شنبه، اسفند ۰۲، ۱۴۰۴

الگوریتم کودتا!

 

 

صدور حکم زندان برای نرگس محمدی و تاج‌زاده،  آنهم در آستانۀ 47 مین سالگرد کودتای 22 بهمن 1357،  نشاندهندۀ این امر است که محافل‌استعماری قصد دارند ایندو آخوندپرست را نیز همچون میرحسین موسوی،  در جایگاه ابله‌فریب «قربانی استبداد» تثبیت کنند!  اینهمه به این امید واهی که بی‌بی‌سی بالاخره بتواند عکس هر سه،  به ویژه کشتزار تقی رحمانی را در ماه رویت کند!   چرا که ایشان ظاهراً از «علم غیب» نیز برخوردارند و حدوداً سه هفته پیش از درگذشت، یا قتل خسروعلیکردی،   خواهان تحقیقات در این مورد شده بودند:‌

 

‌«[...] این فعال حقوق بشر، ‌ روز 19 مهرماه در شبکة‌ ایکس نوشت 82 وکیل درخواست کرده‌اند تا تمامی مستندات و اطلاعات در سریع‌ترین زمان ممکن در اختیار خانوادة محترم دکتر علیکردی قرار گیرد تا تمامی ابعاد موضوع  با شفافیت کامل و بدون هیچگونه ابهام یا اغماض منتشر شود.»      

منبع‌ : توئیتر رادیو فردا ، مورخ 10 دسامبر 2025 ‌

 

بله تصدیق می‌کنید که ایفای نقش گوسالۀ زرین برای نرگس محمدی برازنده‌تر است؛  چرا که به این ترتیب هم حق و حساب محفل اسلام‌نواز نوبل،‌ وهم «ارزش» شیرین عبادی افزایش خواهد یافت!  همانطور که می‌دانیم شیرین عبادی به جرگۀ اراذلی تعلق دارد که از محکوم کردن تجاوز نظامی به خاک ایران خودداری کرده‌اند.  و به همین دلیل نیز پس از نشست امنیتی مونیخ،  ایشان برای تخلیۀ چاهک فرنچ‌کانکشن، یا بهتر بگوئیم برای بازنشخوار الگوریتم کودتا:  «رضا پهلوی؛  تظاهرات میلیونی؛  انتخابات آزاد تحت نظارت سازمان ملل؛ و ...» ایشان گزینۀ مناسب تشخیص داده شدند!            

 

در آستانة‌ 105مین سالگرد کودتای آیرون‌ساید ـ  سوم اسفندماه 1299 ـ  حکومت ملایان نیز با برگزاری مراسم چهلم با شعارهای «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» به جرگۀ خانوادة قربانیان آشوب‌سازی‌های حکومتی و نمایشات مهوع گوسفندالله خارج‌نشین پیوست!  هر چند تعداد  شهدا هنوز نامشخص است،   ولی در داخل و خارج، تبدیل شده‌اند به ابزار بهره‌برداری سیاسی حکومت اوباش و اربابانش!

 

علی روضه‌خوان و پرزیدنت زرشکیان،   در راستای اخبار موثق «تایم و ایران اینترناشنال» به چند هزار قربانی اشاره داشته‌اند.  در حالیکه بی‌بی‌سی و رادیو فردا آمار متفاوتی ارائه می‌دهند. اولی 245 تن،  و دومی هم یکصد نفر از قربانیان را شناسائی کرده!  حال آنکه پس از  صدور حکم دیوانعالی ایالات‌متحد در رد تعرفه‌های گمرکی،  آمار پرزیدنت «کازینو نژاد» به یک‌باره از 30 هزار قربانی نیز فراتر رفت!   

 

به عبارت دیگر «دکان ابهام‌زائی و تحریک افکار عمومی» بسیار پر رونق شده!  و ماجرا به این مختصر هم محدود نمانده؛   انتشار تصاویر و کلیپ‌ سوگواری خانوادة قربانیان نیز اهرم بسیار قدرتمندی است جهت تحریک افکار عمومی و دامن زدن به تأثر و خشم و نفرت!  البته  احساس تاثر برای قربانیان و همدردی با خانواده‌هاشان کاملاً منطقی است،  خصوصاً که این فجایع نتیجۀ عملکرد مجموعة تبهکاری باشد که 47 سال است با گسترش فقر و تحمیل جنگ و بحران و کودتا و آشوب بر جامعة‌ ایران،  شرایطی فراهم آورده تا یک‌بار دیگر ملت ایران را با شعارهای بی‌پایه و اساس در چاه عمیق «رفراندوم و انتخابات آزاد» فرواندازد!

 

تصور کنید همین امروز علی روضه‌خوان سر به نیست شود!   همان شور و هیجان کودکانه   ناشی از «رفتن شاه» بر جامعه حاکم خواهد شد. و اهالی مرز پرگهر نیز با همان خوش‌خیالی و ساده‌انگاری‌های «بهار آزادی» در «رفراندوم» شرکت خواهند کرد و همانطور از «چاله به چاه» خواهند افتاد!   چرا که برگزاری انتخابات و رفراندوم در شرایط بحرانی،   بهترین ابزار برای تحکیم پایه‌های استبداد است!  

 

و با توجه به اینکه حکومت ایران،   همزمان استبدادی است و دست نشاندة استعمار،   برگزاری رفراندوم ـ   به ویژه تحت نظارت سازمان ملل ـ  صرفاً به تحکیم هر چه بیشتر پایه‌های‌های استبداد و استعمار منجر خواهد شد!  اینبار تحت نظارت سازمان ملل،  مشروعیت 99 درصدی برای روسپی‌های جهادی تأمین می‌کنند که تا پایان خورشید هم مو لای درزش نخواهد رفت!   و اما،  فراتر از این مسائل،  سناریوی برگزاری انتخابات هول‌هولکی و پهن کردن بساط مارگیری،  هدف دیگری دنبال می‌کند؛   به حاشیه راندن اصل مطلب،  یعنی انتخاب میان دمکراسی و استبداد!   

 

این مهم برعهدۀ رضا پهلوی و همراهی‌اش با آشوب‌سازی حکومت ملایان و جنجال رسانه‌ای محول شده. باشد تا افکار عمومی  از اصل اساسی، ‌ یعنی انتخاب میان دمکراسی و استبداد منحرف شده،  به سوی «انتخاب میان افراد» سوق داده شود!  گویا مطالبات استعمار چنین ایجاب می‌کند که اهالی مرز پرگهر از «آشتی ملی»،  یعنی از ائتلاف «رضا پهلوی و میرحسین موسوی» حمایت کنند:

 

«[...] حضور موسوی در این ائتلاف به نیروهای نظامی و امنیتی اطمینان می‌دهد [...] مشارکت رضا پهلوی هم به جامعة‌ بین‌الملل اطمینان می‌دهد که بحران‌های منطقه‌ای و برنامة هسته‌ای ایران بازنخواهد گشت.»

منبع:‌  رادیوفردا،‌   پاراگراف اول، 29 بهمن‌ماه 1404 

 

بله اگر یک شارلاتان سرسپردة آمریکا و اسرائیل،   با یک جنایتکار سابقه‌دار و بی‌وطن ائتلاف کنند،   معصومه قمی هم در بلاد غرب «می‌جنگد» تا گوسفند‌الله بتوانند در ایران شعار مرگ بر خامنه‌ای و جاویدشاه سر دهند!  و بی‌خیال طرفداران دمکراسی و مطالبات انسانی ملت ایران!   در این سناریو،  ایرانی می‌باید در شرایطی زندگی کند که همیشه نگران «فردا» باشد،  و نتواند در کشورش سنگ روی سنگ بگذارد! 

 

یادآور شویم در برنامة «پاراگراف اول»،   یک جمهوریخواه و یک «گذارطلب» با یکدیگر گفتگو کرده،   به این نتایج درخشان رسیده‌اند!   پرسوناژ جمهوریخواه،   امیرحسین گنج‌بخش، از تدوین کنندگان استراتژی انتخابات آزاد برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی است و پرسوناژ «گذارطلب»،   فعال سیاسی ساکن آلمان!

 

اولی «اصول و برنامه‌های» رضا پهلوی و میرحسین موسوی را مبنای «عدالت انتقالی و نجات ملی» برشمرده.   حال آنکه شارلاتان و جنایت‌کار،   جز پاسداری از منافع محفلی‌شان هیچ نمی‌شناسند!   محافلی که برای تأمین منافع‌شان همواره از «آخوند شیعی و احکام تحجر اسلام» حمایت کرده‌اند و در برابر دمکراسی و حقوق انسانی ملت ایران ایستاده‌اند.   معلوم نیست آقای گنج‌بخش چگونه می‌تواند هم مدعی دفاع از دمکراسی باشد،  و هم از دشمنان  دمکراسی ـ رضا پهلوی و میرحسین موسوی  ـ  حمایت کند؟!

 

دقیقاً حکایت رضا پهلوی شده که خود را طرفدار دمکراسی جا زده،   ولی در عمل از فاشیسم حمایت می‌کند.   و چرا راه دور برویم؟  این فرد که پس از قتل مهسا امینی خود را طرفدار «جنبش زن،  زندگی،‌ آزادی» جا زده بود،   امروز از تضعیف جایگاه آخوند پدوفیل و  احکام تحجر شیعه رسماً ابراز نگرانی می‌کند؛‌  حامی منافع «ثقتی‌کلاب آنگلوساکسون» شده،  چرا که بدویت اسلام پیوندی ناگسستنی با این محفل دارد!

 

ثقتی کلاب کذا همانطورکه می‌دانیم، ‌105 سال پیش با کودتای سوم اسفند رسماً پای به میدان سیاست کشورمان گذارد تا با فروپاشانی طبقاتی و نابودی بنیادهای سنتی و اوباش پروری،  ایرانی را از کشورش آواره کند!                       

 

از اینرو در پی تخلیة چاهک «فرنچ کانکشن» توسط شیرین عبادی ـ   برندة ‌جایزة صلح نوبل و مبلغ بدویت اسلام ـ  قرار شد همان «میلیون‌ها» ایرانی که در حمایت از رضا پهلوی در خارج مرزها تظاهرات کرده بودند،  با آن «میلیون‌ها» که در داخل کشور رضا پهلوی را صدا می‌زدند هرچه سریعتر دین‌شان را از «ضحاک» پس بگیرند!

 

اینچنین بودکه همزمان با صدور بیانیة دین‌فروشانة رضا پهلوی، چماقدار و چپ‌نما نیز با شعارهای پوچ و «فاقد شعور» دانشگاه‌ها را به آشوب کشاندند تا بتوانند دست‌دردست یکدیگر،   با یک تیر چندین و چند نشان بزنند.   پایه‌های پوپولیسم را تقویت کنند؛  مطالبات انسانی ایرانیان را به حاشیه برانند؛   علاوه بر حفظ پرستیژ برای بدویت اسلام و تحجر و توحش مذهب شیعی،‌   جایگاه دشمن ملت ایران،  یعنی  جایگاه آخوند پدوفیل و برده‌فروش را هم مستحکم کنند،  باشد تا منافع استعمار گسترش یابد:

 

«شاهزاده رضا پهلوی از شیعیان متدین،   ‌اما مخالف ولایت فقیه در ایران، خواست در مبارزه با جمهوری اسلامی در صف مقدم قرار گیرند و نگذارند "جنایات جمهوری اسلامی" به پای مذهب شیعه نوشته شود [...] به اقیانوس ملت ایران بپیوندید و دین خود را از ضحاک و ضحاکیان بازپس گیرید.»

منبع:  رادیو فردا،  ‌مورخ اول اسفندماه 1404   

 

خلاصه معلوم شد چرا سال‌هاست رضا پهلوی،  مثل مرغ حق،   «ضحاک، ‌ضحاک» می‌خواند؛  نگران تضعیف «بدویت اسلام» و منافع آنگلو‌ساکسون‌هاست!  بر اساس تحقیقات گستردۀ شاهزادۀ دانشمند،  «تفکیک جنسیتی،‌  تعدد زوجات، زن ستیزی،  برده‌فروشی،  پدوفیلی،  سنگسار و قصاص و دیگر احکام تحجر دین مبین» توسط همین «ضحاک» پدرسوخته به دین مبین و مامانی اسلام تحمیل شده!   شاید هم رضا پهلوی پیشتر از این مسائل استراتژیک بی‌اطلاع بوده و پس از دیدار با بلشویک‌زادة نئوفاشیست ـ   زلنسکی را می‌گویم  ـ  در مونیخ،  از این «واقعیات تاریخی» آگاه شده.

 

جونم براتون بگه!   دیدار پهلوی و زلنسکی در قهوه‌خانة قنبر مونیخ بسیار سرنوشت‌ساز بود؛ پس از این دیدار تاریخی بود که در آسناتة سالگرد کودتاهای سوم اسفند در ایران و اوکراین  کار  به صدور بیانیة «دین‌تان را از ضحاک پس بگیرید» انجامید!  بی‌خیال سرنوشت کشور،   و مطالبات تاریخی و معوقة‌ ملت ایران!  حال نگاهی بیاندازیم به یک نمونه از منافع آشوب‌سازی حکومتی و صدور فراخوان شاهزاده!

 

روز 18 دی‌ماه سالجاری،   «خدیجه بهمنی» هنگام کمک رسانی به یکی از زخمی‌ها،  مورد اصابت گلوله قرار گرفته،   جان می‌سپارد و قلب و کلیه‌اش هم به سرقت می‌رود:

 

« [در ] ویدئویی که از مراسم چهلم خدیجه (مرضیه) بهمنی [...]منتشر شده، مادر او می‌گوید «قلب و کلیه دخترش را از بدنش خارج کرده‌اند.»

منبع:  رادیوفردا، ‌ مورخ 19 فوریه 2026

 

می‌بینیم که «منافع» صدور فراخوان شاه‌الله برای تظاهرات چه گستره‌ای دارد:  نابودی یک زن جوان هنگام کمک‌رسانی به یک زخمی؛   تحمیل فضای رعب و وحشت بر جامعه؛   تبدیل اوباش،  افراد بی‌مایه و خودفروخته به رهبران جنبش،   و نهایت امر تجارت اوباش با اعضای بدن قربانی!   

 

البته هنوز درصد سهم علی روضه‌خوان و رضا پهلوی از این کسب حلال علنی نشده.   ولی برگزاری مراسم سوگواری حکومت ملایان برای قربانیان جنایاتش،  و اینک صدور فراخوان رسمی رضا پهلوی برای «شیعیان متدین» جهت باز پس گرفتن بدویت و  دین مبین کذا از ضحاک نشان می‌دهد که منافع می‌باید منطقاً «فیفتی ـ فیفتی» باشد!

 

 

 


سه‌شنبه، بهمن ۲۸، ۱۴۰۴

هیتلرک‌های ایران!

 

 بنام خداوند جان و خرد!

 

«خدای ما مهربان و بخشایشگر است،  خدای جهودی آن‌ها قهار و جبار و کین توز است.»    

منبع: صادق هدایت،  رمان «توپ مرواری»  

 

در آستانة «مذاکرات» آمریکا و صورتکش در ژنو،   شبکة خصوصی تلویزیون فرانسه به رضا پهلوی تریبون داد تا رسماً از دخالت نظامی آمریکا در ایران حمایت کند؛   سناتور «لیدی» گراهام که در اسرائیل حضور داشتند،  مطالبات ملت ایران را تعیین فرمودند،  و علی روضه‌خوان را هم بالای منبر فرستادند تا عده‌ای برایش دست بزنند،   باشد تا از خماری شکست کودتا درآید!

 

آورده‌اند که روز 22 بهمن سال‌جاری،   میلیون‌ها نفر در راهپیمائی گرامی‌داشت کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» شرکت کردند.  روایت می‌کنند که نوادگان ماشالله قصاب و زهرا خانوم با تمثال مبارک پری بلنده و زال ممد و جیمی‌کارتر در مقعد مطهر امام خمینی حضور یافته به ایشان و پیشینان‌شان ادای احترام کردند.   و عجیب اینجاست که آن میلیون‌ها نفری که در مخالفت با حکومت آخوند تظاهرات می‌کردند،   برای این میلیون‌‌ها غلامبچه و صیغه‌ساعتی حکومت،  کوچک‌ترین مزاحمتی فراهم نیاوردند!  مسلماً به احترام کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی» و دین مبین اسلام بوده،   و شاید هم به درخواست «شهید» جفری اپشتین،   مدیر مسئول ویترین سازمان سیا!       

 

وبلاگ امروز را به ظهور «گوسالة دو سر» در نشست امنیتی مونیخ و پیامد‌های نشست مذکور  اختصاص می‌دهیم.  گوسالة کذا همانطور که در وبلأگ «تازی و نازی در ماه» اشاره شد، نمادی است از پیوند کتاب مقدس انگاشته شدة امت مسلمان با دستگاه آلمان نازی و پرچم اسرائیل.   روشن‌تر بگوئیم، گوسالة کذا تجلی عظمت گذشتة بریتانیا است؛   نه در گذشته‌های دور،  که در گذشته‌ای معاصر!

 

گذشته کذا به پیروزی لندن در دو جنگ جهانی ارجاع می‌دهد.   و همانطور در وبلاگ‌های پیشین هم گفتیم،   پیروزی لندن در نخستین جنگ جهانی،  تیرخلاص را بر پیکر نیمه‌جان مشروطه و آرمان‌های مترقی‌اش شلیک کرد؛   به سلطنت قانونی قاجار خاتمه داد و با سازمان دادن به «مهاجرت ایرانیان» از کشورشان،  سناریوی تبدیل ایران به فلسطین را به مورد اجرا در آورد و ... و نهایت امر کودتای 22 بهمن 1357،  این روند استعماری را شتاب مناسبی بخشید.  خلاصه اگر همزمان با نشست امنیتی مونیخ،   میلیون‌ها و یا میلیاردها ایرانی به طرفداری از شاهزاده،  و بر علیه حکومت آخوند تجمع کرده‌اند،  به هیچ عنوان جای تعجب نیست!   همچنین اگر بی‌بی‌سی و رادیوفردا و ایندیپندنت فارسی و ... بر «تعداد کثیر» تظاهرکنندگان در خارج مرزها متمرکز  شده‌اند،  و خبرنگاران‌شان نیز در مصاحبه‌ با رضا پهلوی بر سر «تعداد طرفداران وی در ایران» با یکدیگر چانه می‌زنند،  باز هم جای تعجب ندارد؛  کافی است به وعظ و خطابة صدراعظم آلمان در مونیخ نیم نگاهی بیاندازیم تا اصل مطلب،  یعنی معنا و مفهوم این بساط برای‌مان بیشتر روشن شود!

 

«جونم براتون بگه!»  ‌ در نشست مونیخ،   صدراعظم آلمان فرمودند «اقتصاد ما از روسیه به مراتب قوی‌تر است؛  ارتش آلمان باید قوی‌ترین ارتش اروپا باشد!»  به عبارت دیگر آلمان هم گویا می‌خواهد «عظمت گذشته» ـ  همان دوران نورانی هیتلر «خردمند»  ـ  را بازیابد!  و می‌دانیم که این دوران نورانی با حمایت لندن تحقق یافت و اینک نیز بدون حمایت لندن،‌  آلمان قادر نیست «عظمت گذشته» را بازیابد!

 

به مصداق «آفتاب آمد،  دلیل آفتاب»،   در پی وعظ و خطابۀ صدراعظم آلمان،‌  روسای ستاد ارتش‌های بریتانیا و آلمان بلافاصله «احساس وظیفه» کردند؛   یک مقالة مشترک  قلمی فرموده و توضیح دادند که «آلمان و بریتانیا برای بالاترین رقم افزایش پایدار هزینه‌های دفاعی از زمان جنگ سرد متعهد شده‌اند و این تعهد جنبة‌ اخلاقی دارد و خواست کشورهای دیگر را نیز بازتاب می‌دهد:»

 

«[...]‌ این تلاش یک بُعد اخلاقی دارد؛ تجدید تسلیحات جنگ‌افروزی نیست؛ این اقدام مسئولانه از سوی کشورهائی است که مصمم به محافظت از مردم خود و حفظ صلح هستند.»

منبع:‌ ایسنا، ‌مورخ 16 فوریه 2026، کد خبر: 1404112715947‌

 

همه بدانند که کاهش بودجة بهداشت و آموزش و ... و در مجموع خدمات اجتماعی،  از بُعد «اخلاقی» برخوردار است!   چرا که با توسل به واژۀ مبهم «اخلاق» می‌توان بودجة کشور را در اختیار محافل جنگ‌فروش گذاشت و فقر را  هر چه بیشتر گسترش داد!  گسترش فقر به نوبه خود،   خشونت اجتماعی را گسترش می‌دهد،  و ... و همانطور که جمبول می‌فرمایند،  مسلماً اینچنین است که «کشورها می‌توانند با حفظ صلح از مردم خود محافظت کنند!»   و این است موضع مسئولان بلندپایة نظامی لندن و برلن پیرامون حفظ صلح و حفاظت از مردم!   به عبارت دیگر،  در راه بازیافت عظمت گذشته،   لندن به برتری نظامی آلمان نیازمند است!   و گزک «صلح و امنیت مردم» بهانه‌ای شده برای تحقق همین هدف الهی!

 

اگر به تاریخ معاصر نیم نگاهی بیاندازیم،   به صراحت خواهیم دید که تهاجم به مسکو و به راه انداختن جنگ جهانی نیز در قفای «برتری نظامی آلمان» و فروهشتگی و سرسپردگی حکومت در کشور ایران نهفته بود!   یعنی همان شرایطی که لندن با حمایت از آلمان نازی،  و استقرار پهلوی در ایران فراهم آورد!   حال پس از این مقدمة طولانی می‌توانیم نگاهی بیاندازیم به مصاحبه‌های رضا پهلوی و راهپیمائی‌های برون‌مرزی!

 

راهپیمائی‌ها‌ئی با شعارهای تهاجمی نفرت و مرگ که غربی‌ها،  در راستای سیاست توحش‌پرستی و حماقت نوازی،‌ آن‌ها را مسالمت‌آمیز ارزیابی کرده‌اند،  به راه افتاد،  چرا که کار به کتک‌کاری نکشید!  باری شرکت‌کنندگان در این راهپیمائی‌ها،  به گزارش بوق‌های غرب «بی‌شمار» بودند،  و خصوصاً تمامی گرایش‌های سیاسی نیز حضور داشتند!

 

خلاصه،  پیام بوق‌های فارسی‌زبان غرب این است که طرفداران و حتی مخالفان پهلوی در خارج مرزها،‌   پیرامون مخالفت با حکومت ملایان و خصوصاً رهبری ‌رضا پهلوی با یکدیگر به «اجماع» رسیده بودند!   البته در مونیخ،  مجاهدین و گروه رجوی بر علیه رضا پهلوی شعار می‌دادند،  و در ایالات متحد هم چماقداران صادراتی از قماش علی افشاری خواهان جمهوری سکولار ـ  آنروی سکة جمهوری اسلامی ـ بودند!  دیگر گرایشات سیاسی شناخته‌شده نیز اصولاً در این بساط حضور نداشتند.  

 

در هر حال باید اذعان کنیم که چنین «اجماع» مینیمالیستی،   به مفت هم نمی‌ارزد!   چرا که گرایش‌های سیاسی‌ و وابستگی‌های محفلی شرکت‌کنندگان به هیچ عنوان مشخص نیست!  و در صورت سقوط حکومت ملایان،  این جماعت «مجتمع» همچون گرگ‌گرسنه به جان یکدیگر خواهند افتاد!   و بین خودمان بماند،  بعضی از «هنرمندان مخالف حکومت آخوند»،   از قماش لیلا فروهر،  سر در آخور حکومت آخوند نیز دارند!  و به همین دلیل بود که به محض آغاز بساط 21 آذرماه در مشهد،  از خردجالی که در این شهر به راه افتاد تحت عنوان «خردجال حکومتی» یاد کردیم!

 

حال که به «شیخ‌وشاه» رسیدیم بد نیست به باند رجوی که با شعار «نه شیخ، نه شاه» در شبکة توئیتر حضور دارد،  و کودتای 22 بهمن 1357 را با انقلاب فرانسه در ترادف می‌‌بیند،  چند  نکته را یادآور شویم.   نخست اینکه امپراتوری فرانسه با دستگاه پوشالی پهلوی ترادفی ندارد. دیگر آنکه گروه مجاهدین خلق،   مانند همة گروه‌های اسلام‌گرا در ایران خود فرزند خلف محفل شیخ‌وشاه است.  و «نفی پدر» توسط فرزند،   واقعیت را تغییر نخواهد داد!   و نهایت امر شعار «نه شیخ، نه شاه» به هیچ عنوان نشان طرفداری از دمکراسی و مخالفت با استبداد نیست! حال باند رجوی  را با مواضع مضحک و کودکستانی‌اش رها می‌کنیم و بازمی‌گردیم به تظاهرات طرفداران رضا پهلوی در داخل کشور.   بر اساس گزارش‌های بی‌بی‌سی طی های‌وهوی‌های محافل در داخل مرزها گویا اجماعی حاصل نشده  بود.  از این رو شاهد صحنة‌ دل‌انگیز چانه زنی رضا پهلوی با کسری ناجی بودیم.  

 

مجری می‌گفت،   «شما نتوانستید مخالفان را در ایران متحد کنید»،  رضا پهلوی هم می‌گفت «همه اسم مرا صدا می‌زدند!»   خلاصه مسائل اساسی جامعۀ ایران اهمیت نداشت؛  ‌ دعوا بر سر این بودکه عوام‌الناس اسم چه کسی را صدا می‌زدند!  و طبق معمول،  در شبکه‌های اجتماعی از جمله در شبکة ایکس،  علاوه بر نظرخواهی‌های خررنگ‌کن،  سیل فحش و ناسزا ـ‌  معیار آزادی بیان از منظر شیعی‌ها ـ  نیز روان بود!

 

هتاکی قافلۀ بهائم به خبرنگاری که وظیفة خبرنگاری‌اش را انجام داده بود،   و به سخره گرفتن ایرانی پایان نداشت!  حساب‌های کاربری «یو. ‌اس.آرمی» و «روس آرمی» می‌پرسیدند،  «شما آیندة‌ ایران را با رضا پهلوی می‌خواهید؟!»  به عبارت دیگر،  « ای ایرانی عقب افتاده وکودن! می‌خواهی توسط رضا پهلوی سرکوب شوی؟!»  در این گیرودار بود که خبررسید داس‌الله هم عین خرس گریزلی از خواب زمستانی برخاسته و فریاد می‌زند:  «انقلاب ادامه دارد!»

 

«انقلاب 57 در فریاد مردم علیه غارت و بیداد زنده است»

منبع:  راه توده،  مورخ 21 بهمن‌‌ماه  1404

 

خلاصه داس‌الله موضع‌اش را روشن کرده،   همه بدانندکودتای 22 بهمن ماه 1357 برای استقرار حکومت آخوند جیره‌خوار دربار پهلوی در ایران،   «انقلاب» بوده،  آنهم بر علیه «غارت و بیداد»،  نه جهت تحکیم زنجیرۀ استعماری «شیخ‌و‌شاه» بر گردۀ ایرانیان.   در ضمن همه می‌باید چند دروغ شاخدار دیگر را نیز باور کنند!   نخست اینکه حمایت «حزب  توده» از خردجال سازمان سیا بر علیه دولت شاپور بختیار نشان مخالفت حزب کذا با غارت و بیداد بوده،‌  نه  نشان سر سپردگی‌اش به بلشویک‌ها!   دیگر آنکه تأئید شبه رفراندوم  12 فروردین‌ماه که زنجیرهای استعمار نوین را بر گردن  ملت ایران مستحکم‌تر کرد،   نیز نشان بارزی است از مبارزات بی‌امان حزب توده با امپریالیسم غرب!   البته حمایت از سرکوب زنان و اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری هم از الزامات همان «انقلاب» بوده،  و چرا راه دور برویم؟!

 

حمایت حزب کذا از میرحسین موسوی،   جنایت‌کار شناخته شده‌ای که علی خامنه‌ای را دوبار با 99 درصد آراء از صندوق مارگیری بیرون کشید،   و لغو قانون کار به نفع کارفرما؛ ‌قانون حجاب؛  حمایت از ادامة جنگ استعماری و کشتار هزاران زندانیان سیاسی در کارنامه‌اش به ثبت رسیده نیز،  مسلماً نشان مبارزات حزب کذا است با غارت و بیداد!   بله،   اینجا است که به صراحت پیوند اندام‌وار «چپ‌نمائی» و فاشیسم را در ایران مشاهده می‌کنیم. هر دو آرمان‌گرا و فردپرست؛   هر دو مردم‌پرست و شیفتة «حرکت برای حرکت»؛  هر دو بی‌توجه به نتیجه و پیامدهای «حرکت»،  و به ویژه،   هر دو دشمن تفکر‌ و تامل،  و ... و خلاصه بگوئیم،   هر دو کربلائی و مطلق‌گرا!

 

به عنوان مثال رضا پهلوی خواهان تهاجم نظامی آمریکا به ایران است،   و شب گذشته هم طی مصاحبه با شبکة خصوصی TF1فرانسه توضیح می‌داد که «دخالت نظامی آمریکا در ایران برای ایجاد توازن میان مخالفان و طرفداران حکومت لازم است!»    نیازی نیست که بگوئیم پیامدهای  دخالت نظامی آمریکا در ایران،   برای رضا پهلوی و طرفدارانش ـ  چماقداران و چپ‌گرایان در داخل و خارج مرزها ـ  هیچ اهمیتی ندارد.   خواست این جماعت سبک شدن وزنة طرفداران مسلح حکومت به نفع مخالفان است!   همان شرایطی که به کودتا و سرنگونی دولت شاپور بختیار و صدارت شیخ مهدی بازرگان منجر شد!

 

با این تفاوت که اینک دولت اوباش در ایران حاکم است و در صورت ساقط شدن با اوباش دیگری جایگزین خواهد شد،   در نتیجه شاهد تکرار همان شیوة‌ شیخ مهدی بازرگان خواهیم بود. یعنی  برگزاری هول‌هولکی «رفراندوم» و به راه انداختن بساط مارگیری با «صندوق رأی»،  با هدفی مشخص:  کسب «مشروعیت فراگیر» برای حکومت دست‌نشانده‌ای که  قرار  است اینبار رسماً با اسلحۀ ارتش آمریکا جانشین حکومت آخوند شود.   و همانطورکه پیشتر گفتیم این مشروعیت ابزاری خواهد بود برای سرکوب فراگیر ایرانیان در تقابل با استبداد و منافع استعمار!   دردسرتان ندهم،   راه رضا پهلوی،  همان «راه به چاه» است؛   منتهی «چاهی»  به مراتب عمیق‌تر از چاه قبلی!

 

و برای دریافت نمایه‌ای از عمق چاه،  کافی است به بیانات گهربار سناتور گراهام در مورد «خواست مردم ایران» نیز نیم نگاهی بیاندازیم!   سناتور گراهام که به اسرائیل مشرف شده و  مسلماً حسابی سر مبارک را به «دیوار خدعه» سائیده‌اند،   با یک چرخش زبان از مطالبات انسانی ایرانیان فاکتور گرفته و می‌فرمایند:

 

«[...] مردم خوب ایران می‌خواهند کشورشان را پس بگیرند و نمی‌خواهند نگران این باشند که دخترانشان که بدون چادر و روسری سوار اتوبوس شدند کشته شوند[...]»

 منبع:‌  بی‌بی‌سی،  مورخ  16 فوریه 2026

 

بله برای یانکی جماعت،‌  کار و مسکن و آموزش و بهداشت و امنیت و رفاه و آزادی بیان و ... و خلاصه «زندگی انسانی» از سر ایرانی زیاد است!   ایرانی فقط می‌خواهد دخترش که بدون روسری سوار اتوبوس شده، کشته نشود!   از اینرو به محض اینکه آنحضرت از خاک پاک اسرائیل «خواست مردم ایران» را مشخص کردند،   علی روضه خوان هم بالای منبر پریده،  خودش را با پرسوناژ بی‌بی‌گوزکی حسین،   و توافق حقوقی، ‌ را نیز با «بیعت» در ترادف می‌گذارد و ... و برای گوسفند‌الله توضیح می‌دهد که «سلاح‌هائی وجود داردکه می‌تواند ناو جنگی آمریکا را به قعر دریا بفرستد!»   گوسفندالله هم برای رهبرش نعرة «حیدر، حیدر» سر ‌داد،  بدون اینکه بداند وجود چنین سلاح‌هائی از بدیهیات است!   هر چند مسلم است چنین سلاحی در دسترس علی‌ روضه‌خوان نیست!    باری پس از توضیح واضحات،  علی روضه خوان سریعاً پای به صحرای کربلا گذارده و می‌گوید،   «ما شهید داده‌ایم؛  ما عزاداریم!»

 

«[...] ما عزاداریم به خاطر خون‌هائی که ریخته شد!»

منبع: ‌رادیو فردا،   مورخ 17 فوریه 2026

 

معلوم نیست علی روضه خوان به خون بی‌بی‌گوزکی صحرای کربلا اشاره دارد،  یا به خون قربانیان آشوب‌هائی که در راه پیروزی کودتای اربابان آمریکائی‌اش در ایران به راه انداخت!   در هرحال تفاوتی نمی‌کند،  عزاداری و روضه و زوزه و تظاهرات برای این جماعت «فضیلت» شمرده می‌شود؛   دروغ‌گوئی و مبهم بافی و گزافه‌گوئی و دشمنی با ایرانی و دمکراسی، «سلاح مومنان» است!   

 

از اینرو رضا پهلوی و گروه رجوی و چماقداران صادراتی حکومت،  دست در دست یکدیگر به مثله کردن «ایران،  ‌جمهور و دمکراسی» مشغول شده‌اند.   رضا پهلوی «ایران دمکراتیک» می‌طلبد؛  گروه رجوی «جمهوری دمکراتیک» می‌خواهد،  و چماقداران صادراتی حکومت هم بر طبل «جمهوری سکولار و جمهوری ایرانی» می‌کوبند!

 

به مناسبت123مین سالگرد تولد «صادق هدایت»،   مغضوب دستگاه پهلوی،‌  منفور ملایان و داس‌الله،  و قربانی بریتیش پترولیوم.        

 

 


چهارشنبه، بهمن ۲۲، ۱۴۰۴

تازی و نازی در ماه!

 

 

وبلاگ امروز را به بررسی پیامد‌های «مذاکرات مسقط» اختصاص می‌دهیم!   مذاکراتی که سناتور گراهام معروف را در جایگاه مدافع «شرافت و انسانی‌ات» نشاند؛   کارگزار سازمان سیا در ایران،   علی‌اکبر صالحی را به سنگر «انقلاب شیروخورشید» رضا پهلوی پرتاب نمود،   و   علی روضه‌خوان را از حضور در مراسم 19 بهمن‌ماه محروم کرد!   چرا که،   این‌بار تابوی ممنوعیت «مذاکره با آمریکا» شکسته شده!   یادآور شویم در این مذاکرات نه کشورهای منطقه حضور داشتند،   نه روسیه و بریتانیا و فرانسه و آلمان،   امضاء کنندگان برجام!

 

آنطورکه رسانه‌ها ادعا دارند،   هیئت آمریکائی با همتای ملائی‌اش در پایتخت عمان «مذاکره» کرده،   و طرفین ،  یعنی ارباب و کنیزمطبخی‌اش از این مذاکرات «رضایت» داشته‌اند!   اینچنین بودکه صالحی،  با چنگ انداختن به نماد تحریف‌شدة‌ «شیروخورشید»،  در سنگر «انقلاب شیروخورشید» رضا پهلوی جا خوش کرد!

 

پیش از ادامة مطلب یک مینی‌پرانتز در مورد نماد شیروخورشید باز ‌کنیم که سرانجام در دورۀ صفوی بر پرچم ایران نقش بست.  در دورۀ نادرشاه افشار،  شیر بر پا ایستاده بود؛  شمشیر هم به دست نداشت،  و خورشید با چهرۀ‌ زن ـ  نماد آناهیتا ـ  بر پشت شیر می‌درخشید.  همین نماد  بر پرچم بنیانگزار سلسلة قاجار هم نقش بسته بود.   آنطور که یکی از «نخبگان شیعی» ـ  استاد محیط طباطبائی ـ می‌فرمایند،  «در دوران مشروطه چهرۀ زن از این نماد «پیراسته» شد!»  به عبارت دیگر ایشان  از ارتباط آناهیتا با چهرۀ زن در خورشید بی‌اطلاع بوده‌‌اند:  

 

«قبلاً دایرۀ خورشید روی شیر به صورتی چشم و ابرو‌دار آراسته بود که به روزگار مشروطه از آن پیراسته و ساده شد،  چنانکه فعلاً پدیدار است.»

 

پیشتر به دانش بی‌کران و ادب و نزاکت استاد محیط طباطبائی در نقد «تاریخ فلاسفۀ ایران» به قلم دکتر علی اصغر حلبی اشاره کرده‌ایم،  پس بازگردیم به «پیراستن»  نماد شیروخورشید!   نمادی که برخلاف بیانات ایشان،  پس از مشروطیت همچنان به چهرۀ آناهیتا آراسته بود و بر تمبرهای  احمدشاه قاجار مشاهده می‌شود!  خوشبختانه کودتای آیرون‌ساید،   مسلماً به احترام ثقتی کلاب آنگلوساکسون،  چهرة آناهیتا را بکلی حذف کرد!   حال پرانتز را می‌بندیم و بازمی‌گردیم به پیامدهای «مذاکرات مسقط!»   

 

پس از این «مذاکرات»،   ولیعهد بریتانیا برای یک دیدار 3 روزه عازم شیخ‌نشین عربستان شد، و همزمان پاسدار علی لاریجانی ـ  قهرمان جنگ کازرون ـ   نیز برای طواف ناو آبراهام لینکلن به مسقط شتافت تا حاجت بطلبد!  در این گیرودار،  حکومت ملایان روند «بازیافت زباله» و تطهیر چماقدار را شتاب بخشید.   این روند با صدور حکم زندان برای کشتزار تقی محمدی  به جرم سخنرانی در خردجال 21 آذرماه در مشهد ـ  این خردجال با چراغ سبز حکومت ملایان به راه افتاده بود ـ  آغاز شد!

 

سپس نوبت رسید به «بازیافت» کنیزالاسلام لچک برنداشته،  ‌آذر منصوری؛  یکی از مشاوران میرحسین موسوی؛  یکی از توله‌های آخوند کروبی،  و ... و بالاخره بازداشت ابراهیم اصغرزاده!  اصغرزاده را همه می‌شناسند؛   یکی از ارذالی است که «صدای پدر» را شنیده و با سوت ویلیام سالیوان،   از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفت،  و عین همة اوباش انقلابی،   یک شبه ره یکصدساله پیمود!  

 

عملیات قهرمانانة امثال اصغرزاده،   برای ملت ایران تحریم اقتصادی و جنگ استعماری به همراه آورد؛   به تثبیت پایه‌های متزلزل حکومت آخوند منجر شد،  و از همه مهم‌تر به آمریکا چند فرصت طلائی ارائه داد!   نخست اینکه با لنگر انداختن در سنگر مخالف صورتک‌ شیعه‌اش،  از جنایات این صورتک تبری جسته،   در صحنة بین‌المللی از خود تصویر «مخالف خشونت» ارائه داد!   دیگر آنکه با تحویل «اسناد به اصطلاح محرمانة سفارت آمریکا» به اوباش سازمان سیا ـ  دانشجویان پیرو خط امام ـ  یک نمایش روحوضی افشاگری در صداوسیمای زال‌ممد به راه انداخت،   تا ارتباط وزارت امورخارجة آمریکا با روح الله خمینی،  هواداران و اعوان و انصارش را به حاشیه براند!

 

در نتیجه،   پیشرفت‌‌های چشم‌گیر اصغرزاده‌ها در حکومت صورتک استعمار تعجبی ندارد.  و  تلاش قوة‌ قضائیه صورتک آمریکا برای نشاندن این روسپی‌ جهادی در سنگر «قربانی ظلم و ستم» کاملاً قابل درک است؛  گویا ایشان در حال وراجی با «فدائیان اکثریت» بازداشت شده‌اند:

 

«[...] اصغرزاده، حین سخنرانی  در نشست آن‌لاین فدائیان اکثریب بازداشت شد»

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 9 فوریه 2026

 

بله از قضای روزگار،  باز هم شاهد اتحاد «مقدس» چماقدار و چپ‌نما بر علیه دمکراسی هستیم!   اتحادی که 47 سال پیش نیز زمینة‌ مناسب را برای رویت «گوسالۀ زرین در ماه»،  و سرکوب سازمان یافتة مخالفان استبداد جهت استقرار حکومت آخوند پدوفیل و برده‌فروش در ایران فراهم آورد.  و به این حکومت سرسپرده امکان داد تا با ارائة‌ تصویر «دشمن» از ارباب‌ یانکی‌اش،  ملت ایران را 47 سال به گروگان بگیرد،  و همزمان «پهلوی» و اوباش او را به ارزش بگذارد!

 

از اینرو در پی مذاکرات دوجانبة کدخدا با سگ‌های هار و وفادارش در مسقط،  علی روضه‌خوان که در سال 1397 تأکید می‌کرد با دستگاه ترامپ مذاکره نخواهد کرد،  نعره‌ای زد و بیهوش بر زمین افتاد.  غش و ضعف مصدق‌گونۀ مقام معظم رهبری،  ایشان را از شرکت در «جشن کودتا» ـ   مراسم 19 بهمن‌ماه ـ  محروم نمود!

 

یادآور شویم در این تاریخ،  شاپور بختیار نخست وزیر بود و کیهان،   بوق کودتای 28 مرداد 1332،  با انتشار یک عکس ادعا کرد،   عده‌ای از همافران ـ  خدمۀ زمینی نیروی هوائی ـ‌ در مدرسه علوی با امام بیعت کرده‌اند!  عکس کذا همافران را از پشت نشان می‌داد،  و به نام و نشان آن‌ها هم اشاره نداشت!   به عبارت دیگر مونتاژ شده بود!  ولی هیاهوی اوباش «انقلابی»، جائی برای بررسی تقلب و دروغ  باقی نمی‌گذاشت! سه روز بعد کودتای کذا پیروز شد؛  دولت شاپور بختیار سقوط کرد،  و ملت ایران شانس خروج از چنبرة استعماری «شیخ‌وشاه» را از دست داد!

 

 مهدی بازرگان،  با برگزاری یک «شبه رفراندوم»،   زنجیرهای استعمارنو را برگردن ملت ایران مستحکم‌تر کرد و خود نیز به پیروی از ارباب یانکی،   بلافاصله در جایگاه «مخالف خوان» لنگر انداخت!  پس بازگردیم به دلیل غش‌وضعف علی روضه‌خوان،  و برگزاری دوگانۀ مراسم 19 بهمن‌ماه!

 

در مراسم اول،   گروهی از کادرهای نیروی هوائی با حسن خمینی دیدار کردند ـ  رادیوفردا،  مورخ ، 9 فوریه سالجاری ـ ،  و در مراسم دیگر،   رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  به نمایندگی از علی خامنه‌ای سخنرانی کرد،  و همزمان مواضع جهادی و مزدورانة خامنه‌ای و خمینی ـ   استقبال از جنگ ـ  را به زیر سئوال برد:‌

 

«[...] عبدالرحیم موسوی،   رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران [با اشاره به احتمال تهاجم نظامی آمریکا گفت] اهداف جنگ منطقه‌ای متجاوزان هستند،  اما این جنگ پیشرفت و توسعة منطقه را سال‌ها به عقب خواهد انداخت [...]»

منبع: رادیوفردا، مورخ 9 فوریه 2026

 

به عبارت دیگر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  47 سال پس از «جشن انقلاب»،  به صراحت تأکید می‌کند که برخلاف عرعر امام روشن‌ضمیر میرحسین موسوی مبنی بر «جنگ نعمت الهی است»،   جنگ عامل عقب ماندگی است،   و مانعی در برابر پیشرفت و توسعه به شمار می‌رود!

 

و اما در خارج مرزها،   گروه تروریست مجاهدین خلق که همصدا با رضا پهلوی، طرفدار جنبش سبز بود،  پس از 47 سال،   با برگزاری «جشن انقلاب» در پایتخت جرمانی،   ارادت و سرسپردگی‌اش را به کودتای 28 مرداد و کودتای دستگاه «کارتر ـ برژینسکی» ابراز نمود.   و جالب‌تر اینکه «شاه‌الله» نیز با صدور فراخوان تجمع 14 فوریه ـ  جشن ولنتاین و میعاد لنگرانداختن میرحسین موسوی در سنگر حصر رسانه‌ای ـ  در واقع به آستان مقدس «جنبش سبز» دخیل بسته! ایشان نیز تلویحاً از بازگشت به دوران نورانی آن وحشی بیابانی استقبال کرده و نام این بساط را  «انقلاب شیروخورشید» گذاشته!

 

«جونم براتون بگه!»  پیشتر رضا پهلوی بر طبل «انقلاب ملی» می‌کوبید و می‌گفت:

 

 «نیاز به مداخلۀ نظامی خارجی نیست؛‌  تغییر در دست مردم ایران است.»

 

ولی از آنجا که بی‌بی‌سی نتوانست تمثال بی‌مثال اعلیحضرت را در ماه رویت کند، آن حضرت به ناچار برای دفاع از تهاجم نظامی به ایران،   به «انقلاب شیروخورشید» متوسل شدند!  حال آنکه از یک‌سو،   نماد «شیروخورشید» هیچ ارتباطی با «پهلوی» ندارد.   و از سوی دیگر،   همانطور که بالاتر هم گفتیم  شیروخورشید تاریخی ملت ایران،  با این شیروخورشید سیاسی و ملائی پیوندی نمی‌تواند داشته باشد!   شیروخورشید شاه‌الله نمادی است کودتائی و زن‌ستیز،  و به همین دلیل نیز «مدفوعات» داخلی از قماش «سازندگی» سخت به عنوان نماد «ملی ـ مذهبی» به آن دخیل بسته‌اند! 

 

 به احتمال زیاد،  اینبار تصویری که بی‌بی‌سی در ماه رویت خواهد کرد،  باید تمثال مبارک گوسالة زرینی به سبک کوبیسم باشد!   یک گوسالۀ دوسر،  با دُمی مزین به پرچم اسرائیل،    که بر دوپا ایستاده،  با یک دست قرآن را گرفته،   و با دست دیگر به شیوۀ‌ نازی‌ها «سلام نظامی» می‌دهد!