جمعه، شهریور ۰۶، ۱۴۰۵

تازی‌های تئوریک!

 

 

عبدالحسین زرین‌کوب،  در کتاب «دو قرن سکوت» ـ  ویراست پیش از کودتای 19 اوت 1953 ـ  به تفصیل در مورد غارت و سرکوب ایرانیان توسط تازیان مسلمان توضیح داده و می‌گوید،  مازیار و افشین که ظاهراً هم‌پیمانان بابک خرم‌دین بودند،  در واقع با تکیه بر خلیفة‌ عرب  و برخورداری از حمایت وی،  قصد بازگرداندن عظمت گذاشته ـ دوران ساسانی ـ  را به ایران داشتند.  حال آنکه بابک خرمدین مستقیماً با خلیفه در جنگ بود،  نه برای «بازگشت به گذشته»، که برای اخراج اشغالگر از ایران و ... و خلاصه با مطالعۀ‌ «دو قرن سکوت» به صراحت می‌بینیم که «هم‌پیمانی افشین و مازیار» با بابک خرمدین،  بیشتر به افسانه می‌ماند؛  چرا که نهایت امر،  هردو به او نارو زدند.

 

باری به دلیل انتشار این اثر،  زرین‌کوب در دانشگاه تهران مورد طعن و لعن و نفرین چماقدار و چپ‌نما قرار گرفت و پس از کودتای اسلام‌نواز 28 مرداد،‌  «2 قرن سکوت» نیز متحمل ترکش‌های کودتائی شد،  تا قساوت و شقاوت و وحشیگری فاتحان مسلمان تا حد زیادی تلطیف شود،  و همه به ناچار این دروغ شاخدار را بپذیرند که «اسلام دین صلح و رحمت است و‌ ایرانیان با آغوش باز به اسلام گرویدند»،   و به قول حاجیه شیرین عبادی،   سوت‌سوتک محفل نوبل،  اسلام هیچ تضادی با دمکراسی ندارد! 

 

این مختصر را گفتیم تا برای شوت‌وپرت‌ها روشن شود که «دژ بابک» در ردۀ منهیات آخوند قرار گرفته و این حکومت نمی‌تواند به عنوان میراث فرهنگ ایران این دژ را به یونسکو معرفی کند.   اگر هم چنین درخواست «کفرآمیزی» صورت گیرد،  مسلماً یونسکو،  به احترام نعلین آخوند پدوفیل و برده فروش،  این «دژ » را به عنوان میراث فرهنگی به ثبت نخواهد رساند!  در نتیجه چه بهتر که اهالی مرز پرگهر فعلاً به ثبت رسیدن مجموعة الموت را که برخلاف تصور عوام توسط حسن صباح ساخته نشده،   و بر این پرسوناژ و تحرکاتش،  تقدم تاریخی دارد،  غنیمت شمارند.   چرا که بر اساس پیش‌فرض‌های «ثقتی‌کلاب» شیعی،  حسن صباح و پیروانش «ملحد» به شمار می‌روند!   دلیل هم روشن است؛‌   اینان پنج رأس از عین‌های شیعیان،‌   و در رأس‌شان عین هشتم را حذف کرده‌اند!  در هر حال موضوع وبلاگ ما ایدئولوژی اسمعیلیه و بساط 7 امامی‌ها نیست؛‌  تضاد روشنفکر است با «تازی‌ تئوریک»،  یا سگ شکاری تئوریک که ذهن و زبانش‌ در خدمت قدرت قرار گرفته و تلاش می‌کند با تحمیل نگرش انسان‌ستیز اربابانش به انسان و جوامع انسانی،   مسیر رشد و شکوفائی‌‌شان را مسدود کند.     

 

شعر از شعور رو به شعار آورد

 

در فرهنگ دهخدا،  واژة‌ پهلوان به مردی ارجاع می‌دهد که علاوه بر قدرت جسمانی،  به صفاتی چون جوانمردی،  دادگری و فروتنی آراسته‌ است.  در ‌ادبیات حماسی ایران ‌ـ  شاهنامه فردوسی ـ‌  پهلوانان از مرز و بوم ایران دفاع می‌کردند.  ولی امروزه،   نبوغ «تازیان تئوریک»،  پهلوان را به عرصة موسیقی پرتاب کرده!

 

بله در مرداب تعبد ـ  مذهب و ایدئولوژی ـ  «همه چیز» هست، ‌ جز انسان و جایگاه واقعی اجتماعی‌اش!  در نتیجه نمی باید در مرداب کذا به دنبال تفکر،  شرافت،  صداقت،  صراحت و شهامت و مسئولیت‌پذیری  باشیم!   در چنین مردابی است که ایرج ـ  خواننده‌ای که سیاست‌زده نبود؛  صدای‌اش ممنوع شد،  ولی ایران را ترک نکرد ـ  پس از مرگ نیز مورد تهاجم بوق سازمان سیا قرار می‌گیرد و تبدیل می‌شود به «پهلوان آواز!»

 

به عبارت دیگر رادیوفردا،   که برای توصیف ایرج،  چنین عبارت ابلهانه‌ای از چاهک استعمار استخراج کرده،   با یک تیر چندین و چند نشان می‌زند.   هم ایرج را از جایگاه واقعی اجتماعی‌اش ـ  خوانندۀ محبوب،   و به ویژه مغضوب حکومت آخوند  ـ  اخراج می‌نماید،  هم «پهلوان» را به عرصة خوانندگی پرتاب می‌کند و او را در عرصۀ ابهام فرو می‌اندازد.   جالب اینجاست که همین رادیوفردا،   که همچون بی‌بی‌سی و شرکاء و بوق‌های سازمان تبلیغات اسلامی از مقام والای «تازی تئوریک» در دکان پاشنه‌‌آهنی‌ها برخوردار است،   با توسل به اجرای یک سرودة آخوندی یا همان «شعر فاقد شعور» توسط یکی از خوانندگان متوسط و معترض ساکن فرنگ،  در مورد توهم توطئه و جامعة‌ ایران معرکه گرفته،   تا با یک تیر چندین و چند نشان بزند!  هم تهاجم به خواننده را عادی کند و هم تهاجم به سرایندۀ ترانه را!

 

رادیو فردا می‌گوید این ترانه ـ  مقصود همان تصنیف آخوندی است ـ  با واکنش تند «مردم» روبرو شده!   اینکه «مردم» یک تصنیف پیش‌پاافتاده را بر نتابند و خوانندة تصنیف کذا را در شبکة مجازی مورد تهاجم لفظی قرار دهند یک مسئله است،   اینکه خوانندة مذکور که شخصاً این شعر ترانه را نسروده،   روی شبکة مجازی برای گوسفندالله توضیح ‌دهد که «سوءتفاهم شده و منظور بدی نداشته و ...»،  نشان می‌دهد که اهداف الهی رادیوفردا،  یعنی عادی‌سازی تهاجم به خواننده و تهاجم تلویحی به سرایندة ترانه،  کاملاً محقق شده!   به عبارت دیگر رادیوفردا کلاس آموزش چماقداری برپا کرده،  و مطرب معترض را هم در بخش « تهاجم به سرایندة ترانه و کُرنش در برابر چماقدار» ‌به «کار» گرفته!   

 

البته موضوع این وبلاگ معرکه‌گیری رادیوفردا با یک مطرب متوسط و سیاست‌زده نیست؛ ‌ موضوع،   بهره‌برداری سیاسی از جنجال و هیاهوئی است که گویا «مردم» در مورد یک ترانة آخوندی به راه انداخته‌اند.  به این منظور،  رادیوفردا به سعید پیوندی و رامین پرهام متوسل شده!   اولی با اشاره به نظریه‌های توطئه در جامعة فرانسه،  تأکید می‌کند که این موضوع به ایران محدود نمی‌شود،  و «همه جا هست» از جمله در فرانسه و ... و پس از یک مقدمه چینی طولانی،  سعید پیوندی می‌رود به سراغ اصل مطلب،  یعنی تهاجم کاربران به خوانندة تصنیف «توهم توطئه:»

 

«[...] چه کسانی که داریوش را به خیانت و حمله متهم می‌کنند و چه مدافعان او،  گاه فاقد فاصله‌گیری انتقادی و سنجشگری‌اند»

منبع:  رادیو فردا،  مورخ 30 مردادماه سالجاری 

 

در هرحال،   از  سعید پیوندی ‌چند نکتة اساسی را نمی‌شنویم.  نخست اینکه تکفیر یک خواننده،  «‌چماقداری» و پوپولیسم خوانده می‌شود!  دیگر آنکه «توهم توطئه» و بساط «ما همه مسئولیم؛ ‌ مردم انقلاب کردند؛  مردم چیزی برای از دست دادن ندارند؛  مردم باید به یکدیگر اطمینان کنند و... » مزخرفاتی است که سال‌ها از سوی چپ‌نمایان و چماقداران شیعی تکرار و بازتکرار ‌شده و می‌شود،  باشد تا دست استعمار پنهان بماند!  همان استعماری که با بهره‌برداری از مطالبات انسان‌ستیز ملایان،  دست به سرکوب روشنفکر زده و او را در جایگاه «شیطان» نشانده.   

 

این سرکوب استعماری همانطورکه پیشتر هم به کرات اشاره کرده‌ایم به دلیل تضاد ذاتی آرمان‌های مترقی مشروطه با مطالبات انسان‌ستیز و برتری‌طلبانة ملایان،  و به ویژه تضاد این آرمان‌ها با الزامات استعماری روسیه و بریتانیا آغاز شد.   هر چند بریتانیا در ابتدا،   به منظور کاهش نفوذ روسیه،   از مشروطه‌طلبان حمایت کرد،  ولی به محض پیروزی قوای مشروطه بر لشکریان استبداد،   به مواضع سنتی‌اش بازگشت،   و به همین دلیل نیز شاهد خلع‌سلاح و قلع‌وقمع سرداران مشروطه بودیم!   درگام بعد،  بست‌نشینی اراذل و اوباش در سفارت بریتانیا،  «فرمان مشروطه» را به «فرمان مشروعه» تبدیل نمود،   و زمینه را برای کودتای سوم اسفند و کشتار و سرکوب روشنفکران و مشروطه‌خواهان فراهم آورد.

 

درد سرتان ندهم،   دستگاه پهلوی تیرخلاصی بود که توسط بریتانیا و عوامل‌اش به آرمان‌های مترقی مشروطه شلیک شد.   حاکمیت بریتانیا ‌پس از کودتای سوم اسفند موفق شد حکومتی را در ایران  مستقر کند که سرسپردة بی‌قید و شرط شبکة مافیائی وابسته به انگلستان باشد!   «جونم براتون بگه!»   بریتانیا دریافته بود که با تجارت تریاک می‌تواند منبع درآمد هنگفتی داشته باشد،   به شرط اینکه دولت‌ ایران را تحت عنوان مبارزه با قاچاق تریاک به «پادوی» شبکۀ قاچاق تریاک لندن تبدیل کند.   روندی که،  علیرغم وق‌وق مداوم حکومت ملایان پیرامون «مبارزه با مواد مخدر»،  همچنان ادامه یافته. 

 

پس از اینکه در شهریورماه 1320،‌   بریتانیا ناچار شد بساط پهلوی اول را برچیند و ارتش  نازی‌‌ها را  از ایران خارج کند،  آمریکا هم به سهامداران شبکة مذکور پیوست و در کوتاه مدت، خوش‌رقصی‌های مصدق،   کشور ایران را حیاط خلوت ارتش ناتو تبدیل کرد.  پس آندسته از اهالی مرزپرگهر که هنوز در منجلاب «شاه خوبه،  شیخ بده،  یا شیخ خوبه و شاه بده و... رفراندوم،  و انتخابات آزاد و غیره» دست‌وپا می‌زنند،  بد نیست بدانند که «نوع حکومت» در ساختار «استبداد استعماری» هیچ تغییری ایجاد نخواهد کرد.  ساختار استعماری‌ای که بیش از یک سده است،   بدون وقفه تقویت شده،‌  توسعه یافته و کار را به چنین فضاحتی که امروز شاهدیم کشانده.  و از قضای روزگار در این مقطع است که «مستر» رامین پرهام طی بیانات پرگهرشان در بحث بیهودة‌ «توهم توطئه»،  برای ایرانیان نسخة «بناپارتیسم ایرانی» می‌نویسند:

 

«[...]‌ تنها راه ایران،  تغییری از بالا و عمدتاً آمرانه است که می‌تواند به دست یک اقلیت ملی و مصمم برای اصلاح ساختارها از جمله دین و فرهنگ انجام شود.»  

همان منبع

 

همانطور که می‌بینیم مشخص نیست «اصلاح» مورد نظر ایشان چه چارچوبی دارد.  در واقع این شازده پسر سرفصل یک کودتای «روشنفکرانه» را برای ملت ایران نوشته‌اند.  توگوئی بناپارتیسم برای جامعة‌ فرانسه خیلی مفید بوده  ـ  ماجراجوئی‌های ناپلئون فرانسه را آنچنان به زانو در آورد که دیگر کمر راست نکرد ـ  که رامین پرهام تشخیص داده،   ملت استعمارزدة ایران نیز می‌باید این رایحة متعفن را استشمام کند.   باشد تا پدر بسیار محترم و شریف رامین‌جان که پس از لیسیدن نعلین خمینی و ادای احترام به اوباشی که از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفتند،  سر از آمریکا در آورده،  از فرزند خلف‌اش راضی باشد!   حال رادیوفردا را ترک می‌کنیم تا ببینیم مسیو ناصر اعتمادی چه نسخه‌ای برای ما ملت تجویز فرموده‌اند.

 

توصیة ایشان این است که «در جمهوری اسلامیِ تضعیف شده،‌  صدور انقلاب منتفی شود و ایران با آمریکا و اسرائیل روابط عادی برقرار کند!»   توگوئی آمریکا و اسرائیل که 48 سال است از لولوی سرخرمن‌شان  ـ  جمهوری اسلامی ـ  در چارچوب همین «جنگ‌های زرگری» بهره برداری‌های سیاسی و اقتصادی می‌کنند،  حاضرند به توصیۀ ایشان از منافع‌شان در منطقه صرفنظر نمایند!  حال فرض کنیم که آمریکا و اسرائیل شرایط پیشنهادی «مسیو» اعتمادی را بپذیرند،  در اینصورت خواهیم دید که ملت ایران همچنان «حق» ندارد شیوة حکومت ـ  دمکراسی یا استبداد ـ  را انتخاب کند!   چرا که پیشنهاد خیرخواهانۀ آقای اعتمادی در واقع بر «بادهوا» استوار شده!   

 

ایشان با تکیه بر «انتخاب آزاد» یک مجلس موسسان،  «پرسش اصلی» را به «پرسشی بنیادی‌تر» تبدیل کرده‌اند!  پرسش اصلی آقای اعتمادی این است که چه کسی باید بر ایران حکومت کند؟!  به عبارت دیگر چه کسی می‌باید «لولوی سرخرمن استعمار در ایران» باشد؟!  و اما پرسش «بنیادی‌تر» ایشان از پرسش اصلی هم پوچ‌تر است:  چه کسی حق دارد در بارۀ نظام سیاسی آیندة ایران تصمیم بگیرد؟!   پاسخ  ایشان به پرسش بنیادی‌تر این است که «شهروندان ایران حق دارند در بارة نظام سیاسی آینده تصمیم بگیرند:»

 

«آغاز نظمی که در آن خود شهروندان صاحب حق تعیین سرنوشت سیاسی خویش هستند»

منبع: گویانیوز، مورخ 25 اوت 2026

 

به صراحت بگوئیم،  این حرف‌ها مغلطه،  مبهم بافی و عوام‌فریبی است!   چرا که «حق تعیین سرنوشت» انسان‌ها حقی است حقوقی؛  نیازی به تصمیم «مجلس موسسان» ندارد!  در ثانی،  شرایط برپائی یک مجلس موسسان می‌باید فراهم آید،  و صرفاً با ارسال پیام صلح‌طلبانه به واشنگتن و تل‌آویو این مشکل حل نخواهد شد!   و از همه مهم‌تر،   با توجه به کارنامة سیاه مجالس موسسان در تاریخ ایران،  یعنی تأئید کودتای آیرون‌ساید و دستگاه استعماری پهلوی،   و سپس الصاق مهر تأئید مجلس «خبرگان» آخوندها بر ولایت‌فقیه،  مسئلۀ مجلس موسسان آنقدرها که ناصرخان می‌فرمایند «هلو برو تو گلو» نیست!  نهایت امر «انتخاب مجلس موسسان،  نوع  حکومت،  برگزاری انتخابات آزاد،  و ...» در واقع بازتولید همان بیانیۀ عوام‌فریب میرحسین موسوی است که حدود 5 ماه پس از خیزش «زن،  زندگی، آزادی»،  در میعاد 15 بهمن‌ماه1401‌ و با هدف تحکیم پایه‌های استبداد استعماری در ایران صادر شد ـ  وبلاگ ناهید رکسان، «بالون 15 بهمن‌ماه.»

 

برخلاف پیشنهادات محفلی میرحسین موسوی،‌   آنچه اهمیت دارد‌،  تداوم آرمان‌های مترقی مشروطه،  یعنی «انتخاب شیوۀ حکومت توسط ایرانیان» است!  آرمان‌هائی که طی سدۀ اخیر در پردۀ‌ ابهام و سانسور فرو افتاده و از مفاهیم‌شان تهی ‌شده‌اند!      

 

به عنوان مثال،   یکی از شعارهای اساسی انقلاب مشروطه یعنی «قانون بجای شریعت»،  به هیچ عنوان به معنای تبدیل احکام توحش اسلام به «قانون» نبوده،  نیست و نخواهد بود!  یا اینکه «جدائی دین از سیاست»،  به معنای دخالت آخوند و اوباش در امور جامعه ـ  هنر،  ورزش،  آموزش،  بهداشت، و... نبوده و نیست!   «مبارزه با استبداد» به معنای تکیه بر استعمار،  با شعار «بازیافت عظمت گذشته»،  و تحمیل پس‌روی و سکون به جامعۀ ایران نبوده و نیست و ...  و از همه مهم‌تر،  نخستین و تنها جنبش مدرنیته در ایران،   ارتباطی با مدرنیزاسیون پهلوی و زن‌ستیزی و سرکوب و کشتار روشنفکران و احترام به احکام توحش اسلام نداشته و ندارد!                

 

امروز می‌باید مشخص شود که ایرانیان خواهان دمکراسی ـ  حاکمیت نظم انسان‌محور ـ هستند،  و حاضرند هزینۀ زیست در یک دمکراسی را بپذیرند،  یا همچنان می‌خواهند زیر سلطۀ بدویت استبداد و بربریت استعمار باقی بمانند؟!

 

 

               

 

 

 


دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۴۰۵

مشروطه و مرداب مذهب!

 

 

«مبانی و اصول ادیان با یکدیگر مخالفت و مغایرت دارند و به همین سبب هم میان آن‌ها اختلاف دیده می‌شود.  و علت اعتقاد،  اعتماد مردم به ادیان،  و اطاعت از پیشوایان مذهبی تنها عادت است.  ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ‌ها و مخالفت با اندیشه‌های فلسفی و پژوهش‌های علمی هستند.  کتاب‌هائی که به نام کتب مقدس و آسمانی معروفند،  کتبی خالی از ارزش و اعتبارند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون،  ارسطو‌ و اقلیدس و بقراط خدمات مفیدتر و مهم‌تری برای بشر کرده است.»

منبع:  رازی،   محمد زکریا،  رسائل فلسفیه ص.  316- 295 ،  «تاریخ فلاسفه ایرانی از آغاز تا اسلام»، ‌ علی‌اصغر حلبی.

 

پس از پایان بساط لاشه‌گردانی و دفن علی روضه‌خوان،  نوبت رسید به قافلة صیغه و سورچرانی و روضه و زوزه در نجف و کربلا،   به مناسبت اربعین!   و همچنانکه شاهد بودیم عراقچی،   وزیر امور خارجة حکومت بدوی نیز پیش از شرفیابی به آستان مقدس موساد و ارتش آمریکا،  در معیت محافظان‌‌اش در قافلۀ کذا حضور یافت و تا آنجا که جان داشت «سینه زد!»   از اینرو شرفیابی عراقچی به حضور ارباب به تحولات سرنوشت‌سازی در کشور منجر شد!  در آستانۀ 120مین سالگرد «امضاء فرمان مشروطه»،   ساواک ملایان قلادة خرازی،  یک از آخوندهای مفتخور و مفتگو را رها کرد،   تا به احترام کودتای آیرون‌ساید،  در لابلای شایعه پراکنی و چرندبافی و تهاجم به زنان و وعده‌های ابله‌پسند،   فضولات رضا پهلوی را در مورد «تمام کردن کار و سرنگونی دولت» از نو بازنشخوار کند و خواهان نشاندن محسن رضائی بجای ذوالقدر شود.   بر اساس گزارش بی‌بی‌سی، ‌ مورخ 17 مردادماه سالجاری،  قوة قضائیه حکومت بدوی هم ظاهراً کوروکر و لال شده بود و گویا انتظار «نتیجه» را می‌کشید!  و اما در گیرودار عرعر بی‌امان خرازی،  وقوقیه‌‌سرایان امت نیز به «زنان» حمله‌ور شده،   آنان را در جایگاه مزدور بیگانه قرار دادند:

 

«[...] کسانی پول و دلار می‌گیرند تا با وضعیت ناهنجار در جامعه حضور پیدا کنند[...] امروز یک خطر بزرگ فرهنگ عمومی ما را تهدید می‌کند و آن ترویج برهنگی و رفتارهای سخیف است [...] این وضعیت با سوءاستفاده از موقعیت جنگ جلوی چشم ما در حال اتفاق افتادن است.»

منبع:  رادیوفردا،‌  مورخ 16 مردادماه سالجاری  

 

بله، آخوند پدوفیل و برده فروش که خود نماد ناهنجاری و ضدیت با اجتماع بوده و هست و خواهد بود،  در مورد «فرهنگ» صاحب‌نظر شده!  این جماعت بدوی که پیش از تخریب جنبش مشروطه توسط استعمار بریتانیا،   جرأت نداشت با عبا و عمامه در ملاءعام ظاهر شود،  از برکت کودتای آیرون‌ساید و «اعلیحضرت»،  نه تنها حقوق و مزایای دولتی به دست آورده،  که با کاغذپاره‌ها و زیارتنامه‌های‌اش ابزار «فرهنگ‌شناسی» نیز به کف گرفته!   اینک کار این پورن‌ستارهای «ضدامپریالیست» و محبوب آنگلوساکسون‌ها بجائی رسیده که خودفروختگی دیرینه و سنتی‌شان را می‌خواهند به «زن ایرانی» و زنانگی نسبت دهند تا به خیال خودشان رد گم کنند!  ولی کیست که نداند،  یکصدوپنجاه سال است،  آنچه بر زبان آخوند جاری ‌شده و می‌شود،  جز مطالبات استعمار و تمایلات انسان‌ستیز «گلۀ وحش» نبوده و نیست.   گله‌ای که در مراسم لاشه‌گردانی نقش سرنوشت‌سازی ایفا کرد و «محبوبیت» علی خامنه‌ای را به «اثبات» رساند.      

 

پورن‌ستارهای انقلابی در مراسم «لاشه‌گردانی» رهبرشان،  گویا چند میلیون نفر را به ترتیباتی شرکت داده‌ بودند،   از اینرو شیپورهای استعمار و شاخک‌های شیعی‌شان به این نتیجة شکمی رسیده‌اند که «علی خامنه‌ای خیلی محبوب مردم بوده!»   البته فراموش نکنیم که «تل موهوم مردم»،  یا همان گلة وحش،  همیشه شیفتة ‌جنایت‌کار و متجاوز است،   و دقیقا به همین دلیل ادیان ابراهیمی برای این گلۀ «مقدس» احترام فراوانی قائل‌اند.   ولی اگر همة ساکنان جهان نیز در مراسم لاشه‌گردانی «علی روضه‌خوان» حضور می‌یافتند،   اصل مطلب،  یعنی ماهیت علی خامنه‌ای‌ به عنوان  جنایتکار،  تاراجگر،  جنگ‌طلب،  زن‌ستیز،  دشمن تفکر و روابط حقوقی و اجتماعی‌ات غیرقابل تغییر باقی‌ می‌ماند.   این مختصر را گفتیم تا به مناسبت 120مین سالگرد «امضاء فرمان مشروطه»،  نیم نگاهی بیاندازیم به شکوفائی روشنفکری و سرکوب سازمان یافتة‌ آن در ایران توسط عوامل کودتای سوم اسفند.  سرکوبی که اینک،  پس از گذشت دهه‌ها پای به فضای مجازی نیز گذارده.

 

از منظر تاریخی،  حتی پس از  تهاجم مسلمانان بادیه‌نشین به ملت ایران،  عرصة علم و روشنفکری متحمل چنین سرکوبی نشده بود!   آثاری که از دانشمندان و حکمای ایرانی در رد «تعبد و پیش‌فرض‌های دینی» برجای مانده شاهدی است بر این مدعا.   با اینهمه،   و علیرغم فراز و نشیب‌های تاریخ کشورمان،  «جریان روشنفکری» با جنبش مشروطه در ایران شکل گرفت،   ولی همانطور که شاهد بودیم،   کودتاچیان «روشنفکر» را در مقام «شیطان و جادوگر» به «مطرود جامعه» تبدیل کردند.     

 

فریدون آدمیت،   در کتابی تحت عنوان «فکر دمکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران» ـ کتابی که تا  سال 1354،  منتشر نشده بود و پس از آن نیز چندبار مورد تجدید نظر ساواک قرارگرفت ـ  می‌نویسد،  برخلاف ادعاهائی که ملایان را بانی نهضت مشروطه جلوه می‌دهند،   هدف این زالوصفتان کسب قدرت از طریق قرار گرفتن در کنار مردم،  جهت ایجاد «مدینة فاضله» بوده!  به عنوان نمونه بد نیست نگاهی داشته باشیم به فرمایشات آخوند مهدی طباطبائی در مجلس شورای ملی که خود را «برقرار کنندة مشروطیت در ایران» معرفی کرده:

 

«ما ممالک مشروطه را که خودمان ندیده بودیم،   ولی آنچه شنیده بودیم و آن‌هائی‌ که ممالک مشروطه را دیده [بودند] به ما گفتند مشروطیت موجب امنیت و آبادی مملکت است. ما هم شوق عشقی حاصل نموده تا ترتیب مشروطیت را در این مملکت برقرار نمودیم.»    

منبع:  فریدون آدمیت،  «فکر دمکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران»،  ص.3

 

بله حضرت مهدی طباطبائی که اصلاً نمی‌دانست مشروطه خوراکی است یا پوشاکی، مشروطیت را در «این مملکت» برقرار فرموده‌اند!   بی‌دلیل نبودکه با اعمال فشار مستقیم کارخانة رجاله‌پروری ـ  سفارت بریتانیا ـ  و بست‌نشینان خودفروخته،  ویراست دوم «فرمان مشروطیت»،  ملت را به مشتی شیعی تقلیل داد و آخوند پدوفیل و برده فروش را در جایگاه ناظر بر تدوین و اجرای قوانین نشاند!   به این ترتیب «قانون اساسی مشروطیت» با نادیده گرفتن مطالبات محوری مشروطه طلبان،  یعنی «جدائی دین از سیاست،  و قانون بجای شریعت»،  عملاً تبدیل شد به سدی در برابر نخستین و تنها جنبش مدرنیته در تاریخ ایران!

 

یادآور شویم در اوج همین نهضت بودکه «روشنفکری» در ایران شکوفا شد و تفکر و استدلال در برابر عرصة «تعبد» سر برافراشت.  ولی نهایت امر،  همچنان که شاهد بودیم، کودتای سوم اسفند تیر خلاص را به مدرنیتة ایران و عرصة روشنفکری کشور شلیک کرد و  پس‌روی را آغاز نمود.   روشنفکرانی که توسط دستگاه میرپنج ترور نشدند‌،  به گوشه‌نشینی روی آوردند و آخوندبازی و آخوندنوازی رونق فراوان یافت،   و قرار شد همة امور گذشته و حال در چارچوب دین مبین و شریعت اسلام قرار گیرد.   کلیات سعدی و میرزادة عشقی،   نخستین قربانیان این سیاست استعماری بودند.   سیاستی که پس از فرار «شجاعانۀ» پهلوی اول همچنان ادامه یافت،  و با کودتای 28 مرداد 1332 و «انقلاب شاه و مردم» شتاب گرفت.   کار بجائی رسید که انتشار مقالة «روشنفکران ایران محکومند» در هفته نامة فردوسی به ممنوع القلم شدن مصطفی رحیمی انجامید،   و این ممنوعیت تا فرار پرافتخار پهلوی دوم ادامه یافت.  

 

پس از تخلیة روح‌الله خمینی و اوباش همراه‌اش در فرودگاه مهرآباد،  آنچه حتی در دوران نکبت‌بار صدارت هویدا نیز امکانپذیر نبود،   ممکن شد!   بله،   در دوران خلافت زوج علی خامنه‌ای و میرحسین موسوی،  مصطفی رحیمی ـ  روشنفکری را به زندان انداختند که عضو هیچ حزب و گروه سیاسی نبود!   دردسرتان ندهم،   «شکار روشنفکر» که با کودتای سوم اسفند آغاز شده بود،  همچنان در دستور کار عوامل استعمار قرار داشت.   دلیل هم از روز روشن‌تر است؛‌   افراد،  تابع و مجری سیاست استعمارند و با تغییر آن‌ها،   سیاست استعمار همچنان تغییر نا‌پذیر باقی می‌ماند. ‌     

 

به عنوان مثال،  همانطور که مورخان نیز اذعان دارند،  استعفای پهلوی اول تغییر چندانی در سیاست استعماری ایجاد نکرد.   آنگلو‌ساکسون‌های اینسوی آب ناچار شدند بساط پهلوی اول را برچینند و با کمک آنگلو‌ساکسون‌های آنسوی آب،   همان سیاست آخوندنوازی و سرکوب و غارت ایران را با دستگاه پهلوی دوم تداوم بخشند.  دستگاه استعماری نوین موفق شد با کمک ساواک،  دانشگاه را هم به «مسجد» و طویلة اسلام سیاسی تبدیل کند،  و از طریق اوباش‌پروری،  یک آخوند پدوفیل،  برده‌فروش و نیمه‌دیوانه را در جایگاه «رهبر مخالفان» بنشاند.  شاهد بودیم که با کودتای «ارتش جان برکف» بر علیه دولت شاپور بختیار،  روند جانشینی پهلوی با دست‌پرورده‌گان‌اش در یک چشم برهم زدن به انجام رسید و ... و آخوند در جایگاه مخالف ولینعمت‌اش نشست؛   پهلوی‌های فراری و هواداران‌شان هم تبدیل شدند به مخالفان سرسخت حکومت جیره‌خواران عمامه‌ بر سر پهلوی!

 

جای تعجب نیست که پس از 47 سال حکومت جیره‌خواران پهلوی،  کشورمان تبدیل شود به مرداب «تعبد!»   شعرجایش را به شعارهای فاقد شعور واگزار کرده؛   شاعر و نویسنده با مجیزگو جایگزین شده،   ناشر هم می‌باید به انتشار کتاب دعا و توضیح‌المسائل مشغول باشد، و ... و خلاصه در این عرصة‌ چماقداری و فقر فرهنگی، ‌ جائی برای روشنفکر و روشنفکری باقی نمانده، ‌ حتی در فضای مجازی! 

 

در این فضا است که گورستان‌پرستان به طُرق مختلف برای «روشنفکر» چماق تکفیر بالا می‌برند.  به عنوان نمونه ‌با توسل به گویش خاله‌زنکی،  زبان به ستایش جنایت می‌گشایند ـ ‌متن مهدی اصلانی در گویا نیوز،   مورخ 10 اوت سالجاری.  و یا از طریق تهاجم مستقیم، روشنفکر را با پروپاگاندیست و قلم به مزد و راوی تحرکات خردجال در ترادف می‌گذارند،   تا بتوانند تعریف نوینی هم از دمکراسی به عنوان «حق دیده‌شدن» ارائه ‌دهند: 

 

«اینجاست که مسئولیت روشنفکر آغاز می‌شود [...] واقعیت را همان‌گونه که هست روایت کنید [...] اما واقعیت را حذف نکنید.  دموکراسی تنها احترام به نتیجة انتخاب مردم نیست. احترام به حق مردم برای دیده‌شدن نیز هست.»

منبع: گویانیوز،  مورخ 5 اوت سالجاری

 

حضور این نابغة عرصة «تعبد» که برای روشنفکر «مسئولیت» تعیین کرده‌اند و تعریف نوینی از دمکراسی ارائه داده‌اند بگوئیم،  برخلاف تصور و توهمات و تعلقات محفلی جنابعالی، روشنفکر، در هیچ‌ مقطع‌زمانی و در هیچ کشوری «صدای مردم» نبوده و نیست!   از این گذشته روشنفکر به هیچ عنوان «وظیفه» ندارد در خدمت حاکمیت و گروه‌های سیاسی قرار گیرد و از گله‌سازی‌ها و اوباش‌پروری‌ها حمایت کند!  برخلاف افاضات حکیمانۀ‌ سرکار،   روشنفکر در تقابل آشکار با بساط امُت‌سازی و عوام‌پروری است.   خلاصه بگوئیم،   بادبان هوا کردن در مسیر باد،  و هماهنگی با عوام‌الناس،  وظیفة مجیزگویان و بادمجان دورقاب‌چینان است،  نه روشنفکر.  «مسئولیت» روشنفکر به هیچ عنوان تبدیل شدن به ابزار قدرت‌یابی این یا آن فرد و این یا آن گروه نیست!   تفکر و نگرش منطقی پایه و اساس روشنفکری است،  و اینهمه می‌باید خارج از عرصة تعلقات و توهمات و گرایش‌های سیاسی صورت پذیرد!   در نتیجه چماق‌تان را غلاف کنید،  در جایگاهی نیستید که برای روشنفکر تعیین تکلیف بفرمائید.

 

از سوی دیگر،   اگر «احترام به رأی مردم»،   که در هرحال نمی‌باید زمینه‌ساز اعمال استبداد اکثریت شود،  در یک دمکراسی معنا و مفهومی می‌تواند داشته باشد،   «حق دیده شدن»،   با دمکراسی ترادفی ندارد!  انسان‌ها،   بازیگران فیلم‌ها و سریال‌های هولیوودی نیستند که تلاش کنند «دیده شوند»؛   در هیچ مکتب فلسفی‌ای حضور فیزیکی با «حقوق انسانی» ترادفی نداشته،  ‌ مگر در مکتب آخوندپرستانی از قماش سیمین بهبهانی که به بازنشخوار مطالبات سازمان سیا و فمینیست‌های صحرای کربلا اشتغال داشته‌اند.   باری اشتهای نویسندة سرشار از نبوغ خیلی صاف است.   ‌با یک چرخش قلم روشنفکر و دمکراسی را در پیشگاه خداوند خونخوار ابراهیم قربانی می‌کند،  و روشنفکر را در جایگاه «راوی» خردجال می‌نشاند:

 

«[...] اگر روزی مردم ایران از رضا پهلوی عبور کنند،  نخستین کسی خواهم بودکه آن واقعیت را می‌پذیرد و می‌نویسد.   اما تا آن روز هیچ روشنفکر،  هیچ رسانه و هیچ کنشگری حق ندارد واقعیتی را که میلیون‌ها ایرانی در خیابان‌های ایران و هزاران ایرانی در شهرهای بزرگ جهان ساخته‌اند،   به این دلیل که با ترجیح شخصی او سازگار نیست،  از روایت خود حذف کند»

همان منبع

 

همانطورکه می‌بینیم نویسندة‌ سطور فوق،   به قول معروف «از بیخ عرب است!»   از یک‌سو   چنین القاء می‌کند که رسانه و کنشگر با روشنفکر مترادف‌اند!   و از سوی دیگر به مخاطب تفهیم می‌کند که روشنفکر با عرصة تفکر بیگانه است؛   می‌باید همچون عوام در لجنزار باورها و تعلقات و تحرکات گلۀ وحش شناور بماند،  و بر اساس سلیقه ـ  ترجیح شخصی ـ  به خردجال واکنش مثبت و یا منفی نشان ‌دهد!   البته این روزها نوابغ بسیاری می‌بینیم که در مورد روشنفکری و دمکراسی و جنبش مشروطه اظهارنظرها می‌کنند.   به عنوان نمونه مهرانگیز کار،‌   یکی از دشمنان شناخته شدۀ دمکراسی که «حقوقدان» خوانده می‌شود،   ولی در واقع حامی حق مسلم و ضدحقوقی محفل‌‌اش شده. 

 

این «حقوقدان برجسته» یکی از عوامل کنفرانس برلن و از جمله مداحان اکبر قاتل و مدافع «فقه پویا» است که نهایتاً به آمریکا صادر شد،  و مثل همۀ عوامل حکومت آخوند،  در همة زمینه‌ها صاحب نظر است.   وی چندی پیش نیز هم‌صدا با پاسدار شریعتمداری،  بر علیه فیلم 300 چماق تکفیر بلند کرده بود.   باری،   چنین پدیده‌ای بالای منبر رفته و تعریف جامعی هم از دمکراسی ارائه داده.   برای ایشان،   دمکراسی همان جامعۀ مدنی است!  وی می‌گوید،   ابتدا می‌باید «صاحبان اندیشه بپذیرند که جامعه تکثرگراست،  ‌ بعد می‌توان حکومت چندصدائی داشت و به سوی دمکراسی حرکت کرد:»  

 

«صاحبان اندیشه‌های مختلف [...] باید بپذیرند که این جامعه تکثرگرا است [...] هم آدم مذهبی میانه‌رو دارد،  هم مذهبی رادیکال دارد،  هم مارکسیست دارد،  هم ملی‌مذهبی و جبهۀ ملی دارد و هم آدم‌های بی‌خدا و کاملاً لائیک دارد.   ایران آینده اگر بتواند حکومتی چندصدائی داشته باشد،   تازه آن‌وقت است که می‌توانیم بگوئیم در مسیر دموکراسی حرکت می‌کنیم.»

منبع: سایت آسو،‌  مورخ 28 ژوئیه سالجاری

 

همانطور مشاهده می‌کنیم در جامعة‌ تکثرگرای این «حقوقدان»،   نه اقتصاد وجود دارد،  نه نظام اداری،  نه آزادی انتخاب،  نه انسان و نه نگرش حقوقی انسان‌محور!  در جامعۀ‌ کذا فقط گرایشات مذهبی و سیاسی و ضدمذهبی دیده می‌شود.   طویله‌ای است باب دندان ژان ژاک‌روسو،‌  که مبنای «قرارداد اجتماعی» را «سیاست و قدرت و مذهب» قرار داده بود،  یعنی «زور و باور و گلة مردم!»

 

این سه‌پایۀ‌ توحش  ابزار کلیدی سیاست‌گزاری استعمار در ایران شده.   هر وقت لازم باشد، گلة وحش را با فتاوی آخوند به خیابان می‌آورند،   و با بوق وکرنا آن را به مسیر مطلوب‌شان هدایت می‌کنند؛   هیچکس هم مسئول نیست؛  «مردم آمدند!»   چرا که تل موهوم مردم و گلة وحش،  همچون لات و آخوند،   فاقد جایگاه واقعی اجتماعی و مسئولیت حقوقی است!  این جماعت خودفروخته مانند رضا پهلوی برای خودشان «مأموریت» درست کرده‌اند؛   گویا در آن دنیا و در برابر خداوند خونخوار و کین توزشان نیز «پاسخگو» خواهند بود!  در نتیجه برای جنایت و تجاوز و دروغ‌بافی و شایعه‌پراکنی و نارو زدن و کلاهبرداری و عوام‌فریبی هیچ مانعی در برابر خود نمی‌بینند. 

 

به عنوان نمونه،  کافی است نیم نگاهی بیاندازیم به مقالة فاقد شعور،  به قلم مم جواد ظریف در بوق الجزیره که اسرائیل را مانع نزدیک شدن ایران به آمریکا معرفی کرده ـ  منبع: بی‌بی‌سی مورخ 27 ژوئیه سالجاری.   به عبارت دیگر،   ‌اشغال به‌فرمودة سفارت آمریکا که جیره‌خوار استعمار را در جایگاه ضدامپریالیست تثبیت نمود و ضمن تحمیل تحریم‌های اقتصادی،  جنگ استعماری را نیز به ملت ایران تحمیل کرد،‌  «مسئولیت اسرائیل» شناخته شده!

 

در نتیجه همه می‌باید بپذیرند اوباشی که به تقلید از عملیات «داس‌الله»،   از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفتند،  اسرائیلی‌ها بودند!   جالب اینجاست که تهاجم به سفارت آمریکا، مورد تأئید روح‌الله خمینی،  بنی‌صدر،  رجوی و خصوصاً احمد شاملو و اعضای «محترم» کانون نویسندگان هم قرار گرفته بود!   افرادی که ظاهراً همچون اوباشی از قماش اصغرزاده و عباس عبدی و ابتکار و ... قرار نبوده اسرائیلی باشند!   ولی هیچیک از نخبگان شیعی،   به دروغ‌پردازی‌های مم‌جواد ظریف برای سلب مسئولیت از واشنگتن و تطهیر حکومت پور‌ن ستارهای شیعی،   اشاره نمی‌کند،   چرا که در اینصورت کل «انقلاب‌شان» به زیر سئوال خواهد رفت!   و امثال مهرانگیز کار دیگر نخواهند توانست از کودتای هویزر در ایران به عنوان «انقلاب» یاد کنند،   و با توسل به «اگر و مگر» و سفطسه و مغلطه و تحریف تاریخ،   برای انقلاب نیست در جهان‌شان،   «اهداف موهوم» نیز خلق نمایند:

 

«[...] اگر در همان دوران،  گروه‌های نخبه [...] این تاریخ را به زبان ساده برای مردم عادی بازخوانی می‌کردند،   شاید مسیر دیگری شکل می‌گرفت.   همان مسیری که مضمونش این بود که شاه باید سلطنت کند،  نه حکومت.  به نظر من ماهیت و جوهرة‌ آن انقلاب در آغاز همین بود.»

 همان منبع

 

حقوقدان برجسته،   همچنان که می‌بینیم چند اصل اساسی را  نادیده گرفته.   نخست اینکه خمینی،  محصول آخوندنوازی و اوباش‌پروری دستگاه پهلوی بود،  از آسمان بر ملت ایران نازل نشده بود.   دیگر آنکه «شاه»،  ‌خود صورتک استعمار غرب بود و هرگز مختار و تصمیم‌گیرنده نبوده.   این فرد کارگزار و مأمور ‌اجرای سیاست‌های غرب در ایران بود!   همان ماموریتی که پس از فرار شاه،   به خمینی و خامنه‌ای محول شد،  باشد تا اینان نیز همچون خانوادۀ پهلوی،  با تداوم پس‌روی،  نهضت مشروطیت ایران را با مرداب مذهب‌ جایگزین کنند.     

 

خود این مهد اذیت را و رسم بربری‌ات را

به قرن بیستم هرگز نبینی جز در ایران‌اش

 

(میرزاده عشقی)، شاعر، روزنامه نگار، نمایش‌نامه نویس ایرانی و نخستین شهید کودتای آیرون‌ساید.

 


دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۴۰۵

بَزَک چاهک!

 

 

در آستانة سفر نخست‌وزیر اسرائیل به ایالات‌متحد، ‌ حکومت ملایان دو تن از «معترضان دی‌ماه» را اعدام کرد و پس از 5 ماه موفق شد جنازة‌ سرتپپ مجید کاظمی را نیز شناسائی کند!   سرتیپ کاظمی یکی از 4 خلبانی بودکه با دو جنگندة سوخو در پیشگاه ارباب قربانی شده بودند!  

 

جریان از این قرار بودکه پس از قتل علی روضه‌خوان،   در پی تهاجم نظامی آمریکا به ایران ـ 28 فوریه سالجاری ـ  حکومت ملایان منتظر بود گلة وحش برای شادی از مرگ صورتک فرسودۀ استعمار به خیابان‌ها بریزد،‌  و کودتای ارباب سازمان یابد.   ولی چنین نشد؛  گروه‌های ‌ دیگری به خیابان آمدند!   نتیجتاً پنج ماه پس از ناکامی طرح ارباب،   بی‌بی‌سی به محمد قاطر خالیباف تریبون داد تا هجوم مردم به خیابان‌ها را به حساب فراخوان خودش و پاسدار لاریجانی بگذارد:   

 

«[آقای قالیباف گفت] وقتی شرایط را ارزیابی کردیم [من و شهید لاریجانی] تصمیم گرفتیم همان سحرگاه [...]‌ که مردم بر سر سفره سحری بودند خبر [مرگ علی خامنه‌ای ] را اعلام کنیم و از مردم بخواهیم به خیابان‌‌ها بیایند

منبع:  بی‌بی‌سی،  مورخ اول اوت 2026 

 

 مسلماً گوسفندالله هرگز نخواهد پرسید،  چرا این خبر «موثق» با 5 ماه تأخیر به اطلاع مخاطبان بی‌بی‌سی ‌رسیده؟!    ولی اگر گوسفندالله چنین پرسشی مطرح کند،  ابتدا باید به اوگفت،  هدف از انتشار «خبر» کذا تأمین حاشیۀ امن برای «ستون پنجم آمریکا در ایران» است که از روز 22 بهمن 57 در تمامی ارکان حکومت حضور رسمی داشته!  

 

پیش از ادامۀ مطلب،  به عنوان نمونه نیم‌نگاهی بیاندازیم به تحرکات اخیر کنیزالاسلام مهاجرانی،  سخنگوی دولت زرشکیان!   این فرد پس از سفر به بوشهر،  اخبار دقیق خسارات وارده به فرودگاه این بندر را در اختیار «جهانیان» قرار می‌دهد و تلویحاً به اربابانش پیام می‌فرستد که «نشانه‌گیری‌تان دقیق بوده،  هم فرودگاه را تخریب کردید،  هم هواپیما را!»  نقل به مضمون از سایت ‌تابناک،   ‌مورخ 6 مردادماه سالجاری. 

 

در شرایط جنگی،  اگر کسی چنین اطلاعات دقیقی را رسانه‌ای کند،‌   منطقاً به جرم «همکاری با متجاوز» تحت تعقیب قانونی قرار می‌گیرد.   ولی در حکومت دزدسالاری شیعی،  اطلاع رسانی به متجاوز را «نشست خبری» ‌می‌خوانند!  از اینرو پاسدار شریعتمداری بلافاصله برای لاپوشانی و تلطیف خیانت به ملت ایران،‌  به میانۀ میدان پریده تأکید می‌کند که کنیزالاسلام مهاجرانی،   «ناخواسته» ارباب را در جریان خسارات جنگی گذاشته،‌  و تطهیر خیانت آشکار نیز بلافاصله مورد تأئید بوق اصلاح‌طلبان قرار می‌گیرد:

 

«[...] سخنگوی محترم دولت در گزارش از سفر [به] بوشهر [...]  ناخواسته از موفق بودن حمله دشمن به فرودگاه [...] خبر می‌دهند.» ‌  

منبع: سایت شرق،‌  مورخ 10 مردادماه سالجاری 

 

بله پاسدار شریعتمداری ابزاری در اختیار دارد که می‌تواند تشخیص دهد ارسال پیام مهاجرانی به کدخدا،  «ناخواسته» بوده!   همانطور که بی‌بی‌سی هم ابزاری در اختیار دارد که می‌تواند به گوسفندالله اطمینان دهد که حضور مردم در خیابان‌ها پس از ترور علی روضه‌خوان،‌   به دستور خالی‌باف  بوده،  و نه با هدف ابتر کردن طرح کودتا توسط دیگران!      

 

در هر حال  انتظار کودتاچیان دو روز به طول انجامید و خردجالی در مسیر مطلوب‌شان به راه نیافتاد!   در نتیجه «ارتش جان برکف»،  برای بمباران پایگاه العدید،  که طی آنچه جنگ 12 روزه خوانده می‌شود ـ   کودتای ملا،  خاخام، کدخدا ـ  هدف حملات موشکی قرار گرفته بود،  ‌دو جنگندة سوخو را به قطر اعزام کرد تا برای ناکامی‌اش درکودتا،  از درگاه الهی ارباب پوزش بطلبد! 

 

 جونم براتون بگه!   هدف از تهاجم 28 فوریه به ایران،  جبران ناکامی کودتای «ملا، خاخام، کدخدا» بود که علیرغم همراهی حکومت ملایان  با متجاوز،  از جمله نصب تجهیزات لازم برای استفادة جنگنده‌های اسرائیلی باز هم ناکام ماند.   در نتیجه،  سه ماه پس از آغاز تجاوز نظامی به ایران،  ‌ دزدسالاری شیعی جنجال به راه انداخت که مجموعه‌ای از تجهیزات مورد استفاده برای هدایت جنگنده‌های اسرائیلی را «کشف» کرده:

 

«[...]‌رسانه‌ها [...] به نقل از خبرگزاری فارس [...] از کشف و جمع‌آوری مجموعه‌ای از تجهیزات مورد استفاده برای هدایت جنگنده‌های اسرائیلی خبر دادند [...] که در ارتفاعات جنگلی شهرستان تنکابن در استان مازندران در شمال ایران کشف شد.]»

منبع: سایت فارسی یورونیوز، مورخ 9 ژوئن 2026      

 

بله درست متوجه شدید،   دزدسالاری شیعی زمانی این تجهیزات را کشف کرد که بلبل‌زبانی‌های نتانیاهو متوقف شده بود!  آن‌هنگام که نخست‌وزیر اسرائیل ناامید از پیروزی کودتا فرمودند،  «ما آب را به آن‌ها [ایرانیان] نشان دادیم ولی هیچکس را نمی‌توان مجبور به نوشیدن آب کرد!»   نقل به مضمون از ماهنامۀ لوموند دیپلماتیک،  ‌مورخ ژوئن سالجاری.  به عبارت دیگر همه بدانند،‌   بمباران اماکن آموزشی و بیمارستان‌ها و مناطق مسکونی و فرودگاه و ... در زبان ابتذال و خشونت ادیان ابراهیمی به معنای «نشان دادن آب به ایرانیان» است!  

 

باری پنج‌ماه پس از تهاجم نظامی آمریکا به ایران،  ‌ بنیامین نتانیاهو،  ‌ نخست وزیر اسرائیل برای ادای احترام به شهید محفلی،   «لیندسی گراهام» وگفتگو با دونالد ترامپ به واشنگتن رفت.   می‌دانیم که بی‌بی و دونالد ترامپ می‌باید انتخابات برگزار کنند،  در شرایطی که جایگاه هر دو بسیار تضعیف شده!   نتانیاهو که با شعار نابود کردن صورتکش ـ حماس ـ  به شخم زدن سرزمین‌های غزه و لبنان و قتل‌عام غیرنظامیان اشتغال دارد، ‌ موفق شده یک رهبر جدید برای صورتک کذا استخدام کند.   ترامپ هم که با شعار «تغییر رژیم» به کشور ایران حمله کرده بود،  موفق شده صورتک فرسوده‌اش،  علی خامنه‌ای را به جایگاه «شهید» ارتقاء دهد،   و تولة نامرئی وی‌ را در جایگاه «رهبر جدید» بنشاند.

 

همانطور که می‌دانیم تنها کسی که ظاهراً موفق شده رهبر کذا را رویت کند،  شخص پرزیدنت «زرشکیان» است که از قضای روزگار،  پس از گفتگوی تلفنی با رئیس‌جمهور فرانسه به دیدار مجتبی نائل آمده بود!  جریان از اینقرار است که زرشکیان این دیدار را در اختیار مدفوعات شیعی قرار داد؛  ادعای پوچ‌اش انعکاس یافت،  گوسفندالله هم باورش شد!

 

پس از این دیدار معجزه‌آسا بودکه رهبر نامرئی،  آخوند اژه‌ای را در جایگاهش ابقاء کرد تا به شیوة گذشته سیاست ارباب را در ایران اعمال کند.   اژه‌ای هم بلافاصله دست به کار شده،  اعدام‌ها را شتاب بخشید.   یکی به دلیل شرکت در اعتراضات «زن،  زندگی، آزادی» اعدام می‌شود،   دیگری به دلیل شرکت در اعتراضات دی‌ماه و ... اعتراضاتی که حکومت ملایان با حمایت آمریکا ـ  قطع اینترنت ـ  و بهره‌برداری از خیانت آشکار رضا پهلوی به راه انداخت،  تا ضمن ممانعت از اعتصابات،‌  خشونت و سرکوب را هر چه بیشتر گسترش دهد،  و مسلماً اعدام‌ بسیاری دیگر نیز به دلیل «عدم شرکت» در این «اعتراضات» به دنبال خواهد آمد:

 

«[...] در حالی که مخالفان حکومت و اتحادیه‌های کارگری خواستار اعتصاب بودند،  پهلوی [با تأکید بر پیام ترامپ ـ کمک در راه است]  از غیرنظامیان مسلح خواست تا با نیروهای مسلح و آماده به شلیک مقابله‌ کنند. [این فراخوان] به یک کشتار وسیع منجر شد که حتی در تاریخ جمهوری اسلامی نیز بی‌سابقه بود»

منبع:‌  لوموند دیپلوماتیک،  ‌مورخ ژوئن 2026 

 

پیش از ادامۀ مطلب یادآور شویم این نخستین بار نیست که رضا پهلوی در هم‌سوئی با دزدسالاری شیعی،   برای سرکوب اعتصابات صنفی و تحولات ساختاری در ایران فراخوان می‌دهد!  پس از قتل مهسا امینی نیز رضا پهلوی و مادرش برای ابتر کردن فراخوان اعتصابات،  «عزای عمومی» اعلام کردند،  باشد تا دکان روضه و زوزة ملایان هر چه بیشتر رونق یابد.   مشتاقان می‌توانند به توئیت‌های ناهید رکسان،   مورخ سپتامبر 2021 مراجعه فرمایند تا هم‌سوئی پهلوی‌ها با حکومت آخوند را به صراحت مشاهده کنند،  و ما هم بازگردیم به اعتراضات دی‌ماه!             

 

اعتراضاتی که به ادعای رسانه‌ها به دعوت رضا پهلوی سازمان یافت،   حال آنکه باغ وحش ایدئولوژیک سازمان سیا ـ  باند رجوی ـ  این اعتراضات را به حساب خودش گذاشته! اعتراضاتی که طی دو روز،   به ادعای دکان رضا پهلوی،  50 هزار قربانی برجای گذارده، حال آنکه حکومت ملایان به 3117 قربانی رضایت داده،   و دکان حقوق بشر،   واقع در آمریکا «کارت ملی» 7 هزار قربانی را منتشرکرده!  

 

به عبارت دیگر و به استنباط ما،   «آمار» ارائه شده توسط دکان رضا پهلوی با هدف ارائه تصویر «رستم صولت از پیزی افندی» انتشار یافته!   هر چه باشد حکومت ضدایرانی آخوند مرده‌ریگ دستگاه کودتائی پهلوی در ایران است،   و رضا پهلوی وظیفه دارد از این میراث گران‌سنگ پدری پاسداری کند.   به همین دلیل طی 48 سال تبلیغات،  حکومت ملایان همة کمبودهای ناشی از سرسپردگی‌اش را به حساب پهلوی گذاشت،   تا از این دستگاه اوباش‌پرور و آخوندنواز تصویر دلپذیر «ضدآخوند» ارائه دهد.   و طی 48 سالی که رضا پهلوی در فرنگ به ولگردی و مفتخوری و مفتگوئی اشتغال داشته،  شاهدیم که حتی یک صدم ثانیه از اسلام‌نوازی و ابهام‌پراکنی و تناقض‌گوئی و دروغ‌پردازی و چرند‌بافی دست نشسته و ثابت کرده که همچون لات و آخوند ـ  دشمنان شناخته شدة ‌دمکراسی ـ  زورپرست،  فاقد «جایگاه واقعی اجتماعی» و به ویژه بیگانه با انسانی‌ات است.  به همین دلیل نیز زمانیکه دونالد ترامپ «ایران و تمدن ایران» را به نابودی تهدید می‌کند،  رضا پهلوی خواهان تمام کردن «کار» می‌شود:

 

«[...] حتی پس از آنکه ترامپ از نابودی تمدن ایران سخن گفت،  رضا پهلوی از او خواست کار را تمام کند[...]»

منبع:‌ ماهنامة لوموند دیپلوماتیک،  ژوئن 2026 

 

و اما وقاحت و دریدگی،   و به ویژه حماقت رضا پهلوی به این مختصر محدود نمی‌ماند.  فردی که رسماً از نابودی تمدن ایران استقبال به ‌عمل آورده،   پس از شهادت محفلی سناتور لیندسی گراهام بالای منبر رفته تا ضمن سلب مسئولیت از ارباب آمریکائی‌اش،   از خود نیز تصویر ابله فریب «مخالف واژگون‌نمائی» ارائه دهد:

 

«[...] ما نمی‌گذاریم حقیقت وارونه شود [...]‌ این جنگ را جمهوری اسلامی به ایران تحمیل کرده و مسئولیت آن بر عهدة همین رژیم است [...]»

منبع:‌  توئیتر رضا پهلوی،  مورخ 24 ژوئیه سالجاری

 

بله طفلک آمریکا و اسرائیل بچه بودند و ساده لوح؛   فریب حکومت ملایان را خوردند و به ایران حمله کردند!   و اینک رضا پهلوی که رسماً از تهاجم نظامی به ایران استقبال کرده،  به زبان بی‌زبانی،   هم می‌خواهد از اربابانش «سلب مسئولیت» کند،  و هم خود را میهن دوست و مخالف جنگ بنمایاند،  به این امید که عکس‌اش را گوسفند‌الله روزی و روزگاری در ماه رویت کند!

 

ولی خوب از آنجا که طی 17 ماه اخیر،   عکس هیچ گوسالۀ زرینی در ماه رویت نشده تا همچون دوران نورانی جیمی کارتر،  چماقدار و چپ‌نما بر علیه دمکراسی با یکدیگر به اجماع برسند،  حکومت ملا و رادیوفردا و بی‌بی‌سی،  دست در دست داماد آورام یزدی پای به میدان گذاشته‌اند تا چاهک یکصدسالۀ پوپولیسم را بزک کنند و از آن تصویر «چشمۀ آب زمزم» ارائه دهند!

 

حکومت ملا از طریق واژگون‌نمائی به بازاریابی برای احمد شاملو ـ  شعارسرای محبوب داس‌الله و گوسفندالله ـ  مشغول شده،   و به ادعای رادیوفردا،   از رونمائی آثار منتشر نشدۀ‌ وی ممانعت کرده!   اینهم حکایت «ظهور» نامۀ‌ منتشر نشدۀ احمد شاملو در سایت بی‌بی‌‌سی باید باشد!   پیشتر در مورد نامۀ کذا و «فضل و دانش و شناخت و  نبوغ و ذوق و استعداد» احمد شاملو به تفصیل گفته‌ایم و اتلاف وقت نخواهیم کرد.   پس برویم به سراغ  به ارزش گذاشتن چماقدار!

  

چرا که رادیوفردا و بی‌بی‌سی با اشاره به مصاحبۀ رویترز با رضا پهلوی وانتشار آن، ‌ راه  بازارگرمی برای چماقدار را برگزیده‌اند،   و دلیل هم از روز روشن‌تر ‌است!   اینان نیک می‌دانند هر آنچه در مورد رضا پهلوی منتشر کنند،  راست یا دروغ،  واکنش مطلوب و قابل پیش‌بینی‌گوسفندالله را درپی خواهد آورد.   یعنی ستایش چماقدار، و هتاکی به خبرنگار و رسانه!   بله،  گوسفندالله در واکنش به انتشار مصاحبۀ رویترز در رادیوفردا،‌  خبرنگار و رسانه را مورد تهاجم لفظی قرار می‌دهد،   و زبان به ستایش رضا پهلوی می‌گشاید!   به این ترتیب فردپرستی،‌  همزمان با نفی آزادی بیان رسانه عادی می‌شود وگسترش می‌یابد و رایحۀ تعفن چاهک فاشیسم از هزاران کیلومتر دورتر مشام را می‌آزارد.

 

به عبارت دیگر،‌ عرعر گوسفندالله بر علیه رسانه و آزادی بیان درکنار مدح و ثنای رضا پهلوی،‌   بازتولید ارمغان کودتای آیرون‌ساید برای ملت ایران است که با کودتای شوارتسکف در سال 1332 تقویت شد و سپس با کودتای هویزر در سال 1357 شتاب گرفت.  به نظر می‌رسد بعضی‌ها می‌خواهند از طریق «دفترچۀ دوران اضطرار» و به راه انداختن رفراندوم،   همان بساط را از نو به ملت ایران حقنه کنند!

 

طبق مندرجات دفترچۀ کذا،  آنطورکه در لوموند دیپلماتیک مورخ ژوئن آمده،   پس از سقوط جمهوری اسلامی،   می‌باید به رضا پهلوی 180 روز ـ 6 ماه  ـ  برای برگزاری رفراندوم مهلت بدهند تا مردم بتوانند نظام حکومتی خود را انتخاب کنند:  سلطنت پارلمانی یا جمهوری!  نیازی نیست که بگوئیم این رفراندومی است برای انتخاب میان طاعون و جذام!  چرا که حقوق انسانی ملت ایران را نادیده گرفته.  از اینرو رضا پهلوی لطف کرده و به امت همیشه در صحنه  6 ماه مهلت داده تا امور را مطابق میل اربابانش سروسامان دهد!  فراموش نکنیم که مهدی بازرگان،  در اوج عروتیز روح‌الله خمینی،  برای بازتولید استبداد استعماری حدود یک‌ ماه و نیم وقت گذاشت!  

 

در هرحال همانطور که می‌بینیم،‌   همچون شبه‌رفراندوم دوران صدارت شیخ مهدی بازرگان،  در دفترچه کذا،  هیچ اشاره‌ای به دمکراسی نشده؛   ایرانیان حق ندارند شیوۀ حکومت را انتخاب کنند!  ایرانیان وظیفه  دارند با شرکت در «رفراندومی» ضدحقوقی،  برای سیاست استعمار مشروعیت مردمی تأمین نمایند و استبداد استعماری نوین را به ارزش بگذارند.   چرا که هم جمهوری، و هم سلطنت پارلمانی می‌توانند استبدادی باشند! و با توجه به نتیجۀ قابل پیشبینی فاجعۀ 12 فروردین‌ماه 1358،   بعید نیست اینبار هم 99 درصد مردم به سلطنت پارلمانی که همان بساط مهوع جاویدشاه و آریامهر و ساواک و چاکران و غلامان جان‌نثار و لشکرکشی خیابانی باشد،  «رأی مثبت » بدهند و برای «آخوند» حاشیۀ امن تأمین کنند!  

 

به مناسبت سالروز درگذشت مصطفی رحیمی،  تنها حقوقدانی که پیش از تخیلۀ خمینی در مهرآباد،  با انتشار یک نامۀ سرگشاده مخالفت خود را با پدیدۀ شترگاوپلنگ «جمهوری اسلامی» اعلام داشت.