شنبه، اسفند ۱۶، ۱۴۰۴

اپشتین‌سالاری!

 

دیدی که بازهم

صدگونه گشت،  و بازی ایام

[...]

با مرده باد، آتش

و زنده باد،  باد

[...]

مهلت به جمع روسپیان داد

(شفیعی کدکنی)

 

مخالفت کنگرة‌ آمریکا با محدود کردن اختیارات ترامپ،  یک‌بار دیگر ثابت کرد که آمریکا،   مانند اسرائیل و پادوهای جهادی‌اش،  از مرگ و تخریب و آوارگی تغذیه می‌کند. و اگر چه بنیامین نتانیاهو،   بر طبل توخالی مبارزه با افراط‌گرایان سنی و شیعی می‌کوبد، تشکل های تروریست  ـ  القاعده،  طالبان، ‌ داعش و... و به ویژه حکومت ملایان ـ  هرگز به اسرائیل حمله نکرده‌اند!   ادعای تهاجم حکومت ملایان به اسرائیل و کشورهای عرب، «رسانه‌ای» و پوچ است؛ ‌  چاقو، حتی اگر هم بخواهد،  هرگز دسته‌اش‌را نخواهد برید!           

 

حکومت زال‌ممد که طی 47 سال عرعر مکرر بر علیه اربابان آمریکائی و اسرائیلی‌اش،  در واقع به سرکوب و تاراج ملت ایران اشتغال داشته،   در «مدفوعات» غرب و زیرمجموعة‌ اسلامی‌اش تبدیل شده به «دشمن آمریکا و اسرائیل!»   ایندو نیز به نوبة خود تبدیل شده‌اند به «ناجیان ملت ایران!»   بله،   پروپاگاند ابزاری است برای واژگون نمایاندن واقعیت،  عادی‌سازی خشونت،  توجیه جنایت و ... و خلاصه نشاندن دروغ بجای راست. هر چند که در شرایط نوین،  پروپاگاند هم چندان کارساز به نظر نمی‌آید!          

 

یک هفته از تهاجم نظامی آمریکا و سگ‌دست‌آموزش به ایران می‌گذرد،   و طی این هفت روز،   فقط دولت اسپانیا ـ  علیرغم مخالفت‌اش با حکومت اسلامی ـ  به صراحت تهاجم نظامی به ایران را محکوم کرده!   با این موضع‌گیری نه تنها پتة همة مدعیان غربی حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» برآب افتاده که دست خاندان جلیل «پس‌روی»،   و دیگر اراذل فرنگ‌نشین ـ  شرکت‌کنندگان در نشست دانشگاه جرج تاون ـ  نیز رو شده.                

 

باری طی یک هفته‌ای که از ارتقاء‌ مرتبة علی‌خامنه‌ای ـ  خادم آمریکا و اسرائیل ـ  به جایگاه والای «شهید» می‌گذرد،‌  تلاش «آبراهام» برای آزادی ایرانیان از قید «دبستان،  بیمارستان، ورزشگاه، فرودگاه و...» در سایة پامنبری خواندن «طاعون برای جذام» همچنان ادامه دارد!

 

پس از پامنبری «محمد مخبر» برای فرح پهلوی،   ‌امروز نوبت رسیده به پامنبری خواندن پزشکیان برای رضا پهلوی!   رضا پهلوی که در مورد کشتار کودکان و غیرنظامیان ایرانی لال‌مانی گرفته،   از «تهاجم به همسایگان عرب ما» انتقاد می‌کند،   پرزیدنت زرشکیان هم ضمن عذرخواهی از  «برادران عرب‌اش»،   مردم را برای دفاع از تمامیت ارضی ایران،  به حضور شبانه در خیابان‌ها فرا می‌خواند:

 

«[...] از کشورهای همسایه که مورد حمله قرار گرفتند عذرخواهی می‌کنم [...] لازم می‌دانم از مردم بزرگوار کشورمان درخواست کنم،   برغم همۀ سختی‌ها [...] هر شب در صحنه حضور داشته باشند [...] ‌حضورشان را برای دفاع از تمامیت خاک ایران نشان دهند.»

منبع:‌ شرق،  مورخ 7 مارس 2026

 

بله مردم بی‌دفاع ایران که طی 47 سال اخیر از همه طرف ـ  آمریکا،  انگلستان،  چین،  و ... و خصوصاً روحانیت خودفروختۀ شیعه ـ  غارت شده‌اند  و اینک زیر بمب‌های عموسام «به امید خدا« رها شده‌اند،   لازم است با دست خالی برای دفاع از تمامیت ارضی ایران،   هر شب به خیابان بیایند!  در واقع هدف دولت خودفروخته و تاراج‌گر زرشکیان،   نشاندن خردجال حکومت بجای مردم است!   به این امید که خردجال شبانه بالاخره گوسالة زرین را در ماه رویت کند و میراث گرانبهای پهلوی ـ   سرکوب و تاراج و فساد مالی و اداری استعماری ـ  را دست نخورده به «امام زمان»،   یا به همان گوسالة زرین تحویل دهد.   باشد تا تداوم «جذام» و پایندگی «طاعون» را در ایران،  و در کل منطقه تضمین نماید!   حال پس از این مقدمۀ طولانی بپردازیم به کار برد «جذام و طاعون» درسیاست آنگلو‌ساکسون‌ها!   ولی پیش از ادامة مطلب،   برای توضیح در مورد ایندو بیماری،  یک مینی‌پرانتز باز می‌کنیم.  

 

بیماری جذام،   همانطور که می‌دانیم پیکر انسان را می‌خورد،   از اینرو به آن «خوره» هم می‌گویند.   با اینهمه، دانش پزشکی اگر چه هنوز موفق به درمان این بیماری نشده،  ولی می‌تواند پیشرفت آن‌را متوقف کند.   و اما در مورد طاعون، شرایط متفاوت است؛‌  ابتلا به بیماری طاعون همچنان به مرگ بیمار منجر می‌شود.   حال مینی‌پرانتز را می‌بندیم و می‌پردازیم به نقشی که استعمار برای «جذام و طاعون» در کشور ایران در نظر گرفته.

 

ایفای نقش جذام به «دستگاه پهلوی» محول شد. دستگاهی که کودتای آیرون‌ساید بر ملت ایران تحمیل کرد تا تیر خلاص را به «جنبش مشروطه» شلیک کند.  جنبشی که علیرغم دخالت‌های آشکار و پنهان بریتانیا و عواملش در ایران،  سلطة آخوند را بر هنجارهای اجتماعی به چالش کشیده بود!   از آنجمله است آزادی بیان شاعران و نویسندگان،  و به ویژه ایجاد سازمان‌ها و تشکل‌های فرهنگی و اجتماعی توسط زنان ایرانی!   زنانی‌که ذهن و ضمیرشان از گزند «طاعون» و احکامش در امان مانده بود و معنا و مفهوم «وطن» را می‌شناختند.   

 

اینان نخستین قربانیان دستگاه «جذام پهلوی» بودند.   دستگاهی که با تأسیس حوزة‌ علمیه قم،   تداومش را تضمین کرد! همچنان که شاهد بودیم،   پهلوی دوم نیز با تکیه بر سرنیزة ارتش آمریکا،  روند گسترش «طاعون» شیعه را شتاب بخشید و در میان‌مدت موفق شد آن را به «اوپوزیسیون معتبر»،  و آلترناتیو خود تبدیل کند.   اینک پس از 47 سال،  طاعون وظیفه دارد،‌ «جذام» را به حکومت بازگرداند!

 

از اینرو در شرایطی که حتی یک پناهگاه هم برای مردم ساخته نشده؛آسمان ایران به روی آمریکا و اسرائیل باز است،  و هر کس و ناکسی می‌تواند با یک هواپیمای لکنتی هر آنچه می‌خواهد از بمب و موشک گرفته، تا  فضولات تورات و تلمود روی سر ملت ایران فروریزد. و  در عمل ایرانیان مورد تهاجم مثلث شوم  ـ  آمریکا،  اسرائیل و حکومت ملایان ـ  قرار گرفته‌اند.  «طاعون» نیز به نوبۀ خود با سرقت شعارهای فاقد شعور شاه‌الله و جایگزین کردن «پهلوی» با «خامنه‌ای»،   یک خردجال جدید در تهران به راه انداخته:‌

 

«این آخرین نبرده،   خامنه‌ای برمی‌گرده!» 

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 6 مارس 2026

 

ولی در واقع هیچ تفاوتی نمی‌کند؛ پهلوی و خامنه‌ای،  دو روی سکۀ استعمارند. اولی   آشکارا در خدمت غرب و منافع اسرائیل بوده،‌ و دومی، بصورت زیرجلکی!              

 

به مناسبت روز جهانی زن،  و 47 مین سالگرد سرکوب تظاهرات زنان ایرانی توسط اوباش دستگاه  خلافت سالیوان،  سفیر وقت ایالات‌متحد در تهران! 

     

 

                   

   

 

چهارشنبه، اسفند ۱۳، ۱۴۰۴

انتخاب، استعمار، استفراغ!

 

 

پس از بمباران عمدی دبستان میناب،   وزیر امورخارجة ایالات‌متحد ادعاکرد این بمباران عمدی نبوده؛   سازمان ملل نیز در تأئید تلویحی دروغ‌های ارباب‌اش،  خواهان تحقیق در این‌ مورد شد.   سه روز پس از این تهاجم وحشیانه،   سفیر ملایان در ژنو نیز از خواب برخاست و طی نامه‌ای به نمایندة ویژة دبیرکل سازمان ملل،   وی را در جریان «نقض حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی» قرار داد!   بله،  تمامیت ارضی کشور ایران مطرح نیست؛‌  پدیدة شترگاو پلنگ «جمهوری اسلامی» است که «تمامیت ارضی» پیدا کرده،   و آمریکا و اسرائیل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی این پدیده اقدام کرده‌اند:

 

«[...] سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژنو، در نامه‌ای خطاب به [...] نمایندۀ ویژۀ دبیرکل سازمان ملل متحد در امور خشونت علیه کودکان [...] بر حملات مسلحانه غیرقانونی [...] و گسترده توسط ایالات متحده و رژیم اسرائیل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران تأکید کرد.»

منبع:  تسنیم،  مورخ 3 مارس سالجاری

 

جالب اینجاست که سفیر ملایان نیز همچون رضا پهلوی و مادرش،   هیچ ابراز تأسفی از کشتار جمعی دانش‌آموزان میناب نکرده!   و جالب‌تر اینکه «الجزیره» برای رد گم کردن، تحقیقات جامعی به عمل آورده تا ثابت کند، کشتار جمعی دانش‌آموزان و کادرآموزشی دبستان میناب توسط آمریکا و اسرائیل،   با هدف «ضربه زدن به نیروی دریائی ایران» صورت گرفته:

 

 «[...] واحد تحقیقات دیجیتال شبکه الجزیره قطر [می‌گوید  این مدرسه مورد تهاجم قرار گرفته] تا نیروهای نظامی ایرانی را در بهت و شوک فرو ببرد.»

منبع:‌ تسنیم،  ‌مورخ 3 مارس سالجاری

 

البته تنها کسی که از چنین وحشیگری‌ای در بهت فرو نرفت رضاپهلوی بود!  ولی این تهاجم وحشیانه با الهام از شیوه‌های شناخته شدة ارتش آلمان نازی صورت گرفته و جز تضعیف روحیة ایرانیان،   از طریق فروبردن کل جامعه در بهت و هراس و خشم و نفرت و ماتم و سوگواری هدف دیگری نداشته!   بی‌دلیل نیست‌که دولت خودفروختة زرشکیان نیز قتل علی روضه خوان را غنیمت شمرده،   40 روز عزای عمومی اعلام کرده!  به این امید که طی این 40 روز،   بمباران‌های کور ارباب آمریکائی‌اش بتواند در صف نیروهای نظامی شکاف بیاندازد،‌  و همچون سال 1357،  ملت ایران را در چارچوب منافع آمریکا به زانو درآورد.   همچنین بی‌دلیل نیست‌که شاه‌الله و مامانش که در ماتم متجاوزان به خاک ایران ـ   سربازان آمریکائی و اسرائیلی ـ  فرورفته‌اند،  ‌ در مورد این کشتار جمعی،  ‌به علامت «رضا» لال شده‌اند.     

 

حکومت ملایان که قرار بود امشب مراسم «تشییع» خادم وفادار آمریکا و اسرائیل ـ  علی خامنه‌ای ـ  را برگزار کند،  به ناچار این مراسم را به تعویق انداخت باشد تا برای «حضور میلیونی مردم ایران» چاره‌ای بیاندیشد:

 

«[...] علت تعویق این مراسم "پیش‌بینی حضور جمعیت میلیونی و برنامه‌ریزی برای آن" عنوان شده»

منبع:  بی‌بی‌سی،  ‌مورخ 4 مارس سالجاری 

 

معلوم نیست «حضور میلیونی» مشکل‌آفرین شده،  یا «عدم حضور میلیونی» در خیابان‌های تهران!   ولی قتل علی خامنه‌ای،   هم حکومت ملایان را چون خر در گل فرو برده،   هم شهبانوی فراری را!              

 

چهار روز پس از تهاجم نظامی آمریکا و چوبدار اسرائیلی‌اش به ایران،   فرح پهلوی را بالای منبر فرستادند تا ضمن بازنشخوار مطالبات اربابانش،   مردم ایران را به اتحاد ـ  بخوانیم ایستادن پشت سر رضا پهلوی ـ  فراخواند.   

 

علیاحضرت فراری که هنگام  واگذاری کشور ایران به اراذل و اوباش «انقلابی» با دمش گردو می‌شکست و 47 سال است به ولگردی و مفتخوری و مفت‌گوئی،  و به ویژه سرازیر کردن اشک تمساح برای قربانیان خیانت دستگاه آریامهر به ملت ایران اشتغال دارد،   کشف کرده که قتل خامنه‌ای برای تغییر حکومت کفایت نمی‌کند و لازم است مردم ایران پیرامون «گذار مسالمت‌آمیز» پشت سر شازده پسرش،  رضا پهلوی متحد شوند:

 

«[...] مرگ یک‌نفر [...]  به معنای پایان نظام نیست؛  ‌آنچه تعیین کننده خواهد بود توانائی مردم  ایران برای متحد شدن در خصوص یک گذار مسالمت‌آمیز [...] به سوی دولتی قانونمدار است که به گفتة‌ او پسرش [...] در حال مهیا کردن آن است.»

منبع:  رادیوفردا،   مورخ 12 اسفندماه سال‌جاری.  

 

 به عبارت دیگر،   جنگ آنقدر باید ادامه یابد،  تا ملت ایران هر آنچه را با جنبش «زن، زندگی ،آزادی» هراشیده،‌  یعنی کودتای سوم اسفند و استقرار دستگاه آخوندنواز و بیگانه پرست پهلوی،   دوباره نوش‌جان کند و سپاسگزار هم باشد!   بله،   اربابان علیاحضرت انتظار داشتند در پی انتشار خبر قتل خامنه‌ای،  «میلیون‌ها ایرانی با شعار جاوید شاه و پهلوی برمی‌گرده» به خیابان‌ها بریزند،   همانطور که پس از فرار پر افتخار  بابای رضا پهلوی به خیابان‌ها ریخته بودند!  ولی اینبار خر باقلا نیاورد،   و گویا امید‌شان ناامید شده،   از اینرو قلادة همة‌ سگ‌های هار و وفادار‌شان را در داخل و خارج مرزها گشوده‌اند تا به «ملت ایران» پارس کنند.   ابتدا غلام سفارت ـ  علی لاریجانی ـ  بساط تداوم جنگ را پهن کرد.   سپس نوبت رسید،   به پامنبری خواندن فرح پهلوی برای عربده‌جوئی لاریجانی، و پس از فرح پهلوی، ‌ شاهد وقوقیة «محمد مخبر» در صدا و سیمای زال‌ممد بودیم. مخبر،‌ ضمن کوفتن بر طبل توخالی «ما ایستاده‌ایم؛  این‌جنگ طولانی خواهد بود و ...»  و خلاصه بازنشخوار عرعرهای روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای و میرحسین موسوی و ملاممد خاتمی وشرکاء،   طی جنگ استعماری با عراق،   در واقع به ملت ایران پارس می‌کند.   جای تعجب ندارد که شعارهای توخالی مخبر،   همچون شیرین‌زبانی‌های فرح پهلوی در سایت فیگارو انعکاس مناسبی یافته:

 

« ایران،  با آمریکا مذاکره نخواهد کرد؛  آمادة ادامة ‌جنگ است»

منبع: ‌ فیگارو،  مورخ 4 مارس 2026

 

دلیل پامنبری خواندن محمد مخبر برای فرح پهلوی این است‌که برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل،  «جمعیت میلیونی» برای رضا پهلوی به خیابان‌ها نریخت!  در نتیجه لازم است این وق‌وق‌های دوصدائی و به ظاهر متخالف را آنقدر ادامه دهند تا ملت ایران به  ناچار میان طاعون و جذام انتخاب‌اش را کرده،   برای نجات از چنگال عفریت جنگ،  به استقبال شخص رضا پهلوی برود!   به استقبال خودفروخته‌ای برود که هم‌صدا با مادرش،  رسماً خواهان تهاجم نظامی یک کشور استعمارگر به خاک ایران شده!   به این ترتیب سازمان سیا و نوچه‌اش موساد که اخیراً به عنوان وکیل مدافع خودخواندة ملت ایران،   از «حق انتخاب ملت ایران» حسابی دفاع می‌کند،   «جذام پهلوی» را به حساب «انتخاب آزاد» به ملت بخت‌برگشته‌ای که از جنگ و سرکوب عاجز شده حقنه خواهند کرد!

 

گفتند که بوده‌ست عدالتگه ساسان

آن روز که ایران

سر تا به سرش،  مملکت علم و هنر بود

 [...]

این منزل دزدان شدن بارگه داد!

بیرون نشد از یاد

[...]

(میرزاده عشقی)

روزنامه‌نگار،   نویسنده،  شاعر، نمایشنامه‌نویس، و مدیر نشریۀ‌ قرن بیستم که در دورۀ نخست‌وزیری رضاخان ـ پس از کودتای آیرون ساید ـ  ترور شد.   

 

       

 

 


یکشنبه، اسفند ۱۰، ۱۴۰۴

دکترین بمب و رفراندوم!

 

 

کازینونژاد،  رئیس جمهور ایالات متحد و بی‌بی،  رئیس ابدمدت دولت اسرائیل،  جهت خروج از بحران‌های داخلی،  و تحمیل بحران‌های اقتصادی،  اجتماعی و فرهنگی برکشورهای منطقه،  و خصوصاً به ارزش گذاردن آخوند جنایت‌کار و سرکوبگر سنگ تمام گذاشتند.  طرح «ذکاوتمندانۀ» ایندو نابعۀ جهان سیاست،   مذاکرات هسته‌ای را به فرصتی طلائی تبدیل کرد برای زمان خریدن و تدارک امکانات کافی جهت تهاجم نظامی به خاک ایران!

 

این تهاجم وحشیانه علاوه بر کشتار جمعی دانش‌آموزان یک دبستان در میناب ـ کشتاری که با خفقان و توجیه و یا تکذیب رسانه‌های غرب توأم شد ـ   زمینة مناسبی جهت عربده‌جوئی گروه‌های جهادی در «فاکستان» و کشمیر و عراق و ... فراهم آورد،  و توانست  کل منطقه را در بحران،  و کشاکش تروریستی و نظامی فرو اندازد،   و از همه مهم‌تر،  صورتک بیمار و فرتوت پاشنه‌آهنی‌ها ـ  علی خامنه‌ای ـ ‌ را در جایگاه والای «شهید جهان اسلام» بنشاند. «جایگاهی» که حتی خمینی هم نتوانسته بود به آن دست یابد!  دردسرتان ندهم؛   رقص و پایکوبی‌ اراذل و اوباش برای قتل علی خامنه‌ای و تهاجم نظامی به خاک ایران،   حکایت مثنوی را اتداعی می‌کند و مرگ فجیع خاتون را،  ‌ به دلیل نادیده گرفتن نقش سرنوشت‌ساز «کدو!»

 

جونم براتون بگه!   اگر علی خامنه‌ای در دادگاهی ذی‌صلاح محاکمه می‌شد،  این خطر وجود داشت که جهانیان در جریان ارتباط اندام‌وار وی با دستگاه حاکمۀ آمریکا و رعایای اروپائی‌اش قرار گیرند؛   پرستیژ  پاشنه‌آهنی‌‌های دوسوی آتلانتیک و دمکراسی‌های‌ حقوق‌بشری‌شان حسابی بر باد می‌رفت!  در صورتی که کشته شدن علی‌خامنه‌ای،  هم از اربابانش تصویر واژگون و ابله‌فریب «مخالفان اسلامگرائی» ارائه می‌دهد،  و هم از  صورتک‌شان علی خامنه‌ای که در مخیلۀ عوام‌الناس تبدیل می‌شود به «اسوۀ مقاومت و ایستادگی در برابر استعمار!»  جایگاهی که «پادشاهان» بیگانه‌پرست و آخوند نواز پهلوی‌ خیلی دوست داشتند اشغال کنند،  هر چند هرگز به آن دست نخواهند یافت!   به ویژه که نایب‌السلطنة فراری و ولیعهد‌اش،  رسماً برای تهاجم نظامی به ایران،  کاسة گدائی به دست‌گرفته‌،   به درگاه ارباب التماس دعا دارند!

 

باری،  در دورانی نه چندان دور،   جنگاوری و نبوغ استراتژیک زمینة پادشاهی را فراهم می‌آورد؛   از آنجمله‌اند نادرشاه افشار و محمدخان فاتح،   بنیانگزار سلسلة قاجار.  در دوران فتحعلی‌شاه بودکه «التماس به درگاه بیگانه» برای مبارزه با کفار روس،  در دستور کار قرار گرفت و به این ترتیب،  بسیاری از سرزمین‌ها را که محمدخان با جنگ به دست آورده بود،  با «فتوی» شیخ بر باد دادند!  سپس انقلاب مشروطه با حمایت بریتانیا و زوج آخوند و اوباش از اهداف اصلی‌اش منحرف شد،   پادشاه ایران را در جایگاه «پادشاه شیعی‌ها» نشاند و ملت ایران را نیز به مشتی شیعی تقلیل داد.

 

در گام بعد شاهد ظهور نوشیعی‌ها در ایران هستیم؛  اسلام «خوب» و مناسب قرن نوزدهم، که همچون دیگر ادیان ابراهیمی نه فقط کاری با مفهوم ملت و ملیت ندارد،  که با این مفاهیم در  ستیز هم قرار می‌گیرد!   خلاصه بگوئیم،  اینان نوعی جهان‌وطنی نوشیعی‌ پایه‌گذاری کردند که همه جا هست،  جز ایران!   نهایت امر،  پیروزی بریتانیا در جنگ جهانی اول،  تیر خلاص را بر پیکر مجروح مشروطه و ایرانیت شلیک کرد؛   پهلوی اول از دستگاه فرمانفرما پای بیرون گذارد و در جایگاه «پادشاه» نشست؛  و دست‌های مهربان‌تر از مادر بریتانیای کبیر نیز مدرنیتۀ مشروطیت را با «مدرنیزاسیون» فوج‌قزاق طاق زد. 

 

همین سیاست بودکه با افتتاح حوزة علمیۀ قم،  ‌ فروپاشانی طبقاتی،  و ترور و سرکوب روشنفکران و نویسندگان مشروطه‌خواه،   آغازگر نخستین موج مهاجرت ایرانیان شد و در آستانة تهاجم ارتش هیتلر به خاک شوروی،   به دستور سفارت انگلستان،  به استقبال مستشاران نظامی دستگاه آلمان نازی در ایران رفت!   

 

همانطورکه شاهد بودیم،  آنزمان که بریتانیا از پیروزی نازی‌ها قطع امید کرد؛  ‌ ارتش آمریکا را با خود به ایران آورد و پس از اخراج پهلوی اول ـ 25 شهریور 1320 ـ   هول‌هولکی پسر وی،   محمدرضا پهلوی را بدون اجازۀ تاج‌گزاری،  و صرفاً به عنوان «حاکم نظامی» بر ملت ایران تحمیل نمود!

 

نخستین گام «سرنوشت‌ساز» دستگاه پهلوی دوم،  خودزنی در دانشگاه تهران بود که در کوتاه مدت زمینه را برای «مسجدسازی» در این مکان علمی فراهم آورد.   دومین گام،  ترور رزم آرا بودکه جهت پایان دادن بر انحصار بریتیش پترولیوم بر منابع نفتی ایران قصد «مذاکره» داشت!  آنهم در شرایطی که پاشنه‌آهنی‌ها توانسته بودند با افتتاح دکان «جبهة ملی» در ایران،  روی خوش‌رقصی‌های محمد مصدق حساب بازکنند!

 

در نتیجه برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران،  ژوکر «رفراندوم» از آستین محمد مصدق بیرون کشیده شد!   بله،  در قانون اساسی ایران و متمم آن رفراندوم پیش‌بینی نشده بود. ولی چون برای محمد مصدق یک دکترای حقوق بین‌الملل از سوئیس ابتیاع کرده بودند،  ایشان کاری به این‌حرف‌ها نداشت،   فرمود «اگر در قانون اساسی رفراندوم پیش بینی نشده،  دلیل نمی‌شود که رفراندوم برگزار نکنیم!»  

 

یک هفته پس از «رفراندوم مصدق» شاهد قیام ملی  ـ کودتای 28 مرداد  1332 ـ  و نابودی مشروعیت «نیم‌بند» پهلوی دوم نیز بودیم!   ایشان به نوبۀ‌ خود در سال 1341 با بساط اصلاحات ارضی  ـ  تبدیل روستائی ایرانی به حاشیه نشین‌شهری ـ  دومین رفراندوم را برگزار کردند و رفراندوم سوم نیز توسط شیخ مهدی بازرگان و تحت نظارت سالیوان و ماشالله قصاب برپا شد.  اینک رضا پهلوی نیز برای خود «مأموریت الهی» قائل شده و می‌خواهد به نوبۀ خود «رفراندوم گزار مسالمت‌آمیز» به راه اندازد! 

 

بهوش باشیم!   با شناخت از بدویت این جماعت،  و بربریت اربابان‌شان به صراحت بگوئیم،   مقصد «گزار مسالمت‌آمیز» هیچ ارتباطی با حاکمیت قانون و دمکراسی در ایران ندارد؛   مبهماتی است از قماش جمهوری ـ  در پوشش جمهوری ایرانی،  جمهوری دمکراتیک، ‌ جمهوری سکولار،  جمهوری فدرال،  و... ـ   و یا سلطنت،  آزادی،  فدرالیسم،  و خلاصه هدف اصلی رضا پهلوی و اربابان یانکی‌اش تحمیل مطالبات پوچ «سیاسی ـ  ایدئولوژیکی» است که محافل سرکوبگر با هدف تحمیق ملت به مطالبات انسانی و تاریخی ایرانیان سنجاق کرده‌اند.   مطالباتی که از دوران انقلاب مشروطه تاکنون همچنان در تعلیق قرار گرفته! 

 

نتیجة تهاجم نظامی به خاک ایران هر چه باشد،  آنچه از اولویت برخوردار خواهد ‌شد،   در هرحال به هیچ عنوان «انتخاب» میان پادشاهی و انواع جمهوری و واژه‌های فریبنده‌ای همچون ‌ آزادی و ... نیست.   پادشاهی می‌تواند استبدادی باشد،   جمهوری نیز به همچنین.   «دکان آزادی» نیز می‌تواند به همان فاجعۀ‌ «بهارآزادی» ملایان منتهی شود.  دمکراسی تنها گزینه‌ای است که  فارغ از نوع حکومت،  در هر حال خارج از چرخة استبداد قرار خواهد گرفت.

 

 

 

 

       


شنبه، اسفند ۰۲، ۱۴۰۴

الگوریتم کودتا!

 

 

صدور حکم زندان برای نرگس محمدی و تاج‌زاده،  آنهم در آستانۀ 47 مین سالگرد کودتای 22 بهمن 1357،  نشاندهندۀ این امر است که محافل‌استعماری قصد دارند ایندو آخوندپرست را نیز همچون میرحسین موسوی،  در جایگاه ابله‌فریب «قربانی استبداد» تثبیت کنند!  اینهمه به این امید واهی که بی‌بی‌سی بالاخره بتواند عکس هر سه،  به ویژه کشتزار تقی رحمانی را در ماه رویت کند!   چرا که ایشان ظاهراً از «علم غیب» نیز برخوردارند و حدوداً سه هفته پیش از درگذشت، یا قتل خسروعلیکردی،   خواهان تحقیقات در این مورد شده بودند:‌

 

‌«[...] این فعال حقوق بشر، ‌ روز 19 مهرماه در شبکة‌ ایکس نوشت 82 وکیل درخواست کرده‌اند تا تمامی مستندات و اطلاعات در سریع‌ترین زمان ممکن در اختیار خانوادة محترم دکتر علیکردی قرار گیرد تا تمامی ابعاد موضوع  با شفافیت کامل و بدون هیچگونه ابهام یا اغماض منتشر شود.»      

منبع‌ : توئیتر رادیو فردا ، مورخ 10 دسامبر 2025 ‌

 

بله تصدیق می‌کنید که ایفای نقش گوسالۀ زرین برای نرگس محمدی برازنده‌تر است؛  چرا که به این ترتیب هم حق و حساب محفل اسلام‌نواز نوبل،‌ وهم «ارزش» شیرین عبادی افزایش خواهد یافت!  همانطور که می‌دانیم شیرین عبادی به جرگۀ اراذلی تعلق دارد که از محکوم کردن تجاوز نظامی به خاک ایران خودداری کرده‌اند.  و به همین دلیل نیز پس از نشست امنیتی مونیخ،  ایشان برای تخلیۀ چاهک فرنچ‌کانکشن، یا بهتر بگوئیم برای بازنشخوار الگوریتم کودتا:  «رضا پهلوی؛  تظاهرات میلیونی؛  انتخابات آزاد تحت نظارت سازمان ملل؛ و ...» ایشان گزینۀ مناسب تشخیص داده شدند!            

 

در آستانة‌ 105مین سالگرد کودتای آیرون‌ساید ـ  سوم اسفندماه 1299 ـ  حکومت ملایان نیز با برگزاری مراسم چهلم با شعارهای «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» به جرگۀ خانوادة قربانیان آشوب‌سازی‌های حکومتی و نمایشات مهوع گوسفندالله خارج‌نشین پیوست!  هر چند تعداد  شهدا هنوز نامشخص است،   ولی در داخل و خارج، تبدیل شده‌اند به ابزار بهره‌برداری سیاسی حکومت اوباش و اربابانش!

 

علی روضه‌خوان و پرزیدنت زرشکیان،   در راستای اخبار موثق «تایم و ایران اینترناشنال» به چند هزار قربانی اشاره داشته‌اند.  در حالیکه بی‌بی‌سی و رادیو فردا آمار متفاوتی ارائه می‌دهند. اولی 245 تن،  و دومی هم یکصد نفر از قربانیان را شناسائی کرده!  حال آنکه پس از  صدور حکم دیوانعالی ایالات‌متحد در رد تعرفه‌های گمرکی،  آمار پرزیدنت «کازینو نژاد» به یک‌باره از 30 هزار قربانی نیز فراتر رفت!   

 

به عبارت دیگر «دکان ابهام‌زائی و تحریک افکار عمومی» بسیار پر رونق شده!  و ماجرا به این مختصر هم محدود نمانده؛   انتشار تصاویر و کلیپ‌ سوگواری خانوادة قربانیان نیز اهرم بسیار قدرتمندی است جهت تحریک افکار عمومی و دامن زدن به تأثر و خشم و نفرت!  البته  احساس تاثر برای قربانیان و همدردی با خانواده‌هاشان کاملاً منطقی است،  خصوصاً که این فجایع نتیجۀ عملکرد مجموعة تبهکاری باشد که 47 سال است با گسترش فقر و تحمیل جنگ و بحران و کودتا و آشوب بر جامعة‌ ایران،  شرایطی فراهم آورده تا یک‌بار دیگر ملت ایران را با شعارهای بی‌پایه و اساس در چاه عمیق «رفراندوم و انتخابات آزاد» فرواندازد!

 

تصور کنید همین امروز علی روضه‌خوان سر به نیست شود!   همان شور و هیجان کودکانه   ناشی از «رفتن شاه» بر جامعه حاکم خواهد شد. و اهالی مرز پرگهر نیز با همان خوش‌خیالی و ساده‌انگاری‌های «بهار آزادی» در «رفراندوم» شرکت خواهند کرد و همانطور از «چاله به چاه» خواهند افتاد!   چرا که برگزاری انتخابات و رفراندوم در شرایط بحرانی،   بهترین ابزار برای تحکیم پایه‌های استبداد است!  

 

و با توجه به اینکه حکومت ایران،   همزمان استبدادی است و دست نشاندة استعمار،   برگزاری رفراندوم ـ   به ویژه تحت نظارت سازمان ملل ـ  صرفاً به تحکیم هر چه بیشتر پایه‌های‌های استبداد و استعمار منجر خواهد شد!  اینبار تحت نظارت سازمان ملل،  مشروعیت 99 درصدی برای روسپی‌های جهادی تأمین می‌کنند که تا پایان خورشید هم مو لای درزش نخواهد رفت!   و اما،  فراتر از این مسائل،  سناریوی برگزاری انتخابات هول‌هولکی و پهن کردن بساط مارگیری،  هدف دیگری دنبال می‌کند؛   به حاشیه راندن اصل مطلب،  یعنی انتخاب میان دمکراسی و استبداد!   

 

این مهم برعهدۀ رضا پهلوی و همراهی‌اش با آشوب‌سازی حکومت ملایان و جنجال رسانه‌ای محول شده. باشد تا افکار عمومی  از اصل اساسی، ‌ یعنی انتخاب میان دمکراسی و استبداد منحرف شده،  به سوی «انتخاب میان افراد» سوق داده شود!  گویا مطالبات استعمار چنین ایجاب می‌کند که اهالی مرز پرگهر از «آشتی ملی»،  یعنی از ائتلاف «رضا پهلوی و میرحسین موسوی» حمایت کنند:

 

«[...] حضور موسوی در این ائتلاف به نیروهای نظامی و امنیتی اطمینان می‌دهد [...] مشارکت رضا پهلوی هم به جامعة‌ بین‌الملل اطمینان می‌دهد که بحران‌های منطقه‌ای و برنامة هسته‌ای ایران بازنخواهد گشت.»

منبع:‌  رادیوفردا،‌   پاراگراف اول، 29 بهمن‌ماه 1404 

 

بله اگر یک شارلاتان سرسپردة آمریکا و اسرائیل،   با یک جنایتکار سابقه‌دار و بی‌وطن ائتلاف کنند،   معصومه قمی هم در بلاد غرب «می‌جنگد» تا گوسفند‌الله بتوانند در ایران شعار مرگ بر خامنه‌ای و جاویدشاه سر دهند!  و بی‌خیال طرفداران دمکراسی و مطالبات انسانی ملت ایران!   در این سناریو،  ایرانی می‌باید در شرایطی زندگی کند که همیشه نگران «فردا» باشد،  و نتواند در کشورش سنگ روی سنگ بگذارد! 

 

یادآور شویم در برنامة «پاراگراف اول»،   یک جمهوریخواه و یک «گذارطلب» با یکدیگر گفتگو کرده،   به این نتایج درخشان رسیده‌اند!   پرسوناژ جمهوریخواه،   امیرحسین گنج‌بخش، از تدوین کنندگان استراتژی انتخابات آزاد برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی است و پرسوناژ «گذارطلب»،   فعال سیاسی ساکن آلمان!

 

اولی «اصول و برنامه‌های» رضا پهلوی و میرحسین موسوی را مبنای «عدالت انتقالی و نجات ملی» برشمرده.   حال آنکه شارلاتان و جنایت‌کار،   جز پاسداری از منافع محفلی‌شان هیچ نمی‌شناسند!   محافلی که برای تأمین منافع‌شان همواره از «آخوند شیعی و احکام تحجر اسلام» حمایت کرده‌اند و در برابر دمکراسی و حقوق انسانی ملت ایران ایستاده‌اند.   معلوم نیست آقای گنج‌بخش چگونه می‌تواند هم مدعی دفاع از دمکراسی باشد،  و هم از دشمنان  دمکراسی ـ رضا پهلوی و میرحسین موسوی  ـ  حمایت کند؟!

 

دقیقاً حکایت رضا پهلوی شده که خود را طرفدار دمکراسی جا زده،   ولی در عمل از فاشیسم حمایت می‌کند.   و چرا راه دور برویم؟  این فرد که پس از قتل مهسا امینی خود را طرفدار «جنبش زن،  زندگی،‌ آزادی» جا زده بود،   امروز از تضعیف جایگاه آخوند پدوفیل و  احکام تحجر شیعه رسماً ابراز نگرانی می‌کند؛‌  حامی منافع «ثقتی‌کلاب آنگلوساکسون» شده،  چرا که بدویت اسلام پیوندی ناگسستنی با این محفل دارد!

 

ثقتی کلاب کذا همانطورکه می‌دانیم، ‌105 سال پیش با کودتای سوم اسفند رسماً پای به میدان سیاست کشورمان گذارد تا با فروپاشانی طبقاتی و نابودی بنیادهای سنتی و اوباش پروری،  ایرانی را از کشورش آواره کند!                       

 

از اینرو در پی تخلیة چاهک «فرنچ کانکشن» توسط شیرین عبادی ـ   برندة ‌جایزة صلح نوبل و مبلغ بدویت اسلام ـ  قرار شد همان «میلیون‌ها» ایرانی که در حمایت از رضا پهلوی در خارج مرزها تظاهرات کرده بودند،  با آن «میلیون‌ها» که در داخل کشور رضا پهلوی را صدا می‌زدند هرچه سریعتر دین‌شان را از «ضحاک» پس بگیرند!

 

اینچنین بودکه همزمان با صدور بیانیة دین‌فروشانة رضا پهلوی، چماقدار و چپ‌نما نیز با شعارهای پوچ و «فاقد شعور» دانشگاه‌ها را به آشوب کشاندند تا بتوانند دست‌دردست یکدیگر،   با یک تیر چندین و چند نشان بزنند.   پایه‌های پوپولیسم را تقویت کنند؛  مطالبات انسانی ایرانیان را به حاشیه برانند؛   علاوه بر حفظ پرستیژ برای بدویت اسلام و تحجر و توحش مذهب شیعی،‌   جایگاه دشمن ملت ایران،  یعنی  جایگاه آخوند پدوفیل و برده‌فروش را هم مستحکم کنند،  باشد تا منافع استعمار گسترش یابد:

 

«شاهزاده رضا پهلوی از شیعیان متدین،   ‌اما مخالف ولایت فقیه در ایران، خواست در مبارزه با جمهوری اسلامی در صف مقدم قرار گیرند و نگذارند "جنایات جمهوری اسلامی" به پای مذهب شیعه نوشته شود [...] به اقیانوس ملت ایران بپیوندید و دین خود را از ضحاک و ضحاکیان بازپس گیرید.»

منبع:  رادیو فردا،  ‌مورخ اول اسفندماه 1404   

 

خلاصه معلوم شد چرا سال‌هاست رضا پهلوی،  مثل مرغ حق،   «ضحاک، ‌ضحاک» می‌خواند؛  نگران تضعیف «بدویت اسلام» و منافع آنگلو‌ساکسون‌هاست!  بر اساس تحقیقات گستردۀ شاهزادۀ دانشمند،  «تفکیک جنسیتی،‌  تعدد زوجات، زن ستیزی،  برده‌فروشی،  پدوفیلی،  سنگسار و قصاص و دیگر احکام تحجر دین مبین» توسط همین «ضحاک» پدرسوخته به دین مبین و مامانی اسلام تحمیل شده!   شاید هم رضا پهلوی پیشتر از این مسائل استراتژیک بی‌اطلاع بوده و پس از دیدار با بلشویک‌زادة نئوفاشیست ـ   زلنسکی را می‌گویم  ـ  در مونیخ،  از این «واقعیات تاریخی» آگاه شده.

 

جونم براتون بگه!   دیدار پهلوی و زلنسکی در قهوه‌خانة قنبر مونیخ بسیار سرنوشت‌ساز بود؛ پس از این دیدار تاریخی بود که در آسناتة سالگرد کودتاهای سوم اسفند در ایران و اوکراین  کار  به صدور بیانیة «دین‌تان را از ضحاک پس بگیرید» انجامید!  بی‌خیال سرنوشت کشور،   و مطالبات تاریخی و معوقة‌ ملت ایران!  حال نگاهی بیاندازیم به یک نمونه از منافع آشوب‌سازی حکومتی و صدور فراخوان شاهزاده!

 

روز 18 دی‌ماه سالجاری،   «خدیجه بهمنی» هنگام کمک رسانی به یکی از زخمی‌ها،  مورد اصابت گلوله قرار گرفته،   جان می‌سپارد و قلب و کلیه‌اش هم به سرقت می‌رود:

 

« [در ] ویدئویی که از مراسم چهلم خدیجه (مرضیه) بهمنی [...]منتشر شده، مادر او می‌گوید «قلب و کلیه دخترش را از بدنش خارج کرده‌اند.»

منبع:  رادیوفردا، ‌ مورخ 19 فوریه 2026

 

می‌بینیم که «منافع» صدور فراخوان شاه‌الله برای تظاهرات چه گستره‌ای دارد:  نابودی یک زن جوان هنگام کمک‌رسانی به یک زخمی؛   تحمیل فضای رعب و وحشت بر جامعه؛   تبدیل اوباش،  افراد بی‌مایه و خودفروخته به رهبران جنبش،   و نهایت امر تجارت اوباش با اعضای بدن قربانی!   

 

البته هنوز درصد سهم علی روضه‌خوان و رضا پهلوی از این کسب حلال علنی نشده.   ولی برگزاری مراسم سوگواری حکومت ملایان برای قربانیان جنایاتش،  و اینک صدور فراخوان رسمی رضا پهلوی برای «شیعیان متدین» جهت باز پس گرفتن بدویت و  دین مبین کذا از ضحاک نشان می‌دهد که منافع می‌باید منطقاً «فیفتی ـ فیفتی» باشد!