هخامنشیان و کازینومومنان!
مطب دکتر مهدی بهار، پزشک متخصص اطفال، در میدان فردوسی، طبقة فوقانی «داروخانة رامین» واقع شده بود. حدود 8
سال پس از تبدیل ایران به حیاط خلوت کنسرسیوم،
کتابی به قلم او تحت عنوان «میراثخوار استعمار» در ایران انتشار یافت. نویسنده
با اشاره به آمریکا به عنوان رهبر استعمارنو،
ساختار این استعمار را با استعمار سنتی فرانسه و بریتانیا مقایسه میکند، و به ویژه از دولت مصدق و جبهة ملی، به عنوان «ابزار استعمارنو» نام میبرد و اتحاد جماهیر شوروی را «اهرم ایدئولوژیک»، جهت توجیه حضور «نظامی ـ سیاسی» آمریکا در ایران
معرفی میکند. همانطور که میبینیم کشور
ایران، از دیر باز تحت نظارت استعمار قرار
داشته، و منطقاً نمیتوان امروز حکومتاش
را تداوم امپراتوری هخامنشیان قلمداد نمود! به استننباط ما، سناتور
روبیو با سخنرانیشان در آتن، قصد آن
دارند تا هم پیزیافندیهای حاکم بر ایران را رستم صولت جلوه دهند، و هم دیگ «باستانگرائی» برای ما ملت روی بار
بگذارند!
بله، همانطور که گفتیم، در
آستانه جشن مهرگان، و در سومین میعاد
«خودزنی» محافل جنگطلب اسرائیل با همکاری صمیمانة حماس، مارکو روبیو، وزیر امورخارجة دستگاه ترامپ در برابر معبد
آکروپلیس در یونان بالای منبر رفت و با یک چرخش زبان، حکومت زپرتی دستگاه «کارتر ـ برژینسکی» را در
ایران به عنوان تداوم امپراتوری هخامنشیان،
«دشمن تمدن غرب» معرفی فرمود!
همزمان با وعظ و خطابة مارکو روبیو بر علیه
هخامنشیان، دونالد ترامپ نیز به برگزاری انتخابات ریاست
جمهوری در اوکراین، یا بهتر بگوئیم به تعویض ملیجک دربار بریتانیا
ابراز تمایل کرد. در نتیجه یک موشک منتسب
به حوثیها سالن ترانزیت فرودگاه بینالمللی عربستان را هدف گرفت، و نخست
وزیر بریتانیا، طی گفتگو با زلنسکی، بر حمایت از وی تأکید نمود!
میدانیم که طبق قوانین اوکراین، زلنسکی
مدتها است مشروعیت قانونیاش را از دست داده و خلاصه «رئیسجمهور» نیست! ولی
این موضوع برای محافل بینالمللی هیچ اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است، «منافع استعماری» بریتانیا و شرکاء است که برای
«توسعه» در هر حال به تروریسم نیاز دارند!
به همین دلیل پگاه آهنگرانی، یک
آخوندپرست صادراتی را به عنوان نمایندة بریتانیا در بخش اسکار فیلمهای خارجی
معرفی کردهاند ـ منبع: بی بیسی، مورخ 11 اکتبر 2026.
ناگفته نماند که این هنرمند برجسته، چند ماه
پیش هم یک جایزه از فستیوال آخوندنواز کَن دریافت کرده بود، و پیش از صادر شدن به فرنگ نیز از جمله سبزاللهیها
بود؛ سپس بنفش شد، و زیر علم حسن فوتبال سینه میزد. خلاصه سرسپردگیاش به عرصة توحش و تعبد و
زورپرستی و تجاوز و جنایت غیرقابل تردید است،
و به قول معروف جان میدهد برای
نمایندگی بریتانیا در رقابتهای اسکار! حال آخوندنوازی بریتانیا را رها میکنیم، و میپردازیم به «پیامهای» سخنرانی مارکو روبیو
و واکنش نئاندرتالهای شیعی ـ مقامات
رسمی و غیررسمی در داخل و خارج مرزها ـ به
این سخنپراکنی.
سناتور روبیو، همانطورکه میدانیم قصد دارند جانشین دونالد
ترامپ شوند، در نتیجه فعالیتهای انتخاباتیشان را از هم اکنون آغاز فرمودهاند. همچنین
میباید بدانیم که ایشان از کاتولیکهای دوآتشه تشریف دارند، و اگر
بر ضد هخامنشیان ـ تنها امپراطوری لائیک
ـ حرفی بر زبان راندهاند، وعظ و
خطابهشان ریشه در پروپاگاند واتیکان و کلیسای آنگلیکن دارد!
به همین دلیل، آخوندهای شیعی و شاهزاده رضا پهلوی و دستگاه
دیپلماسی حکومت ملایان، به علامت رضا
«سکوت» کردهاند، و سخنگوی وزارت امور
خارجة حکومت ملایان نیز بدون انتقاد از تهاجم مارکو روبیو به هخامنشیان و تاریخ
ایران، به تکرار چندکلیشة «مطلق» اکتفا کرده:
«نسخهای دستکاری شده از تاریخ [است]
برای توجیه سیاستهای ستیزهجویانه و جنگطلبانة آمریکا [...] خطر این روایت
انحرافی از تاریخ [...] مصادره به مطلوب گذشته در جهت مشروعیت بخشی به زور عریان و
تقدیس آن در حال حاضر است»
منبع: بیبیسی، مورخ 11 اکتبر سالجاری
میبینیم که تازی تئوریک شیعی، «ایران،
تاریخ ایران و هخامنشیان» را با این
بیانات بیسروته بکلی از صحنه محو کرده، بر «آمریکا و سیاستهای آمریکا» ـ بخوانیم ارباب فرامرزیاش ـ متمرکز
شده! دلیل هم روشن است؛ سرسپردگی همزمان شیعیها به واتیکان، دربار بریتانیا، و خصوصاً صهیونیستها، یا بهتر بگوئیم تمامی «محفل جنایتکار احترام به
ادیان» غیرقابل انکار است.
با توجه به این سرسپردگی است که میتوان
دیگر واکنشها را نیز مورد بررسی قرار داد. به عنوان نمونه، کشتزار سابق جلائیپور که به
ینگه دنیا صادر شده، با انتقاد از فیلم
300 ، رسماً، آزادی تخیل هنرمند را به زیر
سئوال برده. ولیرضا نصر، که به ادعای بیبیسی، از صاحبنظران برجستة مسائل خاورمیانه در آمریکا
است، به بازتولید نظریة ساموئل هانتینگتون اشاره کرده
و میگوید، «روبیو بجای برخورد اسلام و غرب، تقابل تمدنی میان ایران و غرب را مطرح کرده»:
«به این ترتیب، عصر اسلامهراسی، جای خود را به ایران هراسی میدهد.»
همان منبع
البته این پروفسور برجسته دو نکتة
اساسی را نادیده گرفتهاند. نخست اینکه «ایران هراسی» به هیچ عنوان مقولۀ
جدیدی نیست! هراس استعمارگران از نفوذ فرهنگ ایران به دلیل تضاد
بنیادیاش با مطلقگرائی ادیان ابراهیمی ریشۀ همان ادباری بود که به آخوندنوازی و
زنستیزی و لشکرکشی خیابانی میدان داد. اینان از دیرباز مشروعه را بجای مشروطه نشاندند
و سکون و سرکوب و سانسور را بر ملت ایران تحت عنوان «ایران نوین» حاکم کردند. دیگر آنکه حضرات فراموش کردهاند که بیانات خیابانی
و بیخدیواری روبیو با حضور پرزیدنت زرشکیان به عنوان میهمان ویژة نشست «سران کشورهای
مستقل مشترکالمنافع» در ترکمنستان تقارن زمانی نشان میدهد!
اینکشورها همانطورکه میدانیم جملگی از
بازماندگان امپراتوری جماهیر شوروی هستند،
و هیچکدام در سازمان اسلامنواز ناتو عضویت ندارند؛ نتیجتاً
زیرساخت سیاسی و اجتماعیشان با تحجر و مطلقگرائی
مطلوب این سازمان نمیتواند همسوئی نشان دهد!
از اینرو حضور زرشکیان در این
نشست، به استنباط ما،
نشان آشکار تضعیف اربابان حکومت
ملایان در ایران میباید تلقی شود و پیامی است روشن از سوی مسکو به لندن و
واشنگتن. باری در این نشست، حکومتی که بیش از 20 سال است در راه احداث راهآهن
«رشت ـ آستارا» سنگ اندازی میکند، تا
مانع ارتباط «شمال ـ جنوب» و توسعة اقتصادی کشور و منطقه شود، ناگهان تبدیل شده به «طرفدار ارتباط فرهنگی و
همکاریهای امنیتی و توسعة اقتصادی:»
«[...] از دولت و ملت ترکمنستان برای دعوت
از جمهوری اسلامی ایران [...] و ایجاد فرصت برای گسترش همکاری میان
ایران و کشورهای مستقل مشترک المنافع تشکر میکنم. امیدوارم این نشست بتواند گامی عملی در مسیر شکل گیری
منطقهای باشد که در آن آسیای مرکزی،
قفقاز جنوبی و ایران [...] بخشی از یک شبکة واحد همکاری، امنیت و توسعه باشند.»
منبع: سپوتنیک فارسی، مورخ 9 اکتبر 2026
بله، در
این مقطع است که به یکباره مارکو روبیو، مترسک
شیعی غرب را که دیگر پشموپیلیاش ریخته،
رها میکند و دودستی میچسبد به امپراتوری هخامنشی، و «خطرات» این ایران هخامنشی برای بچههای
«خوب» اروپائی و آمریکائی. البته همانطورکه بالاتر هم اشاره شد، امپراتوری هخامنشی، بر
جهان مسیحیت و موجودیت کلیسا تقدم تاریخی دارد و تنها امپراتوری لائیک جهان بوده؛ فاقد
دین رسمی، و به ویژه بیگانه با بردهداری!
این ویژگیها باعث شده که واتیکان و
کلیسای آنگلیکن، هخامنشیان را حسابی
«تکفیر»کنند! به همین دلیل در جشنهای
پرسپولیس، الیزابت دوم و ژرژ پمپیدو حضور
نداشتند. اولی به عنوان پادشاه بریتانیا
در رأس کلیسای آنگلیکن قرار گرفته بود، و با لائیسیته بیگانه است، و دومی هم لائیسیتة فرانسه را فدای الزامات
سیاسی لندن کرده بود. این روزها هم شاهد بودیم که رئیس جمهور فرانسه
ناچار شده در مراسم عشاء ربانی پاپ حضور یابد و تن ولتر را در گور حسابی بلرزاند!
میدانیم که پاپ جدید در اولین سخنرانیاش
خواهان مبارزه با «بیایمانی» شده و خلاصه همین روزهاست که کلیسا بساط شکار جادوگر
هم به راه اندازد و «بیایمانها» را زنده زنده در آتش بسوزاند، باشد تا عدل و عدالت و مزخرفات مشابه بر جهان
حاکم شود. جالب اینجاست که الگوی اینها
«پرسوناژ مسیح» است که پدرش ناشناس مانده،
و گویا از یک رحم اجارهای متولد
شده! آنحضرت روی آب راه رفت؛ مردهها را زنده کرد؛ بیماریها را شفا داد و بعد هم قربانی «خیانت
یهودا» شد و او را به صلیب کشیدند و شب یلدای ما را نیز به عنوان «میلاد مقدس» او
جشن میگیرند! در صورتی که الگوی ما مهرگانی است، در تضاد کامل با هر گونه مطلقگرائی.
مهر،
یا میترا، در فرهنگ ما نماد
روشنائی و دادگری و دوستی است؛ با ایدئولوژی و دکان اخلاقیکانت، تقدس طبقة کارگر و پیشگوئیهای پیامبرگونة مارکس،
و به راه انداختن خردجال در خیابانها، با هدف تحمیل خشونت به جامعه هیچ ارتباطی ندارد!
مهرگان، برای ما، گذشته از جشن اسطورهای پیروزی کاوه و فریدون
بر ضحاک، بازتاب ژرفای خرد نیاکانماست. همانها
که نیک میدانستند، مالک جان دیگران نیستند؛ میدانستند که مرگ مجازات نیست؛ میدانستند که بالاترین مجازات، محرومیت از آزادی است و به همین دلیل ضحاک را در
کوه دماوند به زنجیر کشیدند.
هزاران سال بعد شاهدیم که رضا پهلوی، برای «نخستین
مهرگان بدون ضحاک» جشن گرفته! در نتیجه،
همه باید یکی از این دو دروغ
شاخدار را باور کنند. یا ضحاک پادوی
استعمار بوده، یا علی خامنهای دست نشاندة
استعمار نبوده! در هر حال،
علی روضهخوان را اربابانش به قتل
رساندند تا با یک تیر چند نشان بزنند. ضمن قطع پیوند انداموار با مترسکشان، او را در جایگاه والای «شهید» بنشانند؛ و با تثبیت حکومت نظامی در ایران، دامنة سرکوب و تاراج را گسترش دهند. مقامات
این حکومت دست نشانده هم در نشستهای بینالمللی، مرتباً پوستر علی خامنهای جنایتکار را به
عنوان «قربانی آمریکا» بالا میبرند، تا همصدا
با رضا پهلوی، به گوسفندالله ثابت کنند، پادوی آمریکا،
هیچ ارتباطی با آمریکا نداشته؛ بله،
فراموش نکنیم که یک دست صدا ندارد!
البته در گیرودار این نمایش مهوع، بازار
اعدام جوانان ایرانی جهت تامین علوفة تبلیغاتی برای رضا پهلوی رونق چشمگیری یافته. چرا که
پهلوی، به شهادت تاریخ، مأمن لات و آخوند، و دشمن
دمکراسی است! از اینرو جایزه بگیران حرفهای نیز به علامت رضا خفقان
گرفتهاند. قوة قضائیه بیابانی برای پرستو احمدی حکم شلاق صادر میکند. از
جایزه بگیران حرفهای و فمینیستهای صحرای کربلا از قماش احمدی خراسانی، هیچ
اعتراضی نمیشنویم. دلیل هم از روز روشنتر
است؛ رفتار مطلقگرایان بر پایة منافع محفلی تنظیم
میشود. برای این جانوران درنده، «حق
حقوقی» وجود ندارد؛ آنها خود را «برحق»،
و دیگران را «ناحق» میشمارند!
همین نگرش بدوی است که راه را برای پیشداوری و تبعیض
اجتماعی و حذف غیرخودیها هموار میکند. در این منجلاب سکون است که پیروزی ایدئولوژی و دگم
بر انسان تضمین میشود؛ در این عرصة توحش و وفاداری به ایدئولوژی است
که رنج انسانها را میتوان نادیده گرفت؛ اعدام،
قطع دستوپا، و شلاق زدن را
«توجیه» کرد، و جنگ را «نعمت الهی» شمرد.
در چنین شرایطی،
برپائی جشن مهرگان، و دیگر آئینهای نیاکانمان، برخلاف
ادعای تازیهای تئوریک، به هیچ عنوان «باستانگرائی» به شمار نمیآید؛ و به
دستگاه پهلوی هم کوچکترین ارتباطی ندارد!
طی دوران پهلویها، به
احترام آخوند پدوفیل و برده فروش، حتی یک فیلم با مضمون اسطورههای ایرانی، ساخته
نشده! در نتیجه برپائی مهرگان و نوروز و... همان نوشداروی
اسطوره ای است برای درمان خشونت و توحش و بدویت؛
میتواند انسانیات و نگرش انسانی
را به جامعه بازگرداند، و با منزوی کردن آخوند و آخوندپرست، ابزار سرکوب استعماری را در کشورمان تضعیف کند.


