهلوی با کسری ناجی بودیم.  

 

مجری می‌گفت،   «شما نتوانستید مخالفان را در ایران متحد کنید»،  رضا پهلوی هم می‌گفت «همه اسم مرا صدا می‌زدند!»   خلاصه مسائل اساسی جامعۀ ایران اهمیت نداشت؛  ‌ دعوا بر سر این بودکه عوام‌الناس اسم چه کسی را صدا می‌زدند!  و طبق معمول،  در شبکه‌های اجتماعی از جمله در شبکة ایکس،  علاوه بر نظرخواهی‌های خررنگ‌کن،  سیل فحش و ناسزا ـ‌  معیار آزادی بیان از منظر شیعی‌ها ـ  نیز روان بود!

 

هتاکی قافلۀ بهائم به خبرنگاری که وظیفة خبرنگاری‌اش را انجام داده بود،   و به سخره گرفتن ایرانی پایان نداشت!  حساب‌های کاربری «یو. ‌اس.آرمی» و «روس آرمی» می‌پرسیدند،  «شما آیندة‌ ایران را با رضا پهلوی می‌خواهید؟!»  به عبارت دیگر،  « ای ایرانی عقب افتاده وکودن! می‌خواهی توسط رضا پهلوی سرکوب شوی؟!»  در این گیرودار بود که خبررسید داس‌الله هم عین خرس گریزلی از خواب زمستانی برخاسته و فریاد می‌زند:  «انقلاب ادامه دارد!»

 

«انقلاب 57 در فریاد مردم علیه غارت و بیداد زنده است»

منبع:  راه توده،  مورخ 21 بهمن‌‌ماه  1404

 

خلاصه داس‌الله موضع‌اش را روشن کرده،   همه بدانندکودتای 22 بهمن ماه 1357 برای استقرار حکومت آخوند جیره‌خوار دربار پهلوی در ایران،   «انقلاب» بوده،  آنهم بر علیه «غارت و بیداد»،  نه جهت تحکیم زنجیرۀ استعماری «شیخ‌و‌شاه» بر گردۀ ایرانیان.   در ضمن همه می‌باید چند دروغ شاخدار دیگر را نیز باور کنند!   نخست اینکه حمایت «حزب  توده» از خردجال سازمان سیا بر علیه دولت شاپور بختیار نشان مخالفت حزب کذا با غارت و بیداد بوده،‌  نه  نشان سر سپردگی‌اش به بلشویک‌ها!   دیگر آنکه تأئید شبه رفراندوم  12 فروردین‌ماه که زنجیرهای استعمار نوین را بر گردن  ملت ایران مستحکم‌تر کرد،   نیز نشان بارزی است از مبارزات بی‌امان حزب توده با امپریالیسم غرب!   البته حمایت از سرکوب زنان و اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری هم از الزامات همان «انقلاب» بوده،  و چرا راه دور برویم؟!

 

حمایت حزب کذا از میرحسین موسوی،   جنایت‌کار شناخته شده‌ای که علی خامنه‌ای را دوبار با 99 درصد آراء از صندوق مارگیری بیرون کشید،   و لغو قانون کار به نفع کارفرما؛ ‌قانون حجاب؛  حمایت از ادامة جنگ استعماری و کشتار هزاران زندانیان سیاسی در کارنامه‌اش به ثبت رسیده نیز،  مسلماً نشان مبارزات حزب کذا است با غارت و بیداد!   بله،   اینجا است که به صراحت پیوند اندام‌وار «چپ‌نمائی» و فاشیسم را در ایران مشاهده می‌کنیم. هر دو آرمان‌گرا و فردپرست؛   هر دو مردم‌پرست و شیفتة «حرکت برای حرکت»؛  هر دو بی‌توجه به نتیجه و پیامدهای «حرکت»،  و به ویژه،   هر دو دشمن تفکر‌ و تامل،  و ... و خلاصه بگوئیم،   هر دو کربلائی و مطلق‌گرا!

 

به عنوان مثال رضا پهلوی خواهان تهاجم نظامی آمریکا به ایران است،   و شب گذشته هم طی مصاحبه با شبکة خصوصی TF1فرانسه توضیح می‌داد که «دخالت نظامی آمریکا در ایران برای ایجاد توازن میان مخالفان و طرفداران حکومت لازم است!»    نیازی نیست که بگوئیم پیامدهای  دخالت نظامی آمریکا در ایران،   برای رضا پهلوی و طرفدارانش ـ  چماقداران و چپ‌گرایان در داخل و خارج مرزها ـ  هیچ اهمیتی ندارد.   خواست این جماعت سبک شدن وزنة طرفداران مسلح حکومت به نفع مخالفان است!   همان شرایطی که به کودتا و سرنگونی دولت شاپور بختیار و صدارت شیخ مهدی بازرگان منجر شد!

 

با این تفاوت که اینک دولت اوباش در ایران حاکم است و در صورت ساقط شدن با اوباش دیگری جایگزین خواهد شد،   در نتیجه شاهد تکرار همان شیوة‌ شیخ مهدی بازرگان خواهیم بود. یعنی  برگزاری هول‌هولکی «رفراندوم» و به راه انداختن بساط مارگیری با «صندوق رأی»،  با هدفی مشخص:  کسب «مشروعیت فراگیر» برای حکومت دست‌نشانده‌ای که  قرار  است اینبار رسماً با اسلحۀ ارتش آمریکا جانشین حکومت آخوند شود.   و همانطورکه پیشتر گفتیم این مشروعیت ابزاری خواهد بود برای سرکوب فراگیر ایرانیان در تقابل با استبداد و منافع استعمار!   دردسرتان ندهم،   راه رضا پهلوی،  همان «راه به چاه» است؛   منتهی «چاهی»  به مراتب عمیق‌تر از چاه قبلی!

 

و برای دریافت نمایه‌ای از عمق چاه،  کافی است به بیانات گهربار سناتور گراهام در مورد «خواست مردم ایران» نیز نیم نگاهی بیاندازیم!   سناتور گراهام که به اسرائیل مشرف شده و  مسلماً حسابی سر مبارک را به «دیوار خدعه» سائیده‌اند،   با یک چرخش زبان از مطالبات انسانی ایرانیان فاکتور گرفته و می‌فرمایند:

 

«[...] مردم خوب ایران می‌خواهند کشورشان را پس بگیرند و نمی‌خواهند نگران این باشند که دخترانشان که بدون چادر و روسری سوار اتوبوس شدند کشته شوند[...]»

 منبع:‌  بی‌بی‌سی،  مورخ  16 فوریه 2026

 

بله برای یانکی جماعت،‌  کار و مسکن و آموزش و بهداشت و امنیت و رفاه و آزادی بیان و ... و خلاصه «زندگی انسانی» از سر ایرانی زیاد است!   ایرانی فقط می‌خواهد دخترش که بدون روسری سوار اتوبوس شده، کشته نشود!   از اینرو به محض اینکه آنحضرت از خاک پاک اسرائیل «خواست مردم ایران» را مشخص کردند،   علی روضه خوان هم بالای منبر پریده،  خودش را با پرسوناژ بی‌بی‌گوزکی حسین،   و توافق حقوقی، ‌ را نیز با «بیعت» در ترادف می‌گذارد و ... و برای گوسفند‌الله توضیح می‌دهد که «سلاح‌هائی وجود داردکه می‌تواند ناو جنگی آمریکا را به قعر دریا بفرستد!»   گوسفندالله هم برای رهبرش نعرة «حیدر، حیدر» سر ‌داد،  بدون اینکه بداند وجود چنین سلاح‌هائی از بدیهیات است!   هر چند مسلم است چنین سلاحی در دسترس علی‌ روضه‌خوان نیست!    باری پس از توضیح واضحات،  علی روضه خوان سریعاً پای به صحرای کربلا گذارده و می‌گوید،   «ما شهید داده‌ایم؛  ما عزاداریم!»

 

«[...] ما عزاداریم به خاطر خون‌هائی که ریخته شد!»

منبع: ‌رادیو فردا،   مورخ 17 فوریه 2026

 

معلوم نیست علی روضه خوان به خون بی‌بی‌گوزکی صحرای کربلا اشاره دارد،  یا به خون قربانیان آشوب‌هائی که در راه پیروزی کودتای اربابان آمریکائی‌اش در ایران به راه انداخت!   در هرحال تفاوتی نمی‌کند،  عزاداری و روضه و زوزه و تظاهرات برای این جماعت «فضیلت» شمرده می‌شود؛   دروغ‌گوئی و مبهم بافی و گزافه‌گوئی و دشمنی با ایرانی و دمکراسی، «سلاح مومنان» است!   

 

از اینرو رضا پهلوی و گروه رجوی و چماقداران صادراتی حکومت،  دست در دست یکدیگر به مثله کردن «ایران،  ‌جمهور و دمکراسی» مشغول شده‌اند.   رضا پهلوی «ایران دمکراتیک» می‌طلبد؛  گروه رجوی «جمهوری دمکراتیک» می‌خواهد،  و چماقداران صادراتی حکومت هم بر طبل «جمهوری سکولار و جمهوری ایرانی» می‌کوبند!

 

به مناسبت123مین سالگرد تولد «صادق هدایت»،   مغضوب دستگاه پهلوی،‌  منفور ملایان و داس‌الله،  و قربانی بریتیش پترولیوم.        

 

 


چهارشنبه، بهمن ۲۲، ۱۴۰۴

تازی و نازی در ماه!

 

 

وبلاگ امروز را به بررسی پیامد‌های «مذاکرات مسقط» اختصاص می‌دهیم!   مذاکراتی که سناتور گراهام معروف را در جایگاه مدافع «شرافت و انسانی‌ات» نشاند؛   کارگزار سازمان سیا در ایران،   علی‌اکبر صالحی را به سنگر «انقلاب شیروخورشید» رضا پهلوی پرتاب نمود،   و   علی روضه‌خوان را از حضور در مراسم 19 بهمن‌ماه محروم کرد!   چرا که،   این‌بار تابوی ممنوعیت «مذاکره با آمریکا» شکسته شده!   یادآور شویم در این مذاکرات نه کشورهای منطقه حضور داشتند،   نه روسیه و بریتانیا و فرانسه و آلمان،   امضاء کنندگان برجام!

 

آنطورکه رسانه‌ها ادعا دارند،   هیئت آمریکائی با همتای ملائی‌اش در پایتخت عمان «مذاکره» کرده،   و طرفین ،  یعنی ارباب و کنیزمطبخی‌اش از این مذاکرات «رضایت» داشته‌اند!   اینچنین بودکه صالحی،  با چنگ انداختن به نماد تحریف‌شدة‌ «شیروخورشید»،  در سنگر «انقلاب شیروخورشید» رضا پهلوی جا خوش کرد!

 

پیش از ادامة مطلب یک مینی‌پرانتز در مورد نماد شیروخورشید باز ‌کنیم که سرانجام در دورۀ صفوی بر پرچم ایران نقش بست.  در دورۀ نادرشاه افشار،  شیر بر پا ایستاده بود؛  شمشیر هم به دست نداشت،  و خورشید با چهرۀ‌ زن ـ  نماد آناهیتا ـ  بر پشت شیر می‌درخشید.  همین نماد  بر پرچم بنیانگزار سلسلة قاجار هم نقش بسته بود.   آنطور که یکی از «نخبگان شیعی» ـ  استاد محیط طباطبائی ـ می‌فرمایند،  «در دوران مشروطه چهرۀ زن از این نماد «پیراسته» شد!»  به عبارت دیگر ایشان  از ارتباط آناهیتا با چهرۀ زن در خورشید بی‌اطلاع بوده‌‌اند:  

 

«قبلاً دایرۀ خورشید روی شیر به صورتی چشم و ابرو‌دار آراسته بود که به روزگار مشروطه از آن پیراسته و ساده شد،  چنانکه فعلاً پدیدار است.»

 

پیشتر به دانش بی‌کران و ادب و نزاکت استاد محیط طباطبائی در نقد «تاریخ فلاسفۀ ایران» به قلم دکتر علی اصغر حلبی اشاره کرده‌ایم،  پس بازگردیم به «پیراستن»  نماد شیروخورشید!   نمادی که برخلاف بیانات ایشان،  پس از مشروطیت همچنان به چهرۀ آناهیتا آراسته بود و بر تمبرهای  احمدشاه قاجار مشاهده می‌شود!  خوشبختانه کودتای آیرون‌ساید،   مسلماً به احترام ثقتی کلاب آنگلوساکسون،  چهرة آناهیتا را بکلی حذف کرد!   حال پرانتز را می‌بندیم و بازمی‌گردیم به پیامدهای «مذاکرات مسقط!»   

 

پس از این «مذاکرات»،   ولیعهد بریتانیا برای یک دیدار 3 روزه عازم شیخ‌نشین عربستان شد، و همزمان پاسدار علی لاریجانی ـ  قهرمان جنگ کازرون ـ   نیز برای طواف ناو آبراهام لینکلن به مسقط شتافت تا حاجت بطلبد!  در این گیرودار،  حکومت ملایان روند «بازیافت زباله» و تطهیر چماقدار را شتاب بخشید.   این روند با صدور حکم زندان برای کشتزار تقی محمدی  به جرم سخنرانی در خردجال 21 آذرماه در مشهد ـ  این خردجال با چراغ سبز حکومت ملایان به راه افتاده بود ـ  آغاز شد!

 

سپس نوبت رسید به «بازیافت» کنیزالاسلام لچک برنداشته،  ‌آذر منصوری؛  یکی از مشاوران میرحسین موسوی؛  یکی از توله‌های آخوند کروبی،  و ... و بالاخره بازداشت ابراهیم اصغرزاده!  اصغرزاده را همه می‌شناسند؛   یکی از ارذالی است که «صدای پدر» را شنیده و با سوت ویلیام سالیوان،   از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفت،  و عین همة اوباش انقلابی،   یک شبه ره یکصدساله پیمود!  

 

عملیات قهرمانانة امثال اصغرزاده،   برای ملت ایران تحریم اقتصادی و جنگ استعماری به همراه آورد؛   به تثبیت پایه‌های متزلزل حکومت آخوند منجر شد،  و از همه مهم‌تر به آمریکا چند فرصت طلائی ارائه داد!   نخست اینکه با لنگر انداختن در سنگر مخالف صورتک‌ شیعه‌اش،  از جنایات این صورتک تبری جسته،   در صحنة بین‌المللی از خود تصویر «مخالف خشونت» ارائه داد!   دیگر آنکه با تحویل «اسناد به اصطلاح محرمانة سفارت آمریکا» به اوباش سازمان سیا ـ  دانشجویان پیرو خط امام ـ  یک نمایش روحوضی افشاگری در صداوسیمای زال‌ممد به راه انداخت،   تا ارتباط وزارت امورخارجة آمریکا با روح الله خمینی،  هواداران و اعوان و انصارش را به حاشیه براند!

 

در نتیجه،   پیشرفت‌‌های چشم‌گیر اصغرزاده‌ها در حکومت صورتک استعمار تعجبی ندارد.  و  تلاش قوة‌ قضائیه صورتک آمریکا برای نشاندن این روسپی‌ جهادی در سنگر «قربانی ظلم و ستم» کاملاً قابل درک است؛  گویا ایشان در حال وراجی با «فدائیان اکثریت» بازداشت شده‌اند:

 

«[...] اصغرزاده، حین سخنرانی  در نشست آن‌لاین فدائیان اکثریب بازداشت شد»

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 9 فوریه 2026

 

بله از قضای روزگار،  باز هم شاهد اتحاد «مقدس» چماقدار و چپ‌نما بر علیه دمکراسی هستیم!   اتحادی که 47 سال پیش نیز زمینة‌ مناسب را برای رویت «گوسالۀ زرین در ماه»،  و سرکوب سازمان یافتة مخالفان استبداد جهت استقرار حکومت آخوند پدوفیل و برده‌فروش در ایران فراهم آورد.  و به این حکومت سرسپرده امکان داد تا با ارائة‌ تصویر «دشمن» از ارباب‌ یانکی‌اش،  ملت ایران را 47 سال به گروگان بگیرد،  و همزمان «پهلوی» و اوباش او را به ارزش بگذارد!

 

از اینرو در پی مذاکرات دوجانبة کدخدا با سگ‌های هار و وفادارش در مسقط،  علی روضه‌خوان که در سال 1397 تأکید می‌کرد با دستگاه ترامپ مذاکره نخواهد کرد،  نعره‌ای زد و بیهوش بر زمین افتاد.  غش و ضعف مصدق‌گونۀ مقام معظم رهبری،  ایشان را از شرکت در «جشن کودتا» ـ   مراسم 19 بهمن‌ماه ـ  محروم نمود!

 

یادآور شویم در این تاریخ،  شاپور بختیار نخست وزیر بود و کیهان،   بوق کودتای 28 مرداد 1332،  با انتشار یک عکس ادعا کرد،   عده‌ای از همافران ـ  خدمۀ زمینی نیروی هوائی ـ‌ در مدرسه علوی با امام بیعت کرده‌اند!  عکس کذا همافران را از پشت نشان می‌داد،  و به نام و نشان آن‌ها هم اشاره نداشت!   به عبارت دیگر مونتاژ شده بود!  ولی هیاهوی اوباش «انقلابی»، جائی برای بررسی تقلب و دروغ  باقی نمی‌گذاشت! سه روز بعد کودتای کذا پیروز شد؛  دولت شاپور بختیار سقوط کرد،  و ملت ایران شانس خروج از چنبرة استعماری «شیخ‌وشاه» را از دست داد!

 

 مهدی بازرگان،  با برگزاری یک «شبه رفراندوم»،   زنجیرهای استعمارنو را برگردن ملت ایران مستحکم‌تر کرد و خود نیز به پیروی از ارباب یانکی،   بلافاصله در جایگاه «مخالف خوان» لنگر انداخت!  پس بازگردیم به دلیل غش‌وضعف علی روضه‌خوان،  و برگزاری دوگانۀ مراسم 19 بهمن‌ماه!

 

در مراسم اول،   گروهی از کادرهای نیروی هوائی با حسن خمینی دیدار کردند ـ  رادیوفردا،  مورخ ، 9 فوریه سالجاری ـ ،  و در مراسم دیگر،   رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  به نمایندگی از علی خامنه‌ای سخنرانی کرد،  و همزمان مواضع جهادی و مزدورانة خامنه‌ای و خمینی ـ   استقبال از جنگ ـ  را به زیر سئوال برد:‌

 

«[...] عبدالرحیم موسوی،   رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران [با اشاره به احتمال تهاجم نظامی آمریکا گفت] اهداف جنگ منطقه‌ای متجاوزان هستند،  اما این جنگ پیشرفت و توسعة منطقه را سال‌ها به عقب خواهد انداخت [...]»

منبع: رادیوفردا، مورخ 9 فوریه 2026

 

به عبارت دیگر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  47 سال پس از «جشن انقلاب»،  به صراحت تأکید می‌کند که برخلاف عرعر امام روشن‌ضمیر میرحسین موسوی مبنی بر «جنگ نعمت الهی است»،   جنگ عامل عقب ماندگی است،   و مانعی در برابر پیشرفت و توسعه به شمار می‌رود!

 

و اما در خارج مرزها،   گروه تروریست مجاهدین خلق که همصدا با رضا پهلوی، طرفدار جنبش سبز بود،  پس از 47 سال،   با برگزاری «جشن انقلاب» در پایتخت جرمانی،   ارادت و سرسپردگی‌اش را به کودتای 28 مرداد و کودتای دستگاه «کارتر ـ برژینسکی» ابراز نمود.   و جالب‌تر اینکه «شاه‌الله» نیز با صدور فراخوان تجمع 14 فوریه ـ  جشن ولنتاین و میعاد لنگرانداختن میرحسین موسوی در سنگر حصر رسانه‌ای ـ  در واقع به آستان مقدس «جنبش سبز» دخیل بسته! ایشان نیز تلویحاً از بازگشت به دوران نورانی آن وحشی بیابانی استقبال کرده و نام این بساط را  «انقلاب شیروخورشید» گذاشته!

 

«جونم براتون بگه!»  پیشتر رضا پهلوی بر طبل «انقلاب ملی» می‌کوبید و می‌گفت:

 

 «نیاز به مداخلۀ نظامی خارجی نیست؛‌  تغییر در دست مردم ایران است.»

 

ولی از آنجا که بی‌بی‌سی نتوانست تمثال بی‌مثال اعلیحضرت را در ماه رویت کند، آن حضرت به ناچار برای دفاع از تهاجم نظامی به ایران،   به «انقلاب شیروخورشید» متوسل شدند!  حال آنکه از یک‌سو،   نماد «شیروخورشید» هیچ ارتباطی با «پهلوی» ندارد.   و از سوی دیگر،   همانطور که بالاتر هم گفتیم  شیروخورشید تاریخی ملت ایران،  با این شیروخورشید سیاسی و ملائی پیوندی نمی‌تواند داشته باشد!   شیروخورشید شاه‌الله نمادی است کودتائی و زن‌ستیز،  و به همین دلیل نیز «مدفوعات» داخلی از قماش «سازندگی» سخت به عنوان نماد «ملی ـ مذهبی» به آن دخیل بسته‌اند! 

 

 به احتمال زیاد،  اینبار تصویری که بی‌بی‌سی در ماه رویت خواهد کرد،  باید تمثال مبارک گوسالة زرینی به سبک کوبیسم باشد!   یک گوسالۀ دوسر،  با دُمی مزین به پرچم اسرائیل،    که بر دوپا ایستاده،  با یک دست قرآن را گرفته،   و با دست دیگر به شیوۀ‌ نازی‌ها «سلام نظامی» می‌دهد!

 

      

دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۴

رفراندوم و رجاله‌ها!

 

 

همانطورکه انتظار می‌رفت پیامد خوش‌رقصی حکومت ملایان برای ارباب ـ  ورود ناوگان جنگی ایالات متحد به آب‌های منطقه ـ  زمینه را برای «فروش» چندین میلیارد دلار  اسقاطی‌های ارتش آمریکا به عربستان و اسرائیل فراهم آورد ـ  منبع:  بی‌‌بی‌‌سی،  مورخ 31 ژانویه ‌سالجاری.  در مقابل‌،  کدخدا هم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست تروریسم قرار داده،  به اینان اجازه داد با برگزاری مانور نظامی در آب‌های خلیج فارس،  ‌ خودنمائی کرده،  پیت‌حلبی‌های‌شان را به رخ جهانیان بکشند!  اینچنین بود که الاغ مردة لازار زنده شد؛   علی روضه خوان که به بهانة پیشواز از «دهه فجر»،  و در واقع به امید ربوده شدن توسط کدخدا،  دست‌دردست منقل‌اش راهی «مقعد» مطهر امام خمینی شده بود،  به صاحب قلاده‌اش مژده داد که برای «خودزنی» و به راه انداختن «جنگ منطقه‌ای» آمادگی دارد:

 

«[...] خامنه‌ای: آمریکائی‌ها بدانند اگر جنگی به راه بیندازند،   اینبار جنگ منطقه‌ای خواهد بود»

منبع:‌ رادیو‌فردا، ‌ مورخ اول فوریه 2026

 

بله از قدیم گفته‌اند:  «سگ،  دم در خانة صاحبش شیر است!»  علی روضه‌خوان هم به این توهم دچار شده که می‌تواند همچون روح‌الله خمینی،  زمینة تحمیل یک جنگ استعماری دیگر را بر ملت ایران فراهم آورد.  به عبارت دیگر مقام معظم رهبری هم‌صدا با جهادی‌های اتوکشیدة دربار بریتانیا ـ  فرح دیبا،  رضاشاه دوم،  رامین جهانبگلو و شرکاء ـ  خواهان تهاجم نظامی به خاک ایران شده‌اند.   با این تفاوت که فرح دیبا و رضا پهلوی و شرکاء برای این تهاجم کاسۀ گدائی به دست گرفته،  بر طبل «وجدان و اخلاق و عمل» می‌کوبند،   حال آنکه علی روضه‌خوان برای تحمیل همین جنگ به ملت ایران،   موضعی ظاهراً تهاجمی گرفته و صاحب قلاده‌اش را تهدید می‌کند! 

 

جونم براتون بگه! ‌ هر چند حکومت روسپی‌های جهادی،  صاحب‌اختیار و تصمیم‌گیرنده نیست،‌   از حقوق همة حیوانات ـ  اهلی و وحشی ـ  یعنی از حق «تیز و آروغ و استفراغ و تخلی در ملاءعام» برخوردار است!‍  با این تفاوت که تولیدات طبیعی‌اش را مدفوعات غرب در رأس اخبار قرار می‌دهند!   البته دیگران هم در این میانه از حقوق حیوانی‌شان جانانه دفاع می‌کنند!   به عنوان نمونه،  جبهۀ اصلاحات خواهان «اصلاح» اصلاح‌طلبی و اصولگرائی شده؛ ‌ حسن فوتبال به نیابت از سوی کارفرمایان بی‌بی‌سی،  ‌ وعدة «اصلاح بزرگ» به مردم داده،  و ... و از همه مهم‌تر،  بیانیة میرحسین موسوی است!

             

چند روز پیش میرحسین موسوی که در راستای سیاست «بازیافت زباله» ‌ ـ  تطهیر و نشاندن  جنایتکار در جایگاه رهبر اپوزیسیون ـ  در حصر لنگر انداخته،  بیانیه‌ای صدورید تا ضمن ارائۀ تصویر دلپذیر و ابله‌فریب از خود،  کژراهه‌ به سوی «ناکجاآباد» را نیز به عنوان «راه» به عوام‌الناس بفروشد.  بلافاصله پس از صدور بیانیة مذکور،   قافلة بهائم به دو گروه کاذب تقسیم شد.  یک گروه زبان به ستایش  از میرحسین گشود،  و گروه دیگر راه هتاکی در پیش گرفت.  ولی همانطور که می‌توان حدس زد،  هیچکدام از دو گروه کذا،   بیانیة منتسب به موسوی را مورد بررسی منطقی قرار ندادند!

 

برای بررسی منطقی بیانیۀ مذکور ابتدا می‌باید ببینیم بیانیۀ‌ کذا در چه مقطع زمانی،  به چه دلیل و به ویژه از سوی کدام محفل صادر شده.   چرا که هر چند شارلاتان‌ها درکمال حماقت می‌کوشند بیانیة مذکور را «نظر شخصی» جا بزنند،   میرحسین موسوی به عنوان عضو محفل اسلام‌گرایان نمی‌تواند «نظر شخصی» ارائه دهد!   

 

حضور آن‌ها که به شخصی بودن اظهارنظرهای موسوی تکیه دارند بگویم،   در محافل مافیائی،  از قماش محفل جنایتکار فدائیان اسلام،  برای ابراز نظر شخصی و ابراز وجود فردی، هیچ جائی پیش‌بینی نشده!   میرحسین موسوی هم صرفاً بخش‌نمایان محفل کذا است،   و اگر بیانیه می‌صدورد مطالبات محفلی‌اش را مطرح می‌کند.  با توجه به همین نکتۀ پیش‌پاافتاده می‌توان دریافت به چه دلیل بیانیة‌کذا،  به زبان عربی و به نام خداوند خونخوار ابراهیم آغاز ‌شده است!   

 

حال نگاهی بیاندازیم به «تاریخ» صدور بیانیۀ مذکور که از قضای روزگار،  پس از ابراز عنایت سناتور «لیدی» گراهام،   عضو فعال بین‌الملل «ثقتی کلاب»،  و کاسب سرشناس جنگ و ویرانی،  به رضا پهلوی صادر شد!  درست زمانی که محفل فدائیان اسلام اطمینان حاصل کرد،   پاسداری ثقتی‌کلاب ینگه دنیا از منافع «ثقی کلاب شیعی»،  به سنت معهود ادامه خواهد یافت!   و بی‌دلیل نبودکه بی‌بی‌سی به «خواهر» شهلا شفیق تریبون داد تا همانطورکه «میم‌. ته» عضو تشکل تروریست نهضت آزادی را با میرزادة عشقی در ترادف قرار داده بود،   بحران‌سازی حکومت ملایان را نیز به خیزش «زن،  زندگی، آزادی» وصله‌پینه کند!  چرا که زمینۀ تخصصی شهلا شفیق لجن‌پراکنی،  تخریب و عادی‌سازی مرزشکنی و خشونت است!   روز گذشته نیز ایشان را به برنامة «پاراگراف» آوردند تا از تجاوز نظامی به خاک کشور دفاع به عمل آورد:

 

«[...] باید از کلیشه‌ها فاصله گرفت [...] برخی درخواست‌ها ناظر به «قطع کشتار» است،  نه پیاده‌کردن ارتش خارجی [...] بخشی از جامعه به این نتیجه رسیده که به تنهائی نمی‌تواند جلوی کشتار را بگیرد.»

منبع:  رادیو فردا،  مورخ اول فوریه 2026

 

بله باید از کلیشه‌ها فاصله گرفت،   به ویژه از کلیشه‌های بی‌معنائی همچون تمامیت ارضی،  استقلال سیاسی،  و ... و خصوصاً دمکراسی!‌   چرا که به ادعای کنیزالاسلام لچک برداشته، «بخشی از جامعه» به این نتیجه رسیده که قادر نیست به تنهائی مانع کشتار شود و در نتیجه لازم است آمریکا چند «قطره» بمب و موشک روی سر ملت ایران بچکاند،   چند هزار غیرنظامی را به قتل برساند تا «بخش» مورد نظر شهلاخانوم بتواند جلوی کشتار را بگیرد!   

 

یادآور شویم شهلا شفیق از هواداران کودتای 22 بهمن 1357 بودکه به ادعای خودش زندانی هم شده و ...  البته ایشان بعداً مسلماً به ارادة‌ الله آزاد شده و سر از کشور فرانسه در آورده‌اند.  و علاوه بر لجن‌پراکنی و دروغ‌بافی،   در زمینة ارائۀ تصویر دلپذیر از جنایت و تجاوز و اسلام نیز فوق‌تخصص دارند.   به همین دلیل،  بدون اشاره به پایه و اساس موهوم و بی‌اساس دین اسلام،  و نقش استعمار در استقرار این حکومت بدوی در ایران،   به نقش محوری «دروغ و پروپاگاند» در جمهوری اسلامی اشاره می‌کنند،   و آن را نیز به تبلیغات حکومت ملایان پس از اعدام‌های تابستان 1367 محدود می‌نمایند:

 

«[...] پروپاگاندا و دروغ در جمهوری اسلامی نقشی محوری داشته؛   از اعدام‌های تابستان 67 تا روایت‌هائی که سال‌ها بعد در دادگاه حمید نوری [...] ‌در استکهلم مطرح شد.»

همان منبع

 

ناگفته نماند که بیانات گهربار خواهر شهلا شفیق،  در واقع مواضع محفلی است که ایشان را به عنوان «بلندگو» استخدام کرده.   به عبارت دیگر،  وی نیز همچون میرحسین موسوی،  فقط بخش نمایان «محفل» کذاست؛   نظر شخصی ندارد!  حال باز گردیم به متن بیانیة‌ میرحسین موسوی که به نام خداوند خونخوار ابراهیم آغاز می‌شود و با فاکتور گرفتن از نقش استعمار در شکل گیری استبداد ملائی در ایران،   به عنوان «همراه کوچک مردم» به گوسفندالله نوید می‌دهد که برای استقرار صلح و امنیت‌ پایدار و رهائی از «شر استبداد»،  لازم است رفراندوم قانون اساسی برگزار شود!

 

محفل میرحسین موسوی در کمال حماقت و وقاحت چنین القاء می‌کند که اگر عوام‌الناس در برابر حوزه‌های رای‌گیری تجمع کنند،  هم صلح و امنیت‌شان تأمین می‌شود،   هم کشور از «شر استبداد حاکم» نجات خواهد یافت!  و خصوصاً اینکه،  «معجزات» کذا که منطقاً هیچ ارتباطی با رفراندوم ندارد، ‌ به دست مردم و بدون مداخلة خارجی امکانپذیر است:

«[...] مسیری که این همراه کوچک مردم [...] پیشنهاد می‌کند،  برگزاری رفراندوم قانون اساسی است [...] (زیرا) استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شر استبداد حاکم، برمبنای خواست و ارادة ملت،   تنها به دست مردم و بدون مداخلة خارجی امکان دارد[...]»

منبع: گویانیوز،  مورخ اول فوریه سال‌جاری 

 

بله همچنان که می‌بینیم در قاموس میرحسین موسوی،  رفراندوم نقش تریاک در طب سنتی را پیدا کرده،  «بر هر درد بی‌درمان دواست!»   ولی برگزاری رفراندوم قانون اساسی و گذار دمکراتیک از حکومت استبدادی،  علاوه بر رسانه‌های آزاد،  به زمان کافی جهت تفکر و رایزنی نیازمند است.  در غیراینصورت همان بساطی خواهد شد که مهدی بازرگان تحت نظارت سالیوان به راه انداخت:   بهره‌برداری سیاسی از هیجانات،  تنش‌ها و تعصبات و تعلقات  با هدف گسترش سرکوب و تاراج ملت ایران. 

 

و اما ‌ حکومتی که میرحسین موسوی انتظار دارد چنین رفراندومی را برنامه‌ریزی کرده و برگزار نماید،  نه تنها  بدوی و  قرون وسطائی است که دست‌نشانده نیز هست.   در چنین زمینه‌ای پیش‌فرض‌های برگزاری رفراندوم اصولاً وجود خارجی نمی‌تواند داشته باشد؛   آزادی رسانه‌ها،   بحث‌های حقوقی،  برگزاری نشست‌های حزبی و تشکیلاتی،  و ...  در حکومت ملایان رویائی دست نیافتنی است.  و از همه مهم‌تر،  بحرانی که با همدستی ملایان و عوامل بیگانه،  خشم و نفرت و هراس بر جامعه حاکم کرده،  اصولاً امکان برخورد منطقی با مسائل سیاسی را به صفر رسانده!  

 

دردسرتان ندهم،  محفل میرحسین موسوی بوی کباب به مشام‌اش رسیده،  به این صرافت  افتاده که جهت سوق دادن ملت ایران به «ناکجاآباد» فرصتی طلائی به دست آورده.  ولی همانطور که بالاتر نیز اشاره شد،   بیانیه‌های باند موسوی و رضا پهلوی هم‌سوئی فراوانی با یکدیگر نشان می‌دهند. 

 

رضاپهلوی نیز همچون موسوی بر طبل «رفراندوم گذار دمکراتیک» می‌کوبد!   البته «مقصد» گذار مذکور به هیچ عنوان مشخص نیست!  بین خودمان بماند،   پهلوی که 47 سال است در فرنگ لنگر انداخته و هواداران‌اش به ایرانیان حمله‌ور می‌شوند و دست به فحاشی و عربده‌جوئی زده‌اند،  نوعی موسوی است که ریش‌و‌سبیل‌اش را تراشیده!   ایندو کاری با پیش‌فرض‌های رفراندوم ـ  آزادی مطبوعات،  مباحث احزاب،  و ... ـ   ندارند و نمی‌توانند داشته باشند.  و صدالبته روشن است که دلیل واقعی چنگ انداختن  باند موسوی و سلطنت‌چی‌ها  به دامان رفراندوم را نمی‌باید در درون خاک ایران،  که صرفاً در ارتباط با سیاست‌های جهانی جستجو کرد. 

 

این جریانات سیاسی بر این خیال خام پای می‌فشارند که با بهره‌برداری از بحرانی که حکومت روسپی‌های‌جهادی و اربابان‌اش بر جامعة‌ ایران تحمیل کرده‌اند،  خواهند توانست از طریق برگزاری یک «شبه‌رفراندوم» برای یک حکومت «شترگاوپلنگ» دیگر از قماش ولایت‌فقیه مشروعیتی جهانی کسب کنند.  و به این ترتیب اهرمی در دست داشته باشند تا حکومت مد نظرشان در هنگامۀ تقابل با منافع ملی ایرانیان،   بتواند  با حمایت برخی پایتخت‌ها، سرکوبگری‌‌اش را به حساب «مشروعیت» عمومی بنویسد و با توسل به این ابزار جادوئی،  تیر خلاص را به ملت ایران شلیک کند!      

 

جای تعجب نیست که اینان در دوران اوج‌گیری هیجانات اجتماعی و تشویش آراء ملت به فکر برگزاری رفراندوم می‌افتند.  و چرا راه دور برویم؟   همین میرحسین موسوی ـ  اینفرد از اعضای هیئت حاکمۀ ولایت‌فقیه به شمار می‌رود ـ   زمانی که در میدان شهیاد برای طرفدارانش بالای منبر رفته بود،  می‌توانست برای برگزاری رفراندوم فراخوان بدهد،   ولی چنین نکرد؛‌   از هوادارانش خواست تا به خانه‌های‌شان بازگردند!   بعد هم چند نامة سرگشاده  ارسال کرد و خواهان «بازگشت به دوران نورانی امام روشن ضمیرش» شد!

 

اگر فراموش نکرده باشیم،   مسعود رجوی، رضا پهلوی و «اکبر نابغه» نیز از «جنبش سبز» حمایت کرده بودند،   و از همه جالب‌تر حمایت نوآم چامسکی از این جنبش «پس‌روی» بود!   البته آنروزها هنوز ارتباط چامسکی با محفل جفری اپشتین افشا نشده بود.  ولی این روزها که وابستگی محفلی ایشان آشکار شده به صراحت می‌بینیم که چامسکی  بندناف «جنبش‌ سبز» و بازگشت به دوران نورانی خمینی را به شبکة‌ لوکس روسپی‌خانه‌داری و برده‌فروشی وصل می‌کند!

 

در پایان لازم است یادآور شوم هرگونه تعرض نظامی به خاک ایران،   توسط هر کشور،  گروه و تشکیلاتی را محکوم می‌کنم.   و باز هم تکرار می‌کنم آن‌ها که در خارج مرزها از تحمیل تحریم‌های اقتصادی بر ملت ایران حمایت می‌کنند،  در واقع حامیان حکومت‌اند.  چرا که  بر خلاف عَرعَر بوزنامه‌های غرب،  این تحریم‌ها ملت ایران را هدف گرفته،  نه حکومت ملایان را!